وَيَوۡمَ نَبۡعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٖ شَهِيدًا عَلَيۡهِم مِّنۡ أَنفُسِهِمۡۖ وَجِئۡنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِۚ وَنَزَّلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ تِبۡيَٰنٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُسۡلِمِينَ
و [یاد کن] روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان برمیانگیزیم، و تو را بر اینان گواه میآوریم؛ و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی، و مایهٔ هدایت و رحمت و بشارتی برای مسلمانان است.
تفسیر آیهٔ ۸۹ سورهٔ نحل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۳۲۱ تا ۳۲۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/16/89/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّهٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنٰا بِكَ شَهِيداً عَليٰ هٰؤُلاٰءِ» (و روزی که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان برمیانگیزیم، و تو را بر اینان گواه میآوریم...). آغاز این آیه تکرار همان مطلبی است که چند آیه پیش در عبارت « وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّهٍ شَهِيداً» گذشت؛ با این تفاوت که در آنجا زمینهچینی و مقدمهای بود برای بیان اینکه در آن روز به آنان اجازهٔ سخن گفتن داده نمیشود، اما در اینجا زمینهچینی و مقدمهای است برای یادکردِ گواهی دادنِ پیامبر (ص) بر این افراد در آن روز؛ و این مطلب در هر دو جا هدفی مقدماتی است و برای غرضی دیگر آورده شده است، نه اینکه خودْ مقصود اصلی باشد.
به هر حال، عبارت « وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّهٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (و روزی که در هر امتی گواهی از خودشان بر ضد آنان برمیانگیزیم) دلالت دارد بر اینکه در هر امتی یک نفر برای گواهی دادن بر اعمال دیگران برانگیخته میشود؛ و این برانگیختن، غیر از بعثت به معنای زنده کردن برای حسابرسی است، بلکه برانگیختنی پس از برانگیختنِ نخستین (قیامت) است. این گواه از خودِ آن امت قرار داده شده تا حجت رساتر و بهانهشان بریدهتر شود؛ چنانکه سیاق آیه بر آن دلالت دارد و مفسران نیز یادآور شدهاند، تا آنجا که گواهیِ حضرت لوط (ع) بر قومش را نیز ذکر کردهاند با اینکه او از نظر نسبی از آنان نبود، و چنین توجیه کردهاند که چون در میان آنان ازدواج کرد و با ایشان سکونت گزید، از خودشان به شمار میآید.
و عبارت « وَ جِئْنٰا بِكَ شَهِيداً عَليٰ هٰؤُلاٰءِ» (و تو را بر اینان گواه میآوریم) میفهماند که پیامبر (ص) گواه بر اینان است. مفسران چنین برداشت کردهاند که مراد از «اینان»، امت پیامبر است؛ و نیز همهٔ کسانی هستند که پیامبر به سوی آنان مبعوث شده است، از روزگار خودش تا روز قیامت، چه آنان که نزد وی حاضر بودند و چه آنان که غایب بودند، و چه همعصران او و چه کسانی که پس از او میآیند.
آیات مربوط به گواهی دادن (شهادت) از دشوارترین و پیچیدهترین آیات قیامت است، افزون بر اینکه همهٔ آیات قیامت خود دارای دشواری و دیریابی در فهم هستند. در ذیل آیهٔ « لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَي النّٰاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً» (بقره: ۱۴۳) در جلد اول این کتاب، پارهای از سخنان دربارهٔ معنای این شهادت گذشت.
پیش از ورود به بحث شهادت و دیگر اموری که آیات قرآن برای روز قیامت توصیف میکنند ـ مانند گردآوردن، بازداشتن و ایستادن، بازخواست، میزان و حسابرسی ـ لازم است دانسته شود که خدای متعال در کلام خویش این امور را در شمار حجتها و دلیلهایی میآورد که در روز قیامت بر ضد انسان اقامه میشود؛ تا آنچه از نیکی یا بدی انجام داده به ثبوت رسد و بر اساس آنچه با حجتی بهانهبُر و حقیقتآشکارکننده ثابت شده، دربارهٔ او داوری شود، و سپس به آنچه مقتضای این داوری است ـ از سعادت یا شقاوت، و بهشت یا دوزخ ـ پاداش یا کیفر داده شود. این نکته از روشنترین مسائلی است که از آیات قیامت، که بیانگر ویژگیهای آن روز و رویاروییِ مردم با آنهاست، به دست میآید.
