لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَّهِۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡۗ وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ سُوٓءٗا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ
برای او (انسان) از پیش رو و پشت سرش فرشتگانی پیدرپی هستند که او را به فرمان خدا [از گزندها] پاس میدارند. در حقیقت خدا حال و سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد تا آنکه آنان خود آنچه را در وجودشان است دگرگون سازند؛ و هرگاه خدا برای قومی گزند و کیفری بخواهد، هیچ بازگردانندهای برای آن نیست و جز او هیچ سرپرست و کارسازی نخواهند داشت.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۸ تا ۱۱ با هم
در کتاب «الدر المنثور»، ابنمُنذر، ابنابیحاتم، طبرانی در «المعجم الکبیر»، ابنمردویه و ابونعیم در «دلائل النبوة»، از طریق عطاء بن یَسار از ابنعباس روایت کردهاند:
اَربَد بن قیس و عامر بن طُفَیل به مدینه و نزد پیامبر خدا (ص) آمدند. ادامه در متن کامل
«پس اهل چادرها و بادیهنشینان (صاحبان خیمههای پشمین) را به من واگذار و اهل آبادیها و شهرنشینان (صاحبان خانههای گِلی) از آنِ تو باشند.» پیامبر (ص) فرمودند: «نه.» هنگامی که عامر از نزد ایشان پشت کرد و رفت، گفت: «سوگند که این دیار را بر ضد تو پر از سواره و پیاده خواهم کرد!» پیامبر (ص) فرمودند: «خداوند جلوگیرت خواهد… ادامه در متن کامل
چون اَربَد و عامر بیرون رفتند، عامر گفت: «ای اربد، من با گفتگو حواس محمد را از تو پرت میکنم؛ پس تو با شمشیر بر او ضربه بزن؛ زیرا اگر تو محمد را بکشی، مردم کاری جز این نمیتوانند بکنند که به دیه رضایت دهند و از جنگ روی بگردانند، و ما نیز دیهاش را به آنان خواهیم پرداخت.» اربد گفت: «همین کار را میکنم.» پس آن دو بازگشتند و عامر گفت: «ای محمد، همراه من برخیز تا با تو سخن بگویم.» پیامبر (ص) همراه او برخاستند و به کنار دیواری رفتند و عامر ایستاد و با ایشان سخن میگفت. ادامه در متن کامل
چون عامر و اربد از نزد پیامبر خدا (ص) بیرون رفتند، راه پیمودند تا اینکه به «حَرّهٔ رَقِم» (سنگستانِ رقم) رسیدند و فرود آمدند؛ پس بیرون شتافت به سوی آن دو، سعد بن معاذ و اُسَید بن حُضَیر، و [یکی از آن دو] گفت: «ای دو دشمن خدا، دور شوید و بروید که لعنت خدا بر شما باد!» و با تندی با آن دو برخورد کرد. ادامه در متن کامل
عامر گفت: «ای سعد، این کیست؟» سعد گفت: «این اُسَید، پسر حُضَیر، فرماندهٔ گردانهاست.» عامر گفت: «هان به خدا سوگند، حُضَیر دوستِ من بود!» ادامه در متن کامل
تا اینکه چون اَربَد در «رَقِم» بود، خداوند صاعقهای بر او فرستاد و او را به هلاکت رساند؛ و عامر نیز بیرون رفت تا چون به «خُرَیب» رسید، خداوند بر او دُمَلی چرکین فرستاد و مرگش در همانجا فرارسید. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۱ سورهٔ رعد، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۳۰۸ تا ۳۳۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/13/11/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ » (برای او [انسان] فرشتگانی پیدرپی از پیش رو و پشت سرش هستند که او را به فرمان خدا نگهبانی میکنند...) تا آخر آیه. ظاهر سیاق نشان میدهد که مرجع هر چهار ضمیر در «لَهُ»، « يَدَيْهِ »، « خَلْفِهِ » و « يَحْفَظُونَهُ » یکی است، و برای همهٔ آنها مرجعی مناسبتر از آنچه در آیهٔ پیشین آمده وجود ندارد؛ یعنی همان اسم موصول در عبارت « مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ » (کسی که سخن را پنهان کرد...) تا آخر آیه. بنابراین، همین انسانی که خدای پاک و منزه در همهٔ احوالش از او آگاه است، همو است که فرشتگانی نگهبان و پیدرپی از پیش رو و پشت سر دارد.
و تعقیبِ یک چیز در حقیقت به این است که در پی آن بیایند و از پشت سرش حرکت کنند؛ ازاینرو توصیفِ این فرشتگانِ پیدرپی به اینکه:
« مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ » (از پیش رو و پشت سرش هستند)، تنها زمانی تصورپذیر است که انسان در راهی رونده و رهسپار باشد و سپس آن مراقبان و همراهانِ پیدرپی، گرداگردش در حرکت باشند. خدای پاک و منزه از این سیر و حرکتِ انسان چنین خبر داده است: «يٰا أَيُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِليٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ» (ای انسان، بهراستی تو با تلاشی سخت بهسوی پروردگارت رهسپاری و سرانجام او را دیدار خواهی کرد؛ انشقاق: ۶). دیگر آیاتی نیز که بر بازگشت انسان بهسوی پروردگارش دلالت دارند همین معنا را میرسانند؛ مانند: «وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (و بهسوی او بازگردانده میشوید؛ یس: ۸۳) و «وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ» (و بهسوی او بازگردانده میشوید؛ عنکبوت: ۲۱). بنابراین، انسان در حالی که بهسوی پروردگارش روان است، فرشتگانی پیدرپی دارد که او را از پیش رو و پشت سر زیر نظر دارند و مراقبت میکنند.
