۞ وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَتَتَّخِذُ أَصۡنَامًا ءَالِهَةً إِنِّيٓ أَرَىٰكَ وَقَوۡمَكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ
و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدرش [سرپرستش] آزر گفت: آیا بتها را به خدایی میگیری؟ همانا من، تو و قومت را در گمراهی آشکاری میبینم.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
اما آنچه در آن تردیدی نداریم این است که چنین انسانی، پرسشهای خود را دربارهٔ حقایق اشیایی که میبیند و از آنها به شگفت میآید، از همان چیزهایی آغاز میکند که به دانستههایش در دوران تنهایی و دوری از جامعه نزدیکتر است، و تنها دربارهٔ مقاصد و هدفهایی میپرسد که در دسترس حواس نیستند. ادامه در متن کامل
زیرا انسان، وضعیت مجهولات را به وسیلهٔ اندوختههای علمیِ نخستین خود جویا میشود و از مجهولات جز به اموری که با بخشی از معلوماتش تناسب دارد پی نمیبرد؛ و این، امری روشن است که در حالوهوای صاحبان اندیشههای ساده، مانند کودکان و بادیهنشینان، کاملاً حس میشود؛ آنان هرگاه با اموری روبرو شوند که سابقهای از آن ندارند، پس از الفت گرفتن با آن، نخست وضعیت همان چیزی را جویا میشوند که با آن مأنوس شدهاند و از حقیقت، سببها و هدفهایش میپرسند. ادامه در متن کامل
و انسان فرضی ما—که تقریباً همان انسانِ فطریِ نخستین است—چون جز به سادهترین اسبابِ معیشت سرگرم نبوده، ذهنش به مشغلههای انسان شهرنشین و متمدن گرفتار نشده است؛ همان شهرنشینی که گرفتاریهای فراوان، طبیعی و بیشمار، او را احاطه کرده و حتی لحظهای از آنها فارغ نیست. ادامه در متن کامل
از شواهدِ آنچه گفتیم این است که میبینیم پرداختن به آیینهای دینی و مباحث خداشناسی در آسیا بیش از اروپا رواج و ارزش دارد، و در روستاها و شهرهای کوچک نیز جایگاهی استوارتر از شهرهای بزرگ دارد، و بر همین قیاس در کلانشهرها و میان تودههای بزرگ جمعیتی نیز چنین است؛ زیرا جامعه هر اندازه گستردهتر شود، نیازهای زیستی در آن افزایش مییابد و اشتغالاتِ بشری چنان انبوه و متراکم میگردد که برای انسان فراغتی باقی نمیگذارد تا جانش با امور معنوی آرام گیرد و به جستوجوی مبدأ و معاد خویش بپردازد. ادامه در متن کامل
کوتاه سخن آنکه اگر به داستان ابراهیم (ع) که در این آیات و آیاتِ نظیر آن در سورههای مریم، انبیاء، صافات و دیگر سورهها آمده مراجعه کنیم، درمییابیم که وضعیت آن حضرت در احتجاج با پدر و قومش، شبیهترین حالت به وضعیتِ همان انسانِ سادهٔ فرضی است. ادامه در متن کامل
این سخن، سخنِ کسی است که گویی هرگز بتی ندیده و هیچ بتپرستی را در حالِ پرستش بت مشاهده نکرده است؛ در حالی که ابراهیم (ع) در مهدِ بتپرستی یعنی بابلِ کلدانیان میزیست و روزگاری را در میان آنان سپری کرده بود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۷۹ با هم
حاصل سخن آنکه، آنچه خدای متعال در این آیات و آیات مشابه آن از گفتار ابراهیم (ع) به پدر و قومش دربارهٔ یگانگی خدای متعال و نفی شریک از او حکایت فرموده، سخنی است که سیاقش نشان میدهد آن حضرت پیش از آن در محیطی دور از فضای زندگی پدر و قومش میزیسته و از جزئیات احوال پدیدههای جهان و سنتهای اجتماعیِ رایج میان مردمِ… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
و ابراهیم (ع) بینش و آگاهی روشن داشت که جهان، آفرینندهای دارد که پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین است و او همان خدای یکتاست که هیچ شریکی در این امر ندارد؛ بلکه او فقط در این باره کاوش و استدلال میکرد که آیا مردم، و از جمله خود ابراهیم، پروردگاری (پرورشدهنده و تدبیرگری) جز خدا از میان آفریدگانش مانند خورشید یا ماه یا غیر… ادامه در متن کامل
و در تمام این مراحلی که پیمود، خدای پاک و منزه با نشان دادن ملکوت (باطن و حقیقتِ ربوبیِ) آسمانها و زمین، و متوجه ساختن جان شریفش به آن سمتی که همهٔ اشیاء از جهت آفرینش و تدبیر به خدای پاک و منزه وابسته میشوند، او را مدد میرساند و استوار میکرد؛ ازاینرو هرگاه چیزی را میدید، پیش از آنکه خودِ آن شیء و آثار… ادامه در متن کامل
و همچنین سخن ابراهیم به پدرش در آنچه خدای متعال حکایت کرده است: «يٰا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جٰاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرٰاطاً سَوِيًّا» (ای پدر! ادامه در متن کامل
سپس او با نمرودِ پادشاه بر سر ادعای الوهیت و پروردگاریاش مناظره کرد؛ چنانکه این شیوهٔ بسیاری از ستمگران گذشته بود و بتپرستی نیز از همینگونه پندارها پدید آمد. ادامه در متن کامل
این خلاصهای است از آنچه از این آیات شریف استفاده میشود، و در ادامه اگر خدای متعال بخواهد، تا جایی که در توان داریم مفاهیم آنها را به تفصیل بررسی خواهیم کرد. ادامه در متن کامل
ایراد این سخن آن است که روا بودنِ چنین کاری پذیرفته نیست؛ زیرا این موضوع به احکامِ الفاظ بازمیگردد که به اختلاف زبانها دگرگون میشود، در حالی که چنین کاری تنها در اموری رواست که به معنا برگردد و در ویژگیهای لفظی اثری نگذارد. ادامه در متن کامل
از اشکالهای شگفتانگیزی که بر این توجیه وارد کردهاند، سخنی است که برخی مفسران آورده و بر آن پافشاری کردهاند؛ مبنی بر اینکه ابراهیم(ع) و همچنین اسماعیل و هاجر به زبان عربیِ کهن سخن میگفتند و آن زبان، زبان قوم او نیز بوده است. ادامه در متن کامل
و در حدیث آمده است: «ابراهیم(ع) به مکه آمد تا با فرزندش دیدار کند، در حالی که اسماعیل برای شکار بیرون رفته بود؛ پس با همسرش که زنی از قبیلهٔ جُرهُم بود سخن گفت و برخورد او را نپسندید. ادامه در متن کامل
در پاسخ میگوییم: همسایگیِ عربهای شبهجزیره با مصر و کلدان و آمیختگیشان با آنان یا سکونت و چیرگیشان بر آنها، موجب دگرگونیِ زبانِ آن اقوام به زبان عربی نمیشود؛ چراکه زبان مصر، قِبطی و زبان کلدانیان و آشوریان، سُریانی بوده است. ادامه در متن کامل
اما آنچه دربارهٔ حمورابی و همروزگار بودنش با ابراهیم(ع) آورده است، با تاریخ درست و معتبر او همخوانی ندارد؛ تاریخی که آثار کشفشده از ویرانههای بابل و سنگنوشتههای بهدستآمده آن را تأیید میکنند؛ همان سنگنوشتههایی که قوانین وضعشده از سوی او در آن نگاشته شده و در قلمرو پادشاهیاش به اجرا درمیآمده و تا جایی که به ما رسیده، کهنترین قوانین مدوّن جهان است. ادامه در متن کامل
پس از مجموع آنچه گذشت، روشن میشود: ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
از آن پس، مادرش بهانهتراشی میکرد و به بهانهٔ برآوردن نیازی بیرون میرفت و نزد ابراهیم میآمد؛ او را در آغوش میکشید و شیر میداد و سپس بازمیگشت. ادامه در متن کامل
به هر حال، آنچه سزاوار است گفته شود این است که عالمان حدیث و تاریخ و آثار کهن گویا همگی همداستاناند که ابراهیم (ع) در آغاز زندگیاش از بیم آنکه نمرودِ پادشاه او را بکشد، در غاری زیرزمینی (سرداب) پنهان شده بود؛ سپس پس از مدتی از آنجا بیرون آمد و با پدر و قومش دربارهٔ بتها و ستاره و ماه و خورشید، و نیز با آن پادشاه دربارهٔ ادعای ربوبیتش به استدلال و مناظره پرداخت. ادامه در متن کامل
اشاره
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
در این بحث، جستارهای گوناگون قرآنی، علمی، تاریخی و مانند آن مطرح میشود. ادامه در متن کامل
۱. داستان حضرت ابراهیم (ع) در قرآن:
تفسیر آیههای ۷۴ و ۷۵ با هم
حضرت ابراهیم (ع) از دوران کودکی تا آغاز سن تمییز (تشخیص خوب و بد)، دور از جامعهٔ قوم خود زندگی میکرد. سپس به میان آنان آمد و به پدر (سرپرست) خود پیوست. او پدر و قومش را دید که بتها را میپرستند، پس این کار را از او و از قومش نپسندید؛ در حالی که فطرت ابراهیم پاک و پاکیزه بود و از سوی خدای پاک و منزه با شهود حق، نشان دادن باطن و ملکوت هر چیز، و در یک کلام، با گفتار حق و کردار شایسته تأیید و پشتیبانی شده بود.
