وَكَذَٰلِكَ نُرِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلۡمُوقِنِينَ
و اینگونه ملکوتِ (حاکمیت و باطنِ) آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان میدادیم تا [حقیقت را بنگرد و] از اهل یقین گردد.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
اما آنچه در آن تردیدی نداریم این است که چنین انسانی، پرسشهای خود را دربارهٔ حقایق اشیایی که میبیند و از آنها به شگفت میآید، از همان چیزهایی آغاز میکند که به دانستههایش در دوران تنهایی و دوری از جامعه نزدیکتر است، و تنها دربارهٔ مقاصد و هدفهایی میپرسد که در دسترس حواس نیستند. ادامه در متن کامل
زیرا انسان، وضعیت مجهولات را به وسیلهٔ اندوختههای علمیِ نخستین خود جویا میشود و از مجهولات جز به اموری که با بخشی از معلوماتش تناسب دارد پی نمیبرد؛ و این، امری روشن است که در حالوهوای صاحبان اندیشههای ساده، مانند کودکان و بادیهنشینان، کاملاً حس میشود؛ آنان هرگاه با اموری روبرو شوند که سابقهای از آن ندارند، پس از الفت گرفتن با آن، نخست وضعیت همان چیزی را جویا میشوند که با آن مأنوس شدهاند و از حقیقت، سببها و هدفهایش میپرسند. ادامه در متن کامل
و انسان فرضی ما—که تقریباً همان انسانِ فطریِ نخستین است—چون جز به سادهترین اسبابِ معیشت سرگرم نبوده، ذهنش به مشغلههای انسان شهرنشین و متمدن گرفتار نشده است؛ همان شهرنشینی که گرفتاریهای فراوان، طبیعی و بیشمار، او را احاطه کرده و حتی لحظهای از آنها فارغ نیست. ادامه در متن کامل
از شواهدِ آنچه گفتیم این است که میبینیم پرداختن به آیینهای دینی و مباحث خداشناسی در آسیا بیش از اروپا رواج و ارزش دارد، و در روستاها و شهرهای کوچک نیز جایگاهی استوارتر از شهرهای بزرگ دارد، و بر همین قیاس در کلانشهرها و میان تودههای بزرگ جمعیتی نیز چنین است؛ زیرا جامعه هر اندازه گستردهتر شود، نیازهای زیستی در آن افزایش مییابد و اشتغالاتِ بشری چنان انبوه و متراکم میگردد که برای انسان فراغتی باقی نمیگذارد تا جانش با امور معنوی آرام گیرد و به جستوجوی مبدأ و معاد خویش بپردازد. ادامه در متن کامل
کوتاه سخن آنکه اگر به داستان ابراهیم (ع) که در این آیات و آیاتِ نظیر آن در سورههای مریم، انبیاء، صافات و دیگر سورهها آمده مراجعه کنیم، درمییابیم که وضعیت آن حضرت در احتجاج با پدر و قومش، شبیهترین حالت به وضعیتِ همان انسانِ سادهٔ فرضی است. ادامه در متن کامل
این سخن، سخنِ کسی است که گویی هرگز بتی ندیده و هیچ بتپرستی را در حالِ پرستش بت مشاهده نکرده است؛ در حالی که ابراهیم (ع) در مهدِ بتپرستی یعنی بابلِ کلدانیان میزیست و روزگاری را در میان آنان سپری کرده بود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۷۹ با هم
حاصل سخن آنکه، آنچه خدای متعال در این آیات و آیات مشابه آن از گفتار ابراهیم (ع) به پدر و قومش دربارهٔ یگانگی خدای متعال و نفی شریک از او حکایت فرموده، سخنی است که سیاقش نشان میدهد آن حضرت پیش از آن در محیطی دور از فضای زندگی پدر و قومش میزیسته و از جزئیات احوال پدیدههای جهان و سنتهای اجتماعیِ رایج میان مردمِ… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
و ابراهیم (ع) بینش و آگاهی روشن داشت که جهان، آفرینندهای دارد که پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین است و او همان خدای یکتاست که هیچ شریکی در این امر ندارد؛ بلکه او فقط در این باره کاوش و استدلال میکرد که آیا مردم، و از جمله خود ابراهیم، پروردگاری (پرورشدهنده و تدبیرگری) جز خدا از میان آفریدگانش مانند خورشید یا ماه یا غیر… ادامه در متن کامل
و در تمام این مراحلی که پیمود، خدای پاک و منزه با نشان دادن ملکوت (باطن و حقیقتِ ربوبیِ) آسمانها و زمین، و متوجه ساختن جان شریفش به آن سمتی که همهٔ اشیاء از جهت آفرینش و تدبیر به خدای پاک و منزه وابسته میشوند، او را مدد میرساند و استوار میکرد؛ ازاینرو هرگاه چیزی را میدید، پیش از آنکه خودِ آن شیء و آثار… ادامه در متن کامل
و همچنین سخن ابراهیم به پدرش در آنچه خدای متعال حکایت کرده است: «يٰا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جٰاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرٰاطاً سَوِيًّا» (ای پدر! ادامه در متن کامل
سپس او با نمرودِ پادشاه بر سر ادعای الوهیت و پروردگاریاش مناظره کرد؛ چنانکه این شیوهٔ بسیاری از ستمگران گذشته بود و بتپرستی نیز از همینگونه پندارها پدید آمد. ادامه در متن کامل
این خلاصهای است از آنچه از این آیات شریف استفاده میشود، و در ادامه اگر خدای متعال بخواهد، تا جایی که در توان داریم مفاهیم آنها را به تفصیل بررسی خواهیم کرد. ادامه در متن کامل
ایراد این سخن آن است که روا بودنِ چنین کاری پذیرفته نیست؛ زیرا این موضوع به احکامِ الفاظ بازمیگردد که به اختلاف زبانها دگرگون میشود، در حالی که چنین کاری تنها در اموری رواست که به معنا برگردد و در ویژگیهای لفظی اثری نگذارد. ادامه در متن کامل
از اشکالهای شگفتانگیزی که بر این توجیه وارد کردهاند، سخنی است که برخی مفسران آورده و بر آن پافشاری کردهاند؛ مبنی بر اینکه ابراهیم(ع) و همچنین اسماعیل و هاجر به زبان عربیِ کهن سخن میگفتند و آن زبان، زبان قوم او نیز بوده است. ادامه در متن کامل
