۞ وَسَارِعُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ أُعِدَّتۡ لِلۡمُتَّقِينَ
و به سوی آمرزشی از پروردگارتان، و بهشتی که پهنایش به گسترهٔ آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده گشته، بشتابید؛
تفسیر آیهٔ ۱۳۳ سورهٔ آل عمران، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۴، صفحهٔ ۱۹ تا ۲۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/3/133/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «سٰارِعُوا إِليٰ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّهٍ» (و بشتابید به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی...). «مسارعه» یعنی شدت بخشیدن به سرعت و پیشی جستن در شتاب، که در کارهای نیک ستوده و در بدیها ناپسند است.
در قرآن کریم در بیشتر موارد، آمرزش در کنار بهشت آمده است؛ و این نیست مگر به این دلیل که بهشت خانهٔ پاکی است و آلودگیها و پلیدیهای نافرمانی و گناهان به آن راه نمییابد، و کسی هم که به این گناهان آلوده شده باشد وارد آن نمیشود، مگر پس از آمرزش و زدوده شدنِ آن آلودگیها.
آمرزش و بهشتی که در این آیه یاد شدهاند، همترازِ مطالبی هستند که در دو آیهٔ پس از آن آمده است؛ آمرزش در برابر این سخن پروردگار است که میفرماید: «وَ الَّذِينَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَهً» (و کسانی که چون کار زشتی مرتکب شوند...)، و بهشت در برابر این سخن است که میفرماید:
و اما سخن پروردگار: «جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ» (بهشتی که پهنایش به اندازهٔ آسمانها و زمین است)، مقصود از «عرض» همان گستره و وسعت است و این کاربردی رایج است. گویی این تعبیر کنایه از آن است که بهشت در گستردگی به نهایت پهنای ممکن رسیده یا به اندازهای است که در خیال و گمان آدمی نمیگنجد؛ و معنای دیگری نیز دارد که در بحث رواییِ آینده به آن اشاره خواهیم کرد.
و سخن خداوند: «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ» (برای پرهیزگاران آماده شده است)، گویی زمینهچینی برای یاد کردنِ اوصافی از پرهیزگاران است که پس از این میآید؛ زیرا هدف، بیان اوصافی است که با حال و روز مؤمنان در آن مقطع ارتباط دارد؛ یعنی در زمان نزول این آیات که پس از جنگ اُحُد نازل شد، در حالی که سستی و ناتوانی و سرپیچی از فرمان پیامبر، هم بر آنان گذشت و هم از سوی خودِ آنان پدید آمد؛ با این حال، در آستانهٔ جنگها و رخدادهایی دیگر از همین دست قرار داشتند و به اتحاد، همبستگی و همدلی با یکدیگر نیازمند بودند.
بحث روایتی
در مجمعالبیان، ذیل این سخن خدای متعال که میفرماید: «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ» (آلعمران: ۱۳۳)؛ «بهشتی که پهنای آن [به گستردگیِ] آسمانها و زمین است»، از پیامبر(ص) روایت شده که از ایشان پرسیدند: اگر پهنای بهشت به اندازهٔ آسمانها و زمین است، پس آتش دوزخ کجاست؟ آن حضرت(ص) فرمود:
«سبحان الله إذا جاء النهار فأين الليل؟» (پاک و منزه است خدا! هنگامی که روز میآید، شب کجاست؟). میگویم: سیوطی نیز در کتاب «الدر المنثور» این روایت را از تنوخی نقل کرده است؛ در نامهای که او از سوی هرقل برای پیامبر خدا (ص) آورد و در آن دربارهٔ این آیه میپرسید، و آن حضرت با همین سخن بدان پاسخ دادند.
و نیز آن را از طریقی دیگر از ابوهریره روایت کرده است که مردی دربارهٔ همین مسئله از پیامبر پرسید و ایشان نیز همین پاسخ را دادند.
و اینکه سخن پیامبر (ص) را چنین تفسیر کردهاند که مقصود، بودنِ دوزخ در علم خدای متعال است ــ همانگونه که شب با آمدنِ روز در علم خدای متعال قرار دارد ــ تفسیری است که اگر مراد از آن این باشد که دوزخ از علم خدای متعال پنهان نیست، پیداست که چنین پاسخی اشکال را برطرف نمیکند؛ زیرا پرسش از مکان دوزخ است نه از علم خدای متعال به آن. و اگر مراد این باشد که ممکن است در ورای آسمانها و زمین مکانی دیگر باشد که دوزخ در آن جای گرفته است، این سخن هرچند فینفسه بعید نیست، ولی در این صورت مقایسهکردنِ بهشت و دوزخ با روز و شب در جای خود نخواهد بود؛ چراکه شب با آمدن روز از محدودهٔ آسمانها و زمین بیرون نمیرود. پس حق این است که این تفسیری نامقبول است.
