وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ أَنِّي قَدۡ جِئۡتُكُم بِـَٔايَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ أَنِّيٓ أَخۡلُقُ لَكُم مِّنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡـَٔةِ ٱلطَّيۡرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۖ وَأُبۡرِئُ ٱلۡأَكۡمَهَ وَٱلۡأَبۡرَصَ وَأُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۖ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأۡكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ
و [او را] پیامبری بهسوی بنیاسرائیل میگرداند [که میگوید]: «من از سوی پروردگارتان نشانهای برای شما آوردهام: برایتان از گل چیزی شبیه پرنده میسازم، سپس در آن میدمم و به اذن خدا پرندهای [واقعی] میشود؛ و نابینای مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را بهبود میبخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم؛ و به شما خبر میدهم که چه میخورید و چه چیزی در خانههایتان ذخیره میکنید. بیگمان اگر اهل ایمان باشید، در اینها نشانهای روشن برای شماست؛
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۴۵، ۴۶، ۴۸ و ۴۹ با هم
و این سخن او که «وَجِيهاً فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَةِ» (آبرومند در دنیا و آخرت)، حال است؛ و همچنین است آنچه بر آن عطف شده؛ یعنی سخن او: «وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ» (و از مقرّبان)، «وَ يُكَلِّمُ...» (و سخن میگوید...)، «وَ مِنَ الصَّالِحِينَ» (و از شایستگان)، «وَ يُكَلِّمُهُ...» (و به او میآموزد...)، و «رَسُولاً...» (بهعنوان پیامبر...). ادامه در متن کامل
بحث روایی دیگری دربارهٔ معنای «محدَّث» (کسی که فرشتگان با او سخن میگویند
تفسیر آیههای ۴۲ تا ۶۰ با هم
و اما آنچه در روایات آمده که مُحَدَّث (کسی که فرشتگان با او سخن میگویند) صدا را میشنود و فرشته را به چشم نمیبیند، حمل بر تفاوتِ حیثیّت و ویژگی میشود نه ناسازگاری و مانعةالجمع بودنِ این دو معنا؛ بدین معنا که ملاک در محدَّث بودنِ انسان این است که صدا را بشنود بدون آنکه دیدن فرشته لازم باشد؛ پس اگر بر حسب اتفاق هنگام شنیدن صدا فرشته را هم ببیند، این دیدن از آن رو نیست که او محدَّث است. ادامه در متن کامل
در اینجا وجه دیگری نیز هست، و آن اینکه مراد از معاینه و دیدنی که نفی شده، مشاهدهٔ حقیقت و ذاتِ خود فرشته باشد نه صورتِ مثالیای که بدان متمثل میشود (شکل میگیرد)؛ زیرا آیات قرآن بیش از مشاهدهٔ مثال را اثبات نمیکنند، چنانکه آشکار است. ادامه در متن کامل
و در اینجا وجه سوم دیگری نیز هست که برخی آن را احتمال دادهاند، و آن اینکه دیدنی که نفی شده مربوط به وحیِ تشریعی (احکام شریعت) است؛ بدین صورت که فرشته برای محدَّث آشکار شود و حکمی شرعی را به او القا کند، و این کار برای پاسداشت و حفظ مقام قانونگذارانِ شریعت از پیامبران و رسولان الهی است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۴۹ سورهٔ آل عمران، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۳، صفحهٔ ۱۹۵ تا ۲۲۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/3/49/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «وَ رَسُولاً إِلٰى بَنِي إِسْرٰائِيلَ» («و او را به عنوان رسولی به سوی بنیاسرائیل میفرستد»). ظاهر این تعبیر آن است که عیسی علیهالسلام تنها به سوی بنیاسرائیل مبعوث شده بود، چنانکه از آیات قرآن دربارهٔ موسی علیهالسلام نیز چنین برمیآید؛ در حالی که در بحث نبوت ذیل سخن خدای متعال: «كٰانَ النّٰاسُ أُمَّهً وٰاحِدَهً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِيِّينَ» («مردم امتی یگانه بودند، پس خدا پیامبران را برانگیخت...») تا پایان آیه (بقره: ۲۱۳) گذشت که عیسی علیهالسلام مانند موسی علیهالسلام از پیامبران اولواالعزم است و آنان به سوی تمام اهل دنیا مبعوث شدهاند.
