يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ وَيُضِلُّ ٱللَّهُ ٱلظَّٰلِمِينَۚ وَيَفۡعَلُ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ
خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، با گفتار و باور استوار در زندگی دنیا و در آخرت پایدار میدارد؛ و خدا ستمکاران را گمراه میسازد، و خداوند هر چه بخواهد انجام میدهد.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۴ و ۲۷ با هم
آنچه تدبّر در آیات به دست میدهد این است که مراد از «کلمهٔ طیبه» که به چنان درختی با ویژگیهای یادشده تشبیه شده، همان باورِ حق و استوار است؛ چراکه خدای متعال پس از آن، در کلامی که مانند نتیجهگیری از این مَثَل است، میفرماید: « يُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ فِي الْآخِرَهِ » تا پایان آیه (خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، به سخن استوار در زندگی دنیا و در آخرت پایدار میدارد). «قول» همان کلمه است؛ البته نه هر کلمهای از آن جهت که صرفاً لفظ است، بلکه از آن حیث که تکیه بر باوری قلبی و عزمی استوار دارد، عزمی که انسان بر آن پای میفشارد و در عمل هرگز از آن منحرف نمیشود.
تفسیر آیهٔ ۲۷ سورهٔ ابراهیم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۵۱ تا ۶۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/14/27/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ » (خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، با گفتار استوار پایدار میدارد...) تا پایان آیه. ظاهر کلام این است که عبارت « بِالْقَوْلِ » به فعلِ « يُثَبِّتُ » وابسته است، نه به «آمَنُوا»؛ و حرف «باء» در اینجا برای ابزار یا سببیت است، نه برای متعدیساختن فعل. همچنین عبارت « فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ فِي الْآخِرَهِ » نیز به همان « يُثَبِّتُ » تعلق دارد، نه به وصفِ « اَلثّٰابِتِ ».
بنابراین معنای آیه چنین میشود: مؤمنان هرگاه بر ایمان خویش پایدار بمانند و استقامت ورزند، خداوند نیز آنان را در دنیا و آخرت بر آن پایدار میدارد؛ و اگر پایدارساختنِ خدای متعال نبود، استقامتِ خودِ آنان هیچ سودی برایشان نداشت و از هیچیک از فواید آن بهرهمند نمیشدند؛ چراکه تمام امور تنها به خدای متعال بازمیگردد. از این رو، سخن خدای متعال که فرمود: « يُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ » در موضوع هدایت، همترازِ این سخن او در موضوع گمراهی است: «فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» (صف: ۵؛ پس هنگامی که از حق منحرف شدند، خدا دلهایشان را منحرف ساخت).
با این حال، میان این دو باب تفاوتی هست: هدایت از جانب خدای پاک و منزه آغاز میشود و راهیابی و هدایتپذیریِ بنده بر آن مترتب میگردد؛ اما گمراهی با سوءاختیارِ خودِ بنده آغاز میشود، و در پیِ آن، خداوند به کیفرِ آن گمراهی، او را دچار گمراهیِ ثانوی میسازد؛ همانگونه که فرمود: «وَ مٰا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِينَ» (بقره: ۲۶؛ و با آن جز نافرمانان را گمراه نمیسازد). و آیات قرآنیِ فراوانی گواهند که هدایت منحصراً از آنِ خدای پاک و منزه است و هیچکس دیگر در آن نقشی ندارد.
توضیح مطلب این است که خدای پاک و منزه انسان را بر پایهٔ فطرتی سالم آفرید، شناخت پروردگاریاش را در جان او استوار ساخت و بدکاری و پرهیزکاریاش را به او الهام فرمود؛ و این یک هدایت فطری و نخستین است. سپس آن را با دعوت دینی که پیامبران و فرستادگانش بر دوش داشتند، تأیید و تقویت کرد.
سپس اگر انسان بر مدار سلامتِ فطرتش حرکت کند و مشتاق شناخت حقیقت و انجام کار شایسته باشد، خداوند هدایتش میکند و بنده در پرتو هدایتِ خدای متعال به ایمان دست مییابد؛ اما حرکتِ او بر مدار سلامتِ فطرت، اگر هم هدایتپذیری نامیده شود، تنها شاخهای از همان سلامت فطری است، البته اگر بتوان آن سلامت را هدایت نامید.