و در حدیث آمده است: «ابراهیم(ع) به مکه آمد تا با فرزندش دیدار کند، در حالی که اسماعیل برای شکار بیرون رفته بود؛ پس با همسرش که زنی از قبیلهٔ جُرهُم بود سخن گفت و برخورد او را نپسندید. ادامه در متن کامل
در پاسخ میگوییم: همسایگیِ عربهای شبهجزیره با مصر و کلدان و آمیختگیشان با آنان یا سکونت و چیرگیشان بر آنها، موجب دگرگونیِ زبانِ آن اقوام به زبان عربی نمیشود؛ چراکه زبان مصر، قِبطی و زبان کلدانیان و آشوریان، سُریانی بوده است. ادامه در متن کامل
اما آنچه دربارهٔ حمورابی و همروزگار بودنش با ابراهیم(ع) آورده است، با تاریخ درست و معتبر او همخوانی ندارد؛ تاریخی که آثار کشفشده از ویرانههای بابل و سنگنوشتههای بهدستآمده آن را تأیید میکنند؛ همان سنگنوشتههایی که قوانین وضعشده از سوی او در آن نگاشته شده و در قلمرو پادشاهیاش به اجرا درمیآمده و تا جایی که به ما رسیده، کهنترین قوانین مدوّن جهان است. ادامه در متن کامل
پس از مجموع آنچه گذشت، روشن میشود: ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷۵ و ۷۶ با هم
اما نخست بر این گوینده پوشیده مانده که قرار گرفتنِ این آیه: « وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ » (و اینگونه به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان میدادیم تا از اهل یقین باشد) در میان آیاتی که دربردارندهٔ حجتهای آن حضرت است، گویاترین دلیل است بر اینکه حجتهای او برگرفته از شهودهای ملکوتیِ اوست؛ همان شهودهایی که ملاکِ یقین او به خدا و نشانههایش بود، و با این حال چگونه میتوان تصور کرد که این استدلال، حجتی عامیانه و غیربرهانی باشد؟!
بحث روایی
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
از آن پس، مادرش بهانهتراشی میکرد و به بهانهٔ برآوردن نیازی بیرون میرفت و نزد ابراهیم میآمد؛ او را در آغوش میکشید و شیر میداد و سپس بازمیگشت. ادامه در متن کامل
به هر حال، آنچه سزاوار است گفته شود این است که عالمان حدیث و تاریخ و آثار کهن گویا همگی همداستاناند که ابراهیم (ع) در آغاز زندگیاش از بیم آنکه نمرودِ پادشاه او را بکشد، در غاری زیرزمینی (سرداب) پنهان شده بود؛ سپس پس از مدتی از آنجا بیرون آمد و با پدر و قومش دربارهٔ بتها و ستاره و ماه و خورشید، و نیز با آن پادشاه دربارهٔ ادعای ربوبیتش به استدلال و مناظره پرداخت. ادامه در متن کامل
اشاره
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
در این بحث، جستارهای گوناگون قرآنی، علمی، تاریخی و مانند آن مطرح میشود. ادامه در متن کامل
۱. داستان حضرت ابراهیم (ع) در قرآن:
تفسیر آیههای ۷۴ و ۷۵ با هم
حضرت ابراهیم (ع) از دوران کودکی تا آغاز سن تمییز (تشخیص خوب و بد)، دور از جامعهٔ قوم خود زندگی میکرد. سپس به میان آنان آمد و به پدر (سرپرست) خود پیوست. او پدر و قومش را دید که بتها را میپرستند، پس این کار را از او و از قومش نپسندید؛ در حالی که فطرت ابراهیم پاک و پاکیزه بود و از سوی خدای پاک و منزه با شهود حق، نشان دادن باطن و ملکوت هر چیز، و در یک کلام، با گفتار حق و کردار شایسته تأیید و پشتیبانی شده بود.
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۲ با هم
او با گروههای دیگری از آنان نیز که خورشید، ماه و ستارگان را میپرستیدند دربارهٔ کارشان به بحث و استدلال پرداخت تا آنکه حقیقت را بر آنان اثبات کرد و خبر مخالفت و رویگردانی او از بتها و معبودها همهجا پیچید (انعام: ۷۴-۸۲). ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
آنان گفتند: «او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید!» پس برای او ساختمانی (دیواری بلند) برپا کردند و در آن آتشی سهمگین افروختند. ادامه در متن کامل
سپس هنگامی که خداوند او را از آتش نجات بخشید، به دعوت به سوی آیین حنیف (دین حقگرای دور از انحراف) و توحید پرداخت و گروه اندکی به او ایمان آوردند. ادامه در متن کامل
سپس او (ع) و مؤمنانی که همراهش بودند از قوم خود بیزاری جستند، و خودِ او نیز از آزر بیزاری جست؛ همان کسی که او را پدر میخواند، در حالی که پدرِ حقیقیاش نبود [پاورقی: ۱) استفاده از این مطلب، پیشتر از دعای نقلشده از او در سورهٔ ابراهیم بیان شد.] و به همراه همسرش و لوط به سوی سرزمین مقدس هجرت کرد تا خدای پاک و منزه را… ادامه در متن کامل
و خدای پاک و منزه در آنجا او را به اسماعیل و اسحاق، و در پی اسحاق به یعقوب بشارت داد، در حالی که پیر شده و به سالخوردگی رسیده بود. ادامه در متن کامل
سپس او (ع) به فرمان پروردگارش به سرزمین مکه رفت که درهای بیکشتوزرع بود، و فرزندش اسماعیل را که کودکی خردسال بود در آنجا سکونت داد و خود به سرزمین مقدس بازگشت. ادامه در متن کامل
او (ع) گاه در سرزمین مکه به دیدار اسماعیل میرفت؛ چه پیش از ساخته شدن مکه و کعبه و چه پس از آن (بقره: ۱۲۶، ابراهیم: ۳۵-۴۱). ادامه در متن کامل
سپس خداوند او را به ذبح فرزندش اسماعیل (ع) فرمان داد؛ پس ابراهیم همراه او برای ادای این مناسک بیرون رفت. ادامه در متن کامل
