فِيهِ ءَايَٰتُۢ بَيِّنَٰتٞ مَّقَامُ إِبۡرَٰهِيمَۖ وَمَن دَخَلَهُۥ كَانَ ءَامِنٗاۗ وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗاۚ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ
در آن، نشانههایی روشن است، [از جمله] مقام ابراهیم؛ و هر کس وارد آن شود در امان است؛ و برای خدا بر عهدهٔ مردم است که قصد حج این خانه کنند، هر کس که توانایی پیمودن راه به سوی آن را داشته باشد؛ و هر کس کفر ورزد [و حج را ترک کند]، بهیقین خداوند از جهانیان بینیاز است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۹۶ و ۹۷ با هم
این دو آیه پاسخی است به شبههٔ دیگری که یهودیان از جهت مسئلهٔ «نسخ» (تغییر حکم شرعی) بر مؤمنان وارد میکردند، و آن ماجرایی بود که در تغییر قبله از بیتالمقدس به سوی کعبه رخ داد. پیشتر در تفسیر سخن خدای متعال: «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» (بقره: ۱۴۴) گذشت که تغییر قبله از مسائل بسیار مهمی بود که تأثیراتی عمیق، مادی و معنوی، در زندگی اهل کتاب — بهویژه یهود — بر جای گذاشت؛ افزون بر اینکه با باور مذهبیِ آنان دربارهٔ بطلان نسخ نیز ناسازگار بود. به همین دلیل، کشمکشها و هیاهوهای میان آنان و مسلمانان پس از نزول حکم قبله تا مدتی طولانی ادامه یافت.
و آنچه از آیهٔ «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ...» برمیآید این است که یهودیان در شبههٔ خود، میان شبههٔ نسخ و انتساب حکم به آیین ابراهیم جمع کرده بودند؛ از این رو حاصل شبهه چنین میشود: چگونه ممکن است کعبه در آیین ابراهیم قبله باشد در حالی که خداوند بیتالمقدس را قبله قرار داده است؟ و آیا این چیزی جز اعتقاد به حکمی نسخشده در آیینِ حق ابراهیم است، با آنکه نسخ [از نگاه یهود] محال و باطل است؟
و پاسخ این است که کعبه پیش از هر جای دیگری، مانند بیتالمقدس، برای عبادت نهاده شده است؛ زیرا بیهیچ تردیدی ابراهیم آن را ساخت و برای عبادت قرار داد، و در آن نشانههایی روشن مانند مقام ابراهیم هست که بر این موضوع دلالت میکند. اما بیتالمقدس را سلیمان بنا کرد و او قرنها پس از ابراهیم میزیست.
و هدایتبودنِ آن، به این است که راه سعادت آخرت را به مردم نشان میدهد و به سبب آنکه خداوند آن را برای عبادت قرار داده و به خاطر گونههای طاعت و مناسکی که در کنار آن تشریع فرموده، مردم را به کرامت، قرب و نزدیکی به پیشگاه الهی میرساند؛ و این خانه از همان زمان که ابراهیم آن را ساخت، همواره مقصدِ رهروان و عبادتگاهِ بندگان بوده است.
همچنین در دعای ابراهیم (ع) شواهد فراوانی هست که دلالت میکند این خانه همواره با عبادت آباد بوده و نشانهای آشکار در هدایت به شمار میرفته است (به سورهٔ ابراهیم رجوع شود).
بحث تاریخی) [خلاصهای از تاریخ کعبه
تفسیر آیههای ۹۶ و ۹۷ با هم
از امور متواتر و قطعی این است که سازندهٔ کعبه، ابراهیم خلیل (ع) بود و ساکنان پیرامون آن در آن روزگار، فرزندش اسماعیل و قبیلهٔ جُرهُم از قبیلههای یمن بودند. کعبه بنایی تقریباً چهارگوش است و گوشههای چهارگانهاش رو به چهار جهت اصلی قرار دارد؛ از این رو، بادها با برخورد به آن میشکنند و هر اندازه هم که شدید باشند، آسیبی به آن نمیرسانند.
کعبه همواره بر پایهٔ همان بنای ابراهیم برپا بود تا آنکه عمالقه و سپس بنیجُرهُم (یا برعکس) آن را تجدید بنا کردند، چنانکه پیشتر در روایتی از امیرالمؤمنین (ع) گذشت.
سپس هنگامی که کار کعبه به قُصَیّ بن کِلاب، یکی از نیاکان پیامبر (ص) رسید (در سدهٔ دوم پیش از هجرت)، او کعبه را ویران ساخت و از نو استوار بنا کرد؛ سقف آن را با چوب دوم (نوعی نخل کوهی) و تنههای درخت خرما پوشاند و در کنار آن «دارالندوه» (محل همفکری و مشورت قریش) را ساخت. حکومت او و مشورتش با یارانش در همین خانه بود. سپس پیرامون کعبه را میان تیرههای قریش تقسیم کرد؛ پس آنان خانههای خود را گرداگرد کعبه و مشرف بر مطاف (محل طواف) ساختند و درهای خانههاشان را به سوی آن گشودند.
بنای کعبه
تفسیر آیههای ۹۶ و ۹۷ با هم
پنج سال پیش از بعثت، سیل کعبه را ویران کرد؛ از این رو طایفههای قریش کار ساختن آن را میان خود تقسیم کردند. و کسی که آن را میساخت، یاقومِ رومی بود و نجاری مصری او را یاری میکرد. هنگامی که کار به نهادن حجرالاسود رسید، میانشان کشمکش درگرفت که کدام تیره به شرفِ نهادن آن اختصاص یابد؛ از این رو به سبب خرد سرشار و استواریِ رأیی که در محمد (ص) سراغ داشتند، داوری را به ایشان واگذاشتند، در حالی که سن آن حضرت در آن هنگام سی و پنج سال بود. ایشان جامهای خواست و سنگ را بر روی آن نهاد، و به قبیلهها دستور داد که گوشههای جامه را بگیرند و بالا ببرند؛ تا چون به جایگاهش در بنا، یعنی رکن شرقی رسید، خودِ ایشان آن را با دست خویش برگرفت و در جایش نهاد.
و از آنجا که هزینه بر آنان سنگین آمد، ساختمان کعبه را به اندازهای که اکنون هست محدود ساختند؛ و به سبب کوچکتر گرفتنِ بنا، بخشی از محوطهٔ آن در سمت حِجر اسماعیل بیرون از ساختمان کعبه باقی ماند.
ساختمان کعبه به همین حال بود تا آنکه در روزگار یزید بن معاویه، عبدالله بن زبیر بر حجاز چیره شد. حُصَین، فرماندهٔ یزید، در مکه با او جنگید و کعبه را با منجنیق هدف قرار داد؛ در نتیجه کعبه ویران شد و پردهاش و بخشی از چوبهای آن سوخت. سپس با مرگ یزید، سپاه او از گرد کعبه پراکنده شد. ابنزبیر بر آن شد که کعبه را ویران کند و از نو بسازد؛ پس گچ پاکیزهای از یمن آورد و کعبه را با آن بنا کرد و حِجر (حجر اسماعیل) را به درون خانه داخل ساخت، درگاه کعبه را همسطح زمین قرار داد و روبهروی آن نیز درِ دیگری نهاد تا مردم از یک در وارد شوند و از درِ دیگر بیرون روند. او بلندای خانه را بیست و هفت ذراع (حدود ۱۳٫۵ متر) قرار داد و چون از ساختنش فراغت یافت، درون و بیرون آن را با مشک و عبیر (مادهای خوشبو) آغشت و جامهای از دیباج (پارچهٔ ابریشمی) بر آن پوشاند. پایان کار او در ساخت کعبه، هفدهم رجب سال ۶۴ هجری بود.
سپس هنگامی که عبدالملک بن مروان به خلافت رسید، فرماندهاش حجاج بن یوسف را فرستاد؛ او با ابنزبیر جنگید تا بر وی پیروز شد و او را کشت. حجاج وارد خانهٔ کعبه شد و تغییراتی را که ابنزبیر در آن پدید آورده بود به عبدالملک گزارش داد. عبدالملک به او فرمان داد کعبه را به همان شکل نخستینش بازگرداند. ازاینرو حجاج از سمت شمال آن، شش ذراع و یک وجب را ویران کرد و آن دیوار را بر پایه و شالودهٔ قریش ساخت؛ درِ شرقی را بالاتر برد، درِ غربی را مسدود کرد و سپس کفِ کعبه را با سنگهای اضافیِ برجامانده از آن پر و هموار ساخت.
و زمانی که سلطان سلیمان عثمانی در سال نهصد و شصت به پادشاهی رسید، سقف آن را تعویض کرد؛ و هنگامی که سلطان احمد عثمانی در سال هزار و بیست و یک به حکومت رسید، ترمیمی در آن انجام داد. نیز هنگامی که سیل بزرگی در سال هزار و سی و نه جاری شد، بخشی از دیوارهای شمالی، شرقی و غربی آن را ویران کرد؛ پس سلطان مراد چهارم از پادشاهان عثمانی دستور به بازسازی آن داد و کعبه تا امروز بر همان حال مانده است؛ یعنی تا سال هزار و سیصد و هفتاد و پنج هجری قمری و سال هزار و سیصد و سی و هشت هجری شمسی.
شکل کعبه:
تفسیر آیههای ۹۶ و ۹۷ با هم
شکل کعبه تقریباً مربع (چهارگوش) است و با سنگهای کبود و سخت ساخته شده و بلندای آن به شانزده متر میرسد؛ درحالیکه در روزگار پیامبر (ص) بسیار کوتاهتر از این بود، چنانکه از روایتِ بر دوش گرفتن علی (ع) توسط پیامبر (ص) در روز فتح مکه برای برگرفتن و شکستن بتهایی که بر بام کعبه بودند، فهمیده میشود.
طول ضلعی که ناودان در آن قرار دارد و ضلع روبهروی آن، ده متر و ده سانتیمتر است؛ و طول ضلعی که درگاه در آن واقع شده و ضلع روبهروی آن، دوازده متر است. درگاه کعبه در بلندیِ دو متری از زمین قرار دارد و در گوشهای که در سمت چپِ فرد واردشونده به کعبه است، حجرالاسود در بلندیِ یک و نیم متری از زمین مطاف (جای طواف) جای گرفته است. حجرالاسود سنگی سنگین، بیضیشکل و نامنظم است، با رنگ سیاه متمایل به سرخی؛ نقطههایی سرخ و خطوطی پیچدرپیچ و زردرنگ در آن هست که اثرِ بههمپیوستنِ قطعههای شکستهشدهٔ آن است، و قطرش نزدیک به سی سانتیمتر است.
گوشههای کعبه از روزگار کهن «ارکان» (رکنها) نامیده میشوند؛ گوشهٔ شمالی را «رکن عراقی»، گوشهٔ غربی را «رکن شامی»، گوشهٔ جنوبی را «رکن یمانی»، و گوشهٔ شرقی را که حجرالاسود در آن است، «رکن اسود» مینامند. فاصلهٔ میان درگاه و رکنِ حجر را «مُلتَزَم» میگویند؛ زیرا طوافکننده در دعا و استغاثهٔ خویش به آن میچسبد و به آن پناه میبرد. اما ناودانی که بر دیوار شمالی است و «میزاب رحمت» خوانده میشود، از چیزهایی است که حجاج بن یوسف پدید آورد؛ سپس سلطان سلیمان در سال ۹۵۴ آن را به ناودانی از نقره تبدیل کرد، بعد سلطان احمد در سال ۱۰۲۱ ناودانی دیگر از نقره با مینای آبی و نقشهای زرین در میان آن جایگزینش نمود، و سرانجام سلطان عبدالمجید از آلعثمان در سال ۱۲۷۳ ناودانی از طلا فرستاد که به جای آن نصب شد و هماکنون نیز همان پابرجاست.
روبهروی ناودان، دیواری قوسیشکل است که «حطیم» نامیده میشود؛ این دیوار کمانی از بناست که دو سر آن به سوی دو گوشهٔ شمالی و غربی کعبه قرار دارد و از آن دو گوشه به اندازهٔ دو متر و سه سانتیمتر فاصله دارد. بلندای این دیوار یک متر و ضخامتش یک متر و نیم است و درون آن با سنگ مرمرِ نقشدار پوشانده شده است. فاصلهٔ میان میانهٔ این قوس از داخل تا میانهٔ ضلع کعبه، هشت متر و چهل و چهار سانتیمتر است.
فضای میان حطیم و دیوار خانه همان جایی است که «حجر اسماعیل» نامیده میشود؛ در بنای ابراهیم، تقریباً سه متر از آن داخل کعبه قرار داشت و بقیهاش آغلی برای گوسفندان هاجر و فرزندش بود؛ و گفته میشود هاجر و اسماعیل در حجر به خاک سپرده شدهاند.
اما شرحِ جزئیات دگرگونیها و بازسازیهایی که درون خانه رخ داده و سنتهایی که برای خانه وجود داشته، و تشریفات مربوط به آن، پرداختن به آن برای ما اهمیتی ندارد.
پوشش کعبه:
تفسیر آیههای ۹۶ و ۹۷ با هم
پیشتر در روایاتی که در سورهٔ بقره دربارهٔ داستان هاجر و اسماعیل و فرود آمدنشان در سرزمین مکه نقل کردیم، گذشت که هاجر پس از پایان ساخت کعبه، چادرش را بر درِ آن آویخت.
اما دربارهٔ پوششِ خودِ خانه گفته میشود: نخستین کسی که بر آن پوشش افکند، تُبَّع ابوبکر اسعد بود که آن را با جامههای یمانیِ نقشبسته با رشتههای نقره پوشاند و جانشینانش نیز از او پیروی کردند. سپس مردم آن را با جامههای گوناگون میپوشاندند و جامهها را روی هم میانداختند، و هرگاه جامهای کهنه میشد، جامهای دیگر بر آن مینهادند تا اینکه نوبت به قُصَیّ رسید؛ قصی بر عرب سهمیهای سالانه (رفاده: کمک مالی برای پذیرایی و خدمات) برای پوشش کعبه قرار داد و این شیوه در میان فرزندانش ادامه یافت؛ و چنان بود که ابوربیعة بن مغیره یک سال آن را میپوشاند و قبیلههای قریش سال دیگر.
پیامبر (ص) نیز آن را با جامههای یمانی پوشاند؛ و ماجرا بر همین منوال بود تا آنکه مهدی، خلیفهٔ عباسی، به حج رفت و پردهداران کعبه از انباشتهشدنِ پوششها بر بام کعبه به او شکایت بردند و یادآور شدند که بیم فروریختن آن میرود. او نیز دستور داد آن پردهها را بردارند و هر سال پوششی یگانه جایگزینش کنند؛ و این شیوه تا به امروز ادامه یافته است. کعبه پوششی درونی نیز دارد و نخستین کسی که درون آن را پوشش داد، مادرِ عباس بن عبدالمطلب بود، به سبب نذری که دربارهٔ فرزندش عباس کرده بود.
جایگاه کعبه:
تفسیر آیههای ۹۶ و ۹۷ با هم
کعبه نزد ملتهای گوناگون مقدّس و بزرگ داشته میشد؛ چنانکه هندیان آن را بزرگ میشمردند و میگفتند: روح «سيفا» (شیوا، که اقنوم سوم یعنی یکی از نمودهای سهگانهٔ الوهیت نزد آنان است)، هنگامی که با همسرش سرزمین حجاز را زیارت کرد، در حجر الاسود حلول کرده است.
صابئیانِ پارس و کلدانیان نیز آن را یکی از خانههای هفتگانهٔ بزرگداشتهشده میدانستند [پاورقی: خانههای بزرگداشتهشده عبارتاند از: ۱- کعبه، ۲- مارس بر فراز کوهی در اصفهان، ۳- مَندوسان در سرزمین هند، ۴- نوبهار در شهر بلخ، ۵- کاخ غَمدان در شهر صنعا، ۶- کاووسان در شهر فرغانه از خراسان، ۷- خانهای در دوردستهای سرزمین چین.]، و چه بسا گفته میشد: به دلیل دیرینگی و ماندگاری طولانیاش، خانهٔ زُحَل است.
ایرانیان نیز کعبه را گرامی میداشتند و میپنداشتند که روح هرمز در آن حلول یافته است، و گاه برای زیارتش به حج میآمدند.
یهودیان نیز کعبه را بزرگ میداشتند و در آن بر دین ابراهیم، خدا را عبادت میکردند؛ و در کعبه تصویرهایی قرار داشت، و نیز مجسمههایی، از جمله مجسمهٔ ابراهیم و اسماعیل که چوبههای تیرِ بختآزمایی (ازلام: تیرهای فال و قرعه) در دست داشتند، و نیز تصویر مریم عذرا و مسیح؛ و این امر نشان میدهد که مسیحیان نیز همانند یهودیان، شأن کعبه را بزرگ میشمردند.
عرب نیز کعبه را بسیار بزرگ میداشت و آن را خانهٔ خدای متعال میشمرد. آنان از هر سو به زیارت آن حج میگزاردند، در حالی که این خانه را بنای ابراهیم میدانستند و حج را بخشی از آیین او برمیشمردند که به توارث در میانشان باقی مانده بود.
تولیت کعبه:
تفسیر آیههای ۹۶ و ۹۷ با هم
تولیت کعبه در آغاز در اختیار اسماعیل و سپس فرزندانش پس از او بود، تا آنکه قبیلهٔ جُرهُم بر آنان چیره شد و سرپرستی خانه را به دست گرفت. سپس عمالقه—که گروهی از بنیکَرکَر بودند—پس از جنگهایی که میانشان رخ داد، بر آن تسلط یافتند. عمالقه در پاییندست مکه ساکن شده بودند، همانطور که جُرهُم در بالادست مکه سکونت داشتند و پادشاهانشان در میانشان بودند.
سپس پیروزی بار دیگر نصیب جُرهُم شد و بر عمالقه غلبه کردند؛ در نتیجه تولیت کعبه به آنان بازگشت و نزدیک به سیصد سال عهدهدار آن بودند، و بر ساختمان کعبه و بلندی آن، نسبت به آنچه در بنای ابراهیم بود، افزودند.
سپس چون فرزندان اسماعیل بالیدند و پرشمار شدند و نیرو و نفوذی یافتند و سکونتگاه مکه بر آنان تنگ شد، با جُرهُم جنگیدند و بر آنان پیروز شدند و از مکه بیرونشان راندند. پیشوای اسماعیلیان در آن روزگار، عَمرو بن لُحَیّ، بزرگ قبیلهٔ خُزاعه بود. او بر مکه مسلط شد و تولیت خانه را در دست گرفت. او همان کسی است که بتها را بر کعبه نهاد و مردم را به پرستش آنها فراخواند، و نخستین بتی که بر آن گذاشت «هُبَل» بود؛ آن را با خود از شام به مکه آورد و بر کعبه نهاد، و سپس بتهای دیگری به آن افزود تا آنکه بتها بسیار شدند و پرستش آنها در میان عرب رواج یافت و آیین حنیف (یکتاپرستی ابراهیمی) رها و متروک شد.
و شَحنة بن خَلَف جُرهُمی در این باره خطاب به عمرو بن لُحی میگوید:
«يا عمرو إنك قد أحدثت آلهه»؛ ای عمرو، تو بیگمان خدایانی پدید آوردی،
«شتي بمكه حول البيت أنصابا»؛ بتهایی پراکنده و گوناگون در مکه و گرداگرد خانه؛
«و كان للبيت رب واحد أبدا»؛ در حالی که این خانه همواره یک پروردگار داشت،
«فقد جعلت له في الناس أربابا»؛ اما تو در میان مردم، برای آن پروردگارانی قرار دادی!
«لتعرفن بأن الله في مهل»؛ به یقین خواهی دانست که خداوند در پسِ این مهلت دادن...
«سيصطفي دونكم للبيت حجابا» (بهزودی پردهدارانی دیگر، جز شما، را برای این خانه برمیگزیند).
تولیت کعبه همچنان در قبیلهٔ خُزاعه ماند تا روزگار حُلَیل خزاعی؛ حلیل پس از خود این منصب را به دخترش سپرد که همسر قُصَی بن کِلاب بود، و گشودن و بستنِ درِ کعبه (کلیدداری) را به مردی از خزاعه به نام ابوغُبشان خزاعی واگذار کرد. ابوغبشان نیز این منصب را در برابر یک شتر و مَشکی شراب به قصی بن کلاب فروخت؛ و دربارهٔ همین ماجراست که این ضربالمثل مشهور پدید آمد: «أخسر ممن صفقه أبي غبشان» (زیانکارتر از معاملهٔ ابوغبشان).
بدین ترتیب، تولیت کعبه به قریش انتقال یافت، و قُصَی—چنانکه پیشتر آوردیم—ساختمان خانه را بازسازی کرد و اوضاع بر همین روال بود، تا آنکه پیامبر (ص) مکه را فتح فرمود و وارد کعبه شد؛ ایشان دستور داد تا نقوش و تمثالها را پاک کنند و بتها را ویران سازند و بشکنند. مقام ابراهیم نیز—همان سنگی که اثر دو پای ابراهیم بر آن است—در حوضچهای سنگی (مِعْجَن) در مجاورت کعبه نهاده شده بود، سپس در جایگاهی که اکنون بدان شناخته میشود قرار گرفت؛ یعنی همان گنبدی که بر چهار ستون برپاست و طوافکنندگان برای ادای نماز بدان روی میآورند.
اخبار کعبه و جایگاههای دینیِ وابسته به آن فراوان و دامنهدار است؛ ما تنها به آن اندازه بسنده کردیم که پژوهشگرِ اهل تدبر در آیات حج و کعبه بدان نیازمند است.
از ویژگیهای این خانهای که خداوند برکتش بخشیده و آن را مایهٔ هدایت گردانیده، این است که هیچیک از فرقههای مسلمان در بزرگی و قداست آن با یکدیگر اختلاف نکردهاند.
تفسیر آیهٔ ۹۷ سورهٔ آل عمران، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۳، صفحهٔ ۳۴۹ تا ۳۶۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/3/97/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
قرآن دلالت دارد بر اینکه حج در آغاز در روزگار ابراهیم (ع) و پس از فراغت از ساختن خانه تشریع شد؛ خدای متعال میفرماید: «وَ عَهِدْنٰا إِليٰ إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْمٰاعِيلَ أَنْ طَهِّرٰا بَيْتِيَ لِلطّٰائِفِينَ وَ الْعٰاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ» (بقره: ۱۲۵؛ و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانهٔ مرا برای طوافکنندگان، معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه دارید)، و در خطاب به ابراهیم میفرماید: «وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجٰالاً وَ عَليٰ كُلِّ ضٰامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ» (حج: ۲۷؛ و در میان مردم به حج بانگ برآور تا پیاده و سوار بر هر شترِ لاغری [که راه دور پیموده است] از هر راه دوری به سوی تو بیایند). این آیه چنانکه میبینی، نشان میدهد که این اعلان و دعوت با پاسخی همگانی از سوی نزدیکان و دوردستانِ قبایل و عشایر روبهرو خواهد شد.
همچنین قرآن دلالت دارد بر اینکه این شعار الهی در روزگار شعیب نیز میان مردم پابرجا و شناختهشده بوده است؛ چنانکه خداوند از قول او در سخن با موسی (ع) بازگو فرموده است: «إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَي ابْنَتَيَّ هٰاتَيْنِ عَليٰ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمٰانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ» (قصص: ۲۷؛ من میخواهم یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم با این شرط که هشت سال برایم کار کنی، و اگر ده سال را تمام کردی، اختیاری از جانب خودِ توست). او در اینجا از واژهٔ «حِجَج» (جمع حِجّه)، سال را اراده کرده است، و این تعبیر تنها از آن روست که سالها به سبب تکرارشدن با تکرار موسمِ حج، با حج شمرده میشد.
خدای متعال میفرماید: «فِيهِ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِيمَ» (در آن، نشانههایی روشن است، [از جمله] مقام ابراهیم)؛ این نشانهها، هرچند به صفتِ روشن (بَیّنات) موصوف شدهاند و این صفت نوعی تخصیص به موصوف داده است، با این همه از دایرهٔ ابهام بیرون نمیروند؛ در حالی که مقامِ سخن، جایگاهِ بیان مزایا و مفاخر کعبه است که با آنها در شرافت بر هر جای دیگری برتری دارد، و با چنین مقامی سازگار نیست جز آوردن بیانی کاملاً روشن و وصفی که هیچ غباری از ابهام و سربستگی بر آن نباشد. این نکته خود از گواههایی است بر اینکه فرمودهٔ خداوند: «مَقٰامُ إِبْرٰاهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ» تا پایان آیه، بیانی برای عبارت «آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ» است. بنابراین، نشانهها عبارتاند از: «مَقٰامُ إِبْرٰاهِيمَ»، برقراری امنیت در آن، و واجب ساختن حج آن بر مردم توانمند.
اما نه چنانکه از برخی تفسیرها به نظر میرسد که این سه جمله بدل یا عطف بیان برای واژهٔ «آيٰاتٌ» باشند؛ زیرا روشن است که این سخن مستلزم آن است که کلام در تقدیر، به عبارتی مانند این گفتهٔ ما بازگردد:
«هي مقام إبراهيم، و الأمن لمن دخله، و حجه لمن استطاع إليه سبيلا» (آن نشانهها عبارتاند از: مقام ابراهیم، امنیت برای هرکه واردش شود، و حج آن برای هرکه به سویش راهی بیابد)؛ و در این فرض، باید سخن خدای متعال: «وَ مَنْ دَخَلَهُ» (و هرکس وارد آن شود)—خواه انشا (ایجاد حکم) باشد یا اخبار (گزارش واقع)—با در تقدیر گرفتن «أن» به واژهای مفرد تأویل شود، و همچنین عبارتِ دیگرِ خداوند:
«وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ» (و برای خدا بر عهدهٔ مردم است)،
که با آنکه جملهای انشایی است، به جملهای خبری تبدیل گردد و سپس بر جملهٔ پیشین عطف شود و با این شیوه یا با مقدّر گرفتن «أن» در آن نیز، به مفرد تأویل یابد؛ در حالی که ساختار کلام هرگز با اینگونه تکلفها سازگار نیست.
بلکه این سه جمله—یعنی فرمودهٔ خداوند: «مَقٰامُ إِبْرٰاهِيمَ» تا پایان آیه—هریک برای مقصودی خاص از قبیل گزارش دادن یا جعل و انشای حکمی آورده شدهاند، و آنگاه نشانهها با آنها روشن میگردند و فایدهٔ روشنگری (بیان) را میبخشند؛ همانطور که گفته میشود: «فلان رجل شريف هو ابن فلان و يقري الضيف و يجب علينا أن نتبعه» (فلانی مردی بزرگوار است: او فرزند فلانی است، مهماننوازی میکند، و بر ما واجب است که از او پیروی کنیم).
خدای متعال میفرماید: «مَقٰامُ إِبْرٰاهِيمَ»؛ این عبارت مبتدایی برای خبری محذوف است و تقدیر آن چنین است: «فيه مقام إبراهيم» (در آن، مقام ابراهیم است). و آن، همان سنگی است که نشانِ دو پای ابراهیم خلیل (ع) بر آن است، و روایات و گزارشهای فراوان حاکی از آن است که این سنگ مدفون است. در همان جایی مدفون است که امروز «مقام ابراهیم» نامیده میشود، بر کنارۀ مطاف (محل طواف) و روبهروی ملتزم؛ و ابوطالب، عموی پیامبر، در قصیدهٔ لامیهٔ خود به آن اشاره کرده و سروده است:
«و موطئ إبراهيم في الصخر رطبه» (و جای پای ابراهیم در سنگی که گویی نرم و تر بود،)
«على قدميه حافيا غير ناعل» (با دو پای برهنهاش، بیآنکه کفشی به پا داشته باشد).
گاهی از این کلام الهی: «مَقٰامُ إِبْرٰاهِيمَ» چنین فهمیده میشود که خودِ خانه [کعبه] یا درونِ آن، جایگاهِ ایستادن ابراهیم برای عبادت خدای پاک و منزه است.
و ممکن است تقدیر کلام چنین باشد: «آن نشانهها عبارتاند از مقام ابراهیم، امنیت و حج»؛ سپس به جای آن دو [خبرِ اخیر]، این کلام خدای متعال قرار داده شده باشد که:
«وَ مَنْ دَخَلَهُ» (و هر کس داخل آن شود...)،
و سخن دیگرش که: «وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ» (و برای خدا بر عهدهٔ مردم است...)؛ که این دو جمله دربردارندهٔ حکمی انشایی (دستوری و قانونی) هستند و به جای آن دو خبر نشستهاند. این شیوه از شگفتیهای سبک بیان قرآن است؛ زیرا کلامی را که برای هدفی خاص رانده شده، در راه هدفی دیگر نیز به کار میگیرد و آن را به جای کلام دیگر مینشاند تا ذهن را از این به آن پیوند دهد؛ در نتیجه دو فایده میبخشد و هر دو جهت را پاس میدارد؛ مانند نقل گفتار دیگران در مقام خبر دادن، چنانکه میفرماید: «كُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاٰ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ» (بقره: ۲۸۵؛ همگی به خدا و فرشتگانش و کتابهایش و فرستادگانش ایمان آوردهاند [و میگویند:] «میان هیچیک از پیامبران او فرق نمیگذاریم»)، و همانطور که گذشت در این کلام که خدای متعال میفرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذِي حَاجَّ إِبْرٰاهِيمَ فِي رَبِّهِ» تا پایان آیه (بقره: ۲۵۸؛ آیا به آن کس که با ابراهیم دربارهٔ پروردگارش به ستیز پرداخت ننگریستی؟...)، و سخن دیگرش: «أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَليٰ قَرْيَهٍ» تا پایان آیه (بقره: ۲۵۹؛ یا مانند آن کس که بر آبادیای گذشت...) که نکتهٔ آن را در تفسیر آیهٔ دوم بیان کردیم؛ و چنانکه در این سخن خدای متعال میفرماید: «يَوْمَ لاٰ يَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ إِلاّٰ مَنْ أَتَي اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» (شعراء: ۸۸-۸۹؛ روزی که نه مال سودی میبخشد و نه فرزندان، مگر کسی که با دلی پاک نزد خدا بیاید)، و چنانکه در این سخن خدای متعال میفرماید: «وَ لٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ» تا پایان آیه (بقره: ۱۷۷؛ بلکه نیکی [کردارِ] کسی است که به خدا ایمان آورده باشد...)، که در آن «صاحبِ نیکی» را به جای «نیکی» نشانده است؛ و نیز در این سخن که خدای متعال میفرماید: «وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمٰا لاٰ يَسْمَعُ» تا پایان آیه (بقره: ۱۷۱؛ و مَثَل کافران، مانند مَثَل کسی است که بر چیزی که نمیشنود بانگ میزند...)؛ و بیشتر مَثَلهای آمده در قرآن کریم از همین دست است.
بر این پایه، سیاق و جایگاه این کلام خداوند: «فِيهِ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِيمَ -إلى قوله- عَنِ الْعٰالَمِينَ» (در آن نشانههایی روشن است: مقام ابراهیم... تا آنجا که میفرماید: از جهانیان بینیاز است) در چرخش و رفتوآمد میان انشا (دستور و انشای حکم) و اخبار (گزارش و خبر دادن)، درست مانند جایگاه این سخن اوست: «وَ اذْكُرْ عَبْدَنٰا أَيُّوبَ إِذْ نٰاديٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَهً مِنّٰا وَ ذِكْريٰ لِأُولِي الْأَلْبٰابِ وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ إِنّٰا وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ» (ص: ۴۱-۴۴؛ و بندهٔ ما ایوب را یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا داد: «شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.» [به او گفتیم:] پای خود را بر زمین بکوب؛ این آبی سرد برای شستوشو و آشامیدنی است. و کسانش و مانندشان را همراه با آنان به او بخشیدیم تا رحمتی از سوی ما و پندی برای خردمندان باشد؛ و [فرمودیم:] دستهای ترکه با دست خود برگیر و با آن [همسرت را] بزن و سوگند نشکن. همانا ما او را شکیبا یافتیم؛ چه نیکو بندهای بود، بهراستی که او بسیار بازگردنده [به سوی خدا] بود).
آنچه بیان کردیم، جدای از نظری است که برخی مفسران دربارهٔ «بدل» بودن مطرح کردهاند. با این همه، اگر بنا بر بدل گرفتن باشد، سزاوارتر آن است که عبارت «مَقٰامُ إِبْرٰاهِيمَ» بدل دانسته شود و دو جملهٔ پس از آن، جملههایی ازسرگرفته (مستأنفه) به شمار آیند، تا بر دو بدلِ محذوف دلالت کنند؛ و تقدیر سخن چنین خواهد بود: «فيه آيات بيّنات: مقام إبراهيم و أمن الداخل و حج المستطيع للبيت» (در آن نشانههایی روشن است: مقام ابراهیم، امنیتِ واردشونده بر آن، و حج گزاردنِ شخصِ توانمند بر آن خانه).
تردیدی نیست که هر یک از این امور، نشانهای روشن است که با وقوع و تحقق خود بر خدای پاک و منزه دلالت میکند و جایگاه و مقام او را یادآور میشود؛ زیرا «آیه» چیزی جز علامتی نیست که از جهتی بر چیزی دلالت کند. و در دیدگاه اهل دنیا، کدام نشانهٔ دلالتکننده بر او و یادآورِ مقام او، بزرگتر و آشکارتر است از جایگاه ایستادن ابراهیم، و از حرمی امن که هر کس واردش شود در امان میماند، و از مناسک و عباداتی که هزاران در پیِ هزاران نفر از مردم آن را به جا میآورند؛ عباداتی که با گذشت سالها تکرار میشود و با سپری شدن شبها و روزها از میان نمیرود؟! اما اینکه هر نشانهای لزوماً امری خارقالعاده و برهمزنندهٔ قوانین طبیعت (سنت جاری آفرینش) باشد، بههیچوجه لازم نیست؛ نه مفهوم واژهٔ «آیه» بر چنین چیزی دلالت دارد و نه کاربردش در قرآن به آن منحصر است. خدای متعال میفرماید: «مٰا نَنْسَخْ مِنْ آيَهٍ أَوْ نُنْسِهٰا» تا پایان آیه (بقره: ۱۰۶؛ هر آیهای را که نسخ کنیم یا آن را از یادها ببریم...)، و این آیه مسلماً احکام نسخشده در شریعت را نیز در بر میگیرد؛ و نیز خدای متعال میفرماید: «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَهً تَعْبَثُونَ» (شعراء: ۱۲۸؛ آیا بر هر تپهای بنایی نشانه میسازید تا کاری بیهوده کنید؟!)؛ و آیاتی دیگر از این دست.
از همین جا بیاساس بودنِ اصرار برخی از مفسران روشن میشود که کوشیدهاند «مقام ابراهیم» را نشانهای خارقالعاده جلوه دهند، و امنیت و حج را برای هدفی جز بیان نشانه بودن ذکر کنند.
و همچنین اصرار دیگر مفسران بر اینکه مراد از «الآیات البینات» (نشانههای روشن) امور دیگری از ویژگیهای خاص کعبه است (که ما از ذکر آنها چشم پوشیدیم و هرکس خواهان آنهاست، باید به برخی از تفاسیر مفصل مراجعه کند)، نادرست است؛ زیرا این سخن نیز بر این مبنا استوار است که مقصود از آیات، نشانههای اعجازآمیز و امور خارقالعاده باشد، در حالی که همانطور که گذشت، هیچ دلیلی بر این مدعا نیست.
پس حق این است که سخن خداوند: «وَ مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً» (و هر کس به آن درآید، در امان است)، برای بیان حکمی تشریعی (قانونی الهی) آورده شده است، نه یک ویژگی تکوینی (تغییرناپذیرِ طبیعی). با این حال، ظاهر کلام این است که جمله خبری است و از تشریع پیشینِ این امنیت خبر میدهد؛ چنانکه چه بسا این معنا از دعای ابراهیم که در سورههای «ابراهیم» و «بقره» ذکر شده است نیز فهمیده میشود. این حق (امنیت) پیش از بعثت نیز در میان عرب جاهلیت برای این خانه محفوظ بود و سابقهاش به روزگار ابراهیم (ع) میرسید.
اما این احتمال که مراد از سخن دربارهٔ امنیت، خبر دادن از این باشد که فتنهها و حوادث بزرگ در حرم رخ نمیدهد و دامنهٔ آنها به آنجا کشیده نمیشود، با جنگها، خونریزیها و ناامنیهایی که عملاً در حرم رخ داده است—بهویژه وقایعی که پیش از نزول این آیه واقع شد—باطل میگردد. و سخن خدای متعال که میفرماید: «أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً وَ يُتَخَطَّفُ النّٰاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ» (آیا ندیدند که ما حرمی امن قرار دادیم در حالی که مردم از پیرامونشان ربوده میشوند؟) [عنکبوت: ۶۷]، بر چیزی بیش از استقرار و تداوم امنیت در حرم دلالت ندارد، و این امر نیز صرفاً ناشی از دیدگاه و باور مردم است؛ باور به حرمت این خانه و وجوب بزرگداشت آن، که در شریعت ابراهیم (ع) ثابت بوده و سرانجام به قرار دادن و قانونگذاریِ خداوند سبحان بازمیگردد.
و همچنین است آنچه در دعای ابراهیم آمده که خدای متعال حکایت فرموده است: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً» (پروردگارا، این شهر را امن بگردان) [ابراهیم: ۳۵]، و سخن دیگرش که میفرماید: «رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً» (پروردگارا، این [سرزمین] را شهری امن قرار ده) [بقره: ۱۲۶]؛ زیرا او برای شهر مکه امنیت طلبید و خداوند نیز دعایش را با تشریع امنیت و هدایت قلبیِ مردم به پذیرش و تسلیم در برابر آن، در دورههای پیاپی، اجابت فرمود.
خدای متعال میفرماید: «وَ لِلّٰهِ عَلَي النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً» (و برای خدا، حجِ این خانه بر عهدهٔ مردمی است که تواناییِ راه یافتن به سوی آن را دارند). کلمهٔ «حِجّ» به کسر حاء (و به فتح آن، «حَجّ»، نیز قرائت شده است) به معنای قصد کردن است؛ سپس کاربرد آن به قصدِ زیارت خانهٔ خدا به شیوهای معین اختصاص یافت که شرع آن را بیان کرده است. و کلمهٔ «سَبِيلاً» تمییز (مشخصکنندهٔ نوع توانایی) برای کلمهٔ «اسْتَطٰاعَ» است.
این آیه دربردارندهٔ تشریع حج به عنوان امضا و تأیید همان حکمی است که برای ابراهیم (ع) تشریع شده بود؛ چنانکه خدای متعال در حکایت خطابش به ابراهیم میفرماید: «وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ» (و در میان مردم به حج بانگ برآور) [حج: ۲۷]. از اینجا روشن میشود که سیاق کلام در سخن خدای متعال: «وَ لِلّٰهِ عَلَي النّٰاسِ...» (و برای خدا بر عهدهٔ مردم است...) همسنگ و همپای سخن او در «وَ مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً» (و هر کس به آن درآید، در امان است) میباشد؛ از این حیث که هر دو خبر دادن از یک تشریع پیشین هستند، هرچند ممکن است انشا (قانونگذاریِ تازه) به شیوهٔ تأیید شریعت گذشته باشد، اما همانطور که پوشیده نیست، بر اساس سیاق، معنای نخست روشنتر است.
خدای متعال میفرماید: «وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعٰالَمِينَ» (و هر کس کفر ورزد، همانا خدا از جهانیان بینیاز است). کفر در اینجا از قبیل کفر در فروعِ دین (نافرمانی عملی در احکام) است، نظیر کفر ورزیدن به سبب ترک نماز و زکات؛ بنابراین مراد از کفر، همان ترک کردنِ حج است. و این سخن از قبیل نشاندنِ مسبَّب (نتیجه و اثر) به جای سبب (ریشه و علت) است؛ چنانکه سخن خداوند: «فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِيٌّ...» (همانا خدا بینیاز است...) از قبیل قرار دادنِ علت به جای معلول است، و تقدیر کلام چنین است: «و هر کس حج را ترک کند، هیچ زیانی به خدا نمیرساند؛ چرا که خدا از جهانیان بینیاز است».
بحث روایی
در کتاب «کافی» و «تفسیر عیاشی» از امام صادق (ع) دربارهٔ کلام خدای متعال: «فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ» [آل عمران: ۹۷] (در آن نشانههایی روشن است) روایت شده است:
از آن حضرت پرسیده شد این نشانههای روشن چیست؟ فرمود: «مقام إبراهيم حيث قام على الحجر فأثرت فيه قدماه،و الحجر الأسود،و منزل إسماعيل» (مقام ابراهیم؛ آنجا که بر سنگ ایستاد و جای پاهایش بر آن نقش بست، و حجر الاسود، و خانهٔ اسماعیل [حِجر اسماعیل]).
میگویم: در این معنا روایات دیگری نیز وارد شده است، و شاید ذکر این موارد از باب برشمردن نمونهها باشد، هرچند آیه نام برخی از آنها را نیاورده باشد.
و در کافی، از امام صادق (ع) روایت شده است که دربارهٔ سخن خدای متعال: «وَ لِلّٰهِ عَلَي النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ» [آل عمران: ۹۷] (و برای خدا بر مردم است که آهنگِ آن خانه کنند) تا آخر آیه، فرمود: مقصود از آن، هم حج و هم عمره است؛ زیرا هر دو واجب گشتهاند.
میگویم: عیاشی نیز آن را در تفسیر خود روایت کرده است؛ و در آن، «حج» به معنای لغویاش که همان «قصد و آهنگکردن» است تفسیر شده است.
و در تفسیر عیاشی، از امام صادق (ع) روایت است دربارهٔ:
«وَ مَنْ كَفَرَ» [آل عمران: ۹۷] (و هر کس کفر ورزد)،
فرمود: [مراد از کفر،] ترککردنِ حج است.
میگویم: شیخ [طوسی] نیز آن را در «التهذیب» روایت کرده است. و پیشتر دانستی که کفر نیز مانند ایمان درجاتی دارد، و مراد از آن در اینجا کفر در فروع (نافرمانی در احکام عملی، نه خروج از اصل دین) است.
و در «الکافی» از علی بن جعفر و او از برادرش امام موسی [کاظم] (ع) در حدیثی روایت شده است که گفت: پرسیدم:
«فمن لم يحج منا فقد كفر؟» (آیا هر کس از ما حج به جا نیاورد، کفر ورزیده است؟). فرمود: «لا، و لكن من قال: ليس هذا هكذا فقد كفر» (نه، بلکه هر کس بگوید: «این حکم چنین نیست» [و وجوب حج را منکر شود]، قطعاً کفر ورزیده است).
میگویم: روایتها در این معانی بسیار است؛ و کفر در این روایت به معنای رَد (انکار و نپذیرفتن حکم) است، و آیه نیز این احتمال را برمیتابد. بنابراین کفر در آیه به همان معنای لغوی آن، یعنی پوشاندن حق است، و به تناسب هر مورد، مصداقهای ویژهای برای آن تعیین میشود.