این اصلی است که مقتضایش وجود پیوندهای حقیقی و آشکار میان این حجتها، اجزای آنها و نتایجشان است؛ به گونهای که عقل ناگزیر به پذیرش آن شود و انسان با تکیه بر درک فطریِ خود نتواند آن را رد کند یا در آن شک و تردید روا دارد.
بنابراین، گواهیای که در آنجا به برپاداشتِ خدای متعال اقامه میشود، باید چنان سرشار از حقیقت باشد که هیچ راهی برای چونوچرا در آن نماند. خدای پاک و منزه اگر به شقیترینِ انسانها فرمان میداد تا با اختیار خود بر اعمال اولین و آخرین گواهی دهد، یا گواهی را بدون ارادهٔ او در زبانش پدید میآورد، یا اینکه فرد به اعمالی که مردم کردهاند گواهی میداد بدون آنکه در دنیا شاهد و ناظر حضوری و عینیِ آن اعمال بوده باشد، بلکه صرفاً با تکیه بر خبر دادنِ خداوند یا فرشتگانش یا دلیلی دیگر گواهی میداد، و سپس خدای متعال آن شهادت را امضا و نافذ میکرد و بر پایهٔ آن کیفر و پاداش میداد و در همهٔ اینها دوباره به همان شهادت احتجاج میکرد، بیگمان چنین کاری بیرون از گسترهٔ توانایی و نفوذ ارادهٔ او نبود و هیچکس نمیتوانست در فرمانرواییاش با او به ستیز برخیزد یا حکم او را پس زند یا بر خواستهاش چیره شود.
اما چنین چیزی، حجتی خودسرانه (تحکمی) و ناقص است که در حقیقت نه بهانهای را میبُرد و نه شکی را برطرف میسازد؛ درست مانند رفتارهای خودکامانهای که از ستمگران و طاغوتهای بازیکننده با حق و حقیقت میبینیم. چگونه ممکن است برای چنین حجتهای ساختگی، نام و نشانی در آن روز تصور شود؛ روزی که در آن هیچ وجودی جز برای حق و هیچ اثری جز برای حقیقت نیست؟!
بر این اساس، واجب است که این شهید (گواه) دارای عصمتی الهی باشد که دروغ و گزافهگویی برایش ناممکن باشد؛ و به حقایق اعمالی که بدانها گواهی میدهد آگاه باشد، نه تنها به صورتها و هیئتهای محسوس و ظاهریِ آنها، بلکه به حقیقتِ آنچه اعمال در دلها بر آن استوار شده است؛ و حاضر و غایبِ مردم نزد او یکسان باشند، همانطور که در تفسیر آیهٔ سورهٔ بقره (بقره: ۱۴۳) بدان اشاره شد.
و واجب است که شهادتش برخاسته از مشاهدهٔ عینی باشد، چنانکه از ظاهر واژهٔ «شهید» و ظاهرِ مقید شدنش به « مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (از خودشان) در آیهٔ « شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» برمیآید، نه اینکه مستند به دلیل عقلی یا شنیداری باشد. و گواه بر این معنا، سخن خدای متعال به نقل از حضرت مسیح (ع) است:
«وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مٰا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» (مائده: ۱۱۷؛ «و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم؛ پس چون مرا برگرفتی، خودت مراقب آنان بودی و تو بر هر چیزی گواهی»).
و با این بیان، مضمون این دو آیه با هم سازگار میشود؛ یعنی این سخن خدای متعال: « وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّهٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنٰا بِكَ شَهِيداً عَليٰ هٰؤُلاٰءِ» (و روزی که در هر امتی شاهدی از خودشان بر ضد آنان برمیانگیزیم و تو را بر اینان گواه میآوریم) و این سخن او: «وَ كَذٰلِكَ جَعَلْنٰاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى النّٰاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً» (بقره: ۱۴۳؛ «و اینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد»).
