مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡۚ وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡۖ فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡۚ وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ
من به آنان جز آنچه مرا بدان فرمان دادی چیزی نگفتم: اینکه خدایی را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید؛ و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم، اما هنگامی که مرا برگرفتی، خودت مراقب آنان بودی، و تو بر همه چیز گواهی.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۱۶ تا ۱۲۰ با هم
این آیات، گفتوگوی بیواسطهٔ خداوند با پیامبرش عیسی بن مریم(ع) دربارهٔ ادعاهای مسیحیان در حق او است. ادامه در متن کامل
بدین ترتیب، این آیات با هدفی که سوره به خاطر آن نازل شده است کاملاً هماهنگ میشود؛ و آن هدف، بیانِ حق مقرّر خداوند بر بندگان است که به پیمانی که بستهاند وفا کنند و میثاق را نشکنند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۱۷ و ۱۱۸ با هم
پس از شرح حالی که در این دو آیه از عیسی (ع) حکایت شد، روشن گشت که او از آنچه مردم دربارهاش گفتند مبرّاست و در قبال اعمالی که مرتکب شدند هیچ مسئولیتی بر عهدهٔ او نیست؛ و به همین سبب، آن حضرت سخن خود را با این کلام به پایان رساند: «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُكَ » (اگر عذابشان کنی، بیتردید آنان بندگان تواند...) تا پایان آیه.
ادب عمومی نبوت بهطور اجمال
تفسیر آیههای ۱۱۶ تا ۱۲۰ با هم
و خدای متعال میفرماید: «مٰا كٰانَ عَلَي النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ سُنَّهَ اللّٰهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً؛ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ وَ كَفيٰ بِاللّٰهِ حَسِيباً» (احزاب: ۳۹… ادامه در متن کامل
این ادبی فراگیر است که خدای پاک و منزه پیامبرانش (ع) را بدان آراسته و سنتی جاری از جانب او در میان ایشان است؛ اینکه در آنچه از زندگی برایشان مقدر شده احساس دلتنگی و دشواری نکنند و در هیچ کاری به تکلّف (تحمیل کاری ناسازگار با فطرت و خارج از توان بر خود) دست نزنند؛ زیرا آنان بر مدار فطرت حرکت میکردند و فطرت جز به چیزی که خداوند ابزار متناسب با دستیابی به آن را در وجودش نهاده است، راه نمینماید و هرگز برای دستیابی به جایگاهی که خداوند بالا رفتن به تراز آن را برایش هموار نساخته، خود را به مشقت نمیاندازد. ادامه در متن کامل
و خدای متعال میفرماید: «لاٰ يُكَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا» (طلاق: ۷؛ خداوند هیچکس را مگر به اندازهای که به او داده است تکلیف نمیکند)؛ و از آنجا که تکلّف، خروج از مسیر فطرت است، پس از پیروی شهوت و هویوهوس برمیخیزد و پیامبران از آن در امانند. ادامه در متن کامل
و خدای متعال میفرماید — که این نیز از تربیتکردن با ادبی جامع و فراگیر است —: «يٰا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبٰاتِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّي بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ، وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّهً وٰاحِدَهً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ» (مؤمنون: ۵۲؛ ای پیامبران، از خوراکیها و نعمتهای پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید که من به آنچه انجام میدهید دانایم؛ و بیگمان این امت شما، امتی یگانه است و من پروردگار شمایم، پس از من پروا بدارید). ادامه در متن کامل
سپس خدای متعال آن را به ادبی اجتماعی پیوند زد و به آنان یادآور شد که مردم جز امتی یگانه نیستند: ادامه در متن کامل
چه پیامبران و چه کسانی که پیامبران به سویشان فرستاده شدهاند؛ و پروردگاری جز یک پروردگار ندارند؛ پس باید بر پرواداری از او همداستان شوند و با این کار ریشهٔ اختلافها و گروهگراییها را برکَنند. ادامه در متن کامل
