هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ
اوست آغاز و انجام، و پیدا و پنهان، و او به هر چیزی داناست.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱ تا ۶ با هم
و در کتاب «کافی» به سند خود از عاصم بن حمید روایت کرده است که گفت: از امام علی بن الحسین (ع) دربارهٔ توحید پرسیدند، پس فرمود: همانا خداوند عزّوجلّ دانست که در آخرالزمان مردمانی ژرفاندیش خواهند بود، از این رو خدای متعال فرو فرستاد: ادامه در متن کامل
«[سورهٔ] « قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ » [اخلاص: ۱] و آیاتی از سورهٔ حدید تا کلامش: « عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ » [حدید: ۶]؛ پس هر کس فراتر از آن را بجوید، بیگمان هلاک شده است.» ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱، ۳ و ۶ با هم
و در تفسیر قمی دربارهٔ آیهٔ: « سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » [حدید: ۱] آمده است: این، همان سخن پیامبر(ص) است که فرمود: «أوتيت جوامع الكلم» (به من سخنانِ جامع و پرمعنا عطا شده است)؛ و دربارهٔ سخن الهی: « هُوَ الْأَوَّلُ » [حدید: ۳] فرمود: یعنی پیش از هر چیز است؛ و « وَ الْآخِرُ » فرمود: پس از هر چیز باقی میماند؛ و دربارهٔ « وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ » [حدید: ۶] فرمود: [یعنی دانا] به رازِ دلها و باطنِ اندیشههاست.
تفسیر آیهٔ ۳ سورهٔ حدید، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۹، صفحهٔ ۱۴۵ تا ۱۴۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/57/3/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » (اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزی داناست). از آنجا که خدای متعال بر هر چیزِ مفروضی تواناست، با قدرتش از هر جهت بر همهچیز احاطه دارد؛ بنابراین هر چیزی که «اول» فرض شود، خدا پیش از آن است، پس اولِ حقیقی اوست نه آن چیزِ مفروض؛ و هر چه «آخر» فرض شود، خدا پس از آن است، زیرا قدرتش از هر سو بر آن احاطه دارد، پس آخرِ حقیقی اوست نه آن چیزِ مفروض. همچنین هر چیزی که آشکار فرض شود، خدا از آن آشکارتر است، چرا که با قدرتش از فرازِ آن بر آن احاطه دارد، پس ظاهرِ حقیقی اوست نه آن موجودِ آشکار. و هر چیزی که نهان فرض شود، خدای متعال از آن نهانتر است، زیرا از باطن و پشتِ سر بر آن احاطه دارد، پس باطنِ حقیقی اوست نه آن امرِ نهان. بنابراین، خدای متعال بهطور مطلق اول، آخر، ظاهر و باطن است، و وجود این صفتها در غیر او نسبی و اضافی است.
اول بودن، آخر بودن، پیدا بودن و پنهان بودنِ خدای متعال، زمانی و مکانی نیست؛ یعنی اینگونه نیست که در ظرف زمان و مکان بگنجد، وگرنه بر زمان و مکان پیشی نمیگرفت و از آن دو پیراسته نبود، بلکه او بر همهٔ اشیا، به هر نحو که فرض شوند و به هر صورت که در تصور آیند، احاطه دارد.
از آنچه گذشت روشن شد که این چهار نام—اول، آخر، ظاهر و باطن—از شاخههای نام «محیط» (فراگیرنده) هستند و خودِ نام محیط نیز برآمده از نامحدود بودنِ قدرت الهی است؛ چرا که قدرتش به همهچیز احاطه دارد. همچنین میتوان این چهار نام را بر احاطهٔ وجودیِ خدا بر همهٔ موجودات پیوند زد؛ زیرا خدای متعال پیش از پیدایش هر چیز پا برجاست و پس از نابودی هر چیز نیز باقی میماند، از هر چیزِ پیدایی آشکارتر و نزدیکتر است و از هر امرِ نهانی از دسترس وهمها و عقلها پوشیدهتر است.
همچنین این چهار نام بهگونهای از علم خدای متعال نیز سرچشمه میگیرند، و پایان یافتن آیه با عبارت « وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » (و او به هر چیزی داناست) با همین نکته تناسب دارد.
برخی مفسران این چهار نام را چنین معنا کردهاند: او اول است پیش از هر چیز، آخر است پس از نابودی هر چیز، ظاهر است با دلایلی که بر او گواهی میدهند، و باطن است چون با حواس درک نمیشود.
