وَلَقَدۡ نَعۡلَمُ أَنَّهُمۡ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُۥ بَشَرٞۗ لِّسَانُ ٱلَّذِي يُلۡحِدُونَ إِلَيۡهِ أَعۡجَمِيّٞ وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِيّٞ مُّبِينٌ
و مسلماً میدانیم که آنان میگویند: «تنها بشری به او آموزش میدهد»، در حالی که زبان کسی که [این سخن را] به او نسبت میدهند، غیرعربی (گنگ) است، و این [قرآن] زبانی عربی و روشن است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۰۳ تا ۱۰۵ با هم
از این رو آشکار میشود که سخن خداوند: « لِسٰانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ- إلي قوله- مُبِينٌ» (زبان کسی که به سویش متمایل میشوند... تا... روشنگر است) به تنهایی پاسخ شبههی آنان نیست، بلکه سخنان پس از آن تا پایان دو آیهی بعد، ادامهدهنده و کاملکنندهی پاسخ است.
خلاصهی پاسخ که از هر سه آیه به دست میآید، این است: تهمتی که به پیامبر زدید مبنی بر اینکه بشری به او آموزش میدهد و سپس او از روی افترا آن را به خدا نسبت میدهد، اگر منظورتان این باشد که آن مرد الفاظ قرآن را با املا و تلقین به او یاد میدهد و قرآن سخنِ آن شخص است نه کلام خدا، پاسخش آن است که زبان این مرد غیرعرب (عجمی) است و این قرآن، عربیِ کاملاً آشکار و گویاست.
مفسران این دو آیه را از آیهٔ نخست جدا ساخته و همان آیهٔ نخست را پاسخ کامل شبهه دانستهاند؛ در حالی که دانستی آن آیه بهتنهایی پاسخگوی همهٔ شبهه نیست.
و دانستی که این برداشت سبب میشود پاسخ یادشده در ریشهکن کردن و برطرفساختنِ بنیادین اشکال رسا و کافی نباشد.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۰۲ و ۱۰۳ با هم
و در تفسیر عیاشی، از محمد بن عُزامه صیرفی از راویِ پیش از او از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: خدای عزّوجلّ روحالقدس را آفرید و آفریدهای نزدیکتر از آن به خدا نیافرید، هرچند گرامیترین آفریده نزد او نیست؛ پس هرگاه خداوند امری را اراده کند، آن را به روحالقدس القا میفرماید و او آن را به ستارگان القا میکند و بر اساس آن جریان مییابد. خدای متعال میفرماید: [یادداشت منبع: ۱) این بخش پایانی در تفسیر البرهان به نقل از عیاشی آمده است، اما در نسخهٔ چاپی اخیر تفسیر عیاشی موجود نیست.] «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ-إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ» (و قطعاً میدانیم که آنان میگویند: جز این نیست که بشری به او میآموزد؛ زبان کسی که به او نسبت میدهند...) -و آن زبانِ ابوفُکَیْهه، غلام بنیحضرمی بود که زبانی غیرعربی («أَعْجَمِيّ») داشت و از پیامبر خدا پیروی کرده و به او ایمان آورده بود، و از اهل کتاب بود- پس قریش گفتند: «به خدا سوگند، همین شخص است که با زبان خود به محمد آموزش میدهد»؛ خداوند میفرماید: « وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ» (و این [قرآن] زبانی عربی و آشکار است).
تفسیر آیهٔ ۱۰۳ سورهٔ نحل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۳۴۷ تا ۳۵۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/16/103/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (و به خوبی میدانیم که آنها میگویند: تنها انسانی به او آموزش میدهد). این، افترای دیگری از سوی آنان بر پیامبر (ص) است؛ یعنی همان گفتارشان که: « إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (جز این نیست که بشری به او میآموزد). همانطور که از سیاق اعتراضشان و پاسخی که به آن داده شده پیداست، در آنجا مردی غیرعرب (عجمی) بود که در گفتارش فصاحت نداشت، ولی بهرهای از معارف ادیان و روایات پیامبری در نزد او یافت میشد و چهبسا پیامبر (ص) با او دیداری داشته است؛ پس به پیامبر تهمت زدند که آنچه را وحی میخواند از او میگیرد و آن مرد است که به وی آموزش میدهد. این همان مطلبی است که خدای متعال از سخن آنان بازگو کرده است: « إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (تنها بشری به او آموزش میدهد). در این عبارت کوتاهگویی (ایجاز) به کار رفته و تقدیرش چنین است: «تنها بشری به او آموزش میدهد و او آنچه را از وی فراگرفته، از روی دروغبستن بر خدا، به خدا نسبت میدهد»؛ و این نکته روشن است.
