قَالُواْ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا ٱثۡنَتَيۡنِ وَأَحۡيَيۡتَنَا ٱثۡنَتَيۡنِ فَٱعۡتَرَفۡنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلۡ إِلَىٰ خُرُوجٖ مِّن سَبِيلٖ
میگویند: «پروردگارا، ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی؛ پس به گناهانمان اعتراف کردیم؛ آیا راهی برای بیرونآمدن هست؟»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷ تا ۱۲ با هم
چون خدای سبحان تکذیبِ کافران و ستیزهجوییِ باطل آنان را در برابر آیات الهی یادآور شد، و گوشزد فرمود که آنان نه میتوانند خدا را درمانده کنند و نه از یاد رفتهاند، بلکه در این دعوت منظور و مورد توجهاند، و این توجه به آنان برای آن است که [از مؤمنان] جدا و متمایز گردند تا سخنِ عذاب بر آنان حتمی شود و کیفر بینند، بار دیگر به آغاز کلام بازگشت؛ همانجا که اشاره کرده بود فرود آمدن کتاب و برپایی این دعوت، برای آمرزش گروهی و پذیرش توبهٔ آنان، و نیز کیفر دادن به گروهی دیگر است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۱ سورهٔ غافر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۳۰۸ تا ۳۱۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/40/11/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا فَهَلْ إِليٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ » (گفتند: پروردگارا، ما را دوبار میراندی و دوبار زنده کردی، پس به گناهانمان اعتراف کردیم؛ آیا راهی برای بیرون آمدن هست؟). سیاق این آیه و آیات پیش از آن نشان میدهد که کافران این سخن را پس از شنیدن ندای پیشین بر زبان میآورند؛ و بیتردید آن را در حالی میگویند که درون آتشاند، به دلیل این گفتهشان که: « فَهَلْ إِليٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ » (آیا راهی برای بیرون آمدن هست؟).
پیش انداختن این اعتراف از سوی آنان، نوعی سببسازی و دستآویختن برای رهایی از عذاب است، در حالی که دیگر زمان گریز نیست. دلیلش این است که آنان در دنیا دربارهٔ رستاخیز و بازگشت بهسوی خدا در تردید بودند، ازاینرو انکارش کردند و روز حساب را به فراموشی سپردند؛ و همین فراموشی، انگیزهٔ غرق شدنشان در گناهان و پیشتاختنِ بیپروا در نافرمانیها بود؛ چراکه فراموشی روز حساب کلید هر نافرمانی و گمراهی است. خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِيدٌ بِمٰا نَسُوا يَوْمَ الْحِسٰابِ» (بیگمان کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به سزای آنکه روز حساب را از یاد بردند، عذابی سخت دارند) (ص: ۲۶).
سپس هنگامی که خداوند آنان را مرگی پس از مرگ دیگر چشاند و حیاتی پس از حیات دیگر بخشید، با مشاهدهٔ بقا پس از مرگ و زندگی پس از زندگی، تردیدشان دربارهٔ برانگیخته شدن و بازگشت بهسوی خدا برطرف شد؛ در حالی که پیشتر مرگ را نابودی میپنداشتند و میگفتند زندگی جز همین زندگی دنیایی ما نیست و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد.
خلاصه آنکه با حاصل شدن یقین، تردید از آنان برطرف شد و گناهان و نافرمانیها بر جای ماند؛ و از همین رو برای رهایی از عذاب به اعتراف متوسل شدند؛ گاه به حاصل شدن یقین اعتراف کردند، چنانکه خدای متعال دربارهشان در این سخن خود حکایت کرده است: «وَ لَوْ تَريٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً إِنّٰا مُوقِنُونَ:» (و اگر ببینی هنگامی را که مجرمان نزد پروردگارشان سر به زیر افکندهاند [و میگویند:] پروردگارا، دیدیم و شنیدیم، پس ما را بازگردان تا کاری شایسته کنیم که ما به یقین رسیدهایم) (سجده: ۱۲)؛ و گاه به گناهان خود اعتراف کردند، چنانکه در آیهٔ مورد بحث آمده است؛ در حالی که پیشتر خود را در اراده و کارهایشان آزاد و مستقل میدانستند که هرچه بخواهند اراده کنند و هرچه بخواهند انجام دهند و نه حسابی در میان باشد و نه گناهی.