و گفته شده است: اول است پیش از هر چیز بدون آغاز، آخر است پس از هر چیز بدون انجام، ظاهر یعنی چیره و برتر بر هر چیز که همهچیز فروتر از اوست، و باطن یعنی دانای به همهچیز که هیچکس داناتر از او نیست.
و گفته شده است: اول است بیآغاز، آخر است بیپایان، ظاهر است بیآنکه نزدیکیِ مکانی داشته باشد، و باطن است بیآنکه در پرده رود.
در معنای این نامها دیدگاههای دیگری نیز هست که استوار نیستند و از آوردنشان چشم پوشیدیم.
بحث روایی
و در کافی روایت شده است که از امام علی(ع) پرسیده شد: پروردگارِ ما کجا بود پیش از آنکه آسمان و زمینی بیافریند؟ فرمود: ««أَيْنَ» (کجا) پرسش از مکان است، در حالی که خداوند بود و هیچ مکانی وجود نداشت.»
و در کتاب التوحید، خطبهای از امام حسن بن علی(ع) نقل شده که در آن آمده است: «الحمد لله الذي لم يكن فيه أول معلوم،و لا آخر متناه،و لا قبل مدرك،و لا بعد محدود،فلا تدرك العقول و أوهامها- و لا الفكر و خطراتها و لا الألباب و أذهانها صفته-فتقول:متي و لا بدئ مما،و لا ظاهر علي ما،و لا باطن فيما» (ستایش خدایی را سزاست که در او نه آغازی معلوم و پیدا هست، نه پایانی محدود و پایانپذیر، نه پیشینهای قابل درک، و نه پسینی معیّن؛ پس نه خردها و اوهامشان، و نه اندیشهها و خطوراتشان، و نه عقلها و ذهنهایشان صفتِ او را درنمییابند تا بگویند: «از چه زمانی بوده است؟» و «از چه پدید آمده؟» و «بر چه چیز مستقر و چیره است؟» و «در چه چیز پنهان و فرو رفته است؟»).
میگویم: سخنِ امام(ع) که فرمود «أول معلوم...» (آغازی معلوم)، از اوصافِ توضیحی است؛ یعنی او آغازی ندارد، و اگر آغازی میداشت شناختنی بود؛ و پایانی ندارد، و اگر پایانی میداشت متناهی میبود؛ و پیشینهای ندارد وگرنه ادراکشدنی میبود؛ و پسینی ندارد وگرنه محدود میشد.
و سخنِ آن حضرت: «و لا بدئ مما» یعنی آغازِ وجودش از چیزی نبوده است تا آغازی داشته باشد؛ و «و لا ظاهر علي ما» یعنی با قرار گرفتن و تکیه زدن بر چیزی بر آن چیره نگشته است، چنانکه جسمی بر جسم دیگر قرار میگیرد؛ و «و لا باطن فیما» یعنی با فرورفتن در چیزی و پنهان شدن در آن، در باطنِ آن جای نگرفته است.
و در نهجالبلاغه آمده است: «و كل ظاهر غيره غير باطن،و كل باطن غيره غير ظاهر» (و هر آشکاری جز او، پنهان نیست و هر پنهانی جز او، آشکار نیست).
میگویم: معنایش آن است که در غیرِ خدای متعال، حیثیّت و جنبهٔ آشکاری غیر از حیثیّتِ پنهانی است و برعکس؛ اما خدای متعال، از آنجا که ذاتی یگانه و نامتجزی دارد و به این جهت و آن جهت بخشپذیر نیست، از همان رو که پنهان است، آشکار است و از همان رو که آشکار است، پنهان است؛ پس او از شدّتِ کمالِ ظهورش، پنهان و پوشیده است و از کمالِ بطون و پنهانیاش، آشکار و هویداست.
و در همان کتاب آمده است: «الحمد لله الأول فلا شيء قبله،و الآخر فلا شيء بعده،و الظاهر فلا شيء فوقه،و الباطن فلا شيء دونه» (ستایش خدایی را که نخستین است و چیزی پیش از او نیست، و واپسین است و چیزی پس از او نیست، و آشکار است و چیزی فراتر از او نیست، و پنهان است و چیزی نهانتر و پوشیدهتر از او نیست).