زیرا ظاهر آیهٔ سورهٔ بقره این است که میان پیامبر (ص) و مردم—که عموم کسانی هستند که پیامبر از زمان خودش تا روز قیامت بهسویشان برانگیخته شده است—گواهانی هستند که بر اعمالشان شهادت میدهند؛ و پیامبر تنها گواه بر این گواهان است نه بر دیگر مردم، مگر به واسطهٔ این گواهان. و نباید گمان شود که مراد از «امت» فقط مؤمنان هستند و دیگران همان «مردم»اند و از امت بیرون به شمار میروند؛ چراکه از ظاهر آیهٔ پیشین در همین سوره:
«وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّهٍ شَهِيداً ثُمَّ لاٰ يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا» (نحل: ۸۴؛ «و روزی که از هر امتی گواهی برمیانگیزیم، سپس به کسانی که کفر ورزیدهاند رخصتی داده نمیشود...»)
تا پایان آیه، چنین برمیآید که کافران نیز از شمارِ همان امت هستند؛ همان امتی که بر آنان گواهی داده میشود.
و لازمهٔ این سخن آن است که مقصود از «امت» در آیهٔ مورد بحث: « وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّهٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (و روزی که در هر امتی گواهی از خودشان بر ضد آنان برمیانگیزیم)، گروهی از مردمِ یک عصر باشند که گواه یگانهای بر اعمالشان شهادت میدهد؛ و در این صورت، امتی که پیامبر (ص) بهسویشان برانگیخته شده است، به امتهای فراوانی تقسیم میشود.
و مقصود از شهید نیز انسانی است که با برخورداری از عصمت و مشاهدهٔ عینی برانگیخته شده است، همانگونه که گذشت. مؤید این معنا عبارت « مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (از خودشان) است؛ زیرا اگر مشاهدهٔ عینی در میان نبود، «از خودشان بودنِ» گواه فایدهای نداشت، و تعدد گواهان به تعدد امتها نیز وجهی پیدا نمیکرد. بنابراین برای هر قومی گواهی از خودشان است، خواه پیامبرشان باشد یا غیر پیامبرشان؛ پس تلازمی [میان شاهد بودن و پیامبر بودن] در کار نیست، چنانکه این سخن الهی نیز آن را تأیید میکند: « وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَدٰاءِ» (زمر: ۶۹؛ «و پیامبران و گواهان آورده شوند»).
و مقصود از «اینان» در سخن خدای متعال: « وَ جِئْنٰا بِكَ شَهِيداً عَليٰ هٰؤُلاٰءِ» (و تو را بر اینان گواه میآوریم)، همان گواهاناند نه عموم مردم؛ پس گواهان بر مردم شهادت میدهند و پیامبر (ص) گواه بر گواهان است. از طرفی، ظاهرِ شهادت دادن بر شاهد، تأیید عدالتِ اوست نه گواهی دادن بر عملش؛ بنابراین پیامبر (ص) گواه بر مرتبه و مقام معنویِ آنان است، نه بر اعمالشان؛ و از همین رو، واجب نبوده است که با آنان همعصر باشد و زمانش با آنان یکی باشد. پس این نکته را دریاب.
و انصاف آن است که اگر این تبیین در میان نبود، ناسازگاریِ ظاهری در آیاتِ شهادت برطرف نمیشد؛ ناسازگاریهایی مانند: دلالت آیهٔ سورهٔ بقره و سخن خدای متعال: « لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَي النّٰاسِ» (حج: ۷۸؛ «تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید») بر اینکه مراد از امت تنها مؤمناناند، در حالی که دیگر آیات بر اعم از آنان دلالت دارند؛ و دلالت آن دو آیه بر اینکه پیامبر تنها شاهد بر گواهان است و میان او و مردم گواهانی واسطهاند، در حالی که آیات دیگر بر خلاف آن دلالت دارند و میرسانند که بر مردم تنها یک گواه وجود دارد که همان پیامبرشان است—زیرا در آن صورت، فرض این بود که گواه هر امتی، همان پیامبرشان است؛ و همچنین لغو و بیاثر بودنِ قید «از خودشان بودنِ گواه» در صورتی که حضور و همعصربودن لازم نباشد؛ و اینکه گواهی دادن تنها از فرد زنده برمیآید، چنانکه در کلام نقلشده از حضرت مسیح (ع) گذشت؛ و نیز اشکالات دیگری که متوجهِ کارآمدیِ حجت و نفوذ قطعی آن میشد و پیشتر به آنها اشاره رفت؛ و خداوند راهنماست.