سپس از مشرب و نگرش قرآن روشن است که انسان تنها همین پیکر جسمانی و بدن مادی نیست، بلکه موجودی ترکیبیافته از جان (نفس) و تن است؛ و شأن اصلی و عمده در آنچه به انسان بازمیگردد، همان نفس اوست. بنابراین فهم و اراده از آنِ نفس است، امر و نهی متوجه آن میشود، پاداش و کیفر، آسایش و رنج، و خوشبختی و بدبختی با آن معنا مییابد، کارهای شایسته و ناشایست از آن سر میزند، و ایمان و کفر به آن نسبت داده میشود؛ هرچند بدن همانند ابزاری است که نفس برای رسیدن به اهداف و خواستههایش به آن دست مییازد.
بر این پایه، معنای «پیش رو» و «پشت سرِ» انسان گسترش مییابد و همهٔ امور جسمانی و روحانی را در بر میگیرد؛ چراکه از یک سو، همهٔ اجسام و پدیدههای مادی که در طول زندگیْ جسم انسان را فراگرفتهاند، بخشی پیش روی او و بخشی پشت سرش قرار دارند؛ و از سوی دیگر، تمام مراحل باطنی که انسان در مسیر حرکتش بهسوی پروردگار میپیماید، و حالات معنویای که به آنها دچار میشود و در میانشان دگرگون میگردد — از نزدیکی و دوری به خدا و جز آن — و نیز سعادت و شقاوت، کارهای نیک و بد، و آنچه از پاداش و کیفر برای آنها ذخیره شده، همه یا پشت سرِ انسان واقع شدهاند یا پیش روی او؛ و این فرشتگان پیدرپی که خدای پاک و منزه از آنها یاد فرموده، در این امور نیز به جهت پیوندشان با انسان نقش و کارکردی دارند.
و انسانی که خدا او را چنین توصیف کرده که مالک هیچ زیان و سود، و مرگ و زندگی و رستاخیزی برای خود نیست، تواناییِ نگهداری هیچ چیزی از جان خود و آثار پیدا و پنهانش را ندارد؛ بلکه این تنها خدای پاک و منزه است که آنها را برای او حفظ میکند. خدای متعال میفرماید: «اللّٰهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ» (خداوند نگهبان و مراقب آنان است؛ شوری: ۶)، و میفرماید: «وَ رَبُّكَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ» (و پروردگارت بر هر چیزی نگهبان است؛ سبأ: ۲۱)، و در یادکردِ واسطهها در این امر میفرماید: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحٰافِظِينَ» (و بیگمان بر شما نگهبانانی گماشته شدهاند؛ انفطار: ۱۰).
پس اگر حفاظت خدای متعال بهوسیلهٔ این واسطهها نبود — واسطههایی که گاه آنان را «نگهبانان» (حافظین) و گاه «فرشتگانِ پیدرپی» (معقّبات) نامیده است — نابودی از هر سو انسان را فرامیگرفت و هلاکت از پیش رو و پشت سر بهسویش میشتافت. با این همه، همانطور که حفاظت از انسان به فرمان خداوندِ بلندمرتبه است، نابودی، هلاکت و تباهیاش نیز به فرمان خداست؛ زیرا فرمانرواییِ مطلق از آنِ خداست و کار جهان را تدبیر نمیکند و در آن دست به تصرف نمیزند مگر خودِ خدای پاک و منزه؛ و این همان حقیقتی است که آموزشهای قرآنی بدان هدایت میکند، و آیات در این معانی بسیار فراوان است و نیازی به آوردن همهٔ آنها نیست.
فرشتگان نیز هر کاری انجام میدهند تنها به فرمان اوست؛ خدای متعال میفرماید: «يُنَزِّلُ الْمَلاٰئِكَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ» (فرشتگان را همراه با روح، به فرمان خویش فرومیفرستد؛ نحل: ۲)، و میفرماید: «لاٰ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (در سخن گفتن بر او پیشی نمیگیرند و آنان تنها به فرمان او کار میکنند؛ انبیاء: ۲۷).
از اینجا روشن میشود که این فرشتگانِ پیاپی و نگهبان، همانگونه که هرچه را نگه میدارند به فرمان خداست، آن را از فرمان خدا نیز حفظ میکنند؛ زیرا فنا، هلاکت، تباهی و فساد به فرمان خدا رخ میدهد، همانطور که بقا، پایداری و سلامت نیز به فرمان خداست. بنابراین هیچ پدیدهٔ مرکب جسمانی نمیپاید مگر به فرمان خدا، چنانکه ترکیبش نیز از هم نمیپاشد مگر به فرمان خدا؛ و هیچ حالت روحی، کردار یا اثری از یک عمل پایدار نمیماند مگر به فرمانی از سوی خدا، همانگونه که تباهی و زوال نیز بر آن عارض نمیشود مگر به فرمانی از سوی خدا؛ پس همهٔ امر و فرمان از آنِ خداست و همهچیز تنها به او بازمیگردد.
بر این پایه، این فرشتگانِ پیاپی همانگونه که انسان را به فرمان خدا نگه میدارند، او را از فرمان خدا [حوادث و بلاهای مقدر به امر الهی] نیز حفظ میکنند؛ و سخن پروردگار در آیهٔ مورد بحث را که میفرماید: « يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ » (او را از فرمان خدا نگه میدارند) باید بر همین معنا حمل کرد.
