لَّن يَسۡتَنكِفَ ٱلۡمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبۡدٗا لِّلَّهِ وَلَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ٱلۡمُقَرَّبُونَۚ وَمَن يَسۡتَنكِفۡ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَيَسۡتَكۡبِرۡ فَسَيَحۡشُرُهُمۡ إِلَيۡهِ جَمِيعٗا
هرگز مسیح از اینکه بندهٔ خدا باشد سر باز نمیزند، و نه فرشتگان مقرّب؛ و هر کس از بندگیِ او سر باز زند و بزرگی فروشد، به زودی همهٔ آنان را به سوی خود گرد خواهد آورد.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۷۲ و ۱۷۳ با هم
و سخن خدای متعال: «جَمِيعاً» (همگی)، یعنی چه شایستهکار و چه بدکار؛ و همین نکته توجیهگر تفکیک و بیانی است که در ادامه آمده، آنجا که میفرماید: «فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» (اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند...).
تفسیر آیهٔ ۱۷۲ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۱۵۰ تا ۱۵۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/172/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ الْمَلاٰئِكَهُ الْمُقَرَّبُونَ». این سخن، برهان دیگری بر نفی الوهیتِ عیسی (ع) بهطور مطلق است؛ خواه فرزند خدا فرض شود یا سومی از سه تا. سومی از آن سه تا به شمار آید؛ زیرا مسیح بندهٔ خداست و هرگز از بندگیِ او سر برنمیتابد، و این نکتهای است که مسیحیان نیز منکر آن نیستند. انجیلهای رایج میان آنان نیز صراحت دارد در اینکه او خدای متعال را عبادت میکرد؛ در حالی که نه بندگی کردنِ فرزندی که خود همسنخِ خدا باشد معنا دارد، نه بندگی کردنِ یک موجود برای خودش، و نه بندگی کردنِ یکی از این سه اقنوم نسبت به سومیِ آنها که وجودش بر تکتکِ اینها منطبق است. سخن پیرامون این برهان پیش از این در مباحث مربوط به مسیح (ع) گذشت.
و سخن خدای متعال: «وَ لاَ الْمَلاٰئِكَهُ الْمُقَرَّبُونَ» (و نه فرشتگانِ مقرّب)، تعمیمِ سخن به فرشتگان است، چرا که همین دلیل عیناً دربارهٔ آنان نیز جاری است؛ و گروهی از مشرکان — مانند مشرکانِ عرب — فرشتگان را دختران خدا میدانستند، از این رو این جمله استطرادی (سخنی به مناسبت بحث، در حاشیه) است.
تعبیر آیه از عیسی (ع) به «مسیح» در جملهٔ «لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ الْمَلاٰئِكَهُ الْمُقَرَّبُونَ» و همچنین توصیف فرشتگان به «مقربان»، از آنجا که معنای وصفی دارند، نشاندهندهٔ علّت است؛ یعنی عیسی هرگز از بندگیِ او سر برنمیتابد، و چگونه سر برتابد در حالی که او «مسیح» (فرخنده و بابرکت) است؟ و فرشتگان نیز سر باز نمیزنند، در حالی که مقربانِ درگاهند؟ و اگر بیم آن میرفت که آنان سرکشی کنند، خداوند به این یکی برکت نمیداد و آنان را نیز مقرّب نمیکرد. خداوند مسیح را نیز مقرب وصف کرده است، در این سخن خود: « وَجِيهاً فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ» (آبرومند در دنیا و آخرت و از مقربان) (آل عمران: ۴۵).
خدای متعال میفرماید: « وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً» (و هر کس از بندگی او سر برتابد و تکبر ورزد، بهزودی همهٔ آنان را به سوی خود گرد خواهد آورد)؛ این جمله حال است.
این حال مربوط به مسیح و فرشتگان، و در جایگاه بیان علت است؛ یعنی چگونه ممکن است مسیح و فرشتگان مقرّب از بندگیِ او سر برتابند، در حالی که همهٔ آن بندگانی از انس و جن و فرشتگان که از بندگیاش سر باز زنند و تکبر ورزند، همگی به سوی او گرد آورده میشوند تا بر پایهٔ اعمالشان جزا یابند؟ و مسیح و فرشتگان این را میدانند و به آن باور دارند و از آن پروا میکنند.
از دلایلی که نشان میدهد سخن خداوند: « وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ» (إلخ) (و هر کس از بندگی او سر باز زند و تکبر ورزد...) به این معناست که مسیح و فرشتگان مقرب میدانند سرپیچیکنندگان به سوی او گرد آورده میشوند، خودِ عبارت «وَ يَسْتَكْبِرْ» (و تکبر ورزد) است. خداوند عبارت «وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ» (و هر کس سر باز زند) را تنها به این دلیل به آن مقید ساخته که صرفِ سر باز زدن اگر از روی استکبار نباشد موجب خشم الهی نمیشود، همانند افراد نادان و مستضعف. اما در مورد مسیح و فرشتگان، سرپیچیِ آنان جز از روی استکبار متصور نیست، زیرا به مقام پروردگارشان دانا هستند؛ از این رو دربارهٔ آنان فقط به ذکر استنکاف (سر باز زدن) بسنده شد. پس معنای تعلیلِ این مطلب با سخن خداوند: « وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ» این خواهد بود که آنان میدانند هر کس از بندگی او سر باز زند... (تا آخر آیه).