وَلِلَّهِ غَيۡبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَمَآ أَمۡرُ ٱلسَّاعَةِ إِلَّا كَلَمۡحِ ٱلۡبَصَرِ أَوۡ هُوَ أَقۡرَبُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ
و نهانِ آسمانها و زمین از آنِ خداست؛ و کارِ قیامت جز مانند یک چشم برهمزدن یا حتی نزدیکتر از آن نیست؛ بیگمان خدا بر هر چیزی تواناست.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۷۷ با هم
در این آیه، بازگشت به هدفِ اصلی از برشمردن نعمتهاست؛ مقصودی که همان توحید، و اثبات نبوت (به معنای تشریع و قانونگذاری الهی) و معاد است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۷۷ سورهٔ نحل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۲۹۸ تا ۳۰۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/16/77/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لِلّٰهِ غَيْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَهِ إِلاّٰ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللّٰهَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (و غیبِ آسمانها و زمین تنها از آنِ خداست، و کارِ برپاییِ قیامت جز مانند یک چشم برهم زدن یا نزدیکتر از آن نیست؛ بهراستی که خدا بر هر چیزی تواناست). «غیب» (نهان) در کاربردهای قرآن کریم در برابر «شهادت» (آشکار) قرار دارد و تعبیر « عٰالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهٰادَهِ» (دانای نهان و آشکار) در قرآن بارها تکرار شده است. پیش از این نیز بارها گذشت که این دو، اموری نسبیاند؛ بنابراین، یک پدیده ممکن است نسبت به چیزی، غیب و ناپیدا باشد و نسبت به چیزی دیگر، شهادت و هویدا.
و از آنجا که پارهای از موجودات دارای جنبههای گوناگوناند بهگونهای که با برخی جنبهها برای غیر خود آشکار میشوند و با برخی دیگر پنهان میمانند — یعنی دربردارندهٔ غیب و شهادتاند — نسبت دادنِ غیب و شهادت به یک چیز، گاهی به معنای «لام» (از برای / متعلق به) است؛ بهطوریکه برای نمونه، «غیبِ آسمانها و زمین» چیزی است که از آن دو پنهان و از مرزهایشان بیرون است. اضافه شدن به سبب نوعی اختصاص نیز به همین باب میپیوندد، چنانکه در این سخن آمده است: « فَلاٰ يُظْهِرُ عَليٰ غَيْبِهِ أَحَداً» (جن: ۲۶؛ پس هیچکس را بر غیبِ خود آگاه نمیسازد).
و گاهی [این اضافهشدن] به معنای «مِن» (از) یا چیزی نزدیک به آن است، که بنا بر آن، مقصود از «غیبِ آسمانها و زمین»، همان غیبی است که آن دو بهنوعی دربردارندهٔ آن هستند، در برابرِ جنبهٔ مشهود و آشکاری که دارند؛ و به بیان دیگر، آنچه از کار و احوالِ آن دو از فهمها پنهان میماند در برابرِ آنچه از آنها آشکار است.
و قیامت، به همین معنای دوم، از غیبِ آسمانها و زمین است:
نخست بدان جهت که خدای پاک و منزه در کلام خود آن را از غیب شمرده است، و قیامت بیرون از نظام و امور آسمانها و زمین نیست؛ پس به این معنا از غیب خواهد بود.
و اما دلیل دوم: اوصافی که خدای متعال قیامت را بدان توصیف میکند، تنها با همین معنای دوم سازگار است؛ مانند اینکه روزی است که خداوند آنان را از آنچه در آن اختلاف میکردند آگاه میسازد، و روزی که باطنها و رازها آشکار و آزموده میشود، و روزی که به انسان با کلامی چون این سخن خطاب میگردد: « لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَهٍ مِنْ هٰذٰا فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (قطعاً از این غافل بودی، پس پردهات را از تو کنار زدیم و امروز دیدهات تیزبین است)، و روزی که با پروردگارشان با گفتنِ « رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا» (پروردگارا، دیدیم و شنیدیم، پس ما را بازگردان) سخن میگویند. کوتاهسخن اینکه، رستاخیز روزی است که حقایقِ پنهانمانده در این جهان، آشکارا و با چشمدید پدیدار میشود؛ و روشن است که این حقایق بیرون از آسمانها و زمین نیستند، بلکه همراه با آن دو ثابت و برقرارند.
