(۵۷) سورهٔ حدید؛ در مدینه نازل شده و بیست و نه (۲۹) آیه است.
[سورهٔ حدید (۵۷): آیههای ۱ تا ۶]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ
آنچه در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح و پاک دانسته است، و او شکستناپذیر و دانا و حکیم است.
لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ
فرمانروایی آسمانها و زمین ویژهٔ اوست؛ زنده میکند و میمیراند، و او بر هر چیزی تواناست.
هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ
او اول و آخر و پیدا و پنهان است، و او به هر چیزی داناست.
هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يَعۡلَمُ مَا يَلِجُ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا يَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعۡرُجُ فِيهَاۖ وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ
او کسی است که آسمانها و زمین را در شش دوره پدید آورد، سپس بر عرش چیره و مستقر شد؛ آنچه را در زمین فرو میرود و آنچه را از آن برمیآید، و آنچه را از آسمان فرود میآید و آنچه را در آن بالا میرود میداند، و هر جا باشید او با شماست، و خدا به آنچه انجام میدهید بیناست.
لَّهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ
فرمانروایی آسمانها و زمین ویژهٔ اوست، و همهٔ کارها به سوی خدا بازگردانده میشود.
يُولِجُ ٱلَّيۡلَ فِي ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِي ٱلَّيۡلِۚ وَهُوَ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ
شب را در روز درمیآورد و روز را در شب درمیآورد، و او به رازهای سینهها داناست.
(بیان آیات)
هدف این سوره، برانگیختن و تشویق مؤمنان به انفاق در راه خداست؛ چنانکه تأکید پیدرپی بر این دستور در لابهلای آیههای آن گواه این معناست، مانند: « آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ » (به خدا و پیامبرش ایمان آورید و از آنچه شما را در آن جانشین کرده انفاق کنید...؛ حدید: ۷)، و « مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً » (کیست آنکه به خدا وامی نیکو دهد...؛ حدید: ۱۱)، و « إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَ الْمُصَّدِّقٰاتِ وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً » (بیگمان مردان و زنان صدقهدهنده و آنان که به خدا وامی نیکو دادهاند...؛ حدید: ۱۸). سوره این انفاق آنان را وامدادنی از سوی ایشان به خدای والامقام نامیده است؛ زیرا خدای پاک و منزه بهترین مقصود و پاداشدهنده است، هرگز خلف وعده نمیکند و به آنان وعده داده است که اگر به او وام دهند، آن را برایشان چندین برابر میگرداند و پاداشی پرارزش و فراوان به ایشان میبخشد.
همچنین یادآور شده که این انفاق برخاسته از پرواپیشگی و ایمان به پیامبر است و آمرزش گناهان، بهرهمندی از دو سهم رحمت، همراهی همیشگیِ نور، و افزون بر اینها، پیوستن به جایگاه صدیقان و شهیدان را نزد خدای پاک و منزه در پی دارد.
در لابلای آیات این سوره، معارفی دربارهٔ مبدأ و معاد، و دعوتی به پرواپیشگی، اخلاص در ایمان، زهد و پندآموزی به چشم میخورد.
این سوره به گواهی سیاق آیاتش مدنی است و برخی نیز بر این مطلب، ادعای اجماعِ مفسران کردهاند.
این سوره با تسبیح و تنزیه خدای متعال و یادکرد پارهای از نامهای نیکوی او آغاز شده است؛ چراکه در هدف سوره، یعنی تشویق به انفاق، شائبهٔ این توهم وجود داشت که شاید خداوند نیاز یا نقصی دارد. نظیر این سوره، همهٔ سورههایی است که با تسبیح آغاز شدهاند؛ یعنی سورههای حشر، صف، جمعه و تغابن که در آغاز آنها «سبّح» یا «یسبّح» آمده است.
خدای متعال میفرماید: « سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ »؛ تسبیح همان تنزیه است و آن به معنای نفی هر چیزی است که مقتضی نقص یا نیازی باشد که سزاوار پیشگاه کمال خدای متعال نیست. واژهٔ «مٰا» موصوله است و مقصود از آن، همهٔ موجودات آسمانها و زمین است؛ چه صاحبان خرد مانند فرشتگان و جن و انس، و چه غیر صاحبان خرد مانند جمادات. دلیل این شمول، صفاتی است که پس از این آمده و به عاقلان پیوند دارد؛ مانند زندهکردن و آگاهی از رازِ سینهها.
بنابراین معنا چنین است: هر چیزی که در آسمانها و زمین است، یعنی سراسر جهان، خدای پاک و منزه را تنزیه کرده است.
مقصود از تسبیحِ موجودات، حقیقتِ معنای تسبیح است، نه معنای مجازیِ آن که عبارت است از: دلالتکردنِ هستیِ هر پدیدهای در آسمانها و زمین بر اینکه پدیدآورندهای پیراسته از هر نقص و آراسته به هر کمال دارد. همچنین مقصود، عمومِ مجاز هم نیست که بگوییم دلالتِ هر موجودی بر تنزیه خدای متعال است؛ یا به زبان گفتار، مانند خردمندان، و یا به زبانِ حال، مانند موجودات غیرخردمند؛ چراکه خدای متعال میفرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰكِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» (اسراء: ۴۴: و هیچ چیزی نیست مگر آنکه با ستایش او تسبیح میگوید، ولی شما تسبیحشان را درنمییابید). در این آیه استدراک شده (با «و لکن» آورده شده) که مردم تسبیح آنان را درنمییابند؛ درحالیکه اگر مقصود از تسبیحِ موجودات، دلالتِ هستیِ آنها بر هستیِ خدا بود که همان تمامشدن حجت بر مردم با وجود آنهاست، یا مقصود تسبیح و حمدشان به زبان حال بود، این چیزی است که مردم آن را میفهمند و دیگر جایی برای این استدراک باقی نمیماند.
پس تسبیح آنچه در آسمانها و زمین است، تسبیحی حقیقی و سخنگفتن به پاکی و تنزیه با معنای واقعی کلمه است، هرچند ما آن را درنیابیم. خدای متعال میفرماید: «قٰالُوا أَنْطَقَنَا اللّٰهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ» (فصلت: ۲۱: گفتند: همان خدایی که هر چیزی را به سخن درآورده ما را گویا ساخته است).
و این سخن خدا: « وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » یعنی او نفوذناپذیری است که همواره چیره میشود و شکست نمیخورد، و کارهایش استوار است؛ به گونهای که هیچ رویدادی کارش را تباه نمیکند و هیچ اعتراضی از هیچ معترضی به آن راه ندارد.
خدای متعال میفرماید: « لَهُ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »؛ ساختار کلام بر حصر نهاده شده است؛ پس تنها او پادشاه آسمانها و زمین است و هرچه بخواهد حکم میراند، زیرا او آفرینندهٔ هر چیز است؛ از اینرو هستیِ آنچه در آسمانها و زمین است و آثارِ هستیِ آنها، همه به او برپاست. بنابراین حکمی جز برای او نیست و هیچ فرمانروایی و سلطنتی جز برای او وجود ندارد.
و سخن خداوند: « يُحْيِي وَ يُمِيتُ » به دو نامِ «محیی» (زندهکننده) و «ممیت» (میراننده) اشاره دارد. مطلقبودنِ « يُحْيِي وَ يُمِيتُ » (بدون قید آمدن آن) بیانگر شمولِ آن برای هرگونه زندهکردن و میراندن است؛ مانند اینکه فرشتگان را از آغاز زنده و بدون سابقهٔ مرگ آفریده است، و مانند زندهکردن جنین در شکم مادرش، زندهکردن مردگان در رستاخیز، آفریدن جماد به حالت بیجان بدون سابقهٔ زندگی، میراندن انسان در دنیا، و میراندن دوبارهٔ او در برزخ؛ همانگونه که این سخن پروردگار به آن اشاره دارد: «رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ» (غافر: ۱۱: پروردگارا، ما را دوبار میراندی و دوبار زنده کردی). همچنین در فعلهای مضارع « يُحْيِي وَ يُمِيتُ »، دلالت بر استمرار وجود دارد.
و سخن خداوند: « وَ هُوَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » به صفت قدرت او اشاره دارد و اینکه قدرتِ او مطلق است و به چیزی دونِ چیز دیگر مقید نیست. پایانیافتنِ آیه با توانایی بر هر چیز، با بخش پیشینِ آیه یعنی زندهکردن و میراندن تناسب دارد؛ زیرا چه بسا گمانکنندهای این پندار باطل را در سر بپروراند که بر زندهکردن مردگانی که دیگر هیچ نام و نشانی از آنان نمانده، قدرتی نیست.
خدای متعال میفرماید: « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »؛ از آنجا که خدای متعال بر هر چیزِ مفروضی تواناست، با قدرتش از هر سو بر همه چیز احاطه دارد؛ پس هر چه اول فرض شود، او پیش از آن است، بنابراین «اول» اوست نه آن چیزِ مفروض؛ و هر چه آخر فرض شود، او پس از آن است، زیرا تواناییاش از هر جهت بر آن احاطه دارد، پس «آخر» اوست نه آن چیزی که آخر انگاشته شده است؛ و هر چه آشکار و پیدا فرض شود، او از آن آشکارتر است، زیرا قدرتش از فراز بر آن احاطه دارد، پس «ظاهر» اوست نه آن پدیدهای که آشکار فرض شده است؛ و هر پدیدهای که نهان و ناپیدا فرض شود، خدای متعال از آن نیز نهانتر است، چرا که با قدرتش از باطن بر آن احاطه دارد، پس «باطن» اوست نه آن امرِ نهان. بنابراین، خدای متعال اول، آخر، ظاهر و باطنِ مطلق است و وجود این صفتها در غیر او نسبی و اضافی است.
اولبودن، آخربودن، آشکاری و ناپیدایی خدای متعال، زمانی و مکانی نیست؛ یعنی به این معنا نیست که او در ظرف زمان یا مکان بگنجد، وگرنه از آن دو پیشی نمیگرفت و از قیدشان منزه نمیبود، در حالی که او منزه است؛ بلکه او بر همهٔ موجودات، به هر گونهای که فرض شوند و تصور گردند، احاطه دارد.
از آنچه گذشت روشن شد که این نامهای چهارگانه، یعنی «اول»، «آخر»، «ظاهر» و «باطن»، از شاخههای نام «محیط» (فراگیرنده) هستند و خودِ احاطه نیز از شاخههای مطلقبودن قدرت الهی است؛ چرا که توانایی او همهچیز را فرا گرفته است. همچنین میتوان این چهار نام را برآمده از احاطهٔ وجودیِ او بر هر چیز دانست؛ زیرا خدای متعال پیش از پدیدآمدن هر چیز، پایدار و ثابت است؛ پس از نابودی هر چیز نیز باقی است؛ از هر پدیدهٔ آشکاری نزدیکتر و پیداتر است، و در پوشیدگی از دسترسِ عقلها و وهمها، از هر امرِ نهانی ناپیداتر است.
همچنین این چهار نام، بهگونهای از علم خدای متعال سرچشمه میگیرند، و پایان یافتن آیه با جملهٔ « وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » (و او به هر چیزی داناست) با همین معنا تناسب دارد.
برخی این چهار نام را چنین تفسیر کردهاند که او پیش از هر چیز «اول» است، و پس از نابودی هر چیز «آخر»؛ به دلیل برهانهایی که بر او دلالت میکنند «ظاهر» است، و چون با حواس درک نمیشود «باطن» است.
و گفته شده است: او اول است پیش از هر چیز و بدون هیچ آغازی؛ و آخر است پس از هر چیز و بدون هیچ پایانی؛ و ظاهر است، یعنی چیره و برتر بر همه چیز است و همهچیز فروتر از اوست؛ و باطن است، یعنی به همه چیز داناست و هیچکس از او داناتر نیست.
نیز گفته شده است: او اول است بیهیچ آغازی، و آخر است بیهیچ پایانی، و ظاهر است بیآنکه نزدیکی مکانی داشته باشد، و باطن است بیآنکه پرده و حجابی در میان باشد.
سخنان دیگری نیز در معنای این آیه گفته شده که چندان استوار نیست و ما از آوردن آنها چشم پوشیدیم.
خدای متعال میفرماید: « هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّهِ أَيّٰامٍ » (اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید)؛ تفسیر این جمله پیش از این گذشت.
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ اسْتَويٰ عَلَي الْعَرْشِ يَعْلَمُ مٰا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ مٰا يَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا يَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا يَعْرُجُ فِيهٰا »؛ بحث مفصل دربارهٔ معنای «عرش» در سورهٔ اعراف: ۵۴ گذشت.
پیشتر بیان شد که «استواء بر عرش» (تکیه زدن بر تخت فرمانروایی) کنایه از آغاز تدبیرِ جهان هستی است؛ از همین رو، بیدرنگ در پی آن، از آگاهی به جزئیات امور سخن به میان آمده است؛ زیرا آگاهی و علم از لوازمِ تدبیر و ادارهکردن است.
و این سخن پروردگار که: « يَعْلَمُ مٰا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ مٰا يَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا يَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا يَعْرُجُ فِيهٰا »، واژهٔ «ولوج» ــ چنانکه راغب گفته ــ به معنای درآمدن در گذرگاهی تنگ است، و «عروج» بالا رفتن و صعود است. معنای آیه چنین است: او میداند چه چیزی به زمین درمیآید و نفوذ میکند؛ مانند آب باران، بذرها و جز آن؛ و چه چیزی از زمین بیرون میآید؛ مانند گونههای گوناگون گیاهان، جانوران و آبها؛ و چه چیزی از آسمان فرود میآید؛ مانند بارانها، تابشها و فرشتگان؛ و چه چیزی در آسمان بالا میرود و صعود میکند؛ مانند بخارها، فرشتگان و کردار بندگان.
خدای متعال میفرماید: « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مٰا كُنْتُمْ » (و او با شماست هر جا که باشید)؛ به سبب احاطهاش بر شما است، پس هر جا که باشید و در هر زمانی که زندگی کنید و در هر حالی که فرض شوید، از او پنهان و غایب نیستید. فراگیریِ مکانها را در « أَيْنَ مٰا كُنْتُمْ » به این جهت یاد کرد که شناختهشدهترین راهِ جدا شدن و غایب گشتنِ چیزی از چیز دیگر، تغییر مکان دادن است؛ وگرنه نسبت خدای متعال به همهٔ مکانها، زمانها و حالها یکسان است.
برخی گفتهاند: «معیت» (همراهی)، مجاز مرسل از «احاطهٔ علمی» است.
خدای متعال میفرماید: « وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » (و خدا به آنچه انجام میدهید بیناست)؛ این جمله فرع و نتیجهٔ فراز پیشین است که فرمود او با آنان است هر جا که باشند و به هر چیز داناست؛ زیرا لازمهٔ حضور او در کنارشان بیآنکه جدایی و پردهای در میان باشد و در حالی که او داناست، این است که به کارهایشان بینا باشد، هم ظاهر عملشان را ببیند و هم نيّت و قصد پنهان در باطنشان را.
خدای متعال میفرماید: « لَهُ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَي اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ » (فرمانرواییِ آسمانها و زمین از آنِ اوست و همهٔ کارها به سوی خدا بازگردانده میشود). فرمودهٔ خویش: « لَهُ مُلْكُ » را تکرار کرد، چون بازگشت موجودات به سوی او، بر عمومیت فرمانروایی و مالکیتش تکیه دارد؛ از این رو به آن تصریح فرمود تا این وابستگی را برساند. خدای متعال میفرماید: «يَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ لاٰ يَخْفيٰ عَلَي اللّٰهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ» (روزی که آنان آشکار میشوند و چیزی از آنها بر خدا پوشیده نمیماند؛ امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ از آنِ خدای یگانهی چیره است؛ مؤمن: ۱۶).
و در فرمودهٔ او: « وَ إِلَي اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ »، واژهٔ «الأمور» جمع همراه با «ال» است که عمومیت را میرساند؛ مانند این فرموده: «أَلاٰ إِلَي اللّٰهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ» (آگاه باشید که همهٔ کارها به خدا بازمیگردد؛ شوری: ۵۳). بنابراین هیچ چیزی نیست جز اینکه به خدا بازمیگردد و هیچ بازگردانندهای به سوی او جز خود او نیست؛ چرا که مالکیت و حاکمیت به او اختصاص دارد، پس فرمان تنها از آنِ او و داوری مخصوص اوست.
در این آیه، اسم ظاهر در جای ضمیر به کار رفته و فرموده است: « إِلَي اللّٰهِ »، و در آیهٔ پیشین نیز فرمود: « وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ». شاید علتش این باشد که این دو جمله مانند ضربالمثلی رایج، بر دلهایشان بکوبد و تکان دهد؛ چرا که به زودی یاد روز قیامت و پاداش بزرگ انفاقکنندگان در راه خدا خواهد آمد.
خدای متعال میفرماید: « يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهٰارِ وَ يُولِجُ النَّهٰارَ فِي اللَّيْلِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ » (شب را در روز فرو میبرد و روز را در شب فرو میبرد و او به آنچه در سینههاست بس داناست). فرو بردن شب در روز و روز در شب، همان کوتاه و بلند شدنِ شب و روز با تغییر فصلهای سال در سرزمینهای شمالی و جنوبی است که برعکس یکدیگر رخ میدهد؛ و این موضوع پیش از این بارها در کلام خدای متعال گذشت.
