(۵۶) (سورهٔ واقعه مکی است و نود و شش آیه دارد) (۹۶)
[سوره واقعه (۵۶): آیههای ۱ تا ۱۰]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
إِذَا وَقَعَتِ ٱلۡوَاقِعَةُ
آنگاه که آن واقعه رخ دهد،
لَيۡسَ لِوَقۡعَتِهَا كَاذِبَةٌ
در وقوعش هیچ دروغی نیست،
خَافِضَةٞ رَّافِعَةٌ
فرودآورنده و بالابرنده است؛
إِذَا رُجَّتِ ٱلۡأَرۡضُ رَجّٗا
آنگاه که زمین سخت لرزانده شود،
وَبُسَّتِ ٱلۡجِبَالُ بَسّٗا
و کوهها بهشدت خرد و ریز شوند،
فَكَانَتۡ هَبَآءٗ مُّنۢبَثّٗا
و چون غباری پراکنده گردند،
وَكُنتُمۡ أَزۡوَٰجٗا ثَلَٰثَةٗ
و شما سه گروه شوید:
فَأَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ
پس یاران دست راست؛ چه حال دارند یاران دست راست!
وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشۡـَٔمَةِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشۡـَٔمَةِ
و یاران دست چپ؛ چه حال دارند یاران دست چپ!
وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلسَّٰبِقُونَ
و پیشگامان، همان پیشگامانند.
بیان آیات
این سوره، رستاخیز بزرگ را توصیف میکند؛ همان روزی که در آن انسانها برانگیخته میشوند، به حسابشان رسیدگی میگردد و پاداش و کیفر خود را میبینند. ازاینرو نخست بخشی از هراسها و تکانهای آن را بیان میکند، بهویژه آنچه به انسان و زمینی که در آن سکونت دارد نزدیکتر است: دگرگون شدن اوضاع و احوال، فرود آوردنها و فرا بردنها، لرزش شدید زمین و خرد و پراکنده شدن کوهها. سپس مردم را به طور اجمالی به سه گروه بخش میکند و در ادامه، سرانجام کار هر یک از این گروهها یعنی پیشگامان، اهل سعادت (اصحاب یمین) و اهل شقاوت (اصحاب شمال) را شرح میدهد.
سپس با اصحاب شمال به استدلال میپردازد؛ کسانی که پروردگاریِ خدا و رستاخیز را انکار میکردند و قرآنی را که به توحید و ایمان به معاد فرا میخواند دروغ میشمردند. سرانجام سخن را با یادآوریِ حالت جانکندن و فرا رسیدن مرگ، و بخش شدن دوبارهٔ انسانها به همان سه دسته، به پایان میبرد.
سیاق و روند آیات سوره گواهی میدهد که این سوره در مکه نازل شده است.
خدای متعال میفرماید: « إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَهُ »؛ «وقوعِ حادثه» یعنی رخ دادن آن، و «واقعه» وصفی است که هر پیشامدی را میتوان با آن توصیف کرد. اما مقصود از آن در اینجا، رویدادِ بزرگ قیامت است؛ و آنچنان مانند نامهای خاص (اَعلام) به کار رفته که گویی به موصوفی پوشیده نیاز ندارد. از همین رو گفتهاند: «الواقعه» همانند «الحاقّه»، «القارعه» و «الغاشیه»، از نامهای رستاخیز در قرآن است.
جملهٔ « إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَهُ » معنای شرط را در بر دارد، اما پاسخ شرط برای بزرگداشت و پرهیبت نشان دادنِ آن آورده نشده است. پاسخ شرط هر چه باشد، از آنچه سوره در ادامه دربارهٔ حال و روز مردم در قیامت بیان میکند فهمیده میشود، و در تقدیر عبارتی مانند این است: «مؤمنان رستگار میشوند و کافران زیانکار».
خدای متعال میفرماید: « لَيْسَ لِوَقْعَتِهٰا كٰاذِبَهٌ »؛ صاحب مجمعالبیان گفته است: «کاذبه» در اینجا مصدر است، همانند «عافیه» و «عاقبه».
پایان سخن او. بنا بر این نظر، معنای آیه چنین میشود: «در رخ دادن و تحققِ آن، هیچ دروغی راه ندارد». برخی نیز گفتهاند: «کاذبه» وصفی است که موصوف آن حذف شده و در تقدیر چنین بوده است: «برای رخ دادن آن هیچ سخنِ دروغی نیست».
خدای متعال میفرماید: « خٰافِضَهٌ رٰافِعَهٌ »؛ این دو کلمه، دو خبرند برای مبتدای پوشیدهای که همان ضمیرِ بازگردنده به «واقعه» است؛ و «خفض» (فرود آوردن) در برابر «رفع» (فرا بردن) قرار دارد. خافضه و رافعه بودن قیامت کنایه از این است که نظام دیدنی دنیا را زیر و رو میکند؛ پس رازهای پنهان آشکار میشوند، در حالی که امروز پوشیدهاند؛ و پیوندها و تأثیر اسباب و وسایل پوشیده میگردند، در حالی که امروز آشکارند؛ و زورمندان و پیروزمندانِ کفر و فسق خوار میشوند و پرهیزگاران به عزت میرسند.
خدای متعال میفرماید: « إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا »؛ «رَجّ» به معنای تکان دادنِ سختِ یک چیز است، و به زلزلهٔ رستاخیز اشاره دارد؛ همان که خدای پاک و منزه در آیهٔ «إِنَّ زَلْزَلَهَ السّٰاعَهِ شَيْءٌ عَظِيمٌ» (حج: ۱) آن را بس بزرگ شمرده است. در این آیه نیز با تعبیرِ لرزاندنِ زمین، آن را بزرگ دانسته و سپس با نکره آوردنِ « رَجًّا » بر شدتش تأکید کرده است؛ یعنی لرزشی چنان سخت که در وصف نمیگنجد. این جمله یا بدل است از « إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَهُ » یا توضیحِ آن.
خدای متعال میفرماید: « وَ بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا فَكٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا » (و کوهها بهسختی خرد و ریز شوند، پس غباری پراکنده گردند). این جمله بر «رُجَّتِ» عطف شده است. «بَسّ» به معنای کوبیدن و ریزریز کردن است؛ یعنی جسم در اثر کوبیدن و مانند آن، به اجزای کوچک و ازهمپاشیدهای همچون آرد تبدیل شود. و گفته شده است: «بَسّ» به معنای به راه انداختن و روان ساختن است، پس هممعنای این سخن الهی است: «وَ سُيِّرَتِ الْجِبٰالُ» (و کوهها به راه انداخته شوند؛ نبأ: ۲۰).
و سخن الهی: « فَكٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا »؛ دربارهٔ «هَباء» گفته شده که همان غبار است، و گفته شده همان ذرههای گردوغبار است که در پرتو تابش خورشیدِ واردشده از روزنهای نمایان میشود. «اِنبِثاث» نیز به معنای پراکندگی است، و معنای آیه روشن است.
خدای متعال میفرماید: « وَ كُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَهً » (و شما سه گروه باشید). «زوج» به معنای صنف و دسته است، و این خطاب به همهٔ انسانها متوجه است.
خدای متعال میفرماید: « فَأَصْحٰابُ الْمَيْمَنَهِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَيْمَنَهِ » (پس یاران دست راست؛ چه یاران دست راستی!). این سخن، چنانکه توضیح بر امر توضیحدادهشده پیوند میخورد، بر آیهٔ پیشین مترتب شده است؛ بنابراین، این آیه و دو آیهٔ پس از آن، شرح و بیانی برای آن گروههای سهگانهاند.
واژهٔ «مَیمَنه» از «یُمن» (مبارکی و خیر) گرفته شده که در برابر «شؤم» (نحوست و شومی) است. پس یاران میمنه، اهل سعادت و نیکبختیاند، در برابر یاران مَشئمه که اهل شقاوت و بدبختیاند. و آنچه گفته شده که مراد از «میمنه» همان «یمین» یعنی سمت راست است—چون نامهٔ اعمالشان به دست راستشان داده میشود و دیگران نامهشان را با دست چپ دریافت میکنند—با این نکته رد میشود که «اصحاب میمنه» در برابر «اصحاب مشأمه» قرار گرفتهاند؛ اگر مقصود چنان بود، باید گفته میشد: «اصحاب الشمال» (یاران چپ)، و این مطلبی آشکار است.
کلمهٔ «ما» در سخن الهی: « مٰا أَصْحٰابُ الْمَيْمَنَهِ » استفهامیه (پرسشی) است و مبتداست که خبرش « فَأَصْحٰابُ الْمَيْمَنَهِ » (پس یاران دست راست) میباشد، و کل این جمله خبر است برای « فَأَصْحٰابُ الْمَيْمَنَهِ » (پس یاران دست راست) نخستین. در این پرسش، بزرگداشت شأن و مقام والای آنان نهفته است.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَهِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَهِ » (و یاران دست چپ؛ چه یاران دست چپی!). «مَشئَمَه» مصدری همانند «شُؤم» (نحوست) است که در برابر یمین (نیکی و خیر) قرار دارد؛ و میمنه و مشئمه همان سعادت و شقاوت هستند.
خدای متعال میفرماید: « وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ » (و سبقتگیرندگان پیشگامانند). آنچه شایسته است «السابقون» اول با آن تفسیر شود، این سخن الهی است: «فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَيْرٰاتِ بِإِذْنِ اللّٰهِ» (پس برخی از آنان ستمکار به خویشتناند و برخی میانهرو و برخی به اذن خدا در کارهای خیر پیشگام؛ فاطر: ۳۲)، و سخن دیگرش: «وَ لِكُلٍّ وِجْهَهٌ هُوَ مُوَلِّيهٰا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرٰاتِ» (و برای هر کسی قبلهای است که روی خود را بدان میگرداند؛ پس در نیکیها پیشی گیرید؛ بقره: ۱۴۸)، و نیز فرمودهاش: «أُولٰئِكَ يُسٰارِعُونَ فِي الْخَيْرٰاتِ وَ هُمْ لَهٰا سٰابِقُونَ» (آنان در کارهای خیر شتاب میورزند و در آن پیشی میگیرند؛ مؤمنون: ۶۱).
بنابراین مراد از «السابقون» اول در آیه، کسانی هستند که در کارهای نیک و اعمال صالح سبقت جستهاند؛ و هرگاه در کارهای خیر پیشی گرفتند، به سوی مغفرت و رحمتی نیز که در برابر آن اعمال است پیشی گرفتهاند، همانگونه که خدای متعال میفرماید: «سٰابِقُوا إِليٰ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّهٍ» (به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی پیشی گیرید؛ حدید: ۲۱). پس پیشگامان در خیرات، همان پیشگامان در دریافت رحمت الهی هستند، و این همان فرمودهٔ اوست:
« وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ » (و سبقتگیرندگان پیشگامانند).
و گفته شده است مراد از «السابقون» دوم همان اولی است؛ همانند این سخنِ شاعر که میگوید:
«أنا أبو النجم و شعري شعري» (من ابوالنجم هستم و شعرم همان شعر من است؛ یعنی شعر من نیازی به توصیف ندارد و همانی است که میشناسید).
و فرمودهاش: « وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ » (و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگاناند)، مبتدا و خبر است؛ و برخی گفتهاند: کلمهٔ نخست مبتدا و دومی تأکید است، و خبر آن، این فرموده است: « أُولٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » (آنان همان مقرّباناند).
مفسران در تفسیرِ «سابقون» دیدگاههای دیگری نیز دارند؛ از جمله گفتهاند: آنان شتابکنندگان به سوی هر آن چیزی هستند که خداوند به سویش فراخوانده است؛ و گفتهاند:
آنان کسانی هستند که بیهیچ سستی و درنگی، بهسوی ایمان و طاعت پیشی گرفتند. و گفته شده: آنان پیامبران (علیهمالسلام) هستند؛ زیرا پیشوایان اهل ادیاناند. و گفته شده: آنان مؤمن آلفرعون و حبیب نجار—یادشده در سورهٔ یس—و علی (علیهالسلام) هستند که به ایمان آوردن به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) سبقت جُست و از همهٔ آنان برتر است. و گفته شده: آنان پیشیگرفتگان در هجرتاند. و گفته شده: پیشیگرفتگان بهسوی نمازهای پنجگانهاند. و گفته شده: کسانی هستند که بهسوی هر دو قبله نماز گزاردند. و گفته شده: پیشیگرفتگان بهسوی جهادند؛ و دیدگاههایی جز اینها نیز گفته شده است.
دو دیدگاه نخست به همان معنایی برمیگردد که پیشتر گذشت؛ دیدگاه سوم و چهارم را نیز سزاوار است حمل بر مثال و مصداق دانست؛ و باقی دیدگاهها همانطور که میبینی ضعیفاند، مگر آنکه آنها نیز بر نوعی ذکر مصداق حمل شوند.
(بحث روایی)
در کتاب «الخصال»، از زُهری نقل شده که گفت: شنیدم علی بن الحسین (علیهالسلام) میفرمود: «هر کس با تسلّای الهی آرام نگیرد، جانش از حسرتهای دنیا تکهتکه میشود. به خدا سوگند، دنیا و آخرت جز مانند دو کفهٔ ترازو نیستند؛ هر یک سنگینتر شود، دیگری را سبک میکند و از میان میبرد.» سپس این آیهٔ خدای عزوجل را تلاوت کرد: « إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَهُ » (هنگامی که آن واقعه رخ دهد) یعنی قیامت، « لَيْسَ لِوَقْعَتِهٰا كٰاذِبَهٌ خٰافِضَهٌ »؛ به خدا سوگند، با افکندنِ دشمنان خدا در آتش، فرودآورنده است، « رٰافِعَهٌ »؛ به خدا سوگند، با بردنِ اولیای خدا به بهشت، بالابرنده است.
و در تفسیر قمی آمده است: دربارهٔ « إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَهُ لَيْسَ لِوَقْعَتِهٰا كٰاذِبَهٌ » فرمود: قیامت حق است؛ و دربارهٔ فرمودهاش: « خٰافِضَهٌ » فرمود: فرودآورندهٔ دشمنان خداست؛ « رٰافِعَهٌ »: بالابرندهٔ اولیای خداست؛ و دربارهٔ « إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا » (آنگاه که زمین سخت لرزانده شود)، فرمود: بخشهایی از آن بر بخشهای دیگر کوبیده میشود. و دربارهٔ « وَ بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا » (و کوهها سخت ریزریز و خرد شوند) فرمود: کوهها از ریشه برکنده میشوند؛ « فَكٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا » (پس غباری پراکنده شوند) فرمود: همان غباری است که در روزنه بر اثر تابش نور خورشید دیده میشود.
و دربارهٔ سخن خداوند: « وَ كُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَهً » (و شما سه دسته شدید) فرمود: در روز قیامت است؛ « فَأَصْحٰابُ الْمَيْمَنَهِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَيْمَنَهِ- وَ أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَهِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَهِ- وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ »، یعنی کسانی که بهسوی بهشت سبقت گرفتند.
