كَيۡفَ تَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمۡ أَمۡوَٰتٗا فَأَحۡيَٰكُمۡۖ ثُمَّ يُمِيتُكُمۡ ثُمَّ يُحۡيِيكُمۡ ثُمَّ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ
چطور خدا را انکار میکنید؟ شما مرده بودید و خدا به شما زندگی داد. بعد شما را میمیراند. سپس دوباره زندهتان میکند. سرانجام به سوی او بازگردانده میشوید.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۸ و ۲۹ با هم
بازگشتی دیگر به مطالب آغاز سخن است. خدای تعالی پس از آنکه در ابتدای سوره مطالبی را بیان کرد، آنها را بهاختصار در چند آیه، با این سخن روشن ساخت: «يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ» (ای مردم، پروردگارتان را بپرستید). سپس بار دیگر بازگشت و همان مطالب را با تفصیل و شرح بیشتر بیان کرد؛ این بار با این سخن: «كَيْفَ تَكْفُرُونَ» (چگونه به خدا کفر میورزید؟) تا دوازده آیه. در این آیات، حقیقت انسان و گنجینههای کمالی را که خدای تعالی در وجود او نهاده، گسترهٔ وجودش و منزلهایی را که این موجود در مسیر هستی خود میپیماید، بیان میکند: مرگ، زندگی، سپس مرگ، زندگی و بازگشت به خدای پاک و منزه؛ «و إن إلي ربك المنتهي» (و پایان کار به پروردگارت میرسد؛ نجم: ۴۲). در این بیان، مجموعهای از نعمتهای آفرینشی و تشریعیِ ویژهٔ انسان نیز آمده است: او مرده بود و خدا زندهاش کرد؛ سپس پیوسته او را میمیراند و زنده میکند تا به سوی خود بازش گرداند. خدا آنچه را در زمین است برای او آفرید، آسمانها را رام او کرد، او را جانشین خود در زمین قرار داد، فرشتگانش را به سجده بر او واداشت، پدرش را در بهشت جای داد، درِ توبه را به روی او گشود و او را با بندگی و هدایت خویش گرامی داشت. این معنا با سیاقِ این سخن تناسب دارد: «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ كُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْيٰاكُمْ» (چگونه به خدا کفر میورزید، در حالی که مرده بودید و او زندهتان کرد...)؛ زیرا سیاق آیات، سیاق سرزنش آمیخته با مهر و برشمردن نعمتهاست.
سپس تقدیر، انسان را چنان شکل داد که با همه موجودات زمینی و آسمانی، از عناصر ساده و نیروهای برآمده از آنها گرفته تا ترکیباتشان، مانند حیوان، گیاه و معدن، و نیز آب و هوا و مانند آنها، پیوند داشته باشد. هر موجود طبیعی دیگری نیز همینگونه است؛ یعنی با موجودات دیگر سرشته شده است تا بر آنها اثر بگذارد و از آنها اثر بپذیرد و به کمک این ارتباط، موهبت وجود خود را حفظ کند. بااینحال، دامنه عمل و میدان تلاش انسان گستردهتر است. چرا؟ زیرا این موجودِ بیسلاح، هرچند با موجودات طبیعی دیگر، از راه نزدیک یا دور و با گردهمایی یا جدایی، و با تصرفات ساده برای رسیدن به هدفهای ساده زندگیاش ارتباط دارد، اما از جهت برخورداری از ادراک و اندیشه، به تصرفاتی دست میزند که دیگر موجودات از انجام جزئی و ترکیبیِ آنها ناتواناند؛ مانند تجزیه و ترکیب، ویران کردن و اصلاح کردن. بنابراین هیچ موجودی نیست مگر اینکه انسان در آن تصرف میکند؛ گاهی در چیزهایی که طبیعت به آنها دسترسی ندارد، با صنعت از طبیعت تقلید میکند و گاهی نیز با استفاده از خود طبیعت، در برابر طبیعت مقاومت میکند؛ درمجموع، انسان برای رسیدن به هر هدفی از هر چیزی بهره میگیرد. گذشت روزگار نیز همچنان این نوع شگفت را در گسترش تصرفات و ژرفتر شدن نگاههایش یاری میکند، تا خداوند با سخنان خود حق را تحقق بخشد و این سخن او درست از آب درآید:
آنچه درباره مسیر وجود انسان گفتیم، و نیز آنچه درباره دامنه اثرگذاری عمل او در تصرف در جهان هستی بیان کردیم، همان چیزی است که خداوند درباره عالم انسانی یاد میکند: اینکه از کجا آغاز میشود و به کجا پایان مییابد.