چگونه چنین نباشد، در حالی که خدای متعال میفرماید: « وَ لِلّٰهِ غَيْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (و نهانِ آسمانها و زمین از آنِ خداست) و آن را مِلک خود قرار میدهد؟ مِلکیت او نیز مِلکیت اعتباری (قراردادی) نیست که به هر امر موهوم یا بیپایهای تعلّق یابد، بلکه مِلکیتی حقیقی است که به امری پایدار و ثابت وابسته است؛ بنابراین برای آن غیب نیز نوعی ثبوت و هستی است، هرچند ما به حقیقتِ ثبوت آن نادان باشیم.
شواهد قرآنی بر آنچه یاد کردیم فراوان است؛ خدای پاک و منزه زندگیِ این جهان را کالای فریب و بازیچه و سرگرمی شمرده است، و بارها یادآور شده که بیشتر مردم حقیقت روز قیامت را نمیدانند، و بیان فرموده که همانا سرای آخرت زندگیِ حقیقی است، و اینکه آنان بهزودی درمییابند که خدا همان حقّ آشکار است، و از جانب خدا اموری برایشان آشکار خواهد شد که هرگز به حساب نمیآوردند؛ تا دیگر نمونههایی از این دست که آیات با بیانهای گوناگون دربردارند.
خلاصه آنکه، رستاخیز از نهانِ آسمانها و زمین است؛ و آیه، یعنی سخن خداوند: « وَ لِلّٰهِ غَيْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (و نهانِ آسمانها و زمین از آنِ خداست)، مِلکیت خدای متعال را بر خودِ این غیب اثبات میکند نه صرفاً بر علم به آن؛ ازاینرو نفرمود: «و برای خداست علمِ غیبِ آسمانها و زمین». سیاق آیه نیز نشان میدهد که این جمله، یعنی سخن خداوند: « وَ لِلّٰهِ غَيْبُ»، مقدمه و زمینهچینی برای سخن بعدیِ اوست که میفرماید: « مٰا أَمْرُ السّٰاعَهِ إِلاّٰ كَلَمْحِ الْبَصَرِ» (و کار قیامت جز مانند یک چشم برهمزدن نیست...)؛ بنابراین، این جمله برای اقامهٔ دلیل و احتجاج آورده شده است.
بر این پایه، معنای آیه بدین بازمیگردد که خدای پاک و منزه غیبِ آسمانها و زمین را چنان در تملّک دارد که هرگونه بخواهد در آن تصرّف کند، همانگونه که آشکارِ آن دو را در مِلک خود دارد؛ و چگونه چنین نباشد، در حالی که غیبِ هر چیز هرگز از پیدای آن جدا نیست؛ بلکه همراه با پیدای آن، موجود و پایدار است و آفرینش و فرمان تنها از آنِ اوست. رستاخیزِ وعدهدادهشده نیز امری ناممکن نیست تا قدرتی به آن تعلّق نگیرد، بلکه خودْ از غیبِ آسمانها و زمین و از حقیقتهای پوشیده از فهمهای امروز است؛ ازاینرو از اموری است که مِلکیت خدای متعال بر آن استقرار یافته و او میتواند روزی آن را پنهان بدارد و روزی دیگر آشکار سازد.
برپاییِ آن نیز بر خدای متعال دشوار نیست؛ زیرا کارِ رستاخیز تنها مانند چشم برهمزدن یا نزدیکتر از آن است، چراکه خدا بر هر چیزی تواناست.
از اینجا روشن میشود که سخن خداوند: « وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَهِ إِلاّٰ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللّٰهَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (و کار قیامت جز مانند یک چشم برهمزدن یا نزدیکتر از آن نیست؛ همانا خدا بر هر چیزی تواناست)، نه برای اثباتِ اصلِ قیامت یا امکانِ آن، بلکه برای نفیِ دشواری و رنج در برپاییاش و برای بیانِ آسانیِ کارِ آن نزد خدای پاک و منزه آورده شده است.
