وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ قَالُوٓاْ أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَۖ قَالَ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ
و [به یاد آور] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: «من در زمین جانشینی قرار خواهم داد.» گفتند: «آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد، در حالی که ما با ستایش تو، [تو را] تسبیح میگوییم و برای تو تقدیس میکنیم؟» فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
اشاره
تفسیر آیههای ۳۰ تا ۳۳ با هم
این آیات از هدف فرود آوردن انسان به دنیا، حقیقتِ جانشینی در زمین و آثار و ویژگیهای آن خبر میدهند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۳۰ و ۳۱ با هم
این سخن فرشتگان نشان میدهد که آنان رخ دادن فساد و خونریزی را از همان گفتار خدای سبحان: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (من در زمین جانشینی قرار خواهم داد) دریافتند؛ زیرا موجود زمینی از آن جهت که مادی و آمیخته با نیروهای خشم و شهوت است، و این سرای نیز سرای تزاحم و برخورد منافع، با جهتهایی محدود و موانعی بسیار است، و موجوداتِ مرکّبش در معرض فروپاشی و نظمها و اصلاحاتش دستخوش تباهی و بطلاناند، زندگی در آن جز با زیست جمعی سامان نمیپذیرد، و ماندگاری در آن جز با گردهمایی و همکاری کامل نمیشود، پس هرگز از تباهی و خونریزی تهی نخواهد ماند. فرشتگان از همین نکته دریافتند که جانشینیِ مورد نظر در زمین، تنها با انبوهی از افراد و نظمی اجتماعی میان آنان پدید میآید که سرانجام به فساد و خونریزی میکشد؛ در حالی که «خلافت»—که به معنای جانشین شدن چیزی به جای دیگری است—جز با این تحقّق نمییابد که جانشین (خلیفه)، بازتابدهنده و نشانگرِ همهجانبهی آن کسی باشد که او را جانشین ساخته (مستخلِف)، در تمامی شئون وجودی، آثار، احکام و تدبیرهایش از آن حیث که جانشینساز است. خدای پاک و منزه در هستی خود، به نامهای نیکو خوانده شده و به صفتهای برترِ جمال و جلال آراسته است؛ در ذاتِ پاکش از هر نقصی منزه، و در کار و آفرینشش از شر و فساد پیراسته است و عظمتش والاست؛ در حالی که جانشین زمینی با چنین سرشتی، هرگز شایستهی جانشینی نیست و با وجودی آلوده به هر نقص و کاستی، نمیتواند نشانگر وجود مقدس و الهیِ پیراسته از تمام نقصها و نیستیها باشد، که خاک کجا و پروردگارِ پروردگاران کجا!
این سخن فرشتگان برای فهمیدن چیزی بود که نمیدانستند، و به قصد روشن شدن مطلبی بود که دربارهی کار این خلیفه برایشان پوشیده مانده بود، و به هیچ روی از سرِ اعتراض یا ستیزهجویی نبود. گواه این مطلب، سخن خودِ آنان است در آنچه خدای متعال از ایشان حکایت فرمود: «إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» (بیگمان تویی بسیار دانا و فرزانه)؛ چرا که سخن خویش را با «إنّ» تعلیلیه آغاز کردند که بر تسلیمِ کامل در برابر حق دلالت دارد؛ پس به این نکته دقت کن. چکیدهی سخن فرشتگان به این بازمیگردد که: قرار دادنِ خلیفه تنها برای آن است که او با تسبیح و ستایش و با تقدیس وجودیاش، نمایانگرِ تو باشد؛ در حالی که طبیعت زمینی رهایش نمیکند تا چنین کند، بلکه او را به سوی فساد و بدی میکشاند. از سوی دیگر، هدفِ این جانشینی—که همان تسبیح و تقدیس به معنای پیشگفته از بازتابدهندگی است—با تسبیح و ستایش ما و تقدیسمان برای تو فراهم است؛ پس ما خلیفگان توییم، یا ما را خلیفهی خود قرار ده؛ پس دیگر قرار دادن این جانشینیِ زمینی برای تو چه فایدهای دارد؟
از این رو خدای پاک و منزه سخن آنان را با این فرمودهاش رد کرد: «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (من چیزی میدانم که شما نمیدانید، و همهی نامها را به آدم آموخت).