با آنچه گذشت، وجه پیوند این سخن که خدای متعال میفرماید: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ » (خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نمیکند مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است دگرگون سازند) آشکار میشود، و روشن میگردد که این جمله در جایگاه بیانِ علت برای این فرموده است: « يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ » (او را از فرمان خدا نگه میدارند). معنا این است که خدای متعال تنها ازاینرو این فرشتگانِ پیاپی را گماشته و موکل بر انسان قرار داده است تا او را به فرمانش از فرمان خودش حفظ کنند و نگذارند هلاک شود یا حال و روزش دگرگون گردد، که سنت الهی بر این جریان یافته است که اوضاع و احوال هیچ قومی را دگرگون نسازد تا زمانی که خودشان حالات روحیِ خویش را دگرگون کنند؛ مانند اینکه شکر را به کفران، اطاعت را به نافرمانی، و ایمان را به شرک بدل سازند، تا در نتیجه خداوند نیز نعمت را به نقمت (عذاب و بلا)، هدایت را به گمراهی، و سعادت را به شقاوت دگرگون کند، و دیگر امور نیز به همین ترتیب است.
این آیه، یعنی سخن پروردگار که میفرماید: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ » (خداوند دگرگون نمیکند...)، در یک کلام دلالت دارد بر اینکه خداوند حکمی قطعی و حتمی رانده است مبنی بر نوعی تلازم میان نعمتهایی که از جانب او به انسان ارزانی میشود و میان حالات روحیِ انسان که بر اعتدال و سلامت فطرت استوار است. بنابراین، اگر قومی بر راه راستِ فطرت گام بردارند و به خدا ایمان آورند و کار شایسته کنند، نعمتهای دنیا و آخرت در پیِ آن نصیبشان خواهد شد؛ همانگونه که فرمود: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُريٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بَرَكٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لٰكِنْ كَذَّبُوا» (و اگر مردم آبادیها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم، ولی دروغ پنداشتند) (اعراف: ۹۶). این حال و نعمتها در میان آنان پایدار و ماندگار است تا زمانی که بر همان وضعیت باطنیِ خویش باقی بمانند؛ اما هنگامی که حال و روز باطنیشان را دگرگون سازند، خدای پاک و منزه نیز اوضاع بیرونیشان را با بدل ساختن نعمتها به نقمت (گرفتاری و عذاب) دگرگون خواهد کرد.
ممکن است از آیه قاعدهای عام و فراگیر برداشت شود؛ به این صورت که میان حالات روحی انسان و اوضاع بیرونی او نوعی تلازم هست، چه در جهت خیر باشد و چه در جهت شر؛ یعنی اگر قومی بر مدار ایمان، طاعت و شکر نعمت باشند، خداوند نعمتهای ظاهری و باطنیاش را بر آنان فراگیر میسازد و این وضع برایشان پایدار میماند تا زمانی که خود را دگرگون کنند و کفر و فسق پیشه سازند، که در این حال خداوند نعمتهایش را به نقمت تبدیل میکند؛ و این نقمتها نیز بر آنان ادامه دارد تا وقتی که باز روش خویش را تغییر دهند و ایمان بیاورند، اطاعت کنند و سپاس گزارند، که آنگاه خداوند نقمتهایش را دوباره به نعمت بدل میسازد، و ماجرا به همین ترتیب است. این یک احتمال است؛
ولی ظاهرِ سیاق با این برداشت عمومی سازگار نیست؛ بهویژه به دلیل جملهای که در پیِ آن آمده است: « وَ إِذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلاٰ مَرَدَّ لَهُ » (و هرگاه خداوند برای قومی آسیبی بخواهد، هیچ بازدارندهای برای آن نیست)؛ زیرا این جمله راستترین گواه است بر اینکه آیه، دگرگون ساختنِ اوضاعِ قوم از سوی خدا را هنگامی توصیف میکند که خودشان دگرگون شوند. بنابراین چون دگرگونی به سوی بدی است، حالت بنیادین یعنی « مٰا بِقَوْمٍ » (آنچه با قومی است) جز حالِ نیک و نعمت اراده نشده است؛ پس این نکته را دریاب.
گذشته از این، خدای پاک و منزه میفرماید: «وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَهٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ» (و هر مصیبتی به شما رسد به سبب دستاورد خودِ شماست و از بسیاری درمیگذرد) (شوری: ۳۰)؛ او در این آیه یادآور میشود که از بسیاری از بدیها درمیگذرد و آثارشان را میزداید؛ بنابراین در جانب شر، تلازمی همیشگی میان اعمال و احوال انسان با پیامدهای بیرونی وجود ندارد، برخلافِ جانب خیر؛ همانگونه که خدای متعال در آیهای همتای این آیه میفرماید: «ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَهٰا عَليٰ قَوْمٍ حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» (این از آن روست که خداوند هرگز نعمتی را که به قومی ارزانی داشته دگرگون نمیکند مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است دگرگون سازند) (انفال: ۵۳).
و اما اینکه خدای متعال میفرماید: « وَ إِذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلاٰ مَرَدَّ لَهُ » (و هرگاه خدا برای قومی بدی بخواهد، هیچ بازگردانندهای برای آن نیست)، ورودش در کلام مقصود نخستین نبوده است؛ بلکه چون خدای متعال یادآور شد که هر چیزی نزد او اندازهای معین دارد، و برای هر انسانی فرشتگانی پیدرپی هستند که او را به امر خدا از فرمانِ [تغییردهندهٔ] او حفظ میکنند و نمیگذارند در هستیاش و در نعمتهایی که به او داده شده هلاک شود یا دچار دگرگونی و نابسامانی گردد، و آنان بر همان حالتی هستند که خدا برایشان قرار داده و آن را تغییر نمیدهد تا آنکه خودْ آنچه را در جانهایشان هست تغییر دهند، لازم بود یادآوری فرماید که این دگرگونی از سعادت به شقاوت و از نعمت به نقمت (عذاب) نیز از امور استوار و حتمی است که هیچ مانعی نمیتواند از تحقق آن جلوگیری کند، و کارِ آن تنها به دست خداست و دیگری هیچ بهرهای در آن ندارد؛ و بدینگونه روشن و تمام میشود که مردم را از حکم الهی، چه در خیر و چه در شر، هیچ گریزگاهی نیست و همگی مقهور فرمان او و در قبضهٔ قدرت او هستند.