میگویم: عبارت «کسانی که بهسوی بهشت سبقت گرفتند»، تفسیرِ کلمهٔ «السابقون» دوم است.
و در کتاب «الدر المنثور»، عَبد بن حُمَید و ابن جریر و ابن منذر از علی بن ابیطالب روایت کردهاند که فرمود:
«هَباء مُنبَثّ» همان غبار ریزههای پراکنده در فضا است—و «هباء منثور» گردوغبار ناشی از تابش آفتاب است که آن را در پرتوِ روزنه میبینی.
و در همان کتاب آمده است که ابنمردویه از ابنعباس دربارهٔ کلام الهی: « وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ » (واقعه: ۱۰؛ و سبقتگیرندگان پیشتازند) روایت کرده که گفت: این آیه دربارهٔ حزقیل، مؤمن آل فرعون، و حبیب نجار—همان که نامش در سورهٔ یس آمده است—و علی بن ابیطالب نازل شده است؛ هرکدام از این مردان، پیشتاز امت خویش بودهاند و علی در پیشگامی از همهٔ آنان برتر است.
و در مجمعالبیان از امام باقر (ع) روایت شده که فرمود: «پیشتازان چهار نفرند: فرزندِ کشتهشدهٔ آدم (هابیل)، پیشتاز امت موسی که همان مؤمن آل فرعون است، پیشتاز امت عیسی که حبیب است، و پیشتاز در امت محمد (ص) که علی بن ابیطالب (ع) است.»
میگویم: این معنا در روضة الواعظین نیز از امام صادق (ع) روایت شده است.
و در امالی شیخ، به سند خود از ابنعباس نقل کرده که گفت: از پیامبر خدا (ص) دربارهٔ سخن خدای عزوجل: « وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ- أُولٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فِي جَنّٰاتِ النَّعِيمِ » (واقعه: ۱۰-۱۲؛ و پیشتازان پیشتازند، آنان مقربانند، در بهشتهای پرنعمت) پرسیدم؛ پس فرمود: جبرئیل به من گفت:
«آنان علی و پیروان او هستند؛ ایشان پیشتازان به سوی بهشتاند و مقربان درگاه الهی به سبب کرامتی که خدا برایشان مقرر داشته است.»
و در کمالالدین، به سند خود از خَیثَمة جُعفی از امام باقر (ع) در حدیثی نقل شده است که فرمود: «و ماییم پیشتازانِ پیشتاز، و ماییم آخرینها.»
و در عیون اخبار الرضا، در باب اخباری که به صورت یکجا از امام رضا (ع) رسیده است، به سند خود از علی (ع) روایت کرده که فرمود: آیهٔ « وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » (واقعه: ۱۰-۱۱؛ و پیشتازان پیشتازند، آنان مقربانند) دربارهٔ من نازل شد.
و در مجمعالبیان دربارهٔ این آیه آمده است: و از علی (ع) نقل شده که گفته شده مقصود پیشتازان «به سوی نمازهای پنجگانه» است.
میگویم: راه درست آن است که همهٔ این روایات، همانطور که پیشتر گذشت، بر بیان مصداق و تمثیل حمل شوند.
[سورهٔ واقعه (۵۶): آیههای ۱۱ تا ۵۶]
اشاره
أُوْلَٰٓئِكَ ٱلۡمُقَرَّبُونَ
آنانند که [به رحمت و کرامت الهی] نزدیکشدگانند.
فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ
در باغهای پرنعمت بهشتند.
ثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ
گروهی بسیار از پیشینیان،
وَقَلِيلٞ مِّنَ ٱلۡأٓخِرِينَ
و اندکی از پسینیان؛
عَلَىٰ سُرُرٖ مَّوۡضُونَةٖ
بر تختهایی زربافت و بههمپیوسته،
مُّتَّكِـِٔينَ عَلَيۡهَا مُتَقَٰبِلِينَ
در حالی که بر آنها تکیه زدهاند و روبهروی یکدیگر نشستهاند.
يَطُوفُ عَلَيۡهِمۡ وِلۡدَٰنٞ مُّخَلَّدُونَ
نوجوانانی همیشهجوان گردِ آنان میگردند،
بِأَكۡوَابٖ وَأَبَارِيقَ وَكَأۡسٖ مِّن مَّعِينٖ
با قدحها، صراحیها و جامهایی از بادهای گوارا و روان،
لَّا يُصَدَّعُونَ عَنۡهَا وَلَا يُنزِفُونَ
که نه از نوشیدن آن دچار سردرد میشوند و نه خرد از کف میدهند.
وَفَٰكِهَةٖ مِّمَّا يَتَخَيَّرُونَ
و هر میوهای که خود برگزینند،
وَلَحۡمِ طَيۡرٖ مِّمَّا يَشۡتَهُونَ
و گوشت هر پرندهای که میل داشته باشند.
وَحُورٌ عِينٞ
و حوریانی فراخچشم و زیبا،
كَأَمۡثَٰلِ ٱللُّؤۡلُوِٕ ٱلۡمَكۡنُونِ
همچون مروارید نهان در صدف.
جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ
پاداشی در برابر آنچه همواره انجام میدادند.
لَا يَسۡمَعُونَ فِيهَا لَغۡوٗا وَلَا تَأۡثِيمًا
در آنجا نه سخن بیهودهای میشنوند و نه کلامی گناهآلود،
إِلَّا قِيلٗا سَلَٰمٗا سَلَٰمٗا
مگر سخنی که سراسر سلام است و درود.
وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ
و یاران راست؛ چه شأن و جایگاهی دارند یاران راست!
فِي سِدۡرٖ مَّخۡضُودٖ
در میان درختان سدرِ بیخار،
وَطَلۡحٖ مَّنضُودٖ
و درختان موزی با میوههای رویهمچیده،
وَظِلّٖ مَّمۡدُودٖ
و سایهای گسترده و همیشگی،
وَمَآءٖ مَّسۡكُوبٖ
و آبی همواره روان و ریزان،
وَفَٰكِهَةٖ كَثِيرَةٖ
و میوههایی فراوان،
لَّا مَقۡطُوعَةٖ وَلَا مَمۡنُوعَةٖ
که نه پایان میپذیرد و نه دسترسی به آن ممنوع میشود،
وَفُرُشٖ مَّرۡفُوعَةٍ
و فرشها و بسترهایی بلندمرتبه،
إِنَّآ أَنشَأۡنَٰهُنَّ إِنشَآءٗ
ما آنان را با آفرینشی ویژه پدید آوردهایم،
فَجَعَلۡنَٰهُنَّ أَبۡكَارًا
و آنان را دوشیزه قرار دادیم،
عُرُبًا أَتۡرَابٗا
شوهردوست و همسنوسال،
لِّأَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ
برای یاران دستِ راست؛
ثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ
گروهی بسیار از پیشینیان،
وَثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأٓخِرِينَ
و گروهی بسیار از آیندگان.
وَأَصۡحَٰبُ ٱلشِّمَالِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلشِّمَالِ
و یاران دستِ چپ؛ چه حال و روزی دارند یاران دستِ چپ!
فِي سَمُومٖ وَحَمِيمٖ
در میان بادی سوزان و آبی جوشان،
وَظِلّٖ مِّن يَحۡمُومٖ
و سایهای از دودی بس سیاه و غلیظ،
لَّا بَارِدٖ وَلَا كَرِيمٍ
که نه خنک است و نه خوشایند و دلپذیر.
إِنَّهُمۡ كَانُواْ قَبۡلَ ذَٰلِكَ مُتۡرَفِينَ
آنان پیش از این [در دنیا] غرق در ناز و نعمت و سرکشی بودند،
وَكَانُواْ يُصِرُّونَ عَلَى ٱلۡحِنثِ ٱلۡعَظِيمِ
و پیوسته بر گناه بزرگ پافشاری میکردند،
وَكَانُواْ يَقُولُونَ أَئِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ
و همواره میگفتند: «آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان شدیم، باز هم برانگیخته خواهیم شد؟!
أَوَءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ
آیا نیاکان پیشین ما نیز [برانگیخته میشوند]؟!»
قُلۡ إِنَّ ٱلۡأَوَّلِينَ وَٱلۡأٓخِرِينَ
بگو: بیتردید همگان، از پیشینیان و پسینیان،
لَمَجۡمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ
قطعاً برای میعادِ روزی معیّن گرد آورده خواهند شد؛
ثُمَّ إِنَّكُمۡ أَيُّهَا ٱلضَّآلُّونَ ٱلۡمُكَذِّبُونَ
سپس شما ای گمراهانِ انکارکننده،
لَأٓكِلُونَ مِن شَجَرٖ مِّن زَقُّومٖ
حتماً از درختی از زقّوم خواهید خورد،
فَمَالِـُٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ
و شکمها را از آن آکنده خواهید کرد،
فَشَٰرِبُونَ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡحَمِيمِ
و بر سرِ آن از آب جوشان و سوزان خواهید نوشید،
فَشَٰرِبُونَ شُرۡبَ ٱلۡهِيمِ
همچون شترانِ تشنه و مبتلا به بیماری استسقاء از آن مینوشید؛
هَٰذَا نُزُلُهُمۡ يَوۡمَ ٱلدِّينِ
این است پیشکش و پذیرایی از آنان در روز جزا.
(بیان)
این آیات، سرانجام و فرجام کارِ هر یک از آن گروههای سهگانه را در روز قیامت به تفصیل بیان میکند.
خدای متعال میفرماید: « أُولٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فِي جَنّٰاتِ النَّعِيمِ »؛ اشاره با واژهٔ «أولئک» به پیشگامان (السابقون) است. عبارت « أُولٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » مبتدا و خبر و جملهای ازسرگرفته (استئنافی) است. برخی گفتهاند: خبر برای « وَ السّٰابِقُونَ » است، و برخی دیگر گفتهاند: «أولئک» مبتدا و خبرِ آن «فِي جَنّٰاتِ النَّعِيمِ» است؛ اما با توجه به سیاق آیات که نخست انسانها را به سه گروه دستهبندی کرد و اکنون سرانجامِ کار هر گروه را جداگانه به تفصیل میآورد، همان وجه نخست مناسبتر و درستتر است.
«قرب» (نزدیکی) و «بُعد» (دوری) دو مفهوم متضایف (همبسته و وابسته به یکدیگر) هستند که در اصل، اجسام بر پایهٔ نسبت مکانیشان به آنها توصیف میشوند. سپس دامنهٔ کاربرد این دو واژه گسترش یافت و در غیر مکان، مانند زمان و نظایر آن نیز به کار رفت؛ چنانکه گفته میشود: «فردا به امروز نزدیک است»، «عدد چهار به سه نزدیکتر است تا به پنج»، و «رنگ سبز به سیاه نزدیکتر است تا به سفید». پس از آن، باز هم کاربردشان فراتر رفت و دربارهٔ حقایقی غیر از اجسام و امور جسمانی نیز در نظر گرفته شدند.
همچنین قرب به سبب احاطهٔ فراگیر خداوند بر همهچیز، وصفی برای ذات پاک او شمرده شده است؛ خدای متعال میفرماید: «وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ» (بقره: ۱۸۶؛ «و هرگاه بندگانم از تو دربارهٔ من بپرسند، قطعا من نزدیکم»)، و میفرماید: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ» (واقعه: ۸۵؛ «و ما از شما به او نزدیکتریم»)،
و میفرماید: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (ق: ۱۶؛ «و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم»). این معنا—یعنی نزدیکتر بودن خداوند به هر چیز از خودِ آن چیز—شگفتترین تصویری است که از مفهوم نزدیکی به تصور درمیآید، و ما در تفسیر همان آیه به بیان و تبیین آن اشاره کردهایم.
از سوی دیگر، قرب وصفی برای بندگان در مقام بندگی نیز شمرده شده است؛ و چون امری اکتسابی (بهدستآوردنی) است، واژهٔ «تقرب» (نزدیکشدن) دربارهٔ آن به کار میرود. پس بنده با کار شایسته به خدای پاک و منزه تقرب میجوید؛ و این تقرب همان قرار گرفتن در معرض شمول رحمت الهی به واسطهٔ برطرفشدن عوامل تیرهبختی و محرومیت است. خدای پاک و منزه نیز بنده را به خود نزدیک میسازد؛ بدین معنا که او را در جایگاهی قرار میدهد که به بهرههایی از اکرام، آمرزش و رحمت پروردگار دست مییابد که دیگران بدان نمیرسند. خدای متعال میفرماید: «كِتٰابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» (مطففین: ۲۱؛ «نوشتهای است رقمخورده، که مقربان بر آن حاضر میشوند»)، و میفرماید: «وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ» (مطففین: ۲۷-۲۸؛ «و آمیزهٔ آن از تسنیم است؛ چشمهای که مقربان از آن مینوشند»).
بنابراین، مقربان برترین و والاترین گروه از اهل سعادتاند؛ چنانکه کلام خدا به آن اشاره دارد: « وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » (واقعه: ۱۰-۱۱). این جایگاه جز با کمال بندگی به دست نمیآید، چنانکه فرمود: «لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ الْمَلاٰئِكَهُ الْمُقَرَّبُونَ» (نساء: ۱۷۲؛ «مسیح هرگز از اینکه بندهٔ خدا باشد سر باز نمیزند، و فرشتگان مقرب نیز سر باز نمیزنند»). کمال بندگی نیز جز بدین محقق نمیشود که اراده و کردار بنده کاملاً و یکسره پیرو مولایش باشد؛ چیزی را نخواهد و کاری را انجام ندهد جز آنچه مولایش میخواهد. این همان درآمدن زیر سایهٔ ولایت خداست، و آنان همان اولیای الهیاند.
سخن خدای متعال: « فِي جَنّٰاتِ النَّعِيمِ » (در باغهای پرنعمتاند) بدین معناست که هر یک از آنان در بهشتِ نعمتی جای دارد، و در نتیجه همگی در بهشتهای پرنعمت قرار دارند. این احتمال هم هست که مقصود، حضورِ هر فرد در چندین بهشتِ نعمت باشد، ولی آیهٔ پایان سوره این احتمال را دور مینماید؛ آنجا که میفرماید: « فَأَمّٰا إِنْ كٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحٰانٌ وَ جَنَّهُ نَعِيمٍ » (واقعه: ۸۸-۸۹؛ «و اما اگر از مقربان باشد، آسایش و روزی خوش و بهشتِ نعمت برای اوست»).
پیش از این بارها گذشت که مقصود از «نعیم» همان ولایت است و «جنت نعیم» همان بهشتِ ولایت؛ و این نکته با آنچه پیشتر بیان شد که «مقربان، همان اهل ولایتِ الهیاند»، کاملاً سازگار است.
