وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا
و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، همراه کسانی خواهند بود که خدا به آنان نعمت بخشیده است؛ یعنی پیامبران، صدّیقان (راستکرداران)، شهیدان (گواهان اعمال)، و شایستگان؛ و آنان چه نیکو همدمانی هستند!
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۵۹ تا ۷۰ با هم
و بدان که در این آیات شریف، موارد متعددی از التفاتِ کلامی (تغییر شیوهٔ بیان و گردشِ ضمیرها) دیده میشود که با یکدیگر درآمیختهاند؛ چرا که در آغاز این آیات، مؤمنان در جایگاه مخاطب قرار گرفتهاند، اما در آیهٔ «وَ لَوْ أَنّٰا كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ» (و اگر ما بر آنان مقرر میکردیم) چنانکه گذشت، به صورت غایب آمدهاند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۶۴، ۶۶ و ۶۹ با هم
تا آخر آیه؛ سپس در جایگاه متکلم معالغیر (اولشخص جمع) در سخن او: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ» (و ما هیچ پیامبری نفرستادیم...) [نساء: ۶۴]، سپس حالت غایب در فرمودهاش: «بِإِذْنِ اللّٰهِ» (به اذن خدا...) [نساء: ۶۴]، سپس متکلم معالغیر در کلامش: «وَ لَوْ أَنّٰا كَتَبْنٰا» (و اگر ما بر آنان مقرر میکردیم...) [نساء: ۶۶]، و آنگاه حالت غایب در گفتارش: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» (و هرکس از خدا و پیامبر اطاعت کند...) [نساء: ۶۹].
تفسیر آیههای ۵۹، ۶۴، ۶۵ و ۶۹ با هم
همچنین پیامبر (ص) در آغاز آیات به صورت غایب در نظر گرفته شده است، در سخن او: «وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ» (و از پیامبر اطاعت کنید... ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۵۹ تا ۷۰ با هم
و نیز بدان که دربارهٔ سبب نزول این آیات، روایات فراوان و داستانهای گوناگونی نقل شده است؛ ولی تأمل در آنها هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که همگی از قبیل تطبیق نظریِ راویان آنهاست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۶۹ و ۷۰ با هم
میگویم: در کتاب «صحاح» آمده است: «الخامه:الغضه الرطبه من النبات» (خامه یعنی گیاه نرم و تر و تازه)، پایان. و گفته میشود: «كَفَأْتُ فُلَاناً فَانْكَفَأَ»؛ یعنی «او را منصرف کردم و بازگرداندم، پس منصرف شد و برگشت». و امام (ع) در این حدیث به همان نکتهای اشاره میکند که پیشتر در تفسیر آیهٔ «صِرٰاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» (فاتحه: ۷) گذشت؛ اینکه مقصود از نعمت، ولایت الهی است. بنابراین، این سخن با فرمودهٔ خدای متعال تطبیق میکند که: «أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ * الَّذِينَ آمَنُوا وَ كٰانُوا يَتَّقُونَ» (یونس: ۶۲-۶۳)؛
و هول و هراسِ حوادث راهی به سوی اولیای خدا ندارد؛ همان کسانی که جز خدای پاک و منزه، پناهی ندارند.
تفسیر آیهٔ ۶۹ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۴، صفحهٔ ۴۰۷ تا ۴۱۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/69/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» (و هر کس از خدا و پیامبر اطاعت کند) تا آنجا که میفرماید: «حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً» (آنان چه نیکو همدمانی هستند). در این وعدهٔ نیکو، میان خدا و پیامبر جمع بسته شده است، هرچند آیات پیشین به اطاعت از پیامبر و تسلیمشدن در برابر داوری و حکم او اختصاص داشت؛ زیرا در این میان، در آیهٔ «وَ لَوْ أَنّٰا كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ» (و اگر ما بر آنان مقرر میکردیم...) یاد خدای متعال به میان آمد. پس طاعتِ واجبشده، طاعتِ خدای متعال و طاعتِ پیامبر اوست؛ و در آغاز سخن نیز کلام به همین شیوه با آیهٔ «أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ» (از خدا اطاعت کنید و از پیامبر اطاعت کنید...) شروع شده بود.
