عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا
دانای غیب اوست، پس هیچکس را بر غیبِ خود آگاه نمیسازد،
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۶ و ۲۷ با هم
این آیات، همانند آیاتی هستند که به موضوعِ توفّی (ستاندن جانها) پرداختهاند؛ مانند این سخن خداوند: «اللّٰهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ» (زمر: ۴۲) که بر انحصار دلالت دارد، و آیهٔ «قُلْ يَتَوَفّٰاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ» (سجده: ۱۱)، و این کلام او:
«حَتّٰي إِذٰا جٰاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا» (انعام: ۶۱). بر این اساس، توفّی به خدای متعال نسبت داده شده است بر پایهٔ اصالت، و به فرشتگان بر پایهٔ تبعیت؛ چرا که آنان اسبابِ واسطهای هستند که در تسخیر خدای متعال قرار دارند.
تفسیر آیههای ۲۶ تا ۲۸ با هم
پس از آنچه در این سه آیه گذشت روشن شد که:
نخست: اختصاص علم غیب به خدای متعال بهگونهٔ اصیل و ذاتی است، به همان معنایی که روشن ساختیم؛ یعنی خدای متعال خودبهخود و بذات خویش غیب را میداند و دیگران آن را با آموزش و تعلیمی از جانب او میدانند.
و از همینجا آشکار میشود هر جا در کلام خدای متعال انکار علم غیب از سوی پیامبران حکایت شده، مقصود نفیِ اصالت و استقلال است، نه علمی که از طریق وحی باشد؛ مانند این سخن خدای متعال: «قُلْ لاٰ أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزٰائِنُ اللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ الْغَيْبَ» (انعام: ۵۰، «...بگو به شما نمیگویم که گنجینههای خدا نزد من است و نه غیب میدانم»)؛ و فرمودهٔ او: «وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ» (اعراف: ۱۸۸، «و اگر غیب میدانستم، قطعاً خیر بسیار برای خود فراهم میکردم»)؛ و این سخن او: «قُلْ مٰا كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ مٰا أَدْرِي مٰا يُفْعَلُ بِي وَ لاٰ بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا يُوحيٰ إِلَيَّ» (احقاف: ۹، «بگو: من در میان پیامبران پدیدهای نوظهور و بیسابقه نبودهام، و نمیدانم با من و با شما چه خواهد شد؛ جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم»).
تفسیر آیههای ۲۶ و ۲۷ با هم
دوم: عمومِ عبارتِ « فَلاٰ يُظْهِرُ عَليٰ غَيْبِهِ أَحَداً » (پس هیچکس را بر غیب خود آگاه نمیسازد) هنگامی که با عبارتِ « إِلاّٰ مَنِ ارْتَضيٰ مِنْ رَسُولٍ » (مگر رسولی را که از او خشنود باشد) تخصیص یافت، به عامی تخصیصخورده تبدیل شد که از تخصیصِ دیگری با دلیلی دیگر ابایی ندارد؛ چنانکه در مورد انبیا (پیامبران) چنین است. زیرا آیات قرآن دلالت دارد بر اینکه به آنان وحی میشود؛ مانند سخن خدای متعال: «إِنّٰا أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ كَمٰا أَوْحَيْنٰا إِليٰ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ» (نساء: ۱۶۳، «ما به تو وحی کردیم چنانکه به نوح و پیامبران پس از او وحی نمودیم»)؛ و نیز آیات دلالت دارد بر اینکه وحی از غیب است، پس نبی هم مانند رسول به غیب دست مییابد. این بر این فرض است که مقصود از «رسول» در آیه، معنای مقابل «نبی» باشد؛ اما اگر مقصود، هر کسی باشد که خداوند او را بهسوی مردم فرستاده است، و نبی نیز از کسانی باشد که خداوند بهسویشان فرستاده — چنانکه فرمودهٔ او: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِيٍّ» [الآية] (حج: ۵۲، «و ما پیش از تو هیچ رسول و هیچ پیامبری نفرستادیم...») و این سخن او: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِي قَرْيَهٍ مِنْ نَبِيٍّ» (اعراف: ۹۴، «و ما در هیچ آبادی پیامبری نفرستادیم مگر...») بر آن گواهی میدهد — در این صورت نبی بدون نیاز به تخصیص جدیدی، از عموم این نفی بیرون است.
و همچنین در مورد امام، به همان معنایی که قرآن آن را به کار میبرد؛ زیرا خدای متعال امام را به شکیبایی و یقین توصیف میکند، چنانکه در سخن او آمده است: «وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّهً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا يُوقِنُونَ» (سجده: ۲۴، «و از آنان پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند، چون شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند»)؛ و آنان را با برداشتهشدن پرده [و شهود حقایق] میشناساند، چنانکه در فرمودهاش آمده است: «وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» (انعام: ۷۵، «و اینگونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان میدهیم تا از اهل یقین باشد»)؛ و در این فرمودهاش: «كَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ» (تکاثر: ۵-۶، «هرگز چنین نیست! اگر به علمالیقین میدانستید، قطعاً دوزخ را میدیدید»)؛ و سخن در اینباره پیشتر در برخی از مباحث گذشته گذشت.