و واپسین مطلبی که قرآن کریم از داستانهای او (ع) نقل کرده، دعاهای او در برخی روزهای حضورش در مکه است که در سورهٔ ابراهیم (آیات ۳۵-۴۱) آمده و آخرین دعایی که در آن ذکر شده سخن آن حضرت است: « رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوٰالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسٰابُ »؛ (پروردگارا! ادامه در متن کامل
۲. جایگاه ابراهیم نزد خدای پاک و منزه و مقام بندگی او:
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
خدای متعال در کلام خویش زیباترین ستایش را بر ابراهیم (ع) نثار کرده و پایداریاش در راه خویش را به رساترین وجه ستوده است. ادامه در متن کامل
۵- [سنجش داستان او در تورات با آنچه در قرآن آمده است
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
سپس آنچه پیامبر بزرگوار، اسماعیل، را به آن توصیف کردهاند: اینکه او پسری وحشی بود که با مردم دشمنی میورزید و مردم با او دشمنی میکردند، و کرامتی جز این نداشت که از پیشگاه پدرش رانده شده بود و در قالب تیراندازی با کمان پرورش یافت! ادامه در متن کامل
و از آن جمله، اموری است که به او نسبت دادهاند؛ چیزهایی که نه با مقام نبوت سازگاری دارد و نه با روح تقوا و جوانمردی؛ مانند این سخن تورات که: «مَلکیصادِق»، پادشاه «شالیم»، نان و شراب نزد او آورد و او کاهن خدای متعال بود و بر ابراهیم برکت فرستاد. ادامه در متن کامل
«او خواهر من است»؛ یک بار بدین صورت که او خواهر دینی من است، و بار دیگر به اینکه او دختر پدرم از مادری دیگر است که همسرم شده است. ادامه در متن کامل
سادهترین و کمترین پیامدِ زننده در این سخن آن است که ابراهیم (که ساحت خلیل از آن پاک و والاتر است!) همسرش ساره را به امثال فرعون و ابیمالک عرضه بدارد و با بهرهجویی از او زمینه را فراهم کند تا آن دو با اینکه او شوهردار است، وی را به همسری بگیرند و ابراهیم از این راه به پاداش و بخشش فراوان برسد و خیر و اموالی را که نزد آنان است به چنگ آورد! ادامه در متن کامل
افزون بر اینکه کلام تورات صریح است در اینکه ساره در آن زمان، و بهویژه هنگامی که ابیمالک او را گرفت، زنی سالخورده بود که هفتاد سال یا بیشتر از عمرش میگذشت، و قاعده و طبیعت چنین اقتضا میکند که زن در کهنسالی، طراوت جوانی و درخشش زیبایی را از دست بدهد؛ در حالی که پادشاهان و سرکشانِ عیاش جز به دختران جوانِ فوقالعاده زیبا و باطراوت تمایلی ندارند. ادامه در متن کامل
و چه بسا شبیه این معنا در برخی روایات نیز یافت شود: ادامه در متن کامل
چنانکه در دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم، از ابوهریره روایت شده است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «لَمْ يَكْذِبْ إِبْرَاهِيمُ النَّبِيُّ (ع) قَطُّ إِلَّا ثَلَاثَ كَذَبَاتٍ» (ابراهیم پیامبر (ع) هرگز دروغ نگفت جز سه دروغ:) «اثْنَتَيْنِ فِي ذَاتِ اللَّهِ: قَوْلُهُ« إِنِّي سَقِيمٌ »وَ قَوْلُهُ« بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هٰذٰا »وَ وَاحِدَةً فِي شَأْنِ سَارَّةَ- فَإِنَّهُ قَدِمَ أَرْضَ جَبَّارٍ وَ مَعَهُ سَارَّةُ وَ كَانَتْ أَحْسَنَ النَّاسِ- فَقَالَ لَهَا: إِنَّ هَذَا الْجَبَّارَ إِنْ يَعْلَمْ أَنَّكِ امْرَأَتِي- يَغْلِبْنِي عَلَيْكِ فَإِنْ سَأَلَكِ فَأَخْبِرِيهِ- أَنَّكِ أُخْتِي فَإِنَّكِ أُخْتِي فِي الْإِسْلَامِ- فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ مُسْلِماً غَيْرَكِ وَ غَيْرِي، فَلَمَّا دَخَلَ أَرْضَهُ رَآهَا بَعْضُ أَهْلِ الْجَبَّارِ- فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ: لَقَدْ قَدِمَ أَرْضَكَ امْرَأَةٌ- لَا يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تَكُونَ إِلَّا لَكَ- فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا فَأُتِيَ بِهَا فَقَامَ إِبْرَاهِيمُ إِلَى الصَّلَاةِ- فَلَمَّا دَخَلَتْ عَلَيْهِ لَمْ يَتَمَالَّكْ أَنْ بَسَطَ يَدَهُ إِلَيْهَا- فَقُبِضَتْ يَدُهُ قَبْضَةً شَدِيدَةً فَقَالَ لَهَا: ادْعِي اللَّهَ أَنْ يُطْلِقَ يَدِي وَ لَا أَضُرَّكِ- فَفَعَلَتْ فَعَادَ فَقُبِضَتْ أَشَدَّ مِنَ الْقَبْضَتَيْنِ [پاورقی: در متنِ منبعِ نقلشده چنین آمده و گویا افتادگی دارد.] الْأُولَيَيْنِ- فَقَالَ: ادْعِي اللَّهَ أَنْ يُطْلِقَ يَدِي فَلَكِ اللَّهُ أَنْ لَا أَضُرَّكِ- فَفَعَلَتْ فَأُطْلِقَتْ يَدُهُ- وَ دَعَا الَّذِي جَاءَ بِهَا فَقَالَ لَهُ- إِنَّكَ إِنَّمَا أَتَيْتَنِي بِشَيْطَانٍ وَ لَمْ تَأْتِنِي بِإِنْسَانٍ- فَأَخْرِجْهَا مِنْ أَرْضِي وَ أَعْطِهَا هَاجَرَ.» (دو تا به خاطر ذات خدا بود: یکی سخن او که «من بیمارم» [… ادامه در متن کامل
«قَالَ فَأَقْبَلَتْ تَمْشِي فَلَمَّا رَآهَا إِبْرَاهِيمُ (ع) انْصَرَفَ- وَ قَالَ لَهَا: مَهْيَمْ فَقَالَتْ: خَيْراً كَفَّ اللَّهُ يَدَ الْفَاجِرِ وَ أَخْدَمَ خَادِماً. قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: فَتِلْكَ أُمُّكُمْ يَا بَنِي مَاءِ السَّمَاءِ.» ([راوی] گفت: پس ساره پیاده بازآمد؛ چون ابراهیم (ع) او را دید، از نماز فارغ شد و به او گفت: چه خبر؟ ادامه در متن کامل
۶. پاسخ به اشکالهایی که دربارهٔ ماجرای او بر قرآن گرفتهاند
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