معنای قرار دادن خلافت و آموختن نامها به آدم
تفسیر آیههای ۳۰ تا ۳۳ با هم
این سیاق و روند کلام، پیش از هر چیز این نکته را میرساند که خلافتِ یادشده، بیگمان جانشینیِ خودِ خدای متعال بوده است، نه جانشینیِ نوعی از موجودات زمینی که پیش از انسان در زمین میزیستند و منقرض شدند و سپس خدای متعال خواست انسان را جانشین آنها کند؛ چنانکه برخی مفسران احتمال دادهاند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۳۰، ۳۱ و ۳۳ با هم
و دوم اینکه: خدای سبحان نه تباهی و خونریزی را از خلیفهٔ زمینی نفی کرد، و نه فرشتگان را در ادعایشان مبنی بر تسبیح و تقدیس تکذیب نمود و بر آنچه ادعا کردند صحه گذاشت؛ بلکه تنها نکتهٔ دیگری را آشکار ساخت و آن اینکه در این میان حقیقتی وجود دارد که فرشتگان توان کشیدن بار آن را ندارند و تاب تحمّلش را نمیآورند، در حالی که این خلیفهٔ زمینی بار آن را برمیدارد؛ زیرا او از سوی خدای پاک و منزه حقیقتی را بازگو میکند و رازی از او را بر دوش میکشد که در توان فرشتگان نیست، و ناگزیر تباهی و خونریزی با آن جبران میشود. و خدای سبحان سخن نخست خود را: «قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (فرمود: بیگمان من چیزی میدانم که شما نمیدانید)، در نوبت دوم تبدیل کرد به این سخن خویش: «أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (آیا به شما نگفتم که من نهانِ آسمانها و زمین را میدانم؟). و مراد از این نهان و غیب، همان اسماء است، نه آگاهیِ آدم از آنها؛ چراکه فرشتگان اساساً نمیدانستند که در جهان نامهایی هست که از آن بیخبرند، نه اینکه از وجود چنین نامهایی آگاه باشند و فقط ندانند که آیا آدم آنها را میداند یا نه؛ وگرنه پرسش خدای متعال از فرشتگان دربارهٔ آن نامها وجهی نداشت و این مطلب روشن است؛ بلکه حق مقام آن بود که تنها به این گفته بسنده میکرد: «فرمود: ای آدم! آنان را از نامهایشان باخبر کن» تا برایشان آشکار شود که آدم آنها را میداند، نه اینکه از خود فرشتگان دربارهٔ آنها بپرسد. زیرا سیاق کلام چنین میرساند که فرشتگان ادعای جانشینی کردند و نبودِ آن را در آدم مسلّم دانستند، در حالی که لازم بود خلیفه به آن نامها دانا باشد؛ پس خداوند دربارهٔ نامها از فرشتگان پرسید و آنان ندانستند و آدم دانست، و بدینسان شایستگی آدم برای آن مقام و نبودِ شایستگی در فرشتگان ثابت شد؛ و خدای سبحان این پرسش را با این سخن همراه ساخت: «إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» (اگر راست میگویید)، و این خود نشان میدهد که آنان ادعایی کرده بودند که لازمهاش دانایی به آن نامها بود.
