ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمۡ يَكُ مُغَيِّرٗا نِّعۡمَةً أَنۡعَمَهَا عَلَىٰ قَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ
این بدان سبب است که خدا هرگز نعمتی را که به قومی ارزانی داشته دگرگون نمیکند، مگر آنکه خودْ آنچه را در وجودشان است دگرگون سازند؛ و بیگمان خدا شنوای داناست.
تفسیر آیهٔ ۵۳ سورهٔ انفال، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۹، صفحهٔ ۱۰۱ تا ۱۱۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/8/53/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَهٰا عَليٰ قَوْمٍ حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ » (این بدان سبب است که خدا هرگز نعمتی را که به قومی ارزانی داشته دگرگون نمیسازد تا آنکه آنچه را در درون خود دارند تغییر دهند...). یعنی کیفری که خدای پاک و منزه با آن مجازات میکند، همواره پس از نعمتی پیشین از جانب پروردگار میآید، بدینگونه که آن نعمت سلب میشود و عذاب جایگزینش میگردد؛ و هیچ نعمتی از نعمتهای الهی از میان نمیرود و به نقمت و عقاب تبدیل نمیشود مگر آنکه جایگاه و ظرفِ آن، یعنی جانهای آدمیان، دگرگون شود. پس نعمتی که خدا به قومی بخشیده، تنها از آن رو بر آنان جاری شده که در جانِ خویش آمادگیِ پذیرش آن را پیدا کرده بودند؛ و آن نعمت از آنان گرفته نمیشود و به نقمت و کیفر بدل نمیگردد مگر بدان سبب که آن آمادگی درونی و ملاکِ دریافتِ فیض را تغییر دهند و در عوض، پذیرای عذاب و مستحق آن شوند.
و این ضابطهای کلی در تبدیل شدن نعمت به نقمت و عذاب است، و جامعتر از آن، سخن خدای متعال است که میفرماید:
« إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» (خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نمیکند تا آنکه آنچه را در درون دارند تغییر دهند؛ رعد: ۱۱)، هرچند ظاهر آیه با تبدیل نعمت به نقمت سازگاریِ آشکارتر و روشنتری دارد.
به هر حال، سخن خدای متعال که: « ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً » (این بدان سبب است که خدا هرگز دگرگونکننده نیست...)، از قبیل بیانِ علتی فراگیر و تطبیق آن بر موردی خاص است؛ یعنی مؤاخذهٔ مشرکان قریش به سبب گناهانشان، مجازاتشان با این کیفر سهمگین، و تبدیل شدن نعمت خدا بر آنان به عذابی سخت، تنها شاخهای از شاخههای یک سنت پایدار الهی است، که: خداوند نعمتی را که به قومی بخشیده تغییر نمیدهد مگر آنکه حالات درونیِ خویش را دگرگون سازند.
و این سخن او که: « وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ » (و اینکه خدا شنوا و داناست)، دلیلی دیگر پس از استدلال با سخن پیشین است، یعنی: «ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً» (این بدان سبب است که خدا دگرگونکننده نیست ...).
تا پایان آیه؛ و بر پایهٔ دلالت سیاق، ظاهر کلام این است که مراد چنین باشد: و این بدان سبب است که خدا شنوای دعاهایتان و دانای به نیازهایتان است؛ زاری و استغاثهتان را شنید و از نیازتان آگاه بود، پس دعایتان را اجابت کرد و دشمنانتان را که به آیات الهی کافر شدند کیفر داد. این احتمال نیز وجود دارد که مقصود چنین باشد: این مجازات بدان جهت است که خدا گفتارشان را میشنید و از کردارشان آگاه بود، پس به کیفرِ همان عذابشان فرمود؛ و جمع میان هر دو احتمال نیز ممکن است.
بحث روایی
و در تفسیر صافی، به نقل از کافی از امام صادق (ع) روایت شده است که خداوند پیامبری از پیامبرانش را بهسوی قومش فرستاد؛ و به او وحی فرمود که به قومت بگو: «هیچ مردمِ آبادی و هیچ گروهی نیستند که در مسیر طاعت من باشند و گشایش و خوشی به آنان برسد و سپس از آنچه دوست میدارم بهسوی آنچه ناپسند میشمارم روی گردانند، مگر آنکه من نیز برای آنان از آنچه دوست میدارند بهسوی آنچه ناپسند میشمارند بازمیگردم؛ و هیچ مردمِ آبادی و هیچ خاندانی نیستند که در مسیر نافرمانی من باشند و گزند و سختی به آنان برسد و سپس از آنچه ناپسند میشمارم بهسوی آنچه دوست میدارم روی آورند، مگر آنکه من نیز برای آنان از آنچه ناپسند میشمارند بهسوی آنچه دوست میدارند بازمیگردم».
و نیز در همان کتاب از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: پدرم همواره میفرمود: «إن الله عز و جل قضى قضاء حتما،لا ينعم على العبد بنعمه فيسلبها إياه-حتى يحدث العبد ذنبا يستحق بذلك النقمه»؛ همانا خداوند عزوجل حکمی قطعی کرده است که نعمتی را که به بندهای بخشیده است از او بازنمیستاند، مگر آنکه بنده گناهی مرتکب شود که به سبب آن مستحق کیفر گردد.