(۵۲) (سورهٔ طور مکی است و چهل و نه آیه دارد)(۴۹)
[سورهٔ طور (۵۲): آیههای ۱ تا ۱۰]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
وَٱلطُّورِ
سوگند به کوه طور،
وَكِتَٰبٖ مَّسۡطُورٖ
و سوگند به کتابی نگاشتهشده،
فِي رَقّٖ مَّنشُورٖ
در پوستنوشتهای گشوده،
وَٱلۡبَيۡتِ ٱلۡمَعۡمُورِ
و سوگند به بیتِ معمور (خانهای که فرشتگان همواره آن را آباد و زیارت میکنند)،
وَٱلسَّقۡفِ ٱلۡمَرۡفُوعِ
و سوگند به آن سقف برافراشته،
وَٱلۡبَحۡرِ ٱلۡمَسۡجُورِ
و سوگند به دریای برافروخته و آکنده،
إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَٰقِعٞ
که بیگمان عذاب پروردگارت فرودآمدنی است،
مَّا لَهُۥ مِن دَافِعٖ
و هیچ بازدارندهای برای آن نیست؛
يَوۡمَ تَمُورُ ٱلسَّمَآءُ مَوۡرٗا
روزی که آسمان بهشدت به لرزش و چرخش درآید،
وَتَسِيرُ ٱلۡجِبَالُ سَيۡرٗا
و کوهها بهشدت به حرکت درآیند و روان شوند.
(بیان آیات)
هدف این سوره، بیمدادنِ تکذیبکنندگان و ستیزهجویان از کافران است به عذابی که در روز قیامت برایشان آماده شده است؛ ازاینرو سوره با خبردادن از وقوع عذابی که به آن هشدار داده شدهاند و تحقق حتمی آن در قیامت آغاز میشود؛ آن هم با سوگندهایی استوار و سوگندهایی بسیار محکم، و اینکه آن عذاب در آن روز هرگز رهایشان نمیکند تا بر آنان فرود آید و هیچ راه گریزی از آن نیست.
سپس بخشی از ویژگیهای این عذاب و هلاکت و وایِ فراگیری را که هرگز از آنان جدا نمیشود بیان میکند؛ آنگاه در برابر آن، پرتویی از نعمتهای اهل بهشت را در آن روز نشان میدهد؛ همان پرهیزگارانی که در دنیا نسبت به خانوادهٔ خود دلسوز و نگران بودند و خدا را با ایمان و یکتاپرستی میخواندند.
سپس به سرزنش و توبیخ تکذیبکنندگان میپردازد؛ بهخاطر نسبتهای ناروایی که به پیامبر (ص)، به قرآنِ نازلشده بر او، و به آیینِ حقی که آورده بود میدادند.
و سخن را با تکرار تهدید و هشدار، و فرماندادن به پیامبر (ص) به تسبیح پروردگارش به پایان میبرد. و این سوره مکّی است؛ چنانکه سیاقِ آیاتش بر آن گواهی میدهد.
خدای متعال میفرماید: « وَ الطُّورِ » (سوگند به طور). گفته شده است: «طور» بهمعنای مطلقِ کوه است، ولی کاربرد آن دربارهٔ کوهی که خدا بر فراز آن با موسی (ع) سخن گفت بیشتر و رایجتر شده است. و مناسبتر آن است که مقصود از آن در این آیه، همان کوه موسی (ع) باشد که خدای متعال بهسبب قداست و برکتی که در آن نهاده، به آن سوگند یاد کرده است؛ همانگونه که در این آیه به آن سوگند خورده است: «وَ طُورِ سِينِينَ» (تین: ۲؛ و سوگند به طور سینا)، و فرموده است: «وَ نٰادَيْنٰاهُ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ» (مریم: ۵۲؛ و او را از سمت راستِ [کوهِ] طور ندا دادیم)، و در خطاب به موسی (ع) فرموده است:
«فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُويً» (طه: ۱۲؛ کفشهایت را بیرون بیاور، چراکه تو در وادیِ مقدّسِ طُویٰ هستی)، و فرموده است: «نُودِيَ مِنْ شٰاطِئِ الْوٰادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَهِ الْمُبٰارَكَهِ مِنَ الشَّجَرَهِ» (قصص: ۳۰؛ از کنارهٔ راستِ وادی، در آن جایگاهِ پربرکت، از آن درخت ندا داده شد).
و گفته شده است: مقصود مطلقِ کوه است؛ خدای متعال به آن سوگند یاد کرده است بهخاطر گونههای گوناگونِ نعمتهایی که در آن به امانت نهاده است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ جَعَلَ فِيهٰا رَوٰاسِيَ مِنْ فَوْقِهٰا وَ بٰارَكَ فِيهٰا» (فصلت: ۱۰؛ و در زمین، از فراز آن کوههای استوار پدید آورد و در آن برکت نهاد).
خدای متعال میفرماید: « وَ كِتٰابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ » (و سوگند به کتابی نوشتهشده، در پوستنوشتهای گشوده). گفته شده است: «رَقّ» مطلقِ چیزی است که بر آن مینویسند؛ و گفته شده: همان ورق و برگه است؛ و گفته شده: برگهای است که از پوست گرفته میشود. «نَشْر» نیز بهمعنای گستردن و پراکندن و بازکردن است.
و دربارهٔ مقصود از این کتاب گفتهاند: همان لوح محفوظ است که خداوند هر آنچه بوده و خواهد بود و پدید میآید در آن نوشته است و فرشتگان آسمان آن را میخوانند؛ و گفته شده: نامههای اعمال بندگان است که فرشتگانِ نگهبانِ اعمال آن را میخوانند؛ و گفته شده: همان قرآن است که خدا آن را در لوح محفوظ نگاشته است؛ و نیز گفته شده: تورات است که آن را بر پوستنوشته مینگاشتند و برای خواندن میگشودند.
و با توجه به آیهٔ پیشین، سخنِ اخیر از همه مناسبتر است.
خدای متعال میفرماید: « وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ »؛ گفته شده مراد از آن کعبهٔ مشرفه است؛ زیرا کعبه نخستین خانهای است که برای مردم نهاده شد و از هنگامی که بنا گشت تا به امروز، پیوسته آبادان بوده است. خدای متعال میفرماید: «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِي بِبَكَّهَ مُبٰارَكاً وَ هُديً لِلْعٰالَمِينَ» (آلعمران: ۹۶: نخستین خانهای که برای مردم قرار داده شد، همان است که در مکه است؛ پربرکت و مایهٔ هدایت جهانیان).
و در روایات رسیده آمده است که «بیتِ معمور» خانهای است در آسمان، برابرِ کعبه، که فرشتگان به زیارت آن میروند.
نکره آمدنِ « كِتٰابٍ » (بهصورت ناشناخته و تنویندار) برای اشاره به بینیازیِ آن از شناسایی و معرفهبودن است؛ بنابراین، نکرهای است که معنای شناسایی و تعین را میرساند و آن را در پی دارد.
خدای متعال میفرماید: « وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ »؛ و آن سقفِ برافراشته، همان آسمان است.
خدای متعال میفرماید: « وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ »؛ راغب گفته است: سَجْر به معنای برافروختنِ آتش است، و در مجمعالبیان آمده است:
«المسجور» یعنی آکنده و لبریز؛ گفته میشود: «سجرتُ التَّنّور»؛ یعنی تنور را از آتش آکنده ساختم. این آیه به هر دو معنا تفسیر شده است، و مؤید معنای نخست این سخنِ الهی است: «وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ» (تکویر: ۶: و آنگاه که دریاها برافروخته گردند)؛ یعنی شعلهور شوند. در حدیث نیز آمده است که دریاها در روز قیامت از آتش شعلهور میشوند. و گفته شده است مراد این است که با افروختهشدن آتش در دریاها، آبهایشان فرو میرود و خشک میشود.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ عَذٰابَ رَبِّكَ لَوٰاقِعٌ مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ »؛ این جمله جواب سوگندهای پیشین است. مراد از عذابی که وقوعش خبر داده شده، همان عذاب روز قیامت است که خداوند به کافرانِ تکذیبکننده وعده داده است؛ چنانکه آیهٔ بعد نیز به آن اشاره دارد. در عبارت « مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ » دلالتی است بر اینکه این عذاب از قضاهای حتمی است که گریزی از وقوع آن نیست. خدای متعال میفرماید: «وَ أَنَّ السّٰاعَهَ آتِيَهٌ لاٰ رَيْبَ فِيهٰا وَ أَنَّ اللّٰهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ» (حج: ۷: و اینکه قیامت آمدنی است و شکی در آن نیست، و خداوند کسانی را که در گورهایند برمیانگیزد).
و در تعبیر « عَذٰابَ رَبِّكَ » که عذاب را به پروردگاری نسبت داد که به ضمیرِ خطاب اضافه شده است، بهجای آنکه فرموده شود «عذاب الله»، پشتیبانی و تأییدی برای پیامبر (ص) در برابر تکذیبکنندگانِ دعوتش، و آرامشبخشی به دلِ اوست؛ که پروردگارش او را در آن روز خوار نخواهد کرد؛ چنانکه فرمود: «يَوْمَ لاٰ يُخْزِي اللّٰهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ» (تحریم: ۸: روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردهاند خوار نمیسازد).
خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ تَمُورُ السَّمٰاءُ مَوْراً وَ تَسِيرُ الْجِبٰالُ سَيْراً »؛ کلمهٔ «یوم» ظرف زمان است برای جملهٔ « إِنَّ عَذٰابَ رَبِّكَ لَوٰاقِعٌ ».
کلمهٔ «مَوْر» ــ بنا بر آنچه در مجمعالبیان آمده ــ رفتوآمد و چرخشِ پیاپیِ چیزی است؛ همانطور که دود میچرخد و به اینسو و آنسو میرود و سپس ناپدید میشود. سخنِ راغب نیز به همین نزدیک است که گفته: مور، روانبودن و حرکتِ سریع است.