تفسیر آیههای ۳۰ تا ۳۳ با هم
و این سخن خدای متعال: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ» (و همهٔ نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را عرضه کرد)، نشان میدهد که این نامها یا دارندگانِ این نامها، موجوداتی زنده و دارای خرد بودهاند که در پسِ پردهٔ غیب پنهان بودند، و آگاهی از نامهایشان گونهای دیگر از آگاهی بود، نه مانند شناختی… ادامه در متن کامل
از آنچه گذشت روشن شد که علم به نامهای این نامیدهشدگان (مسمیات) باید بهگونهای باشد که از حقایق و وجودهای عینیِ آنان پرده بردارد، نه صرفاً مفهومی که وضعِ زبانی عهدهدار بیان آن است. ادامه در متن کامل
بنابراین، نتیجه این شد که این حقایقی که خدای متعال بر فرشتگان عرضه کرد، موجوداتی والا و محفوظ نزد خدای متعال و پوشیده در پردههای غیباند. ادامه در متن کامل
از این نکته روشن میشود که سجدهٔ فرشتگان و سرپیچی ابلیس از آن، در فاصلهٔ میان این سخن خدای متعال رخ داده است که: «قٰالَ إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ» (فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید»؛ بقره: ۳۰)، و میان این سخن او: «أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ» (میدانم آنچه را آشکار میکنید و… ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۳۰ تا ۳۳ با هم
میگویم: از این روایت برمیآید که بهشت آدم در آسمان بوده است و بهزودی در اینباره روایتهای دیگری نیز خواهد آمد. ادامه در متن کامل
و نیز در تفسیر عیاشی، از ابوالعباس روایت شده است که گفت: از امام صادق (علیهالسلام) پرسیدم از سخن خداوند که میفرماید: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ كُلَّهٰا» (و همهٔ نامها را به آدم آموخت)، که چه چیزهایی را به او آموخت؟ ادامه در متن کامل
و در همان تفسیر، باز از فضیل بن عباس روایت شده که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خداوند پرسیدم که: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (و خداوند همهٔ نامها را به آدم آموخت)، این نامها چه بودند؟ ادامه در متن کامل
و در همان تفسیر از داود بن سَرحان عطّار روایت شده است که گفت: نزد امام صادق (ع) بودم؛ ایشان سفره خواستند و غذا خوردیم، سپس تشت و آفتابه (دستسِنانَه) خواستند. ادامه در متن کامل
و در کتاب «معانی الأخبار» از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند: همانا خدای عزّوجل همگی نامهای حجّتهای خود را به آدم آموخت، سپس آنان را در حالی که روح بودند بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «أَنْبِئُونِي بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ» (بقره: ۳۱)؛ یعنی به من از نامهای اینان خبر دهید اگر راست میگویید که بهخاطر تسبیح و تقدیستان، شما برای جانشینی در زمین از آدم سزاوارترید. ادامه در متن کامل
میگویم: با بازگشت به بیانی که گذشت، معنای این روایات روشن میشود و معلوم میگردد که هیچ ناسازگاری میان این دسته و روایات پیشین نیست؛ زیرا پیشتر بیان شد که سخن خدای متعال: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ» (حجر: ۲۱؛ و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینههای آن نزد ماست) این معنا را میرساند که هیچ پدیدهای نیست مگر آنکه در گنجینههای غیبْ مرتبهای از وجود دارد، و این پدیدههای پیش روی ما تنها با فرود آمدن از آنجا پدید آمدهاند، و هر نامی که در برابر یکی از این نامیدهها نهاده شده، در واقع نامی برای همان حقیقت موجود در گنجینههای غیب است. ادامه در متن کامل
همچنین شماری از روایات مربوط به آفرینش نخستین انسان و سرشتِ او (اخبار طینت) با این جایگاه تناسب دارد، چنانکه در بحارالانوار از جابر بن عبدالله روایت شده است که گفت: به پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) عرض کردم: نخستین چیزی که خداوند آفرید چه بود؟ ادامه در متن کامل
میگویم: روایات در این مضامین بسیار و همپشت و پیاپی است، و اگر با تأمل و دقت در آنها بنگری، آنها را گواهی بر آنچه پیشتر آوردیم خواهی یافت، و به زودی بخشی از سخن پیرامون پارهای از آنها خواهد آمد. ادامه در متن کامل
این آیه در جاهای دیگر المیزان
تفسیر آیهٔ ۳۰ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۱۱۴ تا ۱۲۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/30/
تفسیر این آیه در المیزان
اشاره
خدای متعال میفرماید: «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّكَ» و مانند آن. انشاءالله، بهزودی دربارهٔ معنای سخن گفتن خدای متعال و نیز سخن گفتن فرشتگان و شیطان بحث خواهیم کرد.
