قَالَ رَبِّ ٱلسِّجۡنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِۖ وَإِلَّا تَصۡرِفۡ عَنِّي كَيۡدَهُنَّ أَصۡبُ إِلَيۡهِنَّ وَأَكُن مِّنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ
[یوسف] گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه مرا به سوی آن میخوانند؛ و اگر نیرنگشان را از من بازنگردانی، به سوی آنان متمایل میشوم و از نادانان خواهم بود.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳۳ و ۳۴ با هم
یعنی « وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ » (و اگر مکرشان را از من نگردانی...) که در بر دارندهٔ معنای دعاست؛ و گواه بر این مطلب، آن است که بلافاصله فرمود: « فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ » (پس مکرشان را از او بگردانید؛ یوسف: ۳۴). بنابراین، اجابتِ دعایی نیست که او بر ضد خودش برای رفتن به زندان کرده باشد، چنانکه برخی پنداشتهاند.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۳۰ تا ۳۴ با هم
[امام] فرمود: اما یوسف آن را پنهان نداشت و در شهر بازگو شد؛ چندانکه زنانی از اهل شهر گفتند: «همسر عزیز از غلامش کام میطلبد!» این سخن به گوش آن زن رسید؛ پس در پی آنان فرستاد و برایشان مجلسی و طعامی آماده کرد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۲۳ تا ۳۴ با هم
میگویم: عیاشی نیز در تفسیر خود، مضمونی نزدیک به همین را از ابوحمزه از آن حضرت(ع) با تفاوتی اندک نقل کرده است؛ و این سخن امام(ع) که فرمود: «قال معاذ الله إنا أهل بيت لا يزنون» (گفت: پناه بر خدا! ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۳۱ تا ۳۴ با هم
و در همان تفسیر، در حدیثِ گردآوردن زنان به دست زلیخا و بریدن دستهایشان آمده است: «فما أمسى يوسف(ع)في ذلك اليوم-حتى بعثت إليه كل امرأة رأته تدعوه إلى نفسها-فضجر يوسف في ذلك اليوم فقال: رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّٰا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ-وَ إِلّٰا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ- وَ أَكُنْ مِنَ الْجٰاهِلِينَ فَاسْتَجٰابَ لَهُ رَبُّهُ-فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ . الحديث» (آن روز هنوز برای یوسف (ع) به شب نرسیده بود که هر زنی او را دیده بود، پیکی به سویش فرستاد و او را به سوی خود فراخواند؛ پس یوسف در آن روز به تنگ آمد و گفت: پروردگارا! ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۳۳ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۱۵۲ تا ۱۶۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/33/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّٰا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجٰاهِلِينَ » (گفت: پروردگارا! زندان نزد من از آنچه مرا بدان میخوانند محبوبتر است، و اگر مکرِ آنان را از من نگردانی به سویشان متمایل میشوم و از نادانان خواهم بود؛ یوسف: ۳۳). راغب در مفردات گفته است: «صبا فلان يصبو صبوا و صبوه إذا نزع و اشتاق و فعل فعل الصبيان» (هرگاه کسی تمایل و اشتیاق نشان دهد و رفتاری کودکانه در پیش گیرد، میگویند صباوت ورزید)؛ خدای متعال میفرماید: « أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجٰاهِلِينَ » (به سوی آنان متمایل میشوم و از نادانان خواهم بود؛ یوسف: ۳۳)؛ پایان سخن او. و در مجمعالبیان آمده است: «الصبوه لطافه الهوي» (صبوه یعنی رقت و کششِ لطیف هوای نفس)؛ پایان سخن.
همسر عزیز و زنان به گفتگو با یکدیگر پرداختند؛ او گفت و آنان گفتند و در آشکار کردن رازهای درونشان بیپروا پیش رفتند، در حالی که یوسف (ع) در برابرشان ایستاده بود و آنان او را [به کامجویی] میخواندند و از او تمنای وصال داشتند. اما یوسف (ع) نه توجهی به آنان کرد و نه حتی یک کلمه با ایشان سخن گفت؛ بلکه به پروردگارش روی آورد—پروردگاری که دل او را تسخیر کرده بود، با دلی که در آن هیچ جایی جز برای او نبود و هیچ مشغلهای جز او نداشت—و « قٰالَ:رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّٰا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ » (گفت: پروردگارا، زندان برای من از آنچه مرا به آن میخوانند محبوبتر است...) تا آخر آیه.
