قُلۡ نَزَّلَهُۥ رُوحُ ٱلۡقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِٱلۡحَقِّ لِيُثَبِّتَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُسۡلِمِينَ
بگو: «روحالقدس آن را از جانب پروردگارت به حق فرود آورده است تا کسانی را که ایمان آوردهاند استوار سازد و برای تسلیمشدگان، هدایت و مژده باشد.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۰۲ و ۱۰۳ با هم
و در تفسیر عیاشی، از محمد بن عُزامه صیرفی از راویِ پیش از او از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: خدای عزّوجلّ روحالقدس را آفرید و آفریدهای نزدیکتر از آن به خدا نیافرید، هرچند گرامیترین آفریده نزد او نیست؛ پس هرگاه خداوند امری را اراده کند، آن را به روحالقدس القا میفرماید و او آن را به ستارگان القا میکند و بر اساس آن جریان مییابد. خدای متعال میفرماید: [یادداشت منبع: ۱) این بخش پایانی در تفسیر البرهان به نقل از عیاشی آمده است، اما در نسخهٔ چاپی اخیر تفسیر عیاشی موجود نیست.] «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ-إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ» (و قطعاً میدانیم که آنان میگویند: جز این نیست که بشری به او میآموزد؛ زبان کسی که به او نسبت میدهند...) -و آن زبانِ ابوفُکَیْهه، غلام بنیحضرمی بود که زبانی غیرعربی («أَعْجَمِيّ») داشت و از پیامبر خدا پیروی کرده و به او ایمان آورده بود، و از اهل کتاب بود- پس قریش گفتند: «به خدا سوگند، همین شخص است که با زبان خود به محمد آموزش میدهد»؛ خداوند میفرماید: « وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ» (و این [قرآن] زبانی عربی و آشکار است).
تفسیر آیهٔ ۱۰۲ سورهٔ نحل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۳۴۶ تا ۳۵۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/16/102/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُديً وَ بُشْريٰ لِلْمُسْلِمِينَ» (بگو: روحالقدس آن را از جانب پروردگارت به حق فرود آورده تا مؤمنان را استوار دارد و برای مسلمانان هدایت و بشارتی باشد). در آغاز همین سوره به معنای «روح» اشاره شد؛ و «قُدُس» به معنای پاکی و نزاهت است، و ظاهر آن است که این اضافه برای اختصاص باشد؛ یعنی روحی که از آلودگیهای ماده پاک، و از خطا، اشتباه و گمراهی پیراسته است. او همان فرشتهای است که در جای دیگری از کلام خدای متعال «روحالامین» نامیده شده و در موضعی دیگر «جبرئیل»؛ خدای متعال میفرماید: « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَليٰ قَلْبِكَ» (شعراء: ۱۹۴؛ روحالامین آن را بر قلبت فرود آورد)، و میفرماید: « مَنْ كٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَليٰ قَلْبِكَ» (بقره: ۹۷؛ هرکه دشمن جبرئیل باشد، بیگمان اوست که آن را بر قلبت نازل کرده است).
پس عبارت « قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ» (بگو: روحالقدس آن را از جانب پروردگارت فرود آورده است)، فرمانی برای پاسخدادن است. آنچه زودتر به ذهن میرسد این است که ضمیر «نَزَّلَهُ» به قرآن از آن جهت که نسخکننده است برگردد؛ یعنی به آیهٔ ناسخ (باطلکنندهٔ حکم پیشین). این احتمال نیز هست که ضمیر به کل قرآن بازگردد. همچنین در تعبیرِ «تنزیل» بهجای «انزال»، اشارهای به تدریجیبودنِ نزول است.
مقتضای طبیعیِ کلام این بود که گفته شود: «از جانب پروردگارم» (مِن رَبّی)، اما خداوند از این تعبیر عدول کرد و فرمود: « مِنْ رَبِّكَ» (از جانب پروردگارت)؛ تا بر کمال عنایت و رحمت خویش در حق پیامبر (ص) دلالت کند؛ گویی خشنود نیست که گفتوگو با او قطع شود و هرکجا ممکن باشد، فرصتِ همسخنی با وی را غنیمت میشمارد؛ و نیز برای اینکه نشان دهد مراد از فرمانِ گفتن، خبردادن این نکته به مشرکان است، نه صرفاً بر زبان راندنِ این الفاظ؛ پس این نکته را دریاب.
و عبارت « لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا» (تا کسانی را که ایمان آوردهاند استوار گرداند)؛ تثبیت بهمعنای استوارکردنِ پایداری و تقویت آن است از راه بخشیدن ثباتی پیدرپی به آنان. گویی مؤمنان با اصل ایمانشان به خدا، فرستادهاش و روز جزا بر حق پایدار شدهاند، و با نو شدن حکم متناسب با تجدید مصلحت، ثباتی افزون بر ثبات پیشین مییابند؛ بیآنکه پایداری نخستینشان با تداوم بر کردارهایی که با مصلحتِ زمانه سازگار نیست، سست گردد. زیرا کاملاً روشن است که اگر کسی برای رسیدن به هدفی سودمند، به پیمودن راهی مأمور شود و از سرِ ایمان به راهنمای دستوردهنده، گام در راه بگذارد و بخشی از مسیر را متناسب با دستور او بهخاطر مصلحتِ هدف، تند یا کند، یا در شب یا روز بپیماید، سپس جهت مصلحت دگرگون شود؛ در این صورت اگر آن راهنمای فرماندهنده شیوهٔ پیمودن راه را تغییر ندهد و بر دستور پیشین خود باقی بماند، ایمان آن سالک سست میشود و بنیانش فرو میریزد؛ اما اگر به شیوهٔ تازهای در پیمودن راه فرمان دهد که با مصلحت سازگار باشد و سعادت را تضمین کند، بر ثبات ایمان او افزوده خواهد شد.
بنابراین در فرود آمدن قرآن همراه با نسخ و تجدید حکم بر پایهی نو شدن مصلحت، مایهی پایدار ساختن مؤمنان و بخشیدن پایداری روی پایداری به آنان نهفته است.
و سخن خدای متعال که: « وَ هُديً وَ بُشْريٰ لِلْمُسْلِمِينَ» (و هدایت و مژدهای برای تسلیمشدگان)، مراد از مسلمانان کسانی هستند که حکم را بدون هیچ اعتراضی تسلیمِ خدا میدارند؛ ازاینرو، آیهی ناسخ برای آنان نشاندادن راه و مژدهدادن به سعادت و بهشت است.
جدا ساختن این آثار با اختصاص دادن «پایداریبخشی» به مؤمنان و «هدایت و مژده» به مسلمانان، تنها به سبب تفاوت میان ایمان و اسلام است؛ زیرا ایمانْ مربوط به قلب است و بهرهی آن استواری در شناخت و باور قلبی است، در حالی که اسلامْ در ظاهرِ عمل و در مرتبهی اندامهاست و بهرهی آن، راهیابی به وظیفهی عملی و مژده یافتن به این است که فرجام کار، بهشت و سعادت خواهد بود.
و در جلد نخست این کتاب، در تفسیر سخن خدای متعال که میفرماید: « مٰا نَنْسَخْ مِنْ آيَهٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا» (هیچ نشان و آیهای را نسخ نمیکنیم یا از یادها نمیبریم مگر آنکه بهتر از آن یا مانندش را میآوریم؛ بقره: ۱۰۶)، بخشی از سخن دربارهی نسخ گذشت.