سورهٔ ۲ · جلد ۱ المیزان

تفسیر آیهٔ ۲۳ سورهٔ بقره

وإن كنتم في ريب مما نزلنا على عبدنا

سورهٔ ۲ · آیهٔ ۲۳

وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّمَّا نَزَّلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا فَأۡتُواْ بِسُورَةٖ مِّن مِّثۡلِهِۦ وَٱدۡعُواْ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ

و اگر در آنچه بر بندهٔ خود نازل کرده‌ایم شک و تردید دارید، سوره‌ای همانند آن بیاورید و گواهان خود را جز خدا فراخوانید، اگر راست می‌گویید.

تفسیر این آیه در المیزان

اشاره

و سخن خدای متعال: «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» (پس سوره‌ای مانند آن بیاورید)، فرمانی تعجیزی است (دستوری برای ناتوان ساختن و به چالش کشیدن طرف مقابل) تا معجزه بودن قرآن را آشکار سازد و نشان دهد که آن کتابی فرستاده‌شده از جانب خداست و هیچ شکی در آن نیست؛ معجزه‌ای که با گذشت روزگاران و پی‌درپی آمدن قرن‌ها، جاودان و پایدار است.

این به مبارزه طلبیدن (تعجیز)، بارها در کلام خدای متعال تکرار شده است؛ مانند این سخن خداوند: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَليٰ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ لاٰ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً» (اسراء: ۸۸؛ بگو: اگر جن و انس گرد هم آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمی‌توانند مانندش را بیاورند، هرچند پشتیبان یکدیگر باشند)، و این سخن خدای متعال: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيٰاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ» (هود: ۱۳؛ آیا می‌گویند آن را بربافته است؟ بگو: اگر راست می‌گویید، ده سورهٔ ساختگی مانند آن بیاورید و هر کس را جز خدا می‌توانید فراخوانید). بر این اساس، ضمیر در «مِثْلِهِ» (مانند آن) به فرمودهٔ خدا: «مِمّٰا نَزَّلْنٰا» (از آنچه نازل کرده‌ایم) بازمی‌گردد؛ در نتیجه، ناتوان‌سازی به خودِ قرآن و بی‌مانندیِ سبک و شیوهٔ بیانِ آن خواهد بود.

همچنین ممکن است ضمیر به «عَبْدِنٰا» (بندهٔ ما) بازگردد؛ در این صورت، به چالش کشیدن به اعتبار خودِ قرآن خواهد بود از این جهت که آورندهٔ آن، فردی درس‌ناخوانده (اُمّی) است که نزد هیچ آموزگاری آموزش ندیده و هیچ‌یک از این معارف گران‌سنگ و بلندمرتبه و بیانات نو و استوار را از هیچ انسانی نیاموخته است. بنابراین، آیه در سیاق این سخن خدای متعال خواهد بود:

«قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لاٰ أَدْرٰاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» (یونس: ۱۶؛ بگو: اگر خدا می‌خواست، آن را بر شما نمی‌خواندم و او شما را بدان آگاه نمی‌کرد؛ به راستی که پیش از آن، عمری را در میان شما گذرانده‌ام، آیا خردورزی نمی‌کنید؟)، و هر دو تفسیر با هم در برخی از روایات وارد شده است.

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

اشاره

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

خدای متعال می‌فرماید: «يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ اعْبُدُوا» (ای مردم، بپرستید...) تا آخر آیات. ادامه در متن کامل

تفسیر آیه‌های ۲۳ و ۲۴ با هم

بدان که این آیه نیز مانند همتایانش نشان می‌دهد که حتی کوتاه‌ترین سورهٔ قرآن، مانند سورهٔ کوثر یا سورهٔ عصر، معجزه است. این احتمال که شاید ضمیر در «مِثْلِهِ» به همان سورهٔ معین (مانند بقره یا یونس) بازگردد، برای ذهنی که با شیوه‌های سخن آشناست پذیرفتنی نیست؛ چراکه هر کس قرآن را به افترا و دروغ‌بستن بر خدای متعال متهم می‌کند، همهٔ آن را متهم می‌سازد و سخن خود را به سوره‌ای خاص منحصر نمی‌کند. بنابراین، معنایی ندارد که برای پاسخ به او، تنها به آوردنِ مانندِ سورهٔ بقره یا سورهٔ یونس تحدی و هماوردطلبی شود؛ زیرا در این صورت معنا چنین می‌شود: «و اگر دربارهٔ سورهٔ کوثر یا اخلاص در تردید هستید، سوره‌ای مانند سورهٔ یونس بیاورید!» و زشتی و نادرستی چنین سخنی کاملاً آشکار است.

اعجاز و ماهیت آن) [سخن دربارهٔ معجزه و اعجاز قرآن

تفسیر آیه‌های ۲۳ و ۲۴ با هم

بدان که ادعای قرآن مبنی بر اینکه با این تحدیِ مطرح‌شده در آیه، نشانه‌ای معجزه‌آساست، در حقیقت به دو ادعا بازمی‌گردد: یکی ادعای ثبوت اصل اعجاز و خرق عادت جاری (شکستن روال همیشگی طبیعت)، و دیگری ادعای اینکه خود قرآن نمونه‌ای از مصادیق اعجاز است. روشن است که با اثبات ادعای دوم، ادعای نخست نیز خودبه‌خود اثبات می‌شود. قرآن نیز به همین شیوهٔ بیان بسنده می‌کند و با خودِ خویش تحدی می‌نماید و از این راه، هر دو نتیجه را به دست می‌دهد. با این حال، سخن بر سر چگونگیِ تحقق اعجاز باقی می‌ماند؛ زیرا معجزه چیزی را در بر دارد که عادت جاری در طبیعت آن را تصدیق نمی‌کند؛ یعنی اموری را پدید می‌آورد که به اسباب شناخته‌شده و همیشگیِ خود متکی نیستند، آن هم در حالی که هیچ استثنایی در حکم سببیت، و هیچ تخلف و دگرگونی‌ای در قانون علیت پذیرفته نیست؛ اما قرآن حقیقت ماجرا را روشن می‌سازد و شبهه را در این باره برطرف می‌کند.

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

بنابراین، قرآن این موضوع را از دو جنبه به روشنی بیان می‌کند: ادامه در متن کامل

نخست این‌که معجزه واقعیتی ثابت است و یکی از مصادیق آن خودِ قرآن است؛ کتابی که با تحدی (دعوت به هماوردطلبی و مبارزه)، هم اصلِ معجزه بودن و هم معجزه‌بودنِ خود را به اثبات می‌رساند. ادامه در متن کامل

دوم این‌که حقیقت معجزه چیست و چگونه ممکن است در نظام طبیعت، رویدادی رخ دهد که جریان عادی آن را بشکند و کلیت و فراگیریِ قوانین طبیعی را نقض کند؟ ادامه در متن کامل

معجزه‌بودن قرآن

تفسیر آیه‌های ۲۳ و ۲۴ با هم

هیچ تردیدی نیست که قرآن در آیه‌های فراوانِ مکی و مدنی، دیگران را به آوردنِ همانند خود فراخوانده است. همهٔ این آیه‌ها نشان می‌دهند که قرآن نشانه‌ای معجزه‌آسا و فراتر از توان بشر است؛ حتی آیهٔ پیشین، یعنی سخن خدای متعال:

«وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَليٰ عَبْدِنٰا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» («و اگر در آنچه بر بندهٔ خود نازل کرده‌ایم شک دارید، سوره‌ای مانند آن بیاورید»)،

ادامهٔ آیه نیز ـ یعنی مانندِ پیامبر (ص) ـ با به مبارزه طلبیدن برای آوردن سوره‌ای شبیه به سوره‌ای از زبان کسی مانند پیامبر (ص)، استدلالی است بر معجزه بودن قرآن؛ نه اینکه استدلالی مستقیم و بی‌واسطه بر خودِ نبوت باشد. دلیل این سخن، فرمودهٔ خدای متعال در آغاز آیه است: «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَليٰ عَبْدِنٰا » («و اگر در آنچه بر بندهٔ خود نازل کرده‌ایم شک دارید»)، و نفرمود «اگر در رسالت بندهٔ ما شک دارید». پس همهٔ مبارزه‌طلبی‌هایی که در قرآن آمده است، گونه‌ای استدلال بر این حقیقت است که قرآن معجزه‌ای خارق‌العاده از سوی خداوند است. آیاتی که هماوردطلبی دارند، از نظر عمومیت و شمول، مراتب گوناگونی دارند؛ و از فراگیرترین آن‌ها در تحدّی، این کلام خدای متعال است: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَليٰ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ لاٰ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً» (اسراء: ۸۸؛ «بگو: اگر جن و انس گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمی‌توانند مانندش را بیاورند، هرچند پشتیبان یکدیگر باشند»). این آیه مکی است و چنان هماوردطلبیِ فراگیری دارد که هیچ خردمندی در آن تردید نمی‌کند.