بنابراین معنا چنین است: و هرگاه خدا برای قومی بدی و ناگواری بخواهد—و او چنین چیزی را اراده نمیکند مگر زمانی که آنان نشانههای بندگی و مقتضیات فطرت را در درون خود دگرگون سازند—هیچ بازگردانندهای برای آن بدی، خواه شقاوت باشد یا نقمت یا کیفری عبرتآموز، نخواهد بود.
سپس این سخن که: « وَ مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وٰالٍ » (و برای آنان جز او هیچ سرپرستی نیست)، عطف تفسیری (توضیحدهنده) بر این کلام است که: « إِذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلاٰ مَرَدَّ لَهُ » (و هرگاه خدا برای قومی بدی بخواهد، هیچ برگشتی برای آن نیست) و معنای علّت آن را میرساند؛ زیرا وقتی آنان سرپرستی برای رسیدگی به کارشان ندارند، مگر خدای پاک و منزه، دیگر هیچکس نیست که بدیِ ارادهشده از سوی خدا برای آنان را بازگرداند.
از همهٔ آنچه گذشت روشن شد که معنای آیه—بر پایهٔ آنچه سیاق کلام به دست میدهد و خدا داناتر است—این است که: برای هر یک از انسانها در هر حالی که باشد، مراقبانی پیدرپی گماشته شدهاند که در سیرِ او به سوی خدا، از پیشرو و از پشت سرش—یعنی در وضعیت کنونی و گذشتهاش—او را همراهی میکنند و به فرمان خدا نگهش میدارند از اینکه با امری دیگر از سوی خدا، حالش بر اثر هلاکت، فساد یا تیرهبختی دگرگون شود؛ و این امرِ دیگر که حال را دگرگون میسازد، تنها زمانی اثر میگذارد که قومی آنچه را در درون خویش دارند تغییر دهند؛ در این هنگام است که خدا نعمتی را که نزد آنان است دگرگون میسازد و برایشان بدی میخواهد، و هرگاه خدا برای قومی بدی بخواهد، هیچ بازگردانندهای برای آن نخواهد بود؛ چراکه آنان جز او سرپرستی ندارند که عهدهدار کارشان شود تا بدیِ خواستهشده از سوی خدا را از آنان بازگرداند.
با این بیان، چند نکته روشن میشود:
نخست: این آیه بهمنزلهٔ بیان تفصیلی برای کلامی است که در آیات گذشته آمد؛ آنجا که فرمود: « وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ » (رعد: ۸؛ و هر چیزی نزد او به اندازهای معین است). زیرا این جمله میفهماند که پدیدهها در پیشگاه خدا اندازهها و حدود ثابتی دارند که هرگز از آن فراتر نمیروند و تخلف نمیورزند تا مبادا از علم او پنهان مانند؛ و این آیه، سخن را دربارهٔ انسان به تفصیل میآورد که او از پیشرو و پشت سرش مأمورانی مراقب دارد که بر او گماشته شدهاند و او و تمامی امور وابسته به او را حفظ میکنند از اینکه هلاک شود یا از آنچه بر آن است دگرگون گردد، و او هرگز هلاک و دگرگون نمیشود مگر با فرمانی دیگر از سوی خدا.
دوم: هیچ چیزی از انسان، از جان و تن و ویژگیها و احوال و اعمال و آثارش نیست مگر آنکه فرشتهای بر آن گماشته شده است که حفظش میکند، و او در مسیرش به سوی خدا همواره بر این حال است تا آنکه خودْ دگرگونی پدید آورد؛ بنابراین، خدای پاک و منزه همان نگهدارندهٔ حقیقی است و فرشتگانی نگهبان بر این امور دارد، و این یک حقیقت قرآنی است.
سوم: فرمانی دیگر در کمین انسانهاست تا آنچه را نزد آنان است دگرگون سازد، و خدای پاک و منزه دربارهٔ شأن این امر بیان فرموده است که تنها زمانی اثر میگذارد که قومی آنچه را در جانهای خود دارند تغییر دهند؛ در این هنگام است که خدا نعمتی را که با آنان است با همین فرمانِ در کمین، دگرگون میسازد. از مواردِ تأثیر این فرمان، فرارسیدن «اجل مسمّی» (سرآمدِ قطعی و حتمیِ عمر) است که هیچ اختلاف و تخلّفی در آن راه ندارد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّي» (احقاف: ۳؛ ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز به حق و تا سرآمدی معین نیافریدیم)، و میفرماید: «إِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ إِذٰا جٰاءَ لاٰ يُؤَخَّرُ» (نوح: ۴؛ بیگمان اجل الهی هنگامی که فرارسد، به تأخیر نمیافتد).
چهارم: اینکه فرمان خدای متعال در هر حال بر تمامی ابعاد و سراسرِ وجود اشیا (متن و پیرامون پدیدهها) چیره و مسلط است، و هر چیزی چه در هنگام پایداریاش و چه در زمان دگرگونیاش، مطیع فرمان او و فروتن در برابر عظمت اوست؛ و نیز اینکه فرمانِ الهی—هرچند در مقایسهٔ بخشی از آن با بخشی دیگر متفاوت باشد و به فرمانی نگهدارنده و فرمانی دگرگونساز بخش پذیرد—در اصل، خود دارای خصلتی یگانه است؛ و از نظامی یکتا و تغییرناپذیر پیروی میکند. چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنَّ رَبِّي عَليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (هود: ۵۶؛ بیگمان پروردگار من بر راهی راست است)، و نیز فرموده است:
«إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحٰانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ» (یس: ۸۳؛ همانا فرمان او هنگامی که چیزی را اراده کند، تنها این است که به آن بگوید: «باش!»، پس بیدرنگ موجود میشود؛ پس پاک و منزه است کسی که ملکوتِ هر چیزی در دست اوست).