بنابراین سخن خداوند: « وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَهِ إِلاّٰ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ» (و کار قیامت جز مانند یک چشم برهمزدن یا نزدیکتر از آن نیست) یعنی نسبت به او چنین است؛ وگرنه خدای پاک و منزه کارِ قیامت را چندان بزرگ شمرده که هر کارِ سهمگینی در برابر آن خُرد و ناچیز مینماید، و آن را به اوصافی ستوده که هیچ چیز دیگری در آن با قیامت برابری نمیکند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: « ثَقُلَتْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (در آسمانها و زمین سنگین و گرانبار است؛ اعراف: ۱۸۷).
تشبیه کارِ قیامت به چشم برهمزدن تنها از آن روست که «لَمحه» (گشودن و افکندن نگاه برای دیدن) سبکترین کارِ انسان و کوتاهترینِ آن از حیث زمان است؛ بنابراین تشبیهی است به فراخورِ درک و فهم شنونده. به همین سبب، بیدرنگ آن را با این سخن پی گرفت که: « أَوْ هُوَ أَقْرَبُ» (یا نزدیکتر از آن است)؛ زیرا از سیاقی چون این، اِضراب (عدول از سخن پیشین و بیان نکتهای بالاتر) دانسته میشود؛ گویی خدای متعال میفرماید: «همانا کار قیامت از نظر سبکیِ زحمت و آسانی نسبت به ما، مانند چشم برهمزدن یکی از شماست، و من آن را تنها به رعایت حال شما و برای نزدیککردن به درکتان بدین تشبیه کردم، وگرنه امرِ آن نزدیکتر از این است»، همانگونه که دربارهاش فرمود: « وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ» (و روزی که میگوید: «باش»، پس بیدرنگ موجود میشود؛ انعام: ۷۳). بنابراین کار قیامت نسبت به قدرت و خواست خدای متعال، همانند کار سادهترین و آسانترین آفریده است.
خدای متعال این موضوع را با این سخن خود تعلیل فرمود که: « إِنَّ اللّٰهَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (همانا خدا بر هر چیزی تواناست)؛ زیرا قدرت او بر هر چیز ایجاب میکند که همهٔ چیزها نسبت به او یکسان باشند.
زنهار مبادا گمان بری که فراگیریِ قدرت الهی، برداشته شدن تفاوتِ میان پدیدهها را در نسبت با او ایجاب نمیکند، با این پندار که: اندک بودن یا فراوانیِ اسباب واسطه، شرایط و موانعِ میان فاعل و کارش، ناگزیر در این تفاوت تأثیرگذار است؛ چنانکه مثلاً انسان هم بر نفسکشیدن توانا است و هم بر برداشتن بارهای سنگینی که در توانش باشد، در حالی که این دو کار در نسبت با او یکسان نیستند (یکی آسانتر و دیگری دشوارتر است)، و دیگر کارها نیز به همین قیاس است.
زیرا چنین پنداری برخاسته از ناآگاهی دربارهٔ معنای فراگیریِ قدرت است. توضیح آنکه تواناییِ موجود در ما، قدرتی محدود و مقید است؛ برای نمونه، قدرت انسان بر غذا خوردن — که همان نسبت فاعلیِ او با خوردن است — در تأثیرگذاریاش مشروط است به اینکه غذایی در خارج وجود داشته باشد، پیش روی او قرار گیرد، برداشتنش امکانپذیر باشد، مانعی از سوی انسانی دیگر یا عاملی جز آن پیش نیاید، و ابزارهای کار چون دست و دهان و جز آن دچار آفت نباشند، و اموری دیگر از این دست. آنچه در اختیار انسان است تنها اراده است، و افزون بر آن، واسطهها، شرایط و موانعی هست که در حقیقت بیرون از قدرت او هستند و آن را محدود میسازند. ازاینرو هرگاه انسان بخواهد قدرت خود را به کار بندد و غذا بخورد، ناگزیر است اموری را آماده کند که قدرت اثرگذارش به آنها مقید و وابسته است؛ مانند به دست آوردن غذا، نهادن آن در نزدیکیِ خویش، برطرف کردن موانع و به کار گرفتن اعضای بدن.