و این همان حقیقتی است که آیهای دیگر آن را گرد آورده است، و آن کلام خدای متعال است که میفرماید: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مٰا وَصّٰي بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ وَ مٰا وَصَّيْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِيمَ وَ مُوسيٰ وَ عِيسيٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ» (شوری: ۱۳؛ از دین همان را برای شما مقرر کرد که نوح را به آن سفارش نمود و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را ابراهیم و موسی و عیسی را بدان سفارش کردیم؛ اینکه: «دین را برپا دارید و در آن دستخوش تفرقه نشوید»). ادامه در متن کامل
و خداوند در جایی دیگر این دو ادب را جداگانه بیان کرده و فرموده است: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدُونِ» (انبیاء: ۲۵؛ و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به او وحی میکردیم که: «معبودی جز من نیست، پس تنها مرا بپرستید»)؛ پس آنان را به… ادامه در متن کامل
ادب پیامبران که در قرآن به تفصیل گزارش شده است
تفسیر آیههای ۱۱۶ تا ۱۲۰ با هم
و چون حال پیامبران (ع) چنان بود که گفتیم — یعنی دلبستگیِ حقیقی به خداوند — این ادب الهی در وجودشان ریشه دواند که همواره مراقب مقام پروردگار خویش باشند و جانب ربوبیت او را پاس دارند؛ از این رو هیچ چیز را جز برای خدا قصد نمیکنند، هیچ چیز را جز برای خدا رها نمیسازند، و به هیچ سببی دل نمیبندند مگر آنکه پیش از آن، همراه با آن و پس از آن، به پروردگارشان وابسته باشند؛ پس او در هر حال، هدف و غایت نهاییِ آنان است. ادامه در متن کامل
پس سخن یعقوب (ع) که فرمود: «إِنَّمٰا أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَي اللّٰهِ » (تنها شکوه و اندوه شدیدم را به درگاه خدا میبرم)، بدین معناست که یادآوریِ پیوستهٔ من از یوسف و افسوس خوردنم بر او، از جنس بیهودهگوییِ فردی از شما نیست که هرگاه مصیبتی به او برسد و نعمتی از نعمتهای الهی را از دست بدهد، از روی نادانی نزد… ادامه در متن کامل
و از همین نمونه است آنچه خداوند از یوسف صدیق حکایت کرده است، آنگاه که همسر عزیز او را تهدید کرد که اگر خواستهاش را انجام ندهد به زندان خواهد افتاد: «قٰالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّٰا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجٰاهِلِينَ» (یوسف: ۳۳) (گفت: پروردگارا! ادامه در متن کامل
یوسف (ع) به درگاه پروردگارش یادآور میشود که کار او در برابر آن زنان در آن موقعیت، میان رفتن به زندان و پذیرش خواستهٔ آنان دور میزند، و او با همان دانشی که خداوند به وی کرامت کرده بود — چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنٰاهُ حُكْماً وَ عِلْماً» (یوسف: ۲۲) (و چون به حد رشد و کمالش رسید،… ادامه در متن کامل
پس پروردگارش دعای او را اجابت فرمود و نیرنگ زنان را از وی بازگرداند، که همان میل به گناه بود؛ وگرنه به زندان میافتاد. ادامه در متن کامل
- [امام] (ع) فرمود: ادامه در متن کامل
«الموت أولى من ركوب العار» (مرگ، بهتر از پذیرش ننگ است) ادامه در متن کامل
«و العار أولى من دخول النار» (و ننگ، بهتر از درآمدن به آتش دوزخ است) ادامه در متن کامل
نه آنگونه که شاید گمان شود او با این کلام زندان را درخواست کرده و خداوند هم آن را برایش مقدر ساخته است. ادامه در متن کامل
و از جملهٔ آن، ستایش و دعایی است که خدای پاک و منزه از یوسف (ع) حکایت کرده است، آنجا که میفرماید: «فَلَمّٰا دَخَلُوا عَليٰ يُوسُفَ آويٰ إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قٰالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِينَ، وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَي الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قٰالَ يٰا أَبَتِ هٰذٰا تَأْوِيلُ رُءْيٰايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهٰا رَبِّي حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جٰاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطٰانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمٰا يَشٰاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ، رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَهِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصّٰالِحِينَ» (… ادامه در متن کامل
