هَٰذَا كِتَٰبُنَا يَنطِقُ عَلَيۡكُم بِٱلۡحَقِّۚ إِنَّا كُنَّا نَسۡتَنسِخُ مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ
این کارنامهٔ ماست که به حق بر شما سخن میگوید؛ به درستی که ما آنچه را انجام میدادید، مو به مو ثبت میکردیم.
تفسیر آیهٔ ۲۹ سورهٔ جاثیه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۱۷۷ تا ۱۸۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/45/29/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « هٰذٰا كِتٰابُنٰا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا كُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » (این کتابِ ماست که به حق بر شما سخن میگوید؛ همانا ما از آنچه انجام میدادید رونوشت برمیداشتیم). در کتاب صحاح آمده است: «نسختُ الکتاب، انتسخته و استنسخته همگی به یک معناست و نسخه، نام آن اصلی است که از روی آن رونویسی شده است». [پایان نقل]. و راغب گفته است: «نسخ، از میان بردن چیزی بهوسیلهٔ چیزی است که در پی آن میآید؛ مانند اینکه خورشید سایه را از بین میبرد و سایهْ خورشید را، و پیریْ جوانی را. — تا آنجا که میگوید: — و نسخِ کتاب، انتقال دادن صورتِ صِرفِ آن به کتابی دیگر است؛ و این کار موجب زوالِ صورتِ نخستین نمیشود، بلکه اقتضای ثبتِ مانندِ آن را در مادهای دیگر دارد، همانند نقش بستنِ تصویر یک نگین بر مومهای بسیار. و استنساخ، اقدام به رونویسی از یک چیز و آماده شدن برای نسخ است». [پایان سخن راغب].
مقتضای آنچه نقل شد این است که مفعول در جملهٔ «استنسختُ الکتاب» (از روی کتاب رونویسی کردم)، همان اصل و منبعی است که از رویش نسخهبرداری شده است؛ و لازمهاش این است که در سخن خدای متعال: « إِنّٰا كُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »، اعمال خود بهمنزلهٔ کتاب و اصلی باشند — یا اگر بخواهی بگو: در اصل و کتابی ثبت باشند — که از روی آن استنساخ میشود و انتقال مییابد. و اگر مقصود از آن، ضبط و ثبتِ اعمالِ بیرونیِ سرزده از انسان با نوشتن بود، میفرمود: «إنا كنا نكتب ما كنتم تعملون» (ما آنچه را انجام میدادید مینوشتیم)؛ چراکه نکتهای نیست که فرض کردنِ این اعمال بهصورت یک کتاب و اصلِ نسخهبرداری را ایجاب کند. همچنین هیچ دلیلی وجود ندارد که «یستنسخ» بهمعنای «یستکتب» (دستور به نوشتن میداد) باشد، چنانکه برخی پنداشتهاند.
لازمهٔ این مطلب آن است که مقصود از آنچه انجام میدهید، اعمال بیرونی آنان باشد از آن حیث که در لوح محفوظ ثبت است؛ بنابراین، استنساخ اعمال، نسخهبرداری از آن بخش از لوح محفوظ خواهد بود که با اعمال آنان پیوند دارد. همچنین کارنامهٔ اعمال هم کارنامهٔ اعمال است و هم بخشی از لوح محفوظ، و معنای نوشتن اعمال به دست فرشتگان این خواهد بود که آنچه را از نسخهٔ لوح نزد خود دارند، بر کارها تطبیق دهند.
و این همان معنایی است که در روایات، از طریق شیعه از امام صادق (ع) و از طریق اهل سنت از ابنعباس نقل شده است، و در بحث رواییِ آینده خواهد آمد.
بنابراین، این سخن که: « هٰذٰا كِتٰابُنٰا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ » (این کتاب ماست که به حق علیه شما سخن میگوید)، سخن خود خدای متعال است نه سخن فرشتگان؛ و از خطابهای خداوند به حاضران محشر در روز قیامت است که آن را برای ما بازگو میفرماید. پس در معنای این است که:
«و يقال لهم هذا كتابنا» إلخ (و به آنان گفته میشود: این کتاب ماست... تا پایان آیه).