به هر حال، در این تعبیر اشارهای است به درهمپیچیدهشدنِ جهان آسمانی، همانگونه که خدای متعال در جاهایی از کلام خویش آن را یاد میکند؛ مانند این فرموده: «إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ وَ إِذَا الْكَوٰاكِبُ انْتَثَرَتْ» (انفطار: ۱-۲: آنگاه که آسمان شکافته شود و آنگاه که ستارگان پراکنده شوند)، و این فرموده:
«يَوْمَ نَطْوِي السَّمٰاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» (انبیاء: ۱۰۴: روزی که آسمان را درهم میپیچیم، همانند درهمپیچیدنِ طومار برای نامهها)، و این فرموده: «وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِيّٰاتٌ بِيَمِينِهِ» (زمر: ۶۷: و آسمانها درهمپیچیده به دستِ قدرت اوست).
همانگونه که این سخن خدای متعال: « وَ تَسِيرُ الْجِبٰالُ سَيْراً » (و کوهها بهشدت روان میشوند)، به زلزلهٔ قیامت در زمین اشاره دارد؛ همان که خداوند در جاهای دیگری از کلامش نیز از آن یاد میکند، مانند این آیه: «إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا وَ بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا فَكٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا» (واقعه: ۶؛ آنگاه که زمین سخت لرزانده شود، و کوهها بهکلی خُرد و ریزگردند، و غباری پراکنده شوند)، و این سخن او: «وَ سُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَاباً» (نبأ: ۲۰؛ و کوهها به حرکت درآورده شوند و چون سرابی گردند).
بحث روایتی
در تفسیر قمی دربارهٔ این سخن خدای متعال: « وَ الطُّورِ وَ كِتٰابٍ مَسْطُورٍ » آمده است: «طور، کوهی در منطقهٔ طورِ سیناست».
در مجمعالبیان از ابنعباس و مجاهد روایت شده که دربارهٔ « وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ » گفتهاند: «آن خانهای در آسمان چهارم روبهروی کعبه است که فرشتگان با عبادتی که در آن بهجا میآورند، آبادش میدارند».
همچنین از امیرالمؤمنین (ع) روایت شده است که فرمود: «... و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن میشوند و پس از آن هرگز به سویش بازنمیگردند».
میگویم: اینکه بیتالمعمور خانهای در آسمان است که فرشتگان گرد آن طواف میکنند، در چندین حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده است؛ جز آنکه در تعیین جایگاه آن با هم اختلاف دارند: در بیشتر آنها آمده که در آسمان چهارم است، در برخی آمده که در آسمان اول است، و در برخی دیگر آسمان هفتم ذکر شده است.
در همان کتاب از علی (ع) نقل شده است که فرمود: « وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ » همان آسمان است.
در تفسیر قمی آمده است: « وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ »، فرمود: آسمان است، « وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ »، فرمود:
در روز قیامت برافروخته میشود.
در مجمعالبیان از قتاده آمده است که دربارهٔ « وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ » گفت: یعنی دریای پر و لبریز. و از مجاهد، ضحاک، اخفش و ابنزید روایت شده که گفتهاند: یعنی دریای داغشده و برافروختهای مانند تنور. سپس گفتهاند: دریاها در روز قیامت داغ میشوند و به آتش مبدل میگردند، آنگاه برخی به برخی دیگر شکافته شده و در پی آن به آتش دوزخ پیوند میخورند؛ و در اینباره حدیث نیز رسیده است.
[سورهٔ طور (۵۲): آیههای ۱۱ تا ۲۸]
اشاره
فَوَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ
پس در آن روز، وای بر تکذیبکنندگان!
ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي خَوۡضٖ يَلۡعَبُونَ
آنان که در فرورفتن در باطل سرگرم بازیچهاند؛
يَوۡمَ يُدَعُّونَ إِلَىٰ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا
روزی که به سوی آتش دوزخ با شدّت و خشونت رانده میشوند.
هَٰذِهِ ٱلنَّارُ ٱلَّتِي كُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ
این همان آتشی است که همواره دروغش میانگاشتید!
أَفَسِحۡرٌ هَٰذَآ أَمۡ أَنتُمۡ لَا تُبۡصِرُونَ
آیا این افسون و جادوست، یا شما بینا نیستید؟!
ٱصۡلَوۡهَا فَٱصۡبِرُوٓاْ أَوۡ لَا تَصۡبِرُواْ سَوَآءٌ عَلَيۡكُمۡۖ إِنَّمَا تُجۡزَوۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ
به آن درآیید و بسوزید؛ شکیبایی ورزید یا نورزید، برایتان یکسان است؛ جز این نیست که تنها به آنچه خود میکردید کیفر میبینید.
إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَنَعِيمٖ
بیگمان پرهیزگاران در باغهایی پرنعمت و فراوانیِ بیکراناند؛
فَٰكِهِينَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ وَوَقَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ عَذَابَ ٱلۡجَحِيمِ
از آنچه پروردگارشان به آنان بخشیده شادمان و خرسندند، و پروردگارشان آنان را از عذاب دوزخ نگه داشته است.
كُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ هَنِيٓـَٔۢا بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ
به پاداش آنچه انجام میدادید، گوارا بخورید و بیاشامید!
مُتَّكِـِٔينَ عَلَىٰ سُرُرٖ مَّصۡفُوفَةٖۖ وَزَوَّجۡنَٰهُم بِحُورٍ عِينٖ
بر تختهایی به همپیوسته و ردیفشده تکیه زدهاند، و آنان را با حوریانی درشتچشم و زیبا همسر ساختهایم.
وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱتَّبَعَتۡهُمۡ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَٰنٍ أَلۡحَقۡنَا بِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَمَآ أَلَتۡنَٰهُم مِّنۡ عَمَلِهِم مِّن شَيۡءٖۚ كُلُّ ٱمۡرِيِٕۭ بِمَا كَسَبَ رَهِينٞ
و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان از آنان پیروی کردند، فرزندانشان را به آنان ملحق ساختیم و از پاداشِ کردارشان هیچ نکاستیم؛ هر کسی در گروِ دستاوردِ خویش است.
وَأَمۡدَدۡنَٰهُم بِفَٰكِهَةٖ وَلَحۡمٖ مِّمَّا يَشۡتَهُونَ
و پیوسته آنان را با هر میوه و گوشتی که دلخواهشان باشد، بهرهمند و افزون میداریم.
يَتَنَٰزَعُونَ فِيهَا كَأۡسٗا لَّا لَغۡوٞ فِيهَا وَلَا تَأۡثِيمٞ
در آنجا جام شرابی را از دست یکدیگر میگیرند که در آن نه سخن بیهودهای است و نه گناهی.
۞ وَيَطُوفُ عَلَيۡهِمۡ غِلۡمَانٞ لَّهُمۡ كَأَنَّهُمۡ لُؤۡلُؤٞ مَّكۡنُونٞ
و نوجوانانی ویژهٔ خودشان بر گرد آنان میگردند، گویی مرواریدی نهفته در صدفاند.
وَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ
و رو به یکدیگر کرده، به پرسوجو مینشینند.
قَالُوٓاْ إِنَّا كُنَّا قَبۡلُ فِيٓ أَهۡلِنَا مُشۡفِقِينَ
میگویند: «ما پیشتر در میان خانوادهٔ خود [از سرانجام کار و عذاب الهی] بیمناک بودیم.
فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا وَوَقَىٰنَا عَذَابَ ٱلسَّمُومِ
پس خدا بر ما منّت نهاد و ما را از عذاب بادِ سوزان و نفوذکننده حفظ کرد.
إِنَّا كُنَّا مِن قَبۡلُ نَدۡعُوهُۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡبَرُّ ٱلرَّحِيمُ
ما پیش از این او را میخواندیم؛ بهراستی که او خود بسیار نیکوکار و مهربان است.»
بیان آیات
این آیات کسانی را یاد میکند که این عذاب حتمی و تردیدناپذیر بر آنان فرود میآید، و حالوروزشان را در آن هنگام توصیف مینماید. چنانکه پیشتر اشاره شد، هدف اصلیِ سوره همین نکته است؛ اما آنچه در این آیات دربارهٔ وصفِ حالِ پرهیزگاران در آن روز آمده، به پیروی از بحثِ اصلی و برای تأکید بر همان هشدار و بیمدادنِ مقصود است.
خدای متعال میفرماید: « فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ »؛ پس در آن روز وای بر تکذیبکنندگان! این جمله نتیجهگیری از آیاتی است که پیشتر بر حتمی بودن عذاب در روز قیامت دلالت داشت؛ یعنی اگر کار چنین است و هیچ راه گریزی از وقوع عذاب نیست، پس وای بر کسی که عذاب بر او فرود میآید، و آنان بدون تردید تکذیبکنندگاناند. بنابراین، این جمله با دلالت التزامی نشان میدهد که عذابشوندگان همان دروغانگاراناند، و با دلالت مطابقی بیان میکند که «ویل» و هلاکت به آنان اختصاص دارد.
یا اینکه تقدیر کلام چنین است: اگر عذاب ناگزیر رخ میدهد، و ناگزیر تنها بر دروغانگاران فرود میآید — چون آنان همان کافران به خدا و تکذیبکنندگان روز قیامتاند — پس در آن روز وای بر آنان! بر پایهٔ این احتمال، آنچه دلالت دارد که عذاب به تکذیبکنندگان اختصاص دارد، همان سخنِ حقتعالی است که فرمود: « عَذٰابَ رَبِّكَ »؛ زیرا عذاب خدا تنها بر کسی فرود میآید که خدا او را فراخوانده، ولی او پاسخش را نداده و دعوتش را دروغ شمرده است.