و سخن خدا که میفرماید: «فَأُولٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ» (پس آنان همراه کسانی هستند که خدا به ایشان نعمت داده است)، بر پیوستن و همراهی دلالت میکند نه یکیشدن با آنان. پس این مؤمنان به جمعِ نعمتیافتگان ملحق میشوند؛ همان رهروان صراط مستقیمی که این راه در کلام خدای متعال، به غیر از خدا تنها به این گروه نسبت داده شده است، آنجا که میفرماید: «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِيمَ صِرٰاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» (ما را به راه راست هدایت فرما، راه کسانی که به آنان نعمت بخشیدهای؛ حمد: ۷). خلاصه آنکه، اینان به نعمتیافتگان میپیوندند بی آنکه در شمارِ خودِ آنان درآیند؛ چنانکه عبارتِ «وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً» (و آنان چه نیکو همدمانی هستند) نیز از اشاره به این نکته خالی نیست. پیشتر نیز گذشت که مقصود از این «نعمت»، ولایتِ الهی است.
اما دربارهٔ این چهار گروه، یعنی پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان: پیامبران، همان صاحبان وحی هستند که از غیب خبر دارند، و ما بیش از این اندازه از احوال آنان آگاهی نداریم، مگر از جهتِ آثار و نشانههایی که از ایشان بر جای مانده است. پیشتر نیز گذشت که مقصود از شهیدان، در کاربردهای واژهٔ «شهید» در قرآن، گواهانِ اعمالند نه کشتهشدگان در میدان جنگ؛ و منظور از صالحان، شایستگان برای دریافت نعمتهای الهی هستند.
اما «صدّیقان»: آنچه این واژه بر آن دلالت دارد، صیغهٔ مبالغه از «صدق» (راستی و درستی) است. صدق، بخشی در گفتار و بخشی در کردار است. صدق در کردار به این است که با گفتار هماهنگ باشد؛ زیرا کردار از باور و عقیده حکایت میکند، پس هرگاه در حکایتگریاش صادق باشد، آنچه را در درون است بی هیچ ناسازگاری نشان میدهد. و صدق در گفتار به این است که با واقعیتِ بیرونی مطابقت داشته باشد. و از آنجا که خودِ گفتار نیز از جهتی نوعی کردار به شمار میرود، کسی که در کردارش راستین است، جز از چیزی که به درستی و حقبودنِ آن علم دارد خبر نمیدهد؛ بنابراین در گفتار او، هم صدقِ خبری (هماهنگیِ خبر با واقعیت) و هم صدقِ مخبِری (راستگویی و باور قلبیِ خودِ خبردهنده) با هم جمع شده است.
بنابراین، «صدّیق»—که هرگز دروغ نمیگوید—کسی است که جز کاری را که حق میداند انجام نمیدهد و هرگز از هوای نفس پیروی نمیکند، جز آنچه را حق میداند بر زبان نمیآورد، و چیزی را جز آنچه واقعاً حق است نمیبیند؛ پس او حقایقِ امور را مشاهده میکند، سخنِ حق میگوید و کارِ حق به جا میآورد.
بر این اساس، مراتب و درجات آنان اینگونه نظم مییابد: نخست پیامبران که سروران و پیشوایانند؛ سپس صدّیقان که گواهانِ حقایق و اعمال هستند؛ پس از آنان شهیدان که گواهانِ اعمالند؛ و سرانجام صالحان که برای دستیابی به کرامتِ الهی آمادهاند.
و سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً»؛ یعنی از جهت همدمی و همراهی نیکویند؛ پس «رفیقاً» تمییز (مشخصکنندهٔ جهتِ نیکویی) است. گفته شده است:
به همین جهت، این واژه جمع بسته نشده و مفرد آمده است؛ و نیز گفته شده معنایش این است که: «هر یک از آنان در جایگاه رفیق و همدم، نیکو است»، که در این صورت «رفیقاً» حال است، همانند این سخنِ خدا که میفرماید:
«ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً» (سپس شما را به صورت کودکی بیرون میآوریم؛ حج: ۵).
بحث روایی
در کتاب «امالی» شیخ طوسی با سندش از علی بن ابیطالب (ع) روایت شده است که فرمود: مردی از انصار نزد پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا، من تاب دوری از تو را ندارم؛ هرگاه به خانهام میروم و به یاد تو میافتم، از شدت محبتم به تو، کار و مِلکم را وا مینهم و میآیم تا به چهرهات بنگرم. اما به یاد آوردم که چون روز قیامت شود و تو به بهشت درآیی و به بالاترین درجاتِ «علیین» برده شوی، چگونه به تو دست یابم ای پیامبر خدا؟ پس این آیه نازل شد: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ-مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِينَ-وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً»؛ (و هر کس خدا و پیامبر را اطاعت کند، آنان همدم کسانی خواهند بود که خداوند به ایشان نعمت داده است؛ از پیامبران، راستکرداران، شهیدان و شایستگان؛ و چه نیکو همدمانی هستند اینان!).
پس پیامبر (ص) آن مرد را فراخواند، این آیه را بر او خواند و او را با آن مژده داد.
میگویم: این معنا از طرق اهلسنت نیز روایت شده است؛ چنانکه سیوطی در کتاب «الدر المنثور» از طبرانی، ابنمردویه، ابونعیم در «حلیة الأولیاء»، و ضیاء مقدسی در «صفة الجنة» (که آن را حدیثی نیکو دانسته) از عایشه نقل کرده است؛ و نیز از طبرانی و ابنمردویه از طریق شعبی از ابنعباس، و از سعید بن منصور و ابنمنذر از شعبی، و از ابنجریر از سعید بن جبیر روایت شده است.
در تفسیر برهان از ابنشهرآشوب، از انس بن مالک، از فردی نامبرده، از ابوصالح، از ابنعباس روایت شده است که دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ-فَأُولٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ»؛ فرمود: مراد، محمد (ص) است؛ و «الصِّدِّيقِينَ»؛ یعنی علی (ع) که نخستین تصدیقکنندهٔ پیامبر بود؛ و «الشُّهَدٰاءِ»؛ یعنی علی، جعفر، حمزه، حسن و حسین (ع).
میگویم: در این باره روایتهای دیگری نیز رسیده است.
در کتاب کافی از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: «ما را با وَرَع (پرهیزکاری و خودداری از گناه) یاری کنید؛ زیرا هر کس با ورع خدا را دیدار کند، نزد پروردگار برایش گشایش و شادمانی خواهد بود؛ چراکه خدای عزوجل میفرماید: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ»؛ (و هر کس خدا و پیامبر را اطاعت کند...)»؛ و آیه را خواند، سپس فرمود:
«پیامبر از ماست، صدّیق از ماست، و شهیدان و صالحان نیز از ما هستند».
و در همان کتاب از امام صادق (ع) روایت شده است: «مؤمن دو گونه است: مؤمنی که به شرطهایی که خدا بر عهدهاش نهاده وفادار مانده است؛ چنین کسی با پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان است و آنان چه نیکو همدمانی هستند! او از کسانی است که شفاعت میکند و به شفاعت نیازی ندارد، و از کسانی است که نه هراسهای دنیا به او گزندی میزند و نه هراسهای آخرت. و مؤمنی که گامی لغزانده است؛ او مانند ساقهٔ نَرْم و جوانِ زراعت است که باد به هر سو بوزد، بدان سو متمایل میشود؛ او از کسانی است که سختیها و هراسهای دنیا و آخرت به او میرسد و برایش شفاعت میشود، با این همه فرجامش بر خیر است».