و از آنجا که کارِ جان من و جانهای ما به دست توست و هر زمان بخواهی بر نابود کردن ما توانایی، و این پیشامد نیز در مسیرِ آزمون همگانیات پدیدهای بیسابقه نیست—آزمونی که در پیِ آن گروهی گمراه و گروهی هدایت میشوند و فرجامش جز به خواست و مشیت تو نمیانجامد—پس تو سرپرست و صاحباختیار مایی؛ همو که تدبیرِ کارهای ما به فرمان و خواست او برپاست و خود هیچ نقشی در آن نداریم. ادامه در متن کامل
این همان مطلبی است که موسی (ع) در درخواست خویش مطرح کرد، آنگاه که لرزهای سخت آنان را فرا گرفت و بلا بر سرشان فرود آمد. ادامه در متن کامل
و خدای متعال با این سخن خود، آشکارا از بخشش این گروه و اجابت درخواست موسی (ع) مبنی بر بازگرداندن حیات به آنان پس از هلاکشدن و بازگرداندنشان به دنیا یاد کرده است: «وَ إِذْ قُلْتُمْ يٰا مُوسىٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّىٰ نَرَى اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ، ثُمَّ بَعَثْنٰاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (… ادامه در متن کامل
و موسی (ع) در سخن خویش آنجا که گفت: «تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ » («هر که را بخواهی با آن گمراه میسازی»)، ادبی والا به کار بست؛ بدینگونه که یادآور نشد این گمراهی برخاسته از سوءاختیارِ خود این گمراهان است، تا همانگونه که در دل ذات حق را منزه میداشت، در زبان نیز خدای متعال را تنزیه کند تا سخنش همتراز این کلام الهی… ادامه در متن کامل
همچنین او اصلِ خواستهٔ درونش را به زبان نیاورد، و آن اینکه خدای پاک و منزه آنان را پس از نابودی زنده کند؛ زیرا آن موقعیت با همهٔ هول و خطری که داشت، او را از زیادهگویی و بسط کلام بازمیداشت. ادامه در متن کامل
و از جمله دعاهای موسی (ع) دعایی است که به هنگام بازگشت از میقات به سوی قومش خواند؛ آنگاه که دید پس از او گوساله را پرستیدهاند، در حالی که خدای پاک و منزه پیشتر او را از این ماجرا باخبر ساخته بود. ادامه در متن کامل
و او جدایی از آنان و درآمدن خود و برادرش در رحمت الهی را تنها از آن رو خواستار شد که میدانست خشم الهی به سبب ستمکاریشان دامنگیر این قوم خواهد شد؛ همانگونه که خداوند پس از آن یادآور شده و فرموده است: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّهٌ فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا» (اعراف: ۱۵۲… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۱۶ تا ۱۱۸ با هم
و از دیگر نمونههای ادب عیسی (ع)، گفتوگوی رو در روی او با پروردگارش است که خدای متعال آن را چنین بازگو میفرماید: «وَ إِذْ قٰالَ اللّٰهُ يٰا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ قٰالَ سُبْحٰانَكَ مٰا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مٰا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مٰا فِي نَفْسِي وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُيُوبِ، مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مٰا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ، إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» (و [یاد کن] هنگامی را که خدا فرمود: «ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را بهجای خدا دو معبود بگیرید؟» گفت: «تو پاک و منزهی! مرا نشاید چیزی را بگویم که سزاوار و حق من نیست؛ اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را میدانستی. تو آنچه را در جان من است میدانی و من آنچه را در ذات توست نمیدانم، که همانا تویی دانای همهٔ نهانها. من به آنان چیزی جز آنچه مرا بدان فرمان دادی نگفتم: اینکه خدایی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست؛ و تا زمانی که در میانشان بودم بر آنان گواه بودم، و هنگامی که جان مرا برگرفتی خودت مراقب آنان بودی و تو بر هر چیزی گواهی. اگر عذابشان کنی، بیتردید آنان بندگان تواند، و اگر بر آنان ببخشایی، همانا تویی شکستناپذیر و سنجیدهکار»؛
با آنچه بیان کردیم، جنبههای لطیفی از ادب بندگی در کلام آن حضرت(ع) آشکار میشود؛ او هیچ جملهای در سخنش نیاورد مگر آنکه آن را با رساترین بیان و صادقانهترین زبان با نیکوترین ستایش درآمیخت.