میگویم: مراد از پیشینی و پسینی (اول و آخر بودن)، پیش و پس بودنِ زمانی نیست؛ به این صورت که امتدادی زمانی و نامتناهی از دو سو فرض شود و جهان تنها پارهای از آن را پُر کرده و دو سویِ آن از جهان خالی باشد، و وجودِ خدای متعال بر سراسرِ آن زمان منطبق گردد و هیچیک از دو سویِ آن — هرچند تا بینهایت ادامه یابد — از او خالی نباشد، و در نتیجه وجودِ خدای متعال از نظر زمانی بر جهان پیشی داشته باشد و از نظر زمانی پس از آن نیز بماند؛ چراکه اگر چنین میبود، خدای متعال با دگرگونیِ زمانهای پیاپیِ نو شونده در ذات و حالاتِ خود دستخوشِ تغییر میشد، و اول و آخر بودنش به پیروی از زمان رقم میخورد و در واقع، این زمان میبود که اصالتاً اول و آخر است.
همچنین ظاهر بودن و باطن بودنِ او به لحاظ مکان نیست، درست به همان بیانی که گذشت؛ بلکه خدای متعال با خودِ ذات والایش بر هر پدیدهٔ مفروضی پیشی دارد و با خودِ ذاتش پس از هر چیزی است که پایان فرض شود. آشکار و پنهان بودنش نیز همینگونه است، و زمان آفریدهٔ اوست و پس از او قرار دارد.
در کتاب «الدر المنثور»، ابوالشیخ در کتاب «العظمة» از ابنعمر و ابوسعید از پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمود: «لا يزال الناس يسألون عن كل شيء حتى يقولوا: هذا الله كان قبل كل شيء فما ذا كان قبل الله- فإن قالوا لكم ذلك فقولوا: هو الأول قبل كل شيء و هو الآخر فليس بعده شيء- و هو الظاهر فوق كل شيء- و هو الباطن دون كل شيء و هو بكل شيء عليم» (پیوسته مردم دربارهٔ همهچیز میپرسند تا آنجا که میگویند: این خداست که پیش از هر چیز بوده است، پس پیش از خدا چه چیزی بوده است؟ اگر چنین سخنی به شما گفتند، بگویید: اوست آغازین، پیش از هر چیز؛ و اوست واپسین، پس چیزی پس از او نیست؛ و اوست آشکار، بر فراز هر چیز؛ و اوست نهان، در درون هر چیز؛ و او به هر چیزی داناست).
و در کتاب «التوحید» به سند خود از ابوبصیر روایت کرده است که گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود: «لم يزل الله عز و جل ربنا و العلم ذاته و لا معلوم- فلما أحدث الأشياء وقع العلم منه علي المعلوم» (همواره خدای عزّوجلّ پروردگار ما بوده در حالی که علم، عینِ ذات او بود و هیچ معلومی [پدیدهای] وجود نداشت؛ پس چون پدیدهها را آفرید، علم او بر معلوم واقع شد).
میگویم: مراد از این علم، صورتهای ذهنی نیست تا خدای متعال مانند سازندهٔ خانهای باشد که پیش از ساختنِ آن، صورت و طرحی برای خانه در ذهن تصور میکند و سپس آن را بر اساس همان تصور میسازد و در نتیجه صورت ذهنی بر بنای بیرونی منطبق میشود، و بعد خانه ویران میگردد اما صورت ذهنی همچنان به حال خود باقی میماند؛ این همان چیزی است که «علم کلی» نامیده میشود و چنین علمی بر خدای متعال ناممکن است. بلکه ذات خدای متعال عینِ علم به معلوم خویش است؛ سپس وقتی معلوم در جهان خارج تحقق مییابد، ذاتِ همان معلوم، عینِ علمِ خدای متعال به آن خواهد بود. اولی را «علم ذاتی» و دومی را «علم فعلی» مینامند.
و در همان کتاب، در خطبهای از امام علی (ع) آمده است: «و علمها لا بأداه لا يكون العلم إلا بها، و ليس بينه و بين معلومه علم غيره» (و به آن پدیدهها آگاه شد، نه با ابزاری که دانش جز با آن به دست نیاید، و میان او و معلومش دانشی جز خودِ او نیست).
میگویم: مراد این است که ذات خدای متعال عینِ علم اوست و هیچ صورتِ افزودهای در کار نیست.