منظور از «ذات الصدور»، اندیشههای پنهان و نیتهای درونی است که همراه سینههایند و از آن جدا نمیشوند؛ زیرا آنها به دلها نسبت داده میشوند و دلها در سینهها جای دارند. این جمله، یعنی فرمودهٔ او: « وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ »، بیانی است برای احاطهٔ علمی او به رازهای درون سینهها، پس از آنکه با فرمودهٔ: « وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » احاطهٔ بیناییاش به کارهای ظاهری آنان را بیان فرمود.
(بحث روایی)
در کتاب «الدر المنثور»، احمد، ابوداود، ترمذی (که آن را حدیثی نیکو دانسته)، نسائی، ابنمردویه و بیهقی در شعبالإيمان از عِرباض بن ساریه روایت کردهاند که: پیامبر خدا (ص) پیش از خوابیدن، «مسبّحات» (سورههایی که با تسبیح آغاز میشوند) را میخواندند و میفرمودند: در میان آنها آیهای است که از هزار آیه برتر است.
میگویم: سیوطی این را همچنین از ابنضُرَيس از یحیی بن ابیکثیر از آن حضرت (ص) روایت کرده است.
و در کتاب «كافی» با سند خود از عاصم بن حمید نقل میکند که گفت: از امام علی بن الحسين (ع) دربارهٔ توحید پرسیده شد؛ پس فرمود: همانا خدای عزوجل دانست که در آخرالزمان مردمی ژرفاندیش خواهند آمد، پس خدای متعال نازل کرد:
« قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ » (توحید: ۱) و آیاتی از سورهٔ حدید تا سخن پروردگار: « عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ » (حدید: ۶)؛ پس هر کس فراتر از آن را بجوید، بیگمان هلاک شده است.
و در تفسیر قمی آمده است: « سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ »؛ فرمود: این همان سخن پیامبر است که: «أوتيت جوامع الكلم» (به من کلمات جامع و پرمغز داده شده است). و دربارهٔ فرمودهٔ خدا: « هُوَ الْأَوَّلُ » فرمود: یعنی پیش از هر چیز، « وَ الْآخِرُ » فرمود: پس از هر چیز باقی میماند، و « وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ » فرمود: به رازهای درون دلها آگاه است.
و در کافی روایت شده است: از علی (ع) پرسیده شد پروردگار ما کجا بود پیش از آنکه آسمان و زمینی بیافریند؟ فرمود: «أینَ (کجا) پرسش از مکان است، در حالی که خدا بود و مکانی نبود».
و در کتاب التوحید، خطبهای از حسن بن علی (ع) آمده که در آن است: «سپاس خدایی را که در او آغازی معلوم، انجامی پایانپذیر، پیشیِ درکشدنی و پسینیِ محدود نیست. پس خردها و گمانهایشان و اندیشهها و خطوراتشان و عقلهای ژرفاندیش و ذهنهایشان نمیتوانند صفت او را دریابند تا بگویند: کِی [پدید آمد]؟ و نه اینکه از چیزی آغاز شده باشد، و نه آشکار بر روی چیزی، و نه پنهان در درون چیزی».
میگویم: فرمودهٔ او: «أوَّلٌ مَعلومٌ...»، اوصافی توضیحی است؛ یعنی او آغازی ندارد که اگر آغازی میداشت، ممکن بود دانشی به آن تعلق گیرد؛ و انجامی ندارد که اگر پایانی میداشت، محدود میشد؛ و پیشی ندارد که اگر میداشت، قابل درک بود؛ و پسینی ندارد که در غیر این صورت محدود میگردید.
و سخن ایشان: «وَ لا بُدِئَ مِمّا»، یعنی از چیزی آغاز نشده تا برایش آغازی باشد؛ و «وَ لا ظاهِرٌ عَليٰ ما»، یعنی با قرار گرفتن و استقرار بر روی چیزی مانند جسمی بر جسم دیگر، بر آن برتری ندارد؛ و «وَ لا باطِنٌ في ما»، یعنی با داخل شدن در چیزی و پنهان گشتن به آن، در آن فرو نرفته است.
و در نهجالبلاغه آمده است: «و هر آشکاری جز او، ناپیدا نیست؛ و هر ناپیدایی جز او، آشکار نیست».
میگویم: معنایش این است که جهتِ آشکاری در غیر خداوند متعال، غیر از جهتِ پنهانی است و بالعکس؛ اما خدای متعال از آنجا که ذاتی یگانه دارد و به جهت و جهتی دیگر بخشپذیر و تجزیهپذیر نیست، از همان حیث که پنهان است، آشکار است و از همان حیث که آشکار است، پنهان؛ بنابراین او از کمال آشکاریاش، پنهان و پوشیده است، و از کمال پنهانیاش، آشکار و هویداست.
و در همان کتاب آمده است: «سپاس خدای را که اول است و چیزی پیش از او نیست، و آخر است و چیزی پس از او نیست، و ظاهر است و چیزی بر فراز او نیست، و باطن است و چیزی فروتر از او نیست».
میگویم: مراد از پیشی و پسینی، پیشی و پسینیِ زمانی نیست؛ به این صورت که امتدادی زمانی و بینهایت از دو سو فرض شود که جهان پارهای از آن را فرا گرفته و دو سوی آن از جهان خالی باشد، و وجود خدای متعال و پاک بر همهٔ این زمان منطبق شود، بیآنکه از هیچیک از دو سویش خالی باشد هرچند تا بینهایت پیش بروند، به گونهای که وجود خدای متعال زمانی از جهان پیشی گیرد و زمانی پس از آن بماند؛ چرا که اگر چنین میبود، خدای متعال با دگرگونی زمانهایی که بر او نو میشوند در ذات و احوالش دستخوش دگرگونی میگشت، و پیشی و پسینیِ او به پیروی از زمان میبود، و در نتیجه زمان، اصالتاً اول و آخر به شمار میآمد.
همچنین ظاهر و باطن بودنِ او به لحاظ مکان نیست، با بیانی همانند آنچه گذشت؛ بلکه خدای متعال با خودِ ذات والایش بر هر چیزی که فرض شود پیشی دارد، و با خودِ ذاتش پس از هر چیزی است که پایان فرض شود. ظاهر و باطن بودنش نیز به همینگونه است، و زمان آفریدهٔ اوست و از او متأخر میباشد.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابو الشیخ در کتاب «العظمه» از ابنعمر و ابوسعید از پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمود: «مردم پیوسته از همهچیز پرسش میکنند تا آنجا که میگویند: این خداست که پیش از هر چیزی بوده، پس پیش از خدا چه بوده است؟ اگر چنین سخنی به شما گفتند، بگویید: «هُوَ الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْآخِرُ فَلَيْسَ بَعْدَهُ شَيْءٌ وَ هُوَ الظَّاهِرُ فَوْقَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْبَاطِنُ دُونَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (او نخستینی است پیش از هر چیز، و او پایانی است که پس از وی چیزی نیست، و او آشکاری است بر فراز هر چیز، و او ناپیدایی است درونتر از هر چیز، و او به هر چیزی داناست).»
و در کتاب «التوحید»، به سند خود از ابوبصیر روایت کرده که گفت: شنیدم امام صادق (ع) میفرمود: «لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ ذَاتُهُ وَ لَا مَعْلُومَ، فَلَمَّا أَحْدَثَ الْأَشْيَاءَ وَقَعَ الْعِلْمُ مِنْهُ عَلَى الْمَعْلُومِ» (خدای عزوجل همواره پروردگار ما بوده و علم، عین ذات او بود در حالی که هیچ معلومی وجود نداشت؛ پس چون اشیاء را پدید آورد، علم او بر معلوم تعلق گرفت).
میگویم: مقصود از این علم، صورتهای ذهنی نیست تا خدای متعال مانند سازندهٔ خانهای باشد که پیش از ساختن، نقشه و شکلی برای آن در ذهن تصور میکند، سپس آن را طبق تصور خویش میسازد تا صورت ذهنی بر بنای بیرونی منطبق شود، و آنگاه خانه خراب شود ولی صورت ذهنیاش همچنان به حال خود باقی بماند. این همان چیزی است که «علم کلی» نامیده میشود و وجود چنین چیزی بر خدای متعال ناممکن است؛ بلکه ذات والای او عین علم به معلوم خویش است، سپس هرگاه معلوم در خارج تحقق یابد، خودِ ذات معلوم عین علم الهی به آن خواهد بود. اولی «علم ذاتی» نامیده میشود و دومی «علم فعلی».
و در همان کتاب، در خطبهای از علی (ع) آمده است: «وَ عَلِمَهَا لَا بِأَدَاةٍ لَا يَكُونُ الْعِلْمُ إِلَّا بِهَا، وَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَعْلُومِهِ عِلْمٌ غَيْرُهُ» (و آنها را دانست نه با ابزاری که علم جز با آن پدید نیاید، و میان او و معلومش علمی جز خود او در میان نیست).
میگویم: مقصود این است که ذات خدای متعال عین علم اوست و صورت زائدی در کار نیست.
[سورهٔ حدید (۵۷): آیههای ۷ تا ۱۵]
اشاره
ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَأَنفِقُواْ مِمَّا جَعَلَكُم مُّسۡتَخۡلَفِينَ فِيهِۖ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَأَنفَقُواْ لَهُمۡ أَجۡرٞ كَبِيرٞ
به خدا و پیامبرش ایمان آورید و از آنچه شما را در آن جانشین [دیگران] قرار داده انفاق کنید؛ پس کسانی از شما که ایمان آورده و انفاق کردهاند پاداشی بزرگ دارند.
وَمَا لَكُمۡ لَا تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلرَّسُولُ يَدۡعُوكُمۡ لِتُؤۡمِنُواْ بِرَبِّكُمۡ وَقَدۡ أَخَذَ مِيثَٰقَكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ
و شما را چه شده که به خدا ایمان نمیآورید، در حالی که پیامبر شما را دعوت میکند تا به پروردگارتان ایمان بیاورید و [خدا] از شما پیمان گرفته است، اگر واقعاً مؤمن هستید؟
هُوَ ٱلَّذِي يُنَزِّلُ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦٓ ءَايَٰتِۭ بَيِّنَٰتٖ لِّيُخۡرِجَكُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ بِكُمۡ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ
اوست که بر بندهٔ خویش آیاتی روشن نازل میکند تا شما را از تاریکیها به سوی نور بیرون آورد، و بیتردید خدا نسبت به شما بسیار مهربان و رحیم است.
وَمَا لَكُمۡ أَلَّا تُنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَا يَسۡتَوِي مِنكُم مَّنۡ أَنفَقَ مِن قَبۡلِ ٱلۡفَتۡحِ وَقَٰتَلَۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡظَمُ دَرَجَةٗ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُواْ مِنۢ بَعۡدُ وَقَٰتَلُواْۚ وَكُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ
و شما را چه شده است که در راه خدا انفاق نمیکنید، در حالی که میراث آسمانها و زمین از آنِ خداست؟ کسانی از شما که پیش از فتح انفاق کرده و جنگیدهاند، با دیگران برابر نیستند؛ مرتبهٔ آنان والاتر از کسانی است که پس از آن انفاق کرده و جنگیدهاند؛ و خدا به هر یک وعدهٔ نیکوتر داده است، و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است.
مَّن ذَا ٱلَّذِي يُقۡرِضُ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥ وَلَهُۥٓ أَجۡرٞ كَرِيمٞ
کیست آن که به خدا وامی نیکو دهد، تا خدا آن را برایش چندین برابر کند و او را پاداشی ارزشمند و بزرگ باشد؟
يَوۡمَ تَرَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَسۡعَىٰ نُورُهُم بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَبِأَيۡمَٰنِهِمۖ بُشۡرَىٰكُمُ ٱلۡيَوۡمَ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ
روزی که مردان و زنان باایمان را میبینی که نورشان پیشاپیش آنان و در سمت راستشان شتابان پیش میرود؛ [به آنان گفته میشود:] مژدهٔ شما امروز بوستانهایی است که از زیر [درختان] آنها جویبارها روان است و در آن جاودانهاید؛ این همان کامیابی بزرگ است.
يَوۡمَ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتُ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱنظُرُونَا نَقۡتَبِسۡ مِن نُّورِكُمۡ قِيلَ ٱرۡجِعُواْ وَرَآءَكُمۡ فَٱلۡتَمِسُواْ نُورٗاۖ فَضُرِبَ بَيۡنَهُم بِسُورٖ لَّهُۥ بَابُۢ بَاطِنُهُۥ فِيهِ ٱلرَّحۡمَةُ وَظَٰهِرُهُۥ مِن قِبَلِهِ ٱلۡعَذَابُ
روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان میگویند: «مهلتی به ما دهید تا از نورتان پرتوی برگیریم!» گفته میشود: «به پشت سرتان برگردید و نوری بجویید!» پس میان آنان دیواری افکنده میشود که دری دارد؛ درونش رحمت است و بیرونش، پیشِ رویش عذاب.
يُنَادُونَهُمۡ أَلَمۡ نَكُن مَّعَكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ وَلَٰكِنَّكُمۡ فَتَنتُمۡ أَنفُسَكُمۡ وَتَرَبَّصۡتُمۡ وَٱرۡتَبۡتُمۡ وَغَرَّتۡكُمُ ٱلۡأَمَانِيُّ حَتَّىٰ جَآءَ أَمۡرُ ٱللَّهِ وَغَرَّكُم بِٱللَّهِ ٱلۡغَرُورُ
نان را ندا میدهند: «آیا ما با شما نبودیم؟» میگویند: «چرا، ولی شما خودتان را در فتنه و هلاکت انداختید و به انتظار [حوادث ناگوار برای مسلمانان] نشستید، شک و تردید ورزیدید و آرزوهای دورودراز شما را فریفت، تا آنکه فرمان خدا دررسید، و آن فریبکارِ بسیار فریبنده شما را دربارهٔ خدا فریب داد.»
فَٱلۡيَوۡمَ لَا يُؤۡخَذُ مِنكُمۡ فِدۡيَةٞ وَلَا مِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ مَأۡوَىٰكُمُ ٱلنَّارُۖ هِيَ مَوۡلَىٰكُمۡۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ
پس امروز نه از شما غرامت و تاوانی پذیرفته میشود و نه از کافران؛ جایگاهتان آتش است، آن سرپرست و سزاوار شماست، و چه بد سرانجامی است!
بیان آیات
این آیات فرمانی مؤکد به انفاق در راه خدا، بهویژه در عرصهٔ جهاد است؛ چنانکه این معنا را آیهٔ « لاٰ يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ » (کسانی از شما که پیش از پیروزی انفاق کردند و جنگیدند، با دیگران برابر نیستند...) تأیید میکند. از همین رو، این سخن نیز قوّت میگیرد که گفتهاند آیهٔ « آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا » (به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و انفاق کنید...) دربارهٔ غزوهٔ تبوک نازل شده است.
خدای متعال میفرماید: « آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ » (به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و از آنچه شما را در آن جانشین کرده است، انفاق کنید...). آنچه از سیاق آیات برمیآید این است که روی سخن در این آیه با مؤمنان به خدا و پیامبرش است، نه با کافران، و نه با مؤمنان و کافران با هم، چنانکه برخی پنداشتهاند. فرمان به کسانی که پیشتر به خدا و پیامبرش ایمان آوردهاند مبنی بر اینکه «ایمان بیاورید»، به معنای تثبیت و تحققبخشیدن به ایمان با پایبندی به آثار و پیامدهای آن است؛ زیرا اگر صفتی از صفات، مانند بخشندگی، پاکدامنی و شجاعت، در جان انسان بهدرستی استوار شده باشد، اثر ویژهاش هرگز از آن جدا نمیشود، و از آثار ایمان به خدا و پیامبرش، فرمانبرداری در هر آن چیزی است که خدا و پیامبرش بدان دستور دادهاند.
از اینجا نخست روشن میشود که امر کردنِ مؤمن به ایمان، در حقیقت دستور به کسی است که مرتبهای از ایمان را دارد، تا به مرتبهای بالاتر از آن آراسته گردد. در این گونه فرمانها اشارهای لطیف به این نکته نهفته است که آنچه اکنون در دستِ فرمانبردار است، خشنودی کاملِ فرماندهنده را برنمیآورد.
دوم اینکه، کلام الهی: « آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا » (به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و انفاق کنید) فرمانی است به انفاق، همراه با این اشاره که انفاق، اثر همان صفتی است که مؤمنان بدان آراستهاند؛ پس سزاوار است به سبب همان ایمانی که دارند انفاق کنند. بدین ترتیب، این سخن به تعلیلِ انفاق با ایمانِ خودِ آنان بازمیگردد.
و این سخن پروردگار: « وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ » (و از آنچه شما را در آن جانشین کرده است، انفاق کنید)؛ استخلافِ انسان به این معناست که او را خلیفه و جانشین قرار دهند. مقصود از آن یا جانشینیِ آنان از سوی خدای پاک و منزه است که در زمین خلیفهٔ اویند، چنانکه آیهٔ «إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَهً» (من در زمین جانشینی قرار میدهم؛ بقره: ۳۰) به آن اشاره دارد. تعبیر از مالی که در دست دارند با این عبارت، بیانگر حقیقتِ امر و برای تشویق آنان به انفاق است؛ زیرا هرگاه یقین کنند که مال از آنِ خداست و آنان تنها جانشینان و وکلایی از سوی اویند که به اندازهای که به ایشان اذن داده شده در آن تصرّف میکنند، بخششِ مال بر آنان آسان میگردد و جانهایشان در انفاقِ آن به تنگنا و دشواری نمیافتد.