این سخن او، دعایی بر ضد خودش برای به زندان افتادن نیست، و به این معنا نیست که از خداوند بخواهد آنچه را زنان به سویش میخوانند با افکندن او به زندان از وی دور سازد؛ بلکه تنها بیانِ حال به درگاه پروردگارش است و نشان میدهد که او بر اثر تربیتی الهی، سختی زندان را در پیشگاه خدا بر لذت گناه و دوری از او ترجیح میدهد. پس این سخن او، درست همانند کلامی است که به همسر عزیز گفت، آنگاه که با او خلوت کرد و از وی کام خواست: « مَعٰاذَ اللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوٰايَ إِنَّهُ لاٰ يُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ » (پناه بر خدا! او پروردگار من است که جایگاهم را نیکو داشت، بیگمان ستمکاران رستگار نمیشوند؛ یوسف: ۲۳). در هر دو سخن، خویشتنداری و پناه جستن به عزت الهی وجود دارد؛ تنها تفاوت این است که در یکی همسر عزیز را مخاطب قرار میدهد و در دیگری پروردگار قدرتمند و شکستناپذیرش را، و قطعاً هیچیک از این دو کلام دعا نیست.
در سخن او: « رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ » (پروردگارا، زندان برای من محبوبتر است...)، نوعی زمینهسازی برای سخن بعدیاش یعنی: « وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ » (و اگر مکرشان را از من نگردانی به سویشان متمایل میشوم...) وجود دارد؛ سخنی که در واقع دعایی در قالب بیانِ حال است.
بنابراین معنای آیه چنین است: پروردگارا! اگر من میان زندان و آنچه مرا به آن میخوانند مخیر شوم، قطعاً زندان را بر غیر آن ترجیح میدهم؛ و از تو میخواهم که مکرِ آنان را از من بگردانی، چرا که اگر نیرنگشان را از من دور نسازی، دل کنده و به سوی آنان متمایل میشوم و از نادانان خواهم بود؛ زیرا من تنها به وسیلهٔ دانشی که خودت به من آموختهای از گزندِ آنان پرهیز میکنم و تو به واسطهٔ همان دانش، مکرشان را از من دور میکنی؛ پس اگر از افاضهٔ آن بر من دریغ فرمایی، نادان میشوم و در مهلکهٔ هوای نفس و تمایلات کودکانه سقوط میکنم.
از این آیه به یاری سیاق کلام روشن شد:
نخست اینکه سخن او: « رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ » (پروردگارا، زندان برای من محبوبتر است...)، دعایی از سوی یوسف (ع) بر ضد خودش برای رفتن به زندان نیست؛ بلکه بیانِ حالی از او به درگاه پروردگارش مبنی بر رویگردانی از زنان و بازگشت به سوی اوست. معنای « أَحَبُّ إِلَيَّ » (نزد من محبوبتر است) نیز این است که اگر مخیر شوم، زندان را بر آنچه مرا بدان میخوانند برمیگزینم؛ و این تعبیر اصلاً دلالت ندارد بر اینکه آنچه زنان او را به سویش فرا میخوانند نزد وی محبوب است، مگر به همان اندازهای که انگیزهٔ طبیعت انسانی و نفس اماره به سوی آن میخواند.
دوم آنکه: آن زنان نیز یوسف را فراخواندند و از او کام خواستند، همانگونه که همسر عزیز او را بهسوی خویش فراخواند و به کامجویی وسوسهاش کرد. اما اینکه آیا آنان او را بهسوی خود دعوت کردند یا بهسوی همسر عزیز، یا هر دو کار را انجام دادند؛ به این صورت که در حضور همسر عزیز او را بهسوی وی خواندند و سپس هر یک در نهان او را بهسوی خود فراخواند؟ آیه از این جهت ساکت است، جز آنچه از این سخن یوسف فهمیده میشود که: « وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ » (و اگر مکرشان را از من نگردانی، بهسوی آنان میل میکنم؛ یوسف: ۳۳)؛ چرا که اگر دعوتی از سوی آنان بهسوی خودشان در میان نبود، میل بهسوی آنان معنای روشنی نداشت.
آنچه از کلام الهی برمیآید، آنجا که خدای متعال به حکایت از سخن یوسف در زندان به فرستادهٔ پادشاه میفرماید: « اِرْجِعْ إِليٰ رَبِّكَ فَسْئَلْهُ مٰا بٰالُ النِّسْوَهِ اللاّٰتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ -إلي أن قال -قُلْنَ حٰاشَ لِلّٰهِ مٰا عَلِمْنٰا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قٰالَتِ امْرَأَهُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصّٰادِقِينَ ذٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي كَيْدَ الْخٰائِنِينَ » (بهسوی مولایت بازگرد و از او بپرس ماجرای آن زنانی که دستهای خویش را بریدند چه بود؟ – تا آنجا که فرمود – [زنان] گفتند: پناه بر خدا! ما هیچ بدیای از او سراغ نداریم. همسر عزیز گفت: اکنون حق آشکار شد؛ من از او کام خواستم و بیتردید او از راستگویان است. این برای آن است که [عزیز] بداند من در نهان به او خیانت نورزیدم، و همانا خدا نیرنگ خیانتکاران را هدایت نمیکند؛ یوسف: ۵۰-۵۲)؛
این است که آن زنان، او را بهسوی همسر عزیز فرامیخواندند؛ چرا که یوسف پای آنان را هم به این ماجرا باز کرد و شریک ساخت و سپس گفت: « لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » (در نهان به او خیانت نکردم)، و نفرمود: «در نهان خیانت نکردم» و نیز نفرمود: «به او و دیگری خیانت نکردم»؛ پس در این نکته درنگ کن.
