(۷۹) سورهٔ نازعات، مکّی است و چهل و شش آیه دارد (۴۶).
[سورهٔ نازعات (۷۹): آیههای ۱ تا ۴۱]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
وَٱلنَّٰزِعَٰتِ غَرۡقٗا
سوگند به فرشتگانی که [جانها را با شدت] تا اعماق برمیکَنند،
وَٱلنَّٰشِطَٰتِ نَشۡطٗا
و سوگند به آنان که [جانها را] به آسانی بیرون میکشند،
وَٱلسَّٰبِحَٰتِ سَبۡحٗا
و سوگند به شناورانِ شتابنده،
فَٱلسَّٰبِقَٰتِ سَبۡقٗا
پس سوگند به سبقتگیرندگانی که بر یکدیگر پیشی میجویند،
فَٱلۡمُدَبِّرَٰتِ أَمۡرٗا
و سوگند به تدبیرکنندگانِ کارها؛
يَوۡمَ تَرۡجُفُ ٱلرَّاجِفَةُ
در آن روز که آن لرزانندهٔ بزرگ [زمین و آسمان را] بهسختی بلرزاند،
تَتۡبَعُهَا ٱلرَّادِفَةُ
و در پیِ آن، لرزهٔ دیگری فرارسد؛
قُلُوبٞ يَوۡمَئِذٖ وَاجِفَةٌ
در آن روز دلهایی سخت ترسان و لرزاناند،
أَبۡصَٰرُهَا خَٰشِعَةٞ
دیدگانشان [از ترس و خواری] فرو افتاده است.
يَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرۡدُودُونَ فِي ٱلۡحَافِرَةِ
میگویند: آیا ما به زندگیِ نخستین بازگردانده میشویم؟
أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا نَّخِرَةٗ
آیا هنگامی که استخوانهایی پوسیده و پوک شدیم، بازمیگردیم؟
قَالُواْ تِلۡكَ إِذٗا كَرَّةٌ خَاسِرَةٞ
گفتند: در این صورت، آن بازگشتی زیانبار خواهد بود!
فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ
جز این نیست که آن رستاخیز تنها با یک بانگِ سهمگین برپا میشود؛
فَإِذَا هُم بِٱلسَّاهِرَةِ
و ناگاه همگی بر پهنهٔ زمینِ هموار [محشور و زنده] حاضر میشوند.
هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓ
آیا داستان موسی به تو رسیده است؟
إِذۡ نَادَىٰهُ رَبُّهُۥ بِٱلۡوَادِ ٱلۡمُقَدَّسِ طُوًى
آنگاه که پروردگارش او را در سرزمین پاک «طُوی» ندا داد:
ٱذۡهَبۡ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ
به سوی فرعون برو که سرکشی کرده است،
فَقُلۡ هَل لَّكَ إِلَىٰٓ أَن تَزَكَّىٰ
و به او بگو: آیا تمایلی داری که [از آلودگیِ کفر و طغیان] پاک و پاکیزه شوی؟
وَأَهۡدِيَكَ إِلَىٰ رَبِّكَ فَتَخۡشَىٰ
و تو را به سوی پروردگارت راه بنمایم تا [از نافرمانیاش] پروا کنی؟
فَأَرَىٰهُ ٱلۡأٓيَةَ ٱلۡكُبۡرَىٰ
پس موسی آن معجزه و نشانهٔ بزرگتر را به او نشان داد.
فَكَذَّبَ وَعَصَىٰ
پس تکذیب کرد و سرپیچی نمود.
ثُمَّ أَدۡبَرَ يَسۡعَىٰ
سپس پشت کرد و [برای مقابله] به تلاش برخاست.
فَحَشَرَ فَنَادَىٰ
پس [مردم را] گرد آورد و بانگ برآورد.
فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ
و گفت: «من والاترین پروردگار شمایم!»
فَأَخَذَهُ ٱللَّهُ نَكَالَ ٱلۡأٓخِرَةِ وَٱلۡأُولَىٰٓ
پس خدا او را به کیفر آخرت و دنیا گرفتار ساخت.
إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبۡرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰٓ
بیتردید در این [ماجرا]، عبرتی بزرگ است برای هر کس که [از خدا] پروا کند.
ءَأَنتُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُۚ بَنَىٰهَا
آیا آفرینش شما سختتر است یا آسمان که او بنایش کرد؟!
رَفَعَ سَمۡكَهَا فَسَوَّىٰهَا
بلندایش را برافراشت و آن را سامان بخشید.
وَأَغۡطَشَ لَيۡلَهَا وَأَخۡرَجَ ضُحَىٰهَا
و شبش را تاریک ساخت و روزِ روشنش را پدیدار کرد.
وَٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ دَحَىٰهَآ
و پس از آن، زمین را بگسترد.
أَخۡرَجَ مِنۡهَا مَآءَهَا وَمَرۡعَىٰهَا
از آن، آب و چراگاهش را بیرون آورد.
وَٱلۡجِبَالَ أَرۡسَىٰهَا
و کوهها را بر جای خود استوار نمود.
مَتَٰعٗا لَّكُمۡ وَلِأَنۡعَٰمِكُمۡ
تا مایهٔ برخورداری و بهرهمندی شما و چهارپایانتان باشد.
فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلۡكُبۡرَىٰ
پس آنگاه که آن حادثهٔ بزرگ و فراگیر (قیامت) فرارسد،
يَوۡمَ يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ مَا سَعَىٰ
در آن روز، انسان آنچه را برایش تلاش کرده است به یاد میآورد،
وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ
و دوزخ برای هر بینندهای آشکار و نمایان میشود.
فَأَمَّا مَن طَغَىٰ
اما آن کس که سرکشی کرده،
وَءَاثَرَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا
و زندگی دنیا را برگزیده است،
فَإِنَّ ٱلۡجَحِيمَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ
بیتردید جایگاهش دوزخ است.
وَأَمَّا مَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفۡسَ عَنِ ٱلۡهَوَىٰ
و اما آن کس که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس را از هوس بازداشته است،
فَإِنَّ ٱلۡجَنَّةَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ
بیتردید جایگاهش بهشت است.
بیان آیات
در این سوره، خبری مؤکد از وقوع رستاخیز و قیامت آمده است، و بر پایهٔ تدبیر ربوبی بر آن استدلال میشود؛ تدبیری که نتیجهاش این است که مردم در آن روز به دو گروه اهل بهشت و اهل دوزخ تقسیم خواهند شد. پایان سوره نیز با اشاره به پرسش آنان از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دربارهٔ زمان برپایی قیامت و پاسخ به آن همراه است.
سیاق و روند آیات گواهی میدهد که این سوره مکّی است.
خدای متعال میفرماید: « وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً »؛ مفسران در تفسیر این پنج آیه دچار اختلاف بسیار شگفتی شدهاند، هرچند همگی همداستاناند که این آیات سوگند هستند و بیشترشان بر این باورند که جوابِ قسم حذف شده است و تقدیر کلام چنین است: به اینها و آنها سوگند که بیگمان برانگیخته خواهید شد.
دربارهٔ سخن خدا: « وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً » گفته شده است: مقصود، فرشتگانِ مرگاند که جانها را از بدنها برمیکَنند؛ و واژهٔ « غَرْقاً » مصدر تأکیدی با حذف حروف زاید است؛ یعنی بهسختی و با شدت در کندن جان.
و گفته شده است: مقصود فرشتگانی هستند که جان کافران را با سختی و شدت فراوان از بدنهایشان برمیکَنند؛ و گفته شده است:
مقصود خودِ مرگ است که جانها را با شدتی بسیار عمیق و تمامعیار از بدنها جدا میکند.
و گفته شده است: مقصود ستارگانی هستند که از افقی بیرون میآیند تا در افقی دیگر ناپدید شوند؛ یعنی از مشرقهای خود طلوع میکنند تا در مغربهایشان غروب کنند؛ و گفته شده است: مقصود کمانهایی است که با تیر تا انتها کشیده میشوند، یعنی زِه آنها را با کشیدنی کامل تا نهایت میکِشند؛ پس سوگند به کمانهای رزمندگان در راه خدا، یا به خودِ رزمندگان است؛ و گفته شده است: مقصود جانوران وحشیاند که برای رسیدن به چراگاه و گیاه از جا کنده میشوند.
و دربارهٔ سخن خدا: « وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً »، «نَشْط» بهمعنای کشیدن، بیرون آمدن و بیرون آوردن با مدارا و آسانی، و نیز گشودن گره است؛ گفته شده است: مقصود فرشتگانی هستند که جانها را از بدنها بیرون میکشند؛ و گفته شده است مقصود بهطور خاص فرشتگانیاند که جان مؤمنان را با نرمی و آسانی از کالبدشان بیرون میآورند، چنانکه مقصود از «نازعاتِ غرقاً» فرشتگانی هستند که جان کافران را بهسختی برمیکَنند.
و گفته شده است: آنان فرشتگانی هستند که جان کافران را با شتاب از بدنهایشان بیرون میکِشند؛ و گفته شده است: مقصود خودِ روانهای مؤمنان است؛ و گفته شده است: آنها ستارگانی هستند که روان و سبکبار از افقی به افق دیگر حرکت میکنند؛ و گفته شده است:
آنها تیرهایی هستند که در جنگها از چلهٔ کمان رها میشوند و بهسرعت بیرون میجهند؛ و گفته شده است: مقصود خودِ مرگ است که سبک و چابک جانها را از بدنها خارج میسازد؛ و گفته شده است: جانوران وحشی هستند که با چالاکی از سرزمینی به سرزمین دیگر میروند.
و دربارهٔ سخن خدا: « وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً » گفته شده است: مقصود فرشتگانی هستند که جانها را میستانند و روح مؤمن را با شتاب بهسوی بهشت و روح کافر را با شتاب بهسوی دوزخ میبرند؛ و «سبح» بهمعنای شتاب گرفتن در حرکت و گام برداشتن است، همانگونه که به اسبی که در دویدنش شتاب میکند، «سابح» میگویند، هنگامی که در تاختن خود شتاب گیرد؛ و گفته شده است: مقصود فرشتگانی هستند که جانهای مؤمنان را میگیرند؛ آنها را با مدارا و بهآرامی از بدنها برمیکشند و سپس رهایشان میکنند تا بیاسایند، مانند کسی که با چیزی در آب شنا میکند و آن را به پیش میراند؛ و گفته شده است: آنها فرشتگانی هستند که شتابان از آسمان فرود میآیند؛ و گفته شده است: مقصود ستارگانی هستند که در مدارِ خود شناورند، چنانکه خدای متعال میفرماید: « وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ » (یس: ۴۰)؛
و گفته شده است: آنها اسبان جنگاوراناند که در تاختوتاز خود گویی شناورند و شتاب میورزند؛ و گفته شده است: مرگها هستند که در جانهای جانداران شناور و جاری میشوند؛ و گفته شده است: کشتیها هستند که بر پهنهٔ آبها شناورند؛ و گفته شده است: ابرهایند؛ و گفته شده است: جانوران دریایی هستند.