با این همه، قرآن همانطور که آغاز زندگی دنیایی انسان را گاه از طبیعتِ جهان میداند و آن را به طبیعت پیوند میدهد، به خدای والا و پاک نیز پیوند میدهد. خدای متعال میفرماید: «وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً»؛ مریم: ۸؛ پیش از این تو را آفریدم، در حالی که چیزی نبودی. و خدای متعال میفرماید: «إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ»؛ بروج: ۱۳؛ اوست که آفرینش را آغاز میکند و آن را بازمیگرداند. پس انسان، که آفریده و پرورده است، در گهوارهٔ آفرینش پرورش مییابد، از پستانِ صنع و ایجاد شیر مینوشد و مرحلهبهمرحله در وجود دگرگون میشود. از این رو، رفتار و حرکتش با طبیعتِ بیجان پیوند دارد. اما از آن جهت که سرشتش آفریدهٔ بیواسطهٔ خداست، با فرمان و ملکوت او نیز پیوند و وابستگی دارد. خدای متعال میفرماید: «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»؛ یس: ۸۲؛ چون چیزی را بخواهد، فرمانش فقط این است که به آن بگوید «باش»، پس همان دم موجود میشود. و خدای متعال میفرماید: «إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَيْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»؛ نحل: ۴۰؛ هرگاه چیزی را بخواهیم، سخن ما با آن فقط این است که بگوییم «باش»، پس همان دم موجود میشود. این، از جهت آغاز آفرینش انسان است. اما از جهت بازگشت و سرانجام، راه انسان به دو راه منشعب میشود: راه سعادت و راه شقاوت. راه سعادت، راهی نزدیک است که پایانش به سوی بلندترین مرتبه است؛ انسان پیوسته بالا میرود و رفعت مییابد تا به پروردگارش برسد. اما راه شقاوت راهی دور است که پایانش به سوی پستترین جایگاه میرود، تا انسان به پروردگار جهانیان برسد؛ و خدا از هر سو بر آنان احاطه دارد. شرح این مطلب پیشتر در تفسیر «اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِيمَ» از سورهٔ حمد گذشت.
این، خلاصهٔ سخن دربارهٔ راه انسان است. اما شرح زندگی او پیش از دنیا، در دنیا و پس از دنیا، هر یک در جای خود خواهد آمد. با این حال، سخن خدای متعال تنها از آن جهت به این موضوع میپردازد که با هدایت و گمراهی، سعادت و شقاوت پیوند دارد؛ و بحث دربارهٔ جنبههای دیگر را کنار میگذارد، مگر به اندازهای که با مقصود یادشدهٔ قرآن ارتباط پیدا کند.
تفسیر آیهٔ ۲۸ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۱۱۰ تا ۱۱۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/28/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ كُنْتُمْ أَمْوٰاتاً». این آیه از نظر سیاق به این سخن خدای متعال نزدیک است: «قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا فَهَلْ إِليٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ:» (مؤمن: ۱۱)؛ گفتند: پروردگارا، دو بار ما را میراندی و دو بار زنده کردی؛ پس به گناهانمان اعتراف کردیم. آیا راهی برای بیرونآمدن هست؟ این آیات از جمله آیاتی است که برای اثبات وجود برزخ (جهان میان دنیا و آخرت) به آن استدلال میشود؛ زیرا در آنها از دو بار میراندن سخن رفته است. اگر یکی از این دو بار، مرگی باشد که انسان را از دنیا میبرد، برای تصور بار دومِ میراندن ناچار باید حیاتی میان دو مرگ فرض کرد؛ و آن زندگی، همان برزخ است. این استدلال تمام است و در برخی روایات نیز به آن توجه شده است. گاهی بعضی از منکران برزخ گفتهاند که دو آیه، یعنی سخن خدای متعال «كَيْفَ تَكْفُرُونَ» و سخن او «قٰالُوا رَبَّنٰا»، همسیاقاند و هر دو از دو مرگ و دو زندگی سخن میگویند؛ پس معنای هر دو یکی است. آیهٔ نخست آشکارا نشان میدهد که مرگ نخست، حال انسان پیش از دمیدهشدن روح در زندگی دنیایی است. بنابراین، مرگ و زندگی نخست، مرگ پیش از زندگی دنیا و سپس زندگی دنیاست؛ و مرگ و زندگی دوم، مرگ از دنیا و زندگی روز رستاخیز است. پس مقصود از این مراحل در آیهٔ دوم نیز همان مراحلی است که در آیهٔ نخست آمده و این آیه دلالتی بر برزخ ندارد. اما این سخن نادرست است؛ زیرا سیاق دو آیه با هم تفاوت دارد: در آیهٔ نخست، یک مرگ، یک میراندن و دو زندهکردن مطرح است؛ اما در آیهٔ دوم، دو میراندن و دو زندهکردن. روشن است که میراندن، بدون حیاتی پیشین مصداقی ندارد، برخلاف مرگ. پس مرگ نخست در آیهٔ نخست، همان میراندن نخست در آیهٔ دوم نیست. ناگزیر در سخن خدای متعال «أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ»، میراندن نخست پس از زندگی دنیا رخ میدهد و زندهکردن نخست پس از آن، برای برزخ است؛ میراندن و زندهکردن دوم نیز به آخرت، روز رستاخیز، مربوط است. اما در سخن خدای متعال «وَ كُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْيٰاكُمْ» منظور، مرگ پیش از زندگی است؛ این مرگ، مردن است، نه میراندهشدن. و منظور از زندگی، زندگی دنیاست. در عبارت «ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»، یعنی «سپس به سوی او بازگردانده میشوید»، آمدنِ «سپس» میان زندهشدن و بازگشت، آنچه را گفتیم تأیید میکند.
عبارت «وَ كُنْتُمْ أَمْوٰاتاً»، یعنی «و شما مرده بودید»، حقیقت انسان را از نظر وجودش بیان میکند: وجود انسان، وجودی دگرگونشونده و رو به کمال است که در مسیر دگرگونی و تغییر، گامبهگام پیش میرود و مرحلهبهمرحله آن را میپیماید. انسان پیش از آنکه در زندگی دنیا پدید آید، مرده بود؛ سپس خدا او را زنده کرد. پس از آن، با مرگ و زندگی دوباره دگرگون میشود و این روند ادامه مییابد. خدای متعال میفرماید: «وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَهٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِينٍ ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ» (سجده: ۹)؛ یعنی «آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، سپس نسل او را از عصارهای از آبی ناچیز قرار داد، سپس او را پرداخت و از روح خود در او دمید.» و خدای متعال میفرماید: «ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَكَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِينَ» (مؤمنون: ۱۴)؛ یعنی «سپس او را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگ و پربرکت است خدا، بهترین آفرینندگان.» و خدای متعال میفرماید: «وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِي الْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ،بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ كٰافِرُونَ. قُلْ يَتَوَفّٰاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ» (سجده: ۱۱)؛ یعنی «و گفتند: آیا وقتی در زمین گم شدیم، آیا در آفرینشی تازه خواهیم بود؟ بلکه آنان دیدار پروردگارشان را انکار میکنند. بگو: فرشتهٔ مرگ که بر شما گمارده شده است، جانتان را میگیرد.» و خدای متعال میفرماید: «مِنْهٰا خَلَقْنٰاكُمْ وَ فِيهٰا نُعِيدُكُمْ وَ مِنْهٰا نُخْرِجُكُمْ تٰارَهً أُخْريٰ» (طه: ۵۵)؛ یعنی «شما را از آن آفریدیم، به آن بازمیگردانیم و بار دیگر از آن بیرون میآوریم.» چنانکه میبینید، این آیات ـ و در جای خود توضیح بیشتری خواهیم داد ـ نشان میدهند که انسان جزئی از زمین است و از آن جدا و بیگانه نیست. او از زمین پدید آمده و سپس دگرگونیهای گوناگونی را آغاز کرده تا به مرحلهای رسیده که آفرینشی دیگر یافته است. پس انسان با این کمال تازه و نو، به آفرینشی دیگر دگرگون شده و به کمال رسیده است. سپس فرشتهٔ مرگ این انسان را بهگونهای از بدن میگیرد و بهتمامی جانش را میستاند؛ آنگاه او به سوی خدای پاک و منزه بازمیگردد. این است راهی که وجود انسان میپیماید.