زیرا اگر تحدّی و هماوردطلبی فقط به رساییِ بیانِ (بلاغتِ) قرآن و استواری و گیراییِ شیوهٔ سخن (جزالتِ اسلوب) آن بود، این فراخوان هرگز از گروهی ویژه فراتر نمی‌رفت؛ گروهی که همان عرب‌های اصیلِ دوران جاهلیت و روزگارِ گذار به اسلام (مخضرمین) پیش از آمیختگی و دگرگونی زبان عربی بودند؛ در حالی که قرآن با این آیه گوش‌های جن و انس را به چالش کشیده است.

همچنین است ویژگی‌های خاص دیگری غیر از بلاغت و استواری کلام که قرآن در بر دارد؛ مانند معارف حقیقی، اخلاق پسندیده، احکام و قوانین شرعی، خبرهای غیبی، و معارف دیگری که بشر در زمان نزول قرآن هنوز پرده از چهرهٔ آن‌ها برنگرفته بود و مواردی از این دست. هر یک از این ویژگی‌ها را تنها گروهی از جن و انس درمی‌یابند، نه همهٔ آن‌ها. بنابراین، مبارزه‌طلبیِ فراگیر و عام از جن و انس، تنها بر محور تمام ویژگی‌هایی است که برتری و تفاضل در آن‌ها ممکن است.

پس قرآن برای سخنورِ بلیغ، نشانه‌ای اعجازآمیز در بلاغت و فصاحت است؛ برای حکیم، در حکمت؛ برای دانشمند، در علم؛ برای جامعه‌شناس، در مباحث اجتماعی؛ برای قانون‌گذاران، در قانون‌گذاری؛ برای سیاست‌مداران، در سیاست؛ برای حاکمان، در شیوهٔ حکومت‌داری؛ و برای تمام جهانیان، در آن اموری است که هیچ‌کدام توان دستیابی به آن را ندارند؛ مانند اَخبار غیب و نبود هیچ‌گونه اختلاف و تناقض در حکم و دانش و بیان.

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

از این‌جا روشن می‌شود که قرآن مدعی فراگیری معجزهٔ خویش از همه جهت‌هاست؛ از این جهت که برای تک‌تک افراد انس و جن معجزه است، چه عامی باشند و چه خاص، چه دانشمند و چه ناآگاه، چه مرد و چه زن، و چه انسان برجسته‌ای که در فضیلت سرآمد است یا کسی که پایین‌تر از اوست، به شرط آن‌که خردی داشته باشد و سخن را دریابد؛ زیرا سرشت انسان بر پایه درک فضیلت و فهم کاستی و فزونی در آن آفریده شده است. ادامه در متن کامل

و آیا هیچ خردمندی جرئت می‌کند کتابی بیاورد و آن را هدایتِ جهانیان بخواند، و آن‌گاه خبرهای غیبی فراوانی از گذشته و آینده در آن بگنجاند؛ هم دربارهٔ امت‌های پیشین و هم دربارهٔ آیندگان، آن هم نه یکی دو تا، بلکه در بخش‌های گوناگونی از داستان‌ها، پیش‌گوییِ جنگ‌ها و رخدادهای پنهان آینده؛ و سپس حتی یکی از آن‌ها هم از راه راستی و درستی کج نشود؟ ادامه در متن کامل

و آیا برای انسانی که خود جزئی از نظام طبیعتِ مادی است ــ آن هم جهانی که سرای دگرگونی و تکامل تدریجی است ــ ممکن است در یکایک امور جهان انسانی ورود کند و معارف، دانش‌ها، قوانین، حکمت‌ها، پندها، مثل‌ها و داستان‌هایی در خرد و کلان مسائل به جهانیان ارائه دهد، و با این‌که این آموزه‌ها تدریجی پدید آمده، در زمان‌های پراکنده بیان شده، برخی ابتدا آمده و سپس تکرار گشته و فروعی بر پایه‌‌های خود استوار شده‌اند، هیچ‌گونه اختلافی از جهت کمال و نقص در آنها دیده نشود؟ ادامه در متن کامل

بنابراین، انسان خردمندی که توانِ درک این معانی را دارد، تردید نمی‌کند که این ویژگی‌های بنیادین و دیگر حقایقی که قرآن شریف در بر دارد، همگی فراتر از توان بشری و بیرون از ابزارهای مادی و طبیعی است؛ و اگر کسی توان تعقل مستقیم این امور را ندارد، چنانچه راه انسانیت را گم نکرده و داوریِ وجدان فطری‌اش را فراموش نساخته باشد، در آنچه توان آزمودنش را ندارد و راه دستیابی‌اش را نمی‌شناسد، به اهل تخصص و کارشناسان آن مراجعه می‌کند. ادامه در متن کامل

اگر بگویی: فایدهٔ گسترش تحدی (هماوردطلبی) به تودهٔ مردم و فراتر رفتن از دایرهٔ نخبگان چیست؟ ادامه در متن کامل

در پاسخ می‌گویم: راه درست در عمومی بودن معجزه و تنها شیوهٔ ممکن برای شناسایی کمال و برتری در میدانی که هماوردی و سبقت‌جویی در آن رخ می‌دهد، همین است؛ زیرا فهم و ادراک انسان‌ها ــ به ناچار و بر پایهٔ ضرورتی طبیعی ــ با یکدیگر تفاوت دارد و کمالات نیز چنین است. ادامه در متن کامل

از میان تمام آنچه انسان با نیروهای ادراکی خود به آن دست می‌یابد و فهمش به آن می‌رسد، هیچ چیز فراگیری و شمول را برای تک‌تک انسان‌ها در هر زمان و مکانی نمی‌پذیرد—به‌گونه‌ای که در دسترس همه قرار گیرد و ماندگار باشد—مگر آنچه از جنس علم و معرفت باشد، آن هم بر پایهٔ روشی که بیان شد؛ زیرا هر نشانه‌ای که جز علم و معرفت به عنوان معجزه فرض شود، پدیده‌ای طبیعی یا رویدادی حسی است که از قوانین ماده پیروی می‌کند و محدود به زمان و مکان است. ادامه در متن کامل

از این رو، تحدیِ قرآن (دعوت به هماوردطلبی) فراگیر است و تک‌تک انسان‌ها را در هر مکان و هر زمانی در بر می‌گیرد. ادامه در متن کامل

تحدیِ قرآن با علم

تفسیر آیه‌های ۲۳ و ۲۴ با هم

قرآن به‌طور ویژه با علم و معرفت نیز هماوردجویی کرده است؛ چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «وَ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْءٍ» (و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی است؛ نحل: ۸۹) و می‌فرماید: «وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ يٰابِسٍ إِلاّٰ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ» (و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن ثبت است؛ انعام: ۵۹) و مانند این آیات. اسلام—همان‌طور که هرکس در آموزه‌هایش دقیق شود می‌داند—چه در اصول کلی‌اش که قرآن ارائه داده و چه در جزئیاتش که قرآن آن‌ها را به پیامبر (ص) ارجاع داده است، مانند آیهٔ «مٰا آتٰاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (آنچه را رسول برای شما آورد بگیرید و از آنچه نهی کرد بازایستید؛ حشر: ۷) و سخن خدای متعال: «لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاكَ اللّٰهُ» (تا میان مردم بدانچه خدا به تو نشان داده داوری کنی؛ نساء: ۱۰۵)، به ریز و درشت معارف الهی (فلسفی)، اخلاق پسندیده و احکام فرعی دین از عبادات، معاملات، امور سیاسی و اجتماعی و هر آنچه به رفتار و عمل انسان پیوند دارد پرداخته است. همهٔ این‌ها بر پایهٔ فطرت و اصل توحید استوار است؛ به‌گونه‌ای که اگر این احکامِ مفصل تحلیل شوند، به اصل توحید بازمی‌گردند و اگر اصل توحید گسترده و ترکیب شود، به همین احکام و جزئیات می‌رسد.

خداوند ماندگاری همیشگی این قوانین و هماهنگی‌شان را با مصلحت انسان در گذر روزگاران، با این سخن خود بیان فرموده است: «وَ إِنَّهُ لَكِتٰابٌ عَزِيزٌ لاٰ يَأْتِيهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» (و به‌راستی که آن کتابی شکست‌ناپذیر است؛ هیچ بطلانی نه از پیشِ رو و نه از پسِ سر به سویش نمی‌آید، فروفرستاده‌ای از سوی فرزانه‌ای ستوده است؛ فصلت: ۴۱-۴۲) و نیز فرموده است: «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» (ما خود این ذکر را فروفرستادیم و بی‌گمان خود نگه‌دارنده‌اش هستیم؛ حجر: ۹). پس قرآن کتابی است که نه حکم نسخ بر آن رواست و نه قانون دگرگونی و تکامل بر آن چیره می‌شود.

