لِّكَيۡلَا تَأۡسَوۡاْ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمۡ وَلَا تَفۡرَحُواْ بِمَآ ءَاتَىٰكُمۡۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٍ
تا بر آنچه از دست شما رفته اندوه مخورید و به آنچه به شما ارزانی داشته سرمستانه شادمانی نکنید؛ و خداوند هیچ متکبّرِ خودستایی را دوست ندارد.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۲ تا ۲۴ با هم
و این سه آیه، یعنی سخن پروردگار: « مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِيبَهٍ -إلي قوله- اَلْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » (هیچ مصیبتی نرسد... تا سخن او که: [خدا همان] بینیاز ستوده است)، همانگونه که میبینید، تشویق به انفاق و بازداشتن از بخل و خودداری از بخشش است، از این طریق که آنان را از اندوه بر آنچه از دست دادهاند و شادمانی به آنچه به دست آوردهاند بیاعتنا و بیرغبت میسازد؛ زیرا همهٔ امور پیش از آنکه خدای پاک و منزه آنها را پدید آورد، مقدر و حتمی شده و در کتابی معین ثبت گردیده است.
تفسیر آیهٔ ۲۳ سورهٔ حدید، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۹، صفحهٔ ۱۶۷ تا ۱۶۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/57/23/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَليٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ » (تا بر آنچه از دستتان رفته اندوهگین نشوید و به آنچه به شما داده است شادمانیِ سرمستانه نکنید...) تا پایان آیه. این علّتآوری به آیهٔ پیشین بازمیگردد و در واقع علّتی است برای خبر دادن از ثبت حوادث پیش از وقوعشان، نه برای خودِ ثبت کردن. «أسی» به معنای حزن و اندوه است، و مقصود از «ما فات» (آنچه از دست رفت) و «ما آتی» (آنچه داده شد)، نعمت ازدسترفته و نعمت عطاشده است.
و معنای آیه چنین است: ما پیش از پیدایش و رخ دادن حوادث، شما را از نگارش آنها باخبر ساختیم تا بر نعمتهایی که از دستتان میرود اندوهگین نشوید و به نعمتهایی که خدا به شما ارزانی میدارد سرمستانه شادمانی نکنید؛ چرا که انسان هرگاه یقین داشته باشد آنچه به او رسیده، مقدر و ناگزیر رخدادنی بوده و هرگز ممکن نبوده از او بگذرد و به او نرسد، و بداند نعمتهایی که به او داده شده امانتی نزد او تا سرآمدی معین است، نه اندوهش هنگام از دست رفتن آن بزرگ خواهد بود و نه شادمانیاش هنگام به دست آوردن آن.
گفته شده است: تفاوت در نسبتدادن در دو تعبیرِ « مٰا فٰاتَكُمْ » (آنچه از دستتان رفته است) و « بِمٰا آتٰاكُمْ » (به آنچه به شما داده است)، از آن رو است که فوت و ازدسترفتن را به خودِ اشیا نسبت داده و عطا کردن را به خدای پاک و منزه؛ زیرا ازدسترفتن و نیستی ذاتیِ اشیاست، بهگونهای که اگر به خود واگذار شوند باقی نمیمانند، بر خلافِ پدیدآمدن و ماندگاری آنها که ناگزیر باید به خدای متعال استناد داشته باشد.
و کلام الهی: « وَ اللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ » (و خدا هیچ خودپسندِ فخرفروشی را دوست ندارد)؛ «مختال» کسی است که تکبر و خودپسندی او را فرا گرفته باشد، و آن ــ بنا بر آنچه راغب گفته است ــ تکبری است که از خیالبافی دربارهٔ فضیلتی ناشی میشود که فرد در خود میپندارد. «فخور» نیز کسی است که بسیار به خود میبالد و فخرفروشی میکند. خودپسندی و فخرفروشی از این توهم سرچشمه میگیرند که انسان میپندارد نعمتهای دادهشده را به شایستگیِ خود به دست آورده است؛ حال آنکه این پندار با حق در تضاد است، چرا که برخورداری از آن نعمتها به تقدیر الهی مستند است، نه به استقلالِ خود انسان. پس این دو خصلت از رذایل اخلاقیاند و خداوند آنها را دوست ندارد.
بحث روایی
در تفسیر قمی به اسناد خود از حفص بن غیاث روایت شده است که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم: فدایت شوم، حدّ و حقیقت زهد در دنیا چیست؟ فرمود: خداوند آن را در کتاب خود مرزبندی و مشخص کرده و خدای عزّوجلّ فرموده است: « لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَليٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ » (تا بر آنچه از دستتان رفت اندوه نخورید و بدانچه به شما ارزانی داشت شادمانیِ [سرمستانه] نکنید).
و در نهجالبلاغه آمده است که امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «الزهد كله بين كلمتين من القرآن قال الله تعالى: « لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَليٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ » و من لم يأس على الماضي و لم يفرح بالآتي-فقد أخذ الزهد بطرفيه» (تمامِ زهد میان دو سخن از قرآن است؛ خدای متعال فرمود: «تا بر آنچه از دستتان رفت اندوه نخورید و بدانچه به شما ارزانی داشت شادمانی نکنید»، و هر کس بر گذشته اندوه نخورد و به آنچه میرسد شادمان نشود، هر دو جانب زهد را فراچنگ آورده است).
میگویم: پایهای که این دو [حالت] بر آن استوار شدهاند، دلنبستن به دنیاست؛
و در حدیث معروف آمده است:
«حب الدنيا رأس كل خطيئة» (دوستی دنیا سرآمد و ریشهٔ هر خطایی است).