و سخن خدای متعال که فرمود: « وَ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُديً وَ رَحْمَهً وَ بُشْريٰ لِلْمُسْلِمِينَ» (و ما کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگرِ هر چیزی و مایهٔ هدایت، رحمت و بشارت برای مسلمانان است)؛ مفسران گفتهاند این جمله کلامی ازسرگرفته (استئناف) است که قرآن را با والاترین اوصافش میستاید. صفت عمومی قرآن این است که بیانگر هر چیزی است—و چنانکه گفتهاند، «تبیان» و «بیان» یکی است. از آنجا که قرآن کتاب هدایت برای عموم مردم است و شأن آن نیز چنین است، ظاهر این است که مراد از «هر چیز»، تمام اموری است که به هدایت بازمیگردد و مردم در راهیابیِ خود به آن نیازمندند؛ از معارف حقیقیِ مربوط به آغاز و انجام هستی (مبدأ و معاد) گرفته تا اخلاق پسندیده، احکام و شریعتهای الهی، و داستانها و اندرزها؛ بنابراین قرآن بیانگر همهٔ این امور است.
و از اوصاف خاص آن—یعنی صفات مربوط به مسلمانانی که تسلیمِ حق هستند—این است که قرآن هدایتی است که با آن به راه راست رهنمون میشوند، و رحمتی از جانب خدای پاک و منزه برای آنان است که با عمل به آنچه در آن است، به خیر دنیا و آخرت دست مییابند و به پاداش و خشنودی خدا میرسند، و مژدهای است برای آنان که نویدِ آمرزشی از جانب خدا، خشنودی او و بهشتهایی را به ایشان میدهد که در آنها نعمتی پایدار دارند.
این مطلبی است که مفسران بیان کردهاند و بر معنای ظاهریِ «تبیان» استوار است، یعنی همان بیانِ مرسوم در کلام که آشکار ساختن مقاصد از طریق دلالت لفظی است؛ چراکه ما نیز از دلالت الفاظ قرآن کریم جز به کلیاتِ همان اموری که گذشت پی نمیبریم. با این حال، در روایات مطالبی آمده است که نشان میدهد در قرآنْ دانش آنچه گذشته و آنچه خواهد بود و آنچه تا روز قیامت پدید میآید وجود دارد؛ و اگر این روایات صحیح باشد، لازم میآید که مقصود از «تبیان»، مفهومی عامتر از بیان حاصل از دلالت لفظی باشد، و چه بسا اشاراتی بیرون از مسیر دلالت لفظی در قرآن است که از رازها و نهفتههایی پرده برمیدارد که فهم متعارف را به آنها راهی نیست.
اما ظاهر امر بر اساس آنچه از سیاق این آیات فهمیده میشود—آیاتی که برای استدلال بر اصول سهگانهٔ توحید، نبوت و معاد آورده شده و سخن در آنها بارها به این اصول بازمیگردد—این است که عبارت « وَ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ» (و کتاب را بر تو نازل کردیم...) کلامی ازسرگرفته (استئناف) نیست، بلکه حال برای ضمیر خطاب در «جِئْنٰا بِكَ» (تو را آوردیم) است، خواه با در تقدیر گرفتن «قد» و خواه بدون آن—بنا بر اختلافی که ادیبان نحو دربارهٔ جملهٔ حالیهٔ آغازشده با فعل ماضی دارند.