و یا مقصود، جانشینیِ آنان به جای نسلهای گذشته است، همانگونه که هر نسلی جایگزینِ نسل پیش از خود میشود. در این تعبیر نیز انگیزهای نیرومند برای انفاق وجود دارد؛ زیرا هرگاه به یاد آورند که این ثروت پیشتر از آنِ دیگران بوده و برای آنان نپاییده است، درمییابند که برای اینان نیز ماندگار نخواهد بود و بهزودی آن را برای دیگران به جا میگذارند. در نتیجه، بخشیدن آن بر آنان سبک میشود و دلهایشان با سخاوت به انفاق رو میآورد.
و این سخن او که: « فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ »؛ وعدهای است برای پاداش بر انفاق تا تشویق به آن را استوارتر کند، و مقصود از ایمان، ایمان به خدا و پیامبر اوست.
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا لَكُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ » تا آخر آیه؛ مراد از ایمان در اینجا، ایمانی است که آثارش بر آن مترتب شود و یکی از این آثار، انفاق در راه خداست؛ و اگر خواستی میتوانی بگویی:
مقصود، آشکار شدن و عملی ساختنِ آثار همان ایمانی است که در دل دارند.
و این سخن او که: « وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ »؛ کلمهٔ «ربّ» را به کار برد و آن را به آنان اضافه کرد («پروردگارتان») تا به سببِ متوجه شدنِ این دعوت و فرمان اشاره کند؛ گویی گفته شده است: شما را فرامیخواند تا به خدا ایمان بیاورید، زیرا او پروردگار شماست و بر شما واجب است که به او ایمان بیاورید.
و فرمود: « وَ قَدْ أَخَذَ مِيثٰاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ »؛ این جمله تأکیدی است بر سرزنشی که از ابتدای آیه فهمیده میشود. ضمیر فاعلی در « أَخَذَ » (پیمان گرفت) یا به خدای پاک و منزه برمیگردد یا به پیامبر؛ و در هر دو حال، مراد از پیمانِ گرفتهشده، همان عهدی است که گواهیِ آنان بر یکتایی خدا و رسالت پیامبرش در روز ایمان آوردنشان به پیامبر (ص) بر آن دلالت دارد؛ یعنی همان تعهدشان به اینکه بشنوند و فرمان ببرند.
و گفته شده است: مراد از پیمان، همان عهدی است که در عالم ذرّ از آنان گرفته شد، و بر این پایه، ضمیر « أَخَذَ » به خدای پاک و منزه بازمیگردد؛ اما این سخن درست نیست، زیرا با سیاق استدلال علیه آنان سازگار نیست؛ چه آنان از آن پیمان بیخبر و غافلند، افزون بر اینکه پیمانگرفتن در عالم ذر به مؤمنان اختصاص ندارد، بلکه منافقان و کافران را نیز دربرمیگیرد.
خدای متعال میفرماید: « هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَليٰ عَبْدِهِ آيٰاتٍ بَيِّنٰاتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَي النُّورِ » تا آخر آیه؛ مراد از نشانههای روشن، آیات قرآن کریم است که واجبات دین را برای آنان روشن میسازد. فاعل « لِيُخْرِجَكُمْ » ضمیری است که یا به خدا بازمیگردد یا به پیامبرش (ص)، و بازگشتِ احتمال دوم نیز در واقع همان احتمال نخست است؛ بنابراین پیمان، پیمانِ خداست و آن را به واسطهٔ پیامبرش یا بدون واسطه گرفته است، همانطور که ایمان به خدا و پیامبرش، در حقیقت ایمان به خود اوست؛ و از همین رو در آغاز آیه فرمود: « وَ مٰا لَكُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ » و تنها نام خود را آورد و نام پیامبرش را نیاورد، تا اشاره کند که ایمان به پیامبر او، همان ایمان به خود اوست.
و این کلام او: « وَ إِنَّ اللّٰهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ »؛ پایانیافتن آیه با یادآوری رأفت و رحمت الهی، اشاره به این حقیقت دارد که ایمانی که پیامبرشان آنان را به سوی آن فرامیخواند، برای خودشان بهتر و شایستهتر است، و این خودِ آنانند که از آن سود میبرند نه خدا و پیامبرش؛ از این رو، در این تعبیر، تأکیدی بر ترغیب و تشویق آنان به ایمان و انفاق نهفته است.
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا لَكُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ وَ لِلّٰهِ مِيرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ »؛ «میراث» و «تُراث» دارایی و مالی است که پس از مرگِ کسی، به بازماندگان و وارثان او میرسد. اضافه شدن میراث به آسمانها و زمین بیانی است؛ بنابراین آسمانها و زمین، با تمام چیزهایی که در آنهاست و از آنها آفریده شده و ساکنانِ دارای شعورشان آنها را در تملک خود میگیرند، همان میراث هستند. پس آسمانها و زمین شامل همهٔ پدیدههایی است که در درون آنها و از جنس آنها آفریده شده، و صاحبان شعور — مانند انسان — در آنها دست به تصرف میزنند؛ به این گونه که آنچه را تصرف میکنند به خود اختصاص میدهند، و این همان مالکیت اعتباری (قراردادی میان انسانها) است که خدای پاک و منزه آنان را به اعتبار کردنِ آن در میان خودشان راهنمایی فرمود تا امور زندگی دنیایشان بدان سامان یابد.
با این حال، آنان پایدار نمیمانند و داراییها نیز برای آنان باقی نخواهد ماند، بلکه مرگِ مقدّرْ آنان را میرباید؛ در نتیجه، آنچه در دست دارند به نسلهای پس از خودشان منتقل میشود و این روند همچنان ادامه مییابد تا آنکه همگی از میان بروند و جز خدای پاک و منزه هیچ کس باقی نماند.
بنابراین زمین و آنچه در آن و بر روی آن از اموال هست، از یک جهت میراث است؛ چرا که هر نسلی از ساکنان زمین، آن را از نسل پیش از خود به ارث میبرد و همواره دستبهدست میان آیندگان و گذشتگان میچرخد؛ و از جهتی دیگر میراث است، از این رو که همگی به زودی فنا میشوند و برای زمین کسی جز همان خدایی که آنان را در آن جانشین ساخته بود، باقی نمیماند.
میراث آسمانها و زمین به هر دو معنا از آنِ خدای سبحان است. اما معنای نخست، بدان سبب است که اوست که مال را به بندگان تملیک میکند و خود مالکِ همان چیزی است که به آنان بخشیده است؛ خدای متعال میفرماید: «لِلّٰهِ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ خداست؛ لقمان: ۲۶)، و میفرماید: « وَ لِلّٰهِ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (و فرمانروایی و پادشاهی آسمانها و زمین از آنِ خداست؛ نور: ۴۲)، و نیز میفرماید: «وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ الَّذِي آتٰاكُمْ» (و از مالِ خدا که به شما ارزانی داشته است به آنان بدهید؛ نور: ۳۳).
اما معنای دوم، از ظاهر آیات قیامت برمیآید؛ مانند این سخنِ خدای متعال: «كُلُّ مَنْ عَلَيْهٰا فٰانٍ» (هر که بر روی زمین است فناپذیر است؛ الرحمن: ۲۶) و دیگر آیات. و آنچه نخست به ذهن میرسد این است که مقصود از میراثبودنِ آن دو، همین معنای دوم است.
به هر روی، در این آیه نکوهشِ شدیدی است بر آنان بهخاطر انفاقنکردن در راه خدا از مالی که در حقیقت وارثی جز او تعالی ندارد و نه برای خودشان میماند و نه برای دیگری؛ و آشکار آوردنِ نام خدا به جای ضمیر در عبارت « وَ لِلّٰهِ » (و از آنِ خداست) برای شدّتبخشیدن به همین نکوهش است.
خدای متعال میفرماید: « لاٰ يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ أُولٰئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا ». استواء به معنای برابری است، و همتایِ سخنِ « مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ » (کسی از شما که پیش از فتح انفاق کرد و جنگید) برای کوتاهگویی حذف شده است؛ زیرا این جمله بر آن دلالت دارد: « أُولٰئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا » (آنان در رتبه و درجه از کسانی که پس از آن انفاق کردند و جنگیدند، والاترند).
و مقصود از فتح ــ چنانکه گفتهاند ــ فتح مکه یا صلح حدیبیه است. عطفِ پیکار بر انفاق خالی از اشاره، بلکه دلالت بر این نیست که مقصود از انفاق در راه خدا که در این آیات بدان فراخوانده شده، همان انفاق برای جهاد است.
گویی آیه برای بیان این نکته آورده شده است که انفاق در راه خدا، هر اندازه شتابانتر بهسوی آن گام برداشته شود، نزد خدا محبوبتر و از نظر رتبه و جایگاه والاتر است؛ وگرنه روشن است که این آیات پس از فتح و پس از پیکارهایی که پیش از فتح بدان شتافته بودند و نیز بعد از برخی جنگهای پس از آن نازل شده است.
و این سخنِ الهی که « وَ كُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنيٰ »، یعنی خداوند به هر دو گروه ــ چه آنان که پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند و چه آنان که پس از آن انفاق کردند و جنگیدند ــ پاداشِ نیکو وعده داده است، هرچند گروه نخست رتبهای والاتر از گروه دوم دارند؛ و در این سخن، دلجویی و آرامشبخشی به دلهای کسانی است که در انفاق و جهاد دیرتر آمدند؛ تا بدانند که از رحمت الهی نصیبی دارند و بهکلی محروم نیستند، پس سببی ندارد که با وجود تأخیرشان از رحمت او نومید گردند.
و این سخنِ الهی که « وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ » (و خدا به آنچه میکنید آگاه است)، جملهای پایانی و وابسته به تمام مطالب پیشین است؛ بنابراین بر شدّت نکوهش میافزاید و در عین حال، تأیید و تثبیتی است بر جملهٔ « لاٰ يَسْتَوِي مِنْكُمْ » و نیز جملهٔ « وَ كُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنيٰ ». البته ممکن است فقط به جملهٔ پایانی وابسته باشد، اما پیوند آن با همهٔ جملات، فراگیرتر و گستردهتر است.
خدای متعال میفرماید: « مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضٰاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ » (کیست آن که به خدا وامی نیکو دهد، تا آن را برایش چند برابر کند و برای او پاداشی باارزش و بزرگ باشد؟). راغب گفته است: «آن مالی را که با شرطِ بازگرداندنِ مانندش به انسان پرداخت میشود، قرض نامیدهاند.» پایان سخن او. و در مجمعالبیان آمده است: «ریشهٔ آن قطع (بریدن و جدا کردن) است؛ پس قرض یعنی جدا کردنِ بخشی از مال از مالکش با اجازهٔ او، به ضمانت اینکه مانندش بازگردانده شود.» و افزوده است: «مضاعفه به معنای افزودن به اندازهٔ خود مال یا چندین برابر آن است.» پایان سخن او. و راغب گفته است: «اَجر و اجرت پاداشی است که در برابر عمل بازمیگردد، خواه دنیوی باشد یا اخروی.» و نیز گفته است: «این واژه جز در امور سودمند به کار نمیرود، نه در زیانبار؛ به خلاف جزا که در سود و زیان هر دو به کار میرود.» خلاصهٔ سخن او پایان یافت.
پاداشی هم که خدای متعال در برابر عمل بنده میبخشد، صرفاً بخششی از جانب اوست، بی آنکه بنده حقی بر گردن او داشته باشد؛ زیرا بنده و هر عملی که انجام میدهد، یکسره و به تمامی مِلک خدای پاک و منزه است؛ ملکیتی که انتقال و جابهجایی نمیپذیرد. جز اینکه خداوند با اعتباری تشریعی، بنده را مالک شمرد و او را صاحب عملش دانست؛ حال آنکه خودْ مالکِ آن چیزی است که به او تملیک فرموده، و این خود بخششی دیگر است. سپس از میان اعمالش آنچه را پسندید برگزید و به او وعدهٔ پاداش داد و آن را «مزد» و «پاداش» نامید که این نیز بخششی دیگر است؛ در حالی که از این عمل، در دنیا و آخرت، جز خود بنده سودی نمیبرد. خدای متعال میفرماید: «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ» (آلعمران: ۱۷۲؛ برای کسانی از آنان که نیکی کردند و پروا داشتند، پاداشی بزرگ است). و میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» (حم سجده: ۸؛ همانا کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، پاداشی بیمنّت و پایانناپذیر دارند). و پس از توصیف بهشت و نعمتهایش میفرماید: «إِنَّ هٰذٰا كٰانَ لَكُمْ جَزٰاءً وَ كٰانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً» (انسان: ۲۲؛ بیگمان این برای شما پاداشی بوده و از کوششتان قدردانی شده است). و وعدهٔ قدردانی و منّتنگذاشتن به هنگام بخشیدن پاداش، کمالِ بخشش و تفضل است.
در این آیه تشویقی رسا به همان چیزی نهفته است که پیشتر بدان فرا خواند؛ یعنی انفاق در راه خدا. خداوند با پرسش از کسی آغاز کرد که در راه خدا انفاق میکند، و انفاق او را وامی تصویر کرد که به خدای پاک و منزه میپردازد و بر عهدهٔ خداست که آن را بازگرداند؛ سپس بهروشنی بیان کرد که همانندش را برنمیگرداند، بلکه آن را چند برابر میکند. به این هم بسنده نکرد، بلکه پاداشی باکرامت در آخرت را نیز بر آن افزود. و پاداش باکرامت همان پاداشِ پسندیده و تمامعیار در نوع خویش است، و پاداش اخروی چنین است؛ چرا که والاترین نعمتی است که به تصور درمیآید، آنهم در هنگامهٔ بالاترین نیازی که میتوان فرض کرد.
خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ تَرَي الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ يَسْعيٰ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمٰانِهِمْ » تا آخر آیه؛ واژهٔ «يَوْمَ» (روزی که) ظرف زمان است برای جملهٔ « لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ » (پاداشی باکرامت دارد)، و مقصود از آن روز رستاخیز است. خطاب در «تَرَی» (میبینی) متوجه پیامبر خدا (ص) یا هر شنوندهای است که رویِ سخن با او روا باشد. و ظاهر آن است که حرف باء در « بِأَيْمٰانِهِمْ » به معنای «فی» (در) است.
معنای آیه چنین است: برای کسی که به خداوند وامی نیکو بدهد پاداشی باکرامت خواهد بود؛ در آن روز که تو ای پیامبر خدا — یا هر که دیدن برایش امکان دارد — مردان و زنانِ باایمان به خدا و پیامبرش را میبینی که نورشان پیشاپیش و در جانبِ راستشان میشتابد؛ و جانب راست همان سمتی است که مایهٔ خوشبختی آنان است.
آیه مطلق است و مؤمنان همهٔ امّتها را در بر میگیرد و ویژهٔ این امّت نیست. تعبیر از تابش نور به «سعی» (شتافتن) این نکته را میرساند که آنان بهسوی درجات بهشت که خدای پاک و منزه برایشان فراهم آورده است میشتابند، و جلوههای نیکبختی و درجات قربِ الهی یکی پس از دیگری برایشان روشن میشود تا نورشان کامل گردد؛ همانگونه که خدای متعال میفرماید:
«وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَي الْجَنَّهِ زُمَراً» (زمر: ۷۳؛ و کسانی که از پروردگارشان پروا داشتند گروه گروه بهسوی بهشت رانده شدند)، و میفرماید: «يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَي الرَّحْمٰنِ وَفْداً» (مریم: ۸۵؛ روزی که پرهیزگاران را مانند کاروانی گرامی بهسوی خدای رحمان گرد میآوریم)، و میفرماید: «يَوْمَ لاٰ يُخْزِي اللّٰهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعيٰ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمٰانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنٰا أَتْمِمْ لَنٰا نُورَنٰا» (تحریم: ۸؛ روزی که خدا پیامبر و همراهانِ باایمانش را خوار نمیسازد؛ نورشان پیشاپیش و در جانب راستشان میشتابد و میگویند: پروردگارا، نور ما را برای ما کامل گردان).
مفسران در تفسیر واژگان این آیه سخنان گوناگونی دارند که چون دلیلی از لفظِ خود آیه بر آنها نبود، از آنها چشم پوشیدیم؛ و آنچه در روایات رسیده است، بهخواست خدا در بحث روایی آینده خواهد آمد.
و کلام خدای متعال: « بُشْرٰاكُمُ الْيَوْمَ جَنّٰاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا »، بازگوییِ سخنی است که در روز قیامت به مردان و زنان باایمان گفته میشود؛ گویندگان فرشتگاناند که به فرمان خدا میگویند، و در تقدیر چنین است: به آنان گفته میشود:
« بُشْرٰاكُمُ » تا آخر آیه؛ و مقصود از «بُشریٰ» همان چیزی است که به آن مژده داده میشود و آن بهشت است، و باقی آیه نیز روشن است.