خدای متعال میفرماید: « اَلَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ »؛ همانان که در بیهودهگویی و باطل فرورفته، بازیچهٔ غفلتاند. « خَوْضٍ » به معنای ورود در گفتار باطل است. راغب گفته است: «خوض در اصل، گام نهادن در آب و گذشتن از آن است، و به صورت استعاره در کارها نیز به کار میرود؛ اما در قرآن بیشتر در مواردی آمده است که ورود در آن نکوهیده شمرده میشود» (پایان سخن راغب). تنوینِ نکره در کلمهٔ «خَوْضٍ» بر صفتی محذوف دلالت دارد؛ یعنی در فرورفتنی شگفت.
و از آنجا که سرگرم شدن به سخن باطل هیچ نتیجهٔ حقی در پی ندارد، مگر پیامدی خیالی که وهم و پندار در نظرِ فرورفته در آن میآراید، خداوند آن را «بازی» نامید؛ چراکه بازی به کارهایی گفته میشود که اثری جز در عالم خیال ندارند.
و معنای آیه چنین است: آنان که پیوسته در فرورفتنی شگفتانگیز غرقاند و با ستیزهجویی در آیات خدا و انکار و ریشخند آن، سرگرمِ بازیچهاند.
خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ يُدَعُّونَ إِليٰ نٰارِ جَهَنَّمَ دَعًّا »؛ «دَعّ» بهمعنای بهشدت راندن و پسزدن است، و به ظاهر کلمهٔ « يَوْمَ » بیانی است برای کلمهٔ « يَوْمَئِذٍ » در آیهٔ پیشین.
خدای متعال میفرماید: « هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِهٰا تُكَذِّبُونَ »؛ یعنی به آنان گفته میشود: این همان آتشی است که همواره دروغش میپنداشتید. و مقصود از دروغپنداشتن آتش، انکار همان چیزی است که پیامبران(ع) به وحی الهی از وجود این آتش و عذابشدن مجرمان در آن خبر داده بودند؛ و برآیندِ معنا این است که: این آتشْ عینِ همان واقعیتی است که پیامبران از آن خبر دادند و شما دروغش شمردید.
خدای متعال میفرماید: « أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ »؛ این سخن، نتیجهگیری از گفتهٔ پیشین است که فرمود: « هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِهٰا تُكَذِّبُونَ »؛ و استفهام برای انکار است تا آنان را سرکوفت زند؛ به این معنا که: اکنون که این همان آتشی است که دروغش میپنداشتید، پس این سحر و جادو نیست؛ آنگونه که شما گزارشِ پیامبران دربارهٔ آن را جادو میخواندید، و امری خیالی و خرافی هم نیست آنچنانکه بر زبان میآوردید، بلکه واقعیتی دیدنی و آشکار در برابر چشمان شماست. ازاینرو این آیه در معنای سخن خدای متعال است که فرمود: «وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَي النّٰارِ أَ لَيْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ» (احقاف: ۳۴: و روزی که کافران بر آتش عرضه میشوند: آیا این حق نیست؟).
با توجه به معنایی که گذشت، روشن میشود که کلمهٔ «أَمْ» در جملهٔ « أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ »، «ام متصله» است؛ و گفته شده که:
«ام منقطعه» است؛ ولی این سخن از درستی دور است.
خدای متعال میفرماید: « اِصْلَوْهٰا فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »؛ واژهٔ «صَلْي» (با فتحهٔ صاد و سکون لام) بهمعنای چشیدن و تابآوردن سوزش آتش است؛ بنابراین معنای «اصْلَوْهَا» این است که: سوزش آتش جهنم را بچشید و تاب آورید.
و جملهٔ « فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا » نتیجهگیری از فرمان به چشیدن عذاب است، و این دودلی میان امر و نهی (شکیبایی ورزیدن یا نورزیدن)، کنایه از یکسانبودن انجامدادن و ندادنِ آن است؛ از همین رو بیدرنگ فرمود: « سَوٰاءٌ عَلَيْكُمْ »؛ یعنی چشیدن این عذاب ملازم شماست و از شما جدا نمیشود، چه شکیبایی کنید و چه شکیبایی نکنید؛ پس نه بردباری عذاب را از شما برمیدارد یا سبک میکند، و نه بیتابی و ناشکیبایی سودی به حالتان دارد.
و جملهٔ « سَوٰاءٌ عَلَيْكُمْ » خبر برای مبتدای محذوف است؛ یعنی «هما سواء» (آن دو برای شما یکسان است)، و مفرد آمدن « سَوٰاءٌ » ازآنروست که در اصل مصدر است.
و جملهٔ « إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » در جایگاه بیان دلیل است برای آنچه پیشتر از جداناشدنی بودن عذاب و یکسانی شکیبایی و بیتابی گفته شد.
و معنای آیه چنین است: این کیفرِ ناگوار فقط ازآنرو ملازم شماست و هرگز رهایتان نمیکند که شما به همان کارهایی کیفر میبینید که خود همواره انجام میدادید، و پیوندِ کار از کنندهاش گسستنی نیست، پس عذاب همواره با شماست؛ یا اینکه: شما تنها به پیامدهای آنچه انجام میدادید و کیفرِ همان کردار مجازات میشوید.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنّٰاتٍ وَ نَعِيمٍ »؛ «جنّت» به معنای بوستانی است که درختانش زمین را میپوشانند و پنهان میسازند، و «نعیم» به معنای نعمت فراوان است. یعنی کسانی که به تقوای الهی آراستهاند، در آن روز در باغهایی ساکن میشوند و نعمتی بسیار و گسترده آنان را فرا میگیرد.
خدای متعال میفرماید: « فٰاكِهِينَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِيمِ »؛ «فاکهه» مطلق میوه است و برخی گفتهاند: هر میوهای جز انگور و انار است. همچنین در زبان عربی گفته میشود «تَفَكَّهَ» و «فَكِهَ» هنگامی که شوخی و خوشطبعی کند، و نیز گفته میشود «تَفَكَّهَ» و «فَكِهَ» وقتی که از میوه بخورد. ازاینرو، آیه به هر دو معنا تفسیر شده است؛ پس گفتهاند:
معنا این است که از روی خوشدلی و شادمانی از آن نعمتهایی که پروردگارشان به آنان بخشیده سخن میگویند؛ و گفته شده: معنا این است که از میوهها و ثمراتی که پروردگارشان به آنان ارزانی داشته میخورند؛ و نیز گفته شده: مقصود این است که از احسان و بخشش پروردگارشان لذت میبرند که بازگشت این معنا هم به همان معنای نخست است؛ و گفته شده:
معنایش این است که شادمان و شگفتزده از عطایای پروردگار خویشاند، و چه بسا بازگشت این وجه نیز به معنای دوم باشد.
تکرار واژهٔ « رَبُّهُمْ » در عبارت « وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِيمِ » برای نشان دادن عنایت و لطف ویژهٔ خداوند نسبت به آنان است.
خدای متعال میفرماید: « كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »؛ یعنی به آنان گفته میشود: بخورید و بیاشامید، خوردن و نوشیدنی گوارا، یا طعام و شرابی گوارا. پس «هَنِيئاً» وصفی است که جانشین مفعول مطلق (صفت برای خوردن و آشامیدن) یا جانشین مفعولبه (صفت برای خوراک و نوشیدنی) شده است.
و عبارت « بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » متعلق به « كُلُوا وَ اشْرَبُوا » است، یا متعلق به « هَنِيئاً ».
خدای متعال میفرماید: « مُتَّكِئِينَ عَليٰ سُرُرٍ مَصْفُوفَهٍ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ »؛ «اتکاء» تکیه دادن به پشتی و مانند آن است، و «سُرُر» جمع «سریر» به معنای تخت است، و «مصفوفة» از ریشهٔ «صف» گرفته شده، یعنی تختهایی که در کنار هم چیده شده و به یکدیگر پیوستهاند. معنای آیه چنین است: در حالی که بر پشتیها و بالشها تکیه زدهاند و بر تختهای به هم پیوسته نشستهاند.
و در فرمودهٔ او: « وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ »، مراد از «تزویج»، همنشین ساختن و قرین کردن است؛ یعنی آنان را همنشین حوران قرار دادیم، نه اینکه به معنای نکاح و عقد ازدواج باشد. دلیل بر این مطلب، متعدی شدن آن با حرف «باء» است؛ زیرا تزویج به معنای نکاح و عقد، بدون واسطهٔ حرف اضافه متعدی میشود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «زَوَّجْنٰاكَهٰا» (احزاب: ۳۷). این سخنی است که گفته شده است.
خدای متعال میفرماید: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » تا آخر آیه؛ گفته شده است: تفاوت میان «پیروی کردن» (اتّباع) و «پیوستن» (لحوق) — با اینکه در هر دو، پیش بودنِ یکی و پس بودنِ دیگری لحاظ شده — در این است که در پیروی کردن، شرط است که پیرو و پیشرو در همان جهتِ پیروی با یکدیگر شراکت داشته باشند؛ بر خلاف پیوستن، چراکه در آن، شخص ملحقشونده لزوماً با کسی که به او پیوسته در همان ویژگی و مرتبه شریک نیست.
واژههای «لاتَ» و «أَلاتَ» به معنای کاستن و کم کردن است؛ بنابراین معنای «مَا أَلَتْنَاهُمْ» این است که با این پیوند دادن فرزندان، چیزی از پاداش عمل آنان نکاستیم.
ظاهر آیه نشان میدهد که در مقام منّتگذاری است؛ یعنی خدای سبحان بر مؤمنان منّت مینهد که فرزندانشان را که با مرتبهای از ایمان از آنان پیروی کردهاند به آنان ملحق خواهد ساخت تا چشمشان به این دیدار روشن شود. همین نکته گواه بر این است که تنوین در « بِإِيمٰانٍ » برای تنکیر (بیان نوعی ایمان) است، نه برای تعظیم (ایمان بسیار بزرگ و کامل).