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۲ با هم
او با گروههای دیگری از آنان نیز که خورشید، ماه و ستارگان را میپرستیدند دربارهٔ کارشان به بحث و استدلال پرداخت تا آنکه حقیقت را بر آنان اثبات کرد و خبر مخالفت و رویگردانی او از بتها و معبودها همهجا پیچید (انعام: ۷۴-۸۲). ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
آنان گفتند: «او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید!» پس برای او ساختمانی (دیواری بلند) برپا کردند و در آن آتشی سهمگین افروختند. ادامه در متن کامل
سپس هنگامی که خداوند او را از آتش نجات بخشید، به دعوت به سوی آیین حنیف (دین حقگرای دور از انحراف) و توحید پرداخت و گروه اندکی به او ایمان آوردند. ادامه در متن کامل
سپس او (ع) و مؤمنانی که همراهش بودند از قوم خود بیزاری جستند، و خودِ او نیز از آزر بیزاری جست؛ همان کسی که او را پدر میخواند، در حالی که پدرِ حقیقیاش نبود [پاورقی: ۱) استفاده از این مطلب، پیشتر از دعای نقلشده از او در سورهٔ ابراهیم بیان شد.] و به همراه همسرش و لوط به سوی سرزمین مقدس هجرت کرد تا خدای پاک و منزه را… ادامه در متن کامل
و خدای پاک و منزه در آنجا او را به اسماعیل و اسحاق، و در پی اسحاق به یعقوب بشارت داد، در حالی که پیر شده و به سالخوردگی رسیده بود. ادامه در متن کامل
سپس او (ع) به فرمان پروردگارش به سرزمین مکه رفت که درهای بیکشتوزرع بود، و فرزندش اسماعیل را که کودکی خردسال بود در آنجا سکونت داد و خود به سرزمین مقدس بازگشت. ادامه در متن کامل
او (ع) گاه در سرزمین مکه به دیدار اسماعیل میرفت؛ چه پیش از ساخته شدن مکه و کعبه و چه پس از آن (بقره: ۱۲۶، ابراهیم: ۳۵-۴۱). ادامه در متن کامل
سپس خداوند او را به ذبح فرزندش اسماعیل (ع) فرمان داد؛ پس ابراهیم همراه او برای ادای این مناسک بیرون رفت. ادامه در متن کامل
و واپسین مطلبی که قرآن کریم از داستانهای او (ع) نقل کرده، دعاهای او در برخی روزهای حضورش در مکه است که در سورهٔ ابراهیم (آیات ۳۵-۴۱) آمده و آخرین دعایی که در آن ذکر شده سخن آن حضرت است: « رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوٰالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسٰابُ »؛ (پروردگارا! ادامه در متن کامل
۲. جایگاه ابراهیم نزد خدای پاک و منزه و مقام بندگی او:
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
خدای متعال در کلام خویش زیباترین ستایش را بر ابراهیم (ع) نثار کرده و پایداریاش در راه خویش را به رساترین وجه ستوده است. ادامه در متن کامل
۵- [سنجش داستان او در تورات با آنچه در قرآن آمده است
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
سپس آنچه پیامبر بزرگوار، اسماعیل، را به آن توصیف کردهاند: اینکه او پسری وحشی بود که با مردم دشمنی میورزید و مردم با او دشمنی میکردند، و کرامتی جز این نداشت که از پیشگاه پدرش رانده شده بود و در قالب تیراندازی با کمان پرورش یافت! ادامه در متن کامل
و از آن جمله، اموری است که به او نسبت دادهاند؛ چیزهایی که نه با مقام نبوت سازگاری دارد و نه با روح تقوا و جوانمردی؛ مانند این سخن تورات که: «مَلکیصادِق»، پادشاه «شالیم»، نان و شراب نزد او آورد و او کاهن خدای متعال بود و بر ابراهیم برکت فرستاد. ادامه در متن کامل
«او خواهر من است»؛ یک بار بدین صورت که او خواهر دینی من است، و بار دیگر به اینکه او دختر پدرم از مادری دیگر است که همسرم شده است. ادامه در متن کامل
سادهترین و کمترین پیامدِ زننده در این سخن آن است که ابراهیم (که ساحت خلیل از آن پاک و والاتر است!) همسرش ساره را به امثال فرعون و ابیمالک عرضه بدارد و با بهرهجویی از او زمینه را فراهم کند تا آن دو با اینکه او شوهردار است، وی را به همسری بگیرند و ابراهیم از این راه به پاداش و بخشش فراوان برسد و خیر و اموالی را که نزد آنان است به چنگ آورد! ادامه در متن کامل
افزون بر اینکه کلام تورات صریح است در اینکه ساره در آن زمان، و بهویژه هنگامی که ابیمالک او را گرفت، زنی سالخورده بود که هفتاد سال یا بیشتر از عمرش میگذشت، و قاعده و طبیعت چنین اقتضا میکند که زن در کهنسالی، طراوت جوانی و درخشش زیبایی را از دست بدهد؛ در حالی که پادشاهان و سرکشانِ عیاش جز به دختران جوانِ فوقالعاده زیبا و باطراوت تمایلی ندارند. ادامه در متن کامل
و چه بسا شبیه این معنا در برخی روایات نیز یافت شود: ادامه در متن کامل
چنانکه در دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم، از ابوهریره روایت شده است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «لَمْ يَكْذِبْ إِبْرَاهِيمُ النَّبِيُّ (ع) قَطُّ إِلَّا ثَلَاثَ كَذَبَاتٍ» (ابراهیم پیامبر (ع) هرگز دروغ نگفت جز سه دروغ:) «اثْنَتَيْنِ فِي ذَاتِ اللَّهِ: قَوْلُهُ« إِنِّي سَقِيمٌ »وَ قَوْلُهُ« بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هٰذٰا »وَ وَاحِدَةً فِي شَأْنِ سَارَّةَ- فَإِنَّهُ قَدِمَ أَرْضَ جَبَّارٍ وَ مَعَهُ سَارَّةُ وَ كَانَتْ أَحْسَنَ النَّاسِ- فَقَالَ لَهَا: إِنَّ هَذَا الْجَبَّارَ إِنْ يَعْلَمْ أَنَّكِ امْرَأَتِي- يَغْلِبْنِي عَلَيْكِ فَإِنْ سَأَلَكِ فَأَخْبِرِيهِ- أَنَّكِ أُخْتِي فَإِنَّكِ أُخْتِي فِي الْإِسْلَامِ- فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ مُسْلِماً غَيْرَكِ وَ غَيْرِي، فَلَمَّا دَخَلَ أَرْضَهُ رَآهَا بَعْضُ أَهْلِ الْجَبَّارِ- فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ: لَقَدْ قَدِمَ أَرْضَكَ امْرَأَةٌ- لَا يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تَكُونَ إِلَّا لَكَ- فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا فَأُتِيَ بِهَا فَقَامَ إِبْرَاهِيمُ إِلَى الصَّلَاةِ- فَلَمَّا دَخَلَتْ عَلَيْهِ لَمْ يَتَمَالَّكْ أَنْ بَسَطَ يَدَهُ إِلَيْهَا- فَقُبِضَتْ يَدُهُ قَبْضَةً شَدِيدَةً فَقَالَ لَهَا: ادْعِي اللَّهَ أَنْ يُطْلِقَ يَدِي وَ لَا أَضُرَّكِ- فَفَعَلَتْ فَعَادَ فَقُبِضَتْ أَشَدَّ مِنَ الْقَبْضَتَيْنِ [پاورقی: در متنِ منبعِ نقلشده چنین آمده و گویا افتادگی دارد.] الْأُولَيَيْنِ- فَقَالَ: ادْعِي اللَّهَ أَنْ يُطْلِقَ يَدِي فَلَكِ اللَّهُ أَنْ لَا أَضُرَّكِ- فَفَعَلَتْ فَأُطْلِقَتْ يَدُهُ- وَ دَعَا الَّذِي جَاءَ بِهَا فَقَالَ لَهُ- إِنَّكَ إِنَّمَا أَتَيْتَنِي بِشَيْطَانٍ وَ لَمْ تَأْتِنِي بِإِنْسَانٍ- فَأَخْرِجْهَا مِنْ أَرْضِي وَ أَعْطِهَا هَاجَرَ.» (دو تا به خاطر ذات خدا بود: یکی سخن او که «من بیمارم» [… ادامه در متن کامل
«قَالَ فَأَقْبَلَتْ تَمْشِي فَلَمَّا رَآهَا إِبْرَاهِيمُ (ع) انْصَرَفَ- وَ قَالَ لَهَا: مَهْيَمْ فَقَالَتْ: خَيْراً كَفَّ اللَّهُ يَدَ الْفَاجِرِ وَ أَخْدَمَ خَادِماً. قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: فَتِلْكَ أُمُّكُمْ يَا بَنِي مَاءِ السَّمَاءِ.» ([راوی] گفت: پس ساره پیاده بازآمد؛ چون ابراهیم (ع) او را دید، از نماز فارغ شد و به او گفت: چه خبر؟ ادامه در متن کامل
