وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦ يَٰقَوۡمِ لِمَ تُؤۡذُونَنِي وَقَد تَّعۡلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡۖ فَلَمَّا زَاغُوٓاْ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ
و [یاد کن] هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من، چرا مرا آزار میدهید، با اینکه میدانید من فرستادهٔ خدا به سوی شمایم؟» پس چون [از حق] منحرف شدند، خدا دلهایشان را منحرف ساخت؛ و خداوند قوم نافرمان را هدایت نمیکند.
تفسیر آیهٔ ۵ سورهٔ صف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۹، صفحهٔ ۲۴۹ تا ۲۵۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/61/5/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذْ قٰالَ مُوسيٰ لِقَوْمِهِ يٰا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللّٰهِ إِلَيْكُمْ » تا آخر آیه (و یاد کن هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، چرا مرا میآزارید در حالی که میدانید من فرستادهٔ خدا به سوی شما هستم؟). در این آیه به آزار دادن بنیاسرائیل نسبت به پیامبرشان موسی (ع) و لجاجتِ آنان اشاره شده که کارشان سرانجام به انحرافِ دلهایشان از سوی خداوند انجامید. در این سخن، نهیی التزامی برای مؤمنان نهفته است از اینکه پیامبر خدا (ص) را بیازارند و در نتیجه سرانجامِ کارشان مانند قوم موسی به کجروی و انحراف دلها بکشد؛ و بهراستی خدای متعال فرموده است: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً مُهِيناً» (احزاب: ۵۷): «بیگمان کسانی که خدا و پیامبرش را میآزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان کرده و برایشان عذابی خوارکننده آماده ساخته است.»
و این آیه به سبب نهی التزامیِ موجود در آن، در معنای این سخن الهی است: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسيٰ فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ كٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ وَجِيهاً يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِيداً» (احزاب: ۷۰) (ای کسانی که ایمان آوردهاید، مانند کسانی نباشید که موسی را آزردند و خدا او را از آنچه گفتند مبرّا ساخت، و او نزد خدا آبرومند بود؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا بدارید و سخنی استوار بگویید).
سیاق این دو آیه و یادکردِ پاک دانسته شدن موسی (ع) نشان میدهد که مقصود از آزار دادنش به چیزی که خدا او را از آن تبرئه کرد، نافرمانی از دستورهای او و سرپیچی از اطاعتش نبوده است؛ زیرا در آن صورت، تبرئه کردنش معنایی نداشت؛ بلکه مقصود آن است که دربارهٔ موسی (ع) بدگویی کردند و سخنانی بر زبان آوردند که مایهٔ عیب و ننگ بود و او آزرده شد، پس خداوند او را از آنچه گفتند و بدو نسبت دادند پاک و مبرّا ساخت. و این سخن خدا در آیهٔ بعد که فرمود: « اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِيداً » (از خدا پروا بدارید و سخنی استوار بگویید)، مؤید همین نکتهای است که بیان کردیم.
و این مطلب را تأیید میکند اشارهٔ خدای متعال به برخی از مصادیق آزار دادن پیامبر (ص) با گفتار یا رفتار در این سخنِ خود که:
«يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاّٰ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِليٰ طَعٰامٍ غَيْرَ نٰاظِرِينَ إِنٰاهُ وَ لٰكِنْ إِذٰا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذٰلِكُمْ كٰانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ -إلي أن قال- وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ -إلي أن قال- وَ مٰا كٰانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ وَ لاٰ أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذٰلِكُمْ كٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِيماً» (احزاب: ۵۳): «ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانههای پیامبر وارد نشوید مگر آنکه برای [خوردن] غذایی به شما اجازه داده شود، بیآنکه منتظر آمادهشدن آن باشید؛ ولی هنگامی که دعوت شدید وارد شوید، و چون غذا خوردید پراکنده گردید و به گفتوگو سرگرم نشوید؛ بیگمان این [رفتار]، پیامبر را میآزرد... و هرگاه از همسران پیامبر کالایی خواستید، از پشت پرده بخواهید... و شما حق ندارید پیامبر خدا را بیازارید و نه هرگز پس از او با همسرانش ازدواج کنید؛ بیشک این کار نزد خدا [گناهی] بزرگ است».