اگر بگویی: امروزه دیدگاه جامعه‌شناسان و دانشمندان قانون‌گذاری بر این قرار گرفته است که قوانین موضوعه و بشری باید متناسب با دگرگونی‌های جامعه تغییر کنند و با تفاوت زمان‌ها، دوره‌ها و پیشرفت تمدن و شهرنشینی دگرگون شوند؛

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

می‌گویم: بررسی این موضوع و پاسخ به این شبهه در تفسیر سخن خدای متعال: «كٰانَ النّٰاسُ أُمَّهً وٰاحِدَهً.» (مردم امتی یگانه بودند...؛ بقره: ۲۱۳) خواهد آمد. ادامه در متن کامل

چکیده و خلاصهٔ سخن این است که قرآن، پایهٔ قانون‌گذاری را بر توحید فطری و اخلاق پسندیدهٔ برخاسته از نهاد انسان می‌گذارد و بر این باور است که قانون باید از بذر آفرینش و جهان هستی بروید و رشد کند. ادامه در متن کامل

اما این پژوهشگران دیدگاه خود را بر دگرگونی جامعه بنا نهاده و معنویات، یعنی شناخت‌های توحیدی و فضیلت‌های اخلاقی را یکسره نادیده گرفته‌اند؛ ازاین‌رو سخن آنان تنها بر روند تکامل مادیِ جامعه استوار و منجمد است؛ تکاملی که از فضیلت روح بی‌بهره است، و همواره سخن و پیام خدا برتر و بالاتر است. ادامه در متن کامل

تحدی و هماوردطلبی با شخصیت کسی که قرآن بر او نازل شده است

تفسیر آیه‌های ۲۳ و ۲۴ با هم

قرآن همچنین به پیامبر امی (درس‌ناخوانده) که این کتاب معجزه‌آسا در لفظ و معنا را آورده و نزد هیچ آموزگاری درس نخوانده و نزد هیچ مربی‌ای پرورش نیافته بود، هماوردطلبی کرده است؛ چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لاٰ أَدْرٰاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» (یونس: ۱۶؛ «بگو: اگر خدا می‌خواست، آن را بر شما نمی‌خواندم و شما را بدان آگاه نمی‌ساختم؛ به‌راستی پیش از این عمری در میان شما درنگ کردم، آیا نمی‌اندیشید؟»). پیامبر(ص) مانند یکی از خودشان در میانشان زیست، نه برتری‌جویی می‌کرد و نه از دانشی سخن می‌گفت؛ چندان‌که تا نزدیک به چهل سالگی—که دو سوم عمر ایشان بود—هیچ شعر یا نثری نیاورد، نه پیش‌کسوتی در علم داشت و نه به اوج کمالاتِ معهود وارد شده بود؛ سپس به ناگاه چنین کلامی آورد! چیزی آورد که سرآمدانشان از آوردنش درماندند و زبان سخنورانشان در برابر آن کند شد؛ سپس آن را در سراسر زمین گسترد و هیچ دانشمند، فرزانه یا خردمند و باهوشی جرئت هماوردی با آن را پیدا نکرد.

بیشترین بهانه‌ای که بر او گرفتند این بود که برای تجارت به شام سفر کرده و این داستان‌ها را از راهبان آنجا فراگرفته است؛ در حالی که سفرهای او به شام جز یک‌بار همراه عمویش ابوطالب پیش از سن بلوغ، و بار دیگر همراه میسره، غلام خدیجه، در بیست‌وپنج‌سالگی نبود، و او همواره شب و روز در برابر چشمان همراهانش به سر می‌برد. تازه اگر بر فرضِ محال چنین چیزی درست باشد، پس این‌همه معارف و علوم از کجاست؟ این حکمت‌ها و حقایق از کجا آمده است؟ و این بلاغت خیره‌کننده در بیان—که گردن‌ها در برابرش فرود آمدند و زبان‌های فصیح پیش آن لال شدند—از که به او رسیده است؟!

و دیگر بهانه‌ای که بر او گرفتند این بود که وی نزد آهنگری رومی در مکه که شمشیر می‌ساخت و می‌فروخت می‌ایستاده است؛ پس خدای پاک و منزه نازل فرمود: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ» (النحل: ۱۰۳؛ «و به‌خوبی می‌دانیم که آن‌ها می‌گویند: جز این نیست که بشری به او می‌آموزد؛ در حالی که زبان کسی که به او نسبت می‌دهند غیرعربی است و این [قرآن] زبانی عربی و روشن است»).

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

و نیز سخنی که دربارهٔ پیامبر گفته‌اند که او بخشی از آموخته‌هایش را از سلمان فارسی فراگرفته است؛ چراکه سلمان از دانشمندان ایرانی و آگاه به مذاهب و ادیان بود. ادامه در متن کامل

گذشته از این، هر کس عهدین (تورات و انجیل) را بخواند و در مطالب آن‌ها تأمل کند و سپس به آنچه قرآن از تاریخ پیامبران گذشته و امت‌هایشان بازگفته بنگرد، خواهد دید که این تاریخ، چیزی دیگر و آن داستان، چیزی دیگر است. ادامه در متن کامل

تحدی و هماوردطلبی قرآن با خبرهای غیبی

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

قرآن در آیات بسیاری با خبردادن از غیب تحدی کرده است؛ از جمله خبردادن از سرگذشت پیامبران پیشین و امت‌های آنان، چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «تِلْكَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهٰا إِلَيْكَ مٰا كُنْتَ تَعْلَمُهٰا أَنْتَ وَ لاٰ قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا» (این از خبرهای غیبی است که آن را به تو وحی می‌کنیم؛ نه تو پیش… ادامه در متن کامل

و از جملهٔ آن‌ها، خبر دادن از رویدادهای آینده است؛ مانند این سخن خدای متعال: «غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَي الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ» (روم: ۲-۳: رومیان در نزدیک‌ترین سرزمین شکست خوردند، و آنان پس از شکستشان، در چند سالِ آینده پیروز خواهند شد)، و سخن خدای متعال دربارهٔ… ادامه در متن کامل

مائده: ۶۷: و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد)، و سخن خدای متعال: «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» (حجر: ۹: بی‌گمان ما خود این ذکر [=قرآن] را فرو فرستادیم و به‌یقین نگاهبان آنیم)، و آیه‌های فراوانِ دیگری که دربارهٔ وعده به مؤمنان و بیم دادن به کافران و مشرکانِ مکه آمده است. ادامه در متن کامل

و از همین دسته‌اند آیه‌های دیگری دربارهٔ حوادث بزرگِ آینده (ملاحم)؛ مانند سخن خدای متعال: «وَ حَرٰامٌ عَليٰ قَرْيَهٍ أَهْلَكْنٰاهٰا أَنَّهُمْ لاٰ يَرْجِعُونَ حَتّٰي إِذٰا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذٰا هِيَ شٰاخِصَهٌ أَبْصٰارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يٰا وَيْلَنٰا قَدْ كُنّٰا فِي غَفْلَهٍ مِنْ هٰذٰا بَلْ كُنّٰا ظٰالِمِينَ» (… ادامه در متن کامل

و از همین دست است سخن خدای متعال: «وَ أَرْسَلْنَا الرِّيٰاحَ لَوٰاقِحَ» (حجر: ۲۲: و بادها را باردارکننده فرستادیم)، و کلام او: «وَ أَنْبَتْنٰا فِيهٰا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ» (حجر: ۱۹: و در آن از هر چیزِ سنجیده‌ای رویاندیم)، و این فرمودهٔ او: «وَ الْجِبٰالَ أَوْتٰاداً» (نبأ: ۷: و کوه‌ها را همچون میخ‌هایی [برای زمین قرار دادیم])؛ از آیاتی که حقیقتِ معنای آن‌ها بر واقعیت‌های علمی‌ای استوار است که در زمان نزول ناشناخته بود، تا آنکه پرده از چهرهٔ آن‌ها با پژوهش‌های علمی‌ای برافتاد که انسان در این دوران‌ها به آن دست یافت. ادامه در متن کامل

و از همین دست است (و این از ویژگی‌های این تفسیر است که به آیات قرآن با به سخن درآوردن برخی آیات با برخی دیگر و شاهد آوردن بعضی بر بعضی دیگر می‌پردازد) آنچه در سورهٔ مائده آمده است، آنجا که خدای متعال می‌فرماید: ادامه در متن کامل

«يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّٰهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ، » (مائده: ۵۴: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به‌زودی خدا گروهی را می‌آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند)، و آنچه در سورهٔ یونس آمده است: «وَ لِكُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ» تا آخر آیات (… ادامه در متن کامل

