أَوۡ يَكُونَ لَكَ بَيۡتٞ مِّن زُخۡرُفٍ أَوۡ تَرۡقَىٰ فِي ٱلسَّمَآءِ وَلَن نُّؤۡمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيۡنَا كِتَٰبٗا نَّقۡرَؤُهُۥۗ قُلۡ سُبۡحَانَ رَبِّي هَلۡ كُنتُ إِلَّا بَشَرٗا رَّسُولٗا
یا برایت خانهای از طلا باشد، یا به آسمان بالا روی؛ و به بالا رفتنت نیز هرگز ایمان نمیآوریم تا آنکه نوشتهای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم! بگو: منزّه است پروردگارم؛ آیا من جز انسانی فرستادهشده هستم؟!
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۹۰ تا ۹۳ با هم
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّٰي تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً -إلي قوله - كِتٰاباً نَقْرَؤُهُ » (و گفتند: هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا آنکه برای ما از زمین چشمهای بجوشانی... ادامه در متن کامل
این آیات، معجزاتی را حکایت میکند که قریش به پیامبر(ص) پیشنهاد دادند و ایمان آوردنِ خود به آن حضرت را به انجام دادن آنها مشروط ساختند، در حالی که قرآن را که معجزهای جاودان است ناچیز و بیمقدار شمردند. ادامه در متن کامل
معنای آیه چنین است: « وَ قٰالُوا » یعنی قریش گفتند: « لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ » ای محمد، هرگز به تو ایمان نمیآوریم « حَتّٰي تَفْجُرَ » تا آنکه بشکافی « لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ » برای ما زمین مکه را (به دلیل کمآبیاش) « يَنْبُوعاً » تا چشمهای پدید آید که آبش تمام نشود، « أَوْ تَكُونَ » یا از راه اعجاز پدید آید « لَكَ جَنَّهٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهٰارَ » برای تو باغی از درختان خرما و انگور، و نهرها را بشکافی یا روان سازی … ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۵ با هم
این آیه و دو آیهٔ پیش از آن با کلمهٔ « رَسُولاً » دارای سجع (پایان همقافیه) هستند، و تا آنجا که به یاد داریم، این تنها موردی در قرآن است که سه آیهٔ پیاپی در یک سجع یکسان گرد آمدهاند.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۹۰ تا ۹۳ با هم
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنجریر، ابناسحاق، ابنمنذر و ابنابیحاتم از ابنعباس روایت کردهاند: عُتبه و شَیبه پسران ربیعه، ابوسفیان بن حرب، مردی از بنیعبدالدار، ابوالبَختَری برادر بنیاسد، اسود بن مطلب، ربیعه بن اسود، ولید بن مغیره، ابوجهل بن هشام، عبدالله بن ابیامیه، امیه بن خلف، عاص بن وائل، و نُبَیه و مُنَبّه پسران حجاج سهمی پس از غروب آفتاب پشت کعبه گرد آمدند؛ پس به یکدیگر گفتند: کسی را نزد محمد بفرستید و با او سخن بگویید و احتجاج کنید تا دربارهٔ او عذری برایتان نماند (حجت را بر او تمام کنید). ادامه در متن کامل
پس به سوی او پیام فرستادند که اشراف قومت گرد آمدهاند تا با تو سخن بگویند. پیامبر خدا (ص) شتابان نزد آنان آمد، در حالی که گمان میکرد دربارهٔ کارِ او نظر تازهای برایشان پیدا شده است؛ و او بر [هدایت] آنان بسیار حریص بود، رشد و رستگاریشان را دوست میداشت و رنج و سختیشان بر او گران میآمد، تا اینکه نزد آنان نشست. ادامه در متن کامل
گفتند: ای محمد، ما به دنبال تو فرستادیم تا عذرمان را نزد تو آشکار کنیم (حجت را تمام کنیم)؛ و به خدا سوگند سراغ نداریم که مردی از عرب بر سر قوم خود آورده باشد آنچه را تو بر سر قومت آوردهای! ادامه در متن کامل