۶. پاسخ به اشکالهایی که دربارهٔ ماجرای او بر قرآن گرفتهاند
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
راز این اختلاف آن است که محمد در مکه به یهود تکیه کرده بود، اما دیری نگذشت که آنان در برابرش موضع دشمنی گرفتند؛ ازاینرو ناچار شد یاوری جز آنان بجوید. ادامه در متن کامل
این اشکالکننده با این تهمت و افترایی که به کتاب عزیز الهی نسبت داد، به خویشتن توهین کرد و خود را بیمقدار ساخت؛ کتابی که شهرت جهانیاش چنان است که بر هیچ پژوهندهای در شرق یا غرب پوشیده نمیماند. ادامه در متن کامل
تنها نکته این است که آیات قرآن بنا بر پیشآمدن رویدادهای مرتبط با دعوت دینی بهتدریج و بخشبخش نازل میشد؛ و از آنجا که رویارویی و گرفتاری با کار یهود پس از هجرت رخ داد، طبعاً پرداختن به احوال آنان و آشکار ساختن سختگیری دربارهشان در لابهلای سورههای مدنی صورت گرفت؛ درست همانند جزئیات احکام تشریعشده که بر حسب نیاز مبرم با رخ دادن حوادث، در این سورهها فرود آمد. ادامه در متن کامل
اما این سخن آنان که ماجرای پیوند اسماعیل با ابراهیم (ع)، ساختن کعبه و پایهگذاری آیین حنیف (یکتاپرستی) را ویژهٔ سورههای مدنی دانستهاند، با این کلام خدای متعال در سورهٔ ابراهیم—که مکی است—تکذیب میشود، آنجا که دعای ابراهیم (ع) را چنین حکایت میکند: «وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ -إلي أن قال- رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا الصَّلاٰهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ -إلي أن قال- اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمٰاعِيلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعٰاءِ» (… ادامه در متن کامل
و اما آنچه دربارهٔ یهودی بودنِ ابراهیم (ع) گفتند، قرآن آن را رد میکند، آنجا که خدای متعال میفرماید: «يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ وَ الْإِنْجِيلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ -إلي أن قال- مٰا كٰانَ إِبْرٰاهِيمُ يَهُودِيّاً وَ لاٰ نَصْرٰانِيّاً وَ لٰكِنْ كٰانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ مٰا كٰانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (… ادامه در متن کامل
اشکال دوم: صابئان، یعنی همان ستارهپرستانی که قرآن رویارویی ابراهیم (ع) با معبودهایشان را با آیهٔ « فَلَمّٰا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأيٰ كَوْكَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّي » («پس چون شب بر او پرده افکند، ستارهای دید؛ گفت: این پروردگار من است») تا پایان آیات یاد میکند، تنها در شهر حرّان بودند که ابراهیم (ع) از بابل یا «اور» به آن هجرت کرد. ادامه در متن کامل
میگویم: این در حقیقت اشکالی است بر تفسیری که پیشتر در بیان آیات ارائه شد، نه بر اصل کتاب قرآن. ادامه در متن کامل
با این همه، در این سخن از آنچه تاریخ ثابت میکند و سنجش درست عقلی اقتضا دارد غفلت شده است. ادامه در متن کامل
اما از نظر تاریخ، منابع تاریخی رواج این آیین را مانند رواج بتپرستی در بابل، و نیز وجود معابد فراوانی را در آنجا ثبت کردهاند که به نام ستارگان ساخته شده بود و بتهایی متعلق به آنها در آن معابد برپا گشته بود. ادامه در متن کامل
پیش از این، در آنچه از کتاب «الآثار الباقية» ابوریحان بیرونی نقل کردیم [پاورقی: در بحثی تاریخی ذیل آیهٔ ۶۲ سورهٔ بقره] گذشت که «یوذاسف» پس از سپریشدن یک سال از پادشاهی طهمورث در سرزمین هند آشکار شد، خط فارسی را آورد و دعوت خویش را آغاز کرد؛ او مردم را به آیین صابئان فراخواند و جمعیتی انبوه از وی پیروی کردند. ادامه در متن کامل
او سخن را پی گرفت تا آنجا که گفت: تدبیر جهان را به فلک و اجرام آسمانی نسبت میدهند و آنها را زنده، گویا، شنوا و بینا میدانند و نورها را تعظیم میکنند. ادامه در متن کامل
آنان معابد و بتهایی به نامهای خورشید با شکلهایی مشخص داشتند؛ چنانکه ابومعشر بلخی در کتاب خود دربارهٔ خانههای عبادت یاد کرده است؛ مانند معبد بعلبک که برای بت خورشید بود، و معبد قران که به ماه منسوب است و بنای آن مانند طیلسان (جامهای با برشی ویژه و هلالمانند) به شکل ماه ساخته شده بود. ادامه در متن کامل
آنان همچنین یادآور میشوند که کعبه و بتهایش نیز به آنان تعلق داشت و عبادتکنندگانِ آن از شمار ایشان بودند؛ و بت «لات» به نام زحل، و «عُزّيٰ» به نام زهره بود؛ پایان نقل قول. ادامه در متن کامل
مسعودی نیز یادآور شده است که مذهب صابئان نوعی تحول و تکامل در دین بتپرستی بوده است و چه بسا صابئیت به دلیل نزدیکیِ خاستگاه این دو آیین، به بتپرستی دگرگون میشد، و بتپرستان بسا بتهای خورشید، ماه، زهره و دیگر ستارگان را میپرستیدند تا از رهگذر آنها به خدایان این ستارگان و سپس به خدای خدایان تقرب جویند. ادامه در متن کامل
او در «مروج الذهب» گفته است: بسیاری از مردم هند، چین و دیگر اقوام بر این باور بودند که خدای عزّوجل جسم است و فرشتگان نیز جسمهایی با اندازههای معیّن هستند، و خدای متعال و فرشتگانش در آسمان در پرده پنهان شدهاند. ادامه در متن کامل
آنان روزگاری دراز و چندین عصر بر این باور ماندند، تا آنکه برخی از فرزانگانشان به آنان گوشزد کردند که فلکها و ستارگانْ نزدیکترین اجسامِ دیدنی به خدای متعال هستند و خود، زنده و گویایند. ادامه در متن کامل
اما هنگامی که دیدند ستارگان در روز و نیز در پارهای از اوقاتِ شب به سبب پوششهایی که در جو پدید میآید پنهان میشوند، برخی از فرزانگانی که در میانشان بودند به آنان دستور دادند برای ستارگان بتها و تندیسهایی به صورت و شکلهای آنها بسازند. ادامه در متن کامل
گروهی بر این باور رفتهاند که خانهٔ خدا (بیتالحرام) خانهٔ زحل است؛ و اینکه این خانه در گذر روزگاران در تمام دورانها محترم و ماندگار مانده، فقط به این دلیل نزد آنان بوده که خانهٔ زحل است و زحل سرپرستی آن را بر عهده دارد؛ زیرا ویژگی زحل پایداری و ثبات است، پس هر آنچه به او تعلق داشته باشد نه از میان میرود و نه کهنه و نابود میشود، و شکوه و احترامش هرگز دگرگون نمیگردد. ادامه در متن کامل
و چون روزگاری طولانی بر آنان گذشت، بتها را به این گمان که آنان را به خدا نزدیک میکنند پرستیدند و ستایش ستارگان را رها کردند، و پیوسته بر این آیین بودند تا آنکه «یوذاسف» در سرزمین هند پدیدار شد و خود هندی بود. ادامه در متن کامل
او ادعای پیامبری کرد و مدعی شد که پیامبر خداست و واسطهای است میان خدا و آفریدگانش، و به سرزمین فارس آمد. ادامه در متن کامل
یوذاسف مردم را به پارسایی و بیرغبتی به این جهان و پرداختن به جهانهای برین فراخوانده بود؛ چرا که آغاز جانها از آنجاست و بازگشت از این جهان نیز به همانسوی خواهد بود. ادامه در متن کامل
و آگاهان از احوال این جهان و سرگذشت پادشاهان یادآور شدهاند که: جمشیدِ پادشاه نخستین کسی بود که به بزرگداشت آتش روی آورد، و مردم را به بزرگداشت آن فراخواند و گفت: آتش به فروغ خورشید و ستارگان شباهت دارد؛ زیرا روشنایی نزد او برتر از تاریکی بود و برای نور درجات و مراتبی نهاد. ادامه در متن کامل