پنجم: از قضای حتمی و سنّت جاری الهی این است که میان احسان، تقوا و شکرگزاری در هر جامعهای و فرارسیدنِ پیدرپیِ نعمتها و برکتهای ظاهری و باطنی و فرود آمدن آنها از جانب خدا به سوی ایشان و پایداری و ماندگاری آنها در میانشان ملازمه برقرار است، تا زمانی که خود وضعشان را دگرگون نکنند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُريٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بَرَكٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لٰكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ» (اعراف: ۹۶؛ «و اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان آورده و پروا پیشه کرده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین را بر رویشان میگشودیم، ولی تکذیب کردند، پس ما نیز آنان را به کیفر آنچه به دست میآوردند گرفتار ساختیم»)، و نیز میفرماید: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ» (ابراهیم: ۷؛ «قطعاً اگر شکرگزاری کنید، [نعمت را] بر شما میافزایم، و اگر ناسپاسی ورزید، مسلماً عذاب من شدید خواهد بود»)، و فرمود: «هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ» (رحمن: ۶۰؛ «آیا سزای نیکی جز نیکی است؟»).
این پیوند و ملازمه میان فراگیر شدن پاکی و شایستگی در یک قوم و دوامِ نعمت بر آنان، مطلبی است که از ظاهر آیه برمیآید؛ اما دربارهٔ شیوع فساد در میانشان یا سر زدن آن از برخی افراد و فرود آمدن بلا و کیفر بر آنان، آیه دربارهٔ وجود ملازمه میان این دو ساکت است، و نهایت چیزی که عبارت « لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰي يُغَيِّرُوا » [خدا آنچه را در قومی هست دگرگون نمیکند تا خودشان آن را دگرگون سازند] میفهماند، روا بودن و امکان دگرگون ساختنِ [نعمت] از سوی خدای متعال به هنگام دگرگونی از طرف مردم است، نه واجب بودن و حتمیت آن. به همین دلیل، سیاق سخن را دگرگون ساخت و فرمود: « وَ إِذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلاٰ مَرَدَّ لَهُ » («و هرگاه خدا برای قومی گزند و ناگواری بخواهد، هیچ برگشتی برای آن نیست»)، و نفرمود: «فيُريد الله بهم من السوء ما لا مرد له» (پس خدا برای آنان ناگواریِ بازگشتناپذیری را اراده میکند).
و مؤید این معنا فرمودهٔ اوست: «وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَهٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ» (شوری: ۳۰؛ «و هر مصیبتی به شما رسد به سبب دستاورد خودِ شماست، و از بسیاری [از خطاها] نیز درمیگذرد»)؛ زیرا به صراحت دلالت میکند بر اینکه پارهای از دگرگونیها [در رفتار مردم]، به هنگام روی دادنش مورد گذشت و عفو قرار میگیرد.
اما دربارهٔ تکتک افرادِ این نوع (نوع انسان)، کلام الهی بر تلازم میان شایستگیِ عمل فرد و نعمتهای معنوی، و نیز بر دگرگون شدن [نعمت] به هنگام دگرگونیِ [عمل] دلالت دارد، نه بر تلازم میان شایستگیِ او و نعمتهای جسمانی.
حکمتِ همهٔ اینها نیز روشن است؛ زیرا ملازمهٔ یادشده مقتضای حکم هماهنگی و سازگاری میان اجزای نظام هستی و راهبری انواع [موجودات] به سوی غایتهایشان است. خداوند برای انواعْ کمالها و هدفهایی قرار داده و آنها را به ابزارهایی که به سوی اهدافشان سوقشان میدهد مجهز ساخته است، سپس میان اجزای این نظام سازگاری پدید آورده، به گونهای که کل جهان همچون پیکرهای واحد گشته و هیچ ستیز و تضادی میان اجزای آن وجود ندارد. از این رو، مقتضای طبیعت آنها این است که هر نوعی در عافیت، نعمت و کرامت به سر بَرَد تا به کمال نهایی خود دست یابد. بنابراین اگر نوع انسان از اقتضای فطرت نخستین خویش منحرف نشود ــ و در ظاهر نیز هیچ نوعی جز انسان منحرف نمیشود ــ جریان هستی بر مدار سعادت و نعمت او رقم میخورد و او هرگز از رشد و کمال بیبهره نمیماند؛ اما اگر از آن فطرت منحرف گردد و فساد در میان او شیوع یابد، این امر تعادلِ میان اجزای جهان را بر هم میزند و به رخت بربستن نعمت، نابسامانی زندگی و آشکار شدن فساد در خشکی و دریا به سبب دستاوردهایش میانجامد؛ همان دستاوردی که حاصل دستهای مردم است، تا خدا کیفر بخشی از اعمالشان را به آنان بچشاند، باشد که [به سوی حق] بازگردند.
چنانکه پوشیده نیست، این معنا تنها در سطح نوع (مجموعهٔ انسانها) تحقق مییابد، نه فرد؛ از همین رو، تلازم فقط میان شایستگیِ نوع و نعمتهای عمومیِ افاضهشده بر آنان برقرار است و در افراد جریان ندارد؛ زیرا غایتها چه بسا در اشخاص باطل و بیاثر شوند، بر خلاف انواع که باطل شدن اهداف و غایاتشان از پهنهٔ هستی، مستلزم بازیچهبودن آفرینش است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا لاٰعِبِينَ» (دخان: ۳۸؛ «و ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است به بازیچه نیافریدیم»). پیش از این، پارهای از سخن در این زمینه، در مباحث اعمال در جلد دوم کتاب گذشت.