راز این اختلاف آن است که محمد در مکه به یهود تکیه کرده بود، اما دیری نگذشت که آنان در برابرش موضع دشمنی گرفتند؛ ازاینرو ناچار شد یاوری جز آنان بجوید. ادامه در متن کامل
این اشکالکننده با این تهمت و افترایی که به کتاب عزیز الهی نسبت داد، به خویشتن توهین کرد و خود را بیمقدار ساخت؛ کتابی که شهرت جهانیاش چنان است که بر هیچ پژوهندهای در شرق یا غرب پوشیده نمیماند. ادامه در متن کامل
تنها نکته این است که آیات قرآن بنا بر پیشآمدن رویدادهای مرتبط با دعوت دینی بهتدریج و بخشبخش نازل میشد؛ و از آنجا که رویارویی و گرفتاری با کار یهود پس از هجرت رخ داد، طبعاً پرداختن به احوال آنان و آشکار ساختن سختگیری دربارهشان در لابهلای سورههای مدنی صورت گرفت؛ درست همانند جزئیات احکام تشریعشده که بر حسب نیاز مبرم با رخ دادن حوادث، در این سورهها فرود آمد. ادامه در متن کامل
اما این سخن آنان که ماجرای پیوند اسماعیل با ابراهیم (ع)، ساختن کعبه و پایهگذاری آیین حنیف (یکتاپرستی) را ویژهٔ سورههای مدنی دانستهاند، با این کلام خدای متعال در سورهٔ ابراهیم—که مکی است—تکذیب میشود، آنجا که دعای ابراهیم (ع) را چنین حکایت میکند: «وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ -إلي أن قال- رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا الصَّلاٰهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ -إلي أن قال- اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمٰاعِيلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعٰاءِ» (… ادامه در متن کامل
و اما آنچه دربارهٔ یهودی بودنِ ابراهیم (ع) گفتند، قرآن آن را رد میکند، آنجا که خدای متعال میفرماید: «يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ وَ الْإِنْجِيلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ -إلي أن قال- مٰا كٰانَ إِبْرٰاهِيمُ يَهُودِيّاً وَ لاٰ نَصْرٰانِيّاً وَ لٰكِنْ كٰانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ مٰا كٰانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (… ادامه در متن کامل
اشکال دوم: صابئان، یعنی همان ستارهپرستانی که قرآن رویارویی ابراهیم (ع) با معبودهایشان را با آیهٔ « فَلَمّٰا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأيٰ كَوْكَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّي » («پس چون شب بر او پرده افکند، ستارهای دید؛ گفت: این پروردگار من است») تا پایان آیات یاد میکند، تنها در شهر حرّان بودند که ابراهیم (ع) از بابل یا «اور» به آن هجرت کرد. ادامه در متن کامل
میگویم: این در حقیقت اشکالی است بر تفسیری که پیشتر در بیان آیات ارائه شد، نه بر اصل کتاب قرآن. ادامه در متن کامل
با این همه، در این سخن از آنچه تاریخ ثابت میکند و سنجش درست عقلی اقتضا دارد غفلت شده است. ادامه در متن کامل
اما از نظر تاریخ، منابع تاریخی رواج این آیین را مانند رواج بتپرستی در بابل، و نیز وجود معابد فراوانی را در آنجا ثبت کردهاند که به نام ستارگان ساخته شده بود و بتهایی متعلق به آنها در آن معابد برپا گشته بود. ادامه در متن کامل
پیش از این، در آنچه از کتاب «الآثار الباقية» ابوریحان بیرونی نقل کردیم [پاورقی: در بحثی تاریخی ذیل آیهٔ ۶۲ سورهٔ بقره] گذشت که «یوذاسف» پس از سپریشدن یک سال از پادشاهی طهمورث در سرزمین هند آشکار شد، خط فارسی را آورد و دعوت خویش را آغاز کرد؛ او مردم را به آیین صابئان فراخواند و جمعیتی انبوه از وی پیروی کردند. ادامه در متن کامل
او سخن را پی گرفت تا آنجا که گفت: تدبیر جهان را به فلک و اجرام آسمانی نسبت میدهند و آنها را زنده، گویا، شنوا و بینا میدانند و نورها را تعظیم میکنند. ادامه در متن کامل
آنان معابد و بتهایی به نامهای خورشید با شکلهایی مشخص داشتند؛ چنانکه ابومعشر بلخی در کتاب خود دربارهٔ خانههای عبادت یاد کرده است؛ مانند معبد بعلبک که برای بت خورشید بود، و معبد قران که به ماه منسوب است و بنای آن مانند طیلسان (جامهای با برشی ویژه و هلالمانند) به شکل ماه ساخته شده بود. ادامه در متن کامل
آنان همچنین یادآور میشوند که کعبه و بتهایش نیز به آنان تعلق داشت و عبادتکنندگانِ آن از شمار ایشان بودند؛ و بت «لات» به نام زحل، و «عُزّيٰ» به نام زهره بود؛ پایان نقل قول. ادامه در متن کامل
مسعودی نیز یادآور شده است که مذهب صابئان نوعی تحول و تکامل در دین بتپرستی بوده است و چه بسا صابئیت به دلیل نزدیکیِ خاستگاه این دو آیین، به بتپرستی دگرگون میشد، و بتپرستان بسا بتهای خورشید، ماه، زهره و دیگر ستارگان را میپرستیدند تا از رهگذر آنها به خدایان این ستارگان و سپس به خدای خدایان تقرب جویند. ادامه در متن کامل
او در «مروج الذهب» گفته است: بسیاری از مردم هند، چین و دیگر اقوام بر این باور بودند که خدای عزّوجل جسم است و فرشتگان نیز جسمهایی با اندازههای معیّن هستند، و خدای متعال و فرشتگانش در آسمان در پرده پنهان شدهاند. ادامه در متن کامل
آنان روزگاری دراز و چندین عصر بر این باور ماندند، تا آنکه برخی از فرزانگانشان به آنان گوشزد کردند که فلکها و ستارگانْ نزدیکترین اجسامِ دیدنی به خدای متعال هستند و خود، زنده و گویایند. ادامه در متن کامل