تحدی و هماوردطلبیِ قرآن به نبودِ اختلاف در آن

تفسیر آیه‌های ۲۳ و ۲۴ با هم

قرآن همچنین به نبودِ هیچ‌گونه اختلاف و تناقض در خود تحدی کرده و هماورد طلبیده است؛ خدای متعال می‌فرماید: «أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاٰفاً كَثِيراً» (نساء: ۸۲؛ آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟ در حالی که اگر از سوی غیر خدا بود، بی‌گمان در آن اختلافی بسیار می‌یافتند). بدیهی و روشن است که این جهان، جهانِ ماده است و قانونِ حاکم بر آن، قانون دگرگونی و تکامل تدریجی است؛ بنابراین، هیچ موجودی از اجزای این عالم نیست مگر اینکه وجودش تدریجی است و پیوسته در ذاتِ خود و تمام لواحق و آثار وابسته به ذاتش، از ضعف رو به قوت و از نقص رو به کمال می‌رود. یکی از این موجودات، انسان است که همواره در اصلِ وجودش و در کارها و آثاری که به جا می‌گذارد دستخوش تحول و تکامل است؛ از جملهٔ این آثار، دستاوردهایی است که انسان با اندیشه و ادراک به دست می‌آورد. از این رو، هیچ‌یک از ما نیست مگر اینکه خود را هر روز کامل‌تر از دیروز می‌یابد و پیوسته در زمانِ بعد، به لغزش‌هایی در کردار و خطاهایی در گفتارِ زمانِ پیشینِ خود پی می‌برد. این حقیقتی است که هیچ انسانِ بافراستی آن را در وجودِ خویش انکار نمی‌کند.

پیامبر اکرم (ص) این کتاب را به صورت بخش‌بخش آورد و در طول بیست و سه سال، در حالات گوناگون و شرایطی کاملاً متفاوت آن را بندبند بر مردم خواند: در مکه و مدینه، در شب و روز، در سفر و حضر، در جنگ و صلح، در روزگارِ تنگی و سختی و در روزگار پیروزی، و در زمان آرامش و زمانِ بیم و نگرانی؛ آن هم برای بیان معارف والای الهی، آموزش اخلاق فاضله و قانون‌گذاریِ احکام دینی در تمام نیازهای بشری. با این همه، کمترین اختلافی در اسلوب و نظمِ هماهنگ و یکنواختِ آن دیده نمی‌شود؛ کتابی است یکدست و هماهنگ که آیاتش مفسر و مؤیدِ یکدیگرند (کتاباً متشابهاً مثانی). همچنین در معارفی که بیان کرده و اصولی که پیش نهاده، هیچ اختلافی که بخشی با بخشِ دیگر در تناقض باشد و نکته‌ای با نکتهٔ دیگر ناسازگار افتد رخ نداده است؛ بلکه آیه‌ای آیهٔ دیگر را تفسیر می‌کند، بخشی بخشِ دیگر را تبیین می‌نماید، و جمله‌ای درستیِ جملهٔ دیگر را تأیید و تصدیق می‌کند؛ همان‌طور که علی (ع) فرمود: «يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ» (بخشی از قرآن به کمک بخش دیگر سخن می‌گوید و برخی از آن بر برخی دیگر گواهی می‌دهد؛ نهج‌البلاغه). اگر این قرآن از نزد غیرِ خدا بود، حتماً شیوه‌اش از نظرِ زیبایی و گیرایی، و کلامش از نظرِ فصاحت و بلاغت، و معنایش از جهتِ درستی و نادرستی و از حیثِ استواری و استدلال، دستخوشِ اختلافی آشکار و بسیار می‌شد.

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

اگر بگویی: این سخن صِرفاً ادعایی بی‌پشتوانه است و بر هیچ دلیلی تکیه ندارد؛ در حالی که بر قرآن تناقض‌ها و اشکال‌های فراوانی گرفته‌اند و چه‌بسا کتاب‌هایی در این باره نگاشته شده است. ادامه در متن کامل

در پاسخ می‌گویم: تناقض‌ها و اشکال‌هایی که به آن اشاره شد، در کتاب‌های تفسیر و دیگر آثار به‌همراه پاسخ‌هایشان موجود است که همین کتاب نیز از آن جمله است؛ بنابراین، این اشکال به ادعایی تهی از استدلال نزدیک‌تر است. ادامه در متن کامل

تقریباً در این کتاب‌هایی که اشکال‌کننده یاد کرده، هیچ شبهه‌ای که وارد ساخته باشند یا تناقضی که بدان دست یافته باشند نمی‌یابی مگر آنکه در نگاشته‌های مفسران به‌همراه پاسخ‌هایش آمده است؛ امّا آنان اشکال‌ها را برگرفته، گردآوری کرده و سامان داده‌اند و پاسخ‌ها را وانهاده و نادیده گرفته‌اند. ادامه در متن کامل

اگر بگویی: دربارهٔ نسخی که در قرآن رخ داده چه می‌گویی؟ در حالی که خود قرآن صریحاً به آن اشاره کرده است؛ آنجا که می‌فرماید: «مٰا نَنْسَخْ مِنْ آيَهٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهٰا» (هیچ نشان و آیه‌ای را نسخ نمی‌کنیم و از یادها نمی‌بریم، مگر آنکه بهتر از آن را می‌آوریم؛ بقره: ۱۰۶) و می‌فرماید: «وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آيَهً مَكٰانَ آيَهٍ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا يُنَزِّلُ» (و چون آیه‌ای را به جای آیه‌ای دیگر جایگزین سازیم ــ و خدا به آنچه فرو می‌فرستد داناتر است؛ … ادامه در متن کامل

می‌گویم: نسخ، همان‌طور که آشکار است تناقض‌گویی نیست، از قبیل دگرگونی در نظر و تغییر در حکمِ قانون‌گذار هم نیست؛ بلکه ناشی از دگرگونی در خودِ مصداق (موضوع خارجی حکم) است، از این جهت که روزی به خاطر وجود مصلحتش پذیرای انطباق آن حکم است و روزی دیگر این پذیرش را از دست می‌دهد، زیرا مصلحت پیشین جای خود را به مصلحت دیگری می‌دهد که حکمی دیگر می‌طلبد. ادامه در متن کامل

«وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمٰانِكُمْ كُفّٰاراً» تا آنجا که می‌فرماید: «فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰي يَأْتِيَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ» (بسیاری از اهل کتاب آرزو دارند شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند... ادامه در متن کامل

هماوردطلبی با بلاغت

تفسیر آیه‌های ۲۳ و ۲۴ با هم

قرآن به بلاغت و شیوایی خود نیز هم‌آوردطلبیده (تحدی کرده) است؛ مانند سخن خدای متعال که می‌فرماید: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيٰاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ وَ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (یا می‌گویند آن را بربافته است؟ بگو: اگر راست می‌گویید، ده سورهٔ بربافته مانند آن بیاورید و هر کس را جز خدا می‌توانید فراخوانید. پس اگر پاسختان ندادند، بدانید که این کتاب فقط به دانش خدا نازل شده است و هیچ معبودی جز او نیست؛ پس آیا تسلیم می‌شوید؟) (هود: ۱۳-۱۴).

این آیه مکّی است، و همچنین خدای متعال می‌فرماید: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ بَلْ كَذَّبُوا بِمٰا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ» (یا می‌گویند آن را بربافته است؟ بگو: اگر راست می‌گویید، سوره‌ای همانند آن بیاورید و هر که را جز خدا می‌توانید فراخوانید. بلکه چیزی را که به دانش آن احاطه نداشتند و هنوز سرانجامش بر آنان روشن نگشته بود، تکذیب کردند) (یونس: ۳۸-۳۹). این آیه نیز مکّی است و در آن تحدّی به نظم و بلاغت مطرح شده است؛ زیرا این ویژگی، برجسته‌ترین صفت عرب‌های مخاطبِ آن روز بود. تاریخ تردید ندارد که عرب‌های اصیل به پایه‌ای از شیوایی و فصاحت در سخن رسیده بودند که تاریخ برای هیچ‌یک از امّت‌های پیشین و پسین سراغ ندارد؛ آنان در کمال بیان، استواری نظم سخن، رسایی واژه‌ها، رعایت مقتضای حال و روانی گفتار به جایگاهی دست یافته بودند که پای دیگران به آن نرسیده بود. قرآن نیز با هر روش ممکن که غیرتشان را برانگیزد و آتش ننگ و تعصّبشان را شعله‌ور سازد، آنان را به مبارزه طلبید. غرور آنان به سرمایهٔ ادبی‌شان و سرکشی‌شان از تسلیم‌شدن در برابر دیگران در این هنر، جای تردید ندارد؛ و با آنکه مدّت این مبارزه‌طلبی به درازا کشید و زمان برانگیختنشان پیوسته ادامه یافت، جز با روی‌گردانی پاسخ ندادند، جز بر ناتوانی‌شان افزوده نشد و کاری جز پنهان‌کاری و گریز از آنان سر نزد؛ چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «أَلاٰ إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلاٰ حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيٰابَهُمْ يَعْلَمُ مٰا يُسِرُّونَ وَ مٰا يُعْلِنُونَ» (آگاه باشید که آنان سینه‌هاشان را خم می‌کنند تا خود را از او پنهان دارند! بدانید آن‌گاه که جامه‌هایشان را بر سر می‌کشند، خدا آنچه را نهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند، می‌داند) (هود: ۵).

