وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ
و بیتردید، آن در امّالکتاب (کتاب مادر و لوح محفوظ) نزد ما، والا و استوار است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳ و ۴ با هم
چکیدهٔ معنای این دو آیه آن است که: کتاب نزد ما در لوح محفوظ دارای جایگاهی والا و احکامی استوار و یکپارچه است که به سبب این دو ویژگی، دستِ عقلها به آن نمیرسد؛ و ما تنها با خواندنی و عربی قرار دادنش آن را فرو فرستادیم تا امید رود مردم آن را بفهمند.
اگر بگویی: ظاهر فرمودهٔ الهی: « لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ » (باشد که خردورزی کنید) بر امکانِ فهم و تعقل کامل این قرآنِ نازلشدهٔ عربی از سوی مردم دلالت دارد؛ پس این متنی که ما میخوانیم و میفهمیم، یا کاملاً با آنچه در امّالکتاب است مطابقت دارد یا ندارد. فرض دوم قطعاً باطل است؛ چگونه باطل نباشد در حالی که خدای متعال میفرماید: « وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتٰابِ » (و همانا آن در امّالکتاب است)، و «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (بروج: ۲۲: «بلکه آن قرآنی شکوهمند در لوحی محفوظ است»)، و «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتٰابٍ مَكْنُونٍ» (واقعه: ۷۸: «همانا آن قرآنی ارجمند در کتابی نهفته است»)؛ پس فرض نخست قطعی و معیّن است. حال با وجود مطابقتِ کامل آن با امّالکتاب، چه معنا دارد که قرآن عربیِ موجود نزد ما برایمان قابل فهم و تعقل باشد، ولی آنچه در امّالکتاب نزد خداست برای ما درکناپذیر باشد؟!
میگویم: ممکن است نسبتِ میان آنچه نزد ماست و آنچه در امّالکتاب است، نسبتِ «مَثَل» (نمونه و نمودِ تنزلیافته) و «ممثَّل» (حقیقتِ صاحبنمونه) باشد؛ بهگونهای که مَثَل در واقع همان ممثَّل است، ولی مخاطبِ مَثَل جز خودِ مَثَل را درنمییابد؛ پس در این نکته نیک بنگر.
تفسیر آیهٔ ۴ سورهٔ زخرف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۸۴ تا ۸۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/43/4/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتٰابِ لَدَيْنٰا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ » (و بیگمان، آن در امّالکتاب نزد ما بلندمرتبه و استوار است). این آیه تأکید و بیانی است بر آنچه آیهٔ پیشین بر آن دلالت داشت؛ اینکه کتاب در جایگاه اصلیاش فراتر از فهم و تعقل عقول است.
ضمیر [در «إِنَّهُ»] به کتاب برمیگردد، و مراد از امّالکتاب (کتابِ مادر و ریشه)، لوح محفوظ است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (بروج: ۲۲: «بلکه آن قرآنی شکوهمند در لوحی محفوظ است»). نامیدنش به امّالکتاب از آن روست که ریشهٔ همهٔ کتابهای آسمانی است و دیگر کتابها از روی آن رونویسی میشوند. مقید ساختنِ سخن به «أُمِّ الْكِتٰابِ» و « لَدَيْنٰا » (نزد ما) برای توضیح است نه برای احتراز (جدا کردن حالتی از حالت دیگر)؛ و معنا چنین است: کتاب در حالی که پیوسته در امّالکتاب نزد ماست — به عنوان حالی جدانشدنی — بلندمرتبه و استوار است. و به خواست خدا در اواخر سورهٔ جاثیه سخن دربارهٔ امّالکتاب خواهد آمد.
مراد از «علیّ» (بلندمرتبه) بودنِ آن — بر پایهٔ مفاد آیهٔ گذشته — این است که جایگاهش والاتر از آن است که عقلها بدان دست یابند؛ و مراد از «حکیم» بودنش این است که در آن موطن، محکم (یکپارچه و استوار) است و برخلافِ حالتی که پس از قرار گرفتنش به عنوان قرآنی عربی یافته، به سورهها، آیهها، جملهها و کلمهها تجزیه و فصلبندی نشده است؛ چنانکه این نکته را از این فرمودهٔ خدای متعال دریافتیم:
«كِتٰابٌ أُحْكِمَتْ آيٰاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ» (هود: ۱: «کتابی است که آیاتش استوار گشته، سپس از سوی حکیمی آگاه به تفصیل درآمده است»).
این دو صفت — یعنی «علیّ» و «حکیم» بودن — سبب شدهاند که کتاب فراتر از دسترس عقول بشری باشد؛ چرا که عقل در جریان تفکرِ خویش، تنها به اموری دست مییابد که نخست از سنخ مفاهیم و الفاظ باشند، و دوم از مقدماتی تصدیقی (گزارههای معلوم) شکل گرفته باشند که بر یکدیگر مترتب میشوند، درست همانگونه که در آیات و جملههای قرآنی چنین است. اما اگر امری فراتر از مفاهیم و الفاظ باشد و به بخشها و فصلها تقسیم نگردد، هیچ راهی برای عقل به سوی درک آن نخواهد بود.
از آنچه گذشت، سستیِ دیدگاههایی که مفسران در تفسیر این دو صفت (علیّ و حکیم) آوردهاند آشکار میشود؛ مانند سخن برخی که گفتهاند: مراد از «علیّ» بودنِ آن این است که در بلاغتش بلندپایه است و نیازهای مردم را روشن میسازد؛ و سخن گروهی دیگر که: معنایش این است که به سبب اعجازِ ویژهاش بر هر کتابی برتری دارد، و کتابهای دیگر را نسخ میکند بیآنکه کتابی آن را نسخ کند؛ و سخن دستهای دیگر که: یعنی فرشتگان و مؤمنان آن را بزرگ و گرامی میشمارند.
و مانند سخن برخی در معنای « حَكِيمٌ » (استوار و حکمتآمیز) که گفتهاند یعنی مظهر حکمت بالغه است؛ یا نظر گروهی دیگر که معنای آن را چنین دانستهاند که جز به حکمت لب نمیگشاید و جز سخن حق و درست نمیگوید، پس توصیف قرآن به «حکیم» نوعی مَجاز برای مبالغه است. اما سستی این توجیهها با تأمل در معنای آیهٔ پیشین و روشن بودنِ این نکته آشکار میشود که تبدیلِ آن به قرآنی عربی، از راه فرود آمدن از مرتبهٔ «امّالکتاب» (کتاب اصل و بنیادین) صورت گرفته است.