دربارهٔ سخن خدا: « فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً » (و سوگند به پیشیگیرندگانی که پیشی میگیرند)، گفته شده منظور همهٔ فرشتگان است؛ زیرا آنان در خیر، ایمان و عمل شایسته از فرزندان آدم پیشی گرفتهاند. برخی گفتهاند فرشتگانِ مرگاند که روح مؤمن را با شتاب بهسوی بهشت و روح کافر را بهسوی دوزخ میبرند. گروهی گفتهاند فرشتگانی هستند که جان مؤمن را میستانند و آن را بهسوی بهشت پیش میبرند. برخی گفتهاند فرشتگانِ وحیاند که با رساندن وحی به پیامبران، بر شیاطین پیشی میگیرند. دستهای گفتهاند جانهای مؤمنان است که از شوق دیدار خدای پاک و منزه، بهسوی فرشتگانِ گیرندهٔ جانشان میشتابند. گروهی گفتهاند ستارگاناند که در مدار حرکت بر یکدیگر پیشی میجویند. برخی گفتهاند اسبانِ رزمندگاناند که در میدان جنگ از هم سبقت میگیرند و گفتهاند مرگها هستند که از آرزوها پیشی میگیرند.
دربارهٔ سخن خدا: « فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً » (و سوگند به تدبیرکنندگانی که کارها را سامان میدهند)، گفته شده مقصود عمومِ فرشتگانی هستند که امور را تدبیر میکنند؛ بیشترِ مفسران آیه را چنین تفسیر کردهاند، تا آنجا که برخی ادعای اتفاقنظرِ مفسران بر آن نمودهاند. برخی نیز گفتهاند مقصود چهار فرشتهٔ کارگزار امور دنیا هستند: جبرئیل، میکائیل، عزرائیل و اسرافیل؛ که جبرئیل تدبیرِ بادها، سپاهیان و وحی را بر عهده دارد، میکائیل کارِ باران و روییدنیها را سامان میدهد، عزرائیل مأمور قبض روحهاست و اسرافیل فرمان را بر آنان فرود میآورد و همان دمندهٔ در صور است. همچنین گفته شده مقصود افلاک و مدارهایند که فرمان خدا در آنها جای میگیرد و تقدیرِ جهان مادی بهواسطهٔ آنها جریان مییابد.
دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که سوگندها در این آیات با مضافی در تقدیر صورت گرفته است؛ یعنی در اصل «وَرَبِّ النَّازِعَاتِ نَزْعاً...» (و سوگند به پروردگارِ از ریشه برآورندگان...) بوده است.
روشن است که سیاق این پنج آیه، سیاقی یکدست، پیوسته و با اجزایی همگون است و با بسیاری از این اقوال که سوگندها را به معانیِ پراکنده و گوناگون حمل میکنند، سازگاری ندارد؛ مانند این سخن که «نازعات» فرشتگانِ قبض روح کافران باشند، «ناشطات» گورخران وحشی، «سابحات» کشتیها، «سابقات» مرگهای پیشیگیرنده بر آرزوها، و «مدبرات» افلاکِ آسمانی شمرده شوند.
افزون بر این، برای بسیاری از این برداشتها از جهت سیاق کلام هیچ دلیلی در دست نیست، جز اینکه واژه از نظر لغوی، صرفاً قابلیت بهکاررفتن در آن معنا را دارد، چه بهطور حقیقی و چه بهطور مجازی.
گذشته از این، بسیاری از این وجوه با سیاق آیات سوره که به یادآوری روز رستاخیز و اقامهٔ برهان بر وقوع آن میپردازد، تناسبی ندارند؛ درحالیکه چنانکه در سورهٔ مرسلات گذشت، همواره میان سوگندهای کلام خدا و جوابِ سوگند تناسبی برقرار است.
آنچه میتوان گفت — و خدا داناتر است — این است که اوصافِ مورد سوگند در این آیات، بر ویژگیهای فرشتگان تطبیقپذیر است؛ آنگاه که فرمانهای صادرشده از پیشگاه عزت را در تدبیر امور جهان محسوس فرمان میبرند و سپس به اذن خدا تدبیر را به کار میبندند.
این آیات از نظر سیاق، شباهت فراوانی دارند با آیات آغازین سورهٔ صافات: « وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً فَالتّٰالِيٰاتِ ذِكْراً » (صافات: ۱-۳: سوگند به صفبستگان که صفی آراستهاند، و بازدارندگانی که به تندی بازمیدارند، و خوانندگانی که یاد خدا را میخوانند) و آیات آغازین سورهٔ مرسلات: « وَ الْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً فَالْعٰاصِفٰاتِ عَصْفاً وَ النّٰاشِرٰاتِ نَشْراً فَالْفٰارِقٰاتِ فَرْقاً فَالْمُلْقِيٰاتِ ذِكْراً » (مرسلات: ۱-۵: سوگند به فرستادگانِ پیاپی، و توفندگانی که سخت میتوفند، و گسترندگانی که بهخوبی میگسترند، و جداسازندگانی که به دقت جدا میسازند، و القاکنندگانی که ذکر را فرود میآورند)؛ آن آیات نیز فرشتگان را در فرمانبری از امر الهی توصیف میکنند، با این تفاوت که آنها ناظر به فرشتگانِ وحیاند، ولی آیات آغاز این سوره مطلقِ فرشتگان را در تدبیر امور جهان به اذن خدا وصف مینمایند.
روشنترین صفتی که در این پنج آیه بر فرشتگان تطبیق میکند، کلام اوست: « فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً » (و سوگند به تدبیرکنندگانی که کارها را سامان میدهند). تدبیر در این آیه به صورت مطلق آمده و به هیچ چیز خاصی مقید نگشته است؛ پس مقصود همان تدبیرِ جهان به گستردگی آن است. واژهٔ « أَمْراً » نیز تمیز یا مفعولبه برای «المدبرات» است، و از آنجا که تدبیرِ جهان کارِ مجموعهٔ فرشتگان است، مقصود از مدبرات نیز همهٔ فرشتگان خواهد بود.
و از آنجا که عبارت « فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً » با «فاء» تفریع (فایی که نتیجهگیری را نشان میدهد) آغاز شده است و نشان میدهد صفت تدبیر بر صفت سبقتگرفتن مترتب است، و نیز عبارت « فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً » همراه با «فاء» تفریع آمده که نشان میدهد سبقتگرفتن بر شناوری و سرعت مترتب است، این پیوند نشان میدهد که معانیِ مراد از این سه آیه، یعنی « وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً »، همسنخ و پیوستهاند. بنابراین، معنای آیات این است که فرشتگان کار را پس از آنکه بهسویش پیشی گرفتند تدبیر میکنند، و پس از آنکه با شتاب روان شدند ــ یعنی هنگام فرودآمدن بهسویش شتافتند ــ بهسویش پیشی میگیرند. پس مراد از شناوران و پیشیگیرندگان، همان فرشتگانِ تدبیرکنندهاند، از این جهت که بهسوی آنچه مأمور تدبیرش شدهاند فرود میآیند.
بنابراین، این سه آیه در معنای همان سخن خدای متعال است که میفرماید: «لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ» (رعد: ۱۱؛ برای او مأمورانی پیدرپی از پیش رو و پشت سرش هستند که او را به فرمان خدا [از گزند حوادث] حفظ میکنند)، بر پایهٔ همان بیانی که در توضیح معنایش گذشت. پس فرشتگان بر چیزهایی فرود میآیند که اسباب گوناگون پیرامون آنها گرد آمده و بر سرِ بودن یا نبودن، و ماندن یا زوال آنها و در دگرگونیِ حالاتشان با یکدیگر کشمکش دارند؛ در این میان، هر فرمانی را که خداوند دربارهٔ آن چیز مقدر کرده و قضایش را حتمی ساخته باشد، فرشتهای که به همان کار مأمور شده است ــ با تکیه بر جایگاهی که برایش تعیین گشته ــ بهسویش میشتابد و از دیگر عوامل پیشی میگیرد و آن سببی را که فرمان الهی اقتضا میکند به کمال میرساند؛ در نتیجه، همان چیزی پدید میآید که خدا خواسته است؛ پس به این نکته دقت کن.
و چون مراد از این سه آیه، اشاره به شتاب فرشتگان در فرودآمدن بهسوی کارِ مأموربه و پیشیگرفتنشان بهسوی آن و تدبیر آن باشد، بهناچار باید آیهٔ « وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً » را بر کنده شدن و بیرون آمدنِ آنان از جایگاهِ دریافتِ خطاب بهسوی آنچه مأمور شدهاند حمل کرد. بنابراین، «نزع به غرق» (کنده شدن با تمام توان)، آغاز فرودآمدنِ آنان بهسوی مقصد با شدت و جدیت تمام است، و «نشط» بیرون آمدنِ پرنشاط آنان از جایگاهشان بهسوی آن مقصد است؛ همانگونه که «سبح» شتاب گرفتنشان بهسوی مقصد پس از بیرون آمدن است و در پیِ آن، پیشیگرفتنشان بهسوی آن و تدبیر امور به اذن خداوند قرار میگیرد.
از این رو، این پنج آیه سوگندهایی است به حالتها و صفاتی که فرشتگان به هنگام مأمور شدن برای تدبیرِ امری از امور این جهانِ مشهود به خود میگیرند؛ از همان لحظهای که فرودآمدن بهسوی آن را آغاز میکنند تا هنگامی که تدبیر آن به پایان میرسد.
در این آیات، اشارهای است به نظام تدبیر ملکوتی به هنگام پدید آمدن حوادث، چنانکه آیات بعدی، یعنی سخن خداوند: « هَلْ أَتٰاكَ » (آیا داستان موسی به تو رسیده است؟) و پس از آن، اشاره به تدبیر پروردگار است که در این جهان مشهود و نمایان است.
و در تدبیر ملکوتی، برهانی بر رستاخیز و پاداش و کیفر نهفته است؛ چنانکه در تدبیر دنیوی و محسوس نیز برهانی بر آن وجود دارد، همانگونه که بیانش انشاءالله خواهد آمد.
این مطلبی است که تدبر در سیاق آیات کریمه به دست میدهد، و اخباری که انشاءالله در بحث رواییِ پیش رو میآید نیز آن را تا اندازهای تأیید میکند.
گفتاری درباره اینکه فرشتگان واسطههای تدبیرند
بر پایهٔ آنچه قرآن کریم به دست میدهد، فرشتگان در آغاز آفرینش و در بازگشت آن، واسطههای میان خدای متعال و آفریدگان هستند؛ به این معنا که آنها در جهان محسوس، پیش از فرا رسیدن مرگ و انتقال به نشئهٔ آخرت و پس از آن، سببهایی برای رخدادها و مافوق اسباب مادیاند.
اما وساطت آنان در مرحلهٔ بازگشت ــ یعنی به هنگام آشکار شدن نشانههای مرگ، قبض روح، انجام پرسش در قبر، پاداش و عذاب قبر، میراندن همگان با دمیدن در صور و زنده کردنشان با همان دمیدن، حشر، دادن کارنامهٔ اعمال، نهادن ترازوها، حسابرسی و راندن بهسوی بهشت و دوزخ ــ بینیاز از بیان است، و آیاتی که بر این امور دلالت دارند چنان فراواناند که نیازی به آوردنشان نیست، و روایاتِ نقلشده در اینباره از پیامبر(ص) و امامان اهلبیت(ع) فراتر از شمارش است.
و نیز میانجیگری فرشتگان در مرحلهٔ تشریع (قانونگذاری دینی)؛ از فرود آمدن با وحی، دور ساختن شیاطین از دخالت در آن، استوار داشتن پیامبر، یاری مؤمنان و پاککردن آنان با طلب آمرزش.
اما میانجیگری آنان در تدبیر امور در این جهان، با همان بیانی که گذشت، از اطلاق آیات آغازین همین سوره دانسته میشود که میفرماید: « وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً ».