معنای آیه چنین است: فرزندان با مرتبهای از ایمان از پدران پیروی کردند، هرچند ایمانشان به درجهٔ ایمان پدران نرسد؛ چرا که اگر ایمان فرزندان از ایمان پدران کاملتر یا برابر با آن بود، دیگر رساندن آنها به پدران منّتی به شمار نمیآمد.
پیروی در ایمان به صورت مطلق، منصرف به کسی است که خودش شایستگی ایمانآوردن را داشته باشد؛ یعنی به حدی از بلوغ رسیده باشد که تکلیف بپذیرد. بنابراین مراد از «ذریّه» فرزندان بزرگی هستند که مکلّف به ایماناند، و آیه شامل فرزندان خردسالی که پیش از بلوغ از دنیا رفتهاند نمیشود؛ و این امر منافاتی ندارد با اینکه فرزندان خردسال مؤمنان در احکام شرعی، مؤمن دانسته شوند.
مگر آنکه عمومیتِ آیه از نکره آمدنِ کلمهٔ «ایمان» فهمیده شود و معنا چنین باشد: و فرزندانشان با مرتبهای از ایمان از آنان پیروی کردند؛ خواه ایمانی حقیقی از سوی خودِ فرد باشد و خواه ایمانی به حکم شرع.
همچنین در مقامِ منّت بودن قرینه است بر اینکه ضمیر در عبارت « وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » (و چیزی از عملشان نکاستیم) مانند دو ضمیر در « وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ » (و فرزندانشان از آنان پیروی کردند) به «کسانی که ایمان آوردهاند» بازمیگردد؛ زیرا در این صورت، جملهٔ « وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » آمده است تا این گمان را برطرف کند که با ملحق شدن فرزندان، از پاداش پدران کاسته میشود، که چنین کاستنی با منّتگذاری سازگار نیست؛ و روشن است آنچه با منّتگذاری منافات دارد، کاهش پاداش پدرانی است که دیگران به آنان ملحق میشوند، نه کاهش پاداش فرزندان.
حاصل سخن اینکه آیهٔ « وَ الَّذِينَ آمَنُوا » کلامی نوآغاز است که خدای متعال در آن بر مؤمنان منّت مینهد که فرزندانشان را ــ که با مرتبهای از ایمان از آنان پیروی کردهاند، هرچند ایمانشان به پای پدران نرسد ــ به ایشان ملحق خواهد کرد تا چشمشان روشن شود؛ و با این الحاق، ذرهای از پاداش عمل پدران کم نمیشود، بلکه به همان اندازه که به پدران داده به فرزندان نیز عطا میکند، یا به گونهای پاداش میدهد که هیچ تزاحمی پیش نیاید؛ آنگونه که خود به آن داناتر است.
در معنای آیه سخنان دیگری نیز گفتهاند که خالی از سستی نیست؛ مانند سخن برخی که گفتهاند « وَ الَّذِينَ آمَنُوا » عطف به « بِحُورٍ عِينٍ » است و معنایش چنین میشود: و آنان را با حورالعین و با مؤمنان همنشین ساختیم، بهگونهای که از حورالعین با ازدواج بهرهمند میشوند و از مؤمنان با رفاقت و همنشینی! و سخن برخی دیگر که گفتهاند مراد از «ذریّه» تنها فرزندان خردسال است. و سخن کسانی که گفتهاند هر دو ضمیر در « وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » به فرزندان بازمیگردد و معنایش این است: به سبب ملحق کردن فرزندان به پدران، از عمل فرزندان چیزی نکاستیم، بلکه پاداش اعمالشان را از خیر یا شر تمام و کمال میدهیم و سپس آنان را به پدرانشان ملحق میسازیم.
همانطور که سیاق آیه نشان میدهد، جملهٔ « كُلُّ امْرِئٍ بِمٰا كَسَبَ رَهِينٌ » (هر کس در گروِ دستاورد خویش است) علّت برای « وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » (و چیزی از عملشان نکاستیم) است. بر پایهٔ آنچه راغب اصفهانی گفته است، «رَهْن»، «رَهین» و «مَرهون» چیزی است که در برابر بدهی به عنوان وثیقه گذاشته میشود. او میگوید: از آنجا که در رهن، نوعی بازداشت و حبس تصور میشود، این واژه برای حبسِ هر چیز دیگری نیز به استعاره گرفته شده است؛ پایان سخن راغب.
شاید همین معنای استعاری در آیه مقصود باشد: انسان در برابر خیر و شری که کسب کرده، نزد خدای پاک و منزه در گرو، ضبطشده و محفوظ است تا سزای آنچه را انجام داده از پاداش یا کیفر، به تمامی به او بدهد. پس اگر چیزی از عملش کاسته شود و به او بازپرداخت نگردد، دیگر در گروِ تمام دستاورد خود نخواهد بود، بلکه در گروِ بخشی از عملش است و بخش دیگر را فردی دیگر، مانند فرزندانی که به او ملحق شدهاند، به دست آورده است.
اما سخن خدای متعال که میفرماید: «كُلُّ نَفْسٍ بِمٰا كَسَبَتْ رَهِينَهٌ إِلاّٰ أَصْحٰابَ الْيَمِينِ» (مدثر: ۳۸-۳۹: هر کسی در گروِ دستاورد خویش است، مگر اهل راست و سعادت)، مقصود از آن در گروِ عذاب بودن در روز قیامت است؛ همانطور که سیاق آیات بعدی به آن گواهی میدهد: «فِي جَنّٰاتٍ يَتَسٰاءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِينَ» (مدثر: ۴۰-۴۱: در باغهایی بهشتی، از گناهکاران جویا میشوند).
برخی گفتهاند: مقصود این است که انسان در گروِ عمل بد خویش است؛ همانگونه که آیهٔ یادشده از سورهٔ مدثر به گواهیِ استثنا شدن اصحاب یمین بر آن دلالت دارد. بنا بر این نظر، آیهٔ « كُلُّ امْرِئٍ بِمٰا كَسَبَ رَهِينٌ » جملهای معترضه است که ویژگیهای دوزخیان را بیان میکند و در میان صفات بهشتیان درآمده است.
نویسندهٔ تفسیر کشاف، این آیه را بر نوعی استعاره حمل کرده و با آن، ناسازگاری ظاهریِ میان دو آیه را برطرف ساخته است. او میگوید: جانِ بنده نزد خداوند در برابر عمل صالحی که انجامش از او خواسته شده، مانند وثیقه است؛ همانگونه که انسان بندهٔ خود را در برابر بدهیاش به رهن میگذارد. اگر عمل صالح به جا آورد، جانش را از رهن آزاد و رها میکند وگرنه آن را به هلاکت میاندازد؛ پایان سخن او.
اما بر شما پوشیده نیست که صرف آنچه صاحب کشاف گفت، پیوند این جمله، یعنی سخن خدای متعال: « كُلُّ امْرِئٍ بِمٰا كَسَبَ رَهِينٌ » (هر کسی در گرو دستاورد خویش است)، با ماقبلش را روشن نمیسازد.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاكِهَهٍ وَ لَحْمٍ مِمّٰا يَشْتَهُونَ »؛ این سخن بیانگر بخشی از کمال نعمتها و برخورداریهای بهشتیان است که پیشتر در آیهٔ « كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً » بهطور اجمالی یاد شده بود.
«امداد» بهمعنای پیاپی و زمانبهزمان رساندن چیزی است و در امور خیر به کار میرود؛ چنانکه واژهٔ «مَدّ» در شرّ و عذاب به کار میرود؛ خدای متعال میفرماید: «وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ مَدًّا» (و بر عذاب او پیوسته خواهیم افزود؛ مریم: ۷۹).
معنای آیه چنین است: ما بیوقفه، زمانی پس از زمانی دیگر و بدون انقطاع، به آنان از هر میوه و گوشتی که دلشان بخواهد روزی میبخشیم.
خدای متعال میفرماید: « يَتَنٰازَعُونَ فِيهٰا كَأْساً لاٰ لَغْوٌ فِيهٰا وَ لاٰ تَأْثِيمٌ »؛ «تنازع در جام» بهمعنای دستبهدست کردن آن میان یکدیگر و گرد آمدن برای نوشیدن است. «کأس» بهمعنای قدح و جام است، و این واژه تنها به جامی گفته میشود که نوشیدنی در آن باشد.
مراد از «لغو»، سخنان بیهودهای است که در دنیا از میگساران سر میزند، و «تأثیم» نسبت دادن گناه به دیگری یا گرفتار ساختن او در گناه است که این نیز از پیامدهای شراب دنیایی است. نفی بیهودهگویی و گناه در آیه، قرینهای است بر اینکه مقصود از جامی که میان خود ردّوبدل میکنند، جام شراب پاک بهشتی است.
خدای متعال میفرماید: « وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمٰانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ »؛ مقصود از گرد آمدن و طواف غلامان بر گرد بهشتیان، آمدوشد برای خدمتگزاری است. برخی گفتهاند: نکره آمدنِ « غِلْمٰانٌ لَهُمْ » (نوجوانانی ویژهٔ آنان) و بهکار نرفتن «غلمانهم» (نوجوانانشان) برای آن است که گمان نشود مقصود غلامانی هستند که در دنیا به آنان خدمت میکردند؛ بلکه آنان همانند حوریان از آفریدگان بهشتاند و در زیبایی، شادابی و درخشندگی، چونان مرواریدی نهفته در صدف هستند.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَليٰ بَعْضٍ يَتَسٰاءَلُونَ »؛ یعنی بهشتیان روبهروی یکدیگر مینشینند و هر کدام از دیگری دربارهٔ حالوروزش در دنیا و آنچه او را به این بهشت و نعمت کشانده است، پرسوجو میکنند.