اما این گره با آنچه در آنجا دربارهٔ تفاوت «رسول» و «نبی» گفتیم گشوده میشود؛ اینکه نبوتْ مقامِ برانگیختگی و ابلاغ است، اما رسالت، سفارت و مأموریت ویژهای است که داوری و فیصلهبخشیِ به حق میان مردم را در پی دارد؛ یا به ماندگاری و نعمت [برای پذیرندگان]، یا به نابودی و هلاکت [برای منکران]؛ چنانکه سخن خدای متعال این معنا را میرساند: «وَ لِكُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ» (یونس: ۴۷): «و برای هر امتی رسولی است، پس هنگامی که رسولشان بیاید، میانشان به عدالت داوری میشود».
و به بیانی دیگر، نبی انسانی است که برای بیان دین به مردم مبعوث شده است، و رسول کسی است که برای ادای ابلاغی ویژه برانگیخته شده که رد کردنش هلاکت و پذیرفتنش بقا و سعادت در پی دارد؛ چنانکه این نکته مورد تأیید است، بلکه آنچه خدای پاک و منزه از گفتوگوهای رسولان با امتهایشان—همچون نوح، هود، صالح، شعیب و دیگر پیامبران علیهمالسلام—حکایت کرده، بر آن دلالت دارد.
و چون مطلب چنین شد، رسالت به سوی قومی خاص مستلزم انحصار بعثت به آنان نیست، و ممکن است رسولِ فرستادهشده به سوی قومی خاص، پیامبری (نبیای) باشد که هم به سوی آنان و هم به سوی دیگران مبعوث گشته است؛ مانند موسی و عیسی علیهماالسلام.
و بر این نکته شواهدی از قرآن کریم هست، مانند رسالت موسی به سوی فرعون؛ خدای متعال میفرماید:
«اذْهَبْ إِليٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغيٰ» (طه: ۲۴): «به سوی فرعون برو که او سرکشی کرده است»؛ و نیز ایمان آوردن ساحران به موسی و آشکار بودن پذیرش ایمانشان، در حالی که از بنیاسرائیل نبودند؛ خدای متعال میفرماید: «قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسيٰ» (طه: ۷۰): «گفتند: به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم»؛ و همچنین دعوت قوم فرعون؛ خدای متعال میفرماید: «وَ لَقَدْ فَتَنّٰا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ» (دخان: ۱۷): «و بیگمان پیش از آنان، قوم فرعون را آزمودیم و رسولی ارجمند به سویشان آمد». نظیر این، ماجرای ایمان آوردن مردم به عیسی است؛ زیرا پیش از بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله، رومیان و ملتهای بزرگی از مردم غرب همچون فرانسویان، اتریشیها، پروسیها و انگلیسیها، و نیز ملتهایی از شرق همچون اهل نجران به آن حضرت علیهالسلام ایمان آوردند، با اینکه هیچیک از آنان از بنیاسرائیل نبودند؛ و قرآن نیز در آیاتی که مسیحیان را یاد میکند، نصارای بنیاسرائیل را به طور خاص نام نبرده، بلکه مدح یا ذمش همهٔ آنان را در بر میگیرد.
خدای متعال میفرماید: «أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ» («که من نشانهای از جانب پروردگارتان برای شما آوردهام؛ اینکه برای شما از گِل میآفرینم...») تا آنجا که میفرماید:
«وَ أُحْيِ الْمَوْتٰى بِإِذْنِ اللّٰهِ» («و مردگان را به فرمان خدا زنده میکنم»).
«خلق» به معنای گردآوردنِ اجزای یک چیز [و شکل بخشیدن به آن] است؛ و در این آیه، آفرینش به غیر خدای متعال نسبت داده شده است، چنانکه سخن خدای متعال نیز به آن اشاره دارد: «فَتَبٰارَكَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِينَ» (مؤمنون: ۱۴): «پس بزرگ و والاست خداوندی که بهترین آفرینندگان است».