همچنین این سخن خدای متعال که: «جٰاعِلِ الْمَلاٰئِكَهِ رُسُلاً أُولِي أَجْنِحَهٍ مَثْنيٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ» (فاطر: ۱)؛ با توجه به توضیحی که پیشتر گذشت، اطلاق این آیه آشکارا نشان میدهد که فرشتگان آفریده شدهاند و کار و ویژگیشان این است که میان او تعالی و آفریدگانش واسطه شوند و برای اجرای فرمان او فرستاده شوند. این معنا از این سخن خدای متعال در توصیف فرشتگان نیز دریافت میشود: «بَلْ عِبٰادٌ مُكْرَمُونَ لاٰ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (انبیاء: ۲۷) (بلکه بندگانی گرامیاند، در گفتار بر او پیشی نمیگیرند و خود به فرمان او کار میکنند)، و نیز این کلام او: «يَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ مٰا يُؤْمَرُونَ» (نحل: ۵۰) (از پروردگارشان که بر فراز آنهاست پروا دارند و آنچه را بدان فرمان مییابند انجام میدهند). تعبیر بال داشتن برای فرشتگان نیز اشارهای به همین مأموریت و رساندن فرمان است.
بنابراین فرشتگان کاری جز میانجیگری میان خدای متعال و آفریدگانش در جهت اجرای فرمان او در میان آنان ندارند؛ و این امر تصادفی و گهگاهی نیست که خدای پاک و منزه کاری را با دست آنان پیش ببرد و سپس همانند آن را بیواسطهٔ آنان جاری سازد، چرا که در سنت الهی هیچ اختلاف و دگرگونیای راه ندارد؛ خدای متعال میفرماید: «إِنَّ رَبِّي عَليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (هود: ۵۶) (همانا پروردگار من بر راهی راست است)، و فرموده است: «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰهِ تَحْوِيلاً» (فاطر: ۴۳) (پس هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت، و هرگز برای سنت خدا دگرگونیای نمییابی).
از نشانههای این میانجیگری آن است که برخی فرشتگان از نظر جایگاه برتر از برخی دیگرند و فرشتهٔ فرادست به فرشتهٔ فرودست بخشی از تدبیر را فرمان میدهد؛ زیرا این در واقع میانجیگریِ فرشتهٔ پیشوا میان خدای متعال و پیروانش در رساندن فرمان الهی است؛ مانند میانجیگری فرشتهٔ مرگ که به پارهای از یارانش فرمان میدهد جان کسی را بگیرند. خدای متعال به نقل از فرشتگان میفرماید: «وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ» (صافات: ۱۶۴) (و هیچیک از ما نیست جز آنکه برایش مقامی معین است)، و فرمود: «مُطٰاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ» (تکویر: ۲۱) (فرمانروا در آنجا و امین)، و فرمود: «حَتّٰي إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّكُمْ قٰالُوا الْحَقَّ» (سبأ: ۲۳) (تا آنگاه که هراس از دلهایشان زدوده شود، گویند: پروردگارتان چه فرمود؟ گویند: حق).
این وساطت فرشتگان میان خدای متعال و پدیدهها — یعنی سبببودن آنان برای رویدادها — هیچ منافاتی ندارد با اینکه پدیدهها به علتهای نزدیک و مادیِ خود نیز نسبت داده شوند؛ زیرا سببیت در امتداد یکدیگر (طولی) است نه در عرض هم؛ یعنی سبب نزدیک علتِ خود پدیده است و سبب دورتر علتِ آن سبب است.
همچنین میانجیگری فرشتگان و نسبتیافتن حوادث به آنان، با انتساب حوادث به خدای متعال و اینکه او تنها سبب حقیقیِ همهٔ آنهاست — چنانکه توحید در ربوبیت اقتضا میکند — منافاتی ندارد؛ چرا که همانطور که شنیدی سببیت در طول یکدیگر است نه در عرض هم. انتساب حوادث به فرشتگان افزون بر نسبتدادن آنها به سببهای طبیعی و نزدیکشان نیست، و قرآن کریم همانگونه که استناد پدیدهها به عوامل طبیعی را تأیید کرده، نسبتدادن آنها به فرشتگان را نیز امضا فرموده است.
هیچیک از سببها در برابر خدای متعال استقلالی ندارند تا پیوندشان از او گسسته شود و مانع از آن گردد که کار وابسته به سبب، به خدای پاک و منزه نیز نسبت داده شود؛ بر خلاف پندار بتپرستان که گمان میکردند خدای متعال تدبیر کارها را به فرشتگان مقرب واگذار کرده است. توحید قرآنی استقلال را از هر چیزی و از هر سو نفی میکند: آنان برای خود مالک هیچ سود، زیان، مرگ، زندگی و رستاخیزی نیستند.
داستان استناد پدیدهها به سببهای پیاپیِ نزدیک و دورشان و پایانیافتن آنها به خدای پاک و منزه، به گونهای دوردست، درست مانند نوشتهای است که انسان با دست و قلم خود مینویسد: نوشته به قلم نسبت داده میشود، سپس به دستی منسوب است که قلم را برای نوشتن به کار گرفته، و سرانجام به انسانی مربوط میشود که با دست و قلم دست به نگارش زده است؛ سبب، به معنای واقعی کلمه، همان انسان است که در سبببودن مستقل است، بیآنکه این سببیتِ او منافاتی داشته باشد با اینکه نوشته از جهتی به دست و قلم نیز منسوب شود.
همچنین میان آنچه پیشتر گذشت مبنی بر اینکه کار فرشتگان میانجیگری در تدبیر امور است، و آنچه از کلام خدای متعال برمیآید که برخی یا همهٔ آنان پیوسته به عبادت و تسبیح و سجده برای او مشغولاند، هیچ ناسازگاریای نیست؛ مانند سخن حقتعالی: «وَ مَنْ عِنْدَهُ لاٰ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ لاٰ يَسْتَحْسِرُونَ يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهٰارَ لاٰ يَفْتُرُونَ» (انبیاء: ۱۹-۲۰: «و کسانی که نزد اویند از پرستش وی گردنفرازی نمیکنند و خسته نمیشوند؛ شب و روز [او را] تسبیح میگویند و سستی نمیورزند»)، و این سخن او: «إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لاٰ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ» (اعراف: ۲۰۶: «بیگمان کسانی که نزد پروردگار تو هستند، از پرستش او سر باز نمیزنند و تسبیحش میگویند و برایش سجده میکنند»).
علت ناسازگار نبودن این دو نکته آن است که چهبسا عبادت، سجده و تسبیح فرشتگان، عینِ همان کارشان در تدبیر جهان و فرمانبرداریشان از دستوری باشد که با میانجیگری از پیشگاه الهی صادر شده است؛ چنانکه چه بسا این سخن خدای متعال نیز به همین معنا اشاره داشته باشد: «وَ لِلّٰهِ يَسْجُدُ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي الْأَرْضِ مِنْ دٰابَّهٍ وَ الْمَلاٰئِكَهُ وَ هُمْ لاٰ يَسْتَكْبِرُونَ» (نحل: ۴۹: «و هر جنبندهای در آسمانها و در زمین است، و فرشتگان، همگی بیآنکه گردنفرازی کنند برای خدا سجده میکنند»).
[بیان آیات]
خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ تَرْجُفُ الرّٰاجِفَهُ تَتْبَعُهَا الرّٰادِفَهُ ». «راجفه» را به خروش و بانگی سهمگین تفسیر کردهاند که لرزش و ناآرامی در پی دارد، و «رادفه» نیز به رویدادی معنا شده است که پس از آن میآید و در پیاش روان است. بر این اساس، این دو آیه با دو دمیدنِ در صور سازگار است که این سخن خدای متعال بر آنها دلالت میکند: «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْريٰ فَإِذٰا هُمْ قِيٰامٌ يَنْظُرُونَ» (زمر: ۶۸: «و در صور دمیده میشود؛ پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است، جز آن کس که خدا بخواهد، بیجان بر زمین میافتد؛ سپس بار دیگر در آن دمیده میشود و ناگهان آنان بر پای ایستاده مینگرند»).
برخی نیز گفتهاند: «راجفه» به معنای گردانندهای است که جنبش و لرزشِ سختی پدید میآورد؛ زیرا واژهٔ «رجف» هم بهصورت لازم به معنای جنبش شدید به کار میرود، و هم بهصورت متعدی به معنای بهشدت جنباندن. مراد از آن نیز همان نفخهٔ نخستین است که زمین و کوهها را میلرزاند، و مقصود از «رادفه» نفخهٔ دوم است که پس از نفخهٔ نخست خواهد آمد.
همچنین گفته شده است که مراد از «راجفه» زمین است و منظور از «رادفه» آسمانها و ستارگاناند که به لرزه و تلاطم میافتند، شکاف برمیدارند و از هم فرو میپاشند؛ البته این دو دیدگاه دور از ذهن به نظر میرسد، بهویژه دیدگاه دوم.
به هر روی، سازگارتر با سیاق آن است که عبارت « يَوْمَ تَرْجُفُ » ظرفِ زمان باشد برای پاسخِ محذوفِ سوگند، پاسخی که برای نشان دادن بزرگی و به اوج رسیدنِ شدت آن حذف شده و در اصل چنین بوده است: «لَتُبعَثُنّ» (بیتردید برانگیخته میشوید). برخی نیز گفتهاند که « يَوْمَ » وابسته به معنای عبارت بعد است؛ یعنی: «دلهایی در آن روز میتپند، روزی که آن صیحهٔ لرزاننده برمیخیزد»؛ هرچند این احتمال چندان روشن و استوار نیست.
خدای متعال میفرماید: « قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وٰاجِفَهٌ أَبْصٰارُهٰا خٰاشِعَهٌ ». نکره آمدنِ « قُلُوبٌ » برای دستهبندی و بیان نوع است؛ «قُلُوبٌ» مبتدا است و « وٰاجِفَهٌ » خبر آن، و «وجیف» یعنی اضطراب و تپش شدید. « يَوْمَئِذٍ » نیز ظرف زمان و وابسته به واژهٔ «وٰاجِفَةٌ» است، و این جمله سخنی تازه و آغازین برای روشن ساختن ویژگیهای آن روز به شمار میآید.
در عبارت « أَبْصٰارُهٰا خٰاشِعَهٌ »، ضمیر « أَبْصٰارُهٰا » به همان «قلوب» بازمیگردد. نسبت دادن و اضافه کردنِ چشمها به دلها از آن روست که در چنین جاهایی که صفتهای ادراکی همچون علم، ترس، امید و مانند آن به دل نسبت داده میشود، مراد از «دلها» همان جانها و روانهای آدمیان است، چنانکه پیشتر به آن اشاره شد.
نسبت دادن خشوع به دیدگان، با اینکه خشوع از حالات درونی دل است، به این سبب است که اثر آشکارکنندهٔ آن، در چشمها روشنتر و نیرومندتر از دیگر اعضای بدن خود را نشان میدهد.
خدای متعال میفرماید: « يَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحٰافِرَهِ ». این آیه گزارشی است از سخنان منکران در دنیا که از روی بعید دانستنِ وقوع رستاخیز و کیفر، آن را میگفتند؛ و اشاره دارد به اینکه اینان که دلهایشان در روز قیامت هراسان و چشمهایشان فرو افتاده است، همان کسانی هستند که در دنیا رستاخیز را نمیپذیرفتند و چنین سخنانی میگفتند.