خدای متعال میفرماید: « قٰالُوا إِنّٰا كُنّٰا قَبْلُ فِي أَهْلِنٰا مُشْفِقِينَ »؛ راغب گفته است: اشفاق، توجه و دلسوزیِ آمیخته با بیم است؛ زیرا انسانِ مشفق، نسبت به کسی که برایش دل میسوزاند محبت دارد و همزمان از پیشامدهای ناگوار برای او میترسد. خدای متعال میفرماید: «وَ هُمْ مِنَ السّٰاعَةِ مُشْفِقُونَ» (و آنان از رستاخیز بیمناکاند؛ انبیاء: ۴۹)؛ پس هرگاه این واژه با حرف «مِن» متعدی شود، معنای بیم در آن روشنتر است؛ و هرگاه با «فی» به کار رود، معنای توجه و دلسوزی در آن آشکارتر خواهد بود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا كُنّٰا قَبْلُ فِي أَهْلِنٰا مُشْفِقِينَ » (ما پیشتر در میان خانوادهٔ خود نگران و دلسوز بودیم). پایان سخن راغب.
بنابراین معنا چنین است: ما در دنیا در میان خانوادهمان دلسوز و نگران بودیم؛ به سعادت و رهایی آنان از مهلکهٔ گمراهی اهتمام میورزیدیم؛ ازاینرو با آنان خوشرفتاری میکردیم و روشمان این بود که خیرخواهی کنیم و آنان را به سوی حق بخوانیم.
خدای متعال میفرماید: « فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَيْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ »؛ «منّت» بنا بر گفتهٔ راغب، بخشیدن نعمتی گرانسنگ و بزرگ است؛ اگر با عمل باشد، کاری پسندیده است و اگر با زبان و بازگو کردن باشد، از غیر خدای متعال ناپسند است؛ خدای متعال میفرماید: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلاٰمَكُمْ بَلِ اللّٰهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدٰاكُمْ لِلْإِيمٰانِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ» (بر تو منت مینهند که اسلام آوردهاند؛ بگو اسلامآوردنِ خود را بر من منت مگذارید، بلکه خدا بر شما منت مینهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است، اگر راستگو باشید؛ حجرات: ۱۷).
و منّت خدای متعال بر اهل بهشت، نیکبخت ساختنِ آنان با رحمت خویش برای ورود به آن، و کمالِ این بخشش، نگاه داشتنشان از عذابِ بادِ سوزان (سموم) است.
و «سموم» — به گفتهٔ طبرسی — گرمایی است که در روزنههای ریزِ پوست بدن نفوذ میکند و مایهٔ درد و رنج میشود؛ و «باد سموم» نیز از همین ریشه است.
خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا كُنّٰا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ »؛ این سخن، علّتِ فرمودهٔ پیشین است که « فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَيْنٰا » (پس خدا بر ما منّت نهاد...)؛ چنانکه جملهٔ « إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ » (چراکه او خود نیکوکار و مهربان است) نیز علّتِ همین دعا و خواندن به شمار میآید.
این آیه همراه دو آیهٔ پیش از آن میرساند که اینان در دنیا خدا را با یگانهدانستنش در پرستش و تسلیم بودن در برابر فرمانش میخواندند، و در میان خانوادهشان دلسوز و نگران بودند، آنان را به حق نزدیک و از باطل دور میداشتند. ازاینرو همین رویکرد، سببِ منّت نهادن خدا بر آنان با بخشیدنِ بهشت و نگهداشتنشان از عذاب سوزان شد؛ و این رفتار بدان جهت علّتِ آن پاداش بود که خدای متعال نیکوکار و مهربان است، پس به هر کس که او را بخواند احسان میکند و بر او رحمت میآورد.
بنابراین، این سه آیه در معنای این فرمودهٔ الهی است: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ» (عصر: ۲-۳: «بیگمان انسان در زیانکاری است، مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و یکدیگر را به حق سفارش نموده و به شکیبایی فراخواندهاند»).
و «بَرّ» از نامهای نیکوی خدای متعال است و از ریشهٔ «بِرّ» به معنای احسان و نیکی میآید؛ و برخی آن را به معنای «لطیف» (بسیار باریکبین و مهربان) تفسیر کردهاند.
(بحث روایتی)
در کتاب کافی به سند خود از ابوبکر، از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خدای عزوجل روایت شده است که:
« وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ-أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ » (و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان از پی آنان رفتند، فرزندانشان را به آنان ملحق ساختیم). فرمود: «عمل فرزندان از کار پدران کوتاهی کرد و به پای آن نرسید، پس فرزندان را به پدران پیوستند تا دیدگانِ پدران بدان روشن شود».
میگویم: این روایت را در کتاب التوحید نیز به سند خود از ابوبکر حضرمی از آن حضرت (ع) روایت کرده است.
و در تفسیر قمی آمده است: پدرم از سلیمان دیلمی، از ابوبصیر، از امام صادق (ع) برایم حدیث کرد که فرمود: «کودکانِ باایمانِ شیعیان ما را فاطمه (ع) پرورش میدهد»؛ و دربارهٔ این سخن خدا: « أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ » (فرزندانشان را به آنان ملحق ساختیم) فرمود: «در روز قیامت، آنان را به پدرانشان هدیه میدهند».
میگویم: در مجمعالبیان نیز بخش پایانیِ این روایت به صورت مرسل (بدون ذکر نام راویانِ واسطه) از آن حضرت نقل شده است.
در کتاب التوحید با سند خود از ابوبصیر روایت کرده که امام صادق(ع) فرمود: «هرگاه کودکی از فرزندان مؤمنان از دنیا برود، نداکنندهای در ملکوت آسمانها و زمین ندا میدهد: هان! فلانی پسر فلانی از دنیا رفت. پس اگر پدر و مادرش یا یکی از آن دو، یا فردی از خویشاوندان مؤمنش پیشتر از دنیا رفته باشند، کودک به او سپرده میشود تا به او خوراک و پرورش دهد؛ وگرنه به فاطمه(س) سپرده میشود تا پرورش یابد تا زمانی که پدر و مادرش یا یکی از آن دو، یا فردی از خویشاوندان مؤمنش از راه برسند؛ آنگاه کودک را به او میسپارد».
در کتاب «مَن لا يَحضُرُه الفقيه» در روایتی از حسن بن محبوب از علی از حلبی آمده است که امام صادق(ع) فرمود: «همانا خداوندِ تبارک و تعالی ابراهیم و ساره را سرپرست کودکان مؤمنان قرار داد تا آنان را با درختی در بهشت که پستانهایی چون پستانهای گاو دارد، در کاخی از مروارید پرورش دهند. هنگامی که روز قیامت شود، جامههای زیبا به تنشان میپوشانند، خوشبویشان میسازند و به عنوان هدیه نزد پدرانشان میبرند؛ و آنان در بهشت در کنار پدرانشان همچون پادشاهانند؛ و این همان سخن خدای متعال است که: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ-أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ » (و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان از پی آنان رفتند، فرزندانشان را به آنان پیوند میدهیم؛ طور: ۲۱)».
در مجمعالبیان، زاذان از علی(ع) روایت کرده است که پیامبر خدا(ص) فرمود: «مؤمنان و فرزندانشان در بهشتند»، سپس این آیه را تلاوت کرد.
در کتاب «الدر المنثور»، بَزّار و ابنمردویه از ابنعباس نقل کردهاند که او در حدیثی مرفوع از پیامبر(ص) روایت کرد: «خداوند، ذریه و فرزندانِ مؤمن را به درجه و رتبهٔ او بالا میبرد، هرچند از نظر عمل در مرتبهای پایینتر از او باشند». سپس این آیه را تلاوت فرمود: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ-أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » (و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان از پی آنان رفتند، فرزندانشان را به آنان ملحق میکنیم و چیزی از پاداش کارشان نمیکاهیم؛ طور: ۲۱) و فرمود:
«و از پاداشِ پدران، به خاطر آنچه به فرزندان بخشیدهایم، هیچ نکاستهایم».
در همان کتاب، طبرانی و ابنمردویه از ابنعباس روایت کردهاند که پیامبر(ص) فرمود: «چون مؤمن وارد بهشت شود، از پدر و مادر و فرزندان و نسل خود جویا میگردد؛ به او گفته میشود: آنان به درجه و کارِ تو نرسیدهاند؛ پس او میگوید:
پروردگارا! من هم برای خود عمل کردم و هم برای آنان؛ آنگاه فرمان میرسد که آنان را به او ملحق سازند». و ابنعباس آیهٔ « وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ » تا پایان آیه (طور: ۲۱) را تلاوت کرد.
میگویم: این آیه شامل «پدران» که در حدیث آمده نمیشود، و مناسبتر برای دلالت بر این موضوع، همان سخن خدای متعال است که در دعای فرشتگان بازگو فرموده: «رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّيّٰاتِهِمْ» (پروردگارا! آنان و هر کس از پدران و همسران و فرزندانشان را که شایسته بودهاند به بهشتهای جاودانی که وعدهشان دادهای وارد کن؛ غافر: ۸).
در تفسیر قمی، ذیل سخن خدای متعال: « لاٰ لَغْوٌ فِيهٰا وَ لاٰ تَأْثِيمٌ » (نه در آن بیهودهگویی است و نه گناهکاری؛ طور: ۲۳) آمده است: «در بهشت نه آوازهخوانیِ باطل است و نه ناسزا و بدزبانی؛ و مؤمن از شراب پاک مینوشد و به گناه نمیافتد»؛ و دربارهٔ « وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَليٰ بَعْضٍ يَتَسٰاءَلُونَ » (و برخیشان روی به برخی دیگر آورده، از یکدیگر میپرسند؛ طور: ۲۵) فرمود: «این در بهشت رخ میدهد».
[سورهٔ طور (۵۲): آیههای ۲۹ تا ۴۴]
اشاره
فَذَكِّرۡ فَمَآ أَنتَ بِنِعۡمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٖ وَلَا مَجۡنُونٍ
پس پند ده، که تو به لطف و نعمت پروردگارت نه کاهنی و نه دیوانه.