و گمان دارم این روایت به معنای دیگری نظر دارد، و توضیحش آن است که: هرچند آخرت با نعمتها و دوزخش به این دنیا و لذتها و دردهایش شبیه است، و انسانی هم که در آن جای میگیرد ــ بر اساس مقتضای ظواهر کتاب و سنت ــ عیناً همان انسانی است که در دنیا بوده، اما نظام حاکم بر آخرت با نظام حاکم بر دنیا متفاوت است؛ چراکه آخرت سرای جاودانگی و بقاست، و دنیا سرای زوال و فنا. از همین رو، انسان در بهشت میخورد و میآشامد و همسر میگزیند و کام میراند، ولی آنچه در دنیا عارض این کارها میشود، بر او عارض نمیگردد؛ و به همین ترتیب، انسان با آتش دوزخ میسوزد و در خوراک، نوشیدنی، مسکن و همنشین خود در آتش رنجها و مصیبتها میکشد، اما آنچه همراه این امور در دنیا برایش رخ میداد، بر او رخ نمیدهد؛ و عمری جاودانه مییابد بیآنکه این گذشت زمان او را دچار میانسالی، پیری یا فرتوتی کند، و اموری از این قبیل؛ و این تفاوت چیزی نیست جز آنکه عوارض و پیشامدهای یادشده از لوازم نظام دنیوی است، نه از لوازم مطلقِ نظام که اعم از نظام دنیوی و اخروی باشد؛ زیرا دنیا سرای تزاحم و تمانع (تنگنا و ناسازگاری پدیدهها با یکدیگر) است، نه آخرت.
از شواهدی که بر این حقیقت دلالت دارد این است که آنچه ما در گسترهٔ مشاهدهٔ خویش از رخدادهای واقعشده میبینیم، با مشاهدهٔ رخداد بعدی از دید ما پنهان میشود؛ مانند رخدادهای دیروز و رخدادهای امروز، و شب و روز و جز آن. اما برای خدای پاک و منزه، نه آنچه ما نخست مشاهده میکنیم و سپس از ما پنهان میگردد ناپیداست و نه آنچه پس از آن درمییابیم، و هیچ تزاحمی هم میان آن دو وجود ندارد. بنابراین شب و روز و نیز رویدادهای همزمان با آنها، بر حسب نظام ماده و حرکت، با یکدیگر تزاحم و تمانع دارند، اما همین امور بر حسب نظامی دیگر، نه دچار تزاحم میشوند و نه مانع یکدیگر میگردند. این نکته از کلام خدای متعال نیز استفاده میشود که میفرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شٰاءَ لَجَعَلَهُ سٰاكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلاً ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَيْنٰا قَبْضاً يَسِيراً» (الفرقان: ۴۵-۴۶؛ «آیا پروردگارت را ندیدی که چگونه سایه را بگسترد؟ و اگر میخواست آن را ساکن میگرداند، سپس خورشید را راهنمای آن قرار دادیم، آنگاه آن را با برگرفتنی اندک بهسوی خود جمع کردیم»).
و هنگامی که چنین امری در پدیدهای چون شب و روز ــ با آنکه با هم تزاحم دارند ــ ممکن باشد، در مورد آسمانها و زمین نیز روا خواهد بود که چیزی هماندازهٔ وسعت خویش را در بر گیرند، و با این حال، چیز دیگری را نیز که در وسعت برابر با آن است در خود جای دهند؛ مانند بهشت و دوزخ، اما نه بر اساس نظام این سرا، بلکه بر پایهٔ نظام آخرت. و این مطلب در روایات نظایری دارد؛
چنانکه وارد شده است: «أن القبر روضه من رياض الجنه أو حفره من حفر النار» (قبر، بوستانی از بوستانهای بهشت یا گودالی از گودالهای دوزخ است)،
و نیز آنچه وارد شده است که: «أن المؤمن يوسع له في قبره مد بصره» (برای مؤمن در گورش تا جایی که چشم کار میکند، وسعت داده میشود).
بنابراین سزاوار است این سخن پیامبر (ص) که فرمودند: «سبحان الله إذا جاء النهار فأين الليل؟» (پاک و منزه است خدا! هنگامی که روز میآید، شب کجاست؟) بر همین معنا حمل شود؛ زیرا پیداست اگر مراد این میبود که خدای پاک و منزه با علم به روز، از شب بیخبر نیست، این پاسخ به پرسش ربطی پیدا نمیکرد. و همچنین اگر مقصود این میبود که شب در عالم خارج با فرارسیدن روز باقی است، پرسشگر به ایشان ایراد میگرفت که شب در صورت مقایسه با مکانی یگانه از مناطق زمین، با وجود روز منتفی و نابود میشود؛ و اگر هم آن دو فینفسه در نظر گرفته شوند، حقیقت این است که شب، سایهای مخروطی است که بر اثر تابش خورشید پدید میآید و بر طبق حرکت شبانهروزی به دور کرهٔ زمین میگردد؛ از این رو شب و روز همواره به گردِ زمین در حرکتند، بیآنکه یکی نابود شود یا عینِ دیگری گردد.
این روایت در میان روایات نظایری دارد؛ چنانکه در تفسیر این سخن خدای متعال که میفرماید: «لِيَمِيزَ اللّٰهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» (أنفال: ۳۷)، از کلام امام (ع) آمده است: «إذا غابت الشمس فأين يصير هذا الشعاع المنبسط على الأرض؟» (چون خورشید غروب کند، این پرتوی که بر زمین گسترده بود به کجا میرود؟) تا پایان حدیث، و بحث دربارهٔ آن خواهد آمد.