خدای متعال میفرماید: « ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ » (واقعه: ۱۳-۱۴). بنا بر آنچه گفتهاند، «ثُلّه» به معنای گروه پرشمار و انبوه است. مراد از «اولین»، امتهای گذشتهٔ پیامبران پیشیناند، و مراد از «آخرین»، این امت است؛ چنانکه شیوهٔ معهود و مکرر کلام الهی در هر جایی است که «اولین» و «آخرین» را با هم یاد کرده است، از جمله این آیه که در ادامه خواهد آمد: « أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِليٰ مِيقٰاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ » (واقعه: ۴۷-۵۰). بنابراین معنای این دو آیه چنین است: آنان—یعنی مقربان—گروهی پرشمار از امتهای گذشته و اندکی از این امت هستند.
با آنچه بیان شد، روشن میشود سخن برخی مفسران که گفتهاند مقصود از اولین و آخرین، پیشینیان و پسینیانِ همین امت است، پایهای ندارد و درست نیست.
خدای متعال میفرماید: « عَليٰ سُرُرٍ مَوْضُونَهٍ مُتَّكِئِينَ عَلَيْهٰا مُتَقٰابِلِينَ » (واقعه: ۱۵-۱۶). واژهٔ «وضن» به معنای بافتن است و برخی گفتهاند: بافتن زره؛ از این رو اطلاق آن بر بافتنِ تختها استعارهای است که به استواری و بافتِ محکم آنها اشاره دارد.
عبارت « مُتَّكِئِينَ عَلَيْهٰا » (تکیهزده بر آنها) حال است از ضمیری که به مقربان بازمیگردد، و ضمیر «عَلَيْها» به تختها راجع است؛ و کلام الهی: « مُتَقٰابِلِينَ » (روبهروی یکدیگر) حال دیگری از همان ضمیر، یا از ضمیر مستتر در « مُتَّكِئِينَ » است. روبهروی هم نشستنِ آنان کنایه از اوج الفت و انس، همنشینیِ دلنشین و پاکی و صفای درونشان است؛ بهگونهای که به پشت سرِ همنشین خود چشم نمیدوزند و هیچ عیبجویی و غیبتی در میانشان راه ندارد.
و معنا این است: آنان، یعنی مقربان، بر تختهایی بافتهشده جای گرفتهاند، در حالی که بر آنها تکیه زدهاند و روبهروی یکدیگر قرار دارند.
خدای متعال میفرماید: « يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ »؛ «ولدان» جمع «ولد» و به معنای نوجوان است، و چرخیدنِ آنان گرد مقربان کنایه از خدمتگزاری به ایشان است. «مخلدون» از خلود و به معنای دوام است؛ یعنی تا ابد بر همان هیئتِ نوجوانیِ خویش باقی میمانند. برخی نیز گفتهاند از «خُلد» (با دو فتحه) به معنای گوشواره است؛ یعنی نوجوانانی که با گوشواره آراسته شدهاند.
خدای متعال میفرماید: « بِأَكْوٰابٍ وَ أَبٰارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ »؛ «اکواب» جمع «کوب» است و آن ظرفی است که نه دسته دارد و نه لوله (دهانهٔ آبریز). «اباریق» جمع «ابریق» است و آن ظرفی است که لوله دارد، و برخی گفتهاند:
ظرفی است که هم دسته دارد و هم لوله. «کأس» (جام) نیز شناختهشده است. گفتهاند: جام را مفرد آورده، زیرا تنها هنگامی به آن جام میگویند که لبریز باشد. مراد از «معین» نیز بادهای روان و آشکار در برابر دیدگان است.
خدای متعال میفرماید: « لاٰ يُصَدَّعُونَ عَنْهٰا وَ لاٰ يُنْزِفُونَ »؛ یعنی نه بر اثر خماری و سنگینیِ حاصل از آن باده دچار سردرد میشوند—چنانکه در شراب دنیا رخ میدهد—و نه عقلشان با مستیِ برخاسته از آن زایل میگردد.
خدای متعال میفرماید: « وَ فٰاكِهَهٍ مِمّٰا يَتَخَيَّرُونَ وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمّٰا يَشْتَهُونَ »؛ «فاکهه» و «طیر» بر عبارت « بِأَكْوٰابٍ » عطف شدهاند و معنا چنین است: آن نوجوانان بر گردشان میچرخند و از هر میوهای که برمیگزینند و از گوشت هر پرندهای که هوس میکنند، برایشان میآورند.
نباید این مطلب را با آنچه در روایات آمده ناسازگار دانست؛ اینکه بهشتیان چون میوهای هوس کنند، شاخهٔ درخت همراه میوهاش به سوی آنان خم میشود تا از آن برچینند، و چون گوشت پرندهای میل نمایند، بریان و پخته در دستانشان فرومیافتد و هرچه بخواهند از آن میخورند و سپس زنده میشود و پرواز میکند.
زیرا هرچه بخواهند برایشان فراهم است؛ و از گونههای گوناگونِ برخورداری و لذت بردن، یکی هم این است که آنچه میخواهند را از دست خادمان خود تحویل بگیرند، بهویژه در هنگام گردآمدن و بزمهایشان؛ همچنانکه دریافتِ مستقیمِ نعمتها به دستِ خودشان و بدون واسطهٔ خدمتگزاران نیز گونهای دیگر از همین لذتهاست.
خدای متعال میفرماید: « وَ حُورٌ عِينٌ كَأَمْثٰالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ »؛ این عبارت بر پایهٔ سیاق کلام، مبتدایی است که خبرش حذف شده و تقدیرش چنین است: «و لهم حور عین» (و برای آنان حور العین است) یا «و فیها حور عین» (و در آنجا حور العین هستند). «حور عین» زنان بهشتند و معنای آن پیشتر در تفسیر سورهٔ دخان بیان شد.
و این سخن پروردگار: « كَأَمْثٰالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ » یعنی همانند مروارید دستنخوردهای که در صدف پنهان و محفوظ مانده و هیچ دستی به آن نرسیده است، ازاینرو در نهایت درخشندگی و پاکی است.
خدای متعال میفرماید: « جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ »؛ این عبارت قیدی برای همهٔ نعمتهای گذشته و مفعولله (بیانگر علّت) است؛ و معنا چنین است:
آنچه با آنان انجام دادیم، برای این بود که پاداشی در برابر کردار شایستهای باشد که همواره بر آن مداومت میورزیدند.
خدای متعال میفرماید: « لاٰ يَسْمَعُونَ فِيهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِيماً »؛ سخن «لغو» سخنی است که فایدهای ندارد و هیچ اثری بر آن بار نمیشود، و «تأثیم» نسبتدادنِ گناه به کسی است. یعنی هیچکدام از آنان با دیگری سخنِ بیفایده نمیگوید و او را به گناه متهم نمیکند؛ زیرا در آنجا گناهی وجود ندارد. برخی نیز «تأثیم» را به دروغ تفسیر کردهاند.
خدای متعال میفرماید: « إِلاّٰ قِيلاً سَلاٰماً سَلاٰماً »؛ این استثنایی منقطع از لغو و تأثیم است (یعنی سخن آنان اصلاً از جنس لغو نیست). «قیل» مصدری همانند «قول» (به معنای گفتار) است، و « سَلاٰماً » بیانگرِ «قِیلاً» است، و تکرار آن پیاپی بودن و فراوانیِ این درودها را میرساند. معنا این است: مگر سخنی که سلام پس از سلام است.
گفته شده است: ممکن است « سَلاٰماً » مصدری در معنای وصفی و صفت برای «قیلاً» باشد، که در این صورت معنا چنین میشود: مگر سخنی که از هر عیب و لغوی سالم است.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَصْحٰابُ الْيَمِينِ مٰا أَصْحٰابُ الْيَمِينِ »؛ این آغازِ بیان تفصیلی سرانجام کارِ «اصحاب میمنه» است، و جایگزینشدن آن با تعبیر «اصحاب یمین» نشان میدهد که «اصحاب یمین» و «اصحاب میمنه» یک گروهاند و آنان همان کسانی هستند که نامهٔ اعمالشان به دست راستشان داده میشود. این جمله پرسشی است و برای بزرگداشتِ جایگاه آنان و شگفتانگیز بودنِ حال و روزشان آمده است، و خبر برای « وَ أَصْحٰابُ الْيَمِينِ » به شمار میرود.
خدای متعال میفرماید: « فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ »؛ «سدر» همان درخت کُنار است، و «مخضود» درختی است که خارهایش بریده شده باشد و خاری نداشته باشد.
خدای متعال میفرماید: « وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ »؛ «طلح» درخت موز است. برخی گفتهاند موز نیست، بلکه درختی است با سایهای خنک و باطراوت. و برخی گفتهاند درخت «امّغیلان» (نوعی اقاقیا) است که شکوفههایی خوشبو دارد. «نَضْد» نیز چیدن و روی هم نهادنِ چیزهاست؛ پس معنا چنین است: و در میان درختان موزی که میوههایشان از پایین تا بالا روی هم چیده شده است.
خدای متعال میفرماید: « وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ وَ مٰاءٍ مَسْكُوبٍ »؛ گفتهاند «سایهٔ ممدود» سایهٔ همیشگی است که خورشید آن را از میان نمیبَرَد و پایدار و بیزوال است؛ و «آب مسکوب» آبِ روان و ریختهشدهای است که پیوسته و بدون انقطاع جریان دارد.
خدای متعال میفرماید: « وَ فٰاكِهَهٍ كَثِيرَهٍ لاٰ مَقْطُوعَهٍ وَ لاٰ مَمْنُوعَهٍ »؛ یعنی میوههایی که در برخی زمانها قطع نمیشود—مانند قطعشدنِ میوهها در زمستان و فصول دیگر در دنیا—و مصرف آنها نیز به هیچ دلیلی ممنوع و دستنیافتنی نیست؛ نه به سبب مانعی درونی چون دلزدگی و سیری، و نه به سبب مانعی بیرونی چون دوریِ راه یا خاری که مانعِ چیدن شود، یا عواملی دیگر از این دست.
خدای متعال میفرماید: « وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَهٍ »؛ «فُرُش» جمع «فراش» به معنای بستر و گستردنی است، و «مرفوعه» یعنی بلند و برافراشته. برخی هم گفتهاند منظور از «فرش مرفوعه» بانوانی هستند که از نظر خرد، زیبایی و کمال، بلندمرتبهاند؛ چراکه به همسر نیز کنایتاً «فراش» گفته میشود، و این معنا با آیهٔ پس از آن که میفرماید: « إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً » تا آخر، تناسب دارد.
خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْكٰاراً عُرُباً أَتْرٰاباً »؛ یعنی ما آنان را با آفرینش و پرورشی ویژه پدید آوردیم و رشد دادیم؛ و این تعبیر اشاره دارد به اینکه حال و روز آنان دستخوش جوانی و پیری، یا زیبایی چهره و دگرگونیهای آن نمیشود. و سخن او که میفرماید: « فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْكٰاراً »؛ یعنی آنان را دوشیزه آفریدیم، به گونهای که هر بار همسرانشان نزد آنان میآیند، ایشان را دوشیزه مییابند.
و سخن او که میفرماید: « عُرُباً أَتْرٰاباً »؛ «عُرُب» جمع «عَروب» است و آن زنی است که به همسرش مهر میورزد، یا زنی طناز و دلربا، و یا شیفتهٔ همسر خویش است. و «أتراب» جمع «تِرب» (به کسر تا و سکون را) به معنای همانند و همتاست؛ یعنی آنان با یکدیگر شبیه و همگوناند، یا اینکه با همسرانشان همسن و سال هستند.
خدای متعال میفرماید: « لِأَصْحٰابِ الْيَمِينِ ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّهٌ مِنَ الْآخِرِينَ » (برای اصحاب یمین است؛ گروهی پرشمار از پیشینیان، و گروهی پرشمار از پسینیان). معنای آن با آنچه گذشت روشن میشود. از این آیات دانسته میشود که اصحاب یمین در میان آیندگان و پسینیان نیز مانند پیشینیان جمعیتی فراواناند؛ اما «سابقون» (پیشگامان مقرّب) در میان پسینیان نسبت به پیشینیان، جمعیت کمتری دارند.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ » (و اصحاب شمال، چه اصحاب شمالی!). این ترکیب، مبتدا و خبر است و استفهام در آن برای شگفتانگیزی و هولانگیزیِ ماجرا آمده است. در اینجا عبارت «اصحاب شِمال» جایگزینِ «اصحاب مَشئَمَه» شده است تا اشاره کند آنان کسانی هستند که کارنامهشان به دست چپشان داده میشود؛ درست همانگونه که نظیر این نکته دربارهٔ اصحاب یمین گذشت.
خدای متعال میفرماید: « فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ كَرِيمٍ » (در بادی سوزان و آبی جوشان، و در سایهای از دودی سیاه، که نه خنک است و نه خوشایند). «سَموم» ــ بر پایهٔ آنچه در تفسیر کشاف آمده ــ گرمای آتشی است که در روزنهها و مسامِ پوست نفوذ میکند. «حَمیم» آب بسیار داغ است و تنوین در هر دوی آنها برای بزرگنمایی و هولناکیِ امر آمده است. «یَحموم» دود سیاه است. و تعبیر « لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ كَرِيمٍ » در ظاهر صفت برای «ظلّ» (سایه) است، نه برای «یحموم»؛ چراکه از سایه انتظار میرود انسان با پناه بردن به آن خنک شود و در آن بیاساید، نه از دود.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّهُمْ كٰانُوا قَبْلَ ذٰلِكَ مُتْرَفِينَ » (آنان پیش از این [در دنیا] اهل ناز و سرکشی بودند). این آیه دلیلِ گرفتاری اصحاب شمال در عذاب را بیان میکند؛ و اشاره با «ذٰلِكَ» به همان عذابِ روز قیامت است که از آن یاد شد. «اِترافِ نعمت» برای انسان، به معنای سرمست و سرکش کردن اوست، و این حالت زمانی رخ میدهد که نعمت، چنان دل و جان انسان را به خود مشغول کند که از هر آنچه ورای آن است غافل بماند. بنابراین مترَف بودن انسان، یعنی دلبستگیاش به نعمتهای دنیایی که در اختیار دارد و آنچه از دنیا میطلبد؛ چه آن نعمتها زیاد باشند و چه کم.
پس این اشکال وارد نیست که بگویند: «بسیاری از اصحاب شمال، مترف به معنای غرق در ناز و نعمتِ فراوان نبودهاند»؛ زیرا حقیقت آن است که انسان همواره در احاطهٔ نعمتهای پروردگارش قرار دارد و نعمت هم تنها منحصر به مال و ثروت نیست. بنابراین سرگرم شدن انسان به نعمتهای پروردگار و غفلت ورزیدن از خودِ پروردگار، خودْ نوعی «اِتراف» و سرمستی است. معنای آیه چنین است: ما آنان را به این عذاب گرفتار میکنیم، زیرا آنان پیش از این در دنیا به سبب نعمتها سرمست و طغیانگر بودند.