أَمۡ يَقُولُونَ شَاعِرٞ نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيۡبَ ٱلۡمَنُونِ
یا میگویند: «او شاعری است که برایش چشمبهراهِ حوادث ناگوار روزگار و مرگیم»!
قُلۡ تَرَبَّصُواْ فَإِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُتَرَبِّصِينَ
بگو: «چشمبهراه باشید، که من هم همراه شما از منتظرانم!»
أَمۡ تَأۡمُرُهُمۡ أَحۡلَٰمُهُم بِهَٰذَآۚ أَمۡ هُمۡ قَوۡمٞ طَاغُونَ
آیا عقلهایشان آنان را به این کار وامیدارد، یا خود گروهی سرکش و طغیانگرند؟
أَمۡ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُۥۚ بَل لَّا يُؤۡمِنُونَ
یا میگویند: «آن را خود بافته و به دروغ به خدا بسته است»؟ [نه، چنین نیست،] بلکه ایمان نمیآورند.
فَلۡيَأۡتُواْ بِحَدِيثٖ مِّثۡلِهِۦٓ إِن كَانُواْ صَٰدِقِينَ
پس اگر راست میگویند، سخنی مانند آن بیاورند!
أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ
آیا بدون هیچ آفریدگاری پدید آمدهاند، یا خود آفرینندهاند؟
أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ
یا آسمانها و زمین را آفریدهاند؟ [نه،] بلکه به یقین و باور نمیرسند.
أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَبِّكَ أَمۡ هُمُ ٱلۡمُصَۜيۡطِرُونَ
یا گنجینههای پروردگارت نزد آنهاست، یا بر همهچیز چیره و فرمانروای مطلقند؟
أَمۡ لَهُمۡ سُلَّمٞ يَسۡتَمِعُونَ فِيهِۖ فَلۡيَأۡتِ مُسۡتَمِعُهُم بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ
یا نردبانی دارند که با آن [به آسمان بالا میروند و اسرار غیب را] میشنوند؟ پس شنوندهشان دلیلی روشن و آشکار بیاورد!
أَمۡ لَهُ ٱلۡبَنَٰتُ وَلَكُمُ ٱلۡبَنُونَ
یا سهم خدا دختران است و پسران از آنِ شماست؟!
أَمۡ تَسۡـَٔلُهُمۡ أَجۡرٗا فَهُم مِّن مَّغۡرَمٖ مُّثۡقَلُونَ
یا از آنان مزدی [در برابر رسالت] میخواهی و از سنگینی تاوان و بدهی گرانبارند؟
أَمۡ عِندَهُمُ ٱلۡغَيۡبُ فَهُمۡ يَكۡتُبُونَ
یا مگر [لوح محفوظ و اسرارِ] غیب نزد آنهاست و آنان [از روی آن برای مردم نسخه] مینویسند؟!
أَمۡ يُرِيدُونَ كَيۡدٗاۖ فَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ هُمُ ٱلۡمَكِيدُونَ
یا مگر میخواهند نیرنگی بزنند؟! در حالی که خودِ کافران شکستخوردگانِ نیرنگاند!
أَمۡ لَهُمۡ إِلَٰهٌ غَيۡرُ ٱللَّهِۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشۡرِكُونَ
یا مگر آنان معبودی جز خدا دارند؟! خدا از آنچه شریکش میسازند، پیراسته و منزّه است.
وَإِن يَرَوۡاْ كِسۡفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ سَاقِطٗا يَقُولُواْ سَحَابٞ مَّرۡكُومٞ
و اگر ببینند پارهای از آسمان در حال فروافتادن است، میگویند: «ابری متراکم و رویهمنشسته است!»
(بیان آیات)
پس از آنکه قرآن از عذابِ قطعی روز قیامت خبر داد و روشن ساخت که این عذاب دامنگیر تکذیبکنندگان خواهد شد، و پرهیزگاران در باغهای بهشت و نعمتی فراوان دیده به شادمانی روشن دارند، به پیامبر (ص) فرمان میدهد که به دعوت و تذکّر خود ادامه دهد؛ و به این نکته اشاره میفرماید که آن حضرت شایستگی کامل برای برپاداشتنِ دعوت حق را دارد و این تکذیبکنندگان هیچ عذری در تکذیب او و رد کردن دعوتش ندارند.
از این رو، تمام بهانههای متصور برای آنان را نفی کرد که شانزده مورد است؛ نیمی از آنها به خود پیامبر (ص) بازمیگردد که اگر کمترین نشانی از آنها در او تحقق مییافت، شایستگیِ پیرویاش سلب میشد و مانع از پذیرش سخنش میگشت؛ مانند کاهن، مجنون، شاعر یا دروغپرداز و بافندهٔ افترا بر خدا بودن، یا درخواست مزد در برابر دعوتش. و نیمی دیگر به خودِ تکذیبکنندگان بازمیگردد؛ مانند اینکه بیآفریدگار آفریده شده باشند، یا خودشان آفریدگار باشند، یا خِردشان آنان را به این تکذیب فرمان داده باشد و دیگر موارد. با این همه، این آیات از سرزنش و توبیخ شدید آنان به خاطر این تکذیب خالی نیست.
خدای متعال میفرماید: « فَذَكِّرْ فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَهِ رَبِّكَ بِكٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ »؛ این نتیجهگیری از همان خبر مؤکدی است که پیشتر گذشت؛ مبنی بر وقوع عذاب الهی در روز قیامت، و اینکه به تکذیبکنندگان خواهد رسید و پرهیزگاران در پناه امن از آن، از نعمتهای بهشت لذت میبرند.
پس معنای آیه چنین است: اکنون که این حقایق درست و استوار است، پس پند و تذکّر ده؛ چرا که تو تنها به حقیقت پند میدهی و هشدار میبخشی، و چنانکه به تو نسبت میدهند، هرگز کاهن یا دیوانه نیستی.
و مقیّد ساختن نفی به عبارتِ « بِنِعْمَهِ رَبِّكَ » معنای منّتگذاریِ ویژه بر خودِ پیامبر (ص) را میرساند. این منّت خاص تنها از جهت نبودنِ صفت کهانت و جنون نیست، زیرا بیشترِ مردم نیز اینگونهاند؛ بلکه از جهت آراسته بودنِ آن حضرت به نعمتی ویژه است که مانع عارض شدن این صفات ناپسند چون کهانت، دیوانگی و جز آن بر ایشان میشود.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ يَقُولُونَ شٰاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ »؛ واژهٔ «أم» منقطعه است (به معنای «بلکه»)، و «تربّص» یعنی انتظار کشیدن. در مجمعالبیان آمده است: تربّص یعنی چشم به راهِ دگرگون شدن حال کسی بودن به خلاف آنچه هست؛ «منون» یعنی مرگ و نیستی، و «ریب» یعنی ناآرامی و اضطراب؛ بنابراین «رَيْبَ الْمَنُونِ» همان ناآرامی و پریشانیِ مرگ و حوادث روزگار است.
خلاصهٔ معنا این است: بلکه میگویند او، یعنی پیامبر (ص)، شاعری است که ما برایش چشمبهراه مرگیم تا بمیرد و یادش فرو نشیند و نام و نشانش فراموش شود و ما از دست او آسوده گردیم.
خدای متعال میفرماید: « قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ »؛ به پیامبر (ص) فرمان داده است که آنان را به انتظار و چشمبهراهی فرمان دهد، همانگونه که خودشان برای خویش برگزیدهاند. این فرمانی تهدیدآمیز است؛ یعنی چشمبهراه باشید، همانطور که این را برای خود روا میدانید، زیرا در این میان پیشامدی است که سزاست رخدادنش انتظار کشیده شود، و من نیز مانند شما چشمبهراهِ آنم؛ با این تفاوت که آن پیشامد بر زیان شماست، نه به سودتان، و آن نابودی شما و فرود آمدن عذاب بر شماست.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ بِهٰذٰا »؛ واژهٔ «أحلام» جمع «حِلم» به معنای خرد و عقل است، و کلمهٔ «أَمْ» منقطعه (به معنای «بلکه») بوده و کلام در تقدیر استفهام است؛ و اشاره با «بهذا» (به این) به همان سخنانی است که دربارهٔ پیامبر (ص) میگویند و انتظار مرگش را میکشند.
معنا چنین است: بلکه آیا خردهاشان بدانان فرمان میدهد که این سخنان بیپایه را بگویند و برای پیامبر انتظار مرگ بکشند؟ مگر کدام عقل، حق را با چنین باطلهایی پس میزند؟!
خدای متعال میفرماید: « أَمْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ »؛ یعنی خردهاشان بدانان چنین دستوری نداده است، بلکه آنان مردمی سرکشاند و سرکشی و طغیانشان آنان را به این کار واداشته است.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاٰ يُؤْمِنُونَ »؛ در مجمعالبیان آمده است: «تقول» به معنای سخنتراشی و با تکلف سخن گفتن است و این واژه جز در دروغ به کار نمیرود. معنای آیه این است: بلکه میگویند قرآن را از پیش خود بافته و به دروغ و افترا به خدا نسبت داده است. چنین نیست؛ بلکه آنان ایمان نمیآورند و از همین رو چنین تهمت و افترایی به او میزنند.
خدای متعال میفرماید: « فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كٰانُوا صٰادِقِينَ »؛ این پاسخی است به این سخنشان که « تَقَوَّلَهُ » (آن را از پیش خود بافته است)؛ چراکه اگر قرآن سخنِ پیامبر (ص) بود، کلامی بشری و مانند دیگر سخنان میبود و سایر سخنان هم به آن شبیه بود، در نتیجه آنان نیز میتوانستند سخنی مانند آن بیاورند؛ پس اگر در ادعای دروغبافیِ او راستگو هستند، سخنی همانند آن بیاورند! اما حقیقت این است که قرآن، کلامی الهی است که نشانههای اعجاز بر آن آشکار است و بشر از آوردن مانند آن ناتوان است. سخن پیرامون وجوه اعجاز قرآن پیش از این در تفسیر سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۳ به تفصیل گذشت.