با آنچه بیان شد، بیاساس بودنِ ایرادی که بر آیه گرفتهاند روشن میشود؛ ایرادی با این مضمون که: ظاهر آیه میفهماند که دگرگونی نعمتهای یک قوم رخ نمیدهد مگر آنکه دگرگونیای با گناهان از سوی خودِ آنان پدید آید، در حالی که این نکته بر خلاف قاعدهٔ مسلّم شریعت مبنی بر جایز نبودن مؤاخذهٔ عموم مردم به گناهان خواص است. [پاسخ آن است که] این اعتراض کاملاً از مفاد آیه بیگانه است.
این پارهای از نکاتی است که تدبر در این آیهٔ کریمه به دست میدهد؛ و مفسران در تفسیر آن، از جهات گوناگون دچار اختلافهای شدیدی شدهاند:
از آن جمله، اختلاف آنان دربارهٔ مرجع ضمیر در عبارت « لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ » [برای او فرشتگانی تعقیبکنندهاند] است؛ گروهی گفتهاند: ضمیر به کلمهٔ «مِنْ» در سخن خدای متعال: « مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ » [کسی که سخن را پنهان بدارد] و موارد پس از آن بازمیگردد، همانگونه که ما نیز پیشتر یادآور شدیم، و گروهی دیگر گفتهاند:
این ضمیر به خدای متعال بازمیگردد؛ یعنی خداوند فرشتگانی دارد که پیاپی از پیش رو و پشت سرِ انسان میآیند و او را حفظ میکنند.
ایراد این دیدگاه آن است که مستلزم تفاوت در مرجع ضمیرها میشود. افزون بر اینکه موجب وقوع التفات (تغییر سیاق سخن) در عبارتِ « مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ » (از فرمان خدا) بدون هیچ نکته و فایدهٔ روشنی میگردد. و برخی گفتهاند: این ضمیر به پیامبر (ص) بازمیگردد و آیه بیان میکند که فرشتگان از ایشان محافظت میکنند. ایراد این برداشت نیز همچون سخن پیشین این است که مستلزم اختلافِ مرجع ضمیرهاست، در حالی که ظاهر عبارت خلاف آن را میرساند؛ گذشته از اینکه موجب گسستگی پیوند این آیه با آیات پیشین میشود، در حالی که پیشتر نیز یادی از پیامبر (ص) به میان نیامده است.
و برخی گفتهاند: ضمیر به عبارتِ «من هو سارب بالنهار» (کسی که در روز آشکارا راه میپوید) بازمیگردد؛ و این سستترین وجوه است که به بررسی آن بازخواهیم گشت.
یکی دیگر از موارد، اختلاف مفسران در معنای «معقبات» است: گفتهاند اصل آن «المعتقبات» بوده که با نقل حرکت و ادغام، به «معقبات» تبدیل شده است؛ در لغت عرب گفته میشود «اعتقبه» هنگامی که او را بازداشت و حبس کند، و «اعتقب القوم علیه» یعنی آن گروه علیه او با هم همکاری کردند؛ اما این سخن رد شده و گفتهاند نادرست است. و گفتهاند: این واژه از باب تفعیل است و «تعقیب» آن است که کسی در راه رفتنْ به دنبال دیگری برود، گویی درست پا بر پاشنه و پشت پای او میگذارد؛ از این رو گفتهاند: «معقبات» فرشتگانی هستند که انسان را در سیر و حرکتش به سوی خدا پیمیگیرند و هرگز از او جدا نمیشوند، و همانگونه که گذشت، او را حفظ میکنند. و برخی گفتهاند: منظور از «معقبات»، فرشتگانِ نویسندهٔ اعمال از میان فرشتگان شب و روز هستند که نوبتبهنوبت در پیِ یکدیگر میآیند؛ به این صورت که فرشتگان شب پس از فرشتگان روز میآیند و فرشتگان روز نیز در پیِ فرشتگان شب میآیند تا اعمال انسان را ثبت و ضبط کنند. ایراد این دیدگاه آن است که با ظاهرِ عبارتِ « لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ » (برای او تعقیبکنندگانی پیدرپی است) ناسازگار است؛ گذشته از اینکه در این سخن، «یحفظونه» (او را حفظ میکنند) به معنای «یحفظون علیه» (اعمالش را علیه او ضبط و شمارش میکنند) گرفته شده است.
و گفتهاند: منظور از «معقبات»، پاسبانان، گزمهها و موکبهایی هستند که به دنبال پادشاهان و امیران حرکت میکنند؛ و معنا چنین میشود: برای کسی که در روز آشکارا راه میرود — یعنی همان شاهان و حاکمان — همراهان و مأمورانی از پاسبانان و نگهبانان است که گرداگرد آنان را میگیرند و به گمان باطلِ خود که بر این کار توانایی دارند، آنان را از امر خدا یعنی قضا و قدرش در امان نگه میدارند! این وجه با همهٔ سستی و بیمایگیاش، بازی با کلام خدای متعال است.
از جملهٔ این موارد، اختلاف آنان در عبارتِ « مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ » (از پیش رو و پشت سرش) است؛ گفتهاند این عبارت به «معقبات» وابسته (متعلق) است؛ یعنی فرشتگان، او را از پیش رو و پشت سر پیمیگیرند. اما ایراد این سخن آن است که پیگیری و تعقیب جز از پشت سر تحقق نمییابد.