و اگر انسان با سوءاختیارِ خود از راه فطرت منحرف شود، مقام پروردگارش را نادیده انگارد، به پستیهای زمین دل ببندد، از هوای نفس پیروی کند و با حق بستیزد، این گمراهی از خود او سرزده و هرگز پیش از آن گمراهکردنی از سوی خدا رخ نداده است ــ که ساحت پاک و منزه پروردگار از چنین کاری مبرّا است ــ اما این انحراف سبب میشود که خداوند نیز به عنوان کیفر، او را از راه حق گمراه سازد و بر همان راهی که برگزیده، نگهدارد؛ یعنی بر همان حال، با بریدن رحمتش از او و سلب توفیق، وی را تثبیت کند؛ و این، گمراه ساختنی است که پیش از آن، گمراهیِ خودخواستهٔ انسان با سوءاختیارش واقع شده است، و منحرفکردنی از سوی خدا در پیِ انحرافی است که خودِ بنده آغاز کرده بود.
از همینجا دلیلِ تفاوتِ سیاق در این دو آیه روشن میشود: در کلام الهی: « فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ » (پس چون کجروی کردند، خدا دلهایشان را منحرف ساخت)، ابتدا انحرافی از سوی خودِ آنان مفروض گرفته شده و سپس منحرفساختنی کیفری از سوی خدای متعال؛ اما در کلام خدای متعال: « يُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ » (خدا مؤمنان را با گفتار استوار پایدار میدارد)، نخست ایمانی فرض شده که بر پایهٔ تثبیت شکل گرفته و خود فینفسه نیازمند هدایتی از سوی خدا و پذیرشی از سوی بندگان است. سپس «گفتار استوار» نیز به آن افزوده شده، که همانا پایداری و استقامتِ مؤمنان با انتخاب نیکوی خود بر آن ایمانی است که آوردهاند ــ و این، کارِ خودِ آنان است ــ پس در پیِ آن، خداوند به سببِ همان گفتار استوار، آنان را تثبیت میکند و از انحراف و لغزش مصون میدارد، و بدینوسیله خطرات زندگی دنیا و آخرت را از آنان بازمیدارد. و این، هدایتی از جانب خدای متعال است که مسبوق به هدایتپذیریِ مستقلی از پیشِ خودِ آنان نیست؛ پس این نکته را نیک دریاب.
به هر روی، این پایدارساختن با توجه به مَثَلی که زده شد، به منزلهٔ استحکام بخشیدن به درخت پاکیزه از جهت استواریِ ریشهاش در زمین است؛ و هرگاه ریشهٔ درخت استوار باشد، رشد میکند، شاخهها میگسترد و همواره میوه میدهد. «دنیا و آخرت» نیز همارز با عبارتِ « كُلَّ حِينٍ » (در هر زمان) هستند؛ زیرا دنیا و آخرت همهٔ زمانها را فرا میگیرند. این همان معنایی است که سیاق آیه به دست میدهد.
برخی گفتهاند: معنای آیه این است که خداوند مؤمنان را به سبب آن گفتار استواری که از آنان سر زد ــ یعنی کلمهٔ ایمان ــ در کرامت و پاداش خویش پایدار و مستقر میسازد؛ چراکه آن سخن با دلایل و برهانها ثابت است. بر این اساس، مقصود از تثبیتِ آنان، نزدیک ساختنشان به خدا و سکونت دادنشان در بهشت است، و مراد از استواری گفتارشان، تأیید شدنِ آن با حجت و برهان است. اما اشکال این سخن آن است که مقید کردنِ آیه بدون هیچ دلیل و قیدکنندهای در متن است.
و برخی دیگر گفتهاند: معنای آیه این است که خداوند مؤمنان را در دنیا با تمکین و اقتدار در زمین، یاری، گشایش و پیروزی، و در آخرت با سکونت دادن در بهشت پایدار میسازد. این معنا نیز از سیاق آیه دور است.