و کلام خدای متعال: « ذٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ » (این همان رستگاریِ بزرگ است)، کلام خدای پاک و منزه است و اشاره به همان شتابشِ نور و مژدهٔ بهشت دارد؛ یا اینکه ادامه و پایان سخن فرشتگان است و اشاره به بوستانها و جاودانگی در آنهاست.
خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ يَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ » (روزی که مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: مهلتمان دهید تا از نورتان فروغی برگیریم) تا پایان آیه. فعل «نظر» هرگاه خودش متعدی شود (بدون حرف اضافه)، معنای انتظار کشیدن و مهلت دادن میبخشد؛ و هرگاه با «إلی» متعدی شود، مانند «نظر إليه»، به معنای انداختن نگاه به سوی چیزی است؛ و اگر با «فی» متعدی گردد، به معنای تأمل و اندیشیدن خواهد بود. «اقتباس» نیز برگرفتن پارهای آتش (قبس) است.
سیاق آیات میفهماند که در آن روز، سراپردههای تاریکی آنان را در میان گرفته و ناگزیر شدهاند به سوی سرای همیشگیشان رهسپار شوند، با این تفاوت که مردان و زنان باایمان با نوری که پیشاپیشِ آنان و از سمت راستشان شتابان میرود حرکت میکنند؛ ازاینرو راه را میبینند و به جایگاههای خود راه مییابند. اما مردان و زنان منافق، تاریکی سراپایشان را فراگرفته است و هیچ راهی نمییابند؛ درحالیکه همراه مؤمناناند، همانگونه که در دنیا نیز با آنان بودند و از شمارِ آنان به حساب میآمدند. پس مردان و زنان باایمان به سوی بهشت پیشی میگیرند، و مردان و زنان منافق در تاریکیای که آنان را فرو پوشانده عقب میمانند. ازاینرو از مردان و زنان باایمان میخواهند که درنگ کنند و مهلتشان دهند تا به آنان برسند و از نورشان شعله و فروغی برگیرند تا در راهشان روشنایی یابند.
و سخن خدای متعال که میفرماید: « قِيلَ ارْجِعُوا وَرٰاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً » (گفته میشود: به پشت سر خود برگردید و نوری بجویید)، گویندهاش یا فرشتگاناند یا گروهی از مؤمنانِ به کمالرسیده، مانند اهل اعراف.
به هر حال، این سخن از جانب خدا و به اذن اوست. دربارهٔ خطابِ « اِرْجِعُوا وَرٰاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً » گفته شده است: این خطابی بر پایهٔ سرزنش همراه با ریشخند و تمسخر است، همانگونه که آنان در دنیا مؤمنان را مسخره میکردند. بر این مبنا، روشنتر آن است که مقصود از «وراء» (پشت سر)، دنیا باشد؛ و خلاصهٔ معنا این است که: به دنیایی برگردید که پشت سر انداختهاید و در آن براساس نفاق آن کارها را کردید، و از همان اعمالْ نوری بطلبید؛ چراکه نورْ تنها نورِ اعمال یا نورِ ایمان است، درحالیکه شما نه ایمانی دارید و نه عملی.
و ممکن است این سخن را وجهی مستقل و بدون معنای استهزا دانست، بدینگونه که سخن حقتعالی:
« اِرْجِعُوا » (برگردید)، فرمانی برای بازگشت به دنیا و کسب نور با ایمان و عمل صالح باشد، درحالیکه آنان نه برمیگردند و نه توانش را دارند. پس فرمانِ بازگشت مانند فرمانِ سجده خواهد بود که در این سخن خدای متعال آمده است:
«يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَي السُّجُودِ فَلاٰ يَسْتَطِيعُونَ خٰاشِعَهً أَبْصٰارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّهٌ وَ قَدْ كٰانُوا يُدْعَوْنَ إِلَي السُّجُودِ وَ هُمْ سٰالِمُونَ» (روزی که کار دشوار شود و به سجده فراخوانده شوند ولی نتوانند؛ درحالیکه دیدگانشان به زیر افتاده و ذلت آنان را فرا میگیرد، با آنکه پیشتر در تندرستی به سجده خوانده میشدند) (القلم: ۴۳).
و گفته شده است: مراد این است که به همان جایی بازگردید که نور در آنجا تقسیم شد و از آنجا نور بطلبید. پس بازمیگردند و چیزی نمییابند و به سوی مؤمنان برمیگردند، درحالیکه میانشان دیواری کشیده شده است. این نیرنگی از سوی خدای متعال است که با آن فریبشان میدهد، همانطور که در دنیا با او نیرنگ میباختند؛ چنانکه فرمود: «إِنَّ الْمُنٰافِقِينَ يُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ» (منافقان با خدا نیرنگ میورزند، درحالیکه او فریبدهندهٔ آنان است) (النساء: ۱۴۲).
خدای متعال میفرماید: « فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بٰابٌ بٰاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَهُ وَ ظٰاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذٰابُ » (پس میانشان دیواری زده میشود که دری دارد؛ درونش رحمت است و بیرونش، از روبهرویش، عذاب است). «سور» شهر، همان دیوار حائل میان آن و بیرونِ آن است. ضمیر در « فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ » به هر دو گروهِ مؤمنان و منافقان برمیگردد؛ یعنی میان مؤمنان و میان منافقان دیواری حائل کشیده میشود که یکی از این دو گروه را از دیگری جدا میسازد.
گفته شده است: آن سور همان «اعراف» است، و این سخن دور از حقیقت نیست و اشاره به آن در تفسیر این سخن خدای متعال گذشت که: «وَ بَيْنَهُمٰا حِجٰابٌ وَ عَلَي الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ» تا پایان آیه (الأعراف: ۴۶)؛ و گفته شده است: آن سور، غیر از اعراف است.
و این سخن خداوند: « لَهُ بٰابٌ » یعنی آن دیوار دری دارد، و این شبیه حال منافقان در دنیاست؛ زیرا در دنیا نیز میان مؤمنان بودند و با آنان پیوند و ارتباط داشتند، ولی با این حال، با پردهای از آنان پوشیده و جدا بودند؛ افزون بر اینکه منافقان از آن سو بهشتیان را میبینند و همین امر بر حسرت و پشیمانیشان میافزاید.
و این سخن خداوند: « بٰاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَهُ وَ ظٰاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذٰابُ » (درونش رحمت است و بیرونش رو به عذاب)؛ کلمهٔ « بٰاطِنُهُ » مبتدا است و جملهٔ «فِيهِ الرَّحْمَهُ» مبتدا و خبر است که خبرِ «بٰاطِنُهُ» قرار گرفته است. همچنین «ظٰاهِرُهُ» مبتدا و جملهٔ «مِنْ قِبَلِهِ الْعَذٰابُ» مبتدا و خبر و خبرِ آن است، و دو ضمیر در «فِیهِ» و «مِنْ قِبَلِهِ» به درون و برونِ دیوار بازمیگردد.
از اینکه درون دیوار رحمت است و بیرونِ آن رو به عذاب دارد، چنین برمیآید که دیوار گرداگرد مؤمنان را فرا گرفته است و آنان در درون آن جای دارند و منافقان بیرون از آن هستند.
اینکه درون دیوار — یعنی همان سویی که روبهروی مؤمنان است — دربردارندهٔ رحمت است و بیرون آن — یعنی سویی که روبهروی منافقان است — عذاب دارد، با حال و روز ایمان در دنیا تناسب دارد؛ زیرا ایمان در دنیا نعمتی برای اهل اخلاص از مؤمنان است که بدان شادمان میشوند و لذت میبرند، اما برای اهل نفاق عذاب و رنج است، چراکه از تظاهر به آن در تنگنا میافتند و رنج میکشند.
خدای متعال میفرماید: « يُنٰادُونَهُمْ أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ » (آنان را ندا میدهند که آیا ما با شما نبودیم؟) تا پایان آیه. این جمله، سخنی نو و در معنای پاسخ به پرسشی مقدَّر است؛ گویی پرسیده شده: «منافقان و زنان منافق پس از برپایی دیوار و دیدن عذاب در بیرونِ آن، چه میکنند؟» پس در پاسخ گفته شده است: آنان را ندا میدهند و...
معنای آیه این است که مردان و زنان منافق، مردان و زنان باایمان را ندا میدهند و میگویند: « أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ » (مگر ما با شما نبودیم؟) و مقصودشان این است که در دنیا، در ظاهر دینداری، همراه مؤمنان بودهاند.
و سخن خداوند: « قٰالُوا بَليٰ » تا پایان آیه، پاسخ مردان و زنان باایمان به آنان است. معنایش این است که: «قٰالُوا» یعنی مؤمنان در پاسخشان گفتند: «بَلیٰ» (آری) در دنیا با ما بودید، « وَ لٰكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ » (ولی شما دچار فتنه و تباهی کردید) یعنی به آزمون و هلاکت افکندید، « أَنْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ » (جانهای خود را، و در انتظار حوادث ناگوار ماندید) یعنی برای دین و اهل آن منتظر پیشامدهای بدِ روزگار نشستید، « وَ ارْتَبْتُمْ » و در دینتان تردید کردید، « وَ غَرَّتْكُمُ الْأَمٰانِيُّ » و آرزوهای پوچ فریبتان داد؛ از جمله آرزویتان این بود که نور دین به زودی خاموش خواهد شد و اهلش آن را رها خواهند کرد، « حَتّٰي جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ » تا آنکه فرمان خدا آمد که همان مرگ است، « وَ غَرَّكُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ » و شیطانِ فریبکار شما را دربارهٔ خدا فریب داد، که «الْغَرُورُ» با فتح غین به معنای شیطان است.
این آیه — همانطور که میبینی — میفهماند که مردان و زنان منافق برای رهایی از تاریکیای که در آن گرفتارند، از مؤمنان یاری میجویند و دستاویزشان این است که در دنیا همراهشان بودهاند. سپس آیه بیان میکند که مؤمنان پاسخ میدهند که آری، در ظاهر همراه ما بودید، ولی دلهایتان با ظاهرِ حالتان هماهنگ نبود؛ از این رو که خود را گرفتار فتنه و هلاکت کردید، در کمین بدبختی مؤمنان نشستید، شک و تردید ورزیدید، آرزوهای باطل فریبتان داد و شیطان فریبکار شما را دربارهٔ خدا فریب داد؛ و این خصلتهای ناپسند، آفتهای دل است. پس دلهایشان سلیم (پاک و پیراسته از شرک و بیماری) نبود، و در روز قیامت جز دل سلیم به کار نمیآید؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «يَوْمَ لاٰ يَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ إِلاّٰ مَنْ أَتَي اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» (شعراء: ۸۹؛ روزی که نه مال سودی میبخشد و نه فرزندان، مگر کسی که با دلی سلیم به پیشگاه خدا بیاید).
خدای متعال میفرماید: « فَالْيَوْمَ لاٰ يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَهٌ وَ لاٰ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا » (پس امروز نه از شما تاوانی پذیرفته میشود و نه از کسانی که کافر شدند). این بخش، دنبالهٔ سخن مؤمنان است که خطاب به مردان و زنان منافق میگویند و کافران — یعنی کسانی را که کفرشان را آشکار ساختهاند — نیز به آنان پیوند میزنند؛ به این معنا که همگی در گرو اعمال خویشاند، چنانکه خدای متعال میفرماید: «كُلُّ نَفْسٍ بِمٰا كَسَبَتْ رَهِينَهٌ» (مدثر: ۳۸؛ هر کسی در گرو دستاورد خویش است)، و از آنان هیچ فدیهای گرفته نمیشود تا خود را با آن رها کنند. رهایی از گروگان بودن، تنها با یکی از دو راه شدنی است: یا پرداخت فدیه، یا یاوری که شخص را یاری رساند و نجات دهد؛ و مؤمنان راه دوم را نیز با این سخن نفی کردهاند که: « مَأْوٰاكُمُ النّٰارُ » (جایگاهتان آتش است...).
پس این سخن خداوند: « مَأْوٰاكُمُ النّٰارُ هِيَ مَوْلاٰكُمْ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ » (جایگاهتان آتش است، همان سرپرست و پناه شماست و چه بد سرانجامی است!) بر پایهٔ حصری که از عبارت « هِيَ مَوْلاٰكُمْ » برمیآید، هر یاوری را جز خودِ آتش که بخواهد آنان را یاری کند و از عذاب برهاند نفی میکند؛ زیرا «مولی» همان یاور است و این جمله به زبانِ طعنه و ریشخند آورده شده است.
همچنین ممکن است «مَوْلَيٰ» به معنای سرپرست و گردانندهٔ کارها باشد؛ چراکه آنان در نیازهای زندگی خود از قبیل خوراک، نوشیدنی، پوشاک، همسر و مسکن، غیرِ خدای پاک و منزه را میخواندند و حقیقت آن امور نیز آتش بود؛ بنابراین، امروز سرپرست آنان آتش است و هموست که اینها را برایشان فراهم میکند: خوراکشان از زقوم است، نوشیدنیشان از آب جوشانِ حمیم، جامهشان از لباسهای بریدهشده از آتش، همنشینانشان شیاطین و جایگاهشان دوزخ؛ همانگونه که خدای پاک و منزه در آیات پرشماری از کلام خود بدان خبر داده است.
(بحث روایی)
در کتاب «الدر المنثور»، ابنجریر، ابنابیحاتم، ابنمردویه و ابونعیم در «دلائل» از طریق زید بن اسلم از عطاء بن یسار از ابو سعید خدری روایت کردهاند که گفت: سالِ حدیبیه همراه با پیامبر خدا (ص) بیرون رفتیم؛ تا اینکه چون در عُسفان بودیم، پیامبر خدا (ص) فرمود: «نزدیک است گروهی بیایند که شما کارهای خود را در مقایسه با کارهای آنان ناچیز بشمارید.» گفتیم: ای پیامبر خدا، آنان کیستند؟ آیا قریشاند؟ فرمود: «نه، بلکه آنان اهل یمن هستند که دلهایی نازکتر و قلبهایی نرمتر دارند.» گفتیم: ای پیامبر خدا، آیا آنان از ما بهترند؟ فرمود: «اگر برای یکی از آنان کوهی از طلا باشد و آن را انفاق کند، به یک مُدّ (پیمانهای حدود سهچهارم کیلوگرم) از انفاقِ یکی از شما و حتی به نصف آن هم نخواهد رسید. بدانید که این جداییِ میان ما و دیگر مردم است: « لاٰ يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ » (کسانی از شما که پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند با دیگران یکسان نیستند؛ حدید: ۱۰) تا آخر آیه.»
میگویم: این مضمون از طریقهای متعددی با واژههایی نزدیک به هم روایت شده و مشتمل بر این آیه است؛ اما اشکالش آن است که ظاهر سیاق آیات نشان میدهد پس از فتح نازل شدهاند و مراد از فتح نیز یا صلح حدیبیه است یا فتح مکه، از این رو با زمان پیش از فتح سازگار نمیشود.
در همان کتاب، عبد بن حمید و ابنمنذر از عِکرمه روایت کردهاند که گفت: هنگامی که این آیه نازل شد: « لاٰ يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ » (کسانی از شما که پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند با دیگران یکسان نیستند؛ حدید: ۱۰)، ابوالدحداح گفت: «به خدا سوگند امروز چنان انفاقی میکنم که با آن به پیشینیان برسم و هیچکس پس از من بر من پیشی نگیرد!» پس گفت: «خدایا، هر چه ابوالدحداح دارد، نصفش از آنِ خدا باشد!» تا جایی که کارش به یک لنگه از نعلینش رسید و گفت: «این هم نصفش برای خدا!»
در تفسیر قمی دربارهٔ این سخن خدا: « يَوْمَ تَرَي الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ-يَسْعيٰ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمٰانِهِمْ » (روزی که مردان و زنان باایمان را میبینی که نورشان پیش رویشان و در سمت راستشان میشتابد؛ حدید: ۱۲) آمده است: روز قیامت نور را در میان مردم به اندازهٔ ایمانشان تقسیم میکنند؛ به منافق نیز بهرهای میدهند که نورش کنار انگشتِ شست پای چپش قرار میگیرد. او به نورش مینگرد و سپس به مؤمنان میگوید: «سر جای خود بایستید تا از نورتان پرتوی برگیرم!» پس مؤمنان به آنان میگویند: «به پشت سرتان برگردید و نوری بجویید!» و میانشان دیواری زده میشود که دری دارد. آنگاه منافقان از پشت آن دیوار، مؤمنان را ندا میدهند: « أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قٰالُوا:بَليٰ وَ لٰكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ » (آیا ما با شما نبودیم؟ میگویند: چرا، ولی شما خودتان را در فتنه و هلاکت انداختید؛ حدید: ۱۴)، فرمود: یعنی با گناهان؛ « وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ » (و به انتظار بدبختیِ مؤمنان نشستید و تردید کردید؛ حدید: ۱۴)، فرمود: یعنی شک ورزیدید و در انتظار حادثهها ماندید.
و دربارهٔ این سخن خدا: « فَالْيَوْمَ لاٰ يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَهٌ » (پس امروز از شما هیچ فدیه و غرامتی پذیرفته نمیشود؛ حدید: ۱۵) فرمود: به خدا سوگند مراد از این سخن یهود و نصاری نیستند، بلکه منظور تنها اهل قبلهاند. سپس فرمود: « مَأْوٰاكُمُ النّٰارُ هِيَ مَوْلاٰكُمْ » (جایگاهتان آتش است و هموست سرپرستِ شما؛ حدید: ۱۵)، فرمود: یعنی آتش به شما سزاوارتر است.
میگویم: مقصودش از اهل قبله، منافقانِ از میان آنان است.
در کتاب کافی به سند خود از ابان بن تغلب روایت کرده است که گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود: «از آرزوها دوری کنید؛ چراکه طراوت و زیباییِ آنچه را به شما بخشیدهاند از میان میبرند، و با آنها نعمتهای خدای بزرگ و باصلابت را نزد خود خوار و کوچک میشمارید، و در پیِ پندارهایی که در سر پروراندهاید برایتان حسرتها بر جای میگذارند.»
[سورهٔ حدید (۵۷): آیههای ۱۶ تا ۲۴]
اشاره
۞ أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ
آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابر یاد خدا و آن حقیقتی که فرود آمده است نرم و خاشع گردد، و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب آسمانی داده شد، پس روزگارِ دراز بر آنان گذشت و دلهایشان سخت گردید و بسیاری از آنان نافرمانند؟
ٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ يُحۡيِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۚ قَدۡ بَيَّنَّا لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ
بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده میگرداند؛ بهراستی نشانهها را برای شما روشن ساختیم، باشد که بیندیشید.
إِنَّ ٱلۡمُصَّدِّقِينَ وَٱلۡمُصَّدِّقَٰتِ وَأَقۡرَضُواْ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا يُضَٰعَفُ لَهُمۡ وَلَهُمۡ أَجۡرٞ كَرِيمٞ
بیگمان مردان و زنانی که صدقه میدهند و به خداوند وامی نیکو دادهاند، برای آنان دوچندان میشود و پاداشی پرارزش خواهند داشت.
وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦٓ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصِّدِّيقُونَۖ وَٱلشُّهَدَآءُ عِندَ رَبِّهِمۡ لَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ وَنُورُهُمۡۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِـَٔايَٰتِنَآ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ
و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند، همانان نزد پروردگارشان راستکرداران (صدّیقان) و شاهداناند؛ پاداششان و نورشان برای آنان است؛ و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند، آنان همدمان دوزخاند.
ٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا لَعِبٞ وَلَهۡوٞ وَزِينَةٞ وَتَفَاخُرُۢ بَيۡنَكُمۡ وَتَكَاثُرٞ فِي ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَوۡلَٰدِۖ كَمَثَلِ غَيۡثٍ أَعۡجَبَ ٱلۡكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصۡفَرّٗا ثُمَّ يَكُونُ حُطَٰمٗاۖ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٞ شَدِيدٞ وَمَغۡفِرَةٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٞۚ وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلۡغُرُورِ
بدانید که زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و پیرایه و فخرورزی میان شما و افزونطلبی در داراییها و فرزندان است؛ مانند بارانی که روییدنیاش کشاورزان را به شگفت آورد، سپس خشک میشود و آن را زرد میبینی، سپس خاشاکی خرد میگردد؛ و در آخرت عذابی سخت و نیز آمرزش و خشنودیای از سوی خداست؛ و زندگی دنیا جز کالای فریب نیست.
سَابِقُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا كَعَرۡضِ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ أُعِدَّتۡ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦۚ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ
به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش همچون پهنای آسمان و زمین است، بر یکدیگر پیشی گیرید؛ برای کسانی آماده شده است که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند؛ این فضل و بخشش خداست که آن را به هر کس بخواهد میدهد، و خدا دارای بخشش بزرگ است.
مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ أَن نَّبۡرَأَهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ
هیچ آسیبی در زمین و نه در خودتان رخ نمیدهد مگر آنکه پیش از آفریدنش در کتابی ثبت است؛ بیتردید این کار بر خداوند آسان است.
لِّكَيۡلَا تَأۡسَوۡاْ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمۡ وَلَا تَفۡرَحُواْ بِمَآ ءَاتَىٰكُمۡۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٍ
تا بر آنچه از دستتان رفته اندوه نخورید و به آنچه به شما داده شادمانی سرمستانه نکنید؛ و خدا هیچ خودبزرگبینِ فخرفروشی را دوست ندارد.
ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ وَيَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبُخۡلِۗ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ
همانان که بخل میورزند و مردم را نیز به بخل فرمان میدهند؛ و هر کس روی گرداند، همانا خداوند همان بینیازِ ستوده است.
(بیان آیات)
این آیات در همان راستای هدف سخن پیشین پیش میرود، که همانا تشویق و ترغیب به ایمان به خدا و پیامبر او بود، و انفاق در راه خدا. این بخش دربردارندهٔ سرزنش مؤمنان به سبب نشانههای سنگدلی است که از آنان دیده میشود؛ و تأکید بر انفاق را با بیان جایگاه انفاقکنندگان نزد خدا پی میگیرد؛ و نیز فرمان میدهد که به سوی آمرزش و بهشت بر یکدیگر پیشی گیرند، و دنیا و اهل آن را نکوهش میکند؛ همان کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل فرمان میدهند.
سیاق سخن در خلال این آیات به سیاقی فراگیر دگرگون شده است که هم مسلمانان و هم اهل کتاب را دربرمیگیرد، پس از آنکه سیاق پیشین تنها ویژهٔ مسلمانان بود؛ و توضیح آن خواهد آمد.
خدای متعال میفرماید: « أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ » تا پایان آیه. در لغت میگویند «أني يأني إني و إناء»، یعنی وقتش فرا رسید. و خشوع قلب، همان اثرپذیری و فروتنیِ آن در برابر عظمت و بزرگی است. مراد از «ذکر الله» چیزی است که خدا با آن یاد میشود، و «مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ» همان قرآنی است که از سوی خدای متعال فرود آمده، و عبارت « مِنَ الْحَقِّ » بیانگر «ما نزل» است. شأن یاد خدای متعال در دل مؤمن این است که خشوعی در پی داشته باشد؛ همانگونه که شأن حقِ نازلشده از سوی او نیز این است که در دل کسی که به خدا و فرستادگانش ایمان آورده، خشوع پدید آورد.
برخی گفتهاند: مراد از هر دوی «ذکر الله» و «ما نزل من الحق»، قرآن است. بنا بر این نظر، یاد کردنِ قرآن با دو صفتش از آن رو است که هر یک از این دو وصف، به تنهایی خشوع مؤمن را میطلبد؛ پس قرآن از آن جهت که یاد خداست خشوع میآورد، و از آن جهت هم که حقی فرودآمده از سوی خدای متعال است، خشوع برمیانگیزد.
در این آیه، سرزنشی است برای مؤمنان به سبب سنگدلی و قساوتی که بر دلهایشان عارض شده و اینکه دلهایشان در برابر یاد خدا و حق نازلشده از نزد او خاشع نگشته است؛ و نیز تشبیهی است میان حال آنان با حال اهل کتاب که کتاب آسمانی بر آنان نازل شد، ولی روزگار بر آنان به درازا کشید و دلهایشان سخت گردید.
و این سخن او: « وَ لاٰ يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلُ فَطٰالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ »، عطف است بر سخن پیشینش: « تَخْشَعَ »، و معنا چنین است: آیا وقت آن نرسیده است که دلهایشان خاشع شود و مانند کسانی نباشند که...؟ «أمد» به معنای زمان است. راغب گفته است: «فرق میان زمان و اَمَد این است که امد با در نظر گرفتن پایان و غایت به کار میرود، در حالی که زمان هم آغاز و هم انجام را شامل میشود؛ از این رو برخی گفتهاند که مدى و امد معنایی نزدیک به هم دارند.» پایان سخن راغب.
خدای سبحان با این سخن اشاره فرموده است به اینکه دلهای مؤمنان مانند دلهای سخت اهل کتاب شده است؛ و دلِ سخت، از آنجا که خشوع و اثرپذیری از حق را از دست میدهد، چه بسا از رسم بندگی بیرون میرود، از نهیها پروا نمیکند و به گناه و نافرمانی آلوده میشود. از همین رو، سخن خود را که فرمود: « فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ »، در پی آورد با این سخن که: « وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ ».
خدای متعال میفرماید: « اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا » تا پایان آیه. در پی آوردنِ این مَثَل پس از سرزنش مؤمنان به سبب سختی دلهایشان، برای تقویت امید آنان و برانگیختنشان به خشوع است.
همچنین ممکن است بخشی از همان سرزنش پیشین باشد و هشداری به اینکه خداوند هرگز این دین را در چنین وضعیتی به حال خود رها نمیکند؛ بلکه هرگاه دلهایی سخت شوند و از خشوع در برابر فرمان خدا محروم مانند، خداوند دلهایی زنده و خاشع در برابر خود میآورد که بدانها همانگونه که میخواهد پرستش شود.
در این صورت، آیه هممعنای این سخن او خواهد بود: «هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمٰا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللّٰهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لاٰ يَكُونُوا أَمْثٰالَكُمْ» (محمد: ۳۸).
از همین رو، در پایان آیه فرمود: « قَدْ بَيَّنّٰا لَكُمُ الْآيٰاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ».
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَ الْمُصَّدِّقٰاتِ وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً يُضٰاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ ». این سخن، تکرار موضوعِ چندبرابر شدن پاداش و اجر ارجمند است تا شوقِ انفاق در راه خدا را برانگیزد؛ و در اینجا، مردان و زنان صدقهدهنده بر کسانی که به خدا وامی نیکو دادهاند، افزوده شدهاند.
واژگان «المصدّقون» و «المصدّقات» ــ با تشدید صاد و دال ــ همان مردان و زنان صدقهدهندهاند. و سخن خدا:
عبارت « وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ » (و به خدا وام دادند) عطف بر کلمهای است که «لام» در « اَلْمُصَّدِّقِينَ » بر سر آن آمده است (یعنی الذین تصدّقوا)؛ و معنا این است: کسانی که صدقه دادند و کسانی که به خدا وامی نیکو دادند، آنچه پرداختهاند برایشان چند برابر میشود و پاداشی پرارزش خواهند داشت.
خدای متعال میفرماید: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ أُولٰئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ » (و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند، آنان همان صدّیقان و شاهدان نزد پروردگارشان هستند) تا آخر آیه؛ نفرمود «به خدا و پیامبرش ایمان آوردند»، آنچنانکه در آغاز سوره فرمود: « آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا » (به خدا و پیامبرش ایمان آورید و انفاق کنید) و در پایان آن فرمود: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ » (ای کسانی که ایمان آوردهاید، پروای خدا داشته باشید و به پیامبرش ایمان آورید)؛ زیرا خدای متعال چون در آیهٔ پیشین با عبارت « وَ لاٰ يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلُ » (و مانند کسانی نباشند که پیش از این کتاب آسمانی به آنان داده شد) از اهل کتاب یاد کرد، از سیاق پیشین برگشت و سیاقی عام پیش گرفت که هم مسلمانان و هم اهل کتاب را در بر میگیرد، چنانکه بعداً نیز فرمود:
« لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ » (بهراستی ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم)؛ اما آن دو آیهٔ یادشده در آغاز و پایان سوره، خطاب در آنها ویژهٔ مؤمنانِ همین امت است و از همین رو در آنها واژهٔ رسول به صورت مفرد آمده است.
و مقصود از ایمان به خدا و پیامبرانش، ایمان خالص و نابی است که بر حسب طبع خود هرگز از فرمانبرداری و پیروی جدا نمیشود، چنانکه در تفسیر آیهٔ « آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ » بدان اشاره شد. و مقصود از « أُولٰئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَدٰاءُ »، ملحق ساختنِ آنان به صدّیقان و شاهدان است، به قرینهٔ « عِنْدَ رَبِّهِمْ » و « لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ »؛ بنابراین، آنان به این دو گروه پیوستهاند و با آنان مانند صدّیقان و شهیدان رفتار میشود و پاداش و نوری همانند پاداش و نور آنان به ایشان داده خواهد شد.
و ظاهر آن است که مقصود از صدّیقان و شهیدان، همان کسانی هستند که در این آیه از آنان یاد شده است: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً» (نساء: ۶۹: «و هر کس از خدا و پیامبر فرمان برد، آنان با کسانی خواهند بود که خداوند نعمتشان بخشیده است؛ از پیامبران، صدّیقان، شهیدان و شایستگان، و چه نیکو همنشینانی هستند»). پیش از این در تفسیر آن آیه گذشت که مقصود از صدّیقان کسانیاند که راستی و درستی در گفتار و کردارشان سریان یافته است؛ پس به آنچه میگویند عمل میکنند و آنچه را انجام میدهند بر زبان میآورند. و شهیدان نیز شاهدانِ اعمال در روز قیامتاند، نه شهیدان به معنای کشتهشدگان در راه خدا.
پس این کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند، به صدّیقان و شهیدان ملحق شدهاند و نزد خدا، یعنی به حکم پروردگار، در مرتبهٔ آنان جای گرفتهاند و پاداش و نورِ آنان به این مؤمنان تعلق میگیرد.
و در جملهٔ « لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ » (برای آنان پاداششان و نورشان است)، ضمیر در « لَهُمْ » به مؤمنان برمیگردد، و ضمیر در « أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ » به صدّیقان و شهیدان؛ یعنی برای مؤمنان پاداشی از جنس پاداش صدّیقان و شهیدان و نوری از جنس نور آنان خواهد بود. و این همان معنای سخن مفسری است که گفته است: معنا این است که برای آنان پاداشی همانند پاداش ایشان و نوری مانند نور ایشان خواهد بود.
و گاه گفته شده است: این آیه برای بیان آن آمده که آنان حقیقتاً خودْ صدّیق و شهیدند، بدون آنکه الحاق و تنزیلی (قرار دادن چیزی در جایگاه چیزی دیگر) در کار باشد؛ بنابراین آنان خودِ همان صدّیقان و شهیدانند و پاداش و نورشان از آنِ خودشان است؛ اما شاید سیاق آیه چندان با این سخن سازگار نباشد.
و گاه گفته شده است: عبارت « وَ الشُّهَدٰاءُ » عطف بر « اَلصِّدِّيقُونَ » نیست، بلکه آغاز کلامی نو (استئناف) است و « اَلشُّهَدٰاءُ » مبتدایی است که خبرِ نخست آن « عِنْدَ رَبِّهِمْ » و خبرِ دیگرش « لَهُمْ أَجْرُهُمْ » است؛ بدینگونه که ابتدا گفته شده: «و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند، آنان همان صدّیقانند» و کلام پایان یافته، سپس سخن از سر گرفته شده و آمده است: « وَ الشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ » (و شهیدان نزد پروردگارشان هستند)، چنانکه در آیهٔ «بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ» (آلعمران: ۱۶۹: «بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند») آمده است؛ و مقصود از شهیدان، کشتهشدگان در راه خدا هستند؛ سپس سخن با عبارت « لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ » کامل شده است.
و عبارت « وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ الْجَحِيمِ » (و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان اهل دوزخند)؛ یعنی هرگز از دوزخ جدا نمیشوند و جاودانه در آن خواهند بود.
خدای سبحان در این آیه به بیان حال کسانی پرداخته که به صدیقین و شهدا ملحق میشوند و آنان برگزیدگانِ مردم و نجاتیافتگان قطعیاند، و نیز حال کافرانی که آیات او را تکذیب میکنند و آنان بدترینِ مردم و نابودشوندگان قطعیاند. در این میان گروهی بین این دو دسته باقی میمانند که همان مؤمنانِ آلوده به گناهان و نافرمانیها هستند؛ به تفاوت مراتبی که در سرکشی در برابر خدا و پیامبرش دارند. و روش قرآن در بسیاری از مواردی که به بیان حال و روز مردم در قیامت میپردازد، همینگونه است.
و این بدان جهت است که دو مایهٔ بیم و امید را در آن گروهی که میان نیکان و بدان جای دارند برانگیزد، تا به سوی سعادت متمایل شوند و نجات را بر هلاکت ترجیح دهند.
از همین رو به دنبال این آیه، به نکوهش زندگی دنیا پرداخته است؛ همان دنیایی که این گروهِ بازدارندهٔ خود از انفاق در راه خدا، بدان دل بستهاند. سپس آنان را به پیشی گرفتن به سوی آمرزش و بهشت فرا میخواند، و آنگاه یادآور میشود که هر مصیبتی در مالها و جانهایشان به آنان میرسد در کتابی از پیش نوشته شده و قضایی پیشین است؛ بنابراین سزاوار نیست که هنگام انفاق در راه خدا از فقر بترسند و بخل بورزند و دست نگه دارند، یا در جهاد در راه خدا از مرگ بهراسند و سرپیچی کنند و بازنشینند.
خدای متعال میفرماید: « اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيٰاهُ الدُّنْيٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَهٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكٰاثُرٌ فِي الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ » (بدانید که زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و پیرایه و فخرفروشی میان شما و افزونطلبی در مالها و فرزندان است...) تا پایان آیه. «لَعِب» (بازی) کاری منظم برای مقصودی خیالی است، مانند بازی کودکان. «لَهْو» (سرگرمی) چیزی است که انسان را از امور مهمش غافل کند. «زِینَة» اسم نوع است و چه بسا مقصود از آن چیزهایی باشد که با آن زینت میکنند، و آن پیوستن چیزی خوشایند به چیزی دیگر است تا به سبب زیباییِ بهدستآمده، بدان رغبت پیدا شود. «تَفَاخُر» بالیدن به تبار و افتخاراتِ گذشته است، و «تَكَاثُر»، افزونخواهی در مالها و فرزندان است.
زندگی دنیا پدیدهای ناپایدار و سرابی باطل است که از این ویژگیهای پنجگانه خالی نیست:
بازی، سرگرمی، پیرایه، فخرفروشی و افزونطلبی؛ و اینها همان چیزهایی است که خواهش نفس آدمی به برخی یا همهٔ آنها دل میبندد، در حالی که اموری موهوم و عوارضی ناپایدارند که برای انسان باقی نمیمانند، و هیچیک از آنها کمالی روحی یا خیری واقعی برای انسان به همراه نمیآورد.
از استاد ما شیخ بهایی (رحمهالله) نقل شده است که این ویژگیهای پنجگانهٔ یادشده در آیه، بر پایهٔ سالهای عمر انسان و مراحل زندگیاش چیده شده است: او در آغاز شیفتهٔ بازی میشود، در حالی که کودک یا نوجوانی نزدیک به بلوغ است؛ سپس چون بالغ شود و استخوانش استحکام یابد، دل به سرگرمی و بازیچهها میبندد؛ آنگاه که به اوج رشد و جوانیاش برسد، به پیرایه و آرایش، از جامههای فاخر و مرکبهای باشکوه و خانههای بلندمرتبه رو میآورد و شیدای زیبایی و جمال میشود؛ سپس چون به سن کمال و میانسالی برسد، به فخرفروشی با تبار و افتخاراتِ گذشته روی میآورد؛ و در پایان، چون پیر شود، در راه افزودن مال و فرزند میکوشد.
و این سخن پروردگار: « كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطٰاماً » (مانند بارانی که روییدنیاش کشاورزان را به شگفتی آورد، سپس میخشکد و آن را زرد میبینی، آنگاه خاشاکی خرد و شکسته میشود)، مثلی است برای پیرایه و زیباییِ زندگی دنیا که انسان از سرِ فریبخوردگی بدان دل میبندد و دیری نمیپاید که از او گرفته میشود.
«غَیْث» باران است، و «كُفَّار» جمع کافر به معنای کشاورز و دانهپوشان است. «یَهِیج» از هیجان و به معنای حرکت است، و «حُطَام» خاشاکِ خرد و شکستهای است که از گیاه خشک بر جای میماند.
معنای آیه چنین است: مَثَلِ زندگی دنیا در شادابیِ شگفتانگیز و سپس زوالپذیریاش، همانند بارانی است که روییدنیِ حاصل از آن، کشاورزان را به شگفتی آورده است؛ سپس آن گیاه تا نهایت رشدی که برایش ممکن است پیش میرود، آنگاه میبینی که رنگش به زردی گراییده و سپس به خاشاکی شکسته، خرد و پراکنده تبدیل میشود که بادها آن را به هر سو میپراکنند.
و این سخن پروردگار: « وَ فِي الْآخِرَهِ عَذٰابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَهٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ » (و در آخرت عذابی سخت و آمرزشی از سوی خدا و خشنودی است)، پیشی داشتن آمرزش بر خشنودی از آن روست که مقدم داشتن آمرزش بر خشنودی از آن روست که نخست باید جایگاه پاک شود تا خشنودی الهی در آن فرود آید. همچنین مقید کردن آمرزش به «از سوی خدا» و نیاوردن این قید برای عذاب، خالی از این اشاره نیست که خواستهٔ نخستین و اصلی پروردگار همان آمرزش است؛ ولی عذاب فینفسه مطلوب او نیست، بلکه چنانکه گفتهاند این خودِ انسان است که با بیرون رفتن از جامهٔ بندگی، سبب گرفتاری خویش به آن میشود.
و کلام الهی: « وَ مَا الْحَيٰاهُ الدُّنْيٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ »؛ یعنی کالا و مایهٔ بهرهمندی از دنیا، همان فریب خوردن به آن است؛ و البته این تعبیر، ویژهٔ کسی است که به دنیا دلبسته و فریبخوردهٔ آن باشد.
این فراز، یعنی کلام الهی: « وَ فِي الْآخِرَهِ عَذٰابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَهٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ »، اشارهای است به دو سیمای زندگی آخرت، تا شنونده پروا پیشه کند و آمرزش و خشنودی را بر عذاب برگزیند؛ سپس در کلام الهی: « وَ مَا الْحَيٰاهُ الدُّنْيٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ » هشداری بیدارگر آمده است تا مبادا زندگی دنیا با خصلتِ فریبندگیاش او را بفریبد.
خدای متعال میفرماید: « سٰابِقُوا إِليٰ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهٰا كَعَرْضِ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ » (بر یکدیگر پیشی گیرید به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است...) تا آخر آیه. مسابقه به معنای چیره شدن در پیش افتادن برای رسیدن به هدفی است، به این گونه که هر یک از دو مسابقهدهنده بکوشد حرکت خویش را از حرکت هماوردش تندتر سازد؛ از این رو معنای مسابقه، چیزی فراتر از معنای مسارعت (شتاب ورزیدن) دربردارد؛ زیرا مسارعت، جدیت در تند کردن حرکت است، در حالی که مسابقه، جدیت در تند کردنی است که از شتاب حرکتِ رقیب بیشتر باشد.
بنابراین، سخن خداوند: « سٰابِقُوا إِليٰ مَغْفِرَهٍ » تکلیفی را دربردارد که فراتر از تکلیفِ آمده در این سخن اوست: «سٰارِعُوا إِليٰ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ» (و بشتابید به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده شده است؛ آل عمران: ۱۳۳).
از همین جا بیاساس بودن این سخن آشکار میشود که گفتهاند: آیهٔ سورهٔ آل عمران دربارهٔ پیشگامان مقرّب است و آیهٔ مورد بحث ما دربارهٔ عموم مؤمنان؛ زیرا در اینجا جز ایمان به خدا و فرستادگانش چیزی یاد نشده، بر خلاف آیهٔ آل عمران که پیآمد آن با مجموعهای از کارهای شایسته همراه گشته است. و به همین دلیل نیز بهشتِ وعدهدادهشده در آنجا با عبارتِ « عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ » وصف شده، بر خلاف اینجا که فرموده: « عَرْضُهٰا كَعَرْضِ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ »، و این دلالت دارد بر اینکه بهشتِ آنان گستردهتر از بهشتِ اینان است.
دلیل نادرستی این سخن همان است که دانستی: آنچه در آیهٔ مورد بحث بدان مکلف شدهاند، معنایی والاتر از تکلیفِ آیهٔ آل عمران دارد. افزون بر این، «الف و لام» در « اَلسَّمٰاءِ » برای جنس است؛ از این رو بر « اَلسَّمٰاوٰاتُ » در آن آیه منطبق میشود.
و پیش داشتنِ آمرزش بر بهشت در این آیه بدان جهت است که زیستن در بهشت، زندگی پاکی در جهان طهارت است؛ پس آراسته شدن به آن، بر زدوده شدن پلیدیها و چرکهای گناهان توقف دارد.
مراد از «عَرْض» پهناوری و فراخی است، نه عرض در برابر طول، و این معنایی رایج است؛ و گویی سخن برای این آورده شده که نهایت گستردگی آن را برساند.
برخی گفتهاند: مراد از عرض همان چیزی است که در برابر طول قرار میگیرد و بسنده کردن به یادکرد عرض، رساتر از یادکرد طول همراه آن است؛ چرا که عرض، امتداد کوتاهتر از میان دو بعد است، و هرگاه این بعد کوتاهتر هماندازهٔ عرض آسمان و زمین باشد، بیگمان طول آن بیش از طول آن دو خواهد بود.
این دیدگاه خالی از سخن بیدلیل و تحکمآمیز نیست؛ زیرا هیچ دلیلی در دست نیست که طول آسمان و زمین با عرض آنها برابر باشد و همچنین دلیلی نیست که طول بهشت بر عرض آن فزونی داشته باشد تا در نتیجه طول بهشت از طول آسمان و زمین بیشتر شود؛ چرا که طول گاهی با عرض برابر است، مانند مربع و دایره و سطح کره و جز آنها، و گاهی نیز بر آن افزونی دارد.
و کلام الهی: « أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ »؛ در ذیل سخن خداوند: « آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ » و فرازِ « لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ » دانستی که مراد از ایمان به خدا و پیامبرانش، مرتبهای والاست از ایمان که همراه با پدیدار شدن آثار آن، یعنی کارهای شایسته و دوری گزیدن از نافرمانی و گناه خواهد بود.
از همین جا روشن میشود این سخنِ برخی نادرست است که گفتهاند: در این آیه بشارتی برای عموم مؤمنان وجود دارد؛ زیرا فرموده است: « أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ » (برای کسانی آماده شده است که به خدا و فرستادگانش ایمان آوردهاند) و ایمان را به هیچ عمل صالحی و مانند آن مقید نکرده است. پاسخ این است که خطابِ آیه، هرچند به ظاهرِ لفظش کافر و مؤمنِ نیکوکار و بدکار را در بر میگیرد، اما روی سخن متوجه مؤمنان است و آنان را به ایمانی فرامیخواند که با عمل صالح همراه باشد. اگر مراد از ایمان به خدا و فرستادگانش، صرفِ ایمان بود، حتی اگر هیچ عمل صالحی همراهش نمیبود، و با این حال بهشت برای آنان آماده میشد و آیه نیز به پیشی گرفتن به سوی آمرزش و بهشت دعوت میکرد، در این صورت خطابِ « سٰابِقُوا » (سبقت بگیرید) باید متوجه کافران میبود، چراکه مؤمنان قبلاً سبقت گرفته بودند؛ در حالی که سیاق آیات چنین معنایی را برنمیتابد.
و این سخن او که: « ذٰلِكَ فَضْلُ اللّٰهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ » (این فضل خداست، آن را به هر کس بخواهد میدهد)، و او خواسته است آن را به کسانی ببخشد که به خدا و فرستادگانش ایمان آوردهاند. پیشتر بیان شد پاداشی که خدای متعال به بندگان مؤمنش عطا میکند، فضلی از جانب اوست، بی آنکه حقی بر گردن او داشته باشند و استحقاقش را پیدا کرده باشند.
و این سخن او که: « وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ » (و خدا صاحب فضلی بزرگ است)، اشاره به بزرگیِ فضل او دارد و اینکه پاداش آمرزش و بهشتی که به آنان میبخشد، از فضل بزرگ او سرچشمه میگیرد.
خدای متعال میفرماید: « مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِيبَهٍ فِي الْأَرْضِ وَ لاٰ فِي أَنْفُسِكُمْ إِلاّٰ فِي كِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا » (هیچ مصیبتی در زمین و نه در جانهایتان رخ نمیدهد مگر اینکه پیش از آنکه پدیدش آوریم در کتابی ثبت است...). «مصیبت» همان واقعه و رخدادی است که به چیزی میرسد و به آن اصابت میکند؛ این واژه از اصابت و برخورد تیر به هدف گرفته شده است. مفهوم مصیبت هم خیر و هم شر را در بر میگیرد، ولی کاربرد آن در شر غلبه یافته است؛ بنابراین مصیبت همان گزند و حادثهٔ ناگوار است. مصیبتی که در زمین رخ میدهد، مانند خشکسالی، آفتِ محصولات، زلزلهٔ ویرانگر و مانند آن است؛ و آنچه در جانها پیش میآید، مانند بیماری، زخم، شکستگی، کشتهشدن و مرگ است. «بَرْء» و «بُرُوء» به معنای آفرینش از عدم (نیستی) است، و ضمیر در « نَبْرَأَهٰا » (آن را پدید آوریم) به «مصیبت» بازمیگردد. برخی نیز گفتهاند به «جانها» برمیگردد، و برخی گفتهاند به «زمین»، و دستهای گفتهاند به همهٔ آنها یعنی زمین، جانها و مصیبت برمیگردد؛ اما مؤید احتمال نخست آن است که سیاق کلام، در مقام بیان مصیبتهای دنیاست؛ همان مصیبتهایی که مایهٔ کاستیِ اموال و جانها میشود و مردم را به خودداری از انفاق و سرپیچی از جهاد وامیدارد.
مراد از «کتاب»، لوحی است که آنچه بوده و هست و تا روز قیامت رخ خواهد داد در آن نگاشته شده است؛ چنانکه آیات و روایات بر آن دلالت دارند. اگر در آیه تنها به ذکر مصیبتهای زمین و جانهایشان بسنده شده، از این روست که سخن در این بخش دربارهٔ همین مصیبتها بوده است.
برخی گفتهاند: مصیبت را فقط به آنچه در زمین و جانها رخ میدهد مقید ساخته است، چون مصائب به طور نامحدود در لوح نوشته نشدهاند؛ زیرا لوح متناهی (محدود) است و حوادث نامتناهیاند، و امر متناهی نمیتواند ظرف امر نامتناهی باشد.
این سخن مبتنی بر این پندار است که مراد از لوح، صفحهای فلزی یا مانند آن است که در گوشهای از فضا نصب شده و حوادث با یکی از زبانهای ما و با خطی شبیه خطوط ما بر آن نگاشته شده است! در حالی که پیشتر سخنی دربارهٔ معنای لوح و قلم گذشت و تکملهٔ آن نیز خواهد آمد.
برخی نیز گفتهاند: مراد از «کتاب»، علم خدای متعال است؛ ولی این بر خلاف ظاهر است، مگر اینکه مقصود این باشد که آن کتابی که حوادث در آن نوشته شده، از مراتب علم فعلی اوست.
آیه با این سخن به پایان رسید که: « إِنَّ ذٰلِكَ عَلَي اللّٰهِ يَسِيرٌ » (همانا این کار بر خدا آسان است)، تا نشان دهد که تقدیر حوادث پیش از رخدادنشان و صادر کردن حکم قطعی و تغییرناپذیر دربارهٔ آنها، هیچ دشواریای برای خدای متعال ندارد.
خدای متعال میفرماید: « لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَليٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ » (تا بر آنچه از دستتان رفته اندوهگین نشوید و به آنچه به شما داده است شادمان نگردید...). این بیان، علتی است که به آیهٔ پیشین بازمیگردد؛ در واقع علتِ خبردادن از نگارش حوادث پیش از رخدادن آنهاست، نه علتِ خودِ نگارش. «أسی» به معنای حزن و اندوه است، و مراد از آنچه از دست رفته و آنچه داده شده، همان نعمتِ ازدسترفته و نعمتِ بخشیدهشده است.
معنای آیه چنین است: ما شما را از ثبت حوادث پیش از پیدایش و تحققشان باخبر ساختیم تا بر نعمتهایی که از دست میدهید اندوهگین نشوید و به آنچه خدا از نعمتها به شما عطا کرده دلخوش و سرمست نگردید؛ چراکه انسان هرگاه یقین پیدا کند آنچه به او رسیده، مقدر و ناگزیر بوده و ممکن نبوده خطا کند و به او نرسد، و بداند نعمتهایی که به او داده شده امانتی نزد او تا زمانی معین است، نه هنگام از دست رفتنِ آن اندوهش بزرگ میشود و نه هنگام به دست آوردنش شادمانیاش از حد میگذرد.
گفته شده است: تفاوت در نسبتدادن در دو عبارتِ « مٰا فٰاتَكُمْ » (آنچه از دست شما رفته است) و « بِمٰا آتٰاكُمْ » (به آنچه به شما داده است)، از این روست که از دست رفتن را به خود اشیاء نسبت داده و بخشیدن را به خدای پاک و منزه نسبت داده است؛ زیرا نابودی و نیستی برای اشیاء امری ذاتی است، پس اگر به حال خود رها شوند، باقی نمیمانند، به خلافِ پدید آمدن و ماندگاریشان که ناگزیر باید به خدای متعال تکیه داشته باشد.
و کلام الهی که میفرماید: « وَ اللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ » (و خداوند هیچ خودپسندِ فخرفروشی را دوست ندارد)؛ «مختال» کسی است که گرفتار کبر و خودپسندی شده است و آن، خودبزرگبینی بر پایهٔ فضیلتی خیالی است که در خود میپندارد ــ آنگونه که راغب ذکر کرده است ــ و «فخور» یعنی کسی که بسیار فخر میفروشد و خودستایی میکند. خودپسندی و فخرفروشی از این توهم انسان برمیخیزد که نعمتهای دادهشده را از شایستگیِ ذاتیِ خود میداند، در حالی که این پندار با حقیقت در تضاد است؛ چرا که همهٔ اینها متکی به تقدیر الهی است، نه به استقلالِ وجودی خود انسان. از این رو، هر دو از رذایل اخلاقی هستند و خداوند آنها را دوست ندارد.
خدای متعال میفرماید: « اَلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ » (همان کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل فرمان میدهند)؛ این صفت برای هر خودپسند فخرفروشی است و علت دوستنداشتنِ خداوند را بیان میکند. دلیل بخلورزیدن آنها این است که میخواهند همان مالی را نگه دارند که تکیهگاهِ خودپسندی و فخرفروشیشان است. دلیل اینکه دیگران را هم به بخل فرمان میدهند، این است که آنچه را برای خود میپسندند، برای دیگران نیز میخواهند، و افزون بر این، رواجِ بخشندگی و کرامت میان مردم و رویآوردنشان به انفاق در راه خدا، سبب میشود که بخل ناپسندِ آنان آشکار گردد.
و سخن الهی: « وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » (و هر کس روی بگرداند، قطعاً خداوند همان بینیازِ ستوده است)؛ یعنی هر کس از انفاق روی برتابد، به اندرز خدا پند نگیرد و دلش با آنچه پروردگار از ویژگیهای دنیا، توصیف بهشت و تقدیرِ امور روشن کرده آرام نگیرد، بداند که خداوند بینیاز است و هیچ نیازی به انفاق آنان ندارد و در تمام کارهایش ستوده است.
این سه آیه، یعنی از سخن خداوند: « مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِيبَهٍ -إلي قوله- اَلْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » (هیچ مصیبتی نرسد... تا آنجا که میفرماید: بینیازِ ستوده)، چنانکه میبینی، تشویق به انفاق و بازداشتن از بخل و امساک است؛ از این راه که به انسانها بیاموزد بر آنچه از دست دادهاند اندوه نخورند و به آنچه به آنان داده شده دلخوش و مغرور نشوند، چرا که همهٔ امور اندازهگیریشده، حتمی و در کتابی معین ثبت گردیده است، پیش از آنکه خدای پاک و منزه آنها را بیافریند.
(بحث روایتی)
در کتاب «الدر المنثور»، دربارهٔ کلام خدای متعال: « أَ لَمْ يَأْنِ » (آیا زمان آن نرسیده است؟) آمده است: ابنمبارک، عبدالرزاق و ابنمنذر از اَعمَش روایت کردهاند که گفت: چون یاران پیامبر خدا (ص) به مدینه آمدند و پس از آن همه رنج و سختی، به گشایش و رفاه در زندگی رسیدند، گویی از برخی حالتهای معنویِ گذشته سست شدند؛ از این رو مورد عتاب قرار گرفتند و این آیه نازل شد:
« أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا » (آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند، هنگام آن نرسیده است؟).
میگویم: این روایت، معتدلترین و پذیرفتنیترین روایت دربارهٔ شأن نزول سوره است؛ هرچند
روایتی دیگر از ابنمسعود آمده است که گفت: میان اسلامآوردن ما و اینکه خداوند با این آیه ما را سرزنش کرد: « أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّٰهِ » (آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند هنگام آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خدا نرم و فروتن شود؟)، جز چهار سال فاصله نبود؛ و ظاهر این سخن نشان میدهد که سوره مکی است. به همین معناست روایتی که میگوید عمر پس از نزول این سوره ایمان آورد. اما پیشتر دانستی که سیاقِ آیات سوره، مکی بودنِ آن را برنمیتابد و نشان میدهد مدنی است. با این حال، میتوان روایت ابنمسعود را چنین توجیه کرد که تنها آیهٔ « أَ لَمْ يَأْنِ » تا آخر، یا این آیه همراه با آیهٔ پس از آن در مکه نازل شده، نه تمام آیاتِ سوره.
و در روایتی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است: «خداوند پس از هفده سال از آغاز نزول قرآن، دلهای مهاجران را دیرفهم و کند شمرد؛ پس خداوند این آیه را نازل کرد: « أَ لَمْ يَأْنِ » (آیا وقت آن نرسیده است؟)». لازمهٔ این سخن آن است که سوره در سال چهارم یا پنجم هجری نازل شده باشد. در روایتی دیگر از ابنعباس نقل شده که گفت: «همانا خداوند دلهای مهاجران را کُند یافت، پس در پایان سیزده سال از آغاز نزول قرآن بر آنان عتاب کرد و فرمود: « أَ لَمْ يَأْنِ »». لازمهٔ این روایت نیز آن است که سوره در روزهای هجرت نازل شده باشد؛ در حالی که این دو روایت هم با سیاق آیات این سوره سازگاری ندارند.
و در همان کتاب، ابنجریر از براء بن عازب نقل کرده است که گفت: شنیدم پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمود: «مؤمنانِ امّت من شهیدانند»، سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآله این آیه را تلاوت کرد: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ أُولٰئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ-وَ الشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ » (کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند، همانها صدیقان و شهیدان نزد پروردگارشان هستند).
و در تفسیر عیاشی به اسناد خود از مِنهالِ قصاب نقل شده که گفت: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: «دعا بفرمایید خداوند شهادت را روزی من کند». حضرت فرمود: «همانا مؤمن شهید است» و همین آیه را تلاوت فرمود.
میگویم: در همین معنا روایتهای دیگری نیز آمده است که ظاهر برخی از آنها، مانند همین روایت، تفسیرکردنِ «شهادت» به کشتهشدن در راه خداست.
در تفسیر قمی به اسناد خود از حفص بن غیاث نقل شده که گفت: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: «فدایت شوم، حدّ و مرز زهد در دنیا چیست؟» حضرت فرمود: «خداوند مرز آن را در کتابش معین کرده و فرموده است: « لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَليٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ » (تا بر آنچه از دست دادهاید اندوه نخورید و به آنچه به شما بخشیده است سرمست و شادمان نشوید)».
و در نهجالبلاغه، علی علیهالسلام فرمود: «همهٔ زهد در میان دو کلمه از قرآن جای دارد؛ خداوند متعال فرموده است: « لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَليٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ » (تا بر آنچه از کف دادید اندوه نخورید و بدانچه به شما داد شادمانی نکنید)؛ و هر کس بر گذشته اندوه نخورد و به آینده شادمان نشود، هر دو سوی زهد را برگرفته است».
میگویم: بنیادی که این دو سخن بر آن استوارند، وابستهنبودنِ دل به دنیاست؛
و در حدیث معروف آمده است:
«حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ» (دنیاخواهی، سرچشمهٔ هر خطایی است).
[سورهٔ حدید (۵۷): آیههای ۲۵ تا ۲۹]
اشاره
لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا رُسُلَنَا بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَأَنزَلۡنَا مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلۡقِسۡطِۖ وَأَنزَلۡنَا ٱلۡحَدِيدَ فِيهِ بَأۡسٞ شَدِيدٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعۡلَمَ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥ وَرُسُلَهُۥ بِٱلۡغَيۡبِۚ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٞ
همانا ما پیامبرانمان را با دلیلهای روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو (قانون و معیار سنجشِ حق) را نازل کردیم تا مردم به عدالت برپا خیزند؛ و آهن را پدید آوردیم که در آن نیروی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند روشن سازد چه کسی او و پیامبرانش را نادیده و از روی ایمان یاری میدهد؛ بیگمان خداوند نیرومند و شکستناپذیر است.
وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحٗا وَإِبۡرَٰهِيمَ وَجَعَلۡنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا ٱلنُّبُوَّةَ وَٱلۡكِتَٰبَۖ فَمِنۡهُم مُّهۡتَدٖۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ
و بهیقین، ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در میان فرزندان و دودمان آن دو، نبوت و کتاب قرار دادیم؛ پس برخی از آنان هدایتیافتهاند و بسیاری از ایشان نافرمان و فاسقاند.
ثُمَّ قَفَّيۡنَا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيۡنَا بِعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡإِنجِيلَۖ وَجَعَلۡنَا فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ رَأۡفَةٗ وَرَحۡمَةٗۚ وَرَهۡبَانِيَّةً ٱبۡتَدَعُوهَا مَا كَتَبۡنَٰهَا عَلَيۡهِمۡ إِلَّا ٱبۡتِغَآءَ رِضۡوَٰنِ ٱللَّهِ فَمَا رَعَوۡهَا حَقَّ رِعَايَتِهَاۖ فَـَٔاتَيۡنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنۡهُمۡ أَجۡرَهُمۡۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ
سپس در پیِ آنان پیامبران خود را پیاپی فرستادیم و عیسی بن مریم را به دنبال آوردیم و به او انجیل عطا کردیم، و در دلهای کسانی که از او پیروی کردند، مهربانی و رحمت نهادیم؛ و رهبانیتی که خود پدید آوردند و ما آن را بر آنان واجب نکرده بودیم، مگر به قصد به دست آوردن خشنودی خدا، با این حال حقِ رعایت آن را نگه نداشتند؛ پس به کسانی از آنان که ایمان آوردند پاداششان را دادیم، و بسیاری از آنان نافرمان و فاسقاند.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ يُؤۡتِكُمۡ كِفۡلَيۡنِ مِن رَّحۡمَتِهِۦ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ نُورٗا تَمۡشُونَ بِهِۦ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، پروای خدا پیشه کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو بهره از رحمت خویش به شما ببخشد و برایتان نوری قرار دهد که با آن راه بروید و شما را بیامرزد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
لِّئَلَّا يَعۡلَمَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ أَلَّا يَقۡدِرُونَ عَلَىٰ شَيۡءٖ مِّن فَضۡلِ ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡفَضۡلَ بِيَدِ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ
تا اهل کتاب بدانند که بر چیزی از فضل و بخششِ خدا دسترسی و قدرتی ندارند، و اینکه فضل به دستِ خداست؛ آن را به هر کس که بخواهد میبخشد، و خدا صاحبِ فضل و بخششِ بزرگ است.
بیان آیات
سپس خدای متعال، در پیِ اشاره به سنگدلیِ مؤمنان، سنگینی و سستیشان در بهجاآوردنِ تکالیف دینی، بهویژه در انفاق در راه خدا که قوام و استواریِ امر جهاد بدان وابسته است، آنان را به اهل کتاب تشبیه کرد؛ از آن رو که اهل کتاب نیز چون روزگارشان به درازا کشید، دلهایشان سخت و سنگین شد.
در ادامه یادآور شد که هدف الهی از فرستادن پیامبران و فروفرستادن کتاب و میزان همراه آنان، این است که مردم به دادگری و قسط برخیزند و در جامعهای عادلانه زندگی کنند. افزون بر این، آهن را فروفرستاد تا بندگانش را در دفاع از جامعهٔ شایستهشان و گسترش کلمهٔ حق در زمین بیازماید؛ گذشته از سودهایی که در آهن نهفته است و مردم از آن بهرهمند میشوند.
سپس بیان فرمود که نوح و ابراهیم (ع) را فرستاده و نبوت و کتاب را در میان فرزندان و دودمان آن دو قرار داده و پس از آنان پیامبری را در پیِ پیامبری دیگر روانه کرده است؛ از این رو کار در هر یک از این امتها پیوسته چنین گذشت که گروهی از آنان ایمان آوردند و هدایت یافتند، و بسیاری از ایشان نافرمان و فاسق بودند. در پایان سوره نیز با فراخواندن آنان به کاملکردن ایمانشان سخن را به پایان برد، تا دو بهره از رحمت الهی به ایشان بخشیده شود.
خدای متعال میفرماید: « لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْمِيزٰانَ لِيَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ »؛ این کلام، سخنی نو و آغازگرِ بیانی تازه است که معنا و مقصود از تشریعِ دین را از راهِ فرستادن پیامبران و فروفرستادن کتاب و میزان روشن میسازد؛ و بیان میکند که هدف از این کار، برپاییِ قسط و عدالت به دست مردم، و آزمودن آنان با همین احکام و با فروفرستادن آهن است تا معلوم شود چه کسی خدا را در نهان یاری میکند. همچنین آشکار میسازد که جریان رسالت پیوسته در میان مردم برقرار بوده و در هر امتی همواره برخی هدایت مییافتهاند و بسیاری نافرمان و فاسق بودهاند.
پس این فرموده که « لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ »، یعنی همراه با نشانهها و دلایل روشنی که فرستادهشدنِ آنان از سوی خدای پاک و منزه را آشکار میسازد؛ از قبیل معجزههای درخشان، بشارتهای روشن و برهانهای قاطع.
و فرمودهٔ او: « وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْكِتٰابَ »؛ مقصود از آن، همان وحیی است که شایستگی دارد نگاشته شود و به صورت کتاب درآید؛ وحیی که معارف دین را، از اعتقاد تا عمل، در بر میگیرد و پنج کتاب است: کتاب نوح، کتاب ابراهیم، تورات، انجیل و قرآن.
و این سخن او که: « وَ الْمِيزٰانَ لِيَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ »، مفسران «میزان» را به همان ترازوی دوکفهای معنا کردهاند که وزن چیزها را با آن میسنجند، و جملهٔ « لِيَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ » (تا مردم به عدالت برخیزند) را هدفی دانستهاند که به فرود آوردن میزان وابسته است. معنای آیه چنین میشود:
و ما ترازو را فرو فرستادیم تا مردم در دادوستدهایشان به عدالت رفتار کنند و با برهمخوردن وزنها و نسبتهای میان کالاها زیان نبینند؛ چراکه پایداریِ زندگی انسان به اجتماع وابسته است، و پایداریِ اجتماع به دادوستدها و مبادلهٔ کالاها و داراییهای جاری میان آنان پیوند خورده است، و استواریِ دادوستدها در کالاهای سنجیدنی به پاسداشت نسبتهای میان آنها بستگی دارد و این همان کارکرد ترازو است.
البته بعید نیست ــ و خدا داناتر است ــ که مقصود از «میزان»، دین باشد؛ زیرا باورها و اعمالِ آدمی با دین سنجیده میشود، و هموست که قوامبخش زندگی سعادتمندانهٔ انسانها، چه در جمع و چه در فردیتِ آنان است. این معنا با سیاق آیات نیز که به حالوهوای مردم از جهت خشوع، سنگدلی، و جدیت یا سهلانگاریشان در کار دین پرداخته، سازگارتر است. البته گفتهاند مقصود از میزان در اینجا عدالت است، و برخی هم گفتهاند عقل است.
و این سخن او که: « وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ » (و آهن را فرود آوردیم)، ظاهراً مانند این سخن خدای متعال است: «وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ثَمٰانِيَهَ أَزْوٰاجٍ» (زمر: ۶؛ و برای شما از دامها هشت جفت فرو فرستاد). در تفسیر آن آیه گذشت که نامیدنِ آفرینش در زمین به «انزال» (فرو فرستادن)، از این رو است که خدای متعال پدیدار شدن اشیا در جهان هستی پس از نبودشان را، فرود آمدن آنها از گنجینههای نزد خویش و از نهان به آشکار مینامد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر: ۲۱؛ و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینههای آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازهای معین فرو نمیفرستیم).
و کلام الهی که: « فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ » (در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است)؛ «بأس» همان شدت و سرسختی در اثرگذاری است و بیشتر در شدتِ دفاع و پیکار به کار میرود. از زمانی که بشر متوجه آهن شد و آن را استخراج کرد، جنگها، درگیریها و انواع دفاع همواره نیازمند شدید آهن و گونههای سلاحِ ساختهشده از آن بوده است.
اما سودهایی که در آهن برای مردم وجود دارد، نیازی به بیان ندارد؛ چراکه در تمام بخشهای زندگی و پیشههای وابسته به آن نقش دارد.
و سخن او که: « وَ لِيَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ » (و تا خدا بداند چه کسی او و پیامبرانش را ندیده یاری میکند)، غایتی است که بر مقداری در تقدیر عطف شده است؛ تقدیرش این است: و آهن را برای چنان و چنین مقصدی فرو فرستادیم و تا خدا بداند چه کسی او را یاری میکند... . مقصود از یاری خدا و پیامبرانش، جهاد در راه او برای دفاع از جامعهٔ دینی و گسترش کلمهٔ حق است. و یاری کردنِ «بالغیب» به این معناست که در غیبت پروردگار از دیدگانشان یا غیبت خودشان از محضر عینی او، وی را یاری میرسانند. همچنین مقصود از اینکه خدا یاریکنندگانش را بداند، مشخص و متمایز شدن آنان از کسانی است که یاری نمیکنند.
و آیه را با این جمله پایان داد: « إِنَّ اللّٰهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ » (همانا خدا نیرومند و شکستناپذیر است). وجه این تعبیر گویا اشاره به آن است که فرمان الهی به جهاد تنها برای بازشناختهشدنِ فرمانبردار از نافرمان است، نه از سر نیازمندی خدای متعال به یاریگری که او را نصرت دهد؛ زیرا خدای متعال نیرومندی است که سستی را به او راهی نیست، و شکستناپذیری است که ذلت بر او چیره نمیشود.
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِيمَ وَ جَعَلْنٰا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْكِتٰابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ » (و به راستی ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در میان فرزندان آن دو، نبوت و کتاب نهادیم؛ پس برخی از آنان راهیافتهاند و بسیاری از ایشان نافرمانند). این آیه آغازگر اشاره به این نکته است که هدایتیافتگی و فسق در امتهای گذشته پیوسته جریان داشته و تا امروز نیز ادامه دارد؛ به گونهای که هیچ امتی با تمام افرادش به سامان و صلاح نرسید، بلکه همواره بسیاری از آنان نافرمان بودند.
و ضمیر « فَمِنْهُمْ » و « فَمِنْهُمْ » به فرزندان و نسل آن دو بازمیگردد و بقیهٔ آیه روشن است.
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ قَفَّيْنٰا عَليٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا وَ قَفَّيْنٰا بِعِيسَي ابْنِ مَرْيَمَ وَ آتَيْنٰاهُ الْإِنْجِيلَ » (سپس در پی آنان پیامبرانمان را پیاپی فرستادیم و عیسی بن مریم را به دنبالشان روانه کردیم و به او انجیل دادیم). در مجمعالبیان آمده است: «تقفیه»، در پیِ چیزی قرار دادنِ چیز دیگری به صورت پیوسته است؛ از همین رو پایانههای شعر را «قوافی» (قافیهها) نامیدهاند، چون در پیِ هر بیت به صورت مداوم و بر همان شیوه در ابیات دیگر میآیند. پایان سخن مجمعالبیان.
و ضمیر در « عَليٰ آثٰارِهِمْ » (به دنبال آنان) به نوح و ابراهیم و پیشینیان از فرزندان آن دو برمیگردد؛ و دلیلش این است که پس از نوح هیچ پیامبری نیست، مگر اینکه از نسل اوست؛ زیرا نسل بشر پس از او تنها از او ادامه یافت. علاوه بر این، عیسی از نسل ابراهیم است؛ چنانکه خدای متعال دربارهٔ نوح میفرماید: «وَ جَعَلْنٰا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِينَ» (الصافات: ۷۷؛ و فرزندان او را همان بازماندگان قرار دادیم)، و میفرماید: «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَيْمٰانَ -إلي أن قال- وَ عِيسيٰ» (الأنعام: ۸۵؛ و از فرزندان او داوود و سلیمان... تا آنجا که میفرماید: و عیسی). بنابراین، مقصود از فرمودهٔ او: « ثُمَّ قَفَّيْنٰا عَليٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا » (سپس به دنبال آنان پیامبرانمان را پیاپی فرستادیم) تا آخر آیه، در پی آوردنِ پیامبرانِ پسین از نسل آن دو، به دنبال ردّ پای آن دو و پیشینیان از نسلشان است.
و در تعبیرِ « عَليٰ آثٰارِهِمْ » (به دنبال آنان) اشارهای است به اینکه راهِ پیمودهشده یکی است و هر پیامبری در آن، گام جای گام پیامبر دیگر مینهد.
و فرمودهٔ او: « وَ قَفَّيْنٰا بِعِيسَي ابْنِ مَرْيَمَ وَ آتَيْنٰاهُ الْإِنْجِيلَ وَ جَعَلْنٰا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً » (و عیسی بن مریم را به دنبالشان فرستادیم و به او انجیل دادیم و در دلهای کسانی که از او پیروی کردند مهربانی و رحمت نهادیم)؛ رأفت و رحمت — چنانکه اهل لغت گفتهاند — مترادفاند، و از برخی نیز نقل شده است که رأفت برای دفع بدی، و رحمت برای جلب خیر به کار میرود.
ظاهر آن است که مقصود از قرار دادن رأفت و رحمت در دلهای پیروان عیسی، توفیق دادن به آنان برای مهربانی و نرمخویی در میان خودشان است، بهگونهای که با همدلی و همزیستی مسالمتآمیز زندگی میکردند؛ درست همانطور که خدای پاک و منزه همراهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نیز به رحمت وصف کرده و فرموده است: «رُحَمٰاءُ بَيْنَهُمْ» (الفتح: ۲۹؛ در میان خود مهرباناند). برخی نیز گفتهاند مقصود از قرار دادن رأفت و رحمت در دلهایشان، فرمان دادن به آن دو، ترغیب به آنها و وعدهٔ پاداش بر رعایتِ آنهاست.
و فرمودهٔ او: « وَ رَهْبٰانِيَّهً ابْتَدَعُوهٰا مٰا كَتَبْنٰاهٰا عَلَيْهِمْ » (و رهبانیتی که خود از پیش خود درآوردند، ما آن را بر آنان واجب نکرده بودیم)؛ رهبانیت از «رهبت» به معنای ترس و بیمِ با احترام (خشیت) گرفته شده است و در عرف به بریدن انسان از مردم برای پرستش خدا به سبب ترس از او گفته میشود. «ابتداع» پدید آوردن چیزی است که در دین، سنت یا ساختنی پیشینهای نداشته است. و جملهٔ « مٰا كَتَبْنٰاهٰا عَلَيْهِمْ » (ما آن را بر آنان واجب نکرده بودیم) در معنای پاسخ به پرسشی پنهان و فرضی است؛ گویی پرسیده شده: «معنای نوپدید آوردنِ آن از سوی آنان چیست؟» و پاسخ داده شده: «ما آن را بر ایشان واجب نکرده بودیم».
و معنا این است که آنان از پیش خود رهبانیتی را درانداختند، بدون اینکه ما آن را برایشان تشریع کرده باشیم.
و فرمودهٔ او: « إِلاَّ ابْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اللّٰهِ فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰايَتِهٰا » (مگر برای به دست آوردن خشنودی خدا، ولی آن را چنانکه حق رعایتش بود رعایت نکردند) استثنای منقطع است؛ یعنی ما آن را بر آنان واجب نکردیم، لیکن خودشان برای به دست آوردن خشنودی خدا و جویا شدن رضایت او پایهاش را گذاشتند، اما با گذشتن از مرزهای آن، چنانکه سزاوار پاسداشتش بود حفظش نکردند.
و در این تعبیر اشارهای است به اینکه این عمل نزد خدای متعال پسندیده بود، هرچند خودش آن را تشریع نکرده بود، بلکه خودشان آن را پدید آورده بودند.
و فرمودهٔ او: « فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ » (پس به کسانی از آنان که ایمان آوردند پاداششان را دادیم و بسیاری از آنان نافرماناند) اشاره به این است که آنان نیز مانند پیروان پیامبران گذشتهاند: برخی از ایشان مؤمناند و بر ایمان خود پاداش میگیرند، و بسیاری از آنان نافرماناند و البته نافرمانی بر آنان غالب است.
خدای متعال میفرماید: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ » (ای کسانی که ایمان آوردهاید، پروای خدا را پیشه کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو بهره از رحمتش به شما ببخشد) تا آخر آیه؛ فرمان دادنِ به ایمانآورندگان به رعایت پروا و ایمان به پیامبر، با اینکه دعوتشدگانْ با پذیرش دعوت و ایمان به خدا، به پیامبر او نیز ایمان آورده بودند، نشان میدهد مقصود از «ایمان به پیامبر»، پیروی کامل و فرمانبرداری بیچونوچرا از او در هر فرمان و نهی است؛ خواه آن فرمان و نهی حکمی از احکام شرعی باشد و خواه از سرِ ولایت و سرپرستیاش بر امور امت صادر شده باشد، همانطور که خدای متعال میفرماید: «فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰي يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً» (النساء: ۶۵؛ نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نمیآورند مگر آنکه تو را در آنچه میانشان اختلاف افتاده به داوری برگزینند، سپس در دل خود از آنچه داوری کردهای هیچ دلتنگی و تردیدی نبینند و کاملاً تسلیم شوند).
پس این ایمانی است در پی ایمان نخست، و مرتبهای بالاتر از آن مرتبه از ایمان که چه بسا اثرش به سبب ضعفش آشکار نمیشود و بر آن مترتب نمیگردد؛ و از همین رو با این سخن خداوند تناسب دارد که میفرماید: « يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ » (دو سهم از رحمتش به شما ببخشد). «کِفْل» به معنای بهره و نصیب است؛ بنابراین، همانطور که این ایمان بر فراز ایمانی دیگر است، پاداشی هم بر فراز پاداشی دیگر برای آنان خواهد بود.
و برخی گفتهاند: مراد از بخشیدن دو سهم از رحمت، عطا کردن دو پاداش به آنان است، همانند مؤمنانِ اهل کتاب؛ گویی فرموده است:
همان دو پاداشی را که به مؤمنان اهل کتاب وعده داده بودیم به شما نیز میبخشد؛ زیرا شما هم در ایمان آوردن به پیامبران پیشین و واپسینِ ایشان (ع) مانند آنان هستید و میان هیچیک از پیامبرانش فرق نمیگذارید.
و دربارهٔ این سخن خدا که میفرماید: « وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ » (و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه بروید)، گفتهاند: یعنی در روز قیامت؛ و همان نوری است که با این سخن به آن اشاره شده است: « يَسْعيٰ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمٰانِهِمْ » (نورشان پیشاپیش آنان و از سمت راستشان شتابان پیش میرود).
اما ایراد این سخن آن است که محدودکردنی بیپشتوانه و بدون دلیل است؛ بلکه مؤمنان نوری هم در دنیا دارند که این سخن خدای متعال بر آن دلالت دارد:
«أَ وَ مَنْ كٰانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّٰاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمٰاتِ لَيْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا» (انعام: ۱۲۲؛ آیا کسی که مرده بود و ما زندهاش کردیم و برای او نوری نهادیم که با آن در میان مردم راه برود، مانند کسی است که در تاریکیهاست و از آن بیرونآمدنی نیست؟!)، و نوری هم در آخرت دارند که این سخن خدا بر آن دلالت میکند: «يَوْمَ تَرَي الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ يَسْعيٰ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمٰانِهِمْ» (آیهٔ ۱۲ از همین سوره؛ روزی که مردان و زنان باایمان را میبینی که نورشان پیشاپیش آنان و از سمت راستشان شتابان میرود) و آیاتی دیگر.
سپس خدای متعال وعدهٔ بخشیدن دو سهم از رحمتش و نهادن نوری برای راهرفتن را، با آمرزش کامل ساخت و فرمود:
« وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » (و شما را بیامرزد، و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است).
خدای متعال میفرماید: « لِئَلاّٰ يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتٰابِ أَلاّٰ يَقْدِرُونَ عَليٰ شَيْءٍ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ » (تا اهل کتاب نپندارند که مؤمنان به هیچ بهرهای از فضل خدا دسترسی ندارند). سیاق کلام نشان میدهد که در این آیه التفات (تغییر رویهٔ سخن) رخ داده و از خطاب به مؤمنان به خطاب به پیامبر (ص) برگشته است؛ و مراد از «علم»، هرگونه باور و گمان است؛ و « أَنَّ »، همان «أنّ» سبکشده (مخففه از ثقیله) است؛ و ضمیر « يَقْدِرُونَ » به مؤمنان برمیگردد؛ و این سخن، علت مضمون آیهٔ پیشین را بیان میکند.
معنای آیه چنین است: ما آنان را به ایمانی بر فراز ایمان فرمان دادیم و به ایشان وعدهٔ دو سهم از رحمت و برخورداری از نور و آمرزش بخشیدیم، تا اهل کتاب نپندارند که این مؤمنان به هیچ بهرهای از فضل خدا دسترسی ندارند، برخلاف مؤمنانِ اهل کتاب که هرگاه ایمان بیاورند، دو بار پاداش میگیرند.
و برخی گفتهاند: «لا» در « لِئَلاّٰ يَعْلَمَ » زاید است و ضمیر « يَقْدِرُونَ » به اهل کتاب برمیگردد؛ و معنا چنین است:
ما این وعدهها را به مؤمنان دادیم تا اهل کتاب—که میگفتند: هرکس از ما به کتاب شما ایمان بیاورد دو پاداش دارد و هرکس ایمان نیاورد، به سبب ایمان به کتاب خودمان یک پاداش دارد—بدانند که اگر ایمان نیاورند، به هیچ بهرهای از فضل خدا دست نخواهند یافت؛ اما بر تو پوشیده نیست که این توجیه چقدر تکلفآمیز و دور از ذهن است.
و این سخن خدا: « وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّٰهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ » (و اینکه بخشش و فضل به دست خداست، به هر کس بخواهد آن را میدهد، و خدا دارای بخشش بسیار بزرگ است) معطوف به «لِئَلَّا يَعْلَمَ» است؛ و معنایش چنین است: ما آن وعدهها را دادیم تا چنین و چنان شود و نیز تا بدانند که فضل به دست خداست و خدا دارای بخششی بزرگ است.
دربارهٔ این آیه سخنان و احتمالهای دیگری هم مطرح شده که آوردن و بررسیشان فایدهای ندارد.
(بحث روایتی)
از تفسیر جوامعالجامع روایت شده است که جبرئیل با ترازو فرود آمد و آن را به نوح (ع) سپرد و گفت: به قومت فرمان بده که با آن وزن کنند.
در کتاب احتجاج، در حدیثی از علی (ع) آمده که فرمود: « وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ » (و آهن را فرود آوردیم که در آن نیرویی سخت است)؛ پس فرود آوردن آن، همان آفریدنش است.
در مجمعالبیان از ابنمسعود روایت شده است که گفت: پشت سر پیامبر خدا سوار بر الاغ بودم؛ فرمود: ای پسر امّعبد، آیا میدانی بنیاسرائیل رهبانیت را از کجا پدید آوردند؟ گفتم: خدا و پیامبرش داناترند. فرمود:
پس از عیسی (ع) ستمگران بر آنان چیره شدند و به نافرمانی خدا پرداختند؛ پس اهل ایمان خشمگین شدند و با آنان جنگیدند، اما اهل ایمان سه بار شکست خوردند و جز اندکی از آنان باقی نماندند.
آنان گفتند: اگر در برابر اینان آشکار شویم نابودمان میکنند و کسی برای دین باقی نمیماند تا به آن دعوت کند؛ پس بیایید در روی زمین پراکنده شویم تا زمانی که خداوند پیامبری را برانگیزد که عیسی به ما وعده داده بود—مقصودشان حضرت محمد (ص) بود. پس در غارهای کوهها پراکنده شدند و رهبانیتی پدید آوردند؛ برخی از آنان بر دین خود ماندگار شدند و برخی کافر گشتند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: « وَ رَهْبٰانِيَّهً ابْتَدَعُوهٰا-مٰا كَتَبْنٰاهٰا عَلَيْهِمْ » (و رهبانیتی را از پیش خود پدید آوردند که ما بر آنان واجب نکرده بودیم) تا پایان آیه.
سپس فرمود: ای پسر امّعبد، آیا میدانی رهبانیت امت من چیست؟ گفتم: خدا و پیامبرش داناترند. فرمود:
هجرت، جهاد، نماز، روزه، حج و عمره است.
در کتاب کافی، به سند خود از ابوجارود روایت کرده است که گفت: به امام باقر (ع) عرض کردم: خداوند به اهل کتاب خیر فراوانی داده است. فرمود: چطور؟ عرض کردم: سخن خداوند عزّوجلّ که میفرماید: « اَلَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ -إلي قوله- أُولٰئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمٰا صَبَرُوا » (کسانی که پیش از آن، کتابِ آسمانی به آنان دادیم، به آن ایمان میآورند... تا این فرموده که: آنانند که به سزای صبری که کردند، پاداششان دو بار داده میشود؛ قصص: ۵۲-۵۴). امام فرمود:
پس فرمود: خداوند به شما نیز همانند آنچه به آنان داده بود عطا کرده است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ-يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ » (ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا بدارید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو بهره از رحمتش به شما بدهد و برایتان نوری قرار دهد که با آن راه بپیمایید)؛ یعنی امامی که به او اقتدا کنید.
و در مجمع البیان از سعید بن جبیر روایت شده است: پیامبر خدا (ص) جعفر را همراه هفتاد سوار بهسوی نجاشی فرستاد تا او را به اسلام دعوت کند. پس جعفر نزد او رفت و دعوتش کرد، و نجاشی پذیرفت و به پیامبر ایمان آورد. هنگام بازگشت جعفر، گروهی از ایمانآورندگان از اهل قلمرو نجاشی که چهل مرد بودند گفتند: به ما اجازه بده تا نزد این پیامبر برویم و با همراهی او اسلام بیاوریم.
پس همراه جعفر آمدند، و چون فقر و تنگدستی مسلمانان را دیدند، از پیامبر خدا (ص) اجازه خواستند و گفتند:
ای پیامبر خدا، ما داراییهایی داریم و تنگدستی مسلمانان را میبینیم؛ اگر به ما اجازه دهی برگردیم و اموالمان را بیاوریم و با آن مسلمانان را یاری و همدردی کنیم. پیامبر به آنان اجازه داد؛ پس بازگشتند و اموالشان را آوردند و مسلمانان را با آن یاری کردند. آنگاه خداوند دربارهٔ آنان این آیه را نازل کرد: « اَلَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِهِ-هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ -إلي قوله- وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ » (کسانی که پیش از آن به ایشان کتاب داده بودیم، آنان به آن ایمان میآورند... تا آنجا که فرمود: و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند؛ قصص: ۵۲-۵۴)، و این همان انفاقی بود که با آن مسلمانان را یاری دادند.
چون آن دسته از اهل کتاب که به پیامبر ایمان نیاورده بودند این سخن خدا را شنیدند: « أُولٰئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمٰا صَبَرُوا » (آناناند که پاداششان بهخاطر صبری که ورزیدند دو بار داده میشود؛ قصص: ۵۴)، بر مسلمانان فخر فروختند و گفتند: ای گروه مسلمانان، هرکس از ما به کتاب خودمان و کتاب شما ایمان بیاورد دو پاداش دارد، و هرکس از ما فقط به کتاب خودمان ایمان بیاورد پاداشی همانند پاداشهای شما خواهد داشت؛ پس برتری شما بر ما در چیست؟ در این هنگام سخن پروردگار نازل شد: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ-وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ » (ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا بدارید و به پیامبرش ایمان آورید؛ حدید: ۲۸) تا پایان آیه، و بدینگونه برای آنان دو پاداش قرار داد و نور و آمرزش را نیز بر آن افزود، سپس فرمود: « لِئَلاّٰ يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتٰابِ » (تا اهل کتاب ندانند...؛ حدید: ۲۹).