ادب پیامبران در برخورد با مردم
تفسیر آیههای ۱۱۶ تا ۱۲۰ با هم
از جلوههای این ادبِ زیبا، گفتوگویی است که خداوند میان نوح (ع) و قومش بازگو کرده، آنجا که [قرآن] میفرماید: «فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا نَرٰاكَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا وَ مٰا نَرٰاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا بٰادِيَ الرَّأْيِ وَ مٰا نَرىٰ لَكُمْ عَلَيْنٰا مِنْ فَضْلٍ… ادامه در متن کامل
نظیر این نفیِ تمایزطلبی، سخن شعیب به قوم خود است، آنجا که خداوند حکایت میفرماید: «وَ مٰا أُرِيدُ أَنْ أُخٰالِفَكُمْ إِليٰ مٰا أَنْهٰاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الْإِصْلاٰحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مٰا تَوْفِيقِي إِلاّٰ بِاللّٰهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ» (هود: ۸۸)؛ «و نمیخواهم در آنچه شما را از آن بازمیدارم با شما مخالفت ورزم؛ تا آنجا که در توان دارم جز اصلاح نمیخواهم، و توفیقم جز به خدا نیست؛ بر او توکل کردهام و بهسوی او بازمیگردم». ادامه در متن کامل
این آیات گرچه به دلالت مطابقی (معنای صریح و مستقیم) ناظر به اخلاق پسندیدهٔ پیامبر (ص) است نه ادب آن حضرت ــ که امری فراتر از خُلق و جلوهٔ رفتاری آن است ــ، اما همانطور که پیشتر بیان شد، سنخِ ادب از سنخِ اخلاق شناخته میشود؛ افزون بر اینکه خودِ ادب نیز از شاخههای اخلاق است. ادامه در متن کامل
بیشترِ آیات قرآنی که اخلاق کریمانه و ادب زیبای پیامبر (ص) از آنها فهمیده میشود، در قالب امر و نهی آمده است؛ از این رو مناسب دیدیم در این مقام، روایاتی از سنتهای آن حضرت بیاوریم که دربردارندهٔ اصول اخلاق ایشان است و به ادب زیبای الهیاش اشاره دارد، و افزون بر آن با آیات شریف قرآن نیز تأیید میشود. ادامه در متن کامل
۱. در کتاب «معانیالأخبار»، به سندی از ابوهالهٔ تمیمی از امام حسن بن علی (ع)، و به سندی دیگر از امام رضا از پدرانش از علی بن الحسین از امام حسن بن علی (ع)، و به سندی دیگر از مردی از فرزندان ابوهاله از امام حسن بن علی (ع) روایت شده است که فرمود: ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۱۷ سورهٔ مائده، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۶، صفحهٔ ۲۴۰ تا ۳۰۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/5/117/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ » (من جز آنچه مرا بدان فرمان دادی چیزی به آنان نگفتم، اینکه: خدا را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید). عیسی (ع) پس از آنکه سخنِ مورد پرسش را در وهلهٔ نخست با نفی سببِ آن از خود دور کرد، در وهلهٔ دوم آن را با بیان وظیفهٔ خویش—که هرگز از آن فراتر نرفته—نفی نمود و گفت: «مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِي بِهِ » (جز آنچه مرا بدان فرمان دادی به آنان نگفتم...). او در اینجا کلام را به شیوهٔ نفی و اثبات در قالب حصر آورد تا پاسخی باشد بر نفیِ آنچه از آن بازخواست شده بود؛ یعنی همان گفته که: «اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ » (من و مادرم را دو معبود به جای خدا بگیرید).