و معنا چنین است: و ما تو را بر اینان گواه میآوریم، در حالی که پیشتر در دنیا این کتاب را بر تو فرو فرستاده بودیم که بیانگرِ تمام امور مربوط به هدایت است و با آن حق از باطل شناخته میشود؛ تا تو گواهی بر اعمالشان را بر عهده بگیری و در روز قیامت بر ضد ستمکاران به سبب ستمشان و به سود مسلمانان به سبب تسلیمبودنشان گواهی دهی؛ زیرا این کتاب برای آنان سراسر هدایت، رحمت و بشارت بود و تو نیز به واسطهٔ آن برایشان راهنما، رحمت و نویدبخش بودی.
بر این اساس، آغاز آیه بهمنزلهٔ مقدمه و زمینهچینی برای پایان آن است؛ گویی فرموده است: بهزودی گواهانی برانگیخته میشوند که بر اعمال مردم گواهی دهند و تو نیز از آنان هستی؛ و به همین جهت کتابی بر تو فرو فرستادیم که حق و باطل را روشن ساخته و میانشان جدایی میافکند تا در روز قیامت به استناد آن، بر ضد ستمکاران به سبب ستمشان—در حالی که کتاب، حق را آشکار کرده بود—و به سود مسلمانان به سبب تسلیمبودنشان گواهی دهی، در حالی که کتاب برایشان هدایت، رحمت و بشارت بود و تو نیز با آن، هدایتگر، رحمت و بشارتبخش بودی.
از نکات لطیفی که مؤید این معناست، همراه آمدنِ نام «کتاب» با «شهادت» در برخی از آیات مربوط به گواهی است؛ مانند این سخن خدای متعال: « وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا وَ وُضِعَ الْكِتٰابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَدٰاءِ» (و زمین به نور پروردگارش روشن میگردد و کتاب نهاده میشود و پیامبران و گواهان آورده میشوند؛ زمر: ۶۹). و به خواست خدا خواهد آمد که مقصود از این کتاب، لوح محفوظ است؛ و در کلام خدای متعال بارها تکرار شده که قرآن برگرفته از لوح محفوظ است؛ مانند این آیه: « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتٰابٍ مَكْنُونٍ» (بیگمان این، قرآنی ارجمند است، در کتابی نهان؛ واقعه: ۷۸) و این سخن او: « بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (بلکه آن قرآنی باشکوه است، در لوحی محفوظ؛ بروج: ۲۲).
و هرچند گواهیِ لوح محفوظ غیر از گواهیِ پیامبر (ص) است، اما هر دوی آنها وابسته به حکم و داوریِ کتابِ نازلشده هستند.
بحث روایی
و در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّهٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (و روزی که در هر امتی گواهی از خودشان بر ضد آنان برمیانگیزیم)، امام صادق (ع) فرمود: برای هر زمان و امتی گواهی هست، و هر امتی همراه با امام خود برانگیخته میشود. میگویم: بخش پایانی سخن آن حضرت همان مضمون سخن خدای متعال است که میفرماید: « يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» (روزی که هر گروهی از مردم را با امامشان فرامیخوانیم) (اسراء: ۷۱).
و در کتاب «الدر المنثور»، عبد بن حمید، ابنجریر، ابنمنذر و ابنابیحاتم به نقل از قتاده آوردهاند دربارهٔ سخن خداوند: « وَ جِئْنٰا بِكَ شَهِيداً عَليٰ هٰؤُلاٰءِ» (و تو را بر اینان گواه آوریم) گفت: برای ما بازگو شده است که پیامبر خدا (ص) هرگاه این آیه را میخواند، اشک از چشمانش سرازیر میشد.
میگویم: روایتها دربارهٔ گواهی دادن در روز قیامت بسیار فراوان است و ما برخی از آنها را ذیل آیهٔ « وَ كَذٰلِكَ جَعَلْنٰاكُمْ أُمَّهً وَسَطاً» (بقره: ۱۴۳؛ و اینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم) و برخی دیگر را ذیل این آیات آوردهایم:
«وَ جِئْنٰا بِكَ عَليٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِيداً» (نساء: ۴۱؛ و تو را بر اینان گواه آوریم) و سخن خدای متعال: « وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً» (نساء: ۱۵۹؛ و روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود).