سپس مسعودی معابد محترم و مقدس نزد آنان را یاد کرده که هفت خانه است: کعبه، بیتالحرام به نام زحل؛ خانهای بر کوه مارْس در اصفهان؛ خانهٔ مَندوسان در سرزمین هند؛ خانهٔ نوبهار در شهر بلخ به نام ماه؛ خانهٔ غَمدان در شهر صنعا از سرزمین یمن به نام ناهید (زهره)؛ خانهٔ کاووسان در شهر فرغانه به نام خورشید؛ و خانهای در دوردستهای سرزمین چین به نام علت نخستین (مبدأ اول). ادامه در متن کامل
همچنین یونانیان، رومیان باستان و اسلاوها (صقالبه) نیز معابدی مورد احترام داشتند که برخی از آنها به نام ستارگان بنا شده بود؛ مانند معبدی در تونس متعلق به رومیان که به نام ناهید (زهره) برپا شده بود. ادامه در متن کامل
سپس مسعودی یادآور میشود که صابئینِ حرّانی [پاورقی منبع: حرّانیان به دلیل شهرت حرّان به این آیین، بهطور مطلق بر صابئان اطلاق میشود]، معابدی به نام جوهرهای عقلانی و ستارگان داشتند؛ از آن جمله معبد علت نخستین و معبد عقل است. ادامه در متن کامل
از آنچه نقل کردیم نخست روشن شد که بتپرستان همانگونه که بتهایی را برای معبودان و اربابِ انواع (فرشتگان مدبّر هر گونه از پدیدهها) میپرستیدند، بتهای ستارگان و خورشید و ماه را نیز پرستش میکردند و معابدی به نام آنها داشتند. ادامه در متن کامل
افزون بر اینکه ظاهر گزارش قرآن کریم این است که ابراهیم (ع) با سرپرست و قوم خود احتجاج کرد و در راه خدا آزارِ آنان را به جان خرید، تا آنکه از آنان کناره گرفت و با هجرت از سرزمینشان به سوی سرزمین مقدس، آنان را ترک گفت؛ بیآنکه نخست از دیار خود به حرّان هجرت کند و سپس از حرّان به سرزمین مقدس برود. ادامه در متن کامل
افزون بر این، برخی یادآور شدهاند حرانی که در تورات آمده، شهری در نزدیکی بابل و میان فرات و خابور بوده است، و با حرانِ موجود در نزدیکی دمشق تفاوت دارد. ادامه در متن کامل
آری، مسعودی یادآور شده است که از معابدِ بزرگ و مورد احترامِ صابئیان در این زمان ــ یعنی سال ۳۳۲ هجری قمری ــ تنها ساختمانی در شهر حران در «باب الرقّه» باقی مانده که به «مَغلیتیَا» معروف است، و به باور آنان معبدِ آزر، پدر ابراهیم خلیل (ع) بوده است؛ و این قوم دربارهٔ آزر و پسرش ابراهیم سخنان فراوانی دارند (پایان سخن مسعودی). ادامه در متن کامل
دوم آنکه: همانطور که بتپرستان گاه خورشید و ماه و ستارگان را میپرستیدند، صابئیان نیز همانند بتپرستان، برای پرستش موجوداتی جز ستارگان و ماه و خورشید ــ مانند علت نخستین، عقل، نَفْس و جز آن ــ خانهها و معابدی برپا میکردند و همچون آنان بدین امور تقرب میجستند. ادامه در متن کامل
و چه بسا آن معبد برای علت نخستین بوده است که از هرگونه هیئت و شکلی پیراسته است، هرچند گاه او را با تصویرهای برساخته از خیال خود مجسم میکردند، چنانکه مسعودی نیز بدان اشاره کرده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۷۴ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۱۵۶ تا ۲۴۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/74/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
اما این نظر بعید است؛ زیرا ابراهیم (ع) در گفتوگو با پدرش آزر جز زیباترین شیوهٔ ادب را به کار نمیبست، تا آنجا که حتی وقتی پدرش او را طرد کرد و به سنگسار تهدید نمود، ابراهیم به او گفت: «سَلاٰمٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كٰانَ بِي حَفِيًّا» (مریم: ۴۷؛ سلام بر تو باد! بهزودی از پروردگارم برایت آمرزش میخواهم، چراکه او نسبت به من بسیار مهربان است).
بنابراین بسیار بعید است که او در نخستین رویارویی با پدرش، سخنی بگوید که در بر دارندهٔ تحقیر جایگاه خدایانی باشد که نزد او مقدس شمرده میشدند، آن هم با لحنی توهینآمیز و زشت که تعصب و گرایش بتپرستانهٔ او را برانگیزد؛ در حالی که خدای پاک و منزه در همین آیین—که همان آیین حنیف (یکتاپرستیِ پیراسته از هرگونه انحراف) ابراهیم است—از ناسزا گفتن به معبودان مشرکان نهی فرموده تا مبادا این کار سبب شود که آنان نیز متقابلاً با مسلمانان چنین کنند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَيَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ» (انعام: ۱۰۸؛ و کسانی را که جز خدا میخوانند دشنام مدهید، تا مبادا آنان نیز از روی دشمنی و نادانی به خدا دشنام دهند).
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ » (و هنگامی را یاد کن که ابراهیم به پدرش آزر گفت...). در قرائتهای هفتگانه، کلمهٔ «آزر» با فتحه خوانده شده است؛ بنابراین «عطف بیان» یا «بدل» از «أبیه» خواهد بود. در برخی قرائتها «آزَرَ» با ضمه [آزُرُ] آمده که ظاهرش منادای مرفوع به نداست و در تقدیر چنین است: «یا آزر، آیا بتها را به خدایی میگیری؟». همچنین از جمله قرائتها « أ أزرا تتخذ » نقل شده که با همزهٔ استفهام آغاز شده و پس از آن «أزراً» به صورت منصوب و مصدر از «أَزَرَ يَأْزُرُ» به معنای نیرو و تقویت آمده است؛ و معنا چنین میشود: و هنگامی که ابراهیم به پدرش گفت آیا برای نیرومندی و تکیهگاه یافتن، بتهایی را برمیگزینی؟
مفسران بر پایهٔ قرائت نخستِ مشهور و قرائت دومِ شاذ، دربارهٔ «آزر» اختلاف کردهاند که آیا نام خاصِ پدرش بوده، یا لقبی بوده که معنای مدح یا ذم از آن اراده شده است؛ یعنی به معنای یارییافته و نیرومند، یا به معنای لنگ، یا کجرفتار یا معانی دیگری از این قبیل. منشأ این سخن، روایات متعددی است که بیان میکنند نام پدرش «تارَح» (با حای بدون نقطه) یا «تارَخ» (با خای نقطهدار) بوده است؛ و آنچه تاریخ از نام پدرش ضبط کرده و نیز آنچه در توراتِ موجود آمده که او (ع) «پسر تارَخ» است، این مطلب را تأیید میکند.
همچنین مفسران اختلاف کردهاند که آیا مراد از «أب» (پدر)، پدرِ صلبی و حقیقی (والد) است یا عمو، یا پدربزرگ مادری، و یا بزرگِ قوم که از او اطاعت میشده است. منشأ این سخن نیز اختلاف روایات است؛ زیرا برخی روایات در بر دارند که او والدِ ابراهیم بوده و ابراهیم (ع) در روز قیامت برایش شفاعت میکند، ولی شفاعتش پذیرفته نمیشود، بلکه خداوند او را به کفتاری بدبو مسخ میکند و ابراهیم از او بیزاری میجوید. از سوی دیگر، روایاتی دلالت دارند که او والدش نبوده و پدر ابراهیم یکتاپرست و غیرمشرک بوده است؛ و نیز روایاتی که نشان میدهند نیاکان پیامبر (ص) همگی یکتاپرست و دور از شرک بودهاند، و روایات دیگری از این قبیل. این روایات در دیگر ماجراهایی نیز که از داستان ابراهیم نقل کردهاند اختلافی شگفت دارند، تا آنجا که برخی از آنها مطالبی مانند نسبتهای عهد عتیق (تورات) به آن حضرت در بر دارند؛ اموری که مقام خُلّتِ الهی (پیوند ویژهٔ دوستی با خدا)، نبوت و رسالت از آنها پیراسته و منزه است.
آنان این شیوه از بحث را چندان به درازا کشاندهاند که به نتایجی دور انجامیده است؛ به گونهای که در این میان، شیوهٔ اصلی بحث تفسیری—که مقاصد آیات کریمه را از خودِ آنها جویا میشود—از نظر پژوهشگر پنهان میماند. هر کس خواهان آگاهی از این مباحث است، باید به تفسیرهای مفصل و کتابهای تفسیر روایی رجوع کند.