ممکن است این آیه را پاسخی به همهٔ گفتههای پیشینِ آنان دانست که نقل شد؛ یعنی اینکه میگفتند او کاهن است، یا دیوانه، یا شاعر است و یا سخنتراش؛ زیرا ناتوانیِ بشر از آوردنِ مانند آن، جز این را برنمیتابد که کلامِ خدای پاک و منزه باشد. با این حال، وجه نخست روشنتر است.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ »؛ نکره آمدنِ « شَيْءٍ » (چیزی) با در نظر گرفتن صفتی متناسب با مقام است؛ و تقدیر کلام چنین است: «از غیر آن چیزی که دیگر آدمیان از آن آفریده شدهاند».
معنا چنین است: بلکه آیا این تکذیبکنندگان، از چیزی جز آنچه سایر انسانها آفریده شدهاند پدید آمدهاند تا شایستگی فرستادن پیامبر، دعوت به حق و قرار گرفتن در جایگاه بندگی خدای متعال را داشته باشند؟ و در نتیجه تکلیفی به آنان تعلق نگیرد، امر و نهیی متوجهشان نشود، و کردارهایشان پاداش و کیفری در پی نداشته باشد؛ از آن رو که از جنسی جز آنچه دیگران آفریده شدهاند به وجود آمدهاند؟!
دربارهٔ معنای این جمله سخنان دیگری نیز گفته شده است.
گفته شده است: معنایش این است که آیا خودبهخود پدید آمدهاند و این اندازهگیریِ شگفتانگیز بدون اندازهگیرنده و آفرینندهای صورت گرفته، در نتیجه نیازی به آفریدگاری ندارند که کارشان را تدبیر کند؟
و گفته شده است: منظور این است که آیا از چیزی بیجان آفریده شدهاند و به همین سبب مانند جمادات امر و نهی نمیشوند؟
و گفته شده است: معنایش این است که آیا بیهیچ هدفی و بدون غایتِ پاداش و کیفر آفریده شدهاند و به همین دلیل [دعوت پیامبر را] نمیشنوند و نمیپذیرند؟
و گفته شده است: معنایش این است که آیا بیهوده آفریده شدهاند تا نه حسابرسی شوند و نه امر و نهی گردند؟
اما معنایی که پیشتر آوردیم، به لفظ آیه نزدیکتر و فراگیرتر است.
و این سخن او که: « أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ » یعنی آیا خودشان آفرینندهٔ خویشاند؟ پس آفریدهٔ خدای پاک و منزه نیستند تا او پروردگارشان باشد و با امر و نهی کارشان را تدبیر کند؟
خدای متعال میفرماید: « أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لاٰ يُوقِنُونَ »؛ یعنی آیا جهان را آفریدهاند تا پروردگار و معبود باشند و بالاتر از آن قرار گیرند که به بندگی گرفته شوند و به تکلیف بندگی موظف گردند؟! بلکه آنان مردمی هستند که یقین نمیآورند.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ »؛ یعنی بلکه آیا گنجینههای پروردگارت نزد آنهاست تا نبوّت را به هر که میخواهند ببخشند و از هر که میخواهند دریغ دارند، و در نتیجه تو را از نبوت و رسالت بازدارند؟
و این سخن او که: « أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ »؛ سیطره — که گاه سینِ آن به صاد تبدیل میشود — به معنای غلبه و چیرگی است. معنای آیه چنین است: بلکه آیا آنان بر خدای پاک و منزه چیره و غالباند تا آنچه را خدا از نبوت و رسالت روزیِ تو کرده است، از تو بازستانند؟
خدای متعال میفرماید: « أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِينٍ »؛ «سُلّم» نردبان و وسیلهای پلهدار است که برای بالا رفتن به جایگاههای بلند به کار میرود، و کلمهٔ «استماع» (شنیدن) در اینجا معنای بالا رفتن را نیز در خود دارد، و «سلطان» به معنای دلیل روشن و برهان است.
معنای آیه چنین است: بلکه آیا نردبانی دارند که با آن به آسمان بالا میروند و با بالا رفتن، وحی را میشنوند و هرچه را به آنان وحی میشود برمیگیرند و غیر آن را رد میکنند؟ اگر چنین است، آن شنوندهٔ آنان، یعنی کسی از میانشان که ادعای شنیدن وحی را دارد، دلیلی روشن بیاورد.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَكُمُ الْبَنُونَ »؛ گفته شده است: در این آیه خردِ آنان نادان شمرده شده است؛ زیرا چیزی را به خدای متعال نسبت دادند که خودشان از آن بیزاری میجستند و ننگشان میآمد.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ » (یا مگر از آنان مزدی میخواهی که زیر بار تاوان سنگین ماندهاند؟). راغب گفته است: «غُرم» ــ با ضمه و سپس سکون ــ زیانی مالی است که بدون جنایت یا خیانتِ خود انسان، به او میرسد. پایان سخن او. و «إثقال» به معنای بار سنگین نهادن است و کنایه از مشقت و سختی است.
و معنا این است: بلکه آیا برای رساندن پیام رسالتت از آنان مزدی میخواهی، که از زیر بار تاوانی که با پرداخت مزد به ایشان میرسد، احساس تنگنا و مشقت میکنند؟
خدای متعال میفرماید: « أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ » (یا مگر علم غیب نزد آنان است و از روی آن مینویسند؟). برخی یادآور شدهاند که مراد از غیب، لوح محفوظ است که غیبها در آن نوشته شده است؛ و معنا چنین است: بلکه آیا لوح محفوظ نزد آنان است و از روی آن مینویسند و به مردم خبر میدهند، پس آنچه دربارهٔ تو خبر میدهند، غیبی است که شکی در آن نیست؟!
و گفته شده است: مراد از غیب، علم غیب است و مراد از نوشتن، تثبیت کردن؛ و معنا چنین است: بلکه آیا علم غیب نزد آنان است و آنچه را از غیب میدانند، به عنوان آیینی برای مردم ثبت و الزام میکنند که مردم در آنچه تثبیت کردهاند فرمانبردارشان باشند؟ و نیز گفته شده: «يكتبون» به معنای «حکم میکنند» است.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ يُرِيدُونَ كَيْداً فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ » (یا مگر میخواهند نیرنگی بزنند؟ ولی کافران خودشان فریبخوردگانند). بنا بر آنچه راغب گفته، کید نوعی چارهاندیشیِ فریبکارانه است؛ و در مجمعالبیان آمده: کید همان مکر است، و گفته شده: انجام پنهانیِ کاری است که خشم دیگری را برمیانگیزد. پایان سخن او.
ظاهر سیاق نشان میدهد که مراد از نیرنگ آنان، مکرورزیدنشان با پیامبر (ص) است؛ از طریق نسبتهایی چون کهانت، دیوانگی، شاعری و دروغبافی که به او دادند تا مردم از او روی بگردانند و دور شوند، و بدینوسیله دعوتش باطل و نورش خاموش گردد. این کار نیرنگی از جانب آنان و در حقیقت مکری با خودشان است؛ زیرا با این کار خویشتن را از سعادت جاودان و گام نهادن بر صراط حق محروم میسازند؛ بلکه نیرنگی است از سوی خدا با بریدن توفیق از آنان و مهر نهادن بر دلهایشان.
و گفته شده: مراد از نیرنگی که در سر دارند، همان توطئهای است که در دارالندوه دربارهٔ پیامبر (ص) چیدند؛ و مراد از کسانی که کفر ورزیدند، همان تکذیبکنندگانِ یادشده یعنی اهل دارالندوه هستند. خداوند کید آنان را به خودشان بازگرداند و در روز بدر به قتلشان رساند. بر این پایه، سخن قرآن از سنخ خبردادن از غیب خواهد بود؛ زیرا نزول این سوره مدتها پیش از آن ماجرا بوده است. اما این وجه از سیاق آیه دور است.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ لَهُمْ إِلٰهٌ غَيْرُ اللّٰهِ سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا يُشْرِكُونَ » (یا مگر معبودی جز خدا دارند؟ پاک و منزه است خدا از آنچه شریکش میسازند). چرا که اگر معبودی جز خدا میداشتند، او آفریننده و مدبّر کارشان میبود و در نتیجه از خدای پاک و منزه و پذیرش دعوت رسولش بینیاز میشدند، و معبودشان یاریشان میکرد و عذاب خدا را که به تکذیبکنندگان وعده داده و رسولش آنان را از آن بیم داده بود، از ایشان بازمیداشت.
و سخن خدا: « سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا يُشْرِكُونَ » منزهدانستن خدای متعال از آن است که چنانکه ادعا میکنند، شریکی داشته باشد؛ و «ما» در « عَمّٰا يُشْرِكُونَ » مصدریه است، یعنی: پاک و منزه است از شرکورزیدنِ آنان.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّمٰاءِ سٰاقِطاً يَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْكُومٌ » (و اگر ببینند پارهای از آسمان فرو میافتد، میگویند ابری متراکم است!). «کِسْف» ــ با کسره و سپس سکون ــ به معنای قطعه و پاره است؛ و «مرکوم» یعنی متراکم، چیزی که اجزایش روی هم انباشته شده است.
و معنا این است: کفر آنان و پافشاریشان بر تکذیب دعوت حق به جایی رسیده است که اگر پارهای از آسمان را ببینند که بر سرشان فرو میافتد، میگویند ابری متراکم است و هیچ نشانی از عذاب در آن نیست! این همانند این سخن الهی است: «وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُكِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا» (و اگر دری از آسمان به رویشان میگشودیم و در آن بالا میرفتند، باز میگفتند فقط چشمان ما بسته شده است؛ حجر: ۱۵).