از همین جا وجه مترتب شدن این سخن آنان: « فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا » (پس به گناهانمان اعتراف کردیم) بر گفتهشان: « أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ » (ما را دوبار میراندی و دوبار زنده کردی) روشن میشود؛ چراکه اعتراف در حقیقت نتیجهٔ حاصل شدنِ یقین به معاد است، یقینی که موجب شد پی ببرند انحرافاتشان از راه خدا، همگی گمراهی و گناه بوده است.
مراد از این سخنِ آنان: « أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ » (ما را دوبار میراندی و دوبار زنده کردی) ــ چنانکه گفته شده ــ میراندن از زندگی دنیا و زنده کردن برای برزخ، و سپس میراندن از برزخ و زنده کردن برای حسابرسی در روز قیامت است. ازاینرو آیه به میراندنِ پس از زندگی دنیا و میراندنِ پس از زندگی برزخی، و نیز زنده کردن در برزخ و زنده کردن برای روز قیامت اشاره دارد؛ و اگر زندگی برزخی نبود، میراندنِ دوم تحقق نمییافت، زیرا تحقق هر یک از میراندن و زنده کردن موقوف بر این است که ضدّ آن پیشتر رخ داده باشد.
آنان به زندگی دنیا نپرداختند و نگفتند: «و سهبار زندهمان کردی» ــ هرچند آن هم نوعی زنده کردن بود، چراکه پس از مرگ واقع شد، یعنی پس از حالتی که هنوز روح دمیده نشده بود ــ زیرا مقصودشان یادآوریِ آن زنده کردنی بود که سبب یقین به معاد شد، و آن همان زنده کردن در برزخ و سپس در قیامت است. اما زندگی دنیوی هرچند زنده کردن است، بهخودیخود موجب یقین به معاد نمیشود؛ زیرا آنان در همان حالی که در دنیا زنده بودند، دربارهٔ معاد تردید داشتند.
با بیانی که گذشت، نادرستی اشکالی که در این باره گرفتهاند روشن میشود؛ اشکال این بود که اگر مراد از دو بار زنده کردن، حیات برزخی و آخرتی باشد، واجب بود گفته شود: «أمتنا اثنتين و أحييتنا ثلاثا» (ما را دوبار میراندی و سهبار زنده کردی)؛ چراکه مقصود چیزی جز یادآوریِ مرگها و حیاتهایی که بر سرشان آمده نیست، و آن هم دو بار میراندن و سه بار زنده کردن است.
پاسخ این است که مقصود، صرفاً یادآوری مرگ و زندگیهایی که بر آنان گذشته ــ به هر کیفیتی که بوده ــ نیست؛ بلکه مقصود، یاد کردن از مواردی است که موجب یقین به معاد شده، و زنده کردنِ دنیایی دارای چنین وصفی نیست.
و گفته شده است: مراد از میراندنِ نخست، حالت نطفه پیش از دمیده شدن روح است، و مراد از زنده کردنِ نخست، حالت انسان پس از دمیده شدن آن؛ و مراد از میراندنِ دوم، مرگ او در دنیاست، و مراد از زنده کردنِ دوم، زندهکردن او با برانگیختن برای حسابرسی در روز قیامت است؛ و آیه با سخن خدای متعال تطبیق میکند که میفرماید: «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ كُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْيٰاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ» (بقره: ۲۸؛ چگونه به خدا کفر میورزید در حالی که بیجان بودید و شما را زنده کرد، سپس شما را میمیراند و آنگاه دوباره زندهتان میکند؟).