اشاره با «هٰذا» (این) -بر پایهٔ آنچه سیاق به دست میدهد- به کارنامهٔ اعمال است، و چنانکه گذشت، این اشاره عیناً به لوح محفوظ نیز هست. نسبتدادن کتاب به خدای متعال (کتابُنا)، از آن جهت که کارنامهٔ اعمال است، به این اعتبار است که به فرمان او نوشته شده؛ و از آن جهت که لوح محفوظ است، برای بزرگداشت و تشریف است. و این فرموده که: « يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ »، یعنی بر کارهایی که کردهاید گواهی میدهد و همراه با حق، بهروشنی بر آن دلالت میکند.
و این جمله که: « إِنّٰا كُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » (ما همواره از آنچه انجام میدادید نسخه برمیداشتیم)، علت این است که چرا کتاب بر ضد آنان به حق سخن میگوید؛ یعنی این کتابِ ما به حق بر عمل شما دلالت میکند، بدون آنکه از آن تخلفی داشته باشد، زیرا همان لوح محفوظی است که به همهٔ ابعاد واقعی کارهای شما احاطه دارد.
و اگر چنین نبود که کتابْ اعمالشان را بهگونهای به آنان نشان میدهد که هیچ شکی در آن راه ندارد و از سوی آنان احتمال تکذیب نمیرود، حتماً آن را تکذیب میکردند. خدای متعال میفرماید: «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهٰا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً» (آلعمران: ۳۰؛ روزی که هر کسی هر کار نیکی را که انجام داده، و نیز آنچه را از بدی مرتکب شده، حاضر مییابد؛ و آرزو میکند کاش میان او و آن عمل، فاصلهای دور و دراز بود).
مفسران دربارهٔ این آیه دیدگاههای دیگری نیز دارند:
از جمله اینکه گفتهاند: آیه سخن فرشتگان است نه کلام خدا، و معنای استنساخ همان نوشتن است؛ بنابراین معنا چنین میشود: این کارنامهٔ اعمال، کتاب ما گروه فرشتگانِ نویسندهٔ اعمال است که به حق علیه شما شهادت میدهد، زیرا ما همواره آنچه را میکردید مینوشتیم.
اشکال این نظر آن است که گوینده بودنِ فرشتگان با سیاق آیه سازگار نیست؛ علاوه بر آنکه به کار رفتنِ استنساخ به معنای مطلقِ نوشتن نیز از نظر لغت ثابت نشده است.
دیگر اینکه: آیه سخن خداست و اشاره با «هٰذا» (این) به کارنامهٔ اعمال است؛ و گفته شده اشاره به لوح محفوظ است و استنساخ بهطور مطلق به معنای بهنوشتنواداشتن (فرمان به نوشتن دادن) است.
بحث روایی
و در تفسیر قمی، دربارهٔ کلام خدای متعال: « هٰذٰا كِتٰابُنٰا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ » (این کتاب ماست که به حق بر ضد شما سخن میگوید) تا پایان آیه، آمده است:
پدرم از ابنابیعمیر، از عبدالرحیم قصیر، از امام صادق (ع) برایم روایت کرد که گفت: از آن حضرت دربارهٔ « ن وَ الْقَلَمِ » (نون، سوگند به قلم) پرسیدم. فرمود: «خداوند قلم را از درختی در بهشت که به آن «خلد» میگویند آفرید؛ سپس به رودی در بهشت فرمود: مرکّب شو! پس آن رود منجمد گشت، در حالی که از برف سپیدتر و از عسل شیرینتر بود. سپس به قلم فرمود: بنویس! عرض کرد: پروردگارا، چه بنویسم؟ فرمود: آنچه را بوده و آنچه را تا روز قیامت خواهد بود بنویس. پس قلم در صحیفهای سپیدتر از نقره و زلالتر از یاقوت نگاشت؛ سپس خداوند آن را درهم پیچید و در پایهای از پایههای عرش نهاد، آنگاه بر دهان قلم مُهر زد؛ پس دیگر هرگز سخن نخواهد گفت».
پس آن همان «کتاب مکنون» (کتاب پنهان و محفوظ) است که همهٔ نسخهها از روی آن برداشته میشود. آیا شما عرب نیستید؟ پس چگونه معنای این سخن را درنمییابید؟! در حالی که وقتی یکی از شما به همراهش میگوید: «آن کتاب را نسخهبرداری کن»، آیا جز این است که فقط از روی کتابی دیگر که نسخهٔ اصلی است رونویسی میشود؟! و این همان سخن خدای متعال است که: « إِنّٰا كُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » (ما همواره آنچه را انجام میدادید نسخه برمیداشتیم).