و این سخن پروردگار که: « وَ يُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِينَ » (و خدا ستمکاران را گمراه میسازد)؛ تقابل آشکار میان «ستمکاران» و «کسانی که ایمان آوردهاند» در جملهٔ پیشین نشان میدهد که مراد از آنان، کافران به خدا و آیات او هستند؛ افزون بر اینکه خدای متعال ستمکاران را به صورت عام و مطلق در برخی از آیاتش نزدیک به همین معنا تفسیر کرده، آنجا که میفرماید: «أَنْ لَعْنَهُ اللّٰهِ عَلَي الظّٰالِمِينَ الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ وَ يَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ كٰافِرُونَ» (لعنت خدا بر ستمکاران باد؛ همان کسانی که از راه خدا بازمیدارند و آن را کج میشمارند، و به آخرت باور ندارند؛ اعراف: ۴۵).
و این جمله به منزلهٔ نتیجهای است که از مَثَل دوم به دست میآید: « وَ مَثَلُ كَلِمَهٍ خَبِيثَهٍ كَشَجَرَهٍ خَبِيثَهٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ » (و مَثَل سخن ناپاک همچون درختی ناپاک است که از روی زمین کنده شده و هیچ ثباتی ندارد)؛ و معنایش این است که خداوند اهل کفر را گمراه میکند، بدینگونه که آنان را از راه هدایت محروم میسازد و در نتیجه نه در دنیا به زندگی سعادتمندانهای راه مییابند و نه در آخرت به نعمتی پایدار و خشنودیِ خدا دست مییابند. از این رو، اگر پرده از دلهایشان کنار زده شود، در آنها جز شک، دودلی، دلهره، پریشانی، اندوه، پشیمانی و حسرت چیزی نخواهیم یافت.
و این سخن الهی: « وَ يَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ » (و خدا هر چه بخواهد انجام میدهد)، بدین معناست که استوار داشتنِ مؤمنان و گمراه ساختنِ کافران، طبق مقتضای خواست الهی صورت میگیرد؛ هیچ مانع و بازدارندهای در برابر او وجود ندارد و میان اراده و کارِ خدا هیچ فاصلهای نیست.
از این سخن روشن میشود که خدای متعال بر استوار داشتنِ مؤمنان و گمراهیِ کافران مشیت فرموده و ناگزیر هر دو را به انجام میرساند؛ بنابراین، سعادت مؤمن و شقاوت کافر از قضای حتمی الهی است، و در روایات نیز به این حقیقت اشاره شده است.
آمدن نام جلالهٔ «الله» در عبارت « وَ يُضِلُّ اللّٰهُ » (و خدا گمراه میسازد) و عبارت « وَ يَفْعَلُ اللّٰهُ » (و خدا انجام میدهد)، از مواردی است که اسمِ آشکار به جای ضمیر به کار رفته است؛ و همانگونه که گفتهاند، این کاربرد بر بزرگی موضوع و شکوه این موقعیت دلالت میکند.
بحث روایی
و در تفسیر عیّاشی از صفوان بن مهران، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «شیطان به سراغ مردی از دوستان و پیروان ما میآید؛ هنگام مرگش نزد او میآید و از سمت راست و چپش میآید تا او را از اعتقادی که دارد بازدارد، ولی خداوند مانع میشود؛ و اینگونه است که خدای متعال میفرماید: « يُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ فِي الْآخِرَهِ » (ابراهیم: ۲۷؛ خدا کسانی را که ایمان آوردهاند، با گفتار استوار در زندگی دنیا و در آخرت پایدار میدارد)».
