يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖۚ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما از دین خود برگردد، خدا بهزودی گروهی را میآورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران سرسخت و مقتدرند؛ در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشگری پروا ندارند. این بخشش و فضل خداست که آن را به هر کس بخواهد میدهد، و خدا گشایشگرِ داناست.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۵۱ و ۵۴ با هم
و ولایت به معنای نزدیکی از روی محبت و آمیزش، هر دو فایده—یعنی فایدهٔ یاریرسانی و پیوند روحی—را با هم گرد میآورد؛ پس همین معنا مقصود آیه است. و بهزودی خواهد آمد که قیود و ویژگیهای یادشده در آیهٔ پایانی:
« يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ » (ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرکس از شما از دین خود بازگردد...)، چگونه دلالت دارد بر اینکه مقصود از ولایت در اینجا تنها ولایتِ محبت است و نه چیز دیگر.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۵۱ تا ۵۶ با هم
و در همان کتاب آمده است: دربارهٔ عبدالله بن اُبَیّ این آیات در سورهٔ مائده نازل شد: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصٰاريٰ أَوْلِيٰاءَ-بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ -إلي قوله- فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ » (ای کسانی که ایمان آوردهاید! ادامه در متن کامل
سخن و بحثی تلفیقی از قرآن و حدیث) [دربارهٔ کلیات رویدادهای آخرالزمان.
تفسیر آیههای ۵۱ و ۵۴ با هم
و این همان حقیقتی است که قرآن در سیمای این قوم خوانده و پیشبینی کرده است؛ و اگر بخواهی میتوانی بگویی: این همان خبر غیبی است که خدای دانای آگاه خبر داده که جامعهٔ اسلامی از دین خود رویگردان خواهد شد؛ و این رویگردانی، ارتدادی به معنای اصطلاحی و فقهی (خروج رسمی از اسلام) نیست، بلکه ارتدادی تنزیلی (به منزله و در حکم ارتداد) است که خدای متعال آن را چنین بیان میفرماید: «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الظّٰالِمِينَ»؛ «و هر کس از شما آنان را دوست و سرپرست خود گیرد، قطعاً از آنان خواهد بود؛ همانا خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمیکند»؛
تفسیر آیههای ۵۱ تا ۵۴ با هم
[امام] فرمود: پس گفتم: «مردم جادوگرند—یعنی دوست دارند دلت را نسبت به من تباه و چرکین کنند—پس گوشت را در اختیار آنان مگذار؛ چراکه ما به تو نیازمندتریم تا تو به ما.» پس او به من گفت: «آیا روزی را به یاد داری که از تو پرسیدم: آیا ما پادشاهی و حکومتی خواهیم داشت؟ ادامه در متن کامل
[امام فرمود:] چون به خانهام بازگشتم، یکی از موالیان (دوستداران و همراهان) ما نزدم آمد و گفت: «فدایت شوم، به خدا سوگند تو را در موکبِ (کاروانِ باشکوهِ) ابوجعفر دیدم؛ در حالی که تو بر درازگوشی سوار بودی و او بر اسبی، و بر تو مسلط بود و از بالا با تو سخن میگفت چنانکه گویی زیردستِ اویی! ادامه در متن کامل
امام (ع) فرمود: پس گفتم: «اگر فرشتگانی را میدیدی که گرداگرد من، پیش رویم، پشت سرم و از جانب راست و چپم بودند، بیگمان او و آنچه را در آن قرار دارد ناچیز و بیارزش میشمردی.» او گفت: «اکنون دلم آرام گرفت.» ادامه در متن کامل
سپس او پرسید: «اینان تا چه زمانی فرمانروایی میکنند و چه وقت از دستشان آسایش پدید میآید؟» گفتم: «مگر نمیدانی که هر چیزی را مدتی است؟» گفت: «چرا.» گفتم: «آیا آگاهیات تو را سود میبخشد [اگر بدانی که] چون این امر فرارسد، از یک چشمبرهمزدن شتابانتر خواهد بود؟ ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۵۴ سورهٔ مائده، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۳۶۹ تا ۴۰۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/5/54/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ » («ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد...»). «ارتدَّ عن دینه» یعنی از دینش بازگشت. و ارتداد در اصطلاح اهل دین، بازگشت از ایمان به کفر است؛ خواه ایمان او مسبوق به کفری دیگر باشد — مانند کافری که ایمان میآورد و سپس مرتد میشود — یا نباشد، و این دو حالت را ارتداد ملّی و ارتداد فطری مینامند (چه این اصطلاح، حقیقتی شرعی باشد یا از کاربردهای متشرعان).
چه بسا به ذهن برسد که مراد از ارتداد در این آیه همان اصطلاح متدینان است و بر این پایه، آیه پیوندی با آیات پیش از خود ندارد، بلکه آیهای مستقل است که از نوعی بینیازیِ خدای پاک و منزه از ایمانِ گروهی از مؤمنان به سبب ایمانِ گروهی دیگر حکایت میکند.
اما تدبر در این آیه و آیات پیش از آن، این احتمال را دور میسازد؛ زیرا آیه در این صورت، به مؤمنان یادآوری میکند که خدای پاک و منزه توانایی دارد در زمینش عبادت شود، و بهزودی اقوامی را میآورد که از دینش برنمیگردند بلکه همواره ملازم آن میمانند؛ مانند سخن خدای متعال: «فَإِنْ يَكْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَكَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَيْسُوا بِهٰا بِكٰافِرِينَ» (انعام: ۸۹)؛ «پس اگر اینان بدان کافر شوند، بیگمان گروهی را بر آن میگماریم که به آن کافر نیستند»، یا مانند کلام خدای متعال: «وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعٰالَمِينَ»؛ «و هر کس کفر ورزد، همانا خدا از جهانیان بینیاز است»...
(آل عمران: ۹۷)، و سخن خدای متعال: «إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِيٌّ...» «حَمِيدٌ» (ابراهیم: ۸)؛ «اگر شما و تمام کسانی که در زمینند همگی کافر شوید، بیگمان خدا بینیاز و ستوده است».
و جایگاهی با چنین ویژگی، بیش از پرداختن به اصلِ مقصود اقتضا نمیکند، که همان خبر دادن از آوردنِ گروهی باایمان است که از دین خدا بازنمیگردند. اما اینکه آنان خدا را دوست دارند و خدا نیز آنان را دوست دارد، و اینکه در برابر مؤمنان فروتن و بر کافران سرافراز و سرسختند، تا پایان اوصافی که در آیه آمده، اموری فراتر هستند که پرداختن به آنها مقتضای دیگری از سوی جایگاه و شرایطِ سخن میطلبد.
از سوی دیگر میبینیم اوصافی که در آیه یاد شده، اموری است که با آنچه در آیات پیشین دربارهٔ ولایت و دوستی با یهود و نصارا گذشت پیوند دارد؛ زیرا سرپرست و دوست گرفتنِ آنان به جای مؤمنان، از دلبستگیِ قلبی به آنان و مهر و دوستی با ایشان جدا نیست، و چگونه دلی که چنین حالی دارد میتواند محبت خدای پاک و منزه را در بر گیرد؟ در حالی که خدای متعال میفرماید: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» (احزاب: ۴؛ خدا برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده است). همچنین از پیامدهای چنین ولایتی آن است که شخص مؤمن در برابر این کافران خواری و فروتنی کند، و در برابر اهل ایمان سرافرازی نماید و خود را از آنان برتر بداند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلّٰهِ جَمِيعاً» (نساء: ۱۳۹؛ آیا نزد آنان عزت میجویند؟ همانا عزتْ همه از آنِ خداست).