اما هنگامی که دیدند ستارگان در روز و نیز در پارهای از اوقاتِ شب به سبب پوششهایی که در جو پدید میآید پنهان میشوند، برخی از فرزانگانی که در میانشان بودند به آنان دستور دادند برای ستارگان بتها و تندیسهایی به صورت و شکلهای آنها بسازند. ادامه در متن کامل
گروهی بر این باور رفتهاند که خانهٔ خدا (بیتالحرام) خانهٔ زحل است؛ و اینکه این خانه در گذر روزگاران در تمام دورانها محترم و ماندگار مانده، فقط به این دلیل نزد آنان بوده که خانهٔ زحل است و زحل سرپرستی آن را بر عهده دارد؛ زیرا ویژگی زحل پایداری و ثبات است، پس هر آنچه به او تعلق داشته باشد نه از میان میرود و نه کهنه و نابود میشود، و شکوه و احترامش هرگز دگرگون نمیگردد. ادامه در متن کامل
و چون روزگاری طولانی بر آنان گذشت، بتها را به این گمان که آنان را به خدا نزدیک میکنند پرستیدند و ستایش ستارگان را رها کردند، و پیوسته بر این آیین بودند تا آنکه «یوذاسف» در سرزمین هند پدیدار شد و خود هندی بود. ادامه در متن کامل
او ادعای پیامبری کرد و مدعی شد که پیامبر خداست و واسطهای است میان خدا و آفریدگانش، و به سرزمین فارس آمد. ادامه در متن کامل
یوذاسف مردم را به پارسایی و بیرغبتی به این جهان و پرداختن به جهانهای برین فراخوانده بود؛ چرا که آغاز جانها از آنجاست و بازگشت از این جهان نیز به همانسوی خواهد بود. ادامه در متن کامل
و آگاهان از احوال این جهان و سرگذشت پادشاهان یادآور شدهاند که: جمشیدِ پادشاه نخستین کسی بود که به بزرگداشت آتش روی آورد، و مردم را به بزرگداشت آن فراخواند و گفت: آتش به فروغ خورشید و ستارگان شباهت دارد؛ زیرا روشنایی نزد او برتر از تاریکی بود و برای نور درجات و مراتبی نهاد. ادامه در متن کامل
سپس مسعودی معابد محترم و مقدس نزد آنان را یاد کرده که هفت خانه است: کعبه، بیتالحرام به نام زحل؛ خانهای بر کوه مارْس در اصفهان؛ خانهٔ مَندوسان در سرزمین هند؛ خانهٔ نوبهار در شهر بلخ به نام ماه؛ خانهٔ غَمدان در شهر صنعا از سرزمین یمن به نام ناهید (زهره)؛ خانهٔ کاووسان در شهر فرغانه به نام خورشید؛ و خانهای در دوردستهای سرزمین چین به نام علت نخستین (مبدأ اول). ادامه در متن کامل
همچنین یونانیان، رومیان باستان و اسلاوها (صقالبه) نیز معابدی مورد احترام داشتند که برخی از آنها به نام ستارگان بنا شده بود؛ مانند معبدی در تونس متعلق به رومیان که به نام ناهید (زهره) برپا شده بود. ادامه در متن کامل
سپس مسعودی یادآور میشود که صابئینِ حرّانی [پاورقی منبع: حرّانیان به دلیل شهرت حرّان به این آیین، بهطور مطلق بر صابئان اطلاق میشود]، معابدی به نام جوهرهای عقلانی و ستارگان داشتند؛ از آن جمله معبد علت نخستین و معبد عقل است. ادامه در متن کامل
از آنچه نقل کردیم نخست روشن شد که بتپرستان همانگونه که بتهایی را برای معبودان و اربابِ انواع (فرشتگان مدبّر هر گونه از پدیدهها) میپرستیدند، بتهای ستارگان و خورشید و ماه را نیز پرستش میکردند و معابدی به نام آنها داشتند. ادامه در متن کامل
افزون بر اینکه ظاهر گزارش قرآن کریم این است که ابراهیم (ع) با سرپرست و قوم خود احتجاج کرد و در راه خدا آزارِ آنان را به جان خرید، تا آنکه از آنان کناره گرفت و با هجرت از سرزمینشان به سوی سرزمین مقدس، آنان را ترک گفت؛ بیآنکه نخست از دیار خود به حرّان هجرت کند و سپس از حرّان به سرزمین مقدس برود. ادامه در متن کامل
افزون بر این، برخی یادآور شدهاند حرانی که در تورات آمده، شهری در نزدیکی بابل و میان فرات و خابور بوده است، و با حرانِ موجود در نزدیکی دمشق تفاوت دارد. ادامه در متن کامل
آری، مسعودی یادآور شده است که از معابدِ بزرگ و مورد احترامِ صابئیان در این زمان ــ یعنی سال ۳۳۲ هجری قمری ــ تنها ساختمانی در شهر حران در «باب الرقّه» باقی مانده که به «مَغلیتیَا» معروف است، و به باور آنان معبدِ آزر، پدر ابراهیم خلیل (ع) بوده است؛ و این قوم دربارهٔ آزر و پسرش ابراهیم سخنان فراوانی دارند (پایان سخن مسعودی). ادامه در متن کامل
دوم آنکه: همانطور که بتپرستان گاه خورشید و ماه و ستارگان را میپرستیدند، صابئیان نیز همانند بتپرستان، برای پرستش موجوداتی جز ستارگان و ماه و خورشید ــ مانند علت نخستین، عقل، نَفْس و جز آن ــ خانهها و معابدی برپا میکردند و همچون آنان بدین امور تقرب میجستند. ادامه در متن کامل
و چه بسا آن معبد برای علت نخستین بوده است که از هرگونه هیئت و شکلی پیراسته است، هرچند گاه او را با تصویرهای برساخته از خیال خود مجسم میکردند، چنانکه مسعودی نیز بدان اشاره کرده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۷۵ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۱۵۶ تا ۲۴۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/75/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » تا آخر. ظاهر سیاق نشان میدهد که اشاره با واژۀ « كَذٰلِكَ » (اینگونه) به مضمونِ آیۀ پیشین است: « وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَهً إِنِّي أَرٰاكَ » تا آخر، که بر اساس آن، حقایق در این باره به ابراهیم (ع) نمایانده شد. بنابراین معنا چنین است:
بر این شیوه از نشان دادن و نمایاندن، ملکوتِ آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان میدهیم.
