۞ أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ
آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند هنگام آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خدا و آنچه از حق فرو باریده خاشع و نرم گردد، و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب آسمانی داده شد، پس روزگار بر آنان به درازا کشید و دلهایشان سخت شد، و بسیاری از آنان نافرماناند؟
تفسیر آیهٔ ۱۶ سورهٔ حدید، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۹، صفحهٔ ۱۶۱ تا ۱۶۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/57/16/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ » (آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند وقت آن نرسیده است که دلهایشان برای یاد خدا و آنچه از حق نازل شده نرم و فروتن شود؟) تا آخر آیه. در زبان عربی وقتی میگویند «أني يأني إني و إناء»، یعنی وقتش فرا رسید؛ و خشوع قلب، همان اثرپذیری و نرمشدن دل در برابر عظمت و کبریای الهی است. مراد از «یاد خدا» (ذکر الله)، هر آن چیزی است که خداوند با آن یاد میشود، و منظور از «آنچه از حق نازل شده»، همان قرآنی است که از سوی خدای متعال فرو فرستاده شده و عبارت « مِنَ الْحَقِّ » بیانگر و توضیحِ «ما نزل» است. شأن یاد خدای متعال در نزد مؤمن این است که خشوع در پی داشته باشد، چنانکه شأن حقّ نازلشده از سوی پروردگار نیز آن است که در دل باورمندان به خدا و پیامبرانش فروتنی پدید آورد.
برخی هم گفتهاند: مراد از «یاد خدا» و «آنچه از حق نازل شده»، هر دو، قرآن است. بنا بر این نظر، یادکردِ قرآن با این دو صفت از آن روست که هر یک از آنها انگیزهای مستقل برای خشوع مؤمن است؛ زیرا قرآن از آن جهت که یاد خداست دل را به خشوع میخواند، همانگونه که از حیثِ حقی نازلشده از سوی خدای متعال نیز خشوع میآفریند.
در این آیه، سرزنشی نسبت به مؤمنان وجود دارد به سبب قساوت و سنگدلیای که بر دلهایشان عارض شده و اینکه دلهایشان برای یاد خدا و حقّ نازلشده از جانب او خاشع نگشته است؛ و نیز حال و روز آنان به حال اهل کتاب تشبیه شده است، همان کسانی که کتاب آسمانی بر آنان نازل شد، ولی روزگار بر ایشان طولانی گشت و در نتیجه دلهایشان سخت و بیانعطاف شد.
و کلام خدای متعال: « وَ لاٰ يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلُ فَطٰالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ » (و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب داده شد، پس روزگار بر آنان دراز گشت و دلهایشان سخت شد)، عطف به « تَخْشَعَ » است؛ یعنی: آیا وقت آن نرسیده است که دلهایشان خاشع شود و مانند اهل کتاب نباشند؟ واژهٔ «أمَد» به معنای زمان و مدّت است. راغب اصفهانی میگوید: تفاوت میان «زمان» و «أمَد» در این است که أمد با در نظر گرفتن غایت و پایان کار گفته میشود، در حالی که زمان هم آغاز و هم پایان را در بر میگیرد؛ از همین رو برخی گفتهاند: «مَدیٰ» (نهایت) و «أَمَد» معنایی نزدیک به یکدیگر دارند. (پایان سخن راغب).
خدای سبحان با این بیان اشاره فرموده است که دلهای مسلمانان مانند دلهای سختِ اهل کتاب شده است؛ و دلِ سخت چون خشوع و اثرپذیری از حق را از دست میدهد، چهبسا از جامهٔ بندگی نیز خارج میشود، دیگر از نواهی و هشدارهای الهی پروا نمیکند و مرتکب گناه و نافرمانی میگردد. از همین رو، پس از جملهٔ « فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ » (دلهایشان سخت شد)، بیدرنگ فرمود: « وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ » (و بسیاری از آنان نافرمانند).
بحث روایی
در کتاب «الدر المنثور» دربارهٔ کلام خدای متعال: « أَ لَمْ يَأْنِ » (آیا وقت آن نرسیده است...) تا آخر آیه، آمده است: ابنمبارک، عبدالرزاق و ابنمنذر از اَعمَش روایت کردهاند که گفت: هنگامی که اصحاب پیامبر خدا (ص) به مدینه وارد شدند و پس از آن همه سختی و مشقتی که کشیده بودند، به آسایش و فراخی زندگی رسیدند، گویی از برخی حالات و اعمال پیشین خود سست شدند؛ ازاینرو مورد سرزنش قرار گرفتند و این آیه نازل شد:
« أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا » (آیا برای اهل ایمان وقت آن نرسیده است...).
میگویم: این معتدلترین و استوارترین روایت دربارهٔ نزول سوره است؛ و در این زمینه
روایتی از ابنمسعود نقل شده است که گفت: «میان اسلامآوردنِ ما و اینکه خداوند با این آیه: « أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّٰهِ » (آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند وقت آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا خاشع گردد؟) ما را سرزنش فرماید، بیش از چهار سال فاصله نبود.» ظاهر این روایت نشان میدهد که سوره مکی است، و روایتی هم که میگوید عمر پس از نزول این سوره ایمان آورد، به همین معناست؛ در حالی که پیشتر دانستی سیاق آیات این سوره، جز مدنیبودن آن را برنمیتابد. بنابراین میتوان روایت ابنمسعود را بر این حمل کرد که آیهٔ « أَ لَمْ يَأْنِ » (آیا وقت آن نرسیده است...) تا آخر آیه، یا این آیه به همراه آیهٔ پس از آن در مکه نازل شده است، نه بقیهٔ آیات سوره.
و در روایتی از پیامبر (ص) آمده است: «استبطأ الله قلوب المهاجرين-بعد سبع عشرة من نزول القرآن- فأنزل الله « أَ لَمْ يَأْنِ » الآية» (خداوند دلهای مهاجران را پس از هفده [سال] از نزول قرآن کُند و دیرآشنا شمرد، پس آیهٔ « أَ لَمْ يَأْنِ » را نازل فرمود)؛ و لازمهٔ این سخن آن است که سوره در سال چهارم یا پنجم هجرت نازل شده باشد. و در روایتی دیگر از ابنعباس نقل شده است که گفت: «إن الله استبطأ قلوب المهاجرين-فعاتبهم على رأس ثلاث عشرة سنة من نزول القرآن-فقال: «أَ لَمْ يَأْنِ» إلخ» (خداوند دلهای مهاجران را دیرآشنا و کُند دانست و در سرِ سیزده سال از آغاز نزول قرآن آنان را سرزنش کرد و فرمود: «أَ لَمْ يَأْنِ»...)؛ و لازمهٔ این نیز آن است که سوره در روزهای هجرت نازل شده باشد؛ در حالی که این دو روایت نیز با سیاق آیات این سوره سازگار نیستند.