پیامبر خدا (ص) فرمود: آنچه میگویید در من نیست؛ من آنچه را برایتان آوردهام، برای دستیابی به اموال شما، غنیمتهایتان یا پادشاهی بر شما نیاوردهام؛ بلکه خدا مرا به عنوان فرستاده به سویتان برانگیخته، و بر من کتابی فرو فرستاده، و به من فرمان داده است که برایتان بشارتدهنده و بیمرسان باشم. ادامه در متن کامل
گفتند: ای محمد، اگر آنچه را به تو پیشنهاد دادیم از ما نمیپذیری، خود میدانی که هیچکس از مردم سرزمینی تنگتر، مالی کمتر و زندگیای سختتر از ما ندارد؛ پس از پروردگارت که تو را با این رسالت فرستاده است بخواه که این کوهها را که عرصه را بر ما تنگ کردهاند از دیار ما بردارد، سرزمینمان را فراخ گرداند، در آن نهرهایی چون… ادامه در متن کامل
پیامبر خدا (ص) فرمود: من برای این امور برانگیخته نشدهام؛ من تنها از سوی خدا با همان پیامی که مرا بدان مبعوث ساخته نزد شما آمدهام، و آنچه را برای رساندنش به سویتان مأمور شده بودم به شما ابلاغ کردم؛ پس اگر آن را بپذیرید، بهرهتان در دنیا و آخرت خواهد بود، و اگر آن را رد کنید، در برابر فرمان خدا شکیبایی میورزم تا خدا میان من و شما داوری کند. ادامه در متن کامل
گفتند: پس اگر این کار را برای ما انجام نمیدهی، دستکم برای خودت امتیازی بخواه! از پروردگارت درخواست کن فرشتهای بفرستد تا گفتههایت را تصدیق کند و از جانب تو به ما پاسخ دهد، و از او بخواه برای تو باغها، گنجها و کاخهایی از طلا و نقره قرار دهد و به وسیلهٔ آنها تو را از آنچه میبینیم در پی آن هستی بینیاز سازد؛ زیرا تو در بازارها راه میروی و مانند ما در جستوجوی روزی هستی؛ [اینها را بخواه] تا اگر آنگونه که میپنداری پیامبری هستی، جایگاهت را نزد پروردگارت بشناسیم. ادامه در متن کامل
پیامبر خدا (ص) فرمود: من چنین نخواهم کرد؛ من کسی نیستم که از پروردگارش چنین چیزهایی بخواهد، و برای این کار به سوی شما برانگیخته نشدهام، بلکه خدا مرا بشارتدهنده و بیمرسان فرستاده است؛ پس اگر آنچه را آوردهام بپذیرید، بهرهتان در دنیا و آخرت خواهد بود، و اگر آن را رد کنید، در برابر فرمان خدا شکیبایی میورزم تا خدا میان من و شما داوری کند. ادامه در متن کامل
چون این سخن را گفتند، پیامبر خدا (ص) از نزدشان برخاست، و عبدالله بن ابیامیه نیز همراه آنان برخاست و گفت: «ای محمد، قوم تو پیشنهادهایی به تو دادند و تو از آنان نپذیرفتی؛ سپس اموری را برای سود خودشان از تو خواستند تا جایگاهت را نزد خدا بشناسند، اما این کار را هم نکردی؛ آنگاه از تو خواستند همان عذابی را که با آن بیمشان… ادامه در متن کامل
سپس او از نزد پیامبر خدا (ص) بازگشت، و پیامبر خدا (ص) نیز اندوهگین و متأسف به سوی خانوادهاش بازگشت؛ چراکه امیدی که به ایمان آوردن قومش به هنگام دعوتشان داشت برآورده نشد، و به سبب پیگیری و پافشاریِ آنان در رویارویی با خود. ادامه در متن کامل
میگویم: آنچه در این روایت دربارهٔ گفتوگوی آنان با پیامبر (ص) و پرسشهایشان آمده است، با ظاهر آیات همخوانی ندارد؛ و پاسخی هم که در روایت ذکر شده، با ظاهرِ پاسخی که در آیات آمده است منطبق نیست. ادامه در متن کامل