خدای متعال میفرماید: «قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِيهٰا مَنْ يُفْسِدُ فِيهٰا وَ يَسْفِكُ الدِّمٰاءَ» (گفتند: آیا در آن کسی را قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد؟) ... «وَ نُقَدِّسُ لَكَ» (و تو را تقدیس میکنیم).
بحث روایی
در تفسیر عیاشی از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «فرشتگان از کجا میدانستند که گفتند: «أَ تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ» (آیا در آن کسی را میگماری که فساد انگیزد و خونها بریزد؟)، مگر اینکه پیشتر کسانی را دیده بودند که در زمین فساد میکردند و خون میریختند؟»
میگویم: ممکن است امام با این سخن به دورهای در زمین پیش از دورهٔ کنونیِ فرزندان آدم اشاره کرده باشند، چنانکه روایاتی هم در اینباره آمده است. این معنا با آنچه پیشتر گذشت ناسازگار نیست؛ یعنی اینکه فرشتگان این مطلب را از سخن خدای متعال دریافتند که فرمود: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (من در زمین جانشینی قرار خواهم داد)، بلکه معنای این روایت جز با همان برداشت کامل نمیشود؛ وگرنه این سخن فرشتگان قیاسی نکوهیده مانند قیاس ابلیس میشد.
و باز در تفسیر عیاشی از زراره روایت شده که گفت: بر امام باقر (ع) وارد شدم. فرمود: «از احادیث شیعه چه در دست داری؟» گفتم: احادیث بسیاری نزد من است، تا آنجا که بر آن شدم آتشی برافروزم و آنها را بسوزانم! امام (ع) فرمود: «آنها را پنهان کن تا آنچه را ناپسند میشماری فراموش کنی». زراره میگوید: در این هنگام یاد آدمیان به خاطرم گذشت. امام فرمود: «دانش فرشتگان از کجا بود آنگاه که گفتند: «أَ تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ» (آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد کند و خونها بریزد؟)؟»
راوی گفت: امام صادق (ع) هرگاه این حدیث را بیان میکرد، میفرمود: «این سخن پاسخی کوبنده به قدریه (باورمندان به تفویض مطلق و نفی تقدیر الهی) است». سپس امام صادق (ع) فرمود: «آدم (ع) در آسمان دوستی صمیمی از میان فرشتگان داشت. چون آدم از آسمان به زمین فرود آورده شد، آن فرشته احساس تنهایی و دلتنگی کرد؛ پس به پیشگاه خدای متعال گِله برد و درخواست کرد به او اجازه دهد [به دیدار آدم برود]. خداوند به او رخصت داد و او به سوی آدم فرود آمد و وی را دید که در بیابانی بیآبوعلف بر زمین نشسته است. چون آدم او را دید، دستش را بر سر گذاشت و فریادی کشید.» امام صادق (ع) فرمود: «روایت میکنند که صدایش را همهٔ آفریدگان شنیدند. آن فرشته به او گفت: ای آدم! نمیبینم جز اینکه پروردگارت را نافرمانی کردهای و باری را بر دوش خود نهادهای که توانش را نداری! آیا میدانی خداوند دربارهٔ تو به ما چه فرمود و ما چه پاسخی به او دادیم؟ آدم گفت: نه. فرشته گفت: خداوند فرمود: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (من در زمین جانشینی قرار خواهم داد) و ما گفتیم: «أَ تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ» (آیا در آن کسی را میگماری که فساد کند و خونها بریزد؟). پس او تو را آفرید تا در زمین باشی؛ آیا درست است که در آسمان بمانی؟» امام صادق (ع) فرمود: «به خدا سوگند، آن فرشته سه بار با این سخن به آدم دلداری و آرامش داد».
متن عربی روایت