و در همان کتاب از زراره، حمران و محمد بن مسلم، از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند:
«إذا وضع الرجل في قبره أتاه ملكان-ملك عن يمينه و ملك عن شماله-و أقيم الشيطان بين» «يديه عيناه من نحاس فيقال له:ما تقول في هذا الرجل الذي خرج من بين ظهرانيكم- يزعم أنه رسول الله؟فيفزع لذلك فزعة فيقول إن كان مؤمنا:محمد رسول الله فيقال عند ذلك:نم نومة لا حلم فيها و يفسح له في قبره تسعة أذرع-و يرى مقعده من الجنة و هو قول الله:« يُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا »و إن كان كافرا قالوا:من هذا الرجل الذي كان بين ظهرانيكم-يقول:إنه رسول الله؟فيقول:»؛ «هنگامی که انسان در قبرش گذاشته میشود، دو فرشته به سراغش میآیند؛ فرشتهای از سمت راست و فرشتهای از سمت چپ او، و شیطان در پیشِ رویش برپا داشته میشود، در حالی که دو چشمش از مس است. پس به او گفته میشود: دربارهٔ این مردی که از میان شما برخاسته و گمان میکند پیامبر خداست، چه میگویی؟ او از این صحنه سخت میهراسد؛ پس اگر مؤمن باشد، میگوید: او محمد، پیامبر خداست. در این هنگام به او گفته میشود: بخواب، خوابی آرام و بیهیچ رؤیایی، و در قبرش تا نُه ذراع گشایش داده میشود و جایگاهش در بهشت به او نشان داده میشود؛ و این همان سخن خداوند است که: «خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، با سخن استوار در زندگی دنیا پایدار میدارد» (ابراهیم: ۲۷). و اگر کافر باشد، به او میگویند: این مرد که میان شما بود و میگفت پیامبر خداست، کیست؟ او میگوید:...»
«ما أدري-فيخلى بينه و بين الشيطان»؛ «نمیدانم! پس او را با شیطان تنها میگذارند.»
در کتاب «الدر المنثور»، طیالسی، بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، نسائی، ابن ماجه، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابیحاتم و ابن مَردویه از براء بن عازب روایت کردهاند که پیامبر خدا (ص) فرمود: «المسلم إذا سئل في القبر-يشهد أن لا إله إلا الله-و أن محمدا رسول الله فذلك قوله سبحانه:« يُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ-فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ فِي الْآخِرَهِ »»؛ «مسلمان هنگامی که در قبر مورد پرسش قرار میگیرد، گواهی میدهد که هیچ معبودی جز خدا نیست و محمد پیامبر خداست؛ و این همان سخن خدای پاک و منزه است که: «خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، با سخن استوار در زندگی دنیا و در آخرت پایدار میدارد» (ابراهیم: ۲۷).»
و در همان کتاب آمده است که طبرانی در کتاب «الأوسط» و ابن مَردویه از ابوسعید خُدری روایت کردهاند که گفت: از پیامبر خدا (ص) شنیدم که دربارهٔ این آیه: « يُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ-فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ فِي الْآخِرَهِ »؛ «خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، با سخن استوار در زندگی دنیا و در آخرت پایدار میدارد» (ابراهیم: ۲۷)، فرمود: «في الآخرة القبر»؛ «مراد از آخرت، همان قبر است.»
میگویم: روایات فراوانی از طریق شیعه و اهل سنت در شرح و تفصیلِ پرسش در قبر، آمدنِ دو فرشته، نکیر و منکر، و پایمردی و ثباتِ مؤمن و گمراهی و درماندگی کافر در آن هنگام وارد شده است، و در بسیاری از این روایات به این آیه استناد شده است.
ظاهر این روایات آن است که مقصود از «آخرت»، همان قبر و جهان پس از مرگ است. شاید این برداشت مبتنی بر معنای ظاهریِ «تثبیت» (پایدار داشتن) باشد؛ زیرا ظاهرِ بخشیدنِ ثبات این است که در جایگاهی رخ دهد که امکان لغزش و خطا در آن وجود داشته باشد، و این امر تنها در غیرِ روز قیامت تصوّر میشود که روز قیامت جز سرای پاداش و کیفر اعمال نیست. اما با توجه به اینکه هر امر پایداری در جهان هستی، پایداریاش تنها به خدای پاک و منزه وابسته است—خواه زوال و دگرگونی بر آن روا باشد یا نه—میان برزخ و قیامت از این جهت که مؤمن با پایدار ساختنِ خدای پاک و منزه استوار میماند تفاوتی نیست؛ و بهتر آن است که این روایات را از قبیل تطبیق (بیانِ مصداق) بدانیم.