و گفتهاند: این عبارت به فرمودهٔ « يَحْفَظُونَهُ » (او را حفظ میکنند) وابسته است و در کلامْ تقدیم و تأخیر رخ داده و ترتیب اصلی چنین بوده است: «يحفظونه من بين يديه و من خلفه من أمر الله» (او را از پیش رو و پشت سرش، از امر خدا حفظ میکنند). ایراد این سخن نبودِ هیچ دلیلی بر چنین جابهجایی است. و نیز گفتهاند: این عبارت به فعلی در تقدیر همچون وقوع و احاطه یافتن یا نظایر آن، یا به شیوهٔ تضمین (آوردن معنایی در دل کلمه) وابسته است؛ و معنا چنین میشود: «برای او فرشتگانی پیدرپی است که از پیش رو و پشت سرش او را احاطه میکنند»، که این وجه پیشتر گذشت.
از جنبهای دیگر، گفتهاند: مراد از «ما بين يديه و ما خلفه»، جهتِ مکانی است؛ یعنی فرشتگان از پیش رو و پشت سر، او را احاطه میکنند و از مهلکهها و خطرات نگه میدارند. و گفتهاند: مراد از این دو، کارهای گذشته و آیندهٔ انسان است که فرشتگانِ نگهبان آنها را برایش ثبت و ضبط میکنند. اما بر مقید و خاص کردن معنا در هر دو وجه هیچ دلیلی نیست. و نیز گفتهاند: منظور از پیش رو و پشت سر، همهٔ شئون جسمانی و روحانی انسان است؛ یعنی آنچه در زمان حاضر دارد و آنچه پشت سر نهاده است؛ و این همان معنایی است که ما پیشتر بیان کردیم.
همچنین از موارد دیگر، اختلاف مفسران در معنای فرمودهٔ خدا: « يَحْفَظُونَهُ » (او را حفظ میکنند) است؛ برخی گفتهاند به معنای «يحفظون عليه» (اعمالش را علیه او ضبط و ثبت میکنند) است؛ و برخی گفتهاند مراد مطلقِ حفظ کردن و نگهداری است؛ و برخی دیگر گفتهاند مقصودْ محافظت از زیانها و آسیبهاست.
یکی دیگر از موارد، اختلاف مفسران دربارهٔ عبارتِ « مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ » (از فرمان خدا) است؛ گفتهاند این عبارت به واژهٔ « مُعَقِّبٰاتٌ » وابسته است، و عبارتهای « مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ »، « يَحْفَظُونَهُ » و « مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ » سه صفت برای «معقبات» هستند؛ اما اشکال این نظر آن است که با ظاهر کلام سازگاری ندارد. و گفتهاند: این عبارت به « يَحْفَظُونَهُ » وابسته است و «مِنْ» به معنای «باء» برای سببیت یا همراهی آمده و معنایش این است: او را به سبب امر الهی یا به همراهیِ امر الهی حفظ میکنند. و گفتهاند: این عبارت به «يحفظونه» وابسته است و «مِنْ» برای ابتدا (آغاز) یا نشوء (پیدایش) است؛ یعنی او را حفظ میکنند و این نگهداریْ آغازشده و سرچشمهگرفته از امر الهی است. و نیز گفتهاند: این عبارت به همان صورت به «یحفظونه» وابسته است، اما «مِنْ» به معنای «عن» (از / در برابر) آمده است؛ یعنی او را از اینکه امر خدا بر او فرود آید و وی را فراگیرد، حفظ و بازمیدارند. آنان حفظ شدن از امر خدا را چنین تفسیر کردهاند که منظور از امر، همان عذاب الهی است؛ یعنی او را از عذاب خدا نگه میدارند، به این صورت که هرگاه گناهی مرتکب شود، مهلت میخواهند و از خدای پاک و منزه درخواست میکنند که مؤاخذه و عقوبت یا نهایی شدنِ بدفرجامیاش را به تأخیر اندازد، شاید که توبه کند و بازگردد. نادرستی بیشتر این وجوه آشکار و بینیاز از بیان است.
از جملهٔ این موارد، اختلاف مفسران در پیوند کلام در این سخن خداست: « لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ » (برای او [انسان] فرشتگانی پیدرپی از پیش رو و پشت سرش هستند) تا پایان آیه. برخی گفتهاند: این جمله به سخن خدا: « سٰارِبٌ بِالنَّهٰارِ » (و آنکه در روز آشکارا راه میرود) متصل است؛ معنای این وجه پیشتر گذشت. برخی گفتهاند: به این فرموده پیوسته است: « اَللّٰهُ يَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثيٰ » (خدا میداند آنچه را که هر مادهای باردار است) یا فرمودهٔ او: « عٰالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهٰادَهِ » (دانای نهان و آشکار)؛ یعنی همانگونه که به آنان آگاهی دارد، نگهبانانی نیز بر ایشان گمارده است که محافظتشان کنند. و برخی گفتهاند: به آیهٔ « إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ » (تو فقط بیمدهندهای) متصل است، بدین معنا که پیامبر (ص) به وسیلهٔ فرشتگان محافظت میشود. ولی حق آن است که این جمله به سخن پروردگار: « وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ » (و هر چیزی نزد او به اندازهای معین است) پیوسته و گونهای بیان و توضیح برای آن است، و یادکردِ این نکته پیشتر گذشت.