[سورهٔ طور (۵۲): آیههای ۴۵ تا ۴۹]
اشاره
فَذَرۡهُمۡ حَتَّىٰ يُلَٰقُواْ يَوۡمَهُمُ ٱلَّذِي فِيهِ يُصۡعَقُونَ
پس آنان را واگذار تا روزشان را که در آن بیجان و هلاک میشوند دیدار کنند؛
يَوۡمَ لَا يُغۡنِي عَنۡهُمۡ كَيۡدُهُمۡ شَيۡـٔٗا وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ
روزی که نیرنگشان هیچ کارسازی برای آنان نکند و یاری نشوند؛
وَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُواْ عَذَابٗا دُونَ ذَٰلِكَ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ
و بیگمان برای کسانی که ستم ورزیدند، عذابی پیش از آن هست، ولی بیشترشان نمیدانند؛
وَٱصۡبِرۡ لِحُكۡمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعۡيُنِنَاۖ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ
و در برابر حکم پروردگارت شکیبایی ورز که تو زیر نظر و مراقبت مایی، و هنگامی که برمیخیزی با ستایش پروردگارت تسبیح گوی؛
وَمِنَ ٱلَّيۡلِ فَسَبِّحۡهُ وَإِدۡبَٰرَ ٱلنُّجُومِ
و پارهای از شب و به هنگام ناپدید شدن ستارگان نیز او را تسبیح کن.
بیان آیات
این آیات سوره را پایان میبخشند؛ به پیامبر (ص) فرمان میدهند که تکذیبکنندگان را به حال خود واگذارد و به کارشان کاری نداشته باشد، در برابر فرمان پروردگارش شکیبایی ورزد و او را با سپاس تسبیح گوید. در لابلای این آیات نیز همان تهدید آغاز سوره به عذابی حتمی و گریزناپذیر تکرار میشود، و افزون بر آن، ستمکاران به عذابی دیگر پیش از آن روز نیز بیم داده میشوند.
خدای متعال میفرماید: « فَذَرْهُمْ حَتّٰي يُلاٰقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي فِيهِ يُصْعَقُونَ »؛ کلمهٔ «ذَرْهُمْ» فعل امر به معنای «آنان را واگذار» است و از صرفهای این فعل، جز مضارع و امر به کار نرفته است. «يُصْعَقُونَ» از «إصعاق» و به معنای میراندن است؛ برخی نیز گفتهاند از «صَعْق» و به همان معنای میراندن است.
خدای سبحان چون در آغاز، منکران دعوتش را به عذابی قطعی و بیتردید هشدار داد، سپس تمام بهانههای آنان یا بهانههای احتمالیشان را ابطال کرد، و بیان نمود که چنان در باطل لجاجت دارند که اگر روشنترین نشانهٔ حق را هم به چشم ببینند، آن را توجیه و رد میکنند، اکنون به پیامبرش (ص) فرمان میدهد که آنان را به حال خود رها کند. این دستور، تهدیدی کنایی است به اینکه عذاب، آنان را در همین وضعیت در بر خواهد گرفت.
مراد از «روزی که در آن مدهوش و هلاک میشوند»، روز دمیده شدن صور است که ساکنان آسمانها و زمین در آن بیجان میگردند، و این رخداد از نشانههای رستاخیز است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ» (زمر: ۶۸: و در صور دمیده شود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است بیجان گردد).
و این معنا را سخن خدای متعال در آیهٔ بعد تأیید میکند که میفرماید: « يَوْمَ لاٰ يُغْنِي عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً وَ لاٰ هُمْ يُنْصَرُونَ »؛ (روزی که فریب و نیرنگشان هیچ سودی به حالشان نخواهد داشت و یاری نمیشوند)؛ چراکه بیاثر بودن نیرنگ و یارینشدن، از ویژگیهای روز قیامت است؛ روزی که همهٔ اسباب و ابزارها از کار میافتد و فرمانروایی در آن روز تنها از آنِ خداست.
و اشکال شده است که در روز دمیده شدن صور، تنها کسی بیهوش و هلاک میشود که زنده باشد، در حالی که این افراد در آن روز زنده نیستند. پاسخ آن است که در آن روز، همهٔ زندگانِ دنیا و همهٔ مردگانِ برزخ بیهوش میشوند و اینان اگر در دنیا نباشند، در برزخ خواهند بود.
افزون بر این، ممکن است ضمیر در « يُصْعَقُونَ » (بیهوش و هلاک میشوند) به کسانی بازگردد که در آن روز زندهاند، و تهدید در واقع به عذابی باشد که در این روز رخ میدهد، نه به خودِ بیهوشی و هلاکتِ هنگام دمیدن صور.
و گفته شده است که مراد از آن، روز بدر است که سخنی بعید است؛ و گفته شده مراد روز مرگ است که این نیز پذیرفتنی نیست، چراکه با سیاقِ آیه سازگار نیست؛ سیاقی که آشکارا تهدید به همان چیزی است که در آغاز سوره آمده، یعنی عذاب روز قیامت، نه عذاب روز مرگ.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا عَذٰاباً دُونَ ذٰلِكَ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ »؛ (و مسلماً برای کسانی که ستم کردند، پیش از آن [قیامت] عذابی دیگر هست، ولی بیشترشان نمیدانند). بعید نیست مراد از آن، عذاب قبر باشد؛ و این سخن که « وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ » (ولی بیشترشان نمیدانند)، نشان میدهد که در میان آنان کسانی هم هستند که این حقیقت را میدانند، ولی از روی لجاجت بر کفر و تکذیب خود پافشاری میکنند. و گفته شده مراد از آن، روز بدر است، اما پایان آیه چندان با این معنا سازگار نیست.
خدای متعال میفرماید: « وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنٰا »؛ (و در برابر حکم پروردگارت شکیبا باش، چراکه تو در دیدرس و زیر نگاه مایی). این جمله عطف است بر سخن پیشین که فرمود: « فَذَرْهُمْ » (پس رهایشان کن). و ظاهر سیاق آن است که مراد از حکم، حکم خدای متعال دربارهٔ تکذیبکنندگان به مهلتدادن، رهاکردن به حال خود و مهرزدن بر دلهایشان است، و دربارهٔ پیامبر (ص) به این است که در راه خدا، به رغم همهٔ آزارهایی که میبیند، به سوی حق دعوت کند؛ بنابراین مراد از سخن خداوند که فرمود:
« فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنٰا » (چراکه تو زیر نظر و نگاه مایی)، این است که تو در پیش چشم مایی و تو را میبینیم، چنانکه هیچیک از حالاتت بر ما پوشیده نیست و از تو غافل نمیشویم. ازاینرو، تعلیلِ شکیبایی با این جمله، هم تأکیدی بر فرمانِ شکیبایی است و هم مایهٔ دلگرمی و تقویت خطاب.
و گفته شده است که مراد از « فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنٰا »، این است که تو در حفظ و پاسداری مایی؛ پس «عین» (چشم) کنایه و مجاز از حفاظت است؛ ولی شاید معنای نخست با سیاق آیه مناسبتر باشد.
خدای متعال میفرماید: « وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ »؛ (و هنگامی که برمیخیزی پروردگارت را با ستایش او تسبیح گوی، و پارهای از شب و به هنگام ناپدیدشدن ستارگان او را تسبیح کن). حرف «باء» در « بِحَمْدِ »، برای همراهی است؛ یعنی پروردگارت را تسبیح کن و از هر نقصی پیراسته بدار، در حالی که تسبیح تو همراه با ستایش او باشد.
و دربارهٔ مراد از « حِينَ تَقُومُ » (هنگامی که برمیخیزی) گفته شده: برخاستن از خواب است؛ و گفته شده: برخاستن از خواب قیلوله (خواب نیمروزی) است که منظور نماز ظهر خواهد بود؛ و گفته شده: برخاستن از مجلس است؛ و گفته شده: هرگونه برخاستنی است؛ و گفته شده:
برخاستن برای نماز واجب است؛ و گفته شده: برخاستن برای هر نمازی است؛ و گفته شده: دو رکعت نماز نافله پیش از نماز صبح است؛ که این هفت دیدگاه را طبرسی ذکر کرده است.
و سخن خدای متعال: « وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ » (و پارهای از شب نیز او را تسبیح کن)؛ یعنی در بخشی از شب پروردگارت را تسبیح بگو، و مقصود از آن نماز شب است؛ و برخی گفتهاند: مقصود، دو نماز مغرب و عشای پسین است.
و سخن خدای متعال: « وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ » (و به هنگام ناپدید شدن ستارگان)؛ گفته شده است: مقصود از آن، هنگام روی برتافتن و ناپدید شدن ستارگان با روشنایی صبح است، که همان دو رکعت نافله پیش از نماز واجب صبح باشد؛ و گفته شده: مقصود، نماز واجب صبح است؛ و برخی نیز گفتهاند:
مقصود این است که خدای متعال را پیوسته بامداد و شامگاه تسبیح گویی، بی آنکه از یاد او غافل شوی.
(بحث روایتی)
در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ » (و هنگامی که برمیخیزی، به ستایش پروردگارت تسبیح گوی) آمده است: یعنی برای نماز شب، و دربارهٔ « فَسَبِّحْهُ » فرمود: یعنی نماز شب.
میگویم: این معنا در مجمعالبیان نیز از زراره، حمران و محمد بن مسلم، از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است.
و در همان تفسیر به سند خود از امام رضا (ع) نقل کرده که فرمود: «ادبار السجود» چهار رکعت نافله پس از نماز مغرب، و «إدبار النجوم» دو رکعت نافله پیش از نماز صبح است.
میگویم: بخش پایانی این روایت را مجمعالبیان از امام باقر و امام صادق (ع) آورده، و قمی نیز به سند خود از زراره، از امام باقر (ع) نقل کرده است.
از طریق اهل سنت نیز در روایات چندی وارد شده است که پیامبر (ص) هرگاه از مجلس خود برمیخاست، خدا را تسبیح میکرد و میستود و میفرمود: این کفارهٔ مجلس است؛ ولی روشن نیست که این روایات در مقام تفسیر آیه باشند.