بنابراین، حاصل سخن این است که در فرمودهٔ خدای متعال: « وَ إِذْ قٰالَ مُوسيٰ لِقَوْمِهِ » (و هنگامی که موسی به قومش گفت...) تا آخر آیه، اشارهای تلویحی به نهی از آزاردادن پیامبر (ص) با گفتار یا کردار با آگاهی از این کار نهفته است؛ چنانکه در پایان آیه نیز بیمدادن و هشداری است بر اینکه چنین رفتاری، فسق و نافرمانی است و چهبسا به این بینجامد که خدای متعال دل کسی را که به آن آلوده شود، از حق منحرف سازد.
و فرمودهٔ او: « فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفٰاسِقِينَ » (پس چون [از حق] برگشتند و انحراف گزیدند، خدا دلهایشان را منحرف ساخت و خدا قوم نافرمان را هدایت نمیکند)؛ «زَیْغ» بهمعنای انحراف و تمایل از راه راست است و لازمهاش رویگرداندن از حق بهسوی باطل است.
و منحرفساختن دلها از سوی خدای متعال، بهمعنای بازداشتن رحمتش و بریدن هدایت از آنان است؛ همانطور که دلیلآوری با فرمودهٔ « وَ اللّٰهُ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفٰاسِقِينَ » (و خدا قوم نافرمان را هدایت نمیکند) نیز همین را میرساند، چراکه انحرافافکندن را با هدایتنکردن تعلیل کرده است. این انحرافافکندن، از روی کیفر و مجازات، و تثبیت همان انحرافی است که خودشان ابتدا به سبب فسق و نافرمانیشان به آن آلوده شدند؛ فسقی که زمینهساز کیفر است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ مٰا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِينَ» (بسیاری را با آن گمراه میسازد و بسیاری را با آن هدایت میکند، و جز نافرمانان را با آن گمراه نمیکند) (بقره: ۲۶). این، انحراف و گمراهیِ ابتدایی نیست تا با ساحت قدس خدای متعال ناسازگار باشد.
از اینجا نادرستی این سخن آشکار میشود که گفتهاند: روا نیست مراد از فرمودهٔ « أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ » (خدا دلهایشان را منحرف ساخت)، منحرفکردن از ایمان باشد؛ چراکه برای خدای متعال روا نیست کسی را از ایمان منحرف سازد، و نیز اینکه اگر مراد از آن، منحرفکردن از ایمان باشد، سخن را از فایده بیرون میبرد؛ زیرا وقتی خودشان از ایمان منحرف شدند، کافر شدهاند، پس دیگر معنایی ندارد که بفرماید: خدا آنان را از ایمان منحرف ساخت.
دلیل نادرستیِ این سخن آن است که این گفته: «برای خدای متعال روا نیست کسی را از ایمان منحرف سازد»، بهصورت مطلق و کلی پذیرفته نیست؛ زیرا ملاک ناروابودنِ آن، مستلزمِ ستم بودن است، و این ستم تنها در صورتی پیش میآید که انحرافافکندن و گمراهسازی، ابتدایی باشد. اما آنچه بهصورت مجازات باشد و حقیقتش بازداشتن رحمت و بریدن هدایت به سببِ فسق خودِ بنده و رویگردانیاش از رحمت و هدایت است، هیچ دلیلی بر منع آن، نه از نظر عقل و نه از نظر نقل، وجود ندارد.
و اما این گفتهٔ او که: «با این بیان، سخنْ بیفایده میشود»، پاسخش این است که آن انحرافی که به بنده نسبت داده میشود و کفر با آن رخ میدهد، همان پدیدآمدنِ کجروی با فسق خودِ اوست؛ و آنچه به خدای متعال نسبت مییابد، تثبیتِ همان انحراف در دل بنده و مُهرزدن بر آن است. بنابراین، انحرافِ بنده از ایمان به سبب فسق خودش و پیدایش کفر به واسطهٔ آن، با تثبیتکردنِ انحراف و کفر در دل او از سوی خداوند بهعنوان مجازات، منافاتی ندارد و مانع آن نیست.
بحث روایی
در کتاب «مجمع البیان» دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ إِذْ قٰالَ مُوسيٰ لِقَوْمِهِ-يٰا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللّٰهِ إِلَيْكُمْ » (و هنگامی را یاد کن که موسی به قوم خویش گفت: ای قوم من! چرا مرا میآزارید در حالی که میدانید من فرستادهٔ خدا به سوی شمایم؟)
در داستان قارون روایت شده که او پنهانی زنی را به سوی موسی فرستاد و ادعا کرد موسی با آن زن رابطه داشته است؛ همچنین بنیاسرائیل موسی را به کشتن هارون متهم کردند.