«حافره» بنا بر آنچه گفتهاند، به معنای آغاز و سرآغاز یک چیز است، و استفهام در آیه انکاری است و برای ناممکن شمردن به کار رفته است؛ بنابراین معنا چنین است: اینان میگویند آیا ما پس از مرگ به همان حالت نخستینِ خود که زندگی بود، بازگردانده میشویم؟!
و گفته شده است: «الحافرة» به معنای مَحفوره (کنده شده) و همان زمینِ گور است، و معنا چنین است: «آیا ما پس از مرگمان زنده از گورهایمان بازگردانده میشویم؟»، ولی این سخن چنانکه میبینی [سست و بیاساس] است.
و گفته شده است: آیه از اعترافِ آنان به رستاخیز در روز قیامت خبر میدهد، و این سخن، گفتارِ خودِ آنان پس از زنده شدن است و پرسش برای شگفتی است؛ گویی هنگامی که برانگیخته شدند و آنچه را دیدند مشاهده کردند، از آنچه دیدهاند به شگفت آمدند، از این رو، از بازگردانده شدن به زندگی پس از مرگ پرسش مینمایند.
و این معنایی نیکوست، اگر با ظاهر سیاق ناسازگار نبود.
خدای متعال میفرماید: « أَ إِذٰا كُنّٰا عِظٰاماً نَخِرَهً » (آیا هنگامی که استخوانهایی پوسیده و پوک شدیم؟)؛ این تکرارِ استفهام برای تأکید بر بعید شمردن است؛ زیرا اگر زنده شدن پس از مرگ دور از ذهن بود، با فرض پوسیدگی استخوانها و متلاشی شدن اجزا، بسیار بعیدتر خواهد بود. و «نَخَر» با دو فتحه به معنای پوسیدگی و فرسودگی است؛ گفته میشود: «نَخِرَ العَظمُ يَنخَرُ نَخَراً فَهُوَ ناخِرٌ وَ نَخِرٌ» (استخوان پوسید و پوک شد، پس آن استخوان پوسیده است).
خدای متعال میفرماید: « قٰالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّهٌ خٰاسِرَهٌ » (گفتند: در این صورت، آن بازگشتی زیانبار است). اشاره با «تِلْكَ» به معنای بازگشتی است که از کلامشان: « أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحٰافِرَهِ » فهمیده میشود. و «كَرَّة» به معنای بازگشت و رجوع است. و زیانکار شمردنِ بازگشت یا مجاز است و زیانکار در حقیقت صاحبِ آن است، یا اینکه «خاسِرة» به معنای دارای زیان است. و معنا این است که گفتند:
آن بازگشت—یعنی بازگشت به زندگی پس از مرگ—بازگشتی آمیخته با زیان است.
و این سخنی است که از روی ریشخند بر زبان آوردند—بر این مبنا که سخنشان: « أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ » از گفتههای آنان در دنیا باشد—و به همین سبب سیاق دگرگون شد و پس از «يَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ...»، فرمود: « قٰالُوا تِلْكَ إِذاً ». اما اگر فرض شود که این سخن را در هنگام برانگیخته شدن خواهند گفت، در این صورت سخنی از روی بدشگونی و حسرت خواهد بود.
خدای متعال میفرماید: « فَإِنَّمٰا هِيَ زَجْرَهٌ وٰاحِدَهٌ فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَهِ » (تنها یک بانگِ سهمگین است و بس، * و ناگهان همگی در پهنهٔ زمینِ هموار حاضر میشوند). ضمیر «هِيَ» به بازگشت برمیگردد، و گفته شده است: به «رادفه» بازمیگردد که مقصود از آن نفخهٔ دوم است. «زَجْر» راندن همراه با بانگ و فریاد است؛ از دمیدن دوم در صور به «زَجْرة» تعبیر شد، بدان جهت که آنان را از نشئهٔ مرگ به نشئهٔ زندگی و از دلِ زمین به روی آن منتقل میسازد. و « فَإِذٰا » برای ناگهانی بودن است؛ و «ساهِرة» زمینِ هموار یا زمینی است که گیاهی در آن نباشد.
این دو آیه در جایگاه پاسخ به چیزی است که سخنِ آنان: « أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ » بر آن دلالت دارد؛ یعنی بعید شمردن و دشوار پنداشتنِ رستاخیز. و معنا چنین است: زنده کردنِ آنان پس از مرگ و بازگرداندنشان بر ما دشوار نیست؛ زیرا بازگشتشان—یا همان رادفه که نفخهٔ دوم است—تنها یک بانگ است و ناگهان آنان بر روی زمین زنده میشوند، پس از آنکه در دلِ آن مرده بودند.
پس این دو آیه در معنای این سخن خدای متعال است: «وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَهِ إِلاّٰ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ» (و کار قیامت جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیکتر از آن نیست):
خدای متعال میفرماید: « هَلْ أَتٰاكَ حَدِيثُ مُوسيٰ » (آیا داستان موسی به تو رسیده است؟)؛ این آیه تا پایان دوازده آیه بعد، اشارهای اجمالی به سرگذشت موسی، رسالتش بهسوی فرعون، و سرکشیِ فرعون در برابر دعوت اوست، تا آنجا که خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت.
در این آیات، پند و هشداری برای مشرکانِ منکر رستاخیز نهفته است؛ همان کسانی که انکار معاد را دستاویزی برای ردّ دعوت دینی قرار دادند، چرا که بدون معاد، تشریع دین و قانونگذاریِ الهی معنایی نخواهد داشت. افزون بر این، در این ماجرا دلداری و تسلایی برای پیامبر (ص) در برابر تکذیبِ قومش قرار دارد، و نیز تهدیدی برای مشرکان به شمار میآید؛ چنانکه روی سخن داشتن با پیامبر در عبارت « هَلْ أَتٰاكَ » (آیا به تو رسیده است؟) این معنا را تأیید میکند.
گذشته از همهٔ اینها، در این داستان برهانی بر وقوع رستاخیز و پاداش و کیفر وجود دارد؛ زیرا نابودیِ هولناکِ فرعون و سپاهیانش گواهی است بر راستیِ رسالت موسی از سوی پروردگار برای مردم. رسالت او از جانب خدای متعال نیز استوار نمیشود مگر با پذیرش ربوبیتِ پروردگار بر آدمیان؛ درست بر خلاف پندار مشرکان که میگفتند خداوند نسبت به انسانها ربوبیتی ندارد و در مرتبهای پایینتر از او اربابهایی دیگر هستند و خداوند تنها پروردگارِ آن اربابهاست و بس.
بنابراین در آیهٔ « هَلْ أَتٰاكَ حَدِيثُ مُوسيٰ »، پرسش با انگیزهٔ برانگیختنِ شوق شنونده به شنیدن ماجرا آمده است؛ تا هم پیامبر با آن دلگرم شود و هم با یادآوریِ عذاب، هشداری برای منکران باشد و چنانکه گذشت، حجت را بر آنان تمام کند.
این شیوهٔ پرسش با آگاهیِ پیشینِ شنونده از ماجرا ناسازگار نیست؛ چون هدف، جلب نظر مخاطب به آن داستان است، نه پرسش واقعی و کسب آگاهی. پس ممکن است این آیات، نخستین بیان خداوند از داستان موسی باشد؛ و نیز ممکن است پیش از این سوره یادآوری شده باشد، چنانکه در سورهٔ مزمل بهطور اجمالی آمده — و نزول آن پیش از سورهٔ نازعات بوده است — و در سورههای اعراف، طه و جز آن به تفصیل بیان شده است.
خدای متعال میفرماید: « إِذْ نٰادٰاهُ رَبُّهُ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُويً » (آنگاه که پروردگارش او را در وادی مقدس «طُوی» ندا داد)؛ واژهٔ «إِذْ» ظرف زمانی برای آن رخداد است و این ندا همان نخستین باری بود که خداوند به موسی وحی فرستاد و بار رسالت را بر دوش او نهاد. «طُوی» نیز نام آن وادیِ مقدس است.
خدای متعال میفرماید: « اِذْهَبْ إِليٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغيٰ » (بهسوی فرعون برو که او سرکشی کرده است)؛ این سخن تفسیر و بیان همان نداست. برخی گفتهاند در کلام، فعل گفتن در تقدیر است؛ یعنی: «در حالی که میگفت برو...»؛ یا حرف «أَن» تفسیریه در تقدیر است؛ یعنی: «اینکه برو...»؛ اما در هر دو وجه، نیازی به این در تقدیر گرفتنها نیست. عبارت « إِنَّهُ طَغيٰ » نیز بیانگر دلیلِ این دستور است.
خدای متعال میفرماید: « فَقُلْ هَلْ لَكَ إِليٰ أَنْ تَزَكّٰي » (پس بگو: آیا میخواهی پاکیزه شوی؟)؛ متعلَّقِ حرفِ «إِلیٰ» در تقدیر است و عبارت در اصل چنین بوده: «آیا گرایشی داری به اینکه پاک گردی؟» یا تعبیری شبیه به آن. مقصود از «تَزَكّي» نیز پاک شدن از آلودگیِ طغیان و سرکشی است.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَهْدِيَكَ إِليٰ رَبِّكَ فَتَخْشيٰ » (و تو را بهسوی پروردگارت راه نمایم تا از او پروا کنی؟)؛ این جمله بر عبارت « تَزَكّٰي » عطف شده است. مقصود از راهنمایی کردنِ او بهسوی پروردگارش — چنانکه گفتهاند — شناساندن خدا به او و هدایتش بهسوی شناخت پروردگار است، که در پی آن، ترسی آمیخته با تعظیم از خداوند در دل پدید میآید؛ همان خشیتی که جلوگیرِ طغیان و مانعِ پا فراتر نهادن از مرز بندگی است؛ خدای متعال میفرماید: «إِنَّمٰا يَخْشَي اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» (فاطر: ۲۸: از میان بندگان خدا، تنها دانایان از او خشیت دارند).
اگر مقصود از «تَزَكّي» پاک شدن از سرکشی با توبه و بازگشت بهسوی خدای متعال باشد، خشیت و پروا نتیجه و پیآمدِ آن خواهد بود؛ و مراد از آن، خشیتی است که پیوسته با ایمان همراه است، آدمی را به فرمانبرداری میخواند و از گناه بازمیدارد. اما اگر منظور از پاکیزگی، پاک شدن با اطاعت و دوری از گناه باشد، آیهٔ « وَ أَهْدِيَكَ إِليٰ رَبِّكَ فَتَخْشيٰ » توضیحدهندهٔ همان جملهٔ پیشین است و این عطف، عطفِ تفسیری خواهد بود.
خدای متعال میفرماید: « فَأَرٰاهُ الْآيَهَ الْكُبْريٰ » (پس آن معجزهٔ بزرگتر را به او نشان داد)؛ حرفِ «فـ» فصیحه است و در سخن بخشی محذوف و در تقدیر قرار دارد؛ معنا در اصل چنین است: «پس موسی نزد او آمد و دعوتش کرد، آنگاه آن نشانهٔ بزرگ را به او نشان داد...».
همانطور که از شرح این داستان در دیگر آیات برمیآید، مراد از «نشان بزرگتر» معجزهٔ عصاست. برخی گفتهاند مراد از آن، مجموع معجزاتی است که به فرعون و درباریانش نشان داد، اما این نظر دور از ذهن است.
خدای متعال میفرماید: « فَكَذَّبَ وَ عَصيٰ »؛ یعنی موسی را تکذیب کرد و رسالتش را انکار نمود و او را جادوگر خواند، و در آنچه به او فرمان داده بود نافرمانی کرد، یا آنکه از خدای متعال نافرمانی نمود.