خدای متعال میفرماید: « وَ كٰانُوا يُصِرُّونَ عَلَي الْحِنْثِ الْعَظِيمِ » (و بر گناه بزرگ پافشاری میکردند). در مجمعالبیان آمده است: «حِنث» شکستن پیمانی است که با سوگند استوار شده باشد، و «اصرار» یعنی پافشاری بر آن و دست نکشیدن از آن. پایان سخنِ مجمع. شاید آنچه از سیاق فهمیده میشود این باشد که پافشاریشان بر حنث عظیم، همان تکبر ورزیدنشان از بندگی پروردگارشان است؛ همان بندگی و عهدی که به حکم فطرت با خدا بستند و در عالم ذر از آنان بر آن پیمان گرفته شد، اما آنان به جای پروردگارشان از دیگری فرمان بردند و این همان شرکِ مطلق است.
برخی گفتهاند: «حنث» یعنی گناه بزرگ، و توصیف آن به «عظیم» برای تأکید و مبالغه است، و حنث عظیم همان شرک به خداست. برخی نیز گفتهاند: حنث عظیم جنسِ گناهان کبیره است. و برخی گفتهاند: سوگند بر انکارِ رستاخیز است؛ همانکه خدای متعال به آن اشاره فرموده: «وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَيْمٰانِهِمْ لاٰ يَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ يَمُوتُ» (و با سختترین سوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسی را که میمیرد برنمیانگیزد؛ نحل: ۳۸). البته عبارت آیه مطلق است و همهٔ اینها را برمیتابد.
خدای متعال میفرماید: « وَ كٰانُوا يَقُولُونَ أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ كُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ » (و میگفتند: آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا برانگیخته خواهیم شد؟ آیا پدران نخستین ما نیز؟). سخنِ آنان از سرِ بعید و ناممکن شمردنِ معاد است؛ و از همین رو، دوری و استبعادِ برانگیخته شدن خودشان را با برانگیخته شدن پدرانشان تأکید کردند، زیرا بعید شمردن زنده شدنِ پدرانشان شدیدتر و دورتر به نظر میرسید. تقدیر کلام چنین است: «أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ مَبْعُوثُونَ» (آیا پدران نخستین ما نیز برانگیخته میشوند؟).
خدای متعال میفرماید: « قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِليٰ مِيقٰاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ » (بگو: بیگمان هم پیشینیان و هم پسینیان، همگی به سوی وعدهگاه روزی معلوم گرد آورده میشوند). این فرمانی است از سوی خدای متعال به پیامبرش (ص) تا پاسخِ ناممکن شمردنِ رستاخیز از سوی آنان را با قطعی دانستنِ آن بدهد، و سپس از خوراک و نوشیدنیِ آنان در روز رستاخیز خبر دهد؛ خوراک و نوشیدنیای که همان زقّوم و حمیم است.
خلاصهٔ سخن آنکه پیشینیان و پسینیان ــ بدون هیچ تفاوتی در میانشان، نه چنانکه آنان تفاوت گذاشتند و برانگیخته شدن خود را بعید، و برانگیخته شدن پدران پیشینِ خود را بسیار بعیدتر شمردند ــ همگی محشور شده و به سوی وعدهگاه روزی معین گرد آورده خواهند شد.
«میقات» یعنی زمان و هنگامی که چیزی با آن وقتگذاری و تعیین میشود، و همان زمانِ مشخص است. مراد از «يَومٍ مَعلوم» روز قیامت است که نزد خدا معیّن و معلوم است؛ بنابراین اضافه شدنِ «میقات» به «یوم معلوم» اضافهٔ بیانیّه است (میقات، همان روزِ معلوم است).
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضّٰالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ » (سپس شما ای گمراهانِ انکارکننده، قطعاً از درختی از زقوم خواهید خورد و شکمها را از آن پُر خواهید کرد). این سخن، دنباله و پایان گفتار پیامبر (ص) است که به آنان خبر میدهد سرانجام کارشان در روز قیامت به کجا میکشد و چه خوراک و نوشیدنیای خواهند داشت.
خطاب کردنِ آنان با تعبیر «گمراهانِ انکارکننده» اشاره به ریشهٔ بدبختی و زیانکاریِ آنان در روز رستاخیز دارد؛ یعنی گمراهی از راه حق و جاافتادن و پایدار ماندنِ این گمراهی در جانشان، به سبب تداوم انکار و پافشاری بر گناه بزرگ. اگر آنان تنها گمراه بودند بیآنکه انکار و لجاجت ورزند، امید آن میرفت که نجات یابند و هلاک نشوند.
حرفِ «مِنْ» در عبارت « مِنْ شَجَرٍ » برای آغاز و ابتداء است و در عبارت « مِنْ زَقُّومٍ » بیانیه (توضیحدهندهٔ جنس درخت) است؛ این احتمال هم هست که « مِنْ زَقُّومٍ » بدل از « مِنْ شَجَرٍ » باشد. ضمیر در « مِنْهَا » به شجر (درخت) یا ثمر (میوه) برمیگردد که هر دو هم مذکر به کار میروند و هم مؤنث؛ از همین رو در اینجا ضمیر مؤنث آمده و در آیهٔ بعد در عبارت « فَشٰارِبُونَ عَلَيْهِ » ضمیر مذکر آورده شده است. باقیِ آیه نیز روشن است.
خدای متعال میفرماید: « فَشٰارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ فَشٰارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ »؛ کلمهٔ «علی» برای برتری و احاطه است و در این بافت نشان میدهد نوشیدن، بلافاصله و بیدرنگ پس از خوردن رخ میدهد. «الهیم» جمع «هیماء» است؛ شتری که به بیماریِ «هیام» دچار شده باشد؛ نوعی بیماری شبیه استسقاء (عطش شدید و تشنگی مفرط) که به شتر دست میدهد و آنقدر آب مینوشد تا بمیرد یا سخت بیمار گردد. برخی نیز گفتهاند «الهیم» شنزارهایی است که از آب سیراب نمیشوند.
معنای آیه چنین است: پس بیدرنگ بعد از آنکه از زقوم خوردید، از آبی بسیار داغ و جوشان خواهید نوشید، آن هم نوشیدنی چون نوشیدنِ شتران تشنهکام و بیمار یا چون بلعیدنِ ریگزارهای تشنه. این واپسین سخنی است که پیامبر (ص) مأمور شد به آنان بگوید.
خدای متعال میفرماید: « هٰذٰا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ »؛ یعنی روز جزا. «نُزُل» چیزی از خوراک و نوشیدنی است که برای خوشآمدگویی و گرامیداشتِ مهمانِ از راه رسیده آماده میکنند. معنای آیه این است: این خوراک و نوشیدنی که وصف شد، پذیراییِ گمراهانِ تکذیبکننده است؛ بنابراین، نامیدنِ آنچه برایشان فراهم شده به «نُزُل» نوعی تمسخر و طعنه است. این آیه سخن خدای متعال در خطاب به پیامبر (ص) است؛ زیرا اگر سخن پیامبر (ص) به کافران بود، میفرمود: «هذا نُزُلُكم» (این است پذیراییِ شما).
(بحث روایتی)
در کتاب «الدر المنثور»، ابنمردویه و ابنعساکر از طریق عروة بن رویم از جابر بن عبدالله نقل کردهاند که گفت: هنگامی که سورهٔ «واقعه» نازل شد و در آن سخن از « ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ » به میان آمد، عمر گفت: ای پیامبر خدا! گروهی بسیار از پیشینیان و گروهی بسیار از پسینیان؟ پس پیامبر خدا (ص) فرمود: بیا و بشنو آنچه را خدا فرو فرستاده است: «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ».
«آگاه باشید که از آدم تا من، یک گروه بسیارند و امت من نیز گروهی بسیارند، و شمار گروه ما کامل نمیشود تا آنکه از سیاهانِ شتربان یاری بگیریم؛ آنان که گواهی میدهند خدایی جز خدای یگانه و بیشریک نیست.» سیوطی میگوید: ابنابیحاتم این روایت را از راهی دیگر از عروة بن رویم بهگونهٔ مرسل (بدون ذکر نام صحابی) آورده است. همچنین در آن کتاب آمده است: ابنمردویه از ابوهریره نقل کرده که گفت: چون آیهٔ « ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ » نازل شد، یاران پیامبر خدا (ص) اندوهگین شدند و گفتند: پس از امت محمد جز اندکی نخواهند بود! پس در میانهٔ روز آیهٔ « ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّهٌ مِنَ الْآخِرِينَ » نازل شد تا شمار برابر گردد و بدین ترتیب، آیهٔ « وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ » نسخ شد.
میگویم: صاحبِ تفسیر «کشاف» دربارهٔ این آیه گفته است: اگر بگویی: روایت شده که چون این آیه نازل شد، بر مسلمانان گران آمد و پیامبر خدا (ص) پیوسته به پروردگارش رجوع کرد تا آنکه آیهٔ « ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّهٌ مِنَ الْآخِرِينَ » نازل گردید،
در پاسخ میگویم: این سخن به دو دلیل درست نیست: نخست آنکه آیهٔ نخست آشکارا دربارهٔ «پیشگامان» (سابقون) آمده و آیهٔ دوم دربارهٔ «اصحاب یمین» است؛ آیا نمیبینی که چگونه اصحاب یمین و وعدهٔ دادهشده به آنان به پیشگامان و وعدهشان عطف شده است؟ دوم آنکه نسخ در اخبار و گزارشها جایز نیست. پایان سخن کشاف.
و در پاسخ به این اشکال گفته شده است: ممکن است این حدیث به این صورت فهمیده شود که یاران پیامبر چون آیهٔ نخست را شنیدند، گمان کردند که کار این امت نیز بر همین منوال پیش خواهد رفت؛ یعنی اصحاب یمین نیز گروهی از پیشینیان و اندکی از ایشان خواهند بود و در نتیجه، رستگاران به بهشت در این امت کمتر از امتهای گذشته خواهند بود. پس آیهٔ « ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّهٌ مِنَ الْآخِرِينَ » (واقعه: ۳۹-۴۰؛ گروهی بسیار از پیشینیان و گروهی بسیار از پسینیان) نازل شد و اندوهشان برطرف گشت؛ و معنای نسخ آیهٔ پیشین، برطرفشدن همین پندار آنان است.
و تو نیک آگاهی که این توجیه، برداشتی بدون هیچ دلیلی از ظاهر الفاظ است و خود لفظ نیز از پذیرش آن سر باز میزند؛ بهویژه تفسیرِ «نسخ آیه» به برطرفشدنِ پندارِ یاران پیامبر. وضعیت روایت نخست نیز بهویژه از جهت بخش پایانیاش درست مانند همین روایت است.
و در «مجمعالبیان» دربارهٔ سخن خدای متعال: « يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ » (نوجوانانی جاودان بر گردشان میگردند) آمده است: دربارهٔ این نوجوانان اختلاف شده است؛ برخی گفتهاند: آنان فرزندانِ اهل دنیایند که نه کار نیکی داشتهاند تا پاداش داده شوند و نه گناهی تا کیفر بینند، پس در این جایگاه قرار داده شدهاند.
طبرسی میگوید: و از پیامبر (ص) روایت شده که از ایشان دربارهٔ کودکانِ مشرکان پرسیدند، و فرمود: «آنان خدمتگزارانِ اهل بهشتند.»
میگویم: و سیوطی آن را در کتاب «الدر المنثور» از حسن بصری روایت کرده است،
و روایت ضعیف است و نمیتوان بر آن تکیه کرد.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابن ابیدنیا در کتاب «صفه الجنه»، و بزار، و ابن مردویه، و بیهقی در «البعث» از عبدالله بن مسعود روایت کردهاند که گفت: پیامبر خدا (ص) به من فرمود: «تو به پرندهای در بهشت مینگری و هوس آن میکنی، پس بریانشده پیش روی تو فرومیافتد.»
میگویم: روایات فراوانی به همین معنا وجود دارد و در برخی از آنها آمده است که مؤمن آنچه را میل دارد میخورد، سپس باقیماندهاش به حال نخست برمیگردد و زنده میشود و به جایگاهش پر میکشد و به این افتخار میکند.
و در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « لاٰ يَسْمَعُونَ فِيهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِيماً » (در آنجا نه سخن بیهودهای میشنوند و نه گناهی) آمده است: یعنی ناسزا، دروغ و غِنا (آوازخوانی لهوی).
میگویم: شاید مقصود از غِنا، گونهٔ لهویِ آن باشد، یا اینکه واژهٔ «الغِنا» تصحیف و دگرگونشدهٔ «الخَنا» (سخن زشت و هرزه) است.
و در همان تفسیر دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ أَصْحٰابُ الْيَمِينِ مٰا أَصْحٰابُ الْيَمِينِ » (و یاران دست راست، چه یاران دست راستی!) آمده است: یعنی علی بن ابیطالب (ع) و یاران و شیعیان او.
میگویم: این روایت بر پایهٔ آن چیزی است که در ذیل سخن خدای متعال آمده است: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِيَمِينِهِ» (اسراء: ۷۱؛ روزی که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم؛ پس هر کس کارنامهاش به دست راستش داده شود)، که «یمین» همان امام حق است؛ و معنای روایت این است که «یمین» علی (ع) است و «اصحاب یمین» پیروانِ اویند؛ و این روایت از بابِ جَری (انطباق بر مصداق روشن) است.
و در همان کتاب آمده است که دربارهٔ کلام خدای متعال: « فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ » (در میان درختان کُنارِ بیخار) فرمود: درختی است که برگ و خاری ندارد.
و ابوعبدالله (امام صادق علیهالسلام) آیه را اینگونه قرائت کرد: «وَ طَلْعٍ مَنْضُودٍ» (و شکوفههای خرما بر روی هم چیدهشده) و فرمود: یعنی دانههای آن بر روی هم چیده شده است.
و در کتاب «الدر المنثور»، حاکم (که روایت را صحیح دانسته) و بیهقی در کتاب «البعث» از ابوامامه روایت کردهاند که گفت: اصحاب پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) میگفتند: بهراستی که خداوند با بیاباننشینان و پرسشهایشان به ما سود میرساند. روزی مردی اعرابی (بیاباننشین) آمد و گفت: ای پیامبر خدا، خداوند در قرآن از درختی آزاردهنده یاد کرده است، در حالی که من گمان نمیکردم در بهشت درختی باشد که به صاحبش گزندی برساند! پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «آن درخت کدام است؟» گفت: درخت سِدر (کُنار)؛ زیرا خار دارد. پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «مگر خداوند نمیفرماید: « فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ »؟ خداوند خارهایش را برمیکَند و بهجای هر خار، میوهای میگذارد؛ بهگونهای که میوهای میرویاند که هر دانهاش به هفتاد و دو نوع خوراک شکوفا میشود و هیچ رنگ و بویی از آنها شبیه دیگری نیست.»