«أَكْمَه» کسی است که نابینای مادرزاد به دنیا میآید، و گاه به کسی که بیناییاش از دست رفته نیز گفته میشود؛ راغب گفته است:
«كَمِهَتْ عَيْنَاهُ حَتَّى ابْيَضَّتَا» (چشمانش تار شد تا آنکه سفید گشت)؛ این سخنِ راغب است. و «أَبْرَص» کسی است که به بیماریِ برص (پیسی) دچار است، و آن بیماریِ پوستیِ معروفی است.
و در کلام حضرت که میفرماید: «وَ أُحْيِ الْمَوْتَىٰ» (و مردگان را زنده میکنم)، از آنجا که زندهکردن به واژهٔ «مَوْتَى» (مردگان) وابسته شده و آن اسم جمع است، بر کثرت و شمار زیاد دلالت دارد یا دستکم از فراوانیِ آن خبر میدهد.
همچنین عبارتِ «بِإِذْنِ اللّٰهِ» (به اذن خدا) برای این آورده شده که دلالت کند صدور این معجزات از آن حضرت (ع) مستند به خدای متعال است، بدون آنکه عیسی (ع) در هیچیک از آنها استقلالی داشته باشد. و اگر این قید مکرر تکرار شده، بهگونهای که نشانهٔ پافشاری و اصرار است، بدان سبب بود که انتظار میرفت مردم دربارهٔ او گمراه شوند و به الوهیتش باور پیدا کنند و به این نشانههای معجزهآسای صادرشده از آن حضرت (ع) استدلال کنند؛ از همین رو، هر نشانهای را که از خود گزارش میداد و احتمال داشت مردم به سبب آن گمراه شوند—مانند آفرینش و زندهکردن مردگان—به اذن خدا مقید میکرد و سپس سخن خود را با این کلام پایان داد: «إِنَّ اللّٰهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ» (همانا خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید؛ این است راه راست).
ظاهر کلام آن حضرت: «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ...» (من برای شما میآفرینم...) نشان میدهد که این معجزات تحقق عینی و خارجی داشته است، نه آنکه سخن صرفاً برای احتجاج و تحدی (مبارزهطلبی) بیان شده باشد؛ زیرا اگر صرفاً سخنی برای بستن راه عذر و اتمام حجت میبود، جا داشت کلام با قیدی بیان شود که همین معنا را برساند؛ مانند اینکه بگوید: «اگر بخواهید» یا «اگر درخواست کنید» و عباراتی مانند آن.
افزون بر این، آنچه خدای پاک و منزه از گفتوگوی بیواسطهٔ خود با عیسی در روز قیامت بازگو میکند، به کاملترین وجه بر واقعشدن این معجزات دلالت دارد؛ آنجا که فرمود: «إِذْ قٰالَ اللّٰهُ يٰا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَ عَليٰ وٰالِدَتِكَ -إلي أن قال-: وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَهِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهٰا فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتيٰ» (آنگاه که خدا فرمود: ای عیسی بن مریم، نعمتم را بر خود و بر مادرت یاد کن... -تا آنجا که فرمود:- و آنگاه که از گِل به اذن من کالبدی مانند پرنده میساختی، پس در آن میدمیدی و به اذن من پرندهای میشد، و نابینای مادرزاد و پیس را به اذن من شفا میبخشیدی، و آنگاه که مردگان را [به اذن من] بیرون میآوردی) [مائده: ۱۱۰].
و از اینجا نادرستی سخن برخی از مفسران آشکار میشود که گفتهاند: نهایت چیزی که آیه بر آن دلالت دارد این است که خدای پاک و منزه این راز را در عیسی بن مریم نهاده بود و او با این توانایی بر مردم احتجاج کرد و حجت را بر آنان تمام ساخت، بهگونهای که اگر چیزی از این معجزات را درخواست میکردند برایشان میآورد؛ اما اینکه همهٔ این معجزات یا بخشی از آنها در خارج رخ داده باشد، آیه بر آن دلالتی ندارد.
خدای متعال میفرماید: «وَ أُنَبِّئُكُمْ بِمٰا تَأْكُلُونَ وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ» (و از آنچه میخورید و آنچه در خانههایتان ذخیره میکنید به شما خبر میدهم). این نیز خبردادن از غیب است که ویژهٔ خدای متعال و آن دسته از پیامبرانش است که آنان را با وحی به این علم برگزیده است. این خود نشانهای دیگر و خبردادن از غیبی کاملاً آشکار و محقق است که هیچ شک و تردیدی در آن راه ندارد؛ زیرا انسان معمولاً در آنچه خورده و آنچه در خانهاش اندوخته است شکی به خود راه نمیدهد.