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعيٰ »؛ «ادبار» به معنای رویگرداندن و پشتکردن است و «سعی» به معنای تلاش و کوشش جدی. یعنی فرعون سپس روی برتافت و در باطلکردن کار موسی و مقابله با او به تلاشی سخت پرداخت.
خدای متعال میفرماید: « فَحَشَرَ فَنٰاديٰ »؛ «حشر» یعنی گردآوردن مردم با شتاب و برانگیختن، و مراد از آن در اینجا گردآوردن مردمِ سرزمینش است؛ چنانکه نتیجهگیریِ بعد از آن، یعنی سخنِ « فَنٰاديٰ فَقٰالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْليٰ » بر همین معنا دلالت دارد؛ زیرا او ادعای پروردگاری را برای همهٔ مردم قلمروش مطرح میکرد، نه گروهی خاص از آنان.
برخی گفتهاند: مراد از حشر، گردآوردن جادوگران است؛ به دلیل سخن خدای متعال: «فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِينَ» (شعراء: ۵۳) «پس فرعون گردآورندگانی را به شهرها فرستاد»؛ و سخن او: «فَتَوَلّٰي فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتيٰ» (طه: ۶۰) «پس فرعون پشت کرد و نیرنگ خود را گرد آورد و سپس آمد». اما این سخن درست نیست؛ زیرا دلیلی وجود ندارد که مراد از حشر در این آیه، دقیقاً همان حشر و گردآوردن در آن دو آیه باشد.
خدای متعال میفرماید: « فَقٰالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْليٰ »؛ این سخن ادعای پروردگاری است و ظاهرش نشان میدهد که او مدعی بود در پروردگاری از دیگر معبودانی که قومِ بتپرستش به آنها باور داشتند برتر است؛ از این رو خود را بر همهٔ خدایانِ آنان برتری میداد.
شاید منظور فرعون از این برتریدادن، با اینکه خودش نیز بتپرست بود و معبودانی را میپرستید ــ چنانکه سخن درباریانش در خطاب به او بر آن دلالت دارد: «أَ تَذَرُ مُوسيٰ وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ» (اعراف: ۱۲۷) «آیا موسی و قومش را رها میکنی تا در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را واگذارند؟» ــ این بود که او نزدیکترین معبود به آنان است؛ روزیهایشان به دست او جریان مییابد، امور زندگیشان با فرمان او سامان میپذیرد و عزت و سروریشان به خواست او حفظ میشود، در حالی که دیگر معبودان چنین ویژگیهایی ندارند.
برخی گفتهاند: مراد فرعون از این سخن، برتریدادن خود بر همهٔ کسانی بود که ادارهٔ امور مردم را بر عهده داشتند؛ و خلاصهٔ آن، ادعای پادشاهی و فرمانروایی است و اینکه او فراتر از دیگر کارگزاران و حاکمان کشور قرار دارد. در این صورت، معنای سخنش همانند این گفتار او خواهد بود که خدا از او حکایت کرده است: «وَ نٰاديٰ فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قٰالَ يٰا قَوْمِ أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ» (تا پایان آیه؛ «و فرعون در میان قومش ندا درداد و گفت: ای قوم من، آیا پادشاهی مصر از آنِ من نیست؟»)
[زخرف: ۵۱].
اما این برداشت برخلاف ظاهر کلام است؛ همچنین سخن او به بزرگان قومش: «يٰا أَيُّهَا الْمَلَأُ مٰا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرِي» (قصص: ۳۸) «ای سران قوم، من برای شما معبودی جز خود سراغ ندارم»، و سخنش به موسی: «لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ» (شعراء: ۲۹) «اگر معبودی جز من برگزینی، بیگمان تو را از زندانیان خواهم کرد»، این برداشت را رد میکند.
خدای متعال میفرماید: « فَأَخَذَهُ اللّٰهُ نَكٰالَ الْآخِرَهِ وَ الْأُوليٰ »؛ «أخذ» (گرفتن) کنایه از عذابکردن است و «نَکال» عذابی است که هرکس آن را ببیند یا بشنود، از دستزدن به کاری مانند آن بازداشته میشود. عذاب آخرت نیز نکال است، از این رو که هرکس وصفش را بشنود، از ارتکاب گناهی که به آن میانجامد بازداشته میشود؛ همانگونه که عذاب نابودکنندهٔ دنیا نیز نکال به شمار میآید.
معنای آیه چنین است: پس خدا فرعون را فراگرفت، یعنی او را به عذاب دنیا و آخرت دچار کرد و به کیفر رساند. عذاب دنیا همان غرقشدن او و لشکریانش بود و عذاب آخرت، کیفرِ پس از مرگ اوست؛ بنابراین مراد از «اولا» و «آخره»، همان دنیا و آخرت است.
و گفته شده است: مراد از «الآخره» سخنِ پایانیِ اوست: « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْليٰ » (من پروردگار برتر شما هستم)، و مراد از «الأولی» سخنِ نخستینِ اوست که پیش از آن گفته بود: « مٰا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرِي » (من برای شما معبودی جز خود سراغ ندارم)؛ پس خدا او را به کیفر این دو سخن گرفتار کرد و عقوبتِ آن دو را به او چشاند. البته این معنا خالی از پیچیدگی و پوشیدگی نیست.
و گفته شده است: مراد از «الأولی» همان تکذیب و نافرمانیِ اوست که در آغاز داستان یاد شد، و مراد از «الأخری» سخنِ «أنا ربكم الأعلى» است که در پایانِ آن آمده است؛ و این سخن نیز مانند وجه پیشین است.
و گفته شده است: «الأولی» نخستین گناهان اوست و «الأخری» واپسینِ آنها، و معنا این است که خدا او را به کیفرِ مجموع گناهانش گرفتار کرد؛ و این وجه نیز خالی از پیچیدگی نیست.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَعِبْرَهً لِمَنْ يَخْشيٰ » (بیگمان در این، برای هر کس که پروا داشته باشد، عبرتی است). اشاره به داستانِ موسی است، و ظاهر این است که مفعولِ « يَخْشيٰ » به دست فراموشی سپرده شده و از آن چشمپوشی شده است (تا معنای فراگیرِ خداترسی و پروا اراده شود). معنا این است که در این ماجرا ــ داستان موسی ــ عبرتی است برای هر کس که در دلش بیمی باشد و غریزهاش چنان باشد که از بدبختی و عذاب بترسد؛ و در نهاد انسان چنین غریزهای هست. بنابراین، در این داستان برای هر انسانی که فطرتش سالم و راست باشد عبرتی جای دارد.
و گفته شده است: مفعول در تقدیر گرفته شده و عبارت در اصل «لمن يخشى الله» (برای کسی که از خدا بترسد) بوده است؛ ولی وجهِ نخست رساتر است.
خدای متعال میفرماید: « أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمٰاءُ بَنٰاهٰا » تا آنجا که میفرماید: «وَ لِأَنْعٰامِكُمْ»؛ این کلام، خطابی سرزنشآمیز و همراه با توبیخ به مشرکانی است که رستاخیز را انکار میکردند و آن را به مسخره میگرفتند. این فراز در دل خود، پاسخ به دور دانستنِ رستاخیز از سوی آنان را نیز در بر دارد؛ آنجا که میگفتند: « أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحٰافِرَهِ أَ إِذٰا كُنّٰا عِظٰاماً نَخِرَهً » (آیا ما براستی به حالت نخستین بازگردانده میشویم؟ آیا آنگاه که استخوانهایی پوسیده شدیم؟)، بدین بیان که: خداوند چیزی را آفریده که آفرینشش از شما بسیار دشوارتر و استوارتر است؛ پس او بر آفرینشِ دوباره و پدید آوردنِ شما در نشئهٔ دیگر، بیگمان کاملاً تواناست.
این آیات همچنین اشارهای به برهان بر وقوع رستاخیز را در خود دارد؛ چرا که تدبیر فراگیرِ جهان هستی و پیوندِ آن با عالم انسان را یادآور میشود و لازمهٔ چنین تدبیری، ربوبیتِ خدای متعال (پروردگاری و سامانبخشی او) است. لازمهٔ ربوبیت نیز درستیِ نبوت و وضعِ تکالیف الهی است، و لازمهٔ تکلیف داشتن، پاداش و کیفری است که جایگاهِ تحقق آن، برانگیخته شدن و رستاخیز است. از همین رو، داستان رستاخیز را بر این مقدمه مترتب کرد و فرمود: «فإذا جاءت الطامه الكبري» (پس چون آن هنگامهٔ بزرگتر دررسد) تا پایان آیات.
بنابراین، سخنِ خدای متعال: « أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمٰاءُ » (آیا آفرینشِ شما سختتر است یا آسمان؟) پرسشی توبیخی است که با انگیزهٔ برطرف کردنِ استبعاد و بعید دانستنِ زندهشدن پس از مرگ آمده است؛ و اشاره به ریزهکاریهای آفرینش آسمان با جملهٔ « بَنٰاهٰا » (آن را برافراشت) و پس از آن، گواه این است که مقصود، ثابت کردنِ این نکته است که آفرینش آسمان دشوارتر و شگفتتر است.
و سخن حقتعالی: « بَنٰاهٰا » (آن را برپا ساخت)، آغاز سخنی نو و بیان تفصیلیِ چگونگیِ آفرینشِ آسمان است.
و سخنِ او: « رَفَعَ سَمْكَهٰا فَسَوّٰاهٰا » یعنی سقف و بلندیِ آسمان را بالا برد و آن را سامان بخشید؛ و سامانبخشیِ آن، به معنای نظمدادن به اجزایش و درهمآمیختنِ آنها با قرار دادن هر جزء در جایگاهی است که حکمت ایجاب میکند؛ چنانکه در آیهٔ دیگر فرموده است: «فَإِذٰا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (حجر: ۲۹) (پس چون او را سامان دادم و از روحِ خویش در او دمیدم).
و کلام پروردگار: « وَ أَغْطَشَ لَيْلَهٰا وَ أَخْرَجَ ضُحٰاهٰا » به این معناست که شبش را تاریک گردانید و روزش را آشکار و رخشان ساخت. معنای اصلیِ «ضُحیٰ»، گسترشِ نور خورشید و پهنشدنِ روز است، ولی در اینجا به قرینهٔ مقابله با شب، مطلقِ روز مراد است. نسبتدادنِ شب و روز به آسمان از آن روست که سببِ بنیادینِ پیدایش آن دو، آسمانی است؛ چرا که پدیدارشدنِ اجرامِ تاریک با تابشِ نورهای آسمانی مانند خورشید و جز آن رخ میدهد و پنهانماندنشان با پوشیدهشدن پدید میآید. همچنین شب و روز تنها ویژهٔ زمینِ ما نیست، بلکه همهٔ دیگر اجرام تاریکِ نورگیرنده را نیز در بر میگیرد.
و کلام خدای متعال: « وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِكَ دَحٰاهٰا » یعنی پس از آنکه آسمان را برافراشت، سقفش را بالا برد، آن را سامان بخشید، شبش را تاریک کرد و روشنایی روزش را پدید آورد، زمین را بگسترد و هموار ساخت.
و برخی گفتهاند: معنایش این است که زمین را علاوه بر اینها بگسترد، همانگونه که در آیهٔ: « عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِكَ زَنِيمٍ » (قلم: ۱۳) به کار رفته است. دربارهٔ آنچه از کلام خدای متعال در خلقت آسمان و زمین آشکار میشود، پیشتر در تفسیر سورهٔ الم سجده بحثی گذشت. برخی هم یادآور شدهاند که «دحو» به معنای چرخاندن و غلتاندن (دحرجه) است.