و روشن است که پاسخگویی به این شبهه فقط با این نکته که زبان آن مرد غیرعرب (عجمی) است و قرآن عربیِ روشنگر است، ریشهی شبهه را از اساس برنمیاندازد؛ چراکه ممکن است آن شخص مطالب را با زبان غیرعربیاش به پیامبر القا کرده باشد و سپس قالبریزی آن مطالب انجام شود، آنهم بهدست خود پیامبر (ص) با شیوایی و بلاغت گفتارش در قالب عربی فصیح؛ بلکه همین برداشت پیش از هر چیز از سخنشان به ذهن میرسد که گفتند: « إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (تنها بشری به او آموزش میدهد)؛ زیرا آنان این مطلب را با واژهی «آموزش» بیان کردند نه «تلقین» و «املا»، و آموزشدادن نیز به انتقال معانی نزدیکتر است تا به قالب الفاظ.
از این رو سخن خدای متعال: « لِسٰانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ» (زبان کسی که به او متمایل میشوند غیرعربی است و این [قرآن] زبانی عربی و روشنگر است)، پاسخِ بخش نخست شبهه است؛ یعنی این فرض که قرآن در الفاظش به صورت تلقین و املا از بشری گرفته شده باشد. معنای آیه چنین است: زبانِ مردی که به او میل دارند — یعنی با سخنشان که: « إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (تنها بشری به او آموزش میدهد) او را در نظر دارند — اعجمی است؛ یعنی ناآشنا به فصاحت و ناروشن است، در حالی که این قرآنی که بر شما تلاوت میشود، زبانی عربی و کاملاً گویاست؛ و چگونه ممکن است بیانی عربی و رسا از مردی با زبانی ناآشنا به عربی سر زند؟
سپس این سخن الهی را که میفرماید: « وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ» (و این [قرآن] زبانی عربی و روشن است) بر تحدی (همآوردخواهی) به اعجاز قرآن در بلاغتش حمل کردهاند؛ در حالی که میدانی در الفاظ آیه هیچ خبری از معجزهبودن قرآن در بلاغت نیامده و هیچ اثری از تحدی در آن نیست، و نهایتِ چیزی که در آیه هست این است که این [قرآن] زبانی عربی و روشن است و هیچ وجهی ندارد که یک فرد غیرعرب و ناهمزبان بتواند چنین عبارت فصیحی را بگوید و بر زبان آورد.
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور»، حاکم (که روایت را صحیح دانسته) و بیهقی در «شعب الإیمان» از ابنعباس دربارهٔ سخن خداوند: « إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (جز این نیست که بشری به او میآموزد) روایت کردهاند که گفت: [مشرکان] میگفتند: «تنها عَبْده پسر حضرمی که صاحب کتابهاست به محمد آموزش میدهد»؛ پس خداوند فرمود: « لِسٰانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ-وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ» (زبان کسی که به او نسبت میدهند غیرعربی است و این [قرآن] زبانی عربی و روشنگر است).
میگویم: روایتها دربارهٔ این مرد گوناگون است؛ در این روایت آمده که او ابوفُکَیْهه غلام بنیحضرمی بوده است، و در روایت پیشین آمده که او عبده پسر حضرمی بوده، و از قتاده روایت شده که او عبده پسر حضرمی بوده و مَقیس نام داشته است، و از سُدّی نقل شده که او بردهای نصرانی برای بنیحضرمی بود و تورات و انجیل را خوانده بود و به او ابوبِشْر میگفتند، و از مجاهد روایت شده که او پسر حضرمی و فردی غیرعرب بوده که به زبان رومی سخن میگفته است، و همچنین در روایتی از ابنعباس آمده که او آهنگری در مکه به نام بَلْعام و غیرعربزبان بود و مشرکان پیامبر خدا (ص) را میدیدند که نزد او رفتوآمد میکرد، پس گفتند: «تنها بلعام به او آموزش میدهد».
و آنچه از مضامین این روایات به طور قطع فهمیده میشود این است که او مردی رومی، همپیمانِ بنیحضرمی، ساکن مکه، نصرانی و دارای شناخت از کتابهای اهل کتاب بوده که مشرکان به او نسبت دادند به پیامبر (ص) آموزش میدهد.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنجریر، ابنمنذر و ابنابیحاتم از ضحاک دربارهٔ آیه روایت کردهاند که گفت: مشرکان میگفتند: «سلمان فارسی به او آموزش میدهد»؛ پس خداوند نازل فرمود: « لِسٰانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ» (زبان کسی که به او نسبت میدهند غیرعربی است).
میگویم: این سخن با مکّی بودن آیه سازگار نیست.