و اگر این معجزه را به «اذن خدا» مقید نساخت—با اینکه هیچ معجزهای جز به اذن او تحقق نمییابد، چنانکه فرمود: «وَ مٰا كٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَهٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ» (و هیچ پیامبری را نرسد که نشانهای بیاورد جز به اذن خدا) [مؤمن: ۷۸]—از آن رو بود که از این نشانه با واژهٔ «انباء» (خبردادن) تعبیر شده و آن سخنی قائم به عیسی (ع) و کار خودِ او به شمار میآید؛ بنابراین شایسته نبود که مستقیماً به ساحت قدس الهی نسبت داده شود، به خلاف دو نشانهٔ پیشین یعنی آفرینش و زندهکردن مردگان، که در حقیقت کار خداست و به غیر او جز با اذن او نسبت داده نمیشود.
افزون بر اینکه دو معجزهٔ یادشده همانند خبردادن از غیب نیستند؛ چرا که شتابِ مردم به سوی گمراهی دربارهٔ آن دو، بسیار سریعتر از خبردادن از غیب است؛ زیرا دلهای سادهلوح با کمترین وسوسه و مغالطهای، الوهیتِ آفرینندهٔ پرنده و زندهکنندهٔ مردگان را میپذیرند، به خلاف الوهیتِ کسی که از امور غیبی خبر میدهد؛ چرا که اینگونه دلها نه اختصاص علم غیب به خدای پاک و منزه را باور دارند و نه آن را دستنیافتنی میدانند، بلکه آن را امری پیشپاافتاده میپندارند که برای هر مرتاض یا کاهن و شعبدهبازی دستیافتنی است. از این رو هنگام سخنگفتن با مردم لازم بود آن دو معجزه به اذن مقید شوند، نه این معجزهٔ پایانی؛ و همچنین دربارهٔ شفادادن بیماران، صرفِ ذکر اینکه نشانهای از سوی خداست کفایت میکرد، بهویژه آنکه این سخن خطاب به قومی گفته میشد که ادعای ایمان داشتند. و از همین رو در پایان سخن فرمود: «إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (قطعاً در این برای شما نشانهای است اگر مؤمن باشید)، یعنی اگر در ادعای ایمانتان راستگویید.
بحث روایی
در تفسیر قمی دربارهٔ این سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ أُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ...» [آلعمران: ۴۹] (و از آنچه میخورید... به شما خبر میدهم)، از امام باقر (ع) روایت شده است که عیسی به بنیاسرائیل میفرمود: «من پیامبر خدا بهسوی شمایم، و برایتان از گِل چیزی به شکل پرنده میسازم و در آن میدمم، پس به اذن خدا پرندهای میشود، و کور مادرزاد و مبتلا به پیسی را بهبود میبخشم»؛ و «اکمه» همان نابینا است.
آنان گفتند: «آنچه میکنی جز جادو نمیبینیم؛ پس نشانهای به ما بنمایان تا بدانیم که تو راستگویی.» فرمود: «به من بگویید اگر از آنچه میخورید و در خانههایتان ذخیره میکنید به شما خبر دهم — یعنی آنچه پیش از بیرون آمدن در خانههایتان خوردهاید و آنچه شبهنگام اندوختهاید — آیا درمییابید که من راستگویم؟» گفتند: «آری.» پس به آنان میفرمود: «تو فلان و بهمان را خوردی، و فلان و بهمان را نوشیدی، و فلان و بهمان را پنهان کردی.» پس برخی از آنان از او میپذیرفتند و ایمان میآوردند، و برخی کفر میورزیدند؛ و در این امر نشانهای برای آنان بود، اگر اهل ایمان بودند.
میگویم: تغییر سیاق آیه در بازگویی نشانههایی که حضرت عیسی (ع) در آغاز و پایان بیان فرمود، مؤید این روایت است؛ و پیشتر به آن اشاره شد.