و پیدا است که اندکی یا بسیاریِ این امور، نزدیکی یا دوریِ آنها و دیگر ویژگیهایی مانند آن، سبب میشود کار از حیث آسانی و ناآسانی، و قدرت از حیث ناتوانی و توانمندی دستخوش تفاوت شود؛ پس مقید بودنِ قدرت است که این تفاوت را پدید میآورد.
اما قدرت خدای متعال، عین ذات او است؛ ذاتی که هستیاش واجب و نیستیاش ناممکن است. و چون چنین است، اگر به قیدی چون وجود سبب یا شرط، یا نبودِ مانع مشروط و مقید میشد، با نبودِ آن قید، خود قدرت نیز از میان میرفت و این محال است. پس قدرت خدای متعال مطلق است و به هیچ حد و مرزی محدود و به هیچ قیدی مقید نیست؛ قدرتی است عام و فراگیر که به هر چیزی به طور یکسان تعلق میگیرد، بیآنکه چیزی در نسبت با او دشوارتر یا آسانتر، و نزدیکتر یا دورتر از چیزی دیگر باشد؛ بلکه اختلاف و تفاوت، تنها در میان خودِ پدیدهها و از مقایسهٔ آنها با یکدیگر پدید میآید.
به بیانی دیگر، هیچ چیزی نیست مگر آنکه در هستیِ خود به خدای سبحان نیازمند است. پس اگر همهٔ موجودات را چنان فرض کنیم که هیچ پدیدهای در هیچ گوشهای بیرون نماند و آنها را به خدای متعال نسبت دهیم، همگی متعلق قدرت او خواهند بود و در این میان امر سومی در کار نیست که بتواند قید قدرت او باشد، خواه سبب باشد یا شرط یا نبودِ مانع؛ چرا که اگر چنین بود، آن امر سوم شریکِ خداوند در تأثیرگذاری میشد، در حالی که او از چنین پنداری بسیار والاتر و برتر است.
اما اسباب واسطه، شرایط و موانعی که در میان خودِ اشیا وجود دارد، موجب مقید شدن پدیدهها به یکدیگر میشود، نه مقید شدن قدرت عام الهی که به آنها تعلق میگیرد. سپس قدرت به همان موجودِ مقید تعلق مییابد نه به موجودی رها و نامقید؛ بدان معنا که متعلق قدرت، برای مثال، «زید»ی است که پدرش فلان و مادرش فلان است و در فلان زمان و مکان قرار دارد و مانند اینها. بنابراین، وجود زید با همهٔ پیوندهایش، در واقع وجودِ همهٔ جهان است، و قدرتی که به او تعلق گرفته، دقیقاً به همهٔ جهان تعلق دارد. در حقیقت چیزی جز یک قدرت یگانه نیست که به همهٔ موجودات تعلق دارد و هر چیزی به وسیلهٔ آن در جایگاه ویژهٔ خود پدید میآید؛ این قدرت، مطلق و غیر مقید است و هیچ تفاوتی در موجودات نسبت به آن وجود ندارد، بلکه تفاوت تنها در میان خودِ آنها است.
از آنچه گذشت روشن شد که فراگیریِ قدرت الهی سبب میشود تفاوت میان اشیا از جهت آسانی و دشواری و مانند آن در نسبت با او برداشته شود. و این آیهٔ کریمه (نحل: ۷۷) از برجستهترین و درخشانترین آیات قرآنی است که با آن چند نکته آشکار میگردد:
نخست اینکه: حقیقتِ معاد، آشکار شدنِ حقیقت اشیا پس از پوشیدگی آنها است.
دوم اینکه: قدرت الهی به همهٔ اشیا به یکسانی تعلق میگیرد، بیآنکه تفاوتی از حیث آسانی و دشواری یا نزدیکی و دوری و جز آن در میان باشد.