از آن زمان قرن‌ها و روزگارانی نزدیک به چهارده قرن گذشته است و هیچ آورنده‌ای مانند آن را نیاورده، و هیچ‌کس در برابر آن دست به هماوردی نزد مگر آنکه خود را خوار ساخت و رسوا شد.

تاریخ پاره‌ای از این هماوردجویی‌ها و خرده‌گیری‌ها را ثبت کرده است؛ برای نمونه، مُسیلمه در هماوردی با سورهٔ فیل گفت: «الفيل ما الفيل و ما أدريك ما الفيل له ذنب وبيل و خرطوم طويل» (فیل! چیست فیل؟ و چه دانی چیست فیل؟ او را دُمی کوتاه و ستبر است و خرطومی دراز!) و در کلامی دیگر دربارهٔ وحی، خطاب به سَجاح (زن مدعی پیامبری) گفت: «فنولجه فيكن إيلاجا، و نخرجه منكن إخراجا» (پس آن را در شما فرو می‌بریم فرو‌بردنی، و از شما بیرون می‌آوریم بیرون‌آوردنی!). به این هذیان‌ها بنگر و عبرت بگیر! این هم نمونه‌ای دیگر است که یکی از مسیحیان در هماوردی با سورهٔ فاتحه آورده است: «الحمد للرحمن. رب الأكوان الملك الديان. لك العبادة و بك المستعان اهدنا صراط الإيمان» (ستایش برای رحمان است، پروردگارِ جهان‌ها و پادشاهِ جزا‌بخش؛ عبادت تنها برای توست و تنها از تو یاری جویند، ما را به راه ایمان هدایت کن!) و بافته‌هایی دیگر از این دست.

اگر بگویی: معنای اینکه چیدمان و ترکیب کلام به مرتبه‌ای معجزه‌آسا برای انسان برسد چیست، در حالی که وضعِ کلام (قراردادن واژه برای معنا) چیزی است که از طبع و قریحهٔ خود انسان تراویده است؟ چگونه ممکن است از قریحه چیزی سرچشمه گیرد که بدان احاطه نداشته باشد، با اینکه فاعل از فعل خود نیرومندتر است و سرچشمهٔ یک پدیده بر اثر خویش احاطه دارد؟ و به بیانی دیگر: این خود انسان است که به سبب نیاز ضروریِ اجتماعی به فهماندن آنچه در درون دارد به دیگری، لفظ را نشانه و دلالت‌کننده‌ای بر معنا قرار داد؛ پس ویژگی پرده‌برداری از معنا در لفظ، ویژگی‌ای وضعی، قراردادی و ساختهٔ دست خود انسان است. بنابراین محال است این ویژگی که از قریحهٔ انسان تراویده، از مرز قریحهٔ او فراتر رود و به مرتبه‌ای برسد که در توان آن نباشد. در این صورت محال است نوعی از پرده‌برداری و دلالت در لفظ پدید آید که قریحه بر آن احاطه نداشته باشد، وگرنه دلالتی غیر از دلالت وضعی و قراردادی خواهد بود. افزون بر این، اگر فرض کنیم در میان ساختارهای کلامی، ساختاری وجود دارد که به مرز اعجاز رسیده است، معنایش این است که برای هر معنای مقصود، ساختارهای کلامیِ گوناگونی از نظر نقص، کمال، بلاغت و مانند آن وجود دارد و در میان آن‌ها، یک ساختار است که از همه والاتر و رساتر است و از توان بشر بیرون بوده و همان ترکیبِ اعجازآمیز است؛ و لازمهٔ این سخن آن است که برای هر معنای مورد نظر، تنها یک ساختار اعجازآمیز وجود داشته باشد، در حالی که قرآن در بسیاری از موارد برای یک معنا، بیان‌های گوناگون و ساختارهای متفاوتی می‌آورد، و این مطلب در داستان‌های قرآن آشکار و انکارناپذیر است؛ و اگر ساختارهای آن معجزه می‌بود، برای هر معنای مقصود تنها یکی یافت می‌شد و نه بیشتر.

می‌گویم: این دو شبهه و مانند آن‌ها موجب شده است گروهی از پژوهشگران دربارهٔ اعجاز قرآن در بلاغت، به نظریهٔ «صِرفه» قائل شوند؛ معنای صَرفه (بازداشتن) این است که آوردن مانند قرآن، یا چند سوره و حتی یک سوره از آن، با توجه به آیات تحدّی (مبارزه‌طلبی) و آشکار شدن ناتوانیِ دشمنان قرآن در طول قرن‌ها، برای بشر ناممکن است؛ اما نه به این دلیل که ساختارها و ترکیب‌های کلامیِ موجود در آن فی‌نفسه خارج از توان انسان و فراتر از نیروی بشری باشد — با اینکه همهٔ این تألیف‌ها مانند همان نوع نظمی است که برای انسان ممکن شمرده می‌شود — بلکه به این سبب است که خدای پاک و منزه با ارادهٔ الهی خود که بر ارادهٔ انسان چیره است، انسان را از هماوردی با آن و آوردن مانندش بازمی‌دارد، تا نشانهٔ نبوت پاسداری شود و حریم رسالت در امان بماند.

این سخنی نادرست و باطل است و با آنچه ظاهر آیاتِ تحدّی بر آن دلالت دارد، سازگار نیست؛ مانند سخن خدای متعال: «قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيٰاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ» (بگو: اگر راست می‌گویید، ده سورهٔ ساختگی مانند آن بیاورید و هر که را جز خدا می‌توانید فراخوانید. پس اگر پاسختان ندادند، بدانید که قرآن تنها به علم خدا نازل شده است؛ هود: ۱۳-۱۴)؛ زیرا جملهٔ پایانی آشکارا نشان می‌دهد که استدلال به تحدّی، برای اثبات این حقیقت است که قرآن نازل‌شده از سوی خداست، نه سخنی که پیامبر خدا (ص) خود به هم بافته باشد، و فرود آمدنش تنها با علم خدا صورت گرفته است، نه با القای شیاطین؛ همان‌گونه که خدای متعال می‌فرماید: «أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاٰ يُؤْمِنُونَ فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كٰانُوا صٰادِقِينَ» (یا می‌گویند آن را خود بافته است؟! نه، بلکه ایمان نمی‌آورند! پس اگر راست می‌گویند سخنی مانند آن بیاورند؛ طور: ۳۳-۳۴) و نیز می‌فرماید: «وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيٰاطِينُ وَ مٰا يَنْبَغِي لَهُمْ وَ مٰا يَسْتَطِيعُونَ إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ» (و این قرآن را شیاطین فرود نیاورده‌اند، و نه در خورِ آنان است و نه توانش را دارند؛ چراکه آن‌ها از شنیدن به‌کلّی برکنارند؛ شعراء: ۲۱۰-۲۱۲). درحالی‌که نظریهٔ «صِرفه» (این‌که خدا توانایی مقابله را از مردم سلب کرده باشد)، تنها بر راست‌گویی پیامبر دلالت می‌کند؛ آن هم به سبب وجود نشانه‌ای که همان بازداشته‌شدن است، نه بر این‌که خودِ قرآن، کلام خدا و نازل‌شده از سوی اوست. مانند این آیه، آیهٔ دیگری است که می‌فرماید: «قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ بَلْ كَذَّبُوا بِمٰا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ» (بگو: پس سوره‌ای مانند آن بیاورید و هر که را جز خدا می‌توانید فرا بخوانید، اگر راست می‌گویید! بلکه چیزی را تکذیب کردند که به دانِشَش احاطه نداشتند و هنوز تأویلش بر آنان نیامده است؛ یونس: ۳۸-۳۹). این آیه نیز آشکارا نشان می‌دهد آنچه آوردنِ مانندِ قرآن را برای بشر ناممکن ساخته و توان آنان و همهٔ پشتیبانانشان را از برعهده‌گرفتن این کار ناتوان کرده، این است که قرآن دارای حقیقتی پنهان و باطنی (تأویل) است که به دانِش آن احاطه نیافته و به همین دلیل تکذیبش کرده‌اند؛ و جز خدا کسی به آن احاطهٔ علمی ندارد. پس همو است که با این ویژگی مانع معارضهٔ مخالفان می‌شود، نه این‌که خدای پاک و منزه با ارادهٔ خود آنان را از معارضه بازداشته باشد، درحالی‌که اگر این بازداشتن نبود، خود می‌توانستند چنین کلامی بیاورند.