نیز از لوازمِ این پیوند و ولایت، سهلانگاری در جهاد با آنان و خودداری از نبرد با ایشان است، و احساس تنگی و ناتوانی در شکیبایی بر هرگونه محرومیت، و تاب نیاوردنِ هر سرزنشی به خاطر بریدن پیوندهای اجتماعی با آنان؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيٰاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِمٰا جٰاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ -إلي أن قال- إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِي سَبِيلِي وَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ» (ممتحنه: ۱؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، دشمن من و دشمن خود را دوست و سرپرست مگیرید که به آنان مهر ورزید، با آنکه به حقّی که برای شما آمده کفر ورزیدهاند... اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودیام بیرون آمدهاید، چرا پنهانی به آنان دوستی میورزید؟). و خدای متعال میفرماید: «قَدْ كٰانَتْ لَكُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ كَفَرْنٰا بِكُمْ وَ بَدٰا بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدٰاوَهُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً حَتّٰي تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ» (ممتحنه: ۴؛ به راستی برای شما در ابراهیم و کسانی که همراه او بودند الگوی نیکویی بود، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جای خدا میپرستید بیزاریم؛ به شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما همواره دشمنی و کینه پدیدار شده است، تا وقتی که به خدای یگانه ایمان بیاورید).
همچنین ارتداد، چه به معنای لغویاش (بازگشتن و رویگردانی) و چه با تحلیل و دقت در مفهوم، بر ولایت و دوستی با کافران صدق میکند؛ چنانکه خدای متعال در آیهٔ پیشین (آیهٔ ۵۱) میفرماید: « وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ » (و هر کس از شما با آنان دوستی و پیوند ولایت داشته باشد، بیگمان از خودِ آنان است)؛ و نیز میفرماید: «وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّٰهِ فِي شَيْءٍ» (آل عمران: ۲۸؛ و هر کس چنین کند، از هیچ پیوندی با خدا برخوردار نیست)؛ و خدای متعال میفرماید: «إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ» (بیگمان شما نیز در این صورت مانند آنان خواهید بود)؛
(نساء: ۱۴۰).
با این بیان روشن شد که این آیه با آیات پیش از خود پیوند دارد، و برای این آمده است تا نشان دهد دین خدا بینیاز است از کسانی که بیم میرود در ورطهٔ نافرمانی و سرسپردگی به یهود و نصارا بیفتند؛ زیرا نفاق در میانشان خزیده و عدهای بیماردل را در جمعشان جای داده است که از خریدن دنیا به بهای دین باکی ندارند، و عزت دروغین و جایگاه زیستی و زودگذر نزد دشمنان دین را ترجیح میدهند بر حقیقت؛ همان عزتی که از آنِ خدا، پیامبرش و مؤمنان است، و بر سعادتِ واقعی که زندگی دنیا و آخرت را در بر میگیرد.
و آیه این حقیقت را فقط با خبر دادن از واقعهای بزرگ و غیبی آشکار ساخته است؛ به اینکه خدای پاک و منزه در برابر آنچه دین از رنگبهرنگ شدنِ این سستایمانان میبیند — و ترجیح دادنِ محبت غیر خدا بر محبت او، و جستوجوی عزت نزد دشمنانش، و سهلانگاری در جهاد در راه او، و ترسیدن از هر ملامت و توبیخی — بهزودی گروهی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران سرسخت و سرافرازند، در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ نکوهشگری پروا ندارند.
بسیاری از مفسران، گرچه به اشتمال آیه بر این پیشگوییِ غیبی توجه یافته و بحث دربارهٔ مصداقی را که آیه بر او تطبیق میکند به درازا کشاندهاند، اما در تفسیر واژگان آن آسانگیری کردند و حق معنای اوصاف یادشده در آیه را ادا نکردند؛ در نتیجه کار به آنجا انجامید که با سخن خدای پاک و منزه مانند سخن دیگران رفتار کردند و روا دانستند که در آن نیز، مانند کلام دیگران، سهلانگاریها و مسامحههای عرفی رخ دهد.
قرآن گرچه در بلاغتِ خود شیوهای بیسابقه و نوظهور در پیش نگرفته و در کاربرد واژگان، ترکیب جملهها و نهادن کلمات در برابر معانیشان روشی اختراعی و تازه نیاورده، بلکه در این زمینه همان شیوه دیگر سخنان را پیموده است،
اما با دیگر سخنان در امر دیگری تفاوت دارد؛ و آن اینکه ما سخنگویان، چه فصیح و چه غیر آن، سخن را بر پایه معانیای بنا میکنیم که درمییابیم، و معانیِ درکشده برای ما با فهمی حاصل میشود که از زندگی اجتماعی به دست آوردهایم؛ همان زندگیای که با فطرت انسانی و اجتماعیِ خود پدید آوردهایم و ویژگیاش داوری بر اساس مقایسه است. در این هنگام، درِ مسامحه و آسانگیری بر ذهنهای ما گشوده میشود؛ از این رو، «بسیار» را به جای «همه»، و «غالب» را به جای «همیشگی» مینشانیم، هر امر مقایسهای را مطلق فرض میکنیم، هر امر کمیاب را به نابود پیوند میزنیم و هر چیز اندکی را ناچیز و ناموجود میانگاریم. گوینده ما میگوید: فلان چیز نیک یا زشت است، محبوب یا منفور است، ستوده یا نکوهیده است، سودمند یا زیانآور است و فلانی نیکوکار یا بدکار است و مانند اینها، و در این باره سخن را به صورت مطلق بیان میکند؛ در حالی که آن موضوع فقط در برخی حالتها، در بعضی فرضها، نزد پارهای از مردم و در مقایسه با برخی چیزها چنین است، نه به طور مطلق؛ اما گوینده از روی مسامحه در ادراک و داوریِ خود، برخی فرضهای مخالف را در حکم نیستی میگیرد. این وضعیت در اموری است که او از جنبههای واقعیت بیرونی دریافته است؛ اما آنچه به سبب محدودیتِ ادراکش از جنبههای پیوسته جهان هستی از آن غفلت میورزد، بسیار بیشتر است. بنابراین، آنچه انسان از واقعیت بیرونی گزارش میدهد و گمان میکند که از نظر ادراک و کشف بر واقعیت احاطه یافته است، در پارهای جنبهها بر مسامحه و در جنبههای دیگر بر ناآگاهی استوار است؛ و اگر میتوانستیم بر حقیقت واقعیت احاطه یابیم و سپس سخن انسان را بر آن بسنجیم، سخنش سست و بیپایه (هزل) به شمار میآمد؛ پس این نکته را دریاب.
این است وضعیت سخن انسان که بر پایه دانشی استوار است که برایش حاصل میشود؛ اما کلام خدای پاک و منزه را بیگمان باید از این کاستی منزه و برتر بدانیم، در حالی که او از نظر دانش بر همهچیز احاطه دارد و خدای متعال در وصف کلام خویش فرموده است: « إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ » (بیگمان این [قرآن] سخنی جداکننده [میان حق و باطل] است و شوخی و بیهوده نیست).
این نکته از دلایل تمسک به اطلاق در کلام خدای متعال است، در آنجا که ظاهر سخن مطلق باشد و در پی آن هیچ قید متصل یا منفصلی نیامده باشد. همچنین از دلایل دلالتِ وصف بر علتبودن در کلام اوست؛ بنابراین هنگامی که میفرماید: « يُحِبُّهُمْ » (آنان را دوست میدارد)، در هیچ چیزی از آنان ناخشنود نیست، وگرنه آن را استثنا میکرد؛ و هنگامی که قومی را چنین وصف میکند که در برابر مؤمنان فروتن و نرمخویند، واجب است که فروتنیشان در برابر آنان از آن رو باشد که مؤمناند، یعنی به سبب صفت ایمانشان به خدای پاک و منزه؛ و باید در همه حالاتشان و در تمامی فرضها فروتن باشند، وگرنه سخن، جداکننده و قاطع (قول فصل) نخواهد بود.
آری، اوصاف و معانیای هست که هرگاه پیوند و جهتِ مشترکی در میان باشد که این نسبت را روا سازد، به غیر صاحبِ اصلیاش نیز نسبت داده میشود؛ همانگونه که در سخن خدای متعال آمده است:
«وَ لَقَدْ آتَيْنٰا بَنِي إِسْرٰائِيلَ الْكِتٰابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّهَ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّيِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلَي الْعٰالَمِينَ» (جاثیه: ۱۶) (و همانا ما به بنیاسرائیل کتاب آسمانی و فرمانروایی و پیامبری بخشیدیم و از روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنان را بر جهانیان برتری بخشیدیم)، و سخن دیگرش: «هُوَ اجْتَبٰاكُمْ وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» (او شما را برگزید و در دین برایتان هیچ دشواری و تنگنایی قرار نداد):
(حج: ۷۸) و سخن دیگرش: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» (آلعمران: ۱۱۰) (شما بهترین امتی بودید که برای مردم پدیدار شدید؛ به نیکی فرمان میدهید و از زشتی بازمیدارید)، و سخن دیگرش: «لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَي النّٰاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً» (بقره: ۱۴۳) (تا شما گواهان بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد)، و سخن دیگرش: «وَ قٰالَ الرَّسُولُ يٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» (فرقان: ۳۰) (و پیامبر گفت: پروردگارا، همانا قوم من این قرآن را رها کردند)؛ تا دیگر آیاتی از این دست که مشتمل بر اوصافی اجتماعی است و فرد و جامعه هر دو به آن متصف میشوند. هیچیک از این موارد از باب مسامحه و آسانگیریِ عرفی نیست؛ بلکه اینها اوصافی است که به سبب توجه و پیوندی خاص، جزء و کل، و فرد و جامعه هر دو به آن متصف میگردند؛ مانند مشتی خاک که گوهری در بر دارد و به خاطر همان گوهر برداشته میشود؛ پس هم خاک برداشته شده و هم گوهر، اما مقصود اصلی همان گوهر است. اکنون به بحث پیشین خود بازگردیم:
اما دربارهٔ کلام الهی: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ » (ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما که از دین خود برگردد...)؛ بر پایهٔ آنچه پیشتر گذشت، مراد از ارتداد و بازگشت از دین، همان دوستی و پیوند با یهود و نصاراست. و اینکه در این آیه خطاب به مؤمنان اختصاص یافته، از آن روست که خطاب پیشین نیز متوجه آنان بود، و سیاق کلام در مقام بیان این حقیقت است که دین حق از ایمانِ آمیخته با دوستیِ دشمنان خدا بینیاز است؛ ایمانی که خدای پاک و منزه آن را کفر و شرک شمرده، آنجا که فرموده است:
« وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ » (و هر کس از شما آنان را به دوستی و سرپرستی گیرد، بیگمان از آنان است)؛ چرا که خدای پاک و منزه خود سرپرست و یاریگر دین خویش است، و از نشانههای یاری او برای دینش این است که بهزودی مردمی را خواهد آورد که از دشمنان او بیزارند، دوستانش را به ولایت میگیرند و جز او را دوست نمیدارند.
و اما دربارهٔ کلام الهی: « فَسَوْفَ يَأْتِي اللّٰهُ بِقَوْمٍ » (پس بهزودی خداوند گروهی را میآورد)؛ اینکه آوردن را به خود نسبت داده، برای تثبیت معنای یاریِ او برای دین خویش است؛ همان یاریگریای که از سیاق کلام فهمیده میشود، سیاقی که نشان میدهد برای این دین یاریگری هست که با وجود او نیازی به یاریِ دیگری نیست، و او خدای بزرگنام است.
و از آنجا که کلام برای بیان پیروزی دین به دست این گروه در برابر یاریجوییهای قومیِ کسانی آمده که با دشمنان خدا دوستی میکنند، و نیز به کار رفتن واژهٔ «قوم» (جامعه و گروه همبسته) و آوردن اوصاف و افعال به صیغهٔ جمع، همگی گویای آن است که این گروهِ وعدهدادهشده بهصورت جمعی و یکپارچه برانگیخته میشوند، نه فردفرد یا دوتا دوتا؛ چنانکه گویی خدای پاک و منزه در هر روزگاری مردی را بیاورد که خدا را دوست دارد و خدا او را دوست میدارد، در برابر مؤمنان فروتن و بر کافران سرافراز و نفوذناپذیر است، در راه خدا جهاد میکند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیهراسد.
و آمدن این قوم در عین آنکه به خودشان منسوب است، به خدای متعال نیز نسبت داده میشود و اوست که آنان را میآورد؛ نه بدین معنا که تنها آفریدگارشان باشد—چرا که آفریدگاری جز خدای پاک و منزه نیست و فرموده است: «اللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» (زمر: ۶۲: خدا آفریدگار هر چیزی است)—بلکه بدین معنا که او برانگیزانندهٔ آنان در فرصتی است که برای یاری دین به دست میآورند، و اوست که با دوستداشتنِ آنان و محبت آنان به خویش، گرامیشان داشته و به فروتنی در برابر دوستانش، سرسختی و عزت در برابر دشمنانش، جهاد در راه خود و بیاعتنایی به هر ملامتی توفیقشان بخشیده است. بنابراین، یاریرسانیِ آنان به دین در حقیقت همان یاریِ خدای متعال است که به سبب آنان و از راه آنان صورت میپذیرد؛ و زمان نزدیک و دور نزد خداوند یکسان است، گرچه دیدگاههای ما به علت نارساییاش میان آن دو تفاوت میگذارد.
و اما اینکه خدای متعال میفرماید: « يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » (آنان را دوست میدارد و آنان نیز او را دوست میدارند)؛ این محبت مطلق است و بدون هیچ قیدی به ذات تعلق گرفته، بی آنکه به صفتی یا چیز دیگری مقید شود. اما لازمهٔ محبت آنان به خدا این است که پروردگارشان را بر هر آنچه جز اوست و جان آدمی بدان دلبسته میشود—مانند مال، مقام، قبیله یا جز آن—ترجیح دهند. از این رو، اینان هرگز هیچیک از دشمنان خدای پاک و منزه را به دوستی نمیگیرند، و اگر کسی را به ولایت و دوستی برگزینند، تنها اولیای خدا را به ولایتِ خدای متعال دوست میدارند.
و اما محبتِ خدای متعال به آنان، لازمهاش پاکی و پیراستگیشان از هرگونه ستم، و طهارتشان از هر ناپاکیِ معنوی مانند کفر و فسق است، خواه به سبب عصمت باشد یا آمرزش الهی در پیِ توبه؛ چرا که مجموعهٔ ستمها و گناهان ناپسندِ خداوندند، چنانکه خدای متعال میفرماید: «فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ الْكٰافِرِينَ» (آل عمران: ۳۲: همانا خدا کافران را دوست نمیدارد)، و میفرماید: «وَ اللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ الظّٰالِمِينَ» (آل عمران: ۵۷: و خدا ستمکاران را دوست نمیدارد)، و میفرماید: «إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ» (انعام: ۴۱: بیتردید او اسرافکاران را دوست نمیدارد)، و میفرماید: «وَ اللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ» (مائده: ۶۴: و خدا مفسدان را دوست نمیدارد)، و میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ» (بقره: ۱۹۰: قطعاً خدا متجاوزان را دوست نمیدارد)، و میفرماید: «إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ» (نحل: ۲۳: همانا او مستکبران را دوست نمیدارد)، و میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ الْخٰائِنِينَ» (همانا خدا خیانتکاران را دوست نمیدارد):
(انفال: ۵۸) و آیاتی دیگر از این دست.
در این آیات، چکیدهٔ رذایل انسانی گرد آمده است؛ و هرگاه به گواهیِ محبت خدا به انسان، این رذایل از او برداشته شود، به صفات فضیلتی که در برابر آنها قرار دارد آراسته میگردد، زیرا انسان هنگامی که خویی پیدا کند، از یکی از دو سوی فضیلت یا رذیلت رهایی و گزیری ندارد.
پس اینان همان مؤمنان راستین به خدایند که ایمانشان به هیچ ستمی آلوده نیست، و خدای متعال میفرماید: «الَّذِينَ آمَنُوا» (کسانی که ایمان آوردهاند...). «وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» (انعام: ۸۲)؛ «و ایمان خود را به هیچ ستمی نیامیختند، امنیت برای آنان است و هدایتیافتگانند». بنابراین، آنان از گمراهی در اماناند، در حالی که خدای متعال میفرماید: «فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ» (نحل: ۳۷)؛ «قطعاً خدا کسی را که [به کیفر گناهش] گمراه کند هدایت نمیکند». پس این مؤمنان در پناه امنیتی الهی از هر گمراهی به سر میبرند و به هدایت الهی به سوی راه راستِ او رهسپارند؛ و به سبب ایمانی که خداوند درستی آن را گواهی داده، به پیروی از رسول و تسلیم کامل در برابر او راه یافتهاند، همانگونه که تسلیم خدای سبحان هستند. خدای متعال میفرماید: «فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰي يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً» (نساء: ۶۵)؛ «نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نمیآورند مگر آنکه تو را در اختلافات میان خود به داوری برگزینند، سپس از داوری تو در دلهایشان هیچ تنگی و ناخشنودی نیابند و کاملاً تسلیم گردند».
در این هنگام روشن و ثابت میشود که آنان از مصادیق این سخن خدای متعال هستند: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّٰهُ» (آلعمران: ۳۱)؛ «بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد». از این آیه آشکار میشود که پیروی از پیامبر (ص) و محبت خدا همواره همراهاند؛ پس هر کس از پیامبر پیروی کند خدا او را دوست میدارد، و خدا بندهای را دوست نمیدارد مگر آنکه پیرو پیامبرش (ص) باشد.
و هنگامی که از رسول پیروی کنند، به هر صفت نیکی که خدا دوست دارد و میپسندد آراسته میشوند؛ مانند تقوا، عدالت، احسان و نیکی، صبر، پایداری، توکل، توبه، پاکیزگی و جز اینها. خدای متعال میفرماید: «فَإِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ» (آلعمران: ۷۶)؛ «بیگمان خدا پرهیزگاران را دوست دارد». و فرمود: «إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» (بقره: ۱۹۵)؛ «همانا خداوند نیکوکاران را دوست دارد». و فرمود:
«وَ اللّٰهُ يُحِبُّ الصّٰابِرِينَ» (آلعمران: ۱۴۶)؛ «و خدا صابران را دوست دارد». و فرمود: «إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقٰاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيٰانٌ مَرْصُوصٌ» (صف: ۴)؛ «خداوند کسانی را که در راه او صفبسته و همچون بنایی استوار میجنگند دوست میدارد». و فرمود: «إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» (آلعمران: ۱۵۹)؛ «خداوند توکلکنندگان را دوست دارد».
و فرمود: «إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ التَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» (بقره: ۲۲۲)؛ «بیتردید خدا توبهکاران را دوست دارد و پاکیزگان را نیز دوست میدارد»، تا دیگر آیاتی از این دست.
اگر آیاتی را که آثار این اوصاف و فضایلِ در پیِ آنها را شرح میدهند پی بگیری، به خصلتهای پسندیدهٔ بسیار فراوانی میرسی و درمییابی که همهٔ آنها به این فرجام میانجامد که صاحبان این صفات همان وارثانی هستند که زمین را به ارث میبرند و سرانجامِ نیکوی سرای آخرت از آنِ ایشان است؛ چنانکه آیهٔ مورد بحث یعنی « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ » (ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد...) به آن اشاره دارد. خدای متعال در بیانی جامع فرموده است: «وَ الْعٰاقِبَهُ لِلتَّقْويٰ» (طه: ۱۳۲)؛ «و فرجامِ نیک از آنِ پرهیزگاری است». ما نیز معنای اینکه عاقبت از آنِ تقواست را در جای مناسب خودش، به خواست خداوندِ عزیز، شرح خواهیم داد.
خدای متعال میفرماید: « أَذِلَّهٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّهٍ عَلَي الْكٰافِرِينَ »؛ «[در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران نفوذناپذیر و سرسختند]». واژههای «الأَذِلَّة» و «الأَعِزَّة» جمع «ذلیل» (نرمخو و فروتن) و «عزیز» (سربلند و چیره) هستند. این دو تعبیر کنایه از آن است که آنان در برابر مؤمنان بال فروتنی میگشایند تا خدایی را بزرگ بدارند که ولیّ آنهاست و این مؤمنان نیز اولیای او هستند؛ و نیز کنایه از بیاعتنایی و فراتر بودنِ آنان از عزت دروغینی است که نزد کافران وجود دارد و دین ارزشی برای آن قائل نیست؛ همانطور که پیامبرش را نیز با این سخن ادب فرمود: «لاٰ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِليٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ اخْفِضْ جَنٰاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ» (حجر: ۸۸)؛ «هرگز چشمانت را به آنچه اصنافی از آنان را از آن برخوردار ساختهایم مدوز، و بر آنان اندوه مخور، و بال [فروتنی و مهربانیِ] خود را برای مؤمنان بگستر». شاید متعدی شدن « أَذِلَّهٍ » با حرفِ «عَلَی» به سبب در بر داشتنِ معنای مهربانی و عطوفت باشد، چنانکه گفتهاند.
خدای متعال میفرماید: « يُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ وَ لاٰ يَخٰافُونَ لَوْمَهَ لاٰئِمٍ » (در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند). اما این سخن خدا که: « يُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ » (در راه خدا جهاد میکنند)، از میان فضایل و اوصاف فراوانشان به این دلیل اختصاصاً یاد شده است که در این جایگاه، برای بیان اینکه خداوند دین خود را به دست آنان یاری میکند، به ذکر آن نیاز بود. و اما این سخن که: « وَ لاٰ يَخٰافُونَ لَوْمَهَ لاٰئِمٍ » (و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیهراسند)، ظاهرش این است که قید حالت (حال) است و به تمام جملههای پیشین تعلق دارد، نه تنها به جملهٔ پایانی—هرچند در اینگونه ترکیبها، تعلق به جملهٔ آخر قدر متیقن است—. و دلیلش این است که یاری دین با جهاد در راه خدا، همانگونه که سرزنشِ ملامتگرانی مانع آن میشود که آنان را از هدر رفتن اموال، از دست رفتن جانها و تحمل سختیها و ناگواریها میترسانند، فروتنی در برابر مؤمنان و سرسختی و عزت بر کافران نیز چنین است؛ چرا که کافران از زیورهای دنیا، خواستههای شهوانی و کالاهای زندگی چیزهایی دارند که نزد مؤمنان نیست، و این دو صفت نیز از اموری است که سرزنشِ ملامتگران مانع آن میگردد. و در این آیه پیشگویی و خبری غیبی از حوادث آینده نهفته است که انشاءالله تعالی در بحثی آمیخته از قرآن و حدیث به آن خواهیم پرداخت.
بحث روایی
در کتاب «مجمع البیان» دربارهٔ سخن خدای متعال: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ-فَسَوْفَ يَأْتِي اللّٰهُ بِقَوْمٍ » (آیه) [ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی را میآورد...] آمده است: و گفته شده است: آنان، امیرالمؤمنین علی (ع) و یاران اویند، آنگاه که با جنگافروزانِ ناکثین (پیمانشکنانِ جمل)، قاسطین (ستمکارانِ صفین) و مارقین (خوارجِ نهروان) پیکار کرد؛ و این معنا از عمار، حذیفه و ابنعباس روایت شده و همان است که از امام باقر و امام صادق (ع) نیز روایت شده است.
میگویم: مؤلف «مجمع البیان» پس از ذکر روایت گفته است: مؤید این سخن آن است که پیامبر (ص) او را به همین صفاتِ یادشده در آیه توصیف فرمود؛ آنجا که وی را برای فتح خیبر مأمور ساخت، پس از آنکه پرچمدار، بارها بدون پیروزی از آنجا به سوی پیامبر بازگشت، در حالی که او مردم را بزدل میخواند و مردم نیز او را بزدل میشمردند؛ پس دربارهاش فرمود:
«لأعطين الرايه غدا رجلا-يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله-كرارا غير فرار لا يرجع حتي يفتح الله علي يده » (فردا بیگمان پرچم را به مردی خواهم سپرد که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست میدارند؛ بسیار حملهکننده است و هرگز گریزنده نیست؛ بازنمیگردد تا خدا به دست او فتح را نصیب کند)؛ سپس پرچم را به او سپرد.
اما وصف شدن به نرمخویی و فروتنی با اهل ایمان، سرسختی بر کافران، و جهاد در راه خدا بیآنکه از سرزنشِ هیچ ملامتگری پروا کند، از اموری است که هیچکس نمیتواند سزاواریِ علی (ع) را بر آن انکار کند؛ زیرا سرسختی و شدت عمل او بر اهل شرک و کفر و ضربات کاریاش بر آنان، و نیز مواضع مشهورش در استوار ساختن آیین، یاری دین و مهرورزی با مؤمنان بر همگان آشکار است.
همچنین، این مطلب را تأیید میکند:
هشدار پیامبر خدا (ص) به قریش دربارهٔ پیکار علی (ع) با آنان پس از آن حضرت؛ آنجا که سهیل بن عمرو در جمعی از قریشیان آمد و گفتند: ای محمد، بردگان ما به تو پیوستهاند، پس آنان را به ما بازگردان. پیامبر خدا (ص) فرمود: «لَتَنْتَهُنَّ يَا مَعَاشِرَ قُرَيْشٍ - أَوْ لَيَبْعَثَنَّ اللهُ عَلَيْكُمْ رَجُلًا - يَضْرِبُكُمْ عَلَى تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ كَمَا ضَرَبْتُكُمْ عَلَى تَنْزِيلِهِ» (ای گروه قریش، یا دست برمیدارید یا قطعاً خداوند بر شما مردی را برمیانگیزد که بر سر تأویل قرآن با شما پیکار کند، چنانکه من بر سر تنزیل آن با شما پیکار کردم). یکی از یارانش به ایشان گفت: ای پیامبر خدا، او کیست؟ ابوبکر است؟ فرمود: «لَا، وَ لَكِنَّهُ خَاصِفُ النَّعْلِ فِي الْحُجْرَةِ» (نه، بلکه او همان کسی است که در اتاقْ کفش پینه میزند)؛ و علی (ع) در آن هنگام کفش پیامبر خدا (ص) را پینه میزد.
و از علی (ع) روایت شده است که در روز جنگ بصره (جمل) فرمود: «وَ اللهِ مَا قُوتِلَ أَهْلُ هَذِهِ الْآيَةِ حَتَّى الْيَوْمِ» (به خدا سوگند، تا به امروز با مصداق این آیه پیکار نشده بود)، و سپس این آیه را تلاوت فرمود.
و ابواسحاق ثعلبی در تفسیر خود با سند از زُهری، از سعید بن مسیّب، از ابوهریره روایت کرده است که پیامبر خدا (ص) فرمود: «يَرِدُ إِلَيَّ قَوْمٌ مِنْ أَصْحَابِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيُحَلَّوْنَ عَنِ الْحَوْضِ - فَأَقُولُ: يَا رَبِّ أَصْحَابِي، أَصْحَابِي - فَيُقَالُ: إِنَّكَ لَا تَدْرِي بِمَا أَحْدَثُوا مِنْ بَعْدِكَ - إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى» (در روز قیامت گروهی از اصحابم بر من وارد میشوند، ولی از حوض رانده میشوند؛ پس میگویم: پروردگارا، اینان اصحاب مناند، اصحاب من! پس گفته میشود: تو نمیدانی پس از تو چه بدعتهایی پدید آوردند؛ آنان عقبعقب به گذشتهٔ خود بازگشتند [و مرتد شدند]). پایان نقل.
آنچه ثعلبی یاد کرده است تنها دربارهٔ خود علی (ع) تمام است و تردیدی نیست که ایشان برترین مصداق اوصاف برشمرده در آیه است؛ اما سخن در انطباق آیه بر عموم همراهان ایشان در جنگهای جمل و صفین است، در حالی که بسیاری از آنان پس از آن دگرگون شدند. افزون بر این، عبارت خدای متعال میفرماید: « يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » (آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند) تا پایان اوصاف، در آیه بدون هیچ استثنایی آمده است، و پیشتر معنای آن را شناختی.
و در همان تفسیر نیز روایت شده است که از پیامبر (ص) دربارهٔ این آیه پرسیدند؛ پس دست خود را بر شانهٔ سلمان زد و فرمود: «هَذَا وَ ذَوُوهُ» (این مرد و همتباران او)؛ سپس فرمود: «لَوْ كَانَ الدِّينُ مُعَلَّقًا بِالثُّرَيَّا - لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ أَبْنَاءِ فَارِسَ» (اگر دین به ستارهٔ ثریا آویخته بود، مردانی از فرزندان فارس بدان دست مییافتند).
میگویم: سخن دربارهٔ این روایت نیز مانند روایت پیشین است؛ مگر اینکه مقصود این باشد که خداوند در آینده مؤمنانی را از قوم او برخواهد انگیخت.
و در همان کتاب آمده است که گفته شده: آنان اهل یمن هستند که دلهایی نرمتر و قلبهایی نازکتر دارند، و «ایمان یمانی است و حکمت یمانی». و عیاض بن غَنْم اشعری گفته است: چون این آیه نازل شد، پیامبر خدا (ص) به ابوموسی اشعری اشاره کرد و فرمود: «هُمْ قَوْمُ هَذَا» (آنان قوم این مرد هستند).
میگویم: این معنا در کتاب «الدر المنثور» نیز به چند طریق روایت شده است، و سخن دربارهٔ آن مانند روایت پیشین است.
و در تفسیر طبری به سند خود از قتاده آمده است که گفت: «خداوند این آیه را نازل کرد در حالی که میدانست گروهی از مردم مرتد خواهند شد. پس هنگامی که خداوند پیامبرش محمد (ص) را از دنیا برد، عموم عرب از اسلام برگشتند؛ مگر سه مسجدِ اهل مدینه، اهل مکه و اهل بحرین. آنان گفتند: نماز میخوانیم ولی زکات نمیپردازیم، به خدا سوگند اموالمان غصب نخواهد شد. در این باره با ابوبکر سخن گفته شد و به او گفتند: اگر اینان حقیقت این امر را درمییافتند، حتماً زکات را میدادند و بر آن نیز میافزودند. ولی او گفت: نه، به خدا سوگند میان آنچه خداوند همراه ساخته است جدایی نمیاندازم؛ و اگر از دادن یک بند زانوبند شتر از آنچه خدا و پیامبرش واجب ساختهاند سر باز زنند، بر سر آن با آنان پیکار خواهم کرد. پس خداوند گروهی را همراه ابوبکر برانگیخت و او بر سر همان چیزی که پیامبر خدا (ص) جنگیده بود پیکار کرد؛ تا جایی که اسیر گرفت، کُشت و کسانی را که از اسلام برگشته و از پرداخت زکات سر باز زده بودند با آتش سوزاند؛ و با آنان جنگید تا اینکه در نهایت خواری و فرودستی به ماعون - که همان زکات است - گردن نهادند.» تا پایان حدیث.
میگویم: این روایت را در کتاب «الدر المنثور» از عبد بن حمید، ابن جریر، ابن منذر و ابوالشیخ، و بیهقی و ابن عساکر از قتاده آورده است؛ و نیز آن را از ضحاک و حسن روایت کرده است.
و عبارت این حدیث روشنترین گواه است بر اینکه از قبیل تطبیق نظری (اجتهاد و برداشت شخصی راوی) است. در این صورت، همان اشکالاتی که بر روایات پیشین وارد بود، متوجه این روایت نیز میشود؛ چراکه این وقایع و جنگها دربردارندهٔ حوادث و اموری است و در آنها مردانی چون خالد [بن ولید]، مغیرة بن شعبه، بُسر بن ارطاة و سمرة بن جندب جنگیدهاند که تاریخ در جریان آن نبردها و پس از آن، از ایشان ستمها و گناهانی گزارش میکند که اجازه نمیدهد آیهٔ شریفهٔ «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ، إلخ» (خدا آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند...) دربارهٔ آنان صادق باشد و بر ایشان منطبق گردد. بنابراین، باید به تاریخ رجوع کنی و سپس در معنایی که پیشتر برای آیه بیان کردیم، تأمل نمایی.
زیادهروی برخی از مفسران به جایی رسیده است که سخنِ مفسر دیگری را شگفتآور شمرده که گفته بود: «إن الآيه أوضح انطباقا علي الأشعريين من أهل اليمن منها علي هؤلاء الذين قاتلوا أهل الرده» («انطباق آیه بر اشعریان اهل یمن، روشنتر از انطباق آن بر کسانی است که با اهل ردّه جنگیدند»). او در رد این سخن گفته است: آیه عام است و هر یک از برگزیدگان مسلمان را که دین را یاری کرده و به مضمون آیه آراسته باشد دربرمیگیرد؛ چه از مؤمنان روزگار پیامبر (ص) باشد و چه از مؤمنانی که پس از آن آمدند. این آیه بر همهٔ روایات پیشین نیز منطبق میشود؛ مانند روایتی که دلالت دارد آنان سلمان و قوم اویند — هرچند ضعیف است — و روایتی که دلالت دارد ابوموسی اشعری و قوم او هستند، و روایتی که دلالت دارد ابوبکر و یاران اویند، مگر روایتی که دلالت دارد مقصود علی (ع) است؛ زیرا لفظ آیه بر او منطبق نمیشود، چراکه واژهٔ «قوم» که در آیه آمده بر یک فرد اطلاق نمیگردد، چون این واژه صریح در جمع است.
این چکیدهٔ سخن اوست؛ و این برداشت چیزی نیست جز آنکه او با کلام خدای متعال در ستایش و مدح آن قوم، همانند شعر رفتار کرده است؛ شعری که مدح در آن بر خیالپردازی استوار است و شاعر هرچه را در توان خیالش باشد به ممدوح خود نسبت میدهد بیآنکه به راست یا دروغ بودن آن اعتنا کند؛ در حالی که خدای متعال میفرماید: «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ قِيلاً» (نساء: ۱۲۲)؛ «و چه کسی در گفتار از خدا راستگوتر است؟». یا اینکه کلام الهی را بر گفتارِ متعارف و رایج میان خودمان حمل کرده است که گوینده در ادای آن فقط به فهمهایی تکیه دارد که بر پایهٔ تسامح و آسانگیری در گفتن و شنیدن بنا شدهاند و در هر جا که با اشکالی روبرو شوند به مسامحه عذر میآورند؛ در حالی که خدای متعال میفرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ» (طارق: ۱۴)؛ «بیگمان این سخنی جداکننده [میان حق و باطل] است و شوخی نیست».
و چنانکه پیشتر دانستی، اگر حق معنای آیه در صفاتی که دربردارد ادا شود، روشن میگردد که مصداق آن تا این زمان هنوز محقق نشده است؛ پس [به آنچه گفتیم] رجوع کن و تأمل نما، سپس هرگونه میخواهی داوری کن.
و از شگفتیها مطلبی است که وی در پایان سخن خود آورده است؛ چراکه کسانی که نزول آیه را دربارهٔ علی (ع) بیان کردهاند، علی و یارانش را ذکر کردهاند، چنانکه دیگران سلمان و نزدیکانش، گروهی دیگر ابوموسی و قومش، و دستهای دیگر ابوبکر و یارانش را ذکر کردهاند؛
همچنین روایاتی که وارد شده — و برخی از آنها پیشتر گذشت — دربارهٔ علی و یارانش آمده است، و نزول آیه فقط دربارهٔ شخص علی (ع) به تنهایی نیامده تا اشکال شود که لفظ آیه صریح در جمع است و بر مفرد منطبق نمیشود.
آری، در تفسیر ثعلبی آمده که این آیه دربارهٔ علی نازل شده است و نیز در کتاب «نهج البیان» شیبانی از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده که دربارهٔ علی (ع) نازل شده است؛ اما مراد از آن به قرینهٔ روایات دیگر، نزول دربارهٔ او و یارانش است از جهت قیامِ آنان برای یاری دین در جنگ جمل، صفین و نهروان (جنگ با خوارج).
افزون بر اینکه بهزودی خواهد آمد که روایات از طرق اهلسنت (جمهور) بسیار زیاد است بر اینکه آیهٔ « إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ » («جز این نیست که ولیّ شما خداست و پیامبرش...») دربارهٔ علی (ع) نازل شده است، در حالی که لفظ آیه جمع است.
علاوه بر این، در این روایت — روایت قتاده، ضحاک و حسن — اشکال دیگری نیز هست؛ و آن اینکه خدای متعال میفرماید: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّٰهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » (إلخ) («ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد، بهزودی خدا گروهی را میآورد که دوستشان دارد و آنان نیز او را دوست دارند...»)، به روشنی و بی هیچ تردیدی در معنای تبدیل (جایگزین کردن) و بینیازی [خداوند از این مخاطبان] ظهور دارد؛ خواه خطاب به حاضران در روز نزول باشد و خواه به مجموع موجودان و آیندگان. و مقصود، خطاب به جامعهٔ مؤمنان است به اینکه اگر همگی آنان یا گروهی از ایشان از دینشان برگردند، خداوند بهزودی قومی را جایگزین آنان خواهد کرد که دوستشان دارد و آنان نیز دوستش دارند — و خداوند مرتدان را دوست ندارد و آنان نیز او را دوست ندارند — و صفاتی چنان و چنین دارند که دین او را یاری میرسانند.
و این سخن صریح است در اینکه آن گروهی که آورده میشوند، جمعیتی از مؤمناناند غیر از آن جمعیتی که در زمان نزول آیه حضور داشتند؛ و کسانی که اندکی پس از رحلت پیامبر (ص) با اهل ارتداد جنگیدند، در زمان نزول آیه حضور داشتند و مخاطبِ این کلام خدا بودند که: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » (إلخ) («ای کسانی که ایمان آوردهاید...»)؛ بنابراین، آنان مقصودِ این سخن نیستند که: « فَسَوْفَ يَأْتِي اللّٰهُ بِقَوْمٍ » (إلخ) («پس بهزودی خدا گروهی را خواهد آورد...»).
و این آیه هممضمون با این کلام است که خدای متعال میفرماید: «وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لاٰ يَكُونُوا أَمْثٰالَكُمْ» (محمد: ۳۸) («و اگر روی بگردانید، گروهی جز شما را جایگزین میکند، سپس آنان مانند شما نخواهند بود»).
و در تفسیر نعمانی به سند او از سلیمان بن هارون عِجلی روایت شده که گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود: «صاحب این امر، [ولایتش] برای او نگاه داشته شده است؛ اگر همهٔ مردم نیز بروند، خداوند یارانش را میآورد، و آنان همان کسانی هستند که خدای عزیز و جلیل فرمود: « فَإِنْ يَكْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ-فَقَدْ وَكَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَيْسُوا بِهٰا بِكٰافِرِينَ » (پس اگر اینان بدان کفر ورزند، بیتردید گروهی را بر آن میگماریم که به آن کافر نیستند)، و هم آنان هستند که خداوند فرمود: « فَسَوْفَ يَأْتِي اللّٰهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ-أَذِلَّهٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّهٍ عَلَي الْكٰافِرِينَ » (پس بهزودی خدا گروهی را میآورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست میدارند، در برابر مؤمنان فروتن و بر کافران سرافراز و سرسختاند)». میگویم: این معنا را عیاشی و قمی نیز در تفسیرهای خود روایت کردهاند.
سخن و بحثی تلفیقی از قرآن و حدیث) [دربارهٔ کلیات رویدادهای آخرالزمان.
اگر در سیره و شیوهٔ عمومیِ اسلامی که کتابِ خدا و سنّت آن را سامان میدهند و در میان مسلمانان تثبیت میکنند، و سپس در این شیوهٔ تباهی که امروز بر مسلمانان تحمیل شده است تأمل کنی، و آنگاه در آنچه با این کلام خود بدان اشاره میفرماید بیندیشی که:
«فَسَوْفَ يَأْتِي اللّٰهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّهٍ عَلَي الْكٰافِرِينَ يُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ وَ لاٰ يَخٰافُونَ لَوْمَهَ لاٰئِمٍ»؛ «بهزودی خدا گروهی را میآورد که دوستشان دارد و آنان نیز او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن و نرمخو، و بر کافران سرافراز و سرسختاند، در راه خدا پیکار میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشگری نمیهراسند»
(مائده: ۵۴)، درمییابی تمام رذایلی که امروزه ما جامعهٔ مسلمانان را فراگرفته و بر ما حکومت میکند — یعنی آنچه از کافران برگرفتهایم و سپس در میان ما رشد یافته و تکثیر شده است — دقیقاً نقطهٔ مقابل صفاتی است که خدا در توصیف کسانی بیان کرده که در آیه وعدهٔ آوردنشان را داده است؛ به این معنا که تمام رذایل کنونیِ ما در این خلاصه میشود که جامعهٔ امروز نه خدا را دوست دارند و نه خدا آنان را دوست دارد؛ در برابر کافران خوار و زبوناند و بر مؤمنان خودبزرگبین و سختگیر؛ در راه خدا جهاد نمیکنند و از هر سرزنشی میترسند.
و بهراستی خداوند به مسلمانان وعده داده است که اگر او را یاری کنند، یاریشان دهد، و اگر دشمنانشان را تقویت و پشتیبانی نکنند، آن دشمنان را به ضعف و ناتوانی کشاند؛ چنانکه فرمود:
«إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ يَنْصُرْكُمْ» (محمد: ۷)؛ «اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند»، و فرمود: «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتٰابِ لَكٰانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلاّٰ أَذيً وَ إِنْ يُقٰاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ يُنْصَرُونَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّهُ أَيْنَ مٰا ثُقِفُوا إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ»؛ «و اگر اهل کتاب ایمان میآوردند، قطعاً برایشان بهتر بود؛ برخی از آنان باایماناند و بیشترشان نافرمانند. هرگز به شما جز آزاری اندک زیانی نخواهند رساند، و اگر با شما بجنگند، به شما پشت کرده و میگریزند و سپس یاری نمیشوند. هر جا یافته شوند، مُهر خواری بر آنان زده شده است مگر به ریسمانی از جانب خدا و ریسمانی از سوی مردم»
(آلعمران: ۱۱۲). و دور نیست که از این کلام الهی: « إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ » (مگر به پناه و امانی از سوی خدا و امانی از جانب مردم) چنین فهمیده شود که اهل کتاب میتوانند با دوستی و پیوندِ مردم با آنان و مسلط ساختنِ آنان بر مردم از جانب خدای متعال، از خواری و بیچارگی بیرون آیند.
سپس خدای پاک و منزه به جامعهٔ اسلامی — در حالی که وضعیتشان اینچنین است — وعده داد که گروهی را خواهد آورد که دوستشان دارد و آنان نیز او را دوست میدارند، در برابر مؤمنان فروتن و نرمخو، و در برابر کافران سرافراز و سرسختاند، در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشگری نمیهراسند. این اوصافی که برای آنان برشمرده شده است — همانگونه که دانستی — جامعِ تمام صفاتی است که جامعهٔ اسلامیِ امروز فاقد آنهاست؛ و با دقت و تأمل عمیق در این اوصاف، جزئیات رذایلی روشن میشود که آیه خبر میدهد جامعهٔ اسلامی به آنها گرفتار خواهد شد.
شماری از روایات ملاحم (پیشگوییهای حوادث و فتنههای) آخرالزمان که از پیامبر (ص) و امامان اهلبیت او (ع) روایت شده، این رذایل را برشمردهاند. این اخبار با وجود فراوانیشان و در مجموع، گرچه از آسیب جعل و دستکاری مصون نماندهاند، اما در میان آنها اخباری هست که روند حوادث و پیاپی آمدنِ وقایع عینیِ خارجی، درستیشان را تأیید میکند؛ اخباری که برگرفته از کتابهای دانشمندان متقدم است؛ آثاری که بیش از هزار سال پیش از این زمان یا نزدیک به آن نگاشته شده و انتساب آنها به نویسندگانشان قطعی و صحیح است و نقل آنها به حد تواتر و فراوانی رسیده است.
افزون بر این، این روایات از رویدادها و وقایعی سخن میگویند که در آن روزگاران هنوز رخ نداده بود و برای مردمی که در آن عصرها میزیستند نیز هرگز قابل انتظار و پیشبینی نبود؛ بنابراین چارهای جز این نداریم که به درستیِ آنها و صدورشان از سرچشمهٔ وحی اذعان کنیم.
سلمان گفت: «ای پیامبر خدا، آیا واقعاً چنین خواهد شد؟» فرمود (ص): «آری، سوگند به آنکه جانم در دست اوست! در آن هنگام مردان امتم با طلا آراسته میشوند، ابریشم و دیبا میپوشند، و پوست پلنگ را پوشش و رویه (ی جامه و زین) قرار میدهند.»
سلمان گفت: «ای پیامبر خدا، آیا واقعاً چنین خواهد شد؟» فرمود (ص): «آری، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، ای سلمان! در آن هنگام، ربا آشکار میشود، با غیبت و رشوه با یکدیگر دادوستد میکنند، دین فرو نهاده میشود و دنیا بالا برده میشود.»
سلمان گفت: «ای پیامبر خدا، آیا واقعاً چنین خواهد شد؟» پیامبر (ص) فرمود: «آری، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، ای سلمان! در آن هنگام طلاق بسیار میشود و هیچ حدی برای خدا برپا نمیگردد، و هرگز به خدا کمترین زیانی نخواهند رساند.»
سلمان گفت: «ای پیامبر خدا، آیا واقعاً چنین خواهد شد؟» فرمود (ص): «آری، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، ای سلمان! در آن هنگام، زنان آوازهخوان و سازهای طرب آشکار میشوند و بدترین افراد امتم بر آنان حکومت میرانند.»
سلمان گفت: «ای پیامبر خدا، آیا واقعاً چنین خواهد شد؟» فرمود (ص): «آری، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، ای سلمان! در آن هنگام، توانگران امتم برای تفریح به حج میروند، طبقهٔ متوسط برای تجارت، و نیازمندانشان برای خودنمایی و شهرتطلبی؛ پس در آن زمان مردمانی پدید میآیند که قرآن را برای غیر خدا میآموزند و آن را چون ساز و نیِ طرب به کار میگیرند، مردمانی برای غیر خدا دین میآموزند، حرامزادگان بسیار میشوند، قرآن را با ترانه و آواز میخوانند، و شتابان به دنیا هجوم میآورند.»
سلمان گفت: «ای پیامبر خدا، آیا واقعاً چنین خواهد شد؟» فرمود (ص): «آری، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، ای سلمان! آن زمانی است که حریمهای الهی شکسته شود، گناهان اندوخته گردد، بدان بر نیکان چیره شوند، دروغ همهگیر شود، لجاجت پدیدار گردد، تنگدستی شایع شود، به لباس بر یکدیگر فخر فروشند، در غیر فصلِ باران بر آنان باران ببارد، طبل (کوبه: نوعی طبل کوچک یا نرد) و سازهای طرب را پسندیده شمارند، و امر به معروف و نهی از منکر را ناپسند دانند؛ چندان که مؤمن در آن روزگار، خوارترین فرد امت باشد، و قاریان و عبادتپیشگانشان در میان خود یکدیگر را سرزنش کنند؛ اینان در ملکوت آسمانها «پلیدها و ناپاکان» خوانده میشوند.»
سلمان گفت: «ای پیامبر خدا، آیا این نیز واقع خواهد شد؟» فرمود (ص): «آری، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، ای سلمان! در آن هنگام، توانگر جز از فقر نمیترسد [و بخل میورزد]، تا آنجا که نیازمند در فاصلهٔ میان دو جمعه گدایی میکند و کسی را نمییابد که چیزی در دستش بگذارد.»
سلمان گفت: «ای پیامبر خدا، آیا واقعاً چنین خواهد شد؟» فرمود (ص): «آری، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، ای سلمان! در آن هنگام، رُوِیبضه (آدم فرومایه و بیمقدار) سخن میگوید.» سلمان پرسید: «ای پیامبر خدا، پدر و مادرم فدایت، رویبضه کیست؟» فرمود (ص): «کسی در امور عمومی مردم سخن میگوید که هرگز در جایگاه سخن گفتن نبوده است. پس اندکی درنگ نمیکنند مگر آنکه زمین نعرهای سهمگین سر میدهد، چندان که هر گروهی گمان میبرد این نعره تنها در دیار آنان سر داده شده است؛ پس تا زمانی که خدا بخواهد در آن حال میمانند، آنگاه در درنگ خود سرنگون میشوند، و زمین پارههای جگرش را برایشان بیرون میافکند.» فرمود: «یعنی طلا و نقره؛» سپس با دست مبارکش به ستونها اشاره کرد و فرمود: «مانند اینها! پس در آن روز نه طلا سودی میبخشد و نه نقره؛ و این است معنای سخن خداوند: « فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا » (به راستی نشانههای آن فرا رسیده است؛ محمد: ۱۸).»
و در «روضهٔ کافی» از محمد بن یحیی، از احمد بن محمد، از برخی یارانش، و [نیز] علی بن ابراهیم، از پدرش، از ابن ابیعمیر، همگی از محمد بن ابیحمزه، از حمران روایت شده است که گفت: امام صادق (ع) — هنگامی که نزد ایشان از این حاکمان و وضعیت ناگوار شیعیان نزد آنان یاد شد — فرمود: «من با ابوجعفر منصور در کاروانش حرکت میکردم؛ او بر اسبی سوار بود و اسبسوارانی پیش رویش و اسبسوارانی پشت سرش بودند، و من هم سوار بر الاغی در کنار او بودم. پس به من گفت: «ای اباعبدالله، سزاوار بود به آنچه خداوند از قدرت به ما بخشیده و از عزت بر ما گشوده است شادمان میشدی، و به مردم نمیگفتی که تو و خاندانت از ما به این امر [خلافت] سزاوارترید، تا با این سخن ما را بر ضد خود و آنان تحریک کنی!»
[امام] فرمود: پس گفتم: «هر کس این سخن را از من به تو رسانده، دروغ گفته است.» منصور به من گفت: «آیا بر آنچه میگویی سوگند یاد میکنی؟»
میگویم: در این زمینه روایات فراوانی از پیامبر و امامان اهلبیت ایشان (ع) نقل شده است که دربارهٔ همین مفاهیم است؛ و این دو حدیثی که نقل کردیم، از جامعترینِ آنها از نظر معناست. این احادیث (روایات مربوط به آخرالزمان) گویی تفصیلی برای معنایی است که آیهٔ کریمه بر آن دلالت دارد؛ یعنی فرمودهٔ خدای متعال: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّٰهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّهٍ عَلَي الْكٰافِرِينَ يُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ وَ لاٰ يَخٰافُونَ لَوْمَهَ لاٰئِمٍ » (مائده: ۵۴) (ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد، خدا بهزودی گروهی را میآورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند، در برابر مؤمنان فروتن و بر کافران سرفراز و سرسختاند، در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیهراسند...)؛ و خدا داناتر است.