فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا
نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نمیآورند مگر آنکه تو را در آنچه میانشان اختلاف افتاده به داوری برگزینند، سپس از داوریِ تو در دلهای خود هیچ تنگی و ناخشنودی نیابند و کاملاً تسلیم شوند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۵۹ تا ۷۰ با هم
و بدان که در این آیات شریف، موارد متعددی از التفاتِ کلامی (تغییر شیوهٔ بیان و گردشِ ضمیرها) دیده میشود که با یکدیگر درآمیختهاند؛ چرا که در آغاز این آیات، مؤمنان در جایگاه مخاطب قرار گرفتهاند، اما در آیهٔ «وَ لَوْ أَنّٰا كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ» (و اگر ما بر آنان مقرر میکردیم) چنانکه گذشت، به صورت غایب آمدهاند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۵۹، ۶۴، ۶۵ و ۶۹ با هم
همچنین پیامبر (ص) در آغاز آیات به صورت غایب در نظر گرفته شده است، در سخن او: «وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ» (و از پیامبر اطاعت کنید... ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۵۹ تا ۷۰ با هم
و نیز بدان که دربارهٔ سبب نزول این آیات، روایات فراوان و داستانهای گوناگونی نقل شده است؛ ولی تأمل در آنها هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که همگی از قبیل تطبیق نظریِ راویان آنهاست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۶۵ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۴، صفحهٔ ۴۰۴ تا ۴۱۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/65/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰى يُحَكِّمُوكَ» تا آخر آیه (نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نمیآورند تا آنکه تو را در اختلاف میان خود داور قرار دهند...). «شَجْر» (با سکون جیم) و «شُجور» به معنای اختلاط و درهمآمیختن است؛ گفته میشود: «شَجَرَ شَجْراً وَ شُجُوراً» یعنی درهم آمیخت، و واژهٔ «تشاجر» (نزاع و کشمکش) نیز از همین ریشه است، و همچنین واژهٔ «مشاجره»؛ گویی ادعاها یا سخنان با یکدیگر درهم آمیختهاند. از همین رو به درخت نیز «شَجَر» گفتهاند، چون شاخههایش درهم فرورفته و پیچیده است. و «حَرَج» به معنای تنگی است.
در نگاه نخست، ظاهر سیاق چنین مینماید که ردّ پندار منافقان است که گمان میکردند با وجود داوری بردن نزد طاغوت، به پیامبر (ص) ایمان آوردهاند؛ پس معنا چنین است: چنان نیست که میپندارند با داوری بردن نزد طاغوت باایماناند، بلکه ایمان نمیآورند مگر آنکه تو را داور قرار دهند... .
اما شمول حکم این غایت یعنی «حَتّٰى يُحَكِّمُوكَ» تا آخر آیه، نسبت به غیر منافقان، و نیز سخن خداوند پس از آن که میفرماید: «وَ لَوْ أَنّٰا كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ» تا «مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِيلٌ مِنْهُمْ» (نساء: ۶۶) (و اگر بر آنان مقرّر میکردیم... جز اندکی از آنان آن را انجام نمیدادند)، مؤید آن است که این رد تنها به منافقان اختصاص ندارد، بلکه هم آنان و هم دیگران را دربرمیگیرد؛ از این جهت که ظاهر حالشان نشان میدهد میپندارند صِرف تصدیقِ آنچه از سوی خدا نازل شده با همهٔ معارف و احکامش، در حقیقت ایمان به خدا و پیامبر و معارف آوردهشده از سوی پروردگار است. اما چنین نیست، بلکه ایمان، تسلیمِ کامل در باطن و ظاهر است. پس چگونه برای مؤمن واقعی ممکن است که در ظاهر در برابر حکم پیامبر تسلیم نباشد؛ به اینکه از او روی گرداند و مخالفت ورزد، یا در باطن دلش هرگاه حکم پیامبر با خواهش نفس او ناسازگار شد، احساس تنگی و ناخشنودی کند؟! در حالی که خدای متعال به پیامبرش فرموده است: «لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاكَ اللّٰهُ» (نساء: ۱۰۵) (تا میان مردم بر پایهٔ آنچه خدا به تو نشان داده داوری کنی).
بنابراین اگر کسی از داوریِ پیامبر (ص) در دل احساس تنگی کند، در حقیقت از حکم خدا احساس تنگی کرده است؛ زیرا اوست که پیامبرش را با واجبکردن طاعت و نافذ گردانیدن حکمش شرافت بخشیده است.
و اگر در برابر حکم پیامبر تسلیم شوند و دلهایشان از آن دچار تنگی و ناخشنودی نگردد، بیتردید در برابر حکم خدا تسلیم خواهند بود، چه حکم تشریعیاش باشد و چه حکم تکوینی. و این مرتبهای از مراتب ایمان است که در آن، مؤمن به چندین صفت بافضیلت آراسته میشود که روشنترینِ آنها تسلیم در برابر فرمان خداست، و هرگونه تنگیدل، اعتراض و ردّ کردن از زبان و دل مؤمن فرو میافتد؛ و تسلیم در آیه بهصورت مطلق و بیقید بیان شده است.
از اینجا روشن میشود که سخن خداوند: «فَلاٰ وَ رَبِّكَ» تا آخر آیه، گرچه از نظر لفظ، به تسلیم در برابر حکم پیامبر (ص) منحصر است—چراکه شأن نزول و مورد آیات، داوری بردنِ آنان نزد غیر پیامبر خدا (ص) با وجود واجببودن رجوع به ایشان بوده است—اما معنای آن، همانطور که دانستی، فراگیر است و هم حکم خدا و پیامبرش و هم حکم تشریع و تکوین را با هم دربرمیگیرد.
بلکه این معنا، حکم را به معنای داوری پیامبر خدا (ص) و هر روش و سیرهای که پیش گرفته یا هر کاری که انجام داده است نیز در بر میگیرد؛ زیرا اثر و نتیجه یکی است؛ پس هر چیزی که به گونهای و از هر راهی به خدا و پیامبرش نسبت داده شود، برای مؤمنی که به خدا ایمانی راستین و شایسته دارد ممکن نیست که آن را رد کند یا بر آن خرده بگیرد یا از آن دلزده شود یا به هر نحوی از انحا آن را ناخوش دارد؛ زیرا همهٔ اینها مراتبی از شرک است، و خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلّٰا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» (یوسف: ۱۰۶؛ و بیشترشان به خدا ایمان نمیآورند مگر اینکه مشرکند).
بحث روایی
و در کتاب «المحاسن» برقی به سند خود از ابوالجارود روایت شده است که امام باقر (ع) دربارهٔ سخن خدای متعال:
«فَلَا وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ» (نه چنین است، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند؛ نساء: ۶۵)
تا پایان آیه، فرمود: «التَّسْلِيمُ، الرِّضَا، وَ الْقُنُوعُ بِقَضَائِهِ» (تسلیم، خشنودی و رضایتمندی به داوری و قضای الهی است).
و در کتاب «الکافی» به سند خود از عبدالله کاهلی روایت شده است که گفت: امام صادق (ع) فرمود: «اگر گروهی خدای یگانه و بیشریک را بپرستند، نماز را برپا دارند، زکات بپردازند، حج خانهٔ خدا به جا آورند و ماه رمضان را روزه بگیرند، سپس دربارهٔ کاری که خدا یا پیامبر خدا (ص) انجام دادهاند بگویند: چرا اینگونه و آنگونه کرد، و ای کاش بر خلاف آنچه انجام داد عمل میکرد، یا در دلهای خود چنین احساسی داشته باشند، به این سبب مشرک خواهند بود.» سپس این آیه را تلاوت فرمود:
«فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰي يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ-ثُمَّ لاٰ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً» (نه چنین است، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا آنکه تو را در آنچه میانشان اختلاف افتاده است داور قرار دهند، سپس در دلهای خود از آنچه داوری کردهای هیچ دلتنگی و ناخشنودی احساس نکنند و کاملاً تسلیم گردند؛ نساء: ۶۵).
سپس امام صادق (ع) فرمود: «عَلَيْكُمْ بِالتَّسْلِيمِ» (بر شما باد تسلیم بودن).
در تفسیر عیاشی از عبدالله بن یحیی کاهلی روایت شده که گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود: «به خدا سوگند، اگر گروهی خدای یگانه را که بیشریک است بپرستند، نماز به پا دارند، زکات بپردازند، حجِ خانهٔ خدا را به جا آورند و ماه رمضان را روزه بدارند، سپس دربارهٔ کاری که پیامبر خدا (ص) انجام داده است بگویند: "چرا فلان و بهمان کار را کرد؟" و در دلِ خود احساس ناخشنودی و اعتراضی بیابند، به سبب همین سخن و احساس، مشرک خواهند بود.» سپس این آیه را قرائت فرمود: «فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰى يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ-ثُمَّ لاٰ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً -مما قضى محمد و آل محمد وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً»؛ (نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نمیآورند تا آنکه تو را در اختلافات میان خود داور کنند، سپس در دلهایشان از آنچه [محمد و آل محمد] داوری کردهاند هیچ تنگی و اعتراضی نیابند و کاملاً تسلیم شوند).
میگویم: در معنای این دو روایت، روایتهای دیگری نیز آمده است. آنچه امام (ع) بیان فرمود، در حقیقت تعمیمِ مفاد آیه بر پایهٔ ملاک آن از دو جهت است: نخست اینکه در تسلیم بودن در برابر حکم، تفاوتی میان حکم تشریعی (قوانین و احکام دینی) و تکوینی (مقدّرات عالم هستی) نیست؛ و دوم اینکه در لزوم پذیرش حکم، فرقی نمیکند حاکم و صادرکنندهٔ آن، خدا باشد یا پیامبرش.
بدان که روایاتی هست که این آیات—یعنی کلام الهی: «فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ» تا پایان آیات—را بر ولایت علی (ع) یا ولایت امامان اهلبیت (ع) تطبیق میکنند؛ و این از باب انطباق بر مصداقها است؛ چراکه خدای پاک و منزه، پیامبر خدا (ص) و امامان از اهلبیت (ع) مصداقهای این آیاتاند و آیه دربارهٔ آنان نیز جاری و صادق است.