وَمَا كَانَ لَهُۥ عَلَيۡهِم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّا لِنَعۡلَمَ مَن يُؤۡمِنُ بِٱلۡأٓخِرَةِ مِمَّنۡ هُوَ مِنۡهَا فِي شَكّٖۗ وَرَبُّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٍ حَفِيظٞ
و او بر آنان هیچ تسلطی نداشت مگر برای آنکه آشکار کنیم چه کسی به آخرت ایمان دارد و چه کسی دربارهٔ آن در تردید است؛ و پروردگار تو بر هر چیزی نگهبان است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۰ و ۲۱ با هم
از همین نکته آشکار میشود که ضمیر جمع در « عَلَيْهِمْ » (بر آنان) در این آیه و همچنین در آیهٔ بعد، به همهٔ مردم بازمیگردد نه فقط به قوم سبأ، هرچند این آیه بر آنان نیز تطبیق میکند.
تفسیر آیهٔ ۲۱ سورهٔ سبا، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۳۶۶ تا ۳۶۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/34/21/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا كٰانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَهِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِي شَكٍّ » (و او بر آنان هیچ تسلطی نداشت، مگر برای آنکه کسی را که به آخرت ایمان دارد از آن که دربارهٔ آن در تردید است بازشناسیم). ظاهر سیاق نشان میدهد مقصود این است که پیروی آنان از ابلیس بر اثر تسلط و زوری نبوده است که آنان را ناگزیر به پیروی کند تا در نتیجه معذور باشند، بلکه تنها بهدلیل بدانتخابی و سوءاختیار خودشان از او پیروی کردند؛ از اینرو آنان خودْ پیروی از او را برمیگزینند و آنگاه ابلیس بر ایشان مسلط میشود، نه اینکه ابتدا او چیره گردد و سپس آنان ناچار به پیروی شوند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنَّ عِبٰادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغٰاوِينَ» (قطعاً تو را بر بندگان من هیچ تسلطی نیست مگر گمراهانی که از تو پیروی کنند؛ حجر: ۴۲)، و نیز به حکایت از سخن ابلیس در روز قیامت میفرماید:
«وَ مٰا كٰانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاٰ تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ» (و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز آنکه شما را فراخواندم و شما پاسخم دادید؛ پس مرا سرزنش نکنید و خودتان را سرزنش کنید؛ ابراهیم: ۲۲).
ریشهٔ پیروی آنان از ابلیس، همان تردید و شکی است که در دلهایشان دربارهٔ آخرت دارند و با پدیدار شدن اثرش ــ یعنی پیروی از ابلیس ــ نمایان میگردد؛ بنابراین اجازهٔ خدای سبحان به ابلیس برای تسلط بر آنان، تنها به همین مقدار و از راه اختیارِ خودِ آنان است تا اهل شک در آخرت از اهل ایمان به آن بازشناخته شوند، و این امر هرگز بار مسئولیتشان را در پیروی از او برنمیدارد، چرا که به خواست و اختیار خودشان بوده است.
بنابراین سخن خداوند: « وَ مٰا كٰانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ » نفی هرگونه سلطه و چیرگی است، و جملهٔ « إِلاّٰ لِنَعْلَمَ » ــ یعنی تا جدا و متمایز سازیم ــ « مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَهِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِي شَكٍّ »، استثنایی است که این تسلط را تنها از یک مسیر ثابت میداند؛ و آن مسیر، پیرویِ اختیاری خودِ آنان از اوست. در اینجا غایت (هدف) بهجای صاحبغایت نشسته است؛ یعنی همان جداسازی و تمایز یادشده، بهجای تسلطی قرار گرفته که از راه پیرویِ بااختیار حاصل میشود.
و مقید ساختنِ ایمان و شک به آخرت در این آیه به این سبب است که تنها بازدارنده از نافرمانی و یگانه برانگیزاننده به طاعت، ایمان به آخرت است، نه صرفِ ایمان به خدا و پیامبرش بدون باور به آخرت؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِيدٌ بِمٰا نَسُوا يَوْمَ الْحِسٰابِ» (بیتردید کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به سزای آنکه روز حساب را از یاد بردهاند عذابی سخت خواهند داشت؛ ص: ۲۶). و سخن او که میفرماید: « وَ رَبُّكَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ » (و پروردگارت بر هر چیزی نگهبان است)، یعنی او چنان دانایی است که معلومی با فراموشی یا غفلت یا جز آن از علمش بیرون نمیماند؛ و در این سخن، هشداری از ناسپاسی و نافرمانی و بیمدادنی به اهل کفر و گناه نهفته است.