و در کتاب «کافی» به سند خود از عبدالأعلی بن اعین روایت کرده است که گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود: من از نسل پیامبر خدا (ص) هستم و کتاب خدا را میدانم؛ در آن آغاز آفرینش و آنچه تا روز قیامت رخ میدهد آمده است؛ و خبر آسمان و خبر زمین و خبر بهشت و خبر دوزخ و خبر آنچه گذشته و خبر آنچه خواهد آمد در آن هست؛ و من همهٔ اینها را چنان میدانم که گویی به کف دست خود مینگرم؛ همانا خداوند عزّوجلّ میفرماید: «فيه تبيان كل شيء» (در آن بیان روشن هر چیزی هست).
میگویم: این آیه در روایت به صورت نقل به معنا آمده است.
و در تفسیر عیاشی، از منصور، از حماد لحّام روایت شده است که گفت: امام صادق (ع) فرمود:
«نحن نعلم ما في السماوات و نعلم ما في الأرض،و ما في الجنه و ما في النار و ما بين ذلك»؛ «ما آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است میدانیم، و آنچه را در بهشت و آنچه را در دوزخ است و آنچه را میان این دو قرار دارد میدانیم».
[حماد] گفت: مات و مبهوت به آن حضرت مینگریستم؛ پس فرمود: «يا حماد إن ذلك في كتاب الله تعالى»؛ «ای حماد، همانا این حقیقت در کتاب خدای متعال آمده است»؛ سپس این آیه را تلاوت فرمود:
«وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّهٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ-وَ جِئْنٰا بِكَ شَهِيداً عَليٰ هٰؤُلاٰءِ-وَ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْءٍ-وَ هُديً وَ رَحْمَهً وَ بُشْريٰ لِلْمُسْلِمِينَ»؛ «و روزی که در میان هر امتی گواهی از خودشان بر ضد آنان برمیانگیزیم، و تو را بر اینان گواه میآوریم؛ و این کتاب را که بیانگر هر چیزی و هدایت و رحمت و بشارتی برای مسلمانان است، بر تو نازل کردیم».
«-إنه من كتاب فيه تبيان كل شيء»؛ «همانا این [دانش] از کتابی است که در آن، بیانِ هر چیزی هست».
و در کافی، از چند تن از اصحاب ما، از احمد بن محمد بن سنان، از یونس بن یعقوب، از حارث بن مغیره و شماری دیگر از یارانمان از جمله عبدالأعلی، ابوعبیده و عبدالله بن بشیر خثعمی روایت شده است که شنیدند امام صادق (ع) میفرمود: «إني لأعلم ما في السماوات و ما في الأرض و أعلم ما في الجنه و أعلم ما في النار-و أعلم ما كان و ما يكون»؛ «من به یقین آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است میدانم، و آنچه را در بهشت و آنچه را در دوزخ است میدانم، و آنچه را بوده و آنچه را خواهد بود میدانم». سپس آن حضرت اندکی درنگ فرمود و متوجه شد این سخن بر شنوندگانش سنگین آمده است؛ پس فرمود: «علمت ذلك من كتاب الله عز و جل-إن الله يقول:فيه تبيان كل شيء»؛ «من این [حقیقت] را از کتاب خدای عزّوجلّ دانستم؛ زیرا خداوند میفرماید: در آن، بیان هر چیزی هست».
و در تفسیر عیاشی، از عبدالله بن ولید روایت شده است که گفت: امام صادق (ع) فرمود: خداوند به موسی فرمود: « وَ كَتَبْنٰا لَهُ فِي الْأَلْوٰاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ»؛ «و برای او در لوحها از هر چیزی نوشتیم»، پس دانستیم که همه چیز برای موسی نوشته نشد؛ و خداوند به عیسی فرمود: « لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ»؛ «تا بخشی از آنچه را در آن اختلاف دارید برایتان روشن کنم»؛ و خداوند به محمد (ص) فرمود: «وَ جِئْنٰا بِكَ شَهِيداً عَلىٰ هٰؤُلاٰءِ-وَ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْءٍ»؛ «و تو را بر اینان گواه آوردیم، و این کتاب را که بیانگر هر چیزی است بر تو نازل کردیم».
میگویم: عیاشی این روایت را با ذکر سند نیز از آن حضرت (ع) نقل کرده است.