و چون دریافتند که عنوان «میراندن» بر حالت انسان پیش از دمیدهشدن روح در کالبدش صدق نمیکند—چراکه میراندن مشروط به داشتن زندگی پیشین است—برای درست جلوهدادن آن، دست به توجیههای تکلّفآمیز و شگفتی زدند که هرکس بخواهد از آنها آگاه شود، میتواند به تفسیر کشاف و شرحهای آن مراجعه کند.
گذشته از این، دانستی که یادآوریِ میراندن و زندهکردنی که بر سر آنان آمده، اشاره به عواملی دارد که موجب یقین پیدا کردنشان به معاد شده است؛ در حالی که زندگی دنیا و مرگِ پیش از آن، هیچ تأثیری در این امر ندارند.
و گفته شده است: زندگی نخست در دنیا و زندگی دوم در قبر است، و مرگ نخست در دنیا و مرگ دوم در قبر است و در آیه به زندگی روز رستاخیز هیچ اشارهای نشده است. اما همان اشکال پیشین به این سخن وارد است؛ زیرا زندگی دنیا پیوندی با غرض و مقصود ندارد تا دلیلی بر اشاره به آن باشد، در حالی که زندگی روز قیامت درست برعکس آن است.
و گفته شده است: مراد از دو بار زندهکردن، زندهکردن در رستاخیز و زندهکردنِ پیش از آن است، و خودِ زندهکردنِ رستاخیز دو بخش است: زندهکردن در قبر و زندهکردن هنگام برانگیختگی؛ و چون در آیه به این تقسیمبندی اشارهای نشده، آیه شامل هر سه زندهکردن و هر دو میراندن میشود.
به این وجه نیز همان اشکال دو وجه پیشین وارد است؛ افزون بر ایرادی که بر آن گرفتهاند: ذکرِ میراندنِ دوم که در قبر رخ میدهد، دلیل است بر اینکه این تقسیمبندی رعایت شده و مقصود، تعدد فردی است نه نوعی (یعنی دو بارِ مشخص، نه صرفاً چند گونهٔ مختلف).
و گفته شده است: مقصود، زندهکردن جانها در عالم ذرّ، سپس میراندن، سپس زندهکردن در دنیا، سپس میراندن، و آنگاه زندهکردن برای رستاخیز است؛ و بر این سخن نیز همان اشکالهای پیشین وارد است.
و گفته شده است: مراد از تثنیه (آوردن صیغهٔ دوگانه)، تکرار است، چنانکه خدای متعال میفرماید: «ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ» (ملک: ۴؛ «سپس بار دیگر دیده برگردان»)، و معنا این است که: ما را میراندی و بارها پس از بارهای دیگر زنده کردی.
و به این سخن ایراد گرفتهاند که این معنا تنها در صورتی درست میبود که فرموده بود: «أمتنا إماتتين و أحييتنا إحياءتين» یا مثلاً «کرّتین»؛ در حالی که آنچه بیان شده خودِ عدد («اثنتين») است و خودِ عدد چنین احتمالی (تکرار نامشخص) را برنمیتابد، چنانکه دربارهٔ این سخن الهی نیز گفته شده است: «إِلٰهَيْنِ اثْنَيْنِ» (نحل: ۵۱؛ «دو معبود»).
و این سخن آنان که: « فَهَلْ إِليٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ » (پس آیا هیچ راهی برای بیرونآمدن هست؟)، دعا و درخواستی است در قالب پرسش؛ و نکره آمدنِ (بینشان و عام آمدنِ) کلمات «خروج» و «سبیل»، اشاره به این دارد که آنان به هر گونه بیرونآمدنی و از هر راهی که باشد رضایت دارند، چراکه سختی و درماندگی در آنان به اوج رسیده است و امروز، روزی است که پیوندها و دستگیرهها برایشان گسسته، و هیچ سببی وجود ندارد که به اثرگذاریاش برای رهایی آنان از عذاب امیدی باشد.