و سوم اینکه: پدیدهها در واقعیت از نظر وجودی چنان به یکدیگر پیوستهاند که پدید آوردن یکی از آنها، پدید آوردن همهٔ جهان است، و همگی متعلق یک قدرت یگانهاند که هیچ مؤثری جز آن در جهان اثرگذار نیست.
آری، نگاه دیگری نیز هست که از این سادهتر است، و آن نگریستن به پدیدهها از جهت نظام اسباب و مسبّبات (علتها و معلولها) است؛ و خدای متعال هم در کلام خویش آن را تأیید فرموده است، چنانکه پیشتر در بحث اعجاز در جلد نخست این کتاب بیان شد. با این نگاه، اشیا از یکدیگر جدا میشوند و پیدایش برخی بر وجود یا عدم برخی دیگر وابسته میگردد، در نتیجه اموری پیش میافتند و اموری پس، و چیزهایی آسان و چیزهایی دشوار میشوند؛ و اسبابْ واسطههایی میان اشیا و خدای متعال خواهند بود و او به واسطهٔ اسباب فاعل است؛ و این، نگاهی ساده و ابتدایی است.
بسیاری از مفسران دربارهٔ این سخن خدا: « وَ لِلّٰهِ غَيْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (و نهانِ آسمانها و زمین از آنِ خداست) گفتهاند که مضافی در کلام حذف شده و در اصل «و برای خداست علمِ غیب...» بوده است. ولی این سخن اشکال دارد؛ زیرا لازمهاش از میان رفتن پیوند میان این جمله و جملهٔ پس از آن است؛ چرا که ارتباطی میان «علم غیب» و «آسان و سبک بودن امر قیامت» وجود ندارد، و بدینترتیب این جمله زاید میگردد و نیازی به آوردن آن در کلام نخواهد بود.
سخن برخی از آنان برای برطرف ساختن این اشکال—که آغاز آیه و پایانش علم و قدرت را اثبات میکنند و آفرینش قیامت با همراهی هر دو سامان مییابد—نیز سودی ندارد؛ زیرا منکران تنها از جهت قدرت بر کار قیامت اشکال میکردند، چرا که آن را ناممکن میشمردند، پس برای اثبات آن نیازی به دستآویختن به مسئلهٔ علم نبود. گواه این مطلب، دیگر آیاتی است که امکان معاد را با عمومیت قدرت الهی اثبات میکنند.
و برخی دیگر گفتهاند: مراد از آن، آگاهی از نهانِ آن دو است؛ نه از باب در تقدیر گرفتن «علم» در کلام تا ایراد گرفته شود که اصلْ نبودِ تقدیر است، بلکه از این رو که اضافه شدن «غیب»—یعنی آنچه از حس و عقل پنهان است—به آسمانها، و زمین، میفهماند که مراد، امور مجهول در آن دو است؛ از رویدادهایی که اکنون یا پس از این در آنها رخ میدهد، و مالکیّت خدای متعال بر غیب، همان مالکیّت او بر آگاهی از آن است.
ایراد این سخن آن است که مقدمهٔ پایانی پذیرفته نیست و بیان آن پیش از این گذشت؛ افزون بر آنکه اشکال گسسته شدن پیوند میان دو جمله هنوز به قوت خود باقی است.
همچنین برخی در توجیه علتآوریای که از سخن خدای متعال: « إِنَّ اللّٰهَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (همانا خدا بر هر چیزی تواناست) فهمیده میشود، گفتهاند: از جملهٔ چیزها، برپا داشتن قیامت در سریعترین حالت ممکن است، پس او بر این کار تواناست.
اما این سخن، علت آنچه را از حصر با نفی و اثبات دانسته میشود بیان نمیکند؛ بلکه تنها برای فرضی علت میآورد که گفته میشد: «خداوند کار قیامت را مانند چشم برهم زدن قرار خواهد داد»، با این امکان که چنان نباشد؛ پس این نکته را دریاب.