در روایات متعددی از طریق شیعه و اهل سنت آمده است که آن کس که از میان آن قوم این سخنان را به پیامبر (ص) گفت و این امور را از ایشان خواست، عبدالله بن ابیامیه مخزومی، برادر امسلمه همسر پیامبر (ص) بود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۹۳ سورهٔ اسراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۲۰۲ تا ۲۱۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/17/93/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً » (بگو: پروردگارم منزه است! آیا من جز انسانی فرستادهشده هستم؟). در این آیه، به پیامبر(ص) فرمان داده شده است که به پیشنهادهای آنان پاسخ دهد و آنان را بر نادانی و لجاجتشان در موضوعی که بر هیچ صاحبنظری پوشیده نیست آگاه سازد؛ چرا که آنان کارهایی بس بزرگ از او خواستند که بر بیشترِ آنها جز قدرت غیبیِ الهی توانایی ندارد، و حتی در میان خواستههایشان امر ممتنع و محال ذاتی نیز وجود دارد؛ مانند روبرو آوردنِ خدا و فرشتگان. با این همه، به این مقدار هم بسنده نکردند و قانع نشدند، بلکه خودِ پیامبر را مسئول، عهدهدار و پاسخگوی این خواستهها قرار دادند. از این رو نگفتند: «به تو ایمان نمیآوریم تا از پروردگارت بخواهی چنین و چنان کند»، بلکه گفتند: « لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّٰي تَفْجُرَ » (به تو ایمان نمیآوریم تا خودت چشمهای بشکافی...) و «أَوْ تَكُونَ لَكَ» (یا برای خودت باغی باشد...) و « أَوْ تُسْقِطَ السَّمٰاءَ » (یا آسمان را فروافکنی...) و « أَوْ تَأْتِيَ بِاللّٰهِ » (یا خدا را بیاوری...) و « أَوْ يَكُونَ لَكَ » (یا برای خودت خانهای از طلا باشد...) و «أَوْ تَرْقىٰ فِي السَّمٰاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتّٰى تُنَزِّلَ عَلَيْنٰا كِتٰاباً نَقْرَؤُهُ» (یا به آسمان بالا بروی، و هرگز به بالا رفتنت هم ایمان نمیآوریم تا نامهای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم).
اگر این امور را از آن رو از پیامبر خواستهاند که او یک «انسان» است، انسان کجا و چنین قدرتِ مطلق و نامتناهی که حتی ناممکنِ عقلی (محال ذاتی) را هم در بر بگیرد کجا؟! و اگر اینها را از این جهت از او خواستهاند که ادعای پیامبری دارد، رسالت اقتضایی ندارد جز بر دوش کشیدنِ فرمانی که خدا بر عهدهاش نهاده و او را فرستاده است تا با بیمدادن و بشارتبخشی آن را ابلاغ کند؛ نه اینکه قدرت غیبی به او واگذار شده باشد و توانایی یافته باشد که هر چه خودش اراده کند بیافریند و هر چه آنان بخواهند پدید آورد. خودِ پیامبر (ص) نیز هرگز چنین ادعایی دربارهٔ خویش نداشت. بنابراین، پیشنهاد و درخواستِ چنین اموری از سوی آنان با روشن بودن حقیقتِ ماجرا، پیشنهادی بسیار شگفتانگیز و بیاساس است.
از همین رو خداوند به پیامبر (ص) فرمان داد که در پاسخ به آنان، نخست به تنزیه پروردگارش (پاک و منزه دانستن او) از گزافهگویی و واگذاریِ قدرتی که از این پیشنهادشان برمیآید، روی آورد؛ و بعید نیست که از این تعبیر معنای شگفتی و تعجب نیز فهمیده شود، چرا که جایگاه سخن برای چنین معنایی مناسب است.
و دوم: به پاسخ دادن در قالب پرسش با این سخن که: « هَلْ كُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً » (مگر من جز انسانی فرستادهشده هستم؟). و این خود تأیید میکند که سخنِ پیشین، یعنی « سُبْحٰانَ رَبِّي » (پروردگارم منزه است)، در جایگاه تعجب آمده است؛ به این معنا که: اگر این امور را از من میخواهید و مطالبه میکنید از آن رو که من محمدم، من فقط یک انسانم و هیچ انسانی بر هیچیک از این کارها توانایی ندارد؛ و اگر آنها را خواستهاید چون پیامبرم و ادعای رسالت دارم، پس شأن پیامبر چیزی جز به دوش کشیدن پیام و رساندنِ آن نیست، نه در اختیار گرفتن قدرتِ غیبیِ مطلق.