و همچنین سخن خدای متعال که می‌فرماید: «أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاٰفاً كَثِيراً» (آیا در قرآن نمی‌اندیشند؟ و اگر از سوی غیر خدا بود، بی‌گمان در آن اختلافی بسیار می‌یافتند؛ نساء: ۸۲). این آیه نیز روشن می‌سازد آنچه مردم را از آوردن مانند قرآن ناتوان کرده، این است که خودِ قرآن در ذات خود خالی از هرگونه ناسازگاری و اختلاف در لفظ و معناست، و در توان هیچ آفریده‌ای نیست که سخنی پیوسته و بدون اختلاف بیاورد؛ نه اینکه خدا توانِ نشان‌دادنِ اختلاف‌های موجود را از آن‌ها گرفته و مانع نقض‌کردنِ آن شده باشد. ازاین‌رو، سخنی که برخی گفته‌اند مبنی بر این‌که اعجاز قرآن به «صِرفه» (بازداشتن مردم از آوردن مثل آن) است، سخنی است که شایستهٔ تکیه و اعتماد نیست.

اما این اشکال که معجزه‌بودن از جهت بلاغت مستلزم امر محال است، با این بیان که بلاغت از ویژگی‌های سخن وضع‌شده (قراردادی) است، و وضع سخن هم از آثار قریحه و ذوق انسانی است؛ بنابراین ممکن نیست به چنان درجه‌ای از کمال برسد که توان قریحه گنجایش آن را نداشته باشد، در حالی که در همان حال معلول همین قریحه است نه چیزی دیگر. پاسخ این اشکال آن است که: آنچه از سخن به قریحهٔ انسان وابسته است، تنها دلالت واژهٔ مفرد بر معنای خویش است. اما پشت‌سرهم‌آوردن سخن و چیدمان جمله‌ها به‌گونه‌ای که زیباییِ معنای ترکیب‌شده و ساختار آن را دقیقاً همان‌طور که فطرتاً در ذهن است به‌طور کامل یا ناقص، و به شیوهٔ آشکار یا پنهان بازتاب دهد؛ و نیز سامان‌دادن صورت علمی در ذهن، به شکلی که با جهان واقع در تمام پیوندها، مقدمات، همراهان و پیامدهایش، یا در بیشتر آن‌ها، یا در برخی و نه برخی دیگر هماهنگ درآید، کاری نیست که به وضع الفاظ برگردد؛ بلکه به نوعی مهارت در فن بیان و هنر بلاغت مربوط می‌شود که قریحه در بیان واژه‌ها و نظم‌دادنِ ابزارهای لفظی به انسان می‌بخشد، و نیز به نوعی ظرافت ذهنی بازمی‌گردد که به کمک آن، نیروی ادراک بر رخدادِ بازگو‌شده همراه با همهٔ جوانب، لوازم و پیوستگی‌هایش تسلط می‌یابد.

بنابراین، در اینجا سه جهتِ جداگانه وجود دارد که ممکن است در خارج با هم جمع شوند یا از یکدیگر جدا بمانند: چه‌بسا انسانی بر زبانی از زبان‌ها به‌طور کامل مسلط باشد و هیچ واژه‌ای از دایرهٔ دانش او بیرون نماند، اما توان درست اداکردن کلمات و سخن‌گفتن را نداشته باشد؛ و چه‌بسا فردی در فن بیان و چیره‌دستی در سخن مهارت یابد، ولی دانشی از معارف و حقایق نداشته باشد، در نتیجه نتواند دربارهٔ آن‌ها سخنی بگوید که تمام جوانب معنا را پاس دارد و زیبایی آن را چنان‌که در واقعیت هست، بازگو کند؛ و چه‌بسا انسانی در رشته‌ای از معارف و آگاهی‌ها به تبحر برسد و ذوقی لطیف و فطرتی دقیق داشته باشد، ولی از آشکارکردن آنچه در ضمیر و درون دارد ناتوان باشد و زبانش از بازگویی زیباییِ معنا و جلوهٔ دل‌انگیزی که خود درمی‌یابد، فرو بماند.

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

و نیز سخن خدای متعال: «فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ. إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتٰابٍ مَكْنُونٍ لاٰ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه: ۷۵-۷۹؛ سوگند به جایگاه‌های ستارگان! ادامه در متن کامل

با روشن شدن این نکته، درمی‌یابی که اگر قراردادن الفاظ و واژگانِ زبان به انسان نسبت داده شود، معنایش این نیست که نمی‌تواند ترکیبی کلامی فراتر از توان همان انسان پدید آید. ادامه در متن کامل

بنابراین از همهٔ این‌ها روشن شد که بلاغت کامل، وابسته به دانشی راستین و مطابق با واقعیت است؛ هم از جهت انطباقِ لفظ با معنا، و هم از جهت انطباقِ معنای ذهنی و معقول با جهان خارج، که این صورت ذهنی از آن حکایت می‌کند. ادامه در متن کامل

اما انطباق لفظ به این است که پیوند و چینش میان اجزای لفظ به موجب وضع و قرارداد، با پیوندِ طبیعیِ میان اجزای آن معنا که لفظ بیانش می‌کند هماهنگ باشد، تا قرارداد زبانی با طبیعت سازگار درآید؛ درست همان‌طور که شیخ عبدالقاهر جرجانی در «دلائل الإعجاز» گفته است. ادامه در متن کامل

و اما دربارهٔ معنا، شرط آن است که در درستی و صدقش بر واقعیت عینیِ جهان تکیه داشته باشد؛ به گونه‌ای که هرگز از حقیقتِ خود زایل نشود. ادامه در متن کامل

و هنگامی که سخن بر بنیادِ حقیقت استوار باشد و معنایش کاملاً با آن منطبق گردد، نه حقایقِ دیگر را تکذیب می‌کند و نه حقایق دیگر آن را دروغ می‌شمارند؛ چراکه حق، اجزایش با یکدیگر هماهنگ و ارکانش یگانه‌اند؛ هیچ حقی حقِّ دیگری را باطل نمی‌کند و هیچ راستی‌ای راستیِ دیگری را دروغ نمی‌خواند. ادامه در متن کامل

و چون حقیقت چنین باشد، هرگز میان اجزای آن ناسازگاری و اختلافی رخ نمی‌دهد، بلکه نهایتِ پیوند و هماهنگی در آن حکمفرماست؛ بخشی از آن به بخش دیگر می‌انجامد و پاره‌ای از آن پارهٔ دیگر را نتیجه می‌دهد، چنان‌که بخشی بر بخش دیگر گواهی می‌دهد و از آن حکایت می‌کند. ادامه در متن کامل

و این از شگفتی‌های قرآن است؛ زیرا آیه‌ای از آیات آن نیست که از دلالت و روشنگری بازایستد و از زایش و ثمردهی عقیم بماند. ادامه در متن کامل

بنابراین، بطلان اشکال از هر دو جهت روشن شد؛ زیرا مدار بلاغتِ معجزه‌آسا بر محور لفظ نمی‌چرخد تا گفته شود: انسان خودْ واضع کلام و زبان است، پس چگونه نمی‌تواند بلیغ‌ترین و فصیح‌ترین کلام را بسازد در حالی که خود پدیدآورندهٔ آن است؟! ادامه در متن کامل

معنای معجزه (نشانهٔ اعجازآمیز) در قرآن و تفسیر حقیقت آن

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

هیچ تردیدی نیست که قرآن بر ثبوت و تحقق معجزه دلالت دارد؛ به این معنا که پدیده‌ای خارق‌العاده (فراتر از جریان طبیعیِ عادت) رخ می‌دهد که نشان‌دهندهٔ دخالت و تصرف ماورای طبیعت در جهان طبیعت و عالم ماده است، نه به معنای امری که ضرورت‌های عقلی را باطل کند. ادامه در متن کامل

۲. اثبات پدیده‌های خارق‌العاده در قرآن

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

همین رخدادها بود که پژوهشگرانِ پدیده‌های روحی از دانشمندان روزگار ما را ناگزیر ساخت تا آن را با جریان امواج ناشناختهٔ الکتریکی یا مغناطیسی توجیه کنند. ادامه در متن کامل

این فرضیه اگر کامل می‌شد و بدون نقض و استثنا پیش می‌رفت، به پیدایش فرضیهٔ نو و فراگیری می‌انجامید که همهٔ پدیده‌های پراکنده‌ای را که فرضیه‌های کهن بر مدار حرکت و نیرو، همگی یا برخی از آن‌ها را تبیین می‌کردند، توجیه می‌نمود؛ و همهٔ رویدادهای مادی را به پیوند و وابستگی به یک علت طبیعی واحد می‌رساند. ادامه در متن کامل

این سخن آنان است و حق نیز در کل با آنهاست؛ زیرا با فرض برقراریِ پیوند طبیعی، پدیدهٔ معلولِ طبیعی بدون علت طبیعی معنایی ندارد. ادامه در متن کامل