و فرمانی را که پروردگارش به گفتن آن داده بود، با این بیان تفسیر کرد که: «أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ » (خدا را بپرستید)، سپس خدای پاک و منزه را با عبارت «رَبِّي وَ رَبَّكُمْ » (پروردگارِ من و پروردگارِ شما) توصیف نمود، تا کمترین شائبهٔ گمانی باقی نماند در اینکه او بندهای فرستاده است و تنها به سوی خدای یکتای بیشریک—که پروردگار او و پروردگار همهٔ مردم است—فرا میخواند.
و عیسی بن مریم (ع) در تمام مدتی که مردم را به توحید فرا میخواند بر پایهٔ همین صراحت گام برمیداشت، آنگونه که قرآن شریف از او حکایت میکند؛ خدای متعال در حکایت از او میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ» (همانا خداست که پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید؛ این است راه راست؛ زخرف: ۶۴) و میفرماید: «وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ» (و بیگمان خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید؛ این است راه راست؛ مریم: ۳۶).
خدای متعال میفرماید: «وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مٰا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » (و تا وقتی در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم، و هنگامی که مرا برگرفتی، خودت بر آنان مراقب بودی و تو بر هر چیزی گواهی). سپس عیسی (ع) وظیفهٔ دوم خود از سوی خدای پاک و منزه را یادآور شد که همانا گواهی دادن بر کارهای امتش است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً» (و در روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود؛ نساء: ۱۵۹).
او (ع) میگوید وظیفهٔ من در میان آنان جز ابلاغ رسالت به ایشان و گواهی بر کارهایشان نبود:
[عیسی (ع) میگوید:] اما رسالت را به صریحترین وجهِ ممکن ادا کردم، و اما گواهی بر اعمال، تا زمانی که در میانشان بودم بر آن ناظر بودم، و از وظیفهای که برایم مشخص کرده بودی پا فراتر نگذاشتم؛ پس من از اینکه به آنان گفته باشم مرا و مادرم را به جای خدا دو معبود بگیرید، کاملاً مبرّایم.
و سخن او که: «فَلَمّٰا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ » (پس چون مرا برگرفتی، خودت بر آنان مراقب بودی)؛ «رُقوب» و «رِقابت» به معنای حفظ و نگهبانی است، و به قرینهٔ سیاق، مراد از آن در اینجا مراقبت و ثبت اعمال است. و گویا واژهٔ «رقیب» را به جای «شهید» آورده تا با توجه به سخنِ بعد از آن: «وَ أَنْتَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » (و تو بر هر چیزی گواهی)، از تکرار لفظ پرهیز شود؛ و نکتهٔ خاصی هم در کار نبوده که آوردن دوبارهٔ واژهٔ «الشهيد» را اقتضا کند.
این تعبیر، یعنی سخن او: «كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ » (تنها تو بر آنان مراقب بودی)، بر انحصار دلالت دارد؛ و لازمهاش این است که خدای متعال هم در زمانی که عیسی (ع) گواه بود، گواه و ناظر بوده و هم پس از او؛ بنابراین گواهی دادنِ عیسی (ع) واسطه بودن در گواهی بوده است نه گواهیِ مستقل، درست همانند دیگر تدابیر الهی که برخی بندگانش را بر آنها گمارده است، در حالی که خودش بر هر چیزی وکیل و عهدهدار است؛ مانند روزی دادن، زنده کردن، میراندن، حفظ، دعوت، هدایت و جز اینها. و آیات شریف قرآن در این باره فراوان است و نیازی به آوردن آنها نیست.
و به همین سبب، عیسی (ع) در پی سخن خود: «فَلَمّٰا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ » (پس چون مرا برگرفتی، خودت بر آنان مراقب بودی)، فرمود:
«وَ أَنْتَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » (و تو بر هر چیزی گواهی).
تا بدین وسیله نشان دهد گواهی بر اعمال امتش که بر عهده داشت، در مدتی که در میانشان حضور داشت، تنها سهمی اندک از گواهیِ عام و نامحدودی بود که همان شهادتِ خدای پاک و منزه بر هر چیزی است؛ چرا که خدای متعال هم بر ذات موجودات گواه است و هم بر کارهایشان که اعمال بندگان نیز بخشی از آن است، و اعمال امت عیسی—چه در دوران حضورش و چه پس از برگرفتنش—از جملهٔ همین اعمال است؛ و خدای متعال هم همراه با گواهان شاهد است و هم بدون آنان.