میگویم: اینکه امام (ع) فرمود: «فَكَتَبَ الْقَلَمُ فِي رَقٍّ...» (پس قلم در پوستی نگاشت...)، برای تشبیه لوحی است که حوادث در آن نگاشته شده به «رَقّ» (پوست نازکی شبیه کاغذ که در آن مینویسند، چنانکه راغب اصفهانی گفته است). پیشتر نیز روایتی از آن حضرت (ع) گذشت که قلم فرشتهای است و لوح نیز فرشتهای دیگر است. و این فرموده که: «فَجَعَلَهُ فِي رُكْنِ الْعَرْشِ» (آن را در پایهٔ عرش نهاد)، برای تمثیل عرش الهی به تخت پادشاهی است که پایهها و ستونهایی دارد. و سخن ایشان که: «ثُمَّ خَتَمَ عَلَى فَمِ الْقَلَمِ...» (سپس بر دهان قلم مُهر زد...)، کنایه از آن است که آنچه در آن پوست نوشته شده، قضایی حتمی است که تغییر و دگرگونی نمیپذیرد. و فرمودهاش: «أَ وَ لَسْتُمْ عَرَبًا...» (آیا شما عرب نیستید...)، اشاره به توضیحی دارد که پیشتر در تفسیر آیه گذشت.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنجریر از ابنعباس روایت کرده است که گفت: همانا خداوند «نون» را که همان دوات است آفرید، و قلم را آفرید و فرمود: «بنویس!» قلم گفت: «چه بنویسم؟» فرمود: «آنچه را تا روز قیامت رخ خواهد داد بنویس؛ از هر کرداری که انجام میگیرد، چه نیک باشد چه بد، و هر روزیای که به کسی میرسد، چه حلال باشد چه حرام.» سپس برای هر پدیدهای سرنوشت و ویژگیهایش را مقرّر فرمود: ورودش به دنیا، اینکه چه مدت در آن میماند، و چگونگی خروجش از آن.
سپس بر بندگان فرشتگانی نگهبان گماشت و بر آن کتاب نیز خزانهدارانی قرار داد تا از آن محافظت کنند. آنان هر روز اعمالِ همان روز را از خزانهداران نسخهبرداری میکنند. پس هنگامی که آن روزی به پایان برسد، پرونده بسته میشود و اَجَل فرامیرسد؛ آنگاه فرشتگان نگهبان نزد خزانهداران میآیند و عمل آن روز را میطلبند، ولی خزانهداران به آنان میگویند: «ما برای صاحب شما نزد خود چیزی نمییابیم!»؛ پس فرشتگان نگهبان بازمیگردند و میبینند که آنان از دنیا رفتهاند.
ابنعباس گفت: آیا شما مردمی عرب نیستید؟ میشنوید که فرشتگان نگهبان میگویند: « إِنّٰا كُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » (ما آنچه را عمل میکردید نسخه برمیداشتیم)، و مگر نسخهبرداری جز از روی یک متن اصل صورت میپذیرد؟!
میگویم: این روایت، چنانکه میبینی، آیه را سخن فرشتگان نگهبان قرار میدهد.
و در همان کتاب، ابنمردویه از ابنعباس دربارهٔ این آیه روایت کرده که گفت: فرشتگان نگهبان آنچه را فرزندان آدم انجام میدهند، از «امّالکتاب» نسخه برمیدارند؛ ازاینرو انسان دقیقاً مطابق با آنچه فرشته از امّالکتاب نسخهبرداری کرده است عمل میکند.
و از کتاب «سعد السعود» نوشتهٔ ابنطاووس آمده است که پس از یادکردِ دو فرشتهٔ موکّل بر بنده گفت: در روایتی آمده است که هرگاه آن دو فرشته بخواهند صبحگاه و شامگاه فرود آیند، اسرافیل عمل بنده را از لوح محفوظ برای آنان نسخهبرداری میکند و در اختیارشان میگذارد. سپس هنگامی که صبح و شام با کارنامهٔ بنده بالا میروند، اسرافیل آن کارنامه را با نسخهای که برای آنان برداشته بود مقابله و تطبیق میدهد تا آشکار شود که کار او دقیقاً مطابق همان نسخهای بوده که از روی لوح برداشته شده است.