اما قرآن کریم، گرچه نام و شیوهٔ تأثیر این واپسین علت طبیعی را—که به پندار ما همهٔ پدیده‌های مادی، چه عادی و چه خارق‌العاده را تبیین می‌کند—به‌طور مشخص تعیین نکرده، چراکه این امر از هدف کلی‌اش بیرون است؛ ولی با این حال برای هر رخداد مادی به اذن خدای متعال سببی مادی اثبات می‌کند. ادامه در متن کامل

و این حقیقت همان چیزی است که آیاتِ «قدر» بر آن دلالت دارند؛ مانند این سخن خدای متعال: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر: ۲۱؛ «و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‌ای معیّن فرو نمی‌فرستیم»)، و کلام او: «إِنّٰا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ» (… ادامه در متن کامل

و می‌توان بر آنچه گذشت به این سخن خدای متعال نیز استدلال کرد: «ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» (مؤمن: ۶۲؛ «این است خدا، پروردگار شما، آفرینندهٔ هر چیز»)، و کلام دیگر او: «مٰا مِنْ دَابَّهٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِيَتِهٰا إِنَّ رَبِّي عَليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (هود: ۵۶؛ «هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او زمام اختیارش را به دست دارد؛ همانا پروردگارم بر راهی راست است»). ادامه در متن کامل

۳. قرآن آن‌چه را به علت مادی نسبت داده شده، به خداوند متعال نیز نسبت می‌دهد

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

افزون بر این، قرآن همان‌گونه که میان پدیده‌ها رابطهٔ علت و معلولی را تثبیت می‌کند و سبب بودن برخی را برای برخی دیگر تصدیق می‌نماید، همه‌چیز را به تمامی به خدای پاک و منزه نسبت می‌دهد؛ بنابراین نتیجه گرفته می‌شود که علت‌ها و سبب‌های جهان هستی در اثرگذاری خود مستقل نیستند، و اثرگذار راستین به معنای تمام کلمه، تنها و تنها خدای بلندمرتبه است. ادامه در متن کامل

«أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ» (آگاه باشید که آفرینش و فرمانروایی فقط از آنِ اوست؛ اعراف: ۵۴)، و خدای متعال می‌فرماید: «لِلّٰهِ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي الْأَرْضِ» (آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آنِ خداست؛ بقره: ۲۸۴)، و خدای متعال می‌فرماید: «لَهُ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (فرمانروایی… ادامه در متن کامل

پس اسباب و علت‌ها، قدرتِ اثرگذاری را از خدا گرفته‌اند؛ هرچند اثر می‌گذارند، در این کار استقلالی از خود ندارند. ادامه در متن کامل

۶. قرآن معجزه را به سببی شکست‌ناپذیر نسبت می‌دهد

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

از بخش‌های گذشتهٔ این بحث روشن شد که معجزه نیز مانند دیگر کارهای خارق‌العاده، در نیازمندی به سببی طبیعی با پدیده‌های عادی فرقی ندارد؛ و همراه همهٔ این‌ها سبب‌های باطنی در کارند. ادامه در متن کامل

اگر بگویی: بنابراین، چنانچه دستیابی و احاطه به همان سبب طبیعیِ معجزه را فرض کنیم، آوردن معجزه برای غیر پیامبر نیز شدنی و امکان‌پذیر خواهد بود و میان معجزه و دیگر پدیده‌ها جز به شکل نسبی تفاوتی باقی نمی‌ماند؛ به طوری که کاری مشخص برای گروهی معجزه به شمار آید و برای گروهی دیگر — یعنی آگاهان از سبب طبیعی و حقیقی‌اش — معجزه نباشد؛ همچنین در روزگاری معجزه باشد و در روزگاری دیگر — یعنی عصر دانش — معجزه نباشد. ادامه در متن کامل

می‌گویم: هرگز چنین نیست! معجزه از آن رو معجزه نیست که به سببی طبیعی و ناشناخته وابسته باشد تا با برطرف شدن نادانی نامش را از دست بدهد و از دلیل و حجت بودن بیفتد؛ و نه از آن رو که تنها مستند به سببی بیرون از روال عادی است؛ بلکه معجزه از آن جهت معجزه است که مستند است به امری بیرون از روال معمول وابسته است؛ سببی که هرگز شکست‌ناپذیر است و علتش قطعاً بر همه‌چیز غلبه دارد. ادامه در متن کامل

۷. قرآن معجزه را برهانی بر درستی رسالت می‌داند، نه دلیلی برای عوام

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

علاوه بر این، وجود برهان‌های روشن بر این اصولِ برحق، دانشمندِ آگاه و ژرف‌اندیش را از نگریستن به مسئلهٔ اعجاز بی‌نیاز می‌کند. ادامه در متن کامل

پاسخ به این پرسش آن است که پیامبران و فرستادگان الهی (ع) نشانه‌ها و معجزه‌ها را برای اثبات معارف مبدأ و معاد ــ یعنی اموری چون توحید و برانگیخته‌شدن در قیامت که عقل بدان‌ها دست می‌یابد ــ نیاورده‌اند، بلکه در این‌گونه امور تنها به اقامهٔ حجت عقلی و سخن‌گفتن از راه تفکر و استدلال بسنده کرده‌اند؛ مانند این سخن خدای… ادامه در متن کامل

«قٰالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللّٰهِ شَكٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (پیامبرانشان گفتند: آیا در خدایی که آفرینندهٔ آسمان‌ها و زمین است تردیدی هست؟؛ ابراهیم: ۱۰) در استدلال بر توحید، و سخن خدای متعال: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النّٰارِ أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجّٰارِ» (و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن‌هاست بیهوده نیافریدیم؛ این گمان کسانی است که کفر ورزیدند، پس وای بر کافران از آتش! ادامه در متن کامل

نظیر این استدلال یا نزدیک به آن، در این کلام خدای متعال است: «وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ» (فرقان: ۷: «وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعٰامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوٰاقِ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً أَوْ يُلْقيٰ إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّهٌ يَأْكُلُ مِنْهٰا» (… ادامه در متن کامل

و نزدیک به این استدلال است آنچه در سخن خدای متعال آمده است: «وَ قٰالَ الَّذِينَ لاٰ يَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلاٰئِكَهُ أَوْ نَريٰ رَبَّنٰا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبِيراً» (فرقان: ۲۱)؛ (و کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند یا پروردگارمان را نمی‌بینیم؟ ادامه در متن کامل

کوتاه سخن این‌که این دست آیات برای بازگوییِ دلیل‌آوریِ آنان جهت ابطال ادعای نبوت از راه همسانی و همانندی آورده شده است. ادامه در متن کامل

و گاهی دیگر، خود را در جایگاه انکار می‌گذاشتند و بر درستیِ دعوت پیامبران دلیل و نشانهٔ روشن می‌خواستند. ادامه در متن کامل

سخنی دربارهٔ معنای رسالت و مسائل وابسته به آن

تفسیر آیه‌های ۲۳ و ۲۴ با هم

این دعوت، چیزهایی را در بر داشت که جان‌ها نمی‌پذیرفتند و خردها با آن آشنا نبودند (به شیوهٔ «منع همراه با سند» در اصطلاح فنّ مناظره، یعنی انکار ادعا به همراه آوردن دلیل برای آن). این دلیلِ روشن و گواه همان «معجزه» است. توضیح آنکه ادعای نبوت و رسالت از سوی هر پیامبر و رسولی، طبق آنچه قرآن بازگو می‌کند، تنها بر پایهٔ ادعای وحی و سخن‌گفتن الهی بوده است؛ خواه بی‌واسطه باشد یا با واسطهٔ فرودآمدن فرشته. چنین چیزی را نه حس تأیید می‌کند و نه تجربه پشتیبان آن است؛ از این رو از دو جهت به آن اشکال وارد می‌شود: نخست از جهت نبودن دلیل بر آن، و دوم از جهت بودن دلیل بر نبودنش. زیرا وحی، سخن‌گفتن الهی و به دنبال آن قانون‌گذاری و تربیت دینی، چیزی است که انسان‌ها در وجود خودشان نمی‌بینند، و روندِ جاریِ اسباب و مسببات نیز آن را برنمی‌تابد؛ پس پدیده‌ای خارق‌العاده (فراتر از روال همیشگی جهان) است و قانون علّیت عمومی هم آن را روا نمی‌داند. بنابراین، اگر پیامبر در ادعای نبوت و وحی راستگو باشد، لازمه‌اش این است که به جهان ماورای طبیعت متصل باشد و به نیرویی الهی تکیه داشته باشد که می‌تواند روال عادی را بشکند، و اینکه خدای پاک و منزه با نبوت و وحی به او اراده فرموده است که روال عادت شکسته شود. حال اگر این سخن حق باشد و میان دو پدیدهٔ خارق‌العاده تفاوتی نباشد، ممکن خواهد بود که کار خارق‌العادهٔ دیگری نیز بدون هیچ مانعی از پیامبر سر بزند، و خدای پاک و منزه روال عادت را با پدیدهٔ دیگری بشکند تا راستیِ نبوت و وحی را تأیید کند و هیچ مانعی از آن پیش نیاید؛ چراکه حکم پدیده‌های همسان، یکسان است. پس اگر خداوند خواسته است مردم را از راهی خارق‌العاده یعنی نبوت و وحی هدایت کند، باید آن را با امری خارق‌العادهٔ دیگر که همان معجزه است، تأیید و تصدیق فرماید.

