وَلَوۡ أَنَّا كَتَبۡنَا عَلَيۡهِمۡ أَنِ ٱقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ أَوِ ٱخۡرُجُواْ مِن دِيَٰرِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٞ مِّنۡهُمۡۖ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَشَدَّ تَثۡبِيتٗا
و اگر بر آنان مقرّر میکردیم که: «یکدیگر را بکشید یا از سرزمین و خانههای خود بیرون روید»، جز اندکی از آنان آن را انجام نمیدادند؛ و اگر آنچه را بدان پند داده میشوند به کار میبستند، قطعاً برایشان بهتر و در پایداری و ثبات قدمشان استوارتر بود؛
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۵۹ تا ۷۰ با هم
و بدان که در این آیات شریف، موارد متعددی از التفاتِ کلامی (تغییر شیوهٔ بیان و گردشِ ضمیرها) دیده میشود که با یکدیگر درآمیختهاند؛ چرا که در آغاز این آیات، مؤمنان در جایگاه مخاطب قرار گرفتهاند، اما در آیهٔ «وَ لَوْ أَنّٰا كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ» (و اگر ما بر آنان مقرر میکردیم) چنانکه گذشت، به صورت غایب آمدهاند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۶۴، ۶۶ و ۶۹ با هم
تا آخر آیه؛ سپس در جایگاه متکلم معالغیر (اولشخص جمع) در سخن او: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ» (و ما هیچ پیامبری نفرستادیم...) [نساء: ۶۴]، سپس حالت غایب در فرمودهاش: «بِإِذْنِ اللّٰهِ» (به اذن خدا...) [نساء: ۶۴]، سپس متکلم معالغیر در کلامش: «وَ لَوْ أَنّٰا كَتَبْنٰا» (و اگر ما بر آنان مقرر میکردیم...) [نساء: ۶۶]، و آنگاه حالت غایب در گفتارش: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» (و هرکس از خدا و پیامبر اطاعت کند...) [نساء: ۶۹].
بحث روایی
تفسیر آیههای ۵۹ تا ۷۰ با هم
و نیز بدان که دربارهٔ سبب نزول این آیات، روایات فراوان و داستانهای گوناگونی نقل شده است؛ ولی تأمل در آنها هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که همگی از قبیل تطبیق نظریِ راویان آنهاست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۶۶ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۴، صفحهٔ ۴۰۶ تا ۴۱۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/66/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «وَ لَوْ أَنّٰا كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ» تا «مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِيلٌ مِنْهُمْ» (نساء: ۶۶: و اگر بر آنان واجب میکردیم... جز اندکی از آنان آن را انجام نمیدادند). پیشتر در ذیل آیهٔ «وَ لٰكِنْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِكُفْرِهِمْ فَلٰا يُؤْمِنُونَ إِلّٰا قَلِيلًا» (نساء: ۴۶؛ ولی خدا آنان را به سبب کفرشان لعنت کرد، پس جز اندکی ایمان نمیآورند) گذشت که این ساختار دلالت دارد بر اینکه حکم برای کلّ پیکرهٔ اجتماعیِ افراد، یعنی همان جامعه است، و این استثنا برای دفع این گمان است که حکم همهٔ افراد را فراگرفته و شامل تکتک آنها میشود؛ از همین رو، این استثنا به استثنای منقطع (استثنایی که در آن مستثنیٰ از جنس مستثنیٰمنه نیست) شبیهتر است تا استثنای متصل، یا اینکه برزخ و حدّ وسطی میان این دو استثناست؛ چرا که هر دو جنبه را دارد.
بر این اساس، سخن خدای متعال: «مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِيلٌ مِنْهُمْ» (جز اندکی از آنان آن را انجام نمیدادند) در مقام گزارش از وضعیت کلّ جامعه آمده است؛ مبنی بر اینکه آنان احکام و تکالیف دشوار و طاقتفرسایی را که با دلبستگیهای شدید قلبیشان همچون جانها و خانهوکاشانهشان پیوند دارد اطاعت نمیکنند، و استثنا کردنِ آن شمار اندک، برای برطرف ساختنِ این گمانِ نادرست است [که شاید هیچکس فرمان نبرَد].
بنابراین معنای آیه چنین است: و اگر ما بر آنان واجب میکردیم که یکدیگر را بکشند و از خانهها و سرزمینهای مأنوس خود بیرون روند، این کار را نمیکردند؛ یعنی فرمان ما را اطاعت نمیکردند. سپس از آنجا که عبارت «ما فعلوه» (آن را انجام نمیدادند) این گمان را پیش میآورد که در میانشان هیچ مؤمنِ راستین و تسلیمِ حقیقی در برابر حکم خدا وجود ندارد، با استثنا کردنِ گروه اندک این گمان را برطرف ساخت؛ در حالی که در حقیقت، آن حکمِ نخست شامل آن گروه اندک نمیشد؛ زیرا این گزارش، دربارهٔ وضعیت جامعه از آن جهت که یک کلّ اجتماعی است بود، و افراد تنها به پیروی از کل در آن قرار میگرفتند.
از اینجا روشن میشود که مقصود، کشته شدنِ گروهی از جامعه به دست گروهی دیگر، و کوچ کردن و بیرون رانده شدنِ گروهی از همهٔ دیارشان همچون شهر و آبادی است، نه آنکه هر فردی خودش را بکشد و از خانهٔ خود بیرون رود؛ چنانکه در سخن خدای متعال آمده است: «فَتُوبُوا إِلٰى بٰارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» (بقره: ۵۴؛ پس به درگاه آفریدگارتان توبه کنید و یکدیگر را بکشید)؛ زیرا روی سخن با جامعه است نه تکتک افراد.
خدای متعال میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا يُوعَظُونَ بِهِ لَكٰانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِيتاً» (نساء: ۶۶: و اگر آنچه را بدان پند داده میشوند انجام میدادند، قطعاً برایشان بهتر و در پایدار ساختنِ [ایمانشان] استوارتر بود). تبدیل تعبیرِ «نوشتن و واجب کردن» در آیهٔ «وَ لَوْ أَنّٰا كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ» (و اگر ما بر آنان واجب میکردیم) به تعبیر «پند دادن» در عبارت «مٰا يُوعَظُونَ بِهِ» (آنچه بدان پند داده میشوند)، اشاره به این دارد که این احکامی که در قالب دستور و الزام آمده است، چیزی جز راهنمایی به آنچه صلاح و سعادتشان در آن است نیست؛ پس این احکام در حقیقت، موعظهها و نصیحتهایی است که خیر و صلاح آنان از آن اراده شده است.
و سخن خدای متعال: «لَكٰانَ خَيْرًا لَهُمْ» (قطعاً برایشان بهتر بود) یعنی در همهٔ امور مربوط به دنیا و آخرتشان؛ چرا که خیر آخرت از خیر دنیا جدا نیست بلکه به دنبال آن میآید. و سخن او: «وَ أَشَدَّ تَثْبِيتاً» (و در پایدار ساختن استوارتر) یعنی برای جانها و دلهایشان با ایمان؛ زیرا سخن دربارهٔ آن است. خدای متعال میفرماید: «يُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ» تا آخر آیه (ابراهیم: ۲۷؛ خدا کسانی را که ایمان آوردهاند، با سخن استوار پایدار میدارد...).