و از دیگر موارد، اختلاف آنان در پیوستگی این سخن خداست: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ » (بیگمان خدا آنچه را در قومی هست دگرگون نمیسازد...) تا پایان آیه. گفته شده است: این جمله به آیهٔ « وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذٰابِ » (و از تو شتاب در عذاب را میخواهند) پیوند دارد؛ یعنی عذاب را جز بر کسانی فرود نمیآورد که میداند از جانب خودشان دگرگونی پدید آمده است؛ تا آنجا که اگر بداند در میانشان کسی هست که در آینده به خدا ایمان میآورد، یا در نسلش کسی هست که زاده خواهد شد و با ایمان زندگی خواهد کرد، عذاب را بر آنان نازل نمیکند. و گفته شده است: به « سٰارِبٌ بِالنَّهٰارِ » متصل است؛ یعنی هرگاه انسان مرتکب گناهان شود، نشان بندگی را در خود دگرگون ساخته و در نتیجه، محافظت از او باطل میشود و عذاب بر او فرود میآید. اما چنانکه میبینی هر دو نظر از سیاق کلام دور است؛ و حق آن است که فرمودهٔ خدا: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ »، بیان علت برای جملهٔ پیش از خود یعنی « يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ » (او را از [حوادث به] فرمان خدا محافظت میکنند) است، و توضیح آن گذشت.
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور» نیز آمده است که ابنمنذر و ابوالشیخ از امام علی (ع) دربارهٔ سخن خداوند: « لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ » (برای او فرشتگانی پیدرپی از پیش رو و پشت سرش هستند که او را به فرمان خدا محافظت میکنند) آوردهاند که فرمود: «ليس من عبد إلا و معه ملائكة-يحفظونه من أن يقع عليه حائط أو يتردى في بئر-أو يأكله سبع أو غرق أو حرق-فإذا جاء القدر خلوا بينه و بين القدر» (هیچ بندهای نیست مگر آنکه فرشتگانی همراه او هستند و او را از اینکه دیواری بر سرش فروریزد، یا در چاهی درافتد، یا درندهای او را بخورد، یا غرق شود یا بسوزد حفظ میکنند؛ اما چون تقدیر [حتمی الهی] فرا رسد، او را با تقدیر تنها میگذارند).
میگویم: ابوداوود در کتاب «القدر»، ابنابیالدنیا و ابنعساکر نیز روایتی به همین معنا از آن حضرت نقل کردهاند. همچنین روایتی به همین مضمون از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است.
و در تفسیر عیاشی از فُضیل بن عثمان از امام صادق (ع) روایت شده است که گفت: امام این آیه را برای ما خواند: « لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ » تا پایان آیه، و سپس فرمود: «من المقدمات المؤخرات-المعقبات الباقيات الصالحات» ([از جملهٔ] پیشفرستادهها، پساندازها و نگهبانانِ پیدرپی، همان اعمال شایسته و ماندگار [= باقیات صالحات] است).
میگویم: ظاهر این روایت آن است که «باقیات صالحات» (کارهای شایستهٔ ماندگار) از مصادیقِ «مُعَقِّبات» (نگهبانان پیدرپی) مذکور در آیه است؛ بدینگونه که صاحب خود را از قضای ناگوار حفظ میکند، و این محافظت نیز جز از طریق فرشتگانِ گماشتهشده بر آن اعمال تحقق نمییابد؛ بنابراین معنای روایت به همان نکتهای برمیگردد که پیشتر در بیان آیه آوردیم؛ و ممکن است «مقدَّمات و مؤخَّرات» خودِ باقیات صالحات باشند، که در این صورت نیز بازگشتِ معنا به بیانِ پیشین ما روشن است.
و در همان کتاب از ابوعمرو مدائنی از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: پدرم پیوسته میفرمود: «إن الله قضى قضاء حتما-لا ينعم على عبد بنعمة-فسلبها إياه قبل أن يحدث العبد ما-يستوجب بذلك الذنب سلب تلك النعمة-و ذلك قول الله:« إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ-حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ »» (خداوند حکمی قطعی و حتمی کرده است که نعمتی را به بندهای نبخشد تا آن را از او سلب کند، مگر اینکه خودِ آن بنده کاری انجام دهد که با آن گناه، سزاوار سلبِ آن نعمت گردد؛ و این همان سخن خداوند است که: «همانا خدا وضعیتی را که قومی دارند دگرگون نمیکند تا آنکه آنان آنچه را در درون خودشان است دگرگون سازند» [رعد: ۱۱]).
و در همان کتاب از احمد بن محمد از امام ابوالحسن رضا (ع) دربارهٔ سخن خداوند: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ-حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً-فَلاٰ مَرَدَّ لَهُ » (خداوند حال و روز قومی را دگرگون نمیکند تا آنکه خودشان آنچه را در جانشان است تغییر دهند، و هنگامی که خدا برای قومی آسیبی بخواهد، هیچ برگشتی برای آن نخواهد بود [رعد: ۱۱]) روایت شده که فرمود: «فصار الأمر إلى الله تعالى» (پس فرجام و بازگشتِ همهٔ کارها به سوی خدای متعال است).
میگویم: این سخن اشاره به همان معنایی دارد که پیشتر در تفسیر آیه بیان کردیم.
و در کتاب «معانی الأخبار» به سند خود از عبدالله بن فضل، از پدرش روایت کرده است که گفت: از اباخالد کابلی شنیدم که میگفت: از امام زینالعابدین علی بن الحسین (ع) شنیدم که میفرمود: گناهانی که نعمتها را دگرگون میسازند عبارتاند از: ستم و تعدّی به مردم، دست کشیدن از عادتِ نیکوکاری و احسان، ناسپاسیِ نعمتها و ترک شکرگزاری؛ خدای عزّوجلّ میفرماید: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ-حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ » (خداوند آنچه را در قومی هست دگرگون نمیکند تا آنکه آنان خود آنچه را در وجودشان است دگرگون سازند).