به یاریِ این اشاره و با دلالتِ کلامِ الهی در آیۀ بعد: « فَلَمّٰا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ » (چون شب بر او پرده افکند) که بر پیوستگی بخش بعدی با پیش از خود دلالت دارد، روشن میشود که فعل مضارعِ «نُرِي» (نشان میدهیم) برای بازگوییِ حالتی در گذشته است؛ مانند این سخن خدای متعال:
«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ» (قصص: ۵؛ «و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین ضعیف شمرده شده بودند، منت نهیم»).
پس معنا چنین است: ما باطن و حقیقتِ آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم، و این بینش او را برانگیخت تا دربارۀ بتها با پدر و قومش احتجاج کند و گمراهیِ آنان برایش آشکار گردد؛ و ما پیوسته با این عنایت و موهبت، یعنی نمایاندن ملکوت، او را یاری میرساندیم، و او در همین حال به سر میبرد تا آنکه شب بر او سایه افکند و ستارهای دید.
از این بیان روشن میشود دیدگاه برخی که گمان کردهاند عبارت « وَ كَذٰلِكَ نُرِي » (و اینگونه نشان میدهیم...) مانند جملهای معترضه است و به ماقبل و مابعدِ خود پیوندی ندارد، و نیز سخن کسانی که پنداشتهاند آغاز نشان دادنِ ملکوت به ابراهیم (ع) همان شبی بود که تاریکی فرارسید و ستارهای دید، نادرست و باطل است و نباید پذیرفته شود.
اما دربارهٔ ملکوت آسمانها و زمین: «ملکوت» همان «مُلک» (فرمانروایی و مالکیّت) و مصدری مانند «طاغوت» و «جبروت» است، هرچند از نظر معنا نسبت به «مُلک» رساتر و مؤکدتر است؛ درست مانند نسبت «طاغوت» و «جبروت» به «طغیان» (سرکشی) و «جبر» یا «جبران» (چارهگری و سامانبخشی).
معنایی که قرآن این واژه را در آن به کار میبرد، عیناً همان معنای لغوی است و هیچ تفاوتی با دیگر واژگانِ بهکاررفته در کلام خدای متعال ندارد؛ جز اینکه مصداق آن متفاوت است. توضیح آنکه «مُلک» و «ملکوت» که نوعی اقتدار و سلطنت است، در میان ما مفهومی فرضی و اعتباری (قراردادی) است که نیازمندی اجتماعی به نظمبخشیدن به کارها و افراد — بهگونهای که به امنیت، عدالت و اقتدار اجتماعی بینجامد — ما را به این اعتبارسنجی و قرارداد واداشته است؛ و این فرمانرواییِ اعتباری ذاتاً انتقال، بخشش، غصب و چیرگیِ زورمدارانه را میپذیرد، چنانکه پیوسته در جوامع انسانی شاهد آن هستیم.
این معنا هرچند قراردادی و اعتباری است، اما تصورش دربارهٔ خدای متعال نیز امکانپذیر است؛ از این جهت که حکمِ برحق در جامعهٔ بشری ویژهٔ خدای سبحان است، همانگونه که خدای متعال میفرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ» (فرمانروایی و حکم جز برای خدا نیست؛ انعام: ۵۷) و میفرماید: «لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُوليٰ وَ الْآخِرَهِ وَ لَهُ الْحُكْمُ» (ستایش در دنیا و آخرت مخصوص اوست و فرمانروایی تنها از آنِ اوست؛ قصص: ۷۰). لیکن تحلیل معنای همین فرمانرواییِ قراردادی آشکار میسازد که این حقیقت در عالم واقع، ثبوتی زوالناپذیر و انتقالناپذیر دارد؛ درست همانطور که هر یک از ما مالکِ وجود خویش است، بدین معنا که خود حاکم، مسلط و تصرفکننده در گوش، چشم و دیگر قوا و کردارهای خویش است، بهگونهای که گوشش تنها به پیروی از اراده و خواستِ او میشنود و چشمش به پیروی از ارادهٔ او میبیند، نه به اراده و خواستِ انسانی دیگر. این مالکیّت، معنایی حقیقی است که در تحققِ آن در وجود خود — تحققی که چنانکه دانستی زوال و انتقال نمیپذیرد — تردیدی نداریم. بنابراین انسان مالکِ قوا و کارهای خویش است و همهٔ اینها وابستههای وجود او هستند که به او تکیه دارند و هرگز از او مستقل و بینیاز نیستند؛ ازاینرو چشم تنها با اجازه و خواستِ انسانی که با آن میبیند بینا میشود و گوش نیز با اجازهٔ او میشنود؛ و اگر انسان نبود، نه چشمی بود و نه دیدنی، و نه گوشی بود و نه شنیدنی. همانگونه که فرد در جامعه تنها با اجازهٔ حاکم یا ولیّامر در امور دست به تصرف میزند، و اگر این نیروی مدبّر که زمام امور جامعه نزد او تمرکز مییابد نبود، جامعهای پدید نمیآمد، و چنانچه او از تصرفی از تصرفات فردی بازداشته شود، حق تصرف ندارد و کارش نفوذ و اثری نخواهد داشت. بیگمان عین این معنا برای خدای سبحان ثابت است؛ خدایی که آفرینشِ همهٔ موجودات و تدبیر نظام هستی به دست اوست. ازاینرو هیچ آفریدهای از آفریدگارش — که نامش گرامی باد — بینیاز نیست، نه در اصلِ ذات خود و نه در وابستههای ذاتش از توانها و کردارها؛ و هیچ موجودی استقلال ندارد، نه به تنهایی و نه در حالِ پیوند و آمیختگیاش با دیگر اجزای هستی و نیروهای جهان که این نظام عمومی و مشهود را پدید میآورند.