آنچه تدبّر در آیات مربوط به داستانهای ابراهیم (ع) بدان راه مینماید، این است که او در نخستین روزهای معاشرت با قوم خویش، دعوت خود را با مردی آغاز کرد که قرآن او را پدرش آزر یاد میکند. ابراهیم به او اصرار ورزید که بتها را رها کند و در دین توحید از او پیروی نماید تا او را هدایت کند، تا آنکه پدرش او را از خود راند و فرمان داد که از وی دوری گزیند. خدای متعال میفرماید: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتٰابِ إِبْرٰاهِيمَ إِنَّهُ كٰانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا، إِذْ قٰالَ لِأَبِيهِ يٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ يَسْمَعُ وَ لاٰ يُبْصِرُ وَ لاٰ يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً، يٰا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جٰاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرٰاطاً سَوِيًّا -إلي أن قال- قٰالَ أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يٰا إِبْرٰاهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا» (مریم: ۴۶)؛ «و در این کتاب از ابراهیم یاد کن؛ همانا او پیامبری بسیار راستکردار بود، آنگاه که به پدرش گفت: ای پدر، چرا چیزی را میپرستی که نه میشنود و نه میبیند و نه هیچ نیازی از تو برمیآورد؟ ای پدر، بیگمان دانشی برای من آمده که برای تو نیامده است؛ پس از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت کنم... —تا آنجا که فرمود— [پدرش] گفت: ای ابراهیم، آیا از خدایان من رویگردانی؟ اگر دست برنداری، قطعاً سنگسارت میکنم؛ و روزگاری دراز از من دور شو!». پس ابراهیم به او سلام کرد و وعده داد که برایش آمرزش بطلبد؛ و چه بسا این وعده از سرِ امید به ایمان آوردنِ او و برای ترغیبش به سعادت و هدایت بود. خدای متعال میفرماید: «قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كٰانَ بِي حَفِيًّا، وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسيٰ أَلاّٰ أَكُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّي شَقِيًّا» (مریم: ۴۸)؛ «[ابراهیم] گفت: سلام بر تو! به زودی برایت از پروردگارم آمرزش میخواهم؛ چرا که او همواره با من مهربان بوده است. و از شما و آنچه جز خدا میخوانید کناره میگیرم و پروردگارم را میخوانم؛ شاید در خواندن پروردگارم محروم نمانم». و آیهٔ دوم بهترین نشانه است بر اینکه ابراهیم (ع) تنها وعده داده بود که در دنیا برایش طلب آمرزش کند، نه آنکه در روز قیامت برای او شفاعت نماید گرچه کافر بماند یا به شرط آنکه از کفرش بیخبر باشد.
سپس خدای پاک و منزه وفا کردنِ ابراهیم (ع) به این وعدهاش و طلبِ آمرزش برای پدرش را چنین حکایت کرده است: «رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصّٰالِحِينَ وَ اجْعَلْ لِي لِسٰانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ وَ اجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَهِ جَنَّهِ النَّعِيمِ وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كٰانَ مِنَ الضّٰالِّينَ وَ لاٰ تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ يَوْمَ لاٰ يَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ إِلاّٰ مَنْ أَتَي اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» (شعراء: ۸۹)؛ «پروردگارا، به من دانشی استوار (فرمانروایی و حکمت) ببخش و مرا به شایستگان ملحق کن، و برای من در میان آیندگان نامی نیک و یادگاری راستین قرار ده، و مرا از وارثان بهشتِ پرنعمت بگردان، و پدرم را بیامرز که او از گمراهان بود، و در روزی که [مردگان] برانگیخته میشوند رسوایم مکن؛ روزی که نه مال سودی میبخشد و نه فرزندان، مگر کسی که با دلی پیراسته و پاک به پیشگاه خدا بیاید». و این سخن او که « إِنَّهُ كٰانَ مِنَ الضّٰالِّينَ » (همانا او از گمراهان بود)، دلالت میکند بر اینکه او (ع) این دعا را در حق پدرش، پس از مرگ وی یا پس از جدایی و دوری گزیدن از او بر زبان آورده است؛ به دلیلِ این فرمودهٔ او:
«كٰانَ» (بود)؛ و دنبالهٔ سخن او که در این آیات نقل شده است دلالت دارد بر اینکه این عمل تنها صورتی از دعا بود که ابراهیم برای بیرون آمدن از عهدهٔ آنچه بدان وعده داده و متعهد شده بود به جا آورد؛ چرا که او (ع) میگوید: این گمراه را در روز قیامت بیامرز، و سپس قیامت را چنان وصف میکند که در آن روز هیچ چیزی جز دلی پاک و پیراسته (قلب سلیم) سودی نمیبخشد.
و خدای پاک و منزه با این سخن خود —که در قالب عذرآوری [و دفع ملامت از ابراهیم] بیان شده— از این حقیقت پرده برداشته است:
«مٰا كٰانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كٰانُوا أُولِي قُرْبيٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِيمِ، وَ مٰا كٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَهٍ وَعَدَهٰا إِيّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرٰاهِيمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِيمٌ» (توبه: ۱۱۴)؛ «پیامبر و کسانی که ایمان آوردهاند حق ندارند برای مشرکان طلب آمرزش کنند، هرچند خویشاوند باشند، پس از آنکه بر آنان آشکار شد که اهل دوزخند. و آمرزشخواهیِ ابراهیم برای پدرش جز به سبب وعدهای نبود که به او داده بود؛ اما هنگامی که برایش آشکار شد که او دشمن خداست، از وی بیزاری جست؛ بیگمان ابراهیم بسیار اهل راز و نیاز و بردبار بود». و سیاق آیه گواهی میدهد که این دعا قطعاً در دنیا از ابراهیم (ع) سر زد و بیزاری جستن از پدرش نیز در همین دنیا رخ داد، نه اینکه در روز قیامت برای او دعا کند و سپس در قیامت از او بیزاری جوید؛ زیرا سیاق این آیه، سیاق تکلیفی تحریمی و همگانی است که دعای ابراهیم از آن استثنا شده، و [خداوند] روشن ساخته که آن دعا در حقیقت وفای او (ع) به وعدهاش بوده است؛ و هیچ معنایی ندارد که چیزی که مثلاً بناست در روز قیامت رخ دهد، از یک حکم تکلیفیِ تشریعشده برای دنیا استثنا شود و آنگاه بیزاری جستن در قیامت بازگو گردد.
خلاصه آنکه خدای سبحان، دعای ابراهیم (ع) برای پدرش و سپس بیزاریجستن او از وی را بیان میکند، و همهٔ این ماجراها در اوایل زندگی ابراهیم و زمانی رخ داده بود که هنوز به سرزمین مقدس هجرت نکرده بود؛ به دلیل آنکه او از خداوند، حکمت (شناخت حق و کمال) و پیوستن به شایستگان و فرزندانی شایسته را درخواست کرده بود، چنانکه از کلام او در آیات پیشین برمیآید: «رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصّٰالِحِينَ» الآیة («پروردگارا، به من دانشی استوار ببخش و مرا به شایستگان ملحق کن»؛ شعراء: ۸۳) تا پایان آیه. همچنین خدای متعال میفرماید — در کلامی که بیزاریجستن از پدرش و قومش و نیز استثناکردنِ آمرزشخواهی را در بر دارد —: «قَدْ كٰانَتْ لَكُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ كَفَرْنٰا بِكُمْ وَ بَدٰا بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدٰاوَهُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً حَتّٰي تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ إِلاّٰ قَوْلَ إِبْرٰاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مٰا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَيْءٍ» (ممتحنه: ۴؛ «قطعاً برای شما در ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشقی نیکو است، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه بهجای خدا میپرستید بیزاریم؛ به شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدیدار شده است تا آنگاه که به خدای یگانه ایمان بیاورید؛ مگر این سخن ابراهیم به پدرش که: حتماً برای تو آمرزش خواهم خواست، هرچند در برابر خدا اختیاری برای تو ندارم»).
سپس خدای متعال تصمیم آن حضرت (ع) بر هجرت به سرزمین مقدس و درخواست فرزندانی از پروردگارش را یاد میکند؛ فرزندانی شایسته، آنجا که میفرماید: «فَأَرٰادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَسْفَلِينَ، وَ قٰالَ إِنِّي ذٰاهِبٌ إِليٰ رَبِّي سَيَهْدِينِ، رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصّٰالِحِينَ» (صافات: ۱۰۰؛ «پس خواستند با او نیرنگی بزنند، ولی آنان را فرودستتر گردانیدیم؛ و گفت: من بهسوی پروردگارم میروم، او مرا راهنمایی خواهد کرد؛ پروردگارا، به من فرزندی از شایستگان ببخش»).