و کلام خدای متعال: « أَخْرَجَ مِنْهٰا مٰاءَهٰا وَ مَرْعٰاهٰا »؛ گفته شده است: «مرعی» به معنای «رِعْی» یعنی علف و چراگاه به کار میرود؛ چنانکه مصدر میمی، اسم زمان و اسم مکان نیز میآید. مقصود از بیرون آوردنِ آبِ زمین، جوشاندن چشمهها و روان ساختن رودها بر آن است، و بیرون آوردن چراگاه، رویاندن گیاهان بر آن است؛ از گیاهانی که حیوان و انسان از آن تغذیه میکنند. بنابراین ظاهر این است که مراد از «مرعی»، مطلق گیاهی است که حیوان و انسان از آن تغذیه میکنند؛ چنانکه کلام خدای متعال: « مَتٰاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعٰامِكُمْ » نیز این را میرساند، نه آنکه تنها ویژهٔ حیوان باشد، آنچنانکه کاربرد غالبِ این واژه است.
و کلام خدای متعال: « وَ الْجِبٰالَ أَرْسٰاهٰا » یعنی کوهها را بر زمین استوار کرد تا شما را نلرزاند و مضطرب نسازد، و در آنها آبها و معدنها را ذخیره فرمود، آنگونه که دیگر آیات الهی خبر میدهند.
و کلام خدای متعال: « مَتٰاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعٰامِكُمْ » یعنی این آفرینش آسمان و زمین و این تدبیر امور آنها بدان جهت است که مایهٔ برخورداری شما و چهارپایانتان باشد که برای شما رام ساخته است، تا در زندگی خود از آن بهرهمند شوید. پس این آفرینش و تدبیری که مایهٔ بهرهمندی شماست، شناخت پروردگارتان، بیم از جایگاه او و سپاسگزاری از نعمتهایش را بر شما واجب میسازد. ازاینرو، روزی فرا خواهد رسید که در آن بر پایهٔ رفتارتان در این باره پاداش و کیفر میبینید: اگر نیک باشد، نیکی و اگر بد باشد، بدی. افزون بر این، این آفرینش و تدبیر، از آفرینش شما سختتر و بزرگتر است؛ بنابراین حق ندارید آفرینش دوبارهٔ خود را دور از باور بشمارید و بر خدای متعال دشوار پندارید.
خدای متعال میفرماید: « فَإِذٰا جٰاءَتِ الطَّامَّهُ الْكُبْريٰ ». در مجمع البیان آمده است: «طامّه» حادثهٔ فراتر و چیرهشونده است. گفته میشود: «هذا أطمّ من هذا» یعنی این برتر و والاتر از آن است. و میگویند: «طمّ الطائر الشجرة» یعنی پرنده بر فراز درخت قرار گرفت. و به رخداد ناگوار و سنگینی که دفع آن ناممکن است «طامّه» میگویند (پایان سخن مجمع). پس مراد از «الطامّهٔ الکبری» روز قیامت است، زیرا پیشامدی است که بر هر حادثهٔ هولناکی چیره میشود و از آن فراتر میرود؛ و توصیف آن به «کبری» (بزرگترین) نیز همین معنا را دارد، و این واژه بهطور مطلق و بدون قید آمده است.
و آغاز شدن جمله با فای تفریع («فـ») برای اشاره به این است که مضمون آن، یعنی فرارسیدن قیامت، از پیامدها و نتایج حتمیِ آفرینش آسمان و زمین و تدبیر جاری در آن دو است، همانگونه که پیشتر به آن اشاره شد.
خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسٰانُ مٰا سَعيٰ ». این ظرفِ زمان برای فرارسیدن «طامّهٔ کبری» است؛ و «سعی» همان تلاش و عمل با کوشش بسیار است.
خدای متعال میفرماید: « وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَريٰ ». «تبریز» به معنای آشکار ساختن است، و مفعولِ «يَریٰ» ناگفته مانده و مورد نظر نبوده است؛ مراد از «کسی که میبیند» هر آن کسی است که بیناییِ دیدن دارد. معنای آیه این است که با برداشته شدن پردهها، جهنم برای هر صاحبدیدهای آشکار میشود و آن را عیان و آشکار میبینند.
بنابراین، این آیه در مضمون همان کلام خدای متعال است که فرمود: «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَهٍ مِنْ هٰذٰا فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (به یقین از این رویداد در غفلت بودی، پس پردهات را از برابرت برداشتیم و امروز دیدهات تیزبین است؛ ق: ۲۲)، با این تفاوت که آیهٔ سورهٔ ق معنایی گستردهتر دارد.
و این آیه نشان میدهد که دوزخ پیش از روز قیامت آفریده شده است و تنها در آن روز با کنار رفتن پردهها آشکار میگردد.
خدای متعال میفرماید: « فَأَمّٰا مَنْ طَغيٰ وَ آثَرَ الْحَيٰاهَ الدُّنْيٰا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْويٰ وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَويٰ فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِيَ الْمَأْويٰ » (اما هر که سرکشی کرد و زندگی دنیا را برگزید، بیگمان دوزخ جایگاه اوست؛ و اما هر که از جایگاه پروردگارش پروا داشت و نفس را از هوس بازداشت، بیگمان بهشت جایگاه اوست). این عبارت، شرح حال مردم در آن روز است که به دو دسته تقسیم میشوند؛ و این شرحِ مفصل بهجای پاسخی مجمل نشسته که جوابِ محذوفِ «فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى» بوده است، زیرا با آمدن تفصیل، نیازی به آن اجمال نبوده است. تقدیر کلام چنین است: پس هنگامی که آن حادثهٔ بزرگ و فراگیر بیاید، مردم دو گروه میشوند: اما هر که سرکشی کرد... تا پایان آیه.
خدای متعال در این سه آیه مردم را به دو گروه دوزخیان و بهشتیان تقسیم کرده است؛ و ویژگی اهل دوزخ را پیشتر آورد، زیرا روی سخن با مشرکان است. اهل دوزخ را با همان صفتی شناساند که در این سخن خود وصفشان کرد: « مَنْ طَغيٰ وَ آثَرَ الْحَيٰاهَ الدُّنْيٰا » (آنکه سرکشی کرد و زندگی دنیا را ترجیح داد)، و معرفی آنان را در برابر معرفی اهل بهشت قرار داد، آنجا که فرمود:
« مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَويٰ » (آنکه از جایگاه پروردگارش ترسید و نفس را از هوس بازداشت). به هر حال، شیوهٔ توصیف این دو گروه شیوهٔ بیان قاعده و ضابطهای کلی است.
از آنجا که این دو گروه از نظر حال و روز در برابر هم قرار دارند، ویژگیهایی هم که برای هر یک بیان شده در تقابل با ویژگی دیگری است. اهل بهشت به ترس از جایگاه پروردگارشان وصف شدهاند ــ و ترس، اثرپذیری ناتوانِ مقهور از توانای چیره، و فروتنی و کرنش در برابر اوست ــ؛ و این بیان اقتضا میکند که سرکشیِ اهل دوزخ ــ و سرکشی همان گذشتن از حد است ــ بهمعنای اثر نپذیرفتن آنان از جایگاه پروردگار از سرِ خودبزرگبینی، و بیرونرفتن از رسم بندگی باشد؛ بهگونهای که نه فروتنی نشان میدهند، نه گردن مینهند، نه بر پایهٔ آنچه خدا برایشان خواسته رفتار میکنند و نه سعادت جاودانهای را که برایشان پسندیده برمیگزینند، بلکه تنها آنچه را که دلهایشان از زیور زندگی دنیا هوس میکند در پیش میگیرند.
ازاینرو، از لوازم سرکشیِ آنان، برگزیدن زندگی دنیاست؛ و این همان صفتی است که پس از سرکشی در وصفشان آورد و فرمود: « وَ آثَرَ الْحَيٰاهَ الدُّنْيٰا » (و زندگی دنیا را برگزید).
و چون از لوازم سرکشی، رهاکردن آخرت و برگزیدن زندگی دنیا بود ــ که همان پیروی از خواستههای نفس و فرمانبرداری از هوسهای آن و ناسازگاری با خواست خدای متعال است ــ، در برابر آن صفتِ متقابل با سرکشی که همان ترس و پرواست، صفتی قرار گرفت که در نقطهٔ مقابلِ دنیاطلبی و پیروی از هوای نفس است؛ یعنی داشتن روحیه و انگیزهای برای بازداری از دلبستن به زمین (دنیا) و بازداشتن نفس از پیروی هوس. این همان سخن خدا در وصف بهشتیان پس از بیانِ خداترسیِ آنان است که فرمود: « وَ نَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَويٰ » (و نفس را از هوس بازداشت).
و علت اینکه در وصفِ او بازداشتن از هوس را معیار قرار داد نه ترک عملیِ پیروی از هوس، این است که انسان ناتوان است و چه بسا نادانی او را بدون خودبزرگبینی و گردنکشی به نافرمانی بکشاند، و البته آمرزش خدا بسیار گسترده است؛ خدای متعال میفرماید: « وَ لِلّٰهِ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَي الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَهِ» (و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ خداست تا بدکاران را به سزای کارهایشان برساند و نیکوکاران را پاداش نیکو دهد؛ همان کسانی که از گناهان بزرگ و زشتیها، جز لغزشهای اندک، دوری میکنند؛ بیگمان آمرزش پروردگارت فراگیر است؛ نجم: ۳۱-۳۲) و میفرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً» (اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید پرهیز کنید، بدیهایتان را از شما میزداییم و شما را به جایگاهی ارجمند درمیآوریم؛ نساء: ۳۱).
حاصل معنای این سه آیه در بیان معیار برای ویژگیهای دوزخیان و بهشتیان، این است که دوزخیان اهل کفر و گناهاند و بهشتیان اهل ایمان و پرواداری. گذشته از این دو گروه، گروههای دیگری نیز هستند؛ مانند مستضعفان فکری و کسانی که به گناهان خود اعتراف کردند و کار شایسته را با کار ناشایست درآمیختند و جز آنان، که کارشان به خدای پاک و منزه واگذار است، باشد که آمرزش الهی از راه شفاعت یا راههای دیگر در برشان گیرد.
پس سخن او که فرمود: « فَأَمّٰا مَنْ طَغيٰ -إلي قوله- هِيَ الْمَأْويٰ » (اما هر که سرکشی کرد... تا آنجا که فرمود: دوزخ جایگاه اوست)؛ یعنی دوزخ جایگاه اوست، با این فرض که حرفِ تعریف (الـ) بهجای ضمیر نشسته باشد، یا اینکه ضمیر حذف شده و در اصل چنین بوده است: «هی المأوی له» (دوزخ برای او جایگاه است).
و در سخن خدای متعال: « وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ » (و اما کسی که از مقام پروردگارش ترسید...) تا آخر آیه؛ «مقام» اسم مکان است و به جایی گفته میشود که جسمی از اجسام در آن میایستد، و معنای اصلیاش همین است؛ هرچند میتواند اسم زمان و مصدر میمی نیز باشد. اما گاهی صفات و احوالی که چیزی دارد با نوعی عنایت، جایگاه و قرارگاه آن چیز شمرده میشود و به آن نیز مانند منزلت و رتبه، «مقام» میگویند؛ چنانکه خدای متعال درباره گواهی دادن میفرماید: «فَآخَرٰانِ يَقُومٰانِ مَقٰامَهُمٰا» (دو نفر دیگر به جای آن دو میایستند) [مائده: ۱۰۷]، و در سخن نوح (ع) به قومش آنگونه که خدا حکایت کرده آمده است: «إِنْ كٰانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقٰامِي وَ تَذْكِيرِي بِآيٰاتِ اللّٰهِ» (اگر درنگ من [در میانتان] و پند دادنم به آیات خدا بر شما گران آمده است) [یونس: ۷۱]، و در سخن فرشتگان که خدا بازگو فرموده آمده است: «وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ» (و هیچیک از ما نیست مگر آنکه برای او مقامی معین است):
[صافات: ۱۶۴].