و همین نکته بود که هر بار پیامبری از میان خودِ امت‌ها می‌آمد، آنان را بر اساس فطرت و غریزه برمی‌انگیخت تا برای راستی‌آزمایی ادعای نبوتش معجزه بخواهند. این درخواست معجزه برای تأیید و تصدیق خودِ رسالت بود، نه برای اثبات درستی معارف حقه‌ای که پیامبران به آن فرامی‌خواندند و از اموری بود که برهان‌پذیر است؛ مانند توحید و معاد. مانند این است که مردی از جانب فرمانروای قومی برای آنان پیامی بیاورد و همراه خود امرها و نهی‌هایی داشته باشد و ادعا کند این‌ها از سوی فرمانروا است؛ در این صورت، اگر او این احکام را بیان کند و دلیل بیاورد که دربردارندهٔ مصلحت خودِ مردم است و مردم هم بدانند که فرمانروایشان جز صلاح کار آنان را نمی‌خواهد، چنین دلیلی فقط نشان می‌دهد احکامی که آورده حق و شایستهٔ عمل است، اما این برهان‌ها و دلایل برای اثبات درستی ادعای رسالتش کافی نیست و نشان نمی‌دهد که فرمانروا حتماً با فرستادن او اجرای این احکام را از آنان خواسته است؛ بلکه از او دلیلی روشن یا نشانه‌ای می‌خواهند که بر راستگویی‌اش در ادعای سفارت دلالت کند؛ مانند نامه‌ای به خط و مهر فرمانروا که بتوانند بخوانند، یا نشانه‌ای که آن را می‌شناسند؛ چنان‌که مشرکان به پیامبر گفتند: «حَتّٰي تُنَزِّلَ عَلَيْنٰا كِتٰاباً نَقْرَؤُهُ» (اسراء: ۹۳؛ تا نامه‌ای بر ما نازل کنی که آن را بخوانیم).

پس با آنچه بیان کردیم، در درجهٔ اول روشن شد میان راستگویی در ادعای رسالت و میان معجزه پیوندی ناگسستنی برقرار است و معجزه همان دلیلی است که راستی این ادعا را اثبات می‌کند، و دلالت و اثبات‌بخشیِ آن برای خواص و عموم مردم یکسان است و تفاوتی ندارد. دوم آنکه آنچه فرستاده و پیامبر از راه وحی می‌یابد و درک می‌کند، از سنخ ادراکات حسی ما و خردورزی‌های فکری و نظری‌مان نیست؛ بنابراین وحی چیزی جز اندیشهٔ درست و صائب است. این حقیقت در کتاب خدای متعال چنان آشکار و درخشان است که هر کس کمترین فهم و اندک‌انصافی داشته باشد، در آن تردید نمی‌کند.

با این حال، گروهی از پژوهشگران عصر حاضر در این مسئله به انحراف رفتند و کوشیدند معارف الهی و حقایق دینی را بر همان پایه‌هایی بنا کنند که علوم طبیعی دربارهٔ اصالت مادهٔ دگرگون‌شونده و تکامل‌یابنده تصویر کرده است. آنان پنداشتند ادراک‌های انسان صرفاً ویژگی‌هایی مادی و تراوش‌یافته از مغز است و غایات هستی و همهٔ کمال‌های حقیقی، کمال‌یابی‌هایی مادی به‌شمار می‌روند؛ چه در قالب فردی و چه اجتماعی.

تفسیر آیه‌های ۲۱ تا ۲۵ با هم

از این رو گفته‌اند که نبوت، نوعی نبوغ فکری و صفای ذهنی است که به واسطهٔ آن، انسانی که پیامبر نامیده می‌شود، کمال اجتماعی قوم خود را در نظر می‌آورد و می‌خواهد آنان را از گرداب توحش و بربریت به ساحت تمدن و مدنیت برساند. ادامه در متن کامل

نخست این‌که پیامبر، انسانی متفکر و نابغه است که قوم خود را به صلاح و درستیِ محیط اجتماعی‌شان فرا می‌خواند. ادامه در متن کامل

دوم این‌که وحی، همان نقش‌بستنِ اندیشه‌های والا و فضیلت‌مند در ذهن اوست. ادامه در متن کامل

سوم این‌که کتاب آسمانی، مجموعهٔ همین اندیشه‌های والایی است که از هوس‌ها و غرض‌های شخصیِ نفسانی پیراسته شده است. ادامه در متن کامل

و چهارم اینکه: فرشتگانی که پیامبر از آن‌ها خبر داده است، همان نیروهای طبیعی‌اند که امور طبیعت را تدبیر می‌کنند، یا نیروهایی روحی و روانی‌اند که کمالاتِ جان‌ها را بر آن‌ها افاضه می‌نمایند؛ و روح‌القدس مرتبه‌ای از روحِ طبیعی و مادی است که این افکارِ مقدس از آن سرچشمه می‌گیرد؛ و شیطان مرتبه‌ای دیگر از روح است که افکار پلید از آن برمی‌خیزد و انسان را به کارهای زشت و تباه‌کنندهٔ جامعه فرا می‌خواند. ادامه در متن کامل

و پنجم اینکه: ادیان تابعِ اقتضائات و نیازهای دورانِ خود هستند و همگام با دگرگونیِ زمانه‌ها دگرگون می‌شوند. ادامه در متن کامل

و ششم اینکه: معجزاتِ نقل‌شده و منسوب به پیامبران، خرافاتی ساختگی یا رویدادهایی تحریف‌شده‌اند که برای سودرسانی به دین، حفظ باورهای تودهٔ مردم از دگرگونی در گذر زمان، یا نگهبانی از جایگاه پیشوایان دین و رهبران مذهبی در برابر سقوط و زوال پدید آمده‌اند؛ و مواردی از این دست که گروهی از پیشِ خود بافته‌اند و دیگران نیز از پیِ آنان رفته‌اند. ادامه در متن کامل

این خلاصه‌ای از سخنان آنان است. نبوت با این معنا و توجیه، شایسته‌تر است که یک بازیِ سیاسی نامیده شود تا اینکه پیامبری و نبوتی الهی خوانده شود. ادامه در متن کامل

آنچه در این‌جا می‌توان گفت این است که کتاب‌های آسمانی و سخنان برجامانده از پیامبران که در دست ماست، با این تفسیر سازگار نیستند و کمترین تناسبی با آن ندارند. ادامه در متن کامل

آنچه اینان گفته‌اند در حقیقت شکل تازه‌ای از همان دیدگاه پیشینیان است؛ زیرا آنان نیز همهٔ حقایق دینیِ نقل‌شده را مادی تفسیر می‌کردند، با این تفاوت که برای این حقایق، وجودهایی پنهان از حواس قائل بودند؛ مانند عرش، کرسی، لوح، قلم، فرشتگان و مانند آن‌ها، بی‌آنکه حس و تجربه هیچ‌یک از آن‌ها را تأیید کند. ادامه در متن کامل

پس هر دو گروه به افراط و تفریط افتاده‌اند؛ متکلمان گذشته مقاصد سخنان دینی را بدون مجازگویی به درستی فهمیدند، اما همهٔ مصادیق آن را اموری کاملاً مادی پنداشتند که تنها از حس پنهان‌اند و اصلاً زیر بار قوانین ماده نمی‌روند، در حالی که واقعیت جز این است. ادامه در متن کامل

روش درست پژوهش ایجاب می‌کند که این بیان‌های لفظی بر پایهٔ همان معنایی تفسیر شوند که واژه در عرف و لغت افاده می‌کند؛ سپس در شناخت مصداق، بر شیوهٔ تفسیر بخش‌هایی از سخن به کمک بخش‌های دیگر تکیه شود؛ آن‌گاه بررسی گردد که آیا نظریه‌های علمی با آن ناسازگارند یا باطلش می‌کنند؟ ادامه در متن کامل

اگر پژوهشگری از عالمان علوم تجربی چنین کند، سخنی گزاف و بیرون از مرز گفته است؛ درست مانند آنکه پژوهشگری در علم لغت بخواهد از دانش لغویِ خود، حکمی نجومی را اثبات یا نفی کند. ادامه در متن کامل

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۲۳ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۵۷ تا ۸۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/23/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی