قَالَ إِنِّيٓ أُرِيدُ أَنۡ أُنكِحَكَ إِحۡدَى ٱبۡنَتَيَّ هَٰتَيۡنِ عَلَىٰٓ أَن تَأۡجُرَنِي ثَمَٰنِيَ حِجَجٖۖ فَإِنۡ أَتۡمَمۡتَ عَشۡرٗا فَمِنۡ عِندِكَۖ وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أَشُقَّ عَلَيۡكَۚ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ
[پدر] گفت: «من میخواهم یکی از این دو دخترم را به همسریِ تو درآورم، به این شرط که هشت سال برایم کار کنی، و اگر ده سال را تمام کردی، از نزد خودِ تو [و به احسان تو] است؛ و نمیخواهم بر تو سخت بگیرم، و به خواست خدا مرا از شایستگان خواهی یافت.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۲۲ تا ۲۸ با هم
در کتاب کمالالدین به سند خود از سدیر صیرفی از امام صادق (ع) در حدیثی طولانی روایت شده است: ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۲۷ و ۲۸ با هم
شعیب گفت: «إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هٰاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمٰانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ» (من میخواهم یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم، با این شرط که هشت سال برایم کار کنی، و اگر ده سال را کامل کنی به اختیار خودت است). روایت شده است که موسی کاملترین آن دو مدت (یعنی ده سال) را به جا آورد؛ زیرا پیامبران (ع) همواره جانب احسان، فضل و تمام را برمیگزینند.
تفسیر آیههای ۲۲ تا ۲۸ با هم
میگویم: قمی نیز در تفسیر خود شبیه همین معنا را روایت کرده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۲۵، ۲۷ و ۲۸ با هم
و در «مجمعالبیان»، حسن بن سعید از صفوان، از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: سائل پرسید: کدامیک از آن دو دختر بود که گفت: «إن أبي يدعوك» [قصص: ۲۵] (پدرم تو را دعوت میکند)؟ فرمود: همان که با او ازدواج کرد. پرسیده شد: موسی کدامیک از دو مدت را به سر برد؟ فرمود: کاملترین و طولانیترینِ آن دو را که ده سال بود. پرسیده شد: آیا پیش از پایان یافتنِ مدتِ شرط با او عروسی کرد یا پس از سپری شدنش؟ فرمود: پیش از آنکه پایان یابد. به ایشان گفته شد: اگر مردی با زنی ازدواج کند و برای پدرش دو ماه کار کردن را شرط کند، آیا این کار جایز است؟ فرمود: همانا موسی میدانست که شرط او را برایش تمام خواهد کرد. پرسیده شد: چگونه؟ فرمود: دانست که زنده خواهد ماند تا به آن وفا کند.
تفسیر آیههای ۲۷ و ۲۸ با هم
میگویم: در کتاب «الدر المنثور» نیز به سر بردنِ ده سال، از پیامبر (ص) از چندین طریق روایت شده است.
تفسیر آیهٔ ۲۷ سورهٔ قصص، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۲۶ تا ۲۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/28/27/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَي ابْنَتَيَّ هٰاتَيْنِ عَليٰ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمٰانِيَ حِجَجٍ » ([شعیب] گفت: من میخواهم یکی از این دو دخترم را به همسریِ تو درآورم، به این شرط که هشت سال برای من کار کنی...). این سخن، پیشنهادی از سوی شعیب به موسی (ع) است که خود را هشت یا دَه سال برای او اجیر کند، در برابر اینکه یکی از دو دخترش را به همسریِ او درآورد؛ و این پیشنهاد، عقدی قطعی و نهایی نبود، و دلیلش آن است که در سخن شعیب (ع)، دختری که بناست به عقد درآید مشخص نشده است.
پس عبارت « إِحْدَي ابْنَتَيَّ هٰاتَيْنِ » (یکی از این دو دخترم) نشان میدهد که هر دو دختر در آن هنگام حاضر بودهاند؛ و سخن او: « عَليٰ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمٰانِيَ حِجَجٍ » یعنی به این شرط که خودت را اجیرِ من کنی، یعنی هشت سال برای من کار کنی؛ و «حِجَج» جمع «حِجّة» (سال) است، با این ملاحظه که در هر سال، یک بار حجِ خانهٔ خدا انجام میشده است؛ و از اینجا معلوم میشود که حج خانهٔ خدا ــ که از شریعت ابراهیم (ع) است ــ نزد آنان رایج و معمول بوده است.
و سخن او: « فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ » یعنی اگر آن را به دَه سال کامل کردی، از روی خواست و اختیار خودت است، بیآنکه از سوی من الزامی بر عهدهات باشد.
و سخن او: « وَ مٰا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ » (و نمیخواهم بر تو سخت بگیرم)، بیانگر نوع خدمتی است که از او میخواهد؛ اینکه کاری بدون مشقت است و خودِ شعیب نیز کارفرمایی شایسته است.
و سخن او: « سَتَجِدُنِي إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِينَ » (اگر خدا بخواهد، مرا از شایستگان خواهی یافت)، یعنی من از شایستگانم و به خواست خدا تو مرا از آنان خواهی یافت؛ بنابراین، این انشاءالله گفتن (استثنا) به این مربوط است که موسی او را از شایستگان بیابد، نه به اینکه شعیب در واقع و فینفسه از شایستگان باشد.
بحث روایی
و در تفسیر عیاشی، حلبی گوید: از امام صادق (ع) دربارهٔ کعبه پرسیده شد که آیا پیش از بعثت پیامبر (ص) نیز حج گزارده میشد؟ فرمود: آری؛ و گواه درستیِ آن در قرآن سخن شعیب است، آنگاه که هنگام ازدواج به موسی (ع) فرمود: « عَليٰ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمٰانِيَ حِجَجٍ » [قصص: ۲۷] (به این شرط که هشت حج [= هشت سال] برایم کار کنی) و نفرمود: «هشت سال».