و چهارم اینکه: آنچه در آیه از آگاهساختن بر غیب استثنا شده، آگاهکردنِ پیامبر است بر اموری که تحققِ رساندنِ رسالتش به آنها وابسته است؛ خواه متن رسالت باشد مانند معارف اعتقادی، احکام دین، داستانها، عبرتها، حکمتها و پندها، و خواه از نشانههای رسالت و معجزاتی باشد که بر درستی ادعای پیامبر دلالت میکند؛ همانند آنچه از برخی پیامبران دربارهٔ خبر دادن از امور پنهان حکایت شده است، مانند سخن صالح به قومش: «تَمَتَّعُوا فِي دٰارِكُمْ ثَلاٰثَهَ أَيّٰامٍ ذٰلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ» (هود: ۶۵؛ «سه روز در خانههایتان بهرهمند شوید [که پس از آن عذاب فرامیرسد]؛ این وعدهای بیدروغ است») و سخن عیسی به بنیاسرائیل: «وَ أُنَبِّئُكُمْ بِمٰا تَأْكُلُونَ وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَهً لَكُمْ» (آلعمران: ۴۹؛ «و شما را از آنچه میخورید و آنچه در خانههایتان ذخیره میکنید خبر میدهم؛ بیگمان در این امر برای شما نشانهای است») و همچنین وعدههایی که پیامبران دادند و پیشگوییها و گزارش رخدادهای آینده (ملاحم) که در قرآن عزیز آمده است؛ همهٔ اینها از مصادیقِ آگاهکردنِ آنان بر غیب به شمار میرود.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۲۶ و ۲۷ با هم
و در کتاب «الخرائج و الجرائح»، محمد بن فضل هاشمی از امام رضا (ع) روایت کرده است که ایشان به ابنهَذّاب نگریست و فرمود: اگر به تو خبر دهم که در همین روزها به خون یکی از خویشاوندانت گرفتار میشوی، آیا مرا باور میکنی؟ گفت: نه؛ چراکه غیب را جز خدای متعال کسی نمیداند. امام فرمود: آیا نه این است که خداوند میفرماید: «عٰالِمُ الْغَيْبِ فَلاٰ يُظْهِرُ عَلىٰ غَيْبِهِ أَحَداً- إِلّٰا مَنِ ارْتَضىٰ مِنْ رَسُولٍ» (جن: ۲۶-۲۷؛ [او] دانای نهان است و هیچکس را بر غیب خود آگاه نمیسازد، مگر پیامبری را که برگزیده باشد)
«فَرَسُولُ اللَّهِ ص عِنْدَ اللَّهِ مُرْتَضَى...»؛ پس پیامبر خدا (ص) نزد خداوندْ پسندیده و برگزیده است، و ما وارثانِ همان رسول هستیم؛ همان پیامبری که خداوند او را بر آنچه از غیبش میخواست آگاه ساخت، پس ما نیز از آنچه بوده و آنچه تا روز قیامت خواهد بود، آگاهیم.
میگویم: روایات در این باب بیش از حد شمارش است و مفادِ آنها این است که پیامبر (ص) این علمِ غیب را با وحی از پروردگارش دریافت کرد و امامان (ع) آن را به ارث از آن حضرت (ص) فراگرفتند.
تفسیر آیهٔ ۲۶ سورهٔ جن، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۵۳ تا ۵۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/72/26/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « عٰالِمُ الْغَيْبِ فَلاٰ يُظْهِرُ عَليٰ غَيْبِهِ أَحَداً » (دانای غیب است و هیچکس را بر غیب خود آگاه نمیسازد). «إظهار الشيء علي الشيء» به معنای یاری رساندن بر چیزی و مسلط ساختن بر آن است، و عبارتِ « عٰالِمُ الْغَيْبِ » (دانای نهان) خبر برای مبتدای محذوف است و در اصل «هو عالم الغیب» (او دانای نهان است) بوده است. مفاد این سخن با کمکِ سیاق، بر اختصاص علم غیب به خدای متعال، همراه با فراگیری علمش نسبت به هر غیبی دلالت دارد؛ از همین رو، بار دوم نیز غیب را به خودش نسبت داد و اسم ظاهر را به جای ضمیر نشاند و فرمود: « عَليٰ غَيْبِهِ » (بر غیبِ خود) تا انحصار را برساند؛ در حالی که اگر میفرمود «فلا یظهر علیه»، چنین انحصاری را افاده نمیکرد.
و معنا این است که او به گونهای اختصاصی به هر غیبی داناست، پس هیچکس از مردم را بر غیبی که مختص به خود اوست آگاه نمیکند؛ بنابراین مفاد این آیه سلب کلی (نفیِ فراگیر) است، هرچند برخی اصرار ورزیدهاند که سلب جزئی (نفیِ موردی) است و چکیدهٔ معنایش این است که هیچکس را بر همهٔ غیبِ خود آگاه نمیسازد؛ اما ظاهرِ آیاتی که در ادامه میآید، درستیِ سخن ما را تأیید میکند.
و اما فرشتگان، آنچه از وحی آسمانی پیش از فرود آمدنش با خود حمل میکنند و همچنین آنچه از عالم ملکوت مشاهده مینمایند، نسبت به خودشان شهود و آشکار است، هرچند نسبت به ما غیب باشد. افزون بر این، سخن خدای متعال: « فَلاٰ يُظْهِرُ عَليٰ غَيْبِهِ أَحَداً » (پس هیچکس را بر غیب خود چیره و آگاه نمیسازد) تنها شامل اهل دنیا و کسانی میشود که بر پهنهٔ زمین زندگی میکنند؛ وگرنه به مردگانی که امور آخرت را مشاهده میکنند نقض میشد، در حالی که امور آخرت به تصریح قرآن از غیب است؛ و در آن صورت حتی یک نفر هم زیر پوشش این نفی عمومی باقی نمیماند، چرا که هیچکس نیست مگر آنکه برانگیخته خواهد شد: «آن، روزی است که مردم برای آن گرد آورده میشوند و آن، روزی دیدنی و مشهود است». و همانطور که نشئه و عالمِ مردگان غیر از نشئهٔ دنیاست، نشئهٔ فرشتگان نیز غیر از نشئهٔ جهان ماده است.