با این بیان روشن شد که هر دو وصفِ « بَشَراً » (بشر بودن) و « رَسُولاً » (فرستاده بودن) در استواری و درستیِ پاسخ به پیشنهادِ آنان نقش دارند؛ تعبیر « بَشَراً » برای رد درخواستِ آنان مبنی بر آوردنِ این نشانههاست، نشانههایی که برخاسته از توان و قدرتی در خودِ او باشد؛ و اما تعبیر « رَسُولاً » برای رد این پیشنهاد است که آن نشانهها با قدرتی به دست آمده از جانب پروردگارش آورده شوند.
برخی از مفسران سخنی گفتهاند که خلاصهاش چنین است: تکیهگاه اصلیِ سخن، واژهٔ « رَسُولاً » (فرستاده) است و تعبیر « بَشَراً » (بشر) مقدمهای برای آن است تا این انکارِ آنان را رد کند که چرا پیامبر باید یک انسان باشد، و نشان دهد که پیامبران پیش از او نیز همگی انسان بودهاند. بنا بر این دیدگاه، معنای آیه چنین میشود: «آیا من جز انسانی فرستادهشده همچون دیگر پیامبرانم؟ و آنان نیز جز آنچه خدا بر دستانشان جاری میساخت نمیآوردند، بی آنکه قدرتی به خودشان واگذار شده باشد یا چیزی را بر پروردگار خویش تحمیل کنند».
او گفته است: اصلی و تکیهگاه دانستنِ هر دو تعبیر « بَشَراً » و « رَسُولاً »، نخست با آنچه از روایات برمیآید ناسازگار است؛ زیرا در روایات آمده که آنان از پیامبر (ص) خواستند از پروردگارش بخواهد فلان و بهمان کار را انجام دهد، نه اینکه از خود پیامبر بخواهند چیزی از پیشِ خود بیاورد تا ردِّ آن با اثباتِ بشر بودنش بیان شود. دیگر آنکه این برداشت مستلزم آن است که «رَسُولاً» خبرِ بعد از خبر باشد (دو خبر پیاپی برای فعل «کان»)، در حالی که ذوق سلیم ادبی از دو خبر بودنِ آن دو برای «کان» سر باز میزند.
این بود خلاصهٔ سخن او.
اما به این سخن چند اشکال وارد است: نخست اینکه حمل کردن تعبیر « بَشَراً » بر رد این پندارِ آنان که پیامبر نمیتواند بشر باشد، در حالی که در این آیات نه بهصراحت و نه بهکنایه چنین پنداری نیامده است، تحمیل مطلبی بدون دلیل بر آیه است.
دوم آنکه آنچه او در معنای آیه ذکر کرد که: «هل كنت إلا بشرا رسولا كسائر الرسل و كانوا لا يأتون إلا كذا و كذا» (مگر من جز انسانی فرستادهشده همچون دیگر پیامبرانم؟ و آنان نیز جز فلان و فلان را نمیآوردند)، تکیهگاه سخن در آن، همان تشبیه در عبارت «كسائر الرسل» (همچون دیگر پیامبران) است، نه کلمهٔ « رَسُولاً » (فرستاده)؛ و حذف کردنِ تکیهگاه اصلی کلام، مایهٔ تباهی سیاق و نظم سخن است؛ پس این نکته را دریاب.
سوم آنکه وجود این مطلب در روایات که آنان تنها از پیامبر (ص) خواستهاند از پروردگارش بخواهد آن معجزات را بیاورد بی آنکه از خود او بخواهند آنها را بیاورد، نمیتواند با نص صریح کتاب خدا که بر خلاف آن است معارضه کند؛ زیرا آنچه خداوند از آنان نقل کرده این است که گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّٰي تَفْجُرَ لَنٰا» «إلخ» (هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا برای ما چشمهای روان سازی...)، «فَتُفَجِّرَ الْأَنْهٰارَ» «إلخ» (پس جویبارها را روان گردانی...)، و «أَوْ تُسْقِطَ السَّمٰاءَ» «إلخ» (یا آسمان را فرو اندازی...). و این کار، از غلوهای شگفتآور در حق روایات و حاکم ساختنِ آنها بر کتاب خدا و مقدّم داشتنِ روایات بر قرآن است، حتی در فرضی که با قرآن مخالفت داشته باشند!
چهارم آنکه سر باز زدنِ ذوق سلیم ادبی از تجویز اینکه « رَسُولاً » (فرستاده) خبرِ بعد از خبر باشد، هیچ وجه و توجیه روشنی ندارد.