و در کتاب «مجمعالبیان» آمده است: اهلسنت از علی (علیهالسلام) روایت کردهاند که مردی در حضور ایشان خواند: « وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ »، آن حضرت فرمود: «طَلح» (درخت موز) را به این آیه چه کار؟! همانا آیه «وَ طَلْعٍ» (شکوفهٔ خرما) است، همانند سخن خداوند: « وَ نَخْلٍ طَلْعُهٰا هَضِيمٌ » (شعراء: ۱۴۸؛ و نخلهایی با شکوفههای لطیف و انبوه). به آن حضرت گفته شد: آیا آن را تغییر نمیدهید؟ فرمود: امروزه نباید به قرآن دست زد و چیزی از آن را جابهجا کرد. این روایت را فرزندش حسن (علیهالسلام) و قیس بن سعد از ایشان نقل کردهاند.
و در کتاب «الدر المنثور»، عبدالرزاق، فاریابی، هنّاد، عبد بن حمید، ابنجریر و ابنمردویه از علی بن ابیطالب (علیهالسلام) روایت کردهاند که دربارهٔ سخن خداوند: « وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ » فرمود: منظور درخت موز است.
و در کتاب «مجمعالبیان» آمده است که در روایتی وارد شده: در بهشت درختی است که سوارْ صد سال در سایهاش حرکت میکند و آن را به پایان نمیرساند؛ اگر خواستید این آیه را بخوانید: « وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ » (و سایهای گسترده و پیوسته).
و نیز روایت شده است که اوقات بهشت همانند بامدادانِ تابستان است که در آن نه گرمایی است و نه سرمایی.
میگویم: روایت نخست در کتاب «الدر المنثور» از ابوسعید و انس و دیگران از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نیز نقل شده است.
و در کتاب «روضهٔ کافی» به سند خود از علی بن ابراهیم، از ابنمحبوب، از محمد بن اسحاق مدنی، از ابوجعفر (امام باقر علیهالسلام) و ایشان از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در روایتی که بهشت و اهل آن را توصیف میکند نقل کرده است که فرمود: «و به دیدار یکدیگر میروند و در بوستانهایشان غرق در نعمتاند؛ در سایهای پیوسته، همانند هوای میان دمیدن سپیده تا طلوع خورشید و حتی از آن نیز دلپذیرتر.»
و در تفسیر قمی دربارهٔ کلام خدا: « إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً » (ما آنان را به آفرینشی ویژه پدید آوردیم) آمده است: مقصود، حوریان بهشتی هستند. و دربارهٔ « فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْكٰاراً عُرُباً » فرمود: جز به زبان عربی سخن نمیگویند.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنابیحاتم از جعفر بن محمد، از پدرش (علیهماالسلام) روایت کرده است که پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) دربارهٔ کلمهٔ « عُرُباً » فرمود: گفتارشان عربی است.
میگویم: در آن کتاب روایتهای دیگری نیز آمده است که «عُرُب» جمعِ «عَروب» بوده و به معنای زنی است که با ناز و دلبری رفتار میکند.
و در همان کتاب آمده است که مسدّد در مسند خود، و ابنمنذر، طبرانی و ابنمردویه با سندی نیکو از ابوبکره از پیامبر (ص) روایت کردهاند که دربارهٔ سخن خدای متعال: « ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّهٌ مِنَ الْآخِرِينَ » فرمود: «هر دو گروه از همین امت هستند».
میگویم: این معنا در بیش از یک روایت نقل شده است، ولی ظاهر آیههای این سوره نشان میدهد که این تقسیمبندی برای همهٔ بشر است، نه فقط مخصوص این امت. شاید مقصود از این روایات، بیانِ برخی از مصادیق باشد، هرچند این احتمال دور از ذهن است. همچنین است مقصود از روایاتی که میگویند اصحاب یمین یاران امیرالمؤمنین (ع) هستند و اصحاب شمال، دشمنان خاندان پیامبر (ع) میباشند.
در کتاب «المحاسن» با سند خود از معاویه بن وهب روایت کرده است که از امام صادق (ع) دربارهٔ یکنفس آب نوشیدن پرسیدم؛ ایشان آن را ناپسند شمرد و فرمود: «این شیوهٔ نوشیدنِ هیم است». پرسیدم: «هیم چیست؟» فرمود: «شتران [تشنهکام]».
و در همان کتاب با سند خود از حلبی روایت کرده است که امام صادق (ع) ناپسند میدانست انسان [در نوشیدن] خود را شبیه هیم سازد. گفتم:
«هیم چیست؟» فرمود: «ریگزار [که آب را بیدرنگ فرومیبلعد]».
میگویم: هر دو معنا در روایاتِ دیگر نیز آمده است.
سورهٔ واقعه (۵۶): آیههای ۵۷ تا ۹۶
اشاره
نَحۡنُ خَلَقۡنَٰكُمۡ فَلَوۡلَا تُصَدِّقُونَ
ما شما را آفریدیم، پس چرا [رستاخیز را] باور نمیدارید؟
أَفَرَءَيۡتُم مَّا تُمۡنُونَ
آیا دیدهاید نطفهای را که میریزید؟
ءَأَنتُمۡ تَخۡلُقُونَهُۥٓ أَمۡ نَحۡنُ ٱلۡخَٰلِقُونَ
آیا شما آن را میآفرینید یا ما آفرینندهایم؟
نَحۡنُ قَدَّرۡنَا بَيۡنَكُمُ ٱلۡمَوۡتَ وَمَا نَحۡنُ بِمَسۡبُوقِينَ
ماییم که مرگ را میان شما مقدر کردهایم و کسی بر ما پیشی نمیگیرد [و درماندهمان نمیسازد]؛
عَلَىٰٓ أَن نُّبَدِّلَ أَمۡثَٰلَكُمۡ وَنُنشِئَكُمۡ فِي مَا لَا تَعۡلَمُونَ
از اینکه همانندهای شما را جایگزین سازیم و شما را در آنچه نمیدانید پدید آوریم.
وَلَقَدۡ عَلِمۡتُمُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأُولَىٰ فَلَوۡلَا تَذَكَّرُونَ
و بیگمان، آفرینش نخستین را دانستهاید؛ پس چرا پند نمیگیرید؟!
أَفَرَءَيۡتُم مَّا تَحۡرُثُونَ
آیا دیدهاید آنچه را میکارید؟
ءَأَنتُمۡ تَزۡرَعُونَهُۥٓ أَمۡ نَحۡنُ ٱلزَّٰرِعُونَ
آیا شما آن را میرویانید، یا ما رویانندهایم؟
لَوۡ نَشَآءُ لَجَعَلۡنَٰهُ حُطَٰمٗا فَظَلۡتُمۡ تَفَكَّهُونَ
اگر بخواهیم، بیتردید آن را کاهی خشک و خردشده میگردانیم، چنانکه پیوسته در شگفتی و حسرت بمانید؛
إِنَّا لَمُغۡرَمُونَ
[و بگویید:] «بهراستی ما زیانزده و بدهکار شدهایم؛
بَلۡ نَحۡنُ مَحۡرُومُونَ
بلکه ما بهکلی محروم گشتهایم!»
أَفَرَءَيۡتُمُ ٱلۡمَآءَ ٱلَّذِي تَشۡرَبُونَ
آیا دیدهاید آبی را که مینوشید؟
ءَأَنتُمۡ أَنزَلۡتُمُوهُ مِنَ ٱلۡمُزۡنِ أَمۡ نَحۡنُ ٱلۡمُنزِلُونَ
آیا شما آن را از ابر فرو فرستادهاید، یا ما فروفرستندهایم؟
لَوۡ نَشَآءُ جَعَلۡنَٰهُ أُجَاجٗا فَلَوۡلَا تَشۡكُرُونَ
اگر بخواهیم، آن را تلخ و شور میگردانیم؛ پس چرا سپاس نمیگزارید؟!
أَفَرَءَيۡتُمُ ٱلنَّارَ ٱلَّتِي تُورُونَ
آیا دیدهاید آتشی را که میافروزید؟
ءَأَنتُمۡ أَنشَأۡتُمۡ شَجَرَتَهَآ أَمۡ نَحۡنُ ٱلۡمُنشِـُٔونَ
آیا شما درختش را پدید آوردهاید، یا ما پدیدآورندهایم؟
نَحۡنُ جَعَلۡنَٰهَا تَذۡكِرَةٗ وَمَتَٰعٗا لِّلۡمُقۡوِينَ
ما آن را مایهٔ یادآوری و بهرهای برای راهپیمایان بیابان قرار دادیم.
فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ
پس نام پروردگار بزرگت را به پاکی بستان و او را تسبیح گوی.
۞ فَلَآ أُقۡسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ
پس سوگند به جایگاههای ستارگان!
وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٞ لَّوۡ تَعۡلَمُونَ عَظِيمٌ
و بیگمان اگر بدانید، این سوگندی بسیار بزرگ است.
إِنَّهُۥ لَقُرۡءَانٞ كَرِيمٞ
که این بهراستی قرآنی ارجمند و گرامی است؛
فِي كِتَٰبٖ مَّكۡنُونٖ
در کتابی نهان و پوشیده،
لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُطَهَّرُونَ
که جز پاکشدگان به آن دسترسی نمییابند و حقیقتش را درنمییابند؛
تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ
فروفرستادهای است از سوی پروردگار جهانیان.
أَفَبِهَٰذَا ٱلۡحَدِيثِ أَنتُم مُّدۡهِنُونَ
آیا با این گفتار سستی و بیاعتنایی میورزید؟
وَتَجۡعَلُونَ رِزۡقَكُمۡ أَنَّكُمۡ تُكَذِّبُونَ
و بهره و نصیب خود را از آن، در تکذیبکردنش قرار میدهید؟!
فَلَوۡلَآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلۡحُلۡقُومَ
پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه میرسد،
وَأَنتُمۡ حِينَئِذٖ تَنظُرُونَ
و شما در آن هنگام مینگرید و کاری از دستتان برنمیآید،
وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنكُمۡ وَلَٰكِن لَّا تُبۡصِرُونَ
و ما از شما به او نزدیکتریم، ولی شما نمیبینید؛
فَلَوۡلَآ إِن كُنتُمۡ غَيۡرَ مَدِينِينَ
پس اگر جزا داده نمیشوید و حسابی در کارتان نیست،
تَرۡجِعُونَهَآ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ
اگر راست میگویید، آن جان را برگردانید!
فَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ
پس اگر او از مقرّبان باشد،
فَرَوۡحٞ وَرَيۡحَانٞ وَجَنَّتُ نَعِيمٖ
آسایش و روزیِ پاک و بهشتِ پرنعمت بهرهٔ اوست؛
وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ
و اما اگر از اصحاب یمین باشد،
فَسَلَٰمٞ لَّكَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ
پس سلامی به تو از سوی اصحاب یمین؛
وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡمُكَذِّبِينَ ٱلضَّآلِّينَ
و اما اگر از دروغانگارانِ گمراه باشد،
فَنُزُلٞ مِّنۡ حَمِيمٖ
پذیراییِ او از آبی جوشان است،
وَتَصۡلِيَةُ جَحِيمٍ
و درافتادن در دوزخ؛
إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ حَقُّ ٱلۡيَقِينِ
بیگمان این همان حقّ یقین (حقیقتِ محض و بیچونوچرا) است؛
فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ
پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی.
(بیان آیات)
پس از آنکه خدای سبحان سرانجام کار هر یک از گروههای سهگانه را به تفصیل بازگفت و حالِ اهل شقاوت (اصحاب شمال) را شرح داد و روشن ساخت آنچه آنان را به این سرنوشت کشاند پیمانشکنی در بندگی و انکار رستاخیز و پاداش بود، به پیامبرش (ص) فرمان داد که با اثبات رستاخیز و جزا، و بیان کیفری که در روز قیامت خواهند چشید، به آنان پاسخ دهد.
آنگاه آنان را بر انکار معاد سرزنش کرد؛ با اینکه کسی که این خبر را به آنان میدهد، همان آفریدگارشان است که کارشان را تدبیر میکند و برایشان مرگ و سپس آفرینش دوباره را مقدر میسازد. پس او به آنچه در سراسر هستیشان بر سر آنان میآید و به فرجام کارشان داناست. افزون بر این، کتابی که به معاد خبرشان میدهد، قرآنی ارجمند است که از دستبرد شیاطین و پیروان گمراهکنندهشان کاملاً در امان مانده است.
سپس سخن را به همان مطلبی برمیگرداند که سوره با آن آغاز شده بود، یعنی سرنوشت گروههای سهگانه، و یادآور میشود که تفاوت احوال این گروهها از همان لحظهٔ مرگ آغاز میگردد؛ و سوره با همین بیان به پایان میرسد.
خدای متعال میفرماید: « نَحْنُ خَلَقْنٰاكُمْ فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ »؛ سیاق سخن دربارهٔ رستاخیز و جزاست که منکران آن را انکار و تکذیب میکردند. بنابراین جملهٔ « فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ » ترغیب و تشویقی است برای باور کردن خبر معاد و دست برداشتن از تکذیب آن. علت این تصدیق را نیز با جملهٔ « نَحْنُ خَلَقْنٰاكُمْ » بیان کرده است، چنانکه از نتیجهگیری موجود در « فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ » دانسته میشود.
اینکه آفرینش انسانها به دست خدای متعال، باور کردن خبرِ معاد از سوی او را واجب میسازد، از دو جهت است: نخست اینکه:
او انسانها را نخستین بار آفریده، پس توانایی دارد که آنان را بار دیگر نیز بیافریند؛ چنانکه فرمود: «قٰالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظٰامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ» (یس: ۷۸-۷۹: گفت: چه کسی این استخوانها را در حالی که پوسیدهاند زنده میکند؟ بگو: همان کسی آنها را زنده میکند که بار نخست پدیدشان آورد، و او به هر آفرینشی داناست).
جهت دوم اینکه: چون خدای متعال آفرینندهٔ آنان است و تدبیر امورشان را بر عهده دارد و ویژگیهای خلقت و سرنوشتشان را رقم زده است، داناترین به رفتاری است که با آنان خواهد کرد و سرنوشتی که بر سرشان خواهد آمد. پس چون خبر میدهد که پس از مرگ برمیانگیزدشان و کردارشان را، چه نیک و چه بد، جزا میدهد، چارهای جز باور کردن او نیست و برای کسی که خبر کتابش دربارهٔ بعث و جزا را تکذیب کند، هیچ عذری نمیماند. خدای متعال میفرماید: «أَ لاٰ يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» (الملک: ۱۴: آیا آنکه آفریده است نمیداند، در حالی که او باریکبین و آگاه است؟)؛
و فرمود: «كَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنٰا إِنّٰا كُنّٰا فٰاعِلِينَ» (الأنبیاء: ۱۰۴: همانگونه که آفرینش نخستین را آغاز کردیم، آن را بازمیگردانیم؛ وعدهای است بر عهدهٔ ما، و ما قطعاً انجامدهندهٔ آن خواهیم بود)؛ و فرمود: «وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ قِيلاً» (النساء: ۱۲۲: وعدهٔ خدا راست است، و چه کسی در گفتار از خدا راستگوتر است؟).
چکیدهٔ معنای آیه چنین است: ما شما را آفریدیم و میدانیم با شما چه کردهایم و چه خواهیم کرد؛ پس خبرتان میدهیم که شما را برمیانگیزیم و به کردارهایتان جزا میدهیم؛ پس چرا آنچه را در این کتاب نازلشده خبرتان میدهیم، باور نمیدارید؟
در این آیه و آیات پس از آن، التفات (تغییر لحن گفتار) از غایب به مخاطب صورت گرفته است؛ زیرا سیاق، سیاق سرزنش و عتاب است و این هدف با رویارویی و خطاب، اثرگذارتر و مؤکدتر حاصل میشود.
خدای متعال میفرماید: « أَ فَرَأَيْتُمْ مٰا تُمْنُونَ »؛ واژهٔ «إمناء» به معنای بیرون ریختن نطفه و ریختن آن است، و منظور در اینجا ریختن آن در رحمهاست. معنای آیه چنین است: آیا نطفهای را که در رحم زنان میریزید دیدهاید؟
خدای متعال میفرماید: « أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخٰالِقُونَ »؛ یعنی آیا شما آن نطفه را به صورت انسانی مانند خودتان میآفرینید، یا ما پدیدآورندهٔ آن به صورت انسان هستیم؟
خدای متعال میفرماید: « نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ ». تدبیر کار آفرینش با تمام شؤون و ویژگیهایش، از پیامدهای ناگزیرِ اصل خلقت به معنای افاضهٔ وجود است؛ بنابراین، هستیِ انسان که از آغاز پیدایش تا واپسین دم از زندگیِ دنیاییاش محدود شده، با تمام خصوصیاتی که در گذر زمان بر او دگرگون میشود، با اندازهگیری و برنامهریزیِ آفریدگارِ عزیز و گرامیاش همراه است. از این رو، مرگ او نیز همچون زندگیاش بر پایهٔ تقدیرِ الهی است، و چنین نیست که مرگ به سبب ناتوانی در قدرت آفریدگارش به او رخ دهد که نتواند او را چنان بیافریند که مرگ به سراغش نیاید، یا به خاطر اسباب و عواملی باشد که با اثر گذاشتن بر او موجب مرگش شوند و زندگیای را که خداوند ارزانی داشته باطل سازند؛ چرا که لازمهٔ این پندار، محدود و ناقص بودنِ قدرت خداوند است و اینکه برخی سببها او را ناتوان سازند و ارادهٔ آنها بر خواستِ او چیره گردد، و این امر محال است؛ چگونه چنین باشد، در حالی که قدرت الهی مطلق است و ارادهاش هرگز مغلوب نمیشود؟
از این بیان روشن میشود که مقصود از « نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ » (ما مرگ را در میانتان مقدر کردیم) آن است که مرگ حقیقتی معین و برنامهریزیشده از سوی خداست، نه اینکه صرفِ ساختارِ وجودیِ موجود زنده آن را اقتضا و تحمیل کند؛ بلکه خدای متعال خود مقدر فرموده است که او چنین وجودی داشته باشد و سپس مرگی در پیِ آن بیاید.
همچنین مراد از « وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ » — که «سبق» به معنای غلبه و پیروزی و «مسبوق» به معنای شکستخورده و مغلوب است — این است که ما در پیشامدِ مرگ، مغلوب سببهای همراه با آن نمیشویم؛ به این معنا که حیات را به شما ببخشیم و بخواهیم آن زندگی برایتان پایدار بماند، اما آن اسباب از ما پیشی گیرند، بر ما چیره شوند و با پدید آوردنِ مرگ، حیاتی را که ما دوامش را میخواستیم تباه سازند.
خدای متعال میفرماید: « عَليٰ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثٰالَكُمْ وَ نُنْشِئَكُمْ فِي مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ ». واژهٔ «عَلیٰ» وابسته است به سخن خداوند که فرمود:
« قَدَّرْنٰا »، و این جار و مجرور در جایگاه حال قرار دارد؛ یعنی: ما مرگ را میان شما مقدر کردیم، در حالی که این تقدیر بر پایهٔ دگرگون ساختنِ همتایانتان و پدید آوردنتان در جهانی است که نمیدانید.
واژهٔ «أَمْثال» جمع «مِثْل» (به کسر میم و سکون ثاء) است، و مِثلِ یک چیز، همان چیزی است که در نوع با آن یکی باشد؛ مانند یک فرد از انسان در مقایسه با فردی دیگر. مقصود از « أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثٰالَكُمْ » این است که همانندهای شما از انسانها را جانشینتان سازیم، یا همانندهایتان را به جای شما قرار دهیم. در هر دو صورت، معنا این است که گروهی جایگزین گروهی دیگر شوند و آیندگان به جای گذشتگان قرار گیرند.
و جملهٔ « وَ نُنْشِئَكُمْ فِي مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ »؛ در اینجا «ما» موصوله است و مقصود از آن، آفرینش است؛ این جمله بر « نُبَدِّلَ » عطف شده و تقدیر کلام چنین است: «و بر اینکه شما را در آفرینشی دیگر که از آن ناآگاهید پدید آوریم و بیافرینیم»، که همان هستیِ اخروی است، نه این وجودِ دنیاییِ فناپذیر.
چکیدهٔ معنای این دو آیه آن است که مرگ در میان شما تنها به تقدیر و اندازهگیریِ ما صورت میگیرد، نه به سبب نقصی در تواناییمان که ادامه دادن به زندگیتان برای ما میسر نباشد، و نه به دلیل چیرگیِ اسبابِ هلاککننده و نابودگر که بر ما پیروز شوند و ما را در نگهبانی از زندگیتان ناتوان سازند؛ بلکه ما مرگ را در میانتان بر پایهٔ دگرگونیِ همتایان، بردنِ یک قوم و آوردنِ قومی دیگر، و ایجاد آفرینشی متناسب با زندگی آخرت — فراتر از این آفرینشِ دنیاییِ زوالپذیر — مقدر کردهایم؛ پس مرگ، جابهجایی از سرایی به سرایی دیگر و دگرگون شدنِ آفرینشی به آفرینش دیگر است، نه نابودی و نیستشدنِ محض.
برخی مفسران احتمال دادهاند که «أَمْثال» در این آیه جمع «مَثَل» (با دو فتحه) به معنای صفت و ویژگی باشد؛ در این صورت، دو جملهٔ « عَليٰ أَنْ نُبَدِّلَ » و « نُنْشِئَكُمْ » یک معنا را میرسانند و پیام آیه چنین میشود: «بر اینکه صفتهای شما را دگرگون سازیم و شما را در صفتی پدید آوریم که آن را نمیشناسید یا از آن بیخبرید»؛ مانند برانگیخته شدن شما به صورت سگ یا خوک یا دیگر حیوانات، پس از آنکه در دنیا با چهره و صفات انسانی زیسته بودید؛ اما معنای نخست جامعتر و پرفایدهتر است.
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَهَ الْأُوليٰ فَلَوْ لاٰ تَذَكَّرُونَ »؛ مقصود از آفرینش نخستین، پیدایشِ جهان دنیا است. آگاهی از دنیا با تمام ویژگیهایش، پذیرش آفرینش جاودانهٔ دیگری را در پی دارد که جایگاه پاداش و کیفر است؛ زیرا از نظام حاکم بر هستی آشکار است که هیچ بیهودگی و باطلی در آفرینش راه ندارد، پس این نشئه و جهان ناپایدار ناگزیر غایتی ماندگار دارد. افزون بر این، از ضروریات این نظام آن است که هر موجودی به سوی کمال و سعادت نوعِ خود راه یابد، و هدایت انسان نیازمند برانگیختن پیامبران، قانونگذاریِ شریعتها، و متوجه ساختن امر و نهی به اوست؛ و نیز نیازمند پاداش و کیفر دادن بر کارهای نیک و بد است، و چون این جزا در دنیا واقع نمیشود، پس در سرای دیگری خواهد بود که همان جهان آخرت است [پاورقی: آیات ۲۷ و ۲۸ سورهٔ ص].
گذشته از این، آنان آفرینش نخستین را به چشم دیدهاند و شناختهاند، و میدانند خدای پاک و منزه است که آن را از نهانگاه نیستی پدید آورده است؛ و هنگامی که او در آغاز بر آفرینش آن توانا بوده، بر پدید آوردنِ همانند آن در بار دوم نیز تواناست. خدای متعال میفرماید: «قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّهٍ» (یس: ۷۹)؛ «بگو: همان کسی آن را زنده میکند که بار نخست پدیدش آورد». این برهانی است بر امکان رستاخیز، که دور پنداشتنِ بعث را از میان میبرد.
کوتاه سخن آنکه، با آگاهی از آفرینش نخستین، پایههای برهان بر امکان رستاخیز برایشان روشن میشود و با آن، بعید شمردن بعث رنگ میبازد؛ چراکه با اثبات امکان، دیگر جایی برای دور پنداشتن باقی نمیماند.
چنانکه میبینید، این دلیلی بر امکان حشر جسمانی است. چکیدهٔ این برهان آن است که پیکرِ برانگیختهشده، همانند پیکر دنیوی است؛ پس هنگامی که ساختن و زنده کردنِ پیکر دنیوی ممکن بود، ساختن و زنده کردنِ پیکر اخروی نیز ممکن خواهد بود، زیرا مانند آن است؛ و حکمِ چیزهای همانند، در آنچه روا یا نارواست، یکسان است.
ازاینرو سخن زمخشری در کشاف دربارهٔ این آیه شگفتآور است که میگوید: «در این آیه دلیلی بر درستی قیاس است؛ زیرا نادانیِ آنان را در قیاس نکردنِ آفرینش دیگر با آفرینش نخست نکوهش کرده است». پایان سخن او. این برداشت نارواست؛ زیرا آنچه در آیه آمده، یک قیاس برهانیِ منطقی است، در حالی که آنچه او بدان استدلال میکند، قیاس فقهیِ ظنآور است؛ پس این کجا و آن کجا؟
در روحالمعانی نیز دربارهٔ آیه آمده است: «پس چرا متذکر نمیشوید که هر کس بر آن، یعنی بر آفرینش نخستین، توانا بود، بر آفرینش واپسین بسی تواناتر است؛ چراکه این آفرینش کار کمتری میبرد، چون موادِ آن موجود است، اجزا از هم تمایز یافتهاند و نمونه و الگوی پیشین دارد. این نکته بنا بر آنچه گفتهاند، دلیلی بر درستی قیاس است، اگرچه گفته شده: تنها بر قیاس اولویت دلالت دارد، زیرا آنچه در آیه آمده از همین دست است». پایان سخن او.
بر این سخن نیز همان اشکال گذشته وارد است. افزون بر اینکه آنچه در آیه آمده بههیچوجه از سنخ قیاس اولویت نیست؛ زیرا نقطهٔ پیوند میان آفرینش نخستین و واپسین آن است که این دو مانند یکدیگرند، و پایهٔ قیاس بر این استوار است که حکمِ چیزهای همانند، در آنچه روا یا نارواست، یکی است.
امّا این سخن او که «آفرینش واپسین کار کمتری میبرد، چون مواد فراهم است و اجزا تمایز یافتهاند»، پذیرفتنی نیست؛ چراکه مواد در بقا و استمرار خود، درست مانند آغاز پیدایش، نیازمند افاضهٔ وجودند، و تمایز اجزا نیز در پایداری خود نیازمند این فیض است. بنابراین آفرینش در بار دوم، درست مانند آفرینش در آغاز است.
امّا سخن دیگرش که «نمونه و الگوی پیشین دارد»، ناشی از اشتباه گرفتنِ «مِثل» (همانند) با «مِثال» (قالب و الگو) است؛ چراکه پیکر اخروی با توجه به ذات خود، مثل و همانند پیکر دنیوی است، نه آنکه بر قالب و مثال آن باشد؛ زیرا اگر بر همان مثال بود، آخرت نیز دنیا میشد نه آخرت.
اگر بگویی: چنانچه پیکر اخروی مانند پیکر دنیوی باشد، و از آنجا که مثلِ هر چیز غیر از خودِ آن است، پس انسانی که در آخرت بازگردانده میشود غیر از انسانی است که در آغاز در دنیا پدید آمده بود؛ زیرا مثل اوست نه عینِ خود او.
در پاسخ میگویم: در مباحث گذشته بارها بیان شد که هویت و تشخص انسان به روح اوست نه به پیکرش؛ و روح هرگز با مرگ نابود نمیشود، بلکه تنها پیکر فرسوده گشته و اجزایش از هم میپاشد. سپس هنگامی که دوباره پیکری مانند آنچه در دنیا بود ساخته شد و روح به آن تعلق گرفت، آن انسان عین همان انسانی خواهد بود که در دنیا بود؛ درست مانند آنکه زیدِ سالخورده عین همان زیدِ جوان است، زیرا روح با وجود دگرگونیِ لحظه به لحظهٔ بدن، بر همان تشخص خود پایدار مانده است.
خدای متعال میفرماید: « أَ فَرَأَيْتُمْ مٰا تَحْرُثُونَ -إلي قوله- مَحْرُومُونَ »؛ «آیا دربارهٔ آنچه کشت میکنید اندیشیدهاید؟ -تا آنجا که فرمود- بلکه ما بینصیبماندگانیم». پس از آنکه خداوند چگونگی آفرینش خودِ آنان و مقدّر ساختن مرگ را در میانشان یادآوری کرد تا زمینهسازی برای رستاخیز و پاداش و کیفر باشد—و همهٔ اینها از لوازم پروردگاری (ربوبیت) اوست—اکنون سه مورد از مهمترین نیازهای زندگی آنان در دنیا را برمیشمرد؛ و آنها عبارتاند از: زراعتی که از آن تغذیه میکنند، آبی که مینوشند، و آتشی که با آن گرم میشوند و برای برآوردن بسیاری از خواستههایشان به آن متوسل میگردند. بدینوسیله پروردگاریِ خدا بر آنان ثابت میشود، زیرا پروردگاری چیزی جز تدبیرِ برخاسته از مالکیّت نیست.
سپس فرمود: « أَ فَرَأَيْتُمْ مٰا تَحْرُثُونَ »؛ «آیا دربارهٔ آنچه کشت میکنید اندیشیدهاید؟» «حرث» به معنای کار روی زمین و پاشیدن بذر بر آن است. « أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ »؛ «آیا شما آن را میرویانید؟» یعنی آیا شما آن را میرویانید و رشد میدهید تا به سرانجامش برسد؟ ضمیر « تَزْرَعُونَهُ » به بذر، یا به زراعت بازمیگردد که از سیاق سخن معلوم است. « أَمْ نَحْنُ الزّٰارِعُونَ »؛ «یا ما رویانندهایم؟» یعنی مائیم که آن را میرویانیم و رشد میدهیم تا به زراعتی کامل تبدیل شود. « لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً »؛ «اگر بخواهیم قطعاً آن را خاشاکی خرد و درهمشکسته میگردانیم»، « فَظَلْتُمْ »؛ یعنی آنگاه میمانید و میشوید، « تَفَكَّهُونَ »؛ «شگفتزده و اندوهگین سخن میگویید»، یعنی از آسیبی که به کشتوزرتان رسیده تعجب میکنید و دربارهٔ آنچه گذشته است سخن میگویید و میگویید: « إِنّٰا لَمُغْرَمُونَ »؛ «ما تاوانزده شدهایم»، یعنی گرفتار خسارت و زیان شدهایم، مالمان از دست رفت، وقتمان تباه شد و تلاشمان بینتیجه ماند؛ « بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ »؛ «بلکه ما بهکلی محروم و بینصیبیم»، یعنی از روزی و خیر بازداشته شدهایم.
میان نفیِ رویاندن از انسانها و نسبتدادن آن به خدای متعال، و میان واسطهبودنِ عوامل و اسباب طبیعی در روییدن و رشد گیاه، هیچ ناسازگاریای وجود ندارد؛ زیرا همین سخن دربارهٔ اثرگذاری و کار این اسباب نیز صادق است و تأثیر آنها از روی اقتضای ذاتِ خودشان و جدا از خدای متعال نیست، بلکه به قرار دادن، مقدّر ساختن و بخشش اوست. همین سخن دربارهٔ اسبابِ این اسباب نیز جاری است و در نهایت، همهٔ امور به خدای پاک و منزه بازمیگردد، همانگونه که فرمود: «و اینکه پایان کار به سوی پروردگار توست» (نجم: ۴۲).
خدای متعال میفرماید: « أَ فَرَأَيْتُمُ الْمٰاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ -إلي قوله- فَلَوْ لاٰ تَشْكُرُونَ »؛ «آیا آبی را که مینوشید دیدهاید؟ -تا آنجا که فرمود- پس چرا سپاس نمیگزارید؟» (واقعه: ۶۸-۷۰). «مُزن» به معنای ابر است. و جملهٔ « فَلَوْ لاٰ تَشْكُرُونَ » ترغیب و تشویق به شکرگزاری است. شکر خدای متعال عبارت است از یادِ نیکِ او در برابر نعمتهایش، و این همان اظهار بندگی در گفتار و کردار است. معنای بقیهٔ عبارات نیز روشن است.
خدای متعال میفرماید: « أَ فَرَأَيْتُمُ النّٰارَ الَّتِي تُورُونَ -إلي قوله- وَ مَتٰاعاً لِلْمُقْوِينَ »؛ «آیا به آتشی که میافروزید نگریستهاید؟ -تا آنجا که فرمود- و مایهٔ بهرهمندیِ بیابانگردان قرار دادیم» (واقعه: ۷۱-۷۳). در مجمع البیان آمده است: «ایراء» به معنای پدیدار ساختن آتش با آتشزنه است؛ گفته میشود «أورى یوری». و گفته است: میگویند «قَدَحَ فأورى» وقتی که آتش پدیدار شود، و اگر آتش نگیرد گفته میشود «قَدَحَ فأكبى». و نیز گفته است: «مُقوی» کسی است که به بیابان بیکسوکار («قَواء») وارد شده و فرود آمده است؛ و «أقوَتِ الدارُ» یعنی خانه از ساکنانش خالی شد؛ پایان سخن مجمع البیان. معنای آیه روشن است.
خدای متعال میفرماید: « فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ »؛ «پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی» (واقعه: ۷۴). این خطاب به پیامبر (ص) است. از آنجا که خداوند نشانههای پروردگاری خویش را برای مردم یاد کرد و اینکه اوست که آنان را میآفریند و امورشان را تدبیر میکند و از جمله تدابیرش این است که آنان را برمیانگیزد و بر پایهٔ اعمالشان پاداش و کیفر میدهد، ولی آنان این حقایق را تکذیب کردند، روی سخن را از آنان برگرداند و متوجه پیامبر (ص) کرد تا بفهماند که اینان سخن را درک نمیکنند؛ از این رو به پیامبر (ص) فرمان داد که ساحت خدای متعال را از شرکورزی آنان و انکار رستاخیز و پاداش و کیفر منزه بدارد.
در جملهٔ « فَسَبِّحْ بِاسْمِ » و ادامهٔ آن، حرف «فاء» برای نتیجهگیریِ تسبیح از بیان گذشته است. حرف «باء» برای استعانت (کمکگرفتن) یا ملابسه (همراهی) است؛ یعنی: پس وقتی حقیقت چنین است، با کمکگرفتن از یاد نام پروردگارت تسبیح گوی. یا اینکه منظور از «اسم»، همان یادکردن است، زیرا به کار بردن نام هر چیزی، یادکردن از آن است؛ یا «باء» برای تعدیه است، زیرا منزه دانستن نام یک شیء، منزه دانستن خود آن شیء است، و معنا چنین میشود: نام پروردگارت را از اینکه برای او شریکی بیاوری یا رستاخیز و جزا را از او نفی کنی، پاک و پیراسته بدار. واژهٔ «العظیم» نیز صفت پروردگار، یا صفت اسم است.
خدای متعال میفرماید: « فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ »؛ «پس نه، سوگند به جایگاههای ستارگان» (واقعه: ۷۵). عبارت « فَلاٰ أُقْسِمُ » سوگند است؛ و گفتهاند: «لا» زائده است و «أُقسم» سوگند میباشد. برخی هم گفتهاند: «لا» برای نفی است و «أُقسم» سوگند به شمار میرود.
واژهٔ «مواقع» جمع «مَوْقِع» به معنای جایگاه است؛ بنابراین معنا چنین است: به جایگاههای ستارگان در آسمان سوگند میخورم. و گفته شده است:
«مواقع» جمع «مَوْقِع» به عنوان مصدر میمی و به معنای فروافتادن است که به فروافتادن ستارگان در روز قیامت، یا فرود آمدن شهابها بر شیاطین، یا جایگاههای غروب ستارگان اشاره دارد؛ امّا نخستین وجه، همانی است که زودتر از دیگر معانی به ذهن میرسد.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ »؛ «و اگر بدانید، بیگمان این سوگندی بسیار بزرگ است» (واقعه: ۷۶). این آیه برای بزرگداشت این سوگند و تأکیدی بر روی تأکید است.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ -إلي قوله- مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِينَ »؛ «که بیگمان این قرآنی است ارجمند... تا آنجا که: از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است». از آنجا که انکار یگانگیِ خداوند در ربوبیت و الوهیتش و نیز انکار رستاخیز و پاداش از سوی منکران، در قالبِ انکار قرآنی نمایان شد که بر پیامبر (ص) فرود آمده و خبر توحید و معاد در آن بود، انکارشان به دو شاخه تقسیم میشد: یکی انکارِ اصل توحید و معاد از ریشه، و دیگری انکار آن از این جهت که قرآن چنین خبری را به آنان میدهد. از این رو خدای متعال نخست برای اثبات اصل یگانگی و رستاخیز، با یادکردِ نشانههایی از آیاتش که آن را اثبات میکند بیانی آورد؛ یعنی همان فرمودهاش: « نَحْنُ خَلَقْنٰاكُمْ -إلي قوله- وَ مَتٰاعاً لِلْمُقْوِينَ »؛ «ما شما را آفریدهایم... تا آنجا که: و توشهای برای بیابانگردان». سپس در مرحلهٔ دوم، بیانی آورد که در آن تأکید میکند قرآنِ کریم سخن اوست، نزد وی محفوظ است و از سوی او فرو فرستاده شده، و آن را به نیکوترین اوصافش ستود.
پس این سخن خدای متعال: « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ » جواب همان سوگندِ گذشته است. ضمیر به قرآن برمیگردد که از سیاقِ پیشین دانسته میشود. از اینکه قرآن در مقام ستایش، بدون هیچ قیدی به «کریم» توصیف شده، چنین برمیآید که نزد خدا ارجمند و گرامی است، صفاتی پسندیده دارد و بخشنده و بسیار سودبخش برای مردم است؛ چراکه اصول معارفی را در خود دارد که مایهٔ سعادت دنیا و آخرت است.
و این سخن او: « فِي كِتٰابٍ مَكْنُونٍ » وصف دوم قرآن است؛ یعنی در کتابی نهفته و نگهداریشده از هرگونه دگرگونی و تبدیل، و آن همان لوح محفوظ است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (بروج: ۲۱-۲۲؛ «بلکه آن قرآنی است ارجمند، در لوحی محفوظ»).
و این سخن او: « لاٰ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ » صفتِ «كِتَابٍ مَكْنُونٍ» است، و میتواند وصف سوم برای قرآن باشد، و با این فرض که «لا» نافیه باشد، بازگشت هر دو وجه به یک معناست.
معنا چنین است: به آن کتابِ نهفتهای که قرآن در آن جای دارد، دسترسی نمییابد و آن را لمس نمیکند مگر پاکشدگان، یا به قرآنی که در آن کتاب است دسترسی نمییابد مگر پاکشدگان.
کلام در هر حال برای بزرگداشت و ارج نهادن به مقام قرآن پرداخته شده است؛ بنابراین مسّ و دستیافتن به آن همان آگاهی و علم بدان است، در حالی که در آن کتابِ نهفته جای دارد؛ همانگونه که این سخن خدای متعال بدان اشاره میکند: «إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتٰابِ لَدَيْنٰا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (زخرف: ۳-۴؛ «ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم تا شاید در آن بیندیشید، و همانا آن در امّالکتاب نزد ما بلندمرتبه و استوار است»).
و «المطهرون» ــ که اسم مفعول از تطهیر است ــ کسانی هستند که خدای متعال جانهایشان را از پلیدیهای نافرمانی و آلودگیهای گناهان پیراسته است، یا از چیزی فراتر و باریکتر از آن، یعنی پاکسازیِ دلهایشان از وابستگی به غیرِ او. این معنا از پاکیزگی با «مسّ» که همان آگاهی و شناخت است سازگار است، نه پاکی از نجاست ظاهری (خَبَث) یا بیوضویی و جنابت (حَدَث)، چنانکه آشکار است.
پس «المطهرون» کسانیاند که خدای متعال آنان را با پاککردنِ جانهایشان گرامی داشته است، همچون فرشتگانِ بزرگوار و آن دسته از انسانها که خداوند پاکیزهشان ساخته است؛ خدای متعال میفرماید: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» (احزاب: ۳۳؛ «بیگمان خدا میخواهد پلیدی را از شما اهلبیت بزداید و شما را بهکمال پاک گرداند»). دلیلی ندارد که «المطهرون» تنها به فرشتگان اختصاص یابد ــ چنانکه بیشتر مفسران گفتهاند ــ زیرا این مقیّدکردنی بدون دلیل است.
گاهی نیز «لَا» را در « لاٰ يَمَسُّهُ » ناهیه گرفتهاند؛ بر این پایه، مقصود از مسّ، لمسکردنِ نوشتهٔ قرآن است، و مراد از طهارت، پاکی از بیوضویی و جنابت، یا هر دوی آنها به همراه پاکی از نجاست ظاهری است ــ و «المطهرون» با تشدیدِ طاء و هاء و با کسرِ هاء نیز خوانده شده، یعنی «المُتَطَهِّرون» ــ و مفادِ آیه حرامبودنِ دستزدن به خطِ قرآن بدون طهارت خواهد بود.
حتی اگر «لَا» نافیه باشد نیز میتوان آیه را بر همین معنا حمل کرد؛ به این گونه که جمله خبری باشد که ارادهٔ انشا و حکم شرعی از آن شده است، و این شیوه رساتر از انشای صریح است.
صاحب کشاف گفته است: اگر جملهٔ « لاٰ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ » را صفتِ قرآن بگیری، معنا چنین میشود:
سزاوار نیست کسی جز افرادِ باطهارت از مردم آن را لمس کند؛ یعنی دستزدن به نوشتهٔ آن. پایان سخن او. اما پیشتر دانستی که حتی با فرضِ صفتبودن برای قرآن، صحیح است که مقصود از مسّ، علم و آگاهی باشد، همانگونه که در فرضِ صفتبودن برای «کتاب مکنون» نیز چنین است.
و عبارت « تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِينَ » (فرو فرستادهای از سوی پروردگار جهانیان) وصف دیگری برای قرآن است. مصدر در اینجا به معنای اسم مفعول آمده است؛ یعنی فرستادهشده از سوی خدا به سوی شماست تا پس از آنکه در کتابی نهان بود که جز پاکان بدان دسترسی ندارند، آن را بفهمید و در آن بیندیشید.
تعبیر از خدای متعال به «رَبِّ الْعَالَمِينَ» (پروردگار جهانیان) برای اشاره به این نکته است که ربوبیت او بر همهٔ جهانیان گسترده است و آنان نیز بخشی از این جهانیاناند؛ پس او پروردگارشان است و چون پروردگار آنان است، بر ایشان واجب است به کتابش ایمان بیاورند، به سخنش گوش بسپارند و آن را بدون انکار و تکذیب تصدیق کنند.
خدای متعال میفرماید: « أَ فَبِهٰذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ » (آیا به این سخن سستی و بیاعتنایی میورزید؟). اشاره در «بهذا الحدیث» به قرآن است، و «ادهان» به آن، سبک شمردن و بیاعتنایی به آن است. اصل آن نرم کردن با روغن بوده که به عنوان استعاره برای سستی و بیاعتنایی به کار رفته است. این استفهام برای توبیخ و سرزنش است؛ یعنی خدای متعال آنان را سرزنش میکند که امر قرآن را ناچیز و بیاهمیت انگاشتهاند.
خدای متعال میفرماید: « وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ » (و بهرهٔ خود را در این قرار میدهید که تکذیب میکنید). گفتهاند: مراد از رزق، سهم و بهرهٔ آنان از خیر است؛ و معنا این است: سهم خود از خیری را که شایسته بود با قرآن به دست آورید، تکذیب آن قرار میدهید؛ یعنی تکذیب را جایگزین آن بهره میکنید. و گفته شده: مراد از رزق همان قرآن است که خداوند روزیشان فرموده، و معنا چنین است: به جای این روزی که نصیبتان شده است، تکذیب را برمیگزینید. و نیز گفتهاند: کلام با حذف مضاف همراه است و تقدیر آن چنین است:
«و تجعلون شكر رزقكم أنكم تكذبون»؛ یعنی شکر و سپاس روزیِ خود را در این قرار میدهید که تکذیب میکنید؛ یعنی تکذیب را به جای شکرگزاری نهادهاید.
خدای متعال میفرماید: « فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ -إلي قوله صٰادِقِينَ » (پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه میرسد... تا آنجا که میفرماید: اگر راست میگویید). این سخن بازگشت به آغاز کلام است، به صورت نتیجهگیری از تکذیب آنان، با این بیان که: اگر شما در نفی رستاخیز راستگویید و در تکذیب این قرآنی که به شما از رستاخیز خبر میدهد برحقید، پس جانِ در حال احتضار را که به گلوگاه رسیده است بازگردانید! چراکه اگر مرگ به تقدیر الهی نبود، از رویدادهای تصادفی به شمار میرفت که چه بسا میشد با چارهاندیشی جلویش را گرفت؛ پس وقتی توان بازگرداندن جان و برگرداندن زندگی به همراه آن را ندارید، بدانید که مرگ حقیقتی حتمی و مقدر از جانب خداست تا جانها را به سوی رستاخیز و پاداش و کیفر براند.
بنابراین، سخن خداوند: « فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ » (پس چرا آنگاه که جان به گلوگاه میرسد)، شاخهای برآمده از تکذیب قرآن و اخبار آن دربارهٔ رستاخیز و پاداش و کیفر است. واژهٔ «لو لا» برای برانگیختن و به عجز کشاندن و محکوم ساختن آنان است. ضمیر در « بَلَغَتِ » به جان برمیگردد، و رسیدن جان به گلوگاه، کنایه از فرارسیدن کامل مرگ است.
و کلام الهی: « وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ » بدین معناست: و شما در آن هنگام به شخصِ محتضر مینگرید؛ یعنی او در برابر دیدگان شماست.
و سخن خداوند: « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لٰكِنْ لاٰ تُبْصِرُونَ » یعنی: در حالی که ما از شما به او نزدیکتریم؛ به سبب احاطهٔ وجودی ما بر او، و نیز فرستادگان ما که جانش را میگیرند از شما به او نزدیکترند، ولی شما نه ما را میبینید و نه فرستادگان ما را.
خدای متعال میفرماید: «اللّٰهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهٰا» (خداوند جانها را به هنگام مرگشان بهتمامی بازمیستاند؛ زمر: ۴۲). و میفرماید: «قُلْ يَتَوَفّٰاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ» (بگو: فرشتهٔ مرگی که بر شما گماشته شده است، جانتان را بهتمامی میستاند؛ سجده: ۱۱). و نیز میفرماید: «حَتّٰي إِذٰا جٰاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا» (تا چون مرگِ یکی از شما دررسد، فرستادگان ما جانش را بهتمامی میستانند؛ انعام: ۶۱).
و کلام حق: « فَلَوْ لاٰ إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ »، تکرار «لو لا» برای تأکید همان «لو لا»ی پیشین است. « مَدِينِينَ » به معنای جزا دادهشدگان است؛ برگرفته از «دانَ يَدينُ» به معنای «جَزى یَجزی» (پاداش یا کیفر داد). معنای آیه چنین است: پس اگر شما با رستاخیز، در معرض پاداش و کیفر قرار نمیگیرید،
و این سخن او: « تَرْجِعُونَهٰا إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ » یعنی: اگر در ادعای خود راست میگویید که برانگیختن و پاداشی در کار نیست، [آن جان را بازگردانید]. و تعبیر « تَرْجِعُونَهٰا » از نظر تقدیر، در پی «لولا»ی تحضیضی (برانگیزاننده) است، و ترتیب آیات در اصل تقدیر چنین است: «فلو لا ترجعونها إذا بلغت الحلقوم إن كنتم مدينين» (پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه میرسد، اگر جزا داده نمیشوید، آن را بازنمیگردانید؟).
خدای متعال میفرماید: « فَأَمّٰا إِنْ كٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحٰانٌ وَ جَنَّهُ نَعِيمٍ »؛ این رجوعی است به بیان حال گروههای سهگانهای که در آغاز سوره یاد شدند، هنگام مرگ و پس از آن. ضمیر «كانَ» به شخصِ در حال مرگ بازمیگردد که از سیاق کلام دانسته میشود. و مراد از مقربان، همان سبقتگیرندگانِ مقربی هستند که پیشتر ذکر شدند. «رَوح» یعنی آسایش، و «رَیحان» یعنی رزق و روزی؛ و گفته شده است: همان گیاه خوشبویی از ریحان بهشت است که نزد او آورده میشود، آن را میبوید و جان میسپارد.
و معنا چنین است: پس اما اگر شخصِ درگذشته از مقربان باشد، برای او — یا پاداش او — آسایشی از هر اندوه و غم و دردی، و روزیای از روزیهای بهشت، و بهشتِ پرنعمت خواهد بود.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَمّٰا إِنْ كٰانَ مِنْ أَصْحٰابِ الْيَمِينِ فَسَلاٰمٌ لَكَ مِنْ أَصْحٰابِ الْيَمِينِ »؛ ممکن است لام برای اختصاص مِلکی باشد و معنای « فَسَلاٰمٌ لَكَ » این باشد که تو به سلام از سوی اصحاب یمین — که همنشینان و همراهان تواند — اختصاص داری؛ ازاینرو از آنان جز خیر و سلامتی نخواهی دید.
و گفته شده: «لَکَ» به معنای «عَلَيكَ» است؛ یعنی اصحاب یمین بر تو سلام میفرستند. و اقوال دیگری نیز گفته شده است.
و التفات (چرخش کلام) از غایب به مخاطب برای آن است که نشان دهد این خطاب به او گفته میشود: سلام بر تو از اصحاب یمین.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَمّٰا إِنْ كٰانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضّٰالِّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ تَصْلِيَهُ جَحِيمٍ »؛ «تصلیه» در آتش به معنای وارد کردن در آن است، و گفته شده: چشیدن و تحملِ سوزش و عذاب آن است.
و معنا چنین است: و اما اگر از اهل تکذیب و گمراهی باشد، پذیرایی او با آبی بسیار سوزان و چشیدن سوزش آتش دوزخ خواهد بود.
و خداوند آنان را به تکذیبکنندگانِ گمراه توصیف کرده و تکذیب را بر گمراهی مقدّم داشته است؛ چراکه عذابی که میچشند پیآمدِ تکذیب آنان و ستیزهجوییشان با حق است. اگر صرفاً گمراهی بدون تکذیب و عناد بود، مستضعف شمرده میشدند و در این مرتبه فرود نمیآمدند. اما سخن پیشینِ خداوند: « ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضّٰالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ » (واقعه: ۵۱)، از آنجا که در جایگاه پاسخ به سخنِ آنان بود که میگفتند: « أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ كُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ » (واقعه: ۴۷؛ آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا برانگیخته میشویم؟)، مناسبتر آن بود که ابتدا به گمراهی و سپس به تکذیب توصیف شوند.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ »؛ «حق» همان دانشی است که واقعیتِ بیرونی با آن مطابق است، و «یقین» دانشی است که هیچ ابهام و شکی در آن راه ندارد؛ بنابراین، اضافه شدنِ «حق» به «یقین» نوعی اضافهٔ بیانیه است که برای تأکید آورده شده است.
و معنا این است: این چیزی که از احوالِ گروههای سهگانهٔ مردم بیان کردیم، همان حقیقتِ بیچونوچرا و شناختی است که هیچ شکی به آن راه نمییابد.
خدای متعال میفرماید: « فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ »؛ تفسیر این آیه پیشتر گذشت. این سخن، نتیجهگیری از توصیفهای گذشته دربارهٔ قرآن، و نیز بیان سرانجام گروههای سهگانه پس از مرگ و در روز رستاخیز است.
معنای آیه چنین است: اکنون که قرآن واجد این ویژگیهاست و در گزارشهایش از فرجام آدمیان پس از مرگ کاملاً راستگوست، پس پروردگار بزرگت را با یاریجویی از نام او، یا پیوسته به نام او، از هر نقصی پاک و منزه بدار؛ و پندارها و ادعاهای باطل این تکذیبکنندگان گمراه را نفی کن.
(بحث روایتی)
در کتاب «مجمع البیان»، ذیل آیهٔ شریفهٔ « أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّٰارِعُونَ » آمده است:
از پیامبر (ص) روایت شده است که فرمود: «هیچیک از شما هرگز نگوید زراعت کردم و رویاندم، بلکه بگوید شخم زدم و بذر پاشیدم (حرثت).»
میگویم: در کتاب «الدر المنثور» نیز این روایت را از چند تن از گردآورندگان کتابهای جامعِ حدیث، از ابوهریره و از پیامبر (ص) نقل کرده است.
در تفسیر قمی دربارهٔ آیهٔ « أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ » آمده است: «یعنی از ابر.» و دربارهٔ « نَحْنُ جَعَلْنٰاهٰا تَذْكِرَهً » فرمود: «یادآوری برای آتش روز قیامت»، و در توضیح « وَ مَتٰاعاً لِلْمُقْوِينَ » فرمود: «نیازمندان.»
در کتاب «مجمع البیان» دربارهٔ فرمودهٔ خدای متعال: « فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ » آمده است:
به سند صحیح از پیامبر (ص) روایت شده است:
هنگامی که این آیه نازل شد، فرمود: «آن را در رکوعِ نمازهایتان قرار دهید.»
میگویم: در کتاب «من لایحضره الفقیه» نیز این روایت بهصورت مرسل (بدون ذکر سلسلهٔ راویان) آمده، و در کتاب «الدر المنثور» هم از جُهَنی از پیامبر (ص) روایت شده است.
در کتاب «الدر المنثور» آمده است: نسائی، ابنجریر، محمد بن نصر، حاکم (و او حدیث را صحیح دانسته)، ابنمردویه و بیهقی در «شعب الإیمان» از ابنعباس نقل کردهاند که گفت: «قرآن در شب قدر از آسمان برین به آسمان دنیا یکجا نازل شد؛ سپس در طول سالها بخشبخش فرود آمد» — و در تعبیری دیگر: «سپس از آسمان دنیا بهتدریج و در قالب آیاتی پراکنده بر زمین فرود آمد» — آنگاه این آیه را خواند: « فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ ».
میگویم: ظاهر این روایت، تفسیر «مواقع النجوم» به هنگامهای فرود آمدن بخشبخشِ قرآن است.
در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ » آمده است: معنایش این است که به جایگاههای ستارگان سوگند یاد میکنم.
در کتاب «الدر المنثور»، ابنمردویه با سندی از ابنعباس و او از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) روایت کرده است که دربارهٔ « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتٰابٍ مَكْنُونٍ » فرمود: نزد خدا در صحیفههایی پاکیزه است؛ و دربارهٔ « لاٰ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ » فرمود: یعنی مقرّبان.
میگویم: تفسیر مطهّرین به مقرّبان، همان مطلبی را تأیید میکند که در بیان گذشته آوردیم. ما ذیل سخن خدای متعال: «هٰذٰا كِتٰابُنٰا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ» (جاثیه: ۲۹) حدیثی از امام صادق (علیهالسلام) دربارهٔ کتاب مکنون آوردهایم.
در کتاب «مجمعالبیان» دربارهٔ سخن خدای متعال: « لاٰ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ » آمده است: از امام محمد باقر (علیهالسلام) روایت کرده و گفتهاند که دست زدن به خط قرآن برای شخص جُنُب، حائض و کسی که وضو ندارد (مُحدِث)، جایز نیست.
میگویم: به گواهی روایات دیگر، مراد از دست زدن به قرآن، تماس با خط و نوشتهٔ آن است.
در کتاب «کافی» به سند خود از داوود بن فَرْقَد روایت کرده است که از امام صادق (علیهالسلام) دربارهٔ حرز و دعایی که بر گردن زن حائض آویخته میشود پرسیدم؛ فرمود: آری، مانعی ندارد. همچنین فرمود: آن را میخواند و مینویسد، ولی دستش نباید به نوشتهاش برسد.
در کتاب «الدر المنثور»، عبدالرزاق، ابنابیداوود و ابنمنذر از عبدالله بن ابیبکر و او از پدرش روایت کردهاند که در نامهٔ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به عَمرو بن حَزم آمده بود: «و دست به قرآن نزن مگر با طهارت (وضو یا غسل)».
میگویم: روایات در این باره، از هر دو طریق شیعه و اهل سنت فراوان است.
در همان کتاب، مسلم، ابنمنذر و ابنمردویه از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: در روزگار پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) باران بارید، پس پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: صبحگاهان گروهی از مردم سپاسگزار شدند و گروهی دیگر ناسپاس. سپاسگزاران گفتند: این رحمتی است که خدا فرستاده است؛ و دستهای دیگر گفتند: فلان ستاره راست گفت (باران به سبب موقعیت فلان ستاره بود). در این هنگام این آیه نازل شد: « فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ » تا به این آیه رسید: « وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ ».
میگویم: این روایت از راههای گوناگون اهل سنت به فراوانی نقل شده که این آیات دربارهٔ تأثیر ستارگان در بارش باران (اَنواء) نازل شده و ظاهر آن هم مدنی بودن آیات است؛ ولی چنانکه دانستی، این نکته با سیاق آیات این سوره سازگاری ندارد.
و در «مجمعالبیان» آمده است که در قرائت امام علی (ع) و ابنعباس، و نیز در روایتی از پیامبر (ص)، این عبارت چنین خوانده شده است: «و تجعلون شکرکم» (و بهجای شکرگزاری، تکذیب میکنید).
میگویم: سیوطی نیز در کتاب «الدر المنثور» این قرائت را از پیامبر خدا (ص) و امام علی (ع) روایت کرده است.
در تفسیر قمی دربارهٔ آیهٔ « غَيْرَ مَدِينِينَ » آمده است: «معنایش این است که اگر در برابر کارهایتان بازخواست و جزا داده نمیشوید، « تَرْجِعُونَهٰا »؛ یعنی آن جان را هنگامی که به گلوگاه رسیده است به پیکر بازگردانید، « إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ »؛ اگر راست میگویید.»
و در همان کتاب به سند خود از ابوبصیر روایت کرده است که گفت: شنیدم امام صادق (ع) میفرمود: «« فَأَمّٰا إِنْ كٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحٰانٌ » در قبر اوست، « وَ جَنَّهُ نَعِيمٍ » در آخرت خواهد بود.»
در کتاب «الدر المنثور»، قاسم بن منده در کتاب «الاحوال و الايمان بالسؤال» از سلمان روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمودند: «نخستین مژدهای که هنگام مرگ به مؤمن داده میشود، آسایش، روزی پاک و بهشت پرنعمت است. و نخستین مژدهای که در گورش به او داده میشود این است که به او میگویند: مژده باد بر تو خشنودی خدای متعال و بهشت؛ چه نیکو فرودآمدنی داشتی! خداوند کسانی را که پیکرت را تا گور بدرقه کردند آمرزید، گواهی کسانی را که به نیکی تو شهادت دادند پذیرفت، و دعای کسانی را که برایت آمرزش خواستند به اجابت رساند.»
و در همان کتاب، ابنجریر و ابنمنذر از ابنعباس روایت کردهاند که دربارهٔ آیهٔ « فَسَلاٰمٌ لَكَ مِنْ أَصْحٰابِ الْيَمِينِ » گفت: «فرشتگان از جانب پروردگار با درود و سلام نزد او میآیند؛ به او سلام میکنند و خبر میدهند که از یاران راست (اصحاب یمین) است.»
میگویم: این معنایی که ابنعباس آورده، مبتنی بر این است که آیه حکایتِ گفتار فرشتگان باشد؛ با این تقدیر که: فرشتگان گفتند سلام بر تو باد، در حالی که از یاران راستی؛ پس این سخن هم سلام است و هم بشارت.