از اینجا روشن میشود که این حصر در حق خدای متعال صادق است، حتی با وجود آنکه گواهانِ دیگر نیز به ادای شهادت برخیزند؛ زیرا عیسی (ع) گواهی پس از برگرفتهشدنش را منحصر در خدای پاک و منزه دانست، با آنکه خداوند پس از او نیز گواهانی از میان بندگان و فرستادگانش دارد و خودِ عیسی (ع) نیز این را میدانست.
از دلایل این مطلب، بشارت دادن عیسی (ع) به آمدن پیامبر (ص) است—چنانکه قرآن حکایت میکند—با این سخن که: «يٰا بَنِي إِسْرٰائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللّٰهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِمٰا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرٰاهِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ» (ای بنیاسرائیل، من فرستادهٔ خدا به سوی شمایم؛ تورات را که پیش از من آمده تصدیق میکنم و به فرستادهای که پس از من میآید و نامش احمد است بشارت میدهم؛ صف: ۶)؛ و قرآن تصریح کرده است که پیامبر (ص) از زمرهٔ گواهان است، چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ جِئْنٰا بِكَ عَليٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِيداً» (و تو را بر اینان گواه آوردیم؛ نساء: ۴۱).
افزون بر این، خدای پاک و منزه این حصر را از زبان او حکایت کرده است: «فَلَمّٰا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ » (پس چون مرا برگرفتی، خودت بر آنان مراقب بودی) و آن را رد و باطل نکرده است؛ بنابراین، با وجود هر گواهی، تنها گواه حقیقی خدای پاک و منزه است و نه دیگری؛ یعنی حقیقت شهادت از آنِ خدای پاک و منزه است، همانگونه که حقیقت هر کمال و خیری از آنِ خدای پاک و منزه است؛ و هر کمال، خیر یا زیبایی که دیگری داراست، تنها به بخشش و تملیکِ خدای متعال است، بی آنکه این بخشش، موجب برکناریِ خدای متعال از فرمانروایی یا زوال و بطلانِ مالکیّت او گردد؛ و بر توست که در جوانبِ آنچه گفتیم بهخوبی بیندیشی.
ادب پیامبران که در قرآن به تفصیل گزارش شده است
سپس فرمود: «مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ » (به آنان جز آنچه مرا بدان فرمان دادی نگفتم؛ اینکه خدایی را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید). پس آن را با آوردنِ کلامی که با سخنِ مورد ادعا تناقض دارد، به روش حصر با «ما» و «إلّا» نفی کرد؛ یعنی من به آنان سخنی گفتم، اما همان چیزی بود که خودت مرا بدان فرمان دادی، و آن اینکه: خدایی را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید؛ و با این حال چگونه ممکن است به آنان بگویم که مرا و مادرم را به جای خدا دو معبود بگیرید؟
سپس فرمود: «وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مٰا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ » (و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم، و هنگامی که مرا برگرفتی، خودت بر آنان مراقب بودی)؛ و این نفیای از سوی آن حضرت(ع) است که مکمل این سخن اوست: «مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِي بِهِ » (به آنان جز آنچه مرا بدان فرمان دادی نگفتم...). زیرا معنایش چنین است: من هیچیک از سخنانی را که به من نسبت میدهند به آنان نگفتم، و آنچه به آنان گفتم تنها به فرمان تو بود، یعنی: «أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ » (که خدایی را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید) و هیچ وظیفهای جز این متوجه من نبود، و تا زمانی که بودم هیچ ارتباطی با آنان نداشتم جز گواهی دادن و مراقبت بر اعمالشان؛ پس هنگامی که مرا برگرفتی رابطهام با آنان گسست، و تو خود با گواهی همیشگی و فراگیرت، پیش از برگرفتنم و پس از آن، بر آنان و بر هر چیزی غیر از آنان مراقب بودی.