سپس خدای متعال رفتن او به سرزمین مقدس و روزیشدنِ فرزندان شایسته به وی را با این سخن خود بیان میکند: «وَ أَرٰادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَخْسَرِينَ، وَ نَجَّيْنٰاهُ وَ لُوطاً إِلَي الْأَرْضِ الَّتِي بٰارَكْنٰا فِيهٰا لِلْعٰالَمِينَ، وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ نٰافِلَهً وَ كُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِينَ» (انبیاء: ۷۲؛ «و خواستند با او نیرنگی بزنند، ولی ما آنان را زیانکارترینها گردانیدیم؛ و او و لوط را بهسوی سرزمینی که در آن برای جهانیان برکت نهاده بودیم رهانیدیم؛ و اسحاق و یعقوب را بهمنزلهٔ بخششی افزون به او عطا کردیم و همه را شایسته گردانیدیم») و این سخن خود که: «فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مٰا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلاًّ جَعَلْنٰا نَبِيًّا» (مریم: ۴۹؛ «پس چون از آنان و آنچه بهجای خدا میپرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبری ساختیم»).
سپس خدای متعال آخرین دعای او در مکه را یاد میکند که در اواخر زندگی آن حضرت (ع) رخ داد؛ پس از آنکه به سرزمین مقدس هجرت کرد، فرزنددار شد، اسماعیل را در مکه سکونت داد، آن شهر آباد گردید و کعبه بنا شد. و این واپسین سخنی است که از او در قرآن کریم بازگو شده است: «وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ -إلي أن قال- رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا الصَّلاٰهَ -إلي أن قال- اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمٰاعِيلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعٰاءِ -إلي أن قال- رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوٰالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسٰابُ» (ابراهیم: ۴۱؛ «و آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا، این شهر را امن بگردان و مرا و فرزندانم را از پرستش بتها دور دار... — تا آنجا که فرمود: — پروردگارا، من برخی از فرزندانم را در درهای بیآبوعلف نزد خانهٔ محترم تو ساکن ساختم، پروردگارا، تا نماز برپا دارند... — تا آنجا که فرمود: — سپاس خدایی را که در پیری، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید؛ همانا پروردگار من شنوندهٔ دعاست... — تا آنجا که فرمود: — پروردگارا، مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزی که حساب برپا میشود بیامرز»).
این آیه با سیاقی که دارد و با قرائنی که آن را احاطه کرده است، بهترین گواه است بر اینکه آن «والد»ی که ابراهیم در این آیه برایش دعا میکند، غیر از کسی است که خدای سبحان با سخن خود: « لِأَبِيهِ آزَرَ » («برای پدرش آزر») از او یاد میفرماید؛ زیرا چنانکه میبینی، آیات تصریح میکنند که ابراهیم (ع) برای وفای به وعدهاش برای او استغفار کرد، سپس هنگامی که برایش روشن شد او دشمن خداست، از وی بیزاری جست؛ و هیچ معنایی ندارد که آن حضرت برای کسی که از او بیزاری جسته و از اینکه گزندی از شرکِ او به وی رسد به پروردگارش پناه برده بود، دوباره دعا کند. بنابراین، پدرش آزر غیر از والدِ صُلبی (پدر تنی و زیستی) اوست که در واپسین دعای خود همزمان برای او و مادرش دعا فرمود.
از نکتههای ظریف در این دعا ــ یعنی واپسین دعای او ــ تعبیر « وَ لِوٰالِدَيَّ » (و برای پدر و مادرم) است؛ چرا که واژهٔ «والد» تنها بر پدر صلبی (پدر تنی و واقعی) اطلاق میشود، یعنی کسی که سبب ولادت انسان است و انسان از او زاده میشود. در حالی که در دعای دیگرش فرمود: « وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كٰانَ مِنَ الضّٰالِّينَ » (و پدرم را بیامرز که او از گمراهان بود) و سایر آیاتی نیز که متضمن یادکردِ آزر هستند، از او با تعبیر «أب» یاد کردهاند. واژهٔ «أب» چه بسا بر پدربزرگ، عمو و جز آن نیز اطلاق میگردد؛ و قرآن کریم نیز همین کاربرد را عیناً به کار برده است، آنجا که خدای متعال میفرماید: «أَمْ كُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قٰالَ لِبَنِيهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قٰالُوا نَعْبُدُ إِلٰهَكَ وَ إِلٰهَ آبٰائِكَ إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْمٰاعِيلَ وَ إِسْحٰاقَ إِلٰهاً وٰاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» (بقره: ۱۳۳: آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید حاضر بودید؟ آن دم که به پسرانش گفت: پس از من چه میپرستید؟ گفتند: معبودِ تو و معبودِ پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را، که معبودی یگانه است، میپرستیم و ما فرمانبردار اوییم)؛ در این آیه، ابراهیم جدّ یعقوب و اسماعیل عموی او بود و بر هر دوی آنها واژهٔ «أب» (پدر) اطلاق شده است. همچنین در کلام خدای متعال آنجا که از گفتار یوسف (ع) حکایت میکند: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبٰائِي إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ» (یوسف: ۳۸: و از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردهام)؛ که در آن، اسحاق پدربزرگِ یوسف و ابراهیم (ع) پدربزرگِ پدر او بود و بر هر دو، عنوان «أب» اطلاق شده است.
بنابراین حاصل سخن این شد که آزرِ یادشده در آیه، در حقیقت پدر ابراهیم نبوده است؛ بلکه او دارای برخی ویژگیها و عناوین بود که کاربرد واژهٔ «أب» را بر او و نیز خطاب کردنش با «يَا أَبَتِ» (ای پدر من) را از سوی ابراهیم (ع) روا میساخت. لغت و عرف زبان نیز اطلاق «أب» را بر پدربزرگ، عمو، ناپدری (همسرِ مادر پس از پدر)، هر کس که سرپرستی امور انسان را بر عهده دارد و هر بزرگِ مطاعی، جایز میداند. این توسعه در کاربرد، ویژهٔ زبان عربی نیست، بلکه سایر زبانها نیز در این امر و امثال آن با عربی شریکاند؛ مانند توسعه در اطلاق واژههای مادر، عمو، برادر، خواهر، سر، چشم، دهان، دست، بازو، انگشت و جز اینها، که ذوق لطیفهگویی و زیباییآفرینی در تفهیم و تفهم بدان راه مینماید.
بنابراین، نخست روشن شد که دلیلی ندارد به مباحث روایی، تاریخی و ادبیِ گذشته دربارهٔ پدر او و واژهٔ «آزر» بپردازیم؛ مباحثی مانند اینکه آیا آزر اسم خاص است یا لقبی برای مدح یا ذم، یا نام یک بت؛ چرا که برای دریافت مقصودِ آیه، به هیچیک از این امور نیازی نیست.
افزون بر اینکه غالبِ آنچه در این باب آوردهاند، سخنی بیدلیل و تحکّمی است و علاوه بر آن، با ترکیبهای شگفتآوری که از قبیل تقدیم و تأخیر، حذف و در تقدیر گرفتن برای جملهٔ « آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَهً » ساختهاند، ظاهر آیه تباه شده و به نظمِ سیاق آسیب میرسد.
و دوم اینکه: پدر حقیقیِ ابراهیم فردی غیر از آزر است، ولی قرآن نام او را به صراحت نیاورده است؛ تنها در روایات وارد شده و مندرجات تورات نیز آن را تأیید میکند که نامش «تارخ» بوده است.
و از پندارهای بسیار شگفت، سخن برخی از پژوهشگران است که گفتهاند: قرآن کریم در تاریخ پیامبران و امتها و داستانهایی که از گذشتگان نقل میکند، بارها امور مهمی را که از ارکان داستان به شمار میروند نادیده میگیرد؛ اموری چون ذکر زمان و مکان وقوع و اوضاع طبیعی، اجتماعی، سیاسی و دیگر عوامل اثرگذار در شکلگیری حوادث و وقایع؛ از جمله در موضوع مورد بحث، که از عوامل بنیادین برای شناخت حقیقت این داستان، شناخت نام پدر ابراهیم، نسب او و تاریخ دوران رشد، قیام، دعوت و هجرت او است.
و [به پندار آنان] این نیست مگر به این جهت که قرآن در داستانهایش همان شیوهٔ شایستهای را پیموده که هنرِ راستین داستاننویسی بدان رهنمون میشود؛ و آن اینکه داستانپرداز در قصهٔ خود هر راهِ ممکنی را برگزیند که به شکلی مطلوب او را به هدف و مقصدش برساند، و موضوعِ مورد نظر را به شیوهای تمام و رسا به تصویر بکشد، بیآنکه در تمییز درست از نادرستِ آنچه بازمیگوید افراط کند و همهٔ ارکان داستان، از قبیل تاریخ وقوع، مکان آن و دیگر ویژگیهایش را برشمارد لازم آن. بنابراین، رواست که قرآن کریم در راه دست یافتن به مقصود خویش ــ که هدایت به سعادت انسانی است ــ داستانهایی را به کار گیرد که در روزگار دعوت میان مردم یا اهل کتاب رواج داشت، هرچند به درستیِ آنها اطمینانی نبوده یا در آنچه از داستان در دست دارند، همهٔ جهات بنیادین روشن نشده باشد؛ حتی اگر داستانی تخیلی باشد، چنانکه دربارهٔ داستان موسی و همسفر جوانش، و ماجرای جمعیتی که از بیم مرگ در شمار هزاران نفر از دیار خود بیرون رفتند و جز اینها چنین گفتهاند. زیرا هنر داستانسرایی مانع هیچیک از این امور نمیشود، پس از آنکه داستاننویس دریافت که داستان، رساترین وسیله و آسانترین راه برای رسیدن به مقصود اوست.
خدای متعال میفرماید: « أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَهً إِنِّي أَرٰاكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ » (آیا بتهایی را به عنوان معبود برمیگیری؟ همانا من تو و قومت را در گمراهی آشکاری میبینم). راغب در مفردات گفته است: «الصنم جثه متخذه من فضه أو نحاس أو خشب كانوا يعبدونها متقربين به إلي الله تعالي و جمعه أصنام قال الله تعالي: أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَهً ، لَأَكِيدَنَّ أَصْنٰامَكُمْ ،انتهي» (صنم، تندیسی ساخته از نقره یا مس یا چوب است که آن را میپرستیدند تا به واسطهٔ آن به خدای متعال تقرب جویند، و جمع آن «أصنام» است؛ خدای متعال فرموده است: «أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَهً» [آیا بتها را معبودانی برمیگیری؟] و «لَأَكِيدَنَّ أَصْنٰامَكُمْ» [سوگند که دربارهٔ بتهایتان نقشهای میکشم]. پایان سخن او). آنچه او دربارهٔ ساختن بت از نقره یا مس یا چوب یاد کرده، تنها از باب مثال است و ساختن بت به اینها محدود نمیشود؛ بلکه از هر چیزی از انواع فلزات، سنگها و جز آنها که میشد تندیسی از آن پرداخت، بت میساختند. چنانکه روایت شده است قبیلهٔ بنیحنیفه در یمامه بتی از اَقِط (کشک خشک) برای خود ساخته بودند؛ و گاه آن را از گِل میساختند و گاهی نیز صورتی نقاشیشده بود.
به هر حال، گاه بتها نماد و مجسمهای از یک موضوعِ اعتقادیِ نامحسوس بودند؛ مانند خدای آسمان و زمین یا خدای دادگری. و گاه نماد پدیدهای محسوس بودند؛ مانند بتِ خورشید و بتِ ماه. قوم ابراهیم (ع) نیز—همانطور که آثار کشفشده از آنان در ویرانههای بابل تأیید میکند—از هر دو نوع بت داشتند. آنان این بتها را میپرستیدند تا از راهِ آنها به اربابها (خدایان و فرشتگانِ تدبیرکننده) نزدیک شوند، و از راهِ آن اربابها به خدای پاک و منزه تقرب جویند. این نمونۀ آشکاری از سبکمغزی و نادانیِ بشر است که بالاترین پایۀ خضوع را—که همان خضوعِ بنده در برابر پروردگار است و در واقع نهایت درجۀ فروتنیِ مخلوق و پروریدهشده برای آفرینندهاش میباشد—در برابر تندیسی به جا آورد که نماد موضوعی بزرگپنداشته است؛ آن هم خضوعی از سوی سازنده در برابر ساختۀ دستِ خویش! فردی از آنان قطعهچوبی برمیداشت، با دستِ خود از آن بتی میتراشید، سپس آن را برپا میکرد و به پرستش، خواری و فروتنی در برابرش میافتاد. از همین رو در سخن نقلشده از ابراهیم، واژۀ «أصنام» (بتها) آمده است:
« أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَهً » (آیا بتهایی را معبود میگیری؟)؛ کلمۀ «أصناماً» نکره آمده تا نشاندهندۀ پستی و بیارزشیِ آنها باشد، از این جهت که ساختۀ دستِ خودِ آنها و آفریدۀ دستانشان هستند؛ همانطور که سخنِ ابراهیم (ع) به قومش—در آنچه خدا حکایت کرده—به همین نکته اشاره دارد: «أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ» (صافات: ۹۵؛ «آیا آنچه را خود میتراشید، میپرستید؟»). و نیز از این جهت که این بتها آشکارترین ویژگیهای ربوبیت، یعنی دانش و توانایی را ندارند؛ همانگونه که در سخنِ او به پدرش آمده است: «إِذْ قٰالَ لِأَبِيهِ يٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ يَسْمَعُ وَ لاٰ يُبْصِرُ وَ لاٰ يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً» (مریم: ۴۲؛ «آنگاه که به پدرش گفت: ای پدر، چرا چیزی را میپرستی که نه میشنود، نه میبیند و نه گرهی از کار تو میگشاید؟»).
بنابراین معنای سخنِ او که فرمود: « أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً » تا آخر، چنین است: آیا بتهایی بیارزش و بیاهمیت را معبود میگیری، در حالی که معبود کسی است که شأن و جایگاهی بس بزرگ دارد؟! بهراستی من تو و قومت را در گمراهیِ آشکاری میبینم. و چگونه این گمراهی آشکار نباشد، وقتی که این پرستش و تذللِ بندگی، از سوی سازندهای است که نشانههای دانش و توانایی در او هست، در برابر ساختۀ دستِ خودش که فاقد هرگونه دانش و توانایی است؟!
استدلالی که این آیه در بر دارد—یعنی سخن ابراهیم: « أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَهً » تا آخر—گرچه به منزلۀ خلاصهای از چند استدلال است که ابراهیم (ع) با پدر و قومش در میان گذاشت و تفصیل آن در چند جای قرآن کریم بازگو شده است، اما این نخستین استدلالی بود که با آن به رویارویی با پدر و قومش پرداخت؛ زیرا آنچه خدای پاک و منزه از مناظرههای او نقل کرده، شامل استدلال او با پدرش، استدلالش با قوم دربارۀ بتها، استدلال با آنان دربارۀ پروردگاری ستاره و ماه و خورشید، و استدلالش با آن پادشاه است.
اما استدلال او دربارۀ پروردگاری ستاره و ماه و خورشید، آیات نشان میدهند که پس از استدلال دربارۀ بتها رخ داده است؛ و سنجش خرد و تدبر نیز اقتضا میکند که مناظرۀ او با پادشاه، پس از آشکار شدن کارش و شایع شدنِ مخالفتش با آیین بتپرستی و صابئین و شکستن بتها رخ داده باشد. و نیز سرآغاز کار او، مخالفت با دین پدرش بوده است؛ آن هنگام که نزد او و همراهش بود، پیش از آنکه با تودۀ مردم روبهرو شود و با آیینشان به مخالفت برخیزد. بنابراین، نخستین استدلالی که او در راه توحید آورد، همان استدلالی بود که دربارۀ بتها با پدر و قوم خویش مطرح کرد.
بحث روایی
و در کتاب کمالالدین به روایت پدرم و ابن ولید، هر دو، از سعد، از ابن بُرید، از ابن ابیعمیر، از هشام بن سالم، از ابوبصیر، از امام صادق (ع) آمده است که فرمود: پدر (سرپرست) ابراهیم منجمِ نمرود بن کنعان بود و نمرود جز بر پایهٔ نظر او تصمیمی نمیگرفت. او شبی از شبها در ستارگان نگریست و چون صبح شد، گفت: دیشب شگفتیای دیدم! نمرود به او گفت: آن چیست؟ گفت: نوزادی را دیدم که در این سرزمین ما زاده میشود و هلاکت ما به دست او رقم میخورد، و زمانی اندک نخواهد گذشت مگر آنکه بدو باردار شوند. نمرود از این سخن شگفتزده شد و گفت: آیا زنان بدو باردار شدهاند؟ گفت: نه. و از دانشی که به او داده شده بود این نیز بود که او به آتش سوزانده خواهد شد، ولی این دانش به او داده نشده بود که خداوند نجاتش خواهد داد.
فرمود: پس [نمرود] زنان را از مردان بازداشت و هیچ زنی را وانگذاشت مگر اینکه در شهر قرار داده شد تا مردان به آنان دسترسی نداشته باشند. فرمود: و پدر ابراهیم با همسرش همبستر شد و او به ابراهیم باردار گشت؛ پس گمان برد که همو صاحبِ آن نشانه است؛ از این رو به سوی زنانی از ماماها فرستاد که چیزی در هیچ شکمی پنهان نمیماند مگر آنکه از آن آگاه میشدند. آنان مادر ابراهیم را معاینه کردند، اما خدای تبارک و تعالی آنچه را در رحم بود به پشت چسباند؛ از این رو گفتند: ما چیزی در شکم او نمیبینیم.
چون مادر ابراهیم او را به دنیا آورد، پدرش خواست او را نزد نمرود ببرد. همسرش به او گفت: پسرت را نزد نمرود مبر که او را خواهد کشت؛ بگذار من او را به یکی از غارها ببرم و در آنجا بگذارم تا اجلش فرا رسد و تو کشندهٔ پسرت نباشی. پدرش گفت: پس برو! زن او را به غاری برد، شیرش داد و سپس سنگی بر دهانهٔ غار نهاد و برگشت. پس خداوند روزیِ او را در انگشت شستش قرار داد که آن را میمکید و از آن شیر مینوشید؛ و چنان بود که در یک روز بهاندازهٔ یک هفتهٔ دیگران، در یک هفته بهاندازهٔ یک ماهِ دیگران، و در یک ماه بهاندازهٔ یک سالِ دیگران رشد میکرد. پس تا زمانی که خدا خواست، در آنجا درنگ کرد.
سپس مادرش به پدر او گفت: اگر به من اجازه دهی به دیدار آن کودک بروم و او را ببینم، این کار را میکنم. پدرش گفت:
[برو] و به او اجازه داد. پس مادر به غار آمد و ناگاه با ابراهیم روبرو شد، در حالی که چشمانش چون دو چراغ میدرخشیدند. او را برگرفت، به سینهاش فشرد و شیر داد و سپس از نزدش بازگشت. پدر کودک از او جویای حال پسر شد و مادر گفت: او را در خاک پنهان کردم.
میگویم: در کتاب «قصص الأنبیاء» از شیخ صدوق، از پدرش و ابنولید روایت شده و سپس سند را به ابوبصیر از امام صادق (ع) رسانده است که فرمود: «آزر، عموی ابراهیم، ستارهشناسِ نمرود بود و نمرود جز بر پایهٔ نظر او تصمیمی نمیگرفت. [آزر به نمرود] گفت: من دیشب در خواب امر شگفتی دیدم! نمرود پرسید: آن چیست؟ گفت: فرزندی در این سرزمینِ ما زاده میشود که نابودی ما به دست او خواهد بود. پس از آن، [نمرود] مردان را از زنان جدا کرد؛ اما تارخ با مادر ابراهیم نزدیکی کرد و او باردار شد...» سپس راوی حدیث را تا پایان ذکر کرده است.
یکسان بودن سند در این دو حدیث و یکی بودن مضمون آنها — جز دربارهٔ پدر ابراهیم — صاحبِ «بحارالأنوار» را بر آن داشته است که بگوید: «ظاهر آن است که آنچه راوندی روایت کرده، عین همین خبر است و آن را تنها برای این دگرگون ساخته تا با اصول مذهب امامیه سازگار شود.» پایان سخن او. سپس علامه مجلسی این روایت و روایات هممضمونِ آن را که دلالت دارند آزرِ بتپرست پدر صلبی (پدر تنی و حقیقیِ) ابراهیم بوده است، بر تقیه حمل کرده است.
همین مضمونِ یادشده را قمی در تفسیر خود و عیاشی در تفسیر خویش نیز روایت کردهاند؛ همچنین از طرق اهلسنت از مجاهد نقل شده و طبری در «تاریخ» خود و ثعلبی در «قصص الأنبیاء» آن را از عموم گذشتگان و اهل دانش روایت کردهاند.
اما دربارهٔ پدر ابراهیم، اهل تاریخ یادآور شدهاند که نام او «تارَح» — با حای بینقطه یا خای نقطهدار (تارخ) — بوده است و «آزر» یا لقب او بوده، یا نام یک بت، یا وصفی برای نکوهش یا ستایش در زبان آنها، به معنای «پشتوپناه و نیرومند» یا «لَنگ» که ابراهیم او را بدان توصیف کرده است.
و نیز گفتهاند این شخصِ مشرک که قرآن او را پدر ابراهیم نامیده و از مناظرهٔ ابراهیم با او یاد کرده، همان تارخ یعنی پدر صلبی و والد حقیقیِ او بوده است. شماری از عالمان حدیث و کلام از اهلسنت نیز با این دیدگاه موافقت کردهاند، گرچه گروهی از آنان با آن به مخالفت برخاستهاند. در مقابل، شیعیان گویا بر این نظر [که آزر پدر حقیقیِ ابراهیم نبوده] اجماع دارند، یا بهراستی همگی بر آن متفقاند، مگر آنچه از ظاهرِ کارِ برخی محدثان به نظر میرسد که اینگونه روایات را در کتابهای خود درج کردهاند. مهمترین دلیلِ کسانی که معتقدند آزرِ مشرک والد و پدر حقیقیِ ابراهیم نبوده، بلکه عمو یا پدربزرگ مادریاش بوده، اخباری است که از طرق هر دو گروه (شیعه و سنی) روایت شده و دلالت دارد که پدران و نیاکان پیامبر (ص) همگی یکتاپرست بودهاند و در میان آنان هیچ مشرکی نبوده است؛ و این اختلاف و گفتوگو میان دو گروه به درازا کشیده است.
میگویم: هرگونه بحثی به این شیوه، هر نتیجهای هم که داشته باشد، از چارچوب بحث تفسیری بیرون است؛ هرچند پژوهشگرانِ دو مذهب نیازمند طرح آن و دستیافتن به حقیقتِ نتیجهاش باشند. اما ما از ورود به این بحث بینیازیم؛ زیرا پیش از این گذشت که خودِ آیات دلالت دارند آزرِ مشرک که خدای متعال در این آیات از سورهٔ انعام از او یاد میکند، والد و پدر حقیقیِ ابراهیم (ع) نبوده است.
بنابراین، روایاتی که بر حقیقیبودن پدریِ آزر دلالت دارند، با وجود اختلافاتی که در نقل داستان در آنها هست، روایاتی مخالف با کتاب خدا به شمار میروند و هیچ اعتباری ندارند و بدانها اعتنا نمیشود؛ و با این حال، نیازی هم نیست که آنها را بر تقیه حمل کنیم، حتی اگر حمل بر تقیه با وجود اینهمه اختلاف میان خود اهلسنت درست باشد.
۱. داستان حضرت ابراهیم (ع) در قرآن:
پس به استدلال و گفتوگو با پدرش دربارهٔ بتپرستی او پرداخت و او را فراخواند تا بتها را رها کند، خدای پاک و منزه را به یگانگی بپرستد و از او پیروی کند تا او را به راه راست هدایت کند و از ولایت و سلطهٔ شیطان دور سازد. ابراهیم پیوسته با او بحث و اصرار میکرد، تا آنکه پدرش با تندی او را از خود راند و تهدید کرد که اگر از بدگویی دربارهٔ خدایانش و رویگردانی از آنها دست برندارد، سنگسارش خواهد کرد.
ابراهیم (ع) از سر مدارا و مهرورزی با او، با نرمی و مهربانی رفتار کرد؛ چرا که اخلاقی بزرگوارانه و سخنی پسندیده داشت. پس بر او سلام کرد و وعده داد که برایش آمرزش بطلبد و از او، قومش و آنچه جز خدا میپرستند کناره گیرد (مریم: ۴۱، ۴۸). از سوی دیگر، با قوم خود نیز دربارهٔ بتها استدلال و گفتوگو میکرد (انبیاء: ۵۱-۵۶، شعراء: ۶۹-۷۷، صافات: ۸۳-۸۷).
پس او را به انجمن خویش فراخواندند و در برابر دیدگان مردم آوردند تا شاید گواهی دهند. از او بازجویی کردند و گفتند: «ای ابراهیم! آیا تو با خدایان ما چنین کردهای؟» گفت: «بلکه این کار را بت بزرگشان کرده است؛ پس اگر سخن میگویند از خودشان بپرسید!» ابراهیم بت بزرگ را باقی گذاشته و خرد نکرده بود و تبر را بر دوش او (یا چیزی شبیه به آن) نهاده بود تا ظاهر ماجرا گواهی دهد که او دیگر بتها را شکسته است.
ابراهیم (ع) این سخن را در حالی گفت که میدانست آنان این سخن را باور نمیکنند، و خودِ آنان نیز میدانستند که بت سنگی بیجان است و توان چنین کاری را ندارد؛ اما او این سخن را گفت تا در پی آن بگوید: «اگر سخن میگویند از خودشان بپرسید»، تا سرانجام با صراحت اعتراف کنند که بتها جماداتی بیجاناند و هیچ درکی ندارند. به همین دلیل وقتی سخنش را شنیدند، به وجدان خود بازگشتند و گفتند: «بیگمان شما خود ستمکارید!» سپس سرهایشان را [از شرمندگی و درماندگی] به زیر انداختند و گفتند: «تو خود به خوبی میدانی که اینها سخن نمیگویند!» ابراهیم گفت: «آیا به جای خدا چیزی را میپرستید که هیچ سود و زیانی به شما نمیرساند؟! اف بر شما و بر آنچه جز خدا میپرستید! آیا خرد خود را به کار نمیبندید؟! آیا چیزی را میپرستید که خود با دست خویش میتراشید، در حالی که خداوند شما و آنچه را ساختهاید آفریده است؟!»