خدای متعال میفرماید: «قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِكَ الْمُلْكِ» (بگو: بارالها! ای مالک و فرمانروای هستی؛ آلعمران: ۲۶)، و خدای متعال میفرماید: «لِلّٰهِ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (فرمانروایی آسمانها و زمین ویژهٔ خداست؛ مائده: ۱۲۰)، و خدای متعال میفرماید: «تَبٰارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيٰاهَ -إلي أن قال- اَلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً» (پربرکت و بلندمرتبه است آن که فرمانروایی به دست اوست و او بر هر چیزی تواناست، همان که مرگ و زندگی را آفرید... تا آنجا که فرمود: همان که هفت آسمانِ طبقه طبقه را آفرید؛ ملک: ۱-۳). این آیات — چنانکه میبینی — فرمانروایی و مالکیّت را به آفرینش تعلیل میکنند؛ بنابراین پدید آمدنِ هستیِ اشیا از سوی او، و انتسابِ آنها با تمامِ وجود و واقعیتشان به خدای متعال، معیارِ تحققِ مالکیّت اوست. این مالکیّت بدین معناست که هیچکس با او در آن شریک نیست، هرگز از او به دیگری منتقل نمیشود، و هیچگونه واگذاری و تفویضی را نمیپذیرد که او را بینیاز سازد و دیگری را بهجای او بنشاند.
و همین نکته است که معنای «ملکوت» را در این سخن خداوند روشن میسازد: «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ، فَسُبْحٰانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ» (یس: ۸۳)؛ «فرمانِ او هنگامی که چیزی را اراده کند، تنها این است که به آن بگوید: باش! پس بیدرنگ پدید میآید؛ پس پاک و منزه است کسی که ملکوتِ هر چیزی به دست اوست». آیهٔ دوم بیان میکند که ملکوتِ هر چیز همان کلمهٔ «کُن» (باش) است که حقِ پاک و منزه به آن میگوید، و سخنِ او همان کارِ او، و کارِ او همان هستیبخشیدن به آن چیز است.
پس روشن شد که ملکوت، همان وجودِ اشیا از جهت انتسابشان به خدای پاک و منزه و برپابودنشان به اوست؛ و این امری است که هیچ شرکتی نمیپذیرد و تنها به ذات پاک او اختصاص دارد. از این رو، ربوبیت—که همان مالکیت و تدبیر است—نه تفویضپذیر است (واگذار نمیشود) و نه با انتقالِ مالکیت به دیگری تغییر مییابد.
به همین جهت، نگاه کردن در ملکوتِ اشیا، انسان را به هدایتی قطعی به سوی توحید رهنمون میشود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَيْءٍ وَ أَنْ عَسيٰ أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ» (اعراف: ۱۸۵)؛ «آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده است ننگریستهاند، و اینکه شاید هنگامِ مرگشان نزدیک شده باشد؟! پس بعد از این، به کدام سخن ایمان میآورند؟».
و این آیه—چنانکه میبینی—همتای آغاز سورهٔ ملک است که پیشتر نقل شد.
بنابراین معلوم شد مقصود از نشان دادنِ ملکوت آسمانها و زمین به ابراهیم، بر پایهٔ آنچه تدبر در دیگر آیاتِ وابسته نشان میدهد، این است که خدای متعال جانِ گرامی او را متوجه ساخت تا اشیا را از جهت انتساب و اتکای وجودشان به او مشاهده کند؛ و از آنجا که این اتکا شریکبردار نیست، او بیدرنگ دربارهٔ آنها داوری کرد که هیچیک حق ندارد پروردگارِ دیگری باشد و تدبیرِ نظام هستی و ادارهٔ امور را بر عهده بگیرد. زیرا بتها مجسمههایی هستند که دستِ انسان آنها را ساخته و نامهایی بر آنها گذاشته که خدا هیچ دلیلی بر حقانیت آنها فرو نفرستاده است، و چیزی با این ویژگیها، نمیتواند پروردگارِ انسان و مالکِ او باشد، در حالی که خودش ساختهٔ دستِ انسان است؛ و اجرام آسمانی، مانند ستاره و ماه و خورشید، دگرگونشوندهاند و پس از حضورشان، از چشم انسان پنهان میگردند، و پدیدهای با این دگرگونیها، در نظام تکوین و آفرینش نه مالکیتی دارد و نه ادارهٔ تدبیر را به دست تواند گرفت، چنانکه بیانش خواهد آمد.
خدای متعال میفرماید: « وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ »؛ «و تا از اهل یقین باشد». لام در اینجا برای تعلیل (بیان علت) است، و جمله بر جملهای محذوف عطف شده است؛ و تقدیرش چنین است: «تا چنان و چنین شود و تا از اهل یقین باشد».
یقین همان دانشی است که به هیچ روی هیچ شکی با آن آمیخته نمیشود؛ و شاید مقصود از آن در اینجا، رسیدن به یقین دربارهٔ آیات و نشانههای الهی باشد، در همان حدی که در این سخن او آمده است: «وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّهً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا يُوقِنُونَ» (سجده: ۲۴)؛ «و از آنان پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند، چون صبر پیشه کردند و به آیات ما یقین داشتند». و این امر، یقین به نامهای نیکوی خداوند و صفات والای او را در پی دارد.
و در همین معناست آیهای که به طور خاص دربارهٔ پیامبر (ص) فرو فرستاد و فرمود: «سُبْحٰانَ الَّذِي أَسْريٰ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَي الَّذِي بٰارَكْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيٰاتِنٰا» (اسراء: ۱)؛ «پاک و منزه است آن کس که بندهاش را شبانه از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی—که پیرامونش را پربرکت ساختهایم—سیر داد، تا پارهای از نشانههای خود را به او بنمایانیم». و فرمود: «مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغيٰ، لَقَدْ رَأيٰ مِنْ آيٰاتِ رَبِّهِ الْكُبْريٰ» (نجم: ۱۸)؛ «چشمِ [او] منحرف نشد و از حد درنگذشت؛ به راستی که بخشی از بزرگترین نشانههای پروردگارش را دید». اما دربارهٔ یقین به ذات بلندمرتبهٔ او، قرآن ساحت پاک خدای متعال را والاتر از آن میداند که شکی به آن راه یابد یا دانشی بر آن احاطه پیدا کند، بلکه [وجود] او را امری کاملاً مسلّم میگیرد.
همچنین در کلام خدای متعال، از ویژگیهای علم یقینی به آیاتش، پردهبرداری از حقایق جهان هستی که در پسِ پردهٔ حس پنهان است—به اندازهای که خدای متعال بخواهد—یاد شده است؛ چنانکه در این سخن او آمده است: «كَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ» (تکاثر: ۶)؛ «هرگز چنین نیست! اگر به علمالیقین آگاه بودید، بیگمان دوزخ را میدیدید»؛ و سخن دیگرش: «كَلاّٰ إِنَّ كِتٰابَ الْأَبْرٰارِ لَفِي عِلِّيِّينَ، وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا عِلِّيُّونَ، كِتٰابٌ مَرْقُومٌ، يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» (مطففین: ۲۱)؛ «هرگز چنین نیست! به راستی کارنامهٔ نیکوکاران در علّیّین است؛ و تو چه میدانی علّیّین چیست؟! کتابی است نوشتهشده، که مقربان آن را مشاهده میکنند».