بنابراین، «مقام» خدای متعال که به اعتبار پروردگار بودنش به او نسبت داده شده، همان صفت ربوبیت اوست با لوازمی که به همراه دارد یا صفات کریمی که بر آن متوقف است؛ مانند علم، قدرت نامحدود، قهر، چیرگی، رحمت، غضب و آنچه با اینها متناسب است. خدای متعال برای آگاه ساختن بر این معنا فرموده است: «وَ لاٰ تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَويٰ وَ إِنِّي لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَديٰ» (و در آن سرکشی نکنید که خشمم بر شما فرود آید، و هر کس خشمم بر او فرود آید قطعاً تباه شده است، و بیگمان من برای کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد و سپس هدایت پذیرد بسیار آمرزندهام) [طه: ۸۱-۸۲]، و نیز فرمود: «نَبِّئْ عِبٰادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ وَ أَنَّ عَذٰابِي هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِيمُ» (به بندگانم خبر ده که من بیگمان همان آمرزنده مهربانم، و اینکه عذاب من همان عذاب پردرد است) [حجر: ۴۹-۵۰].
پس مقام خدای متعال که بندگانش را از آن بیم میدهد، ساحت ربوبیت اوست؛ ساحتی که خاستگاه رحمت و آمرزش برای هر فرد باایمان و پرهیزگار، و مبدأ عذاب دردناک و کیفر سخت برای اهل تکذیب و سرکشی است.
و برخی گفتهاند: مراد از «مقام پروردگارش»، ایستادن او در پیشگاه پروردگارش در روز قیامت است؛ آن هنگام که خدا او را از کارهایش بازخواست میکند. ولی نادرستی این سخن خود هویداست.
و گفتهاند: معنای «خافَ مَقٰامَ رَبِّهِ»، ترسیدن از خودِ پروردگار است و واژه «مقام» از باب حشو و اضافهٔ زاید آمده است؛ چنانکه درباره سخن خدای متعال: « أَكْرِمِي مَثْوٰاهُ » (جایگاهش را گرامی بدار) [یوسف: ۲۱] نیز چنین گفتهاند.
بحث روایتی
در کتاب «من لا یحضره الفقیه»، علی بن مهزیار روایت کرده است که گفت: به امام جواد (ع) عرض کردم: سخن خدای عزوجل: « وَ اللَّيْلِ إِذٰا يَغْشيٰ وَ النَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰي » (سوگند به شب آنگاه که پرده بیفکند، و سوگند به روز آنگاه که آشکار شود) [لیل: ۱-۲] و سخن خدای عزوجل: « وَ النَّجْمِ إِذٰا هَويٰ » (سوگند به ستاره آنگاه که فرود آید) [نجم: ۱] و نظایر اینها چگونه است؟ فرمود: خدای عزوجل میتواند به هر یک از آفریدگانش که بخواهد سوگند یاد کند، ولی آفریدگانش حق ندارند جز به او سوگند بخورند.
میگویم: روایتی با همین معنا در کتاب «کافی» از محمد بن مسلم از امام باقر (ع) در تفسیر ابتدای سوره نجم گذشت.
و در کتاب «الدر المنثور»، سعید بن منصور و ابن منذر از علی (ع) روایت کردهاند که درباره این سخن خدا: « وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً » فرمود: «آنان فرشتگانی هستند که جان کافران را [بهسختی] برمیکَنند»؛ و درباره « وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً » فرمود: «آنان فرشتگانی هستند که جان کافران را از میان ناخنها و پوست بیرون میکشند تا آن را برآورند»؛ و درباره « وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً » فرمود: «آنان فرشتگانی هستند که جان مؤمنان را میان آسمان و زمین شناور میسازند»؛ و درباره « فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً » فرمود: «آنان فرشتگانی هستند که با ارواح مؤمنان به سوی خدا بر یکدیگر پیشی میگیرند»؛ و درباره « فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً » فرمود: «آنان فرشتگانی هستند که کار بندگان را از سالی تا سال دیگر تدبیر میکنند».
میگویم: این روایت — بر فرض صحت — باید بر بیان برخی از مصادیق حمل شود؛ و این سخن آن حضرت: «تنشط أرواح الكفار ما بين الأظفار و الجلد حتي تخرجها» (جان کافران را از میان ناخنها و پوست بیرون میکشند تا آن را برآورند)، گونهای تمثیل برای بیان شدت عذاب است.
و در همان کتاب، ابن ابیحاتم از علی بن ابیطالب (ع) روایت کرده است که ابنکَوّاء از ایشان درباره « فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً » پرسید، فرمود: «فرشتگانی هستند که ذکر خدای رحمان و فرمان او را تدبیر میکنند».
و در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « يَوْمَ تَرْجُفُ الرّٰاجِفَهُ تَتْبَعُهَا الرّٰادِفَهُ » (روزی که لرزاننده بلرزد و در پی آن رخدادِ پسین درآید) آمده است:
زمین همراه با اهلش شکافته میشود و «رادفه» همان صیحه (بانگ مرگبار) است.
و در همان کتاب دربارهٔ سخن حقتعالی: « أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحٰافِرَهِ » (آیا ما واقعاً به حالت نخستین بازمیگردیم؟) آمده است: قریش گفتند: آیا پس از مرگ بازمیگردیم؟ و نیز دربارهٔ سخن او: « تِلْكَ إِذاً كَرَّهٌ خٰاسِرَهٌ » (در این صورت بازگشتی زیانبار خواهد بود) فرمود: این سخن را از روی مسخرهبازی گفتند.
و در همان تفسیر، در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) آمده است: سخن حقتعالی: « أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحٰافِرَهِ » یعنی در آفرینش تازه، و اما سخن او: « فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَهِ »؛ ساهره همان زمین است؛ آنان در گورها بودند و چون آن بانگ را شنیدند، از گورهایشان بیرون آمدند و بر روی زمین قرار گرفتند.
و در اصول کافی، به سند خود از داوود رَقّی از امام صادق (ع) دربارهٔ سخن خدای عزّوجلّ نقل کرده است که:
«وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ» (و برای کسی که از جایگاه پروردگارش بترسد، دو بوستان است [الرحمن: ۴۶])؛ امام فرمود: «هر کس بداند که خداوند او را میبیند و هرچه را میگوید میشنود، و آنچه از نیکی یا بدی انجام میدهد میداند، و این دانایی او را از کارهای زشت بازدارد، او همان کسی است که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس را از هوس بازداشته است».
میگویم: این حدیث معنایی را که پیشتر دربارهٔ ترس از مقام خدای متعال گذشت، تأیید میکند.
و در همان کتاب به سند خود از یحیی بن عقیل نقل کرده است که گفت: امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «تنها از دو چیز بر شما بیم دارم: پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز؛ اما پیروی از هوای نفس، از حق بازمیدارد و اما آرزوی دراز، آخرت را از یاد میبرد».
[سورهٔ نازعات (۷۹): آیههای ۴۲ تا ۴۶]
اشاره
يَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَا
از تو دربارهٔ رستاخیز میپرسند که چه وقت برپا میشود؟
فِيمَ أَنتَ مِن ذِكۡرَىٰهَآ
تو را با یادآوریِ آن چه کار؟
إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَىٰهَآ
پایان و فرجام آن تنها به سوی پروردگار تو است.
إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخۡشَىٰهَا
تو تنها بیمدهندهٔ کسی هستی که از آن میترسد.
كَأَنَّهُمۡ يَوۡمَ يَرَوۡنَهَا لَمۡ يَلۡبَثُوٓاْ إِلَّا عَشِيَّةً أَوۡ ضُحَىٰهَا
روزی که آن را میبینند، گویی جز شامگاهی یا چاشتگاه آن درنگ نکردهاند.
بیان آیات
این آیات به پرسش مشرکان دربارهٔ زمان برپایی قیامت میپردازد و آن را رد میکند؛ زیرا آگاهی از آن در اختیار هیچکس جز خدا نیست و او علم به آن را به ذات خویش اختصاص داده است.
خدای متعال میفرماید: « يَسْئَلُونَكَ عَنِ السّٰاعَهِ أَيّٰانَ مُرْسٰاهٰا » (دربارهٔ قیامت از تو میپرسند که چه وقت لنگر میاندازد و برپا میشود؟) ظاهر این است که تعبیر «يسألونك» (از تو میپرسند) بر استمرار دلالت دارد؛ زیرا مشرکان پس از شنیدن سخن از رستاخیز، پیوسته به پیامبر (ص) مراجعه میکردند و با اصرار از او میخواستند که زمان دقیق آن را مشخص کند؛ و در قرآن کریم بارها به این ماجرا اشاره شده است.
واژهٔ «مرسی» مصدر میمی به معنای پایدار ساختن و استوار کردن است، و جملهٔ « أَيّٰانَ مُرْسٰاهٰا » بیانِ همان پرسش است. معنا چنین است: این منکران و مسخرهکنندگان قیامت از تو میپرسند که استواری و برپایی آن چه وقت خواهد بود؟ یعنی قیامت کی برپا میشود؟ سپس خدای متعال میفرماید: « فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْرٰاهٰا » که استفهام انکاری (پرسشی در مقام انکار و نفی) است؛ « فِيمَ أَنْتَ » مبتدا و خبر، و «مِن» برای بیان آغاز غایت و منشأ است. «ذكریٰ» نیز به معنای بسیار یاد کردن است و همانطور که راغب اصفهانی گفته، از «ذِکر» رساتر و بلیغتر است.
بنابراین معنا چنین میشود: تو کجای این بسیار یاد کردن از قیامت هستی؟ یعنی از فراوانیِ یادِ قیامت چه علمی دربارهٔ وقت آن به دست میآوری؟ به بیان دیگر، تو با بسیار یاد کردنِ آن، زمانش را نخواهی دانست.
یا اینکه «ذكریٰ» به معنای حاضر بودنِ حقیقت معنای چیزی در دل است. در این صورت، معنا بر پایهٔ استفهام انکاری چنین خواهد بود: تو هیچ آگاهی و شناختی از حقیقت قیامت و چندوچون آن نداری تا بتوانی به زمان برپاییاش احاطه یابی؛ و این معنا از معنای پیشین مناسبتر است.
برخی نیز گفتهاند: معنا این است که یادآوریِ زمان قیامت از چیزهایی نیست که به رسالت تو پیوند داشته باشد؛ بلکه تو تنها فرستاده شدهای تا به کسی که از آن میترسد هشدار دهی.
و گفته شده است: «فِيمَ» انکاری بر اصلِ پرسشِ آنان است و جملهٔ « أَنْتَ مِنْ ذِكْرٰاهٰا » جملهای نوآغاز و علتی برای انکار پرسش آنهاست. یعنی این پرسش برای چیست؟ تو خودت نشانهای از یادآوری قیامت هستی، زیرا بعثت تو به قیامت پیوسته است و تو خاتم پیامبرانی؛ و همین اندازه آگاهی برای آنان بس است،
و این همان سخن پیامبر (ص) است که روایت شده فرمود: «بعثت أنا و الساعه كهاتين إن كادت لتسبقني» (من و قیامت مانند این دو [انگشت] برانگیخته شدهایم؛ نزدیک بود قیامت از من پیشی گیرد).
و گفته شده است: این آیه دنبالهٔ همان پرسش مشرکان است که پیامبر (ص) را مخاطب قرار دادند، و معنایش این است: تو از قیامت و زمان وقوعش چه دانشی داری؟ یا اینکه چه بهرهای برای تو دارد در حالی که بسیار یادش میکنی؟
و تو خوب آگاهی که سیاق سخن با هیچیک از این معانی چندان سازگار نیست، افزون بر اینکه این معانی یا بیشترشان خالی از تکلف نیستند.
خدای متعال میفرماید: « إِليٰ رَبِّكَ مُنْتَهٰاهٰا »؛ این آیه در جایگاه بیان دلیل برای سخن پیشین است که فرمود: « فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْرٰاهٰا » (تو را چه به یادآوری و سخن گفتن از آن)، و معنایش این است: تو زمان وقوعش را نمیدانی؛ زیرا پایان و بازگشتِ نهاییاش تنها به پروردگار توست؛ پس حقیقت و ویژگیهای آن، از جمله تعیین زمانش را جز پروردگارت هیچکس نمیداند. بنابراین، نه آنان حق دارند از زمانش بپرسند و نه در توان توست که به آن پاسخ دهی.
و دور نیست — و خدا داناتر است — که آیه در مقام بیان دلیلی با معنای دیگری باشد؛ و آن اینکه قیامت با فنای موجودات، فرو ریختن اسباب و آشکار شدن این حقیقت برپا میشود که هیچ پادشاهی و مالکیتی جز برای خداوندِ یگانه و قهار نیست. پس آن روز در حقیقت تنها به او منسوب است، بیآنکه میان او تعالی و آن روز هیچ سبب فرضیای — از جمله زمان — واسطه شود؛ ازاینرو، آن روز در حقیقتِ خود هیچگونه وقتگذاری و زمانمندی را نمیپذیرد.
و به همین سبب، در کلام خدای متعال هیچ زمانبندی و تعیینی برای آن نیامده است، مگر تعیین آن روز به پایان یافتن و نابودیِ نظام دنیا؛ مانند این سخن او:
«وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ» (و در صور دمیده میشود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است بیهوش و هلاک گردد؛ زمر: ۶۸) و آیاتی هممعنای آن که بر ویرانی دنیا با دگرگونیِ زمین و آسمان، پراکنده شدن ستارگان و جز اینها دلالت دارند.
و مگر تعیین آن به نوعی تمثیل و تشبیه؛ مانند این کلام خدای متعال: « كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهٰا لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِيَّهً أَوْ ضُحٰاهٰا » (گویی روزی که آن را میبینند، جز شامگاهی یا چاشتگاهی درنگ نکردهاند؛ نازعات: ۴۶)، و این سخن او: «كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مٰا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَهً مِنْ نَهٰارٍ» (گویی روزی که آنچه را وعده داده شدهاند میبینند، جز ساعتی از یک روز درنگ نکردهاند): احقاف: ۳۵؛ و نیز سخن او: « وَ يَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَهُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَيْرَ سٰاعَهٍ » (و روزی که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند میخورند که جز ساعتی درنگ نکردهاند)؛ سپس سخن راست و درست را در اینباره یادآور شد و فرمود: «وَ قٰالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمٰانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتٰابِ اللّٰهِ إِليٰ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهٰذٰا يَوْمُ الْبَعْثِ» (و کسانی که دانش و ایمان به آنان داده شده بود گفتند: بهراستی در کتاب [و قضایِ] خدا تا روز رستاخیز درنگ کردهاید؛ پس این همان روز رستاخیز است؛ روم: ۵۶).
و آنچه در جایجایِ کلام الهی آمده که قیامت جز ناگهانی نمیآید، به همین نکته اشاره دارد. خدای متعال میفرماید:
«ثَقُلَتْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لاٰ تَأْتِيكُمْ إِلاّٰ بَغْتَهً يَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ» (در آسمانها و زمین سنگین و دشوار است؛ جز ناگهانی به سراغ شما نمیآید؛ از تو میپرسند گویی تو از آن آگاهی کامل داری! بگو: علم آن تنها نزد خداست، ولی بیشتر مردم نمیدانند؛ اعراف: ۱۸۷) و آیاتی دیگر از این دست.
و این معنایی ژرف است که فهمِ کامل آن به تأملی بسنده نیاز دارد تا آنچه از ناسازگاریاش با ظواهرِ شماری از آیات قیامت به نظر میرسد، برطرف گردد؛ و بر تو باد به تدبر در این کلام خدای متعال: «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَهٍ مِنْ هٰذٰا فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (بهراستی که از این در غفلت بودی، پس پردهات را از تو کنار زدیم و دیدهات امروز تیزبین است؛ ق: ۲۲) و آیاتی هممعنای آن؛ و تنها از خدا یاری باید خواست.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشٰاهٰا »؛ یعنی ما تو را تنها موظف به هشدار دادن به کسی کردهایم که از قیامت میترسد، نه خبر دادن از زمان برپایی قیامت، تا هرگاه از وقتش پرسیدند به آنان پاسخ دهی. پس حصر در این آیه «حصرِ اِفراد» است؛ به این صورت که شأن و وظیفهٔ پیامبر (ص) را منحصر در هشدار دادن میسازد و علم به زمان قیامت و تعیین آن را برای کسی که از آن میپرسد، از او نفی میکند.
و بر پایهٔ آنچه با سیاق کلام سازگار است، مقصود از خشیت، بیم داشتن از قیامت به هنگام یادآوری و هشدار دادن به آن است؛ یعنی داشتن زمینه و آمادگیِ ترسیدن، نه اینکه پیش از هشدار، این ترس عملاً در آنها رخ داده باشد.
خدای متعال میفرماید: « كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهٰا لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِيَّهً أَوْ ضُحٰاهٰا »؛ این آیه به شیوهٔ تمثیل و تشبیه، نزدیکی قیامت را بیان میکند، به این صورت که قیامت نسبت به زندگی دنیاییشان آنچنان نزدیک است که حال آنان در روزی که قیامت را میبینند چنان خواهد بود که گویی پس از زندگی در زمین، تنها یک شامگاه یا صبحگاهِ همان شامگاه درنگ کردهاند؛ یعنی زمانی که نسبتش با یک روز، همچون نسبت عصرگاه با ساعات پیش از آن، یا نسبت چاشتگاه با ساعات پیش از خود باشد.
از آنچه پیشتر گذشت روشن میشود که مراد از «لبث» (درنگ)، ماندن در فاصلهٔ میان زندگی دنیا و برانگیختهشدن است؛ یعنی همان درنگ آنان در گورها، چرا که حسابرسی قیامت بر کلّ زندگی دنیا قرار میگیرد.
بعضی گفتهاند: مراد از آن، فاصلهٔ میان زمان پرسش آنان دربارهٔ وقت قیامت تا برانگیختهشدن است. اشکال این سخن آن است که آنان این کوتاهی درنگ را هنگام رستاخیز احساس و مشاهده میکنند، و رستاخیز که همان زندهشدن پس از مرگ است، تنها با مرگِ پیش از خود سنجیده میشود، نه با مجموع مرگ و بخشی از زندگی که میان زمان پرسش تا زمان مرگ واقع شده است.
افزون بر این، این سخن با ظاهر دیگر آیاتی که به درنگ انسانها پیش از رستاخیز پرداختهاند همخوانی ندارد؛ مانند سخن خدای متعال: «قٰالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ» (مؤمنون: ۱۱۲: فرمود: چند سال در زمین درنگ کردید؟).
و گفته شده است که مقصود از درنگ، ماندن در خود دنیاست؛ و این سخنی سست و بیاساس است.
بحث روایتی
در تفسیر قمی دربارهٔ آیهٔ « وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَويٰ- فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِيَ الْمَأْويٰ » آمده است: «این بنده کسی است که رو در روی گناه خدا قرار میگیرد و توان انجامش را دارد، اما به خاطر ترس از خدا و نهی او آن را وامیگذارد و نفس را از آن بازمیدارد؛ پس پاداش او بهشت است». و دربارهٔ آیهٔ « يَسْئَلُونَكَ عَنِ السّٰاعَهِ أَيّٰانَ مُرْسٰاهٰا » فرمود: یعنی:
چه وقت برپا میشود؟ پس خداوند فرمود: « إِليٰ رَبِّكَ مُنْتَهٰاهٰا » یعنی دانش آن نزد خداست. و دربارهٔ « كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهٰا لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِيَّهً أَوْ ضُحٰاهٰا » فرمود: یعنی «بخشی از یک روز».
در کتاب «الدر المنثور»، ابن ابیحاتم و ابن مَردویه به سندی ضعیف از ابنعباس روایت کردهاند که گفت:
مشرکان مکه از روی مسخره از پیامبر(ص) پرسیدند: رستاخیز چه وقت برپا میشود؟ پس این آیات نازل شد: « يَسْئَلُونَكَ عَنِ السّٰاعَهِ أَيّٰانَ مُرْسٰاهٰا » (دربارهٔ قیامت از تو میپرسند که چه وقت برپا میشود؟) تا آخر آیات.
و در همان کتاب است که بزار، ابن جریر، ابن منذر، حاکم (که روایت را صحیح دانسته) و ابن مَردویه از عایشه روایت کردهاند که گفت: پیوسته از پیامبر خدا دربارهٔ قیامت پرسیده میشد تا آنکه این آیه بر او نازل گشت: « فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْرٰاهٰا إِليٰ رَبِّكَ مُنْتَهٰاهٰا »؛ پس دیگر از آن پرسیده نشد.
میگویم: این مضمون را همچنین از شماری از نویسندگانِ کتابهای حدیثی، به صورت مرسل (روایتی بدون ذکر تمام راویان) از عروه نقل کرده است؛ و نیز از شماری از آنان از شهاب بن طارق، مانند همین روایت را از پیامبر (ص) آورده است،
در حالی که سیاق آیات با اینکه پاسخ به پرسشِ شخصِ پیامبر (ص) باشد سازگار نیست.
و در برخی روایات آمده است: «كانتِ الأعرابُ إذا قدِموا على النبيّ ص سألوه عنِ السّاعة، فيَنظُرُ إلى أحدَثِ إنسانٍ فيهم فيقولُ: إن يَعِش هذا قرناً قامت عليكم ساعتُكم» (عربهای بادیهنشین هرگاه نزد پیامبر (ص) میآمدند، از قیامت میپرسیدند. آن حضرت به کمسنترین فرد در میان آنان نگاه میکرد و میفرمود: اگر این فرد یک قرن زندگی کند، قیامتِ شما بر پا خواهد شد):
این روایت را در کتاب «الدر المنثور» از ابنمردویه از عایشه نقل کرده است.
این سخن نوعی تعیینِ وقت است که ساحت پیامبر (ص) از آن پیراسته و والاتر است؛ چرا که در بسیاری از سورههای قرآن، بهویژه سورههای مکی، به ایشان وحی شده که آگاهی از زمان قیامت فقط ویژهی خدای متعال است و جز او هیچکس آن را نمیداند، و پیامبر مأمور شده بود در پاسخ به هر کس که از وقت آن میپرسد، آگاهی از آن را از خود نفی کند.