پیشتر گذشت که سخن خدای متعال در میان این آیات و در کنار آنها: « وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ » (و اینگونه ملکوتِ آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان میدهیم تا از اهل یقین باشد) (انعام: ۷۵) دلالت میکند بر اینکه ابراهیم(ع) دلایلی را که بر پدر و قوم خود اقامه میکرد، از همان باطنِ آسمانها و زمین که مشاهده مینمود برگرفته بود؛ و خدای پاک و منزه یقینی را که هدف از نشان دادن ملکوت قرار داده بود، با همین مشاهده و شهود بر قلب او افاضه فرمود.
بحث روایی
و در تفسیر قمی دربارهٔ کلام خدای متعال: «وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ» (انعام: ۷۵) آمده است: پدرم از اسماعیل بن مَرار، از یونس بن عبدالرحمن، از هشام، از امام صادق (ع) برایم نقل کرد که فرمود: «پردهها برای ابراهیم از زمین و ساکنان آن، و از آسمان و ساکنانش و فرشتهای که آن را بر دوش دارد، و از عرش و ساکنانش کنار زده شد؛ و خداوند همین کار را برای پیامبر خویش (ص) و امیرالمؤمنین (ع) نیز انجام داد.»
میگویم: مانند این روایت در کتاب «بصائر الدرجات» با دو طریق از عبدالله بن مُسکان و ابوبصیر از امام صادق (ع)، و با یک طریق از عبدالرحیم از امام باقر (ع) روایت شده است؛ و عیاشی نیز آن را از زراره و ابوبصیر از امام صادق (ع)، و از زراره و عبدالرحیم قصیر از امام باقر (ع) روایت کرده است؛ و در کتاب «الدر المنثور» هم از ابنعباس و مجاهد و سُدّی—از مفسران سلف—روایت شده است.
و این روایت بهزودی در سخن پیرامون عرش نیز خواهد آمد.
حدیث علی (ع) که در «کافی» دربارهٔ معنای عرش روایت شده و در آن آمده است که فرمود: «وَ الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ-هُمُ الْعُلَمَاءُ الَّذِينَ حَمَّلَهُمُ اللَّهُ عِلْمَهُ-» (و آنان که عرش را حمل میکنند و کسانی که پیرامون آن هستند، همان دانشمندانی هستند که خداوند علم خویش را بر دوش آنان نهاده است)؛ فرمود: «وَ هُوَ الْمَلَكُوتُ الَّذِي أَرَاهُ اللَّهُ أَصْفِيَاءَهُ، وَ أَرَاهُ خَلِيلَهُ(ع) فَقَالَ: وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ-وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» (و آن همان ملکوتی است که خداوند به برگزیدگانش نشان داد، و به خلیل خود (ع) نیز نمایاند و فرمود: و اینگونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان میدهیم و تا از یقینآورندگان باشد [انعام: ۷۵])، تا پایان حدیث.
و در این حدیث، تفسیری برای دیگر روایات واردشده در بیان نشاندادن ملکوت و تأییدی بر آنچه در توضیح پیشین آوردیم وجود دارد؛ و شرح کامل این حدیث به خواست خدای متعال در سورهٔ اعراف خواهد آمد.
و در تفسیر عیاشی از ابوبصیر از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «لَمَّا رَأَى مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ-الْتَفَتَ فَرَأَى رَجُلاً يَزْنِي فَدَعَا عَلَيْهِ فَمَاتَ-ثُمَّ رَأَى آخَرَ فَدَعَا عَلَيْهِ فَمَاتَ- حَتَّى رَأَى ثَلَاثَةً فَدَعَا عَلَيْهِمْ فَمَاتُوا-فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ:إِنَّ دَعْوَتَكَ مُجَابَةٌ فَلَا تَدْعُ عَلَى عِبَادِي-فَإِنِّي لَوْ شِئْتُ لَمْ أَخْلُقْهُمْ-إِنِّي خَلَقْتُ خَلْقِي عَلَى ثَلَاثَةِ أَصْنَافٍ:عَبْدٍ يَعْبُدُنِي وَ لَا يُشْرِكُ بِي شَيْئاً،وَ عَبْدٍ يَعْبُدُ غَيْرِي فَلَنْ يَفُوتَنِي،وَ عَبْدٍ يَعْبُدُ غَيْرِي فَأُخْرِجُ مِنْ صُلْبِهِ مَنْ يَعْبُدُنِي:» (هنگامی که ملکوت آسمانها و زمین را دید، روی گرداند و مردی را دید که زنا میکند؛ پس بر او نفرین کرد و او مرد. سپس دیگری را دید و بر او نفرین کرد و او نیز مرد، تا آنکه سه نفر را دید و بر آنان نفرین کرد و همگی مردند. پس خداوند به او وحی فرستاد که: ای ابراهیم، دعای تو مستجاب است، پس بر بندگانم نفرین مکن؛ چرا که اگر میخواستم آنان را نمیآفریدم. همانا من آفریدگانم را بر سه گونه آفریدهام: بندهای که مرا میپرستد و چیزی را شریک من نمیسازد؛ و بندهای که جز مرا میپرستد ولی هرگز از دست من نتواند گریخت؛ و بندهای که جز مرا میپرستد، اما از نسل او کسی را بیرون میآورم که مرا بپرستد). میگویم: این روایت مستفیض (دارای راویان متعدد در هر طبقه) است؛ و آن را کلینی در «کافی» با سند متصل از ابوبصیر از آن حضرت (ع) روایت کرده و صدوق در «علل الشرائع» از آن حضرت (ع)، و طبرسی در «احتجاج» از امام عسکری (ع) نقل نموده است؛ و در کتاب «الدر المنثور» نیز از ابنمردویه از علی (ع) از پیامبر (ص)، و از ابوالشیخ و ابنمردویه و بیهقی در «شُعَب الإیمان» از طریق شهر بن حَوشب از معاذ بن جبل از پیامبر (ص)، و از شماری از مفسران بهصورت موقوف (روایتی که سندش به صحابی ختم میشود نه معصوم) روایت شده است.