با این همه، بر حسب عادت محال است که آن زنان از یوسف چیزی ببینند که هوش از سرشان ببرد، عقلهایشان را مدهوش سازد و دستهای خویش را ببرند، سپس پاورچین و بیصدا پیِ کار خویش روند و اصلاً متعرّض او نشوند؛ بلکه عادت حکم میکند که از آن مجلس جدا نشدند مگر در حالی که شیفته و شیدای او بودند؛ شب و روزی بر آنان نمیگذشت مگر آنکه یوسف تمام همّوغمّشان بود و دل در گرو او داشتند؛ جان خود را فدایش میکردند، با هر زینتی که در توان داشتند او را به طمع میانداختند، خویشتن را بر او عرضه میداشتند و با هر وسیلهای میکوشیدند به آنچه از او میخواهند دست یابند.
و این معنا از کلامی که خداوند از یوسف حکایت کرده آشکار است؛ آنجا که فرمود: « رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّٰا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ » (پروردگارا! زندان برای من دوستداشتنیتر از آن چیزی است که مرا بهسویش میخوانند؛ و اگر مکرشان را از من نگردانی، بهسوی آنان میل میکنم؛ یوسف: ۳۳)؛ چرا که یوسف از سخن گفتن با آنان روی برنتافت و به مناجات با پروردگار خویش — که به حالش آگاه و به سخنش شنواست — روی نیاورد، مگر بهخاطر شدتِ سختیِ کار بر او، و احاطهٔ رنج و مصیبتی که از جانب آن زنان بر او باریده بود.
سوم آنکه: آن نیروی قدسی (عصمت الهی) که یوسف (ع) به وسیلهٔ آن خود را حفظ کرد، پدیدهای تدریجی بود که لحظهبهلحظه از جانب خدای پاک و منزه بر او افاضه میشد، نه امری دفعی و یکباره انجامیافته؛ وگرنه نیازش به خدای متعال قطع میشد. از همین رو با این تعبیر از آن یاد کرد که: « وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي » (و اگر از من نگردانی؛ یوسف: ۳۳)، و نفرمود: «و إن لم تصرف عنی» (و اگر نگردانده بودی)؛ هرچند جملهٔ شرطیه از قید زمان برکنار است، ولی در ساختار کلام اشاراتی نهفته است.
چهارم آنکه: این نیروی قدسی از سنخ دانش و معرفت است؛ از این رو یوسف (ع) فرمود: « وَ أَكُنْ مِنَ الْجٰاهِلِينَ » (و از نادانان گردم؛ یوسف: ۳۳)، و نفرمود «و از ستمکاران گردم»، آنگونه که به همسر عزیز گفت: « إِنَّهُ لاٰ يُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ » (مسلماً ستمکاران رستگار نمیشوند؛ یوسف: ۲۳)؛ یا نفرمود «از خیانتکاران شوم»، چنانکه به فرستادهٔ پادشاه گفت: « وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي كَيْدَ الْخٰائِنِينَ » (و همانا خدا نیرنگ خیانتکاران را هدایت نمیکند؛ یوسف: ۵۲). او در شیوهٔ خطاب، میان آن دو و پروردگارش تفاوت گذاشت؛ پس آن دو را به رعایت مرتبهٔ فهمشان با ظاهر ماجرا مخاطب ساخت و گفت:
این کار ستم است و ستمکار رستگار نمیشود، و خیانت است و خدا نیرنگ خیانتکار را به سرانجام نمیرساند؛ اما پروردگارش را با حقیقت امر مخاطب ساخت که همان ناشی شدنِ میل به آنان از نادانی است.
۳. محبت چگونه اخلاص به بار میآورد؟
و نیز سخن خدای متعال به نقل از یوسف (ع): «قٰالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّٰا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجٰاهِلِينَ» (یوسف: ۳۳؛ گفت: پروردگارا، زندان برای من از آنچه مرا بدان میخوانند محبوبتر است؛ و اگر نیرنگشان را از من نگردانی، به سوی آنان میل میکنم و از نادانان خواهم شد)، و ما چگونگی دلالت آیه بر این مطلب را پیشتر روشن ساختیم.
بحث روایی
و این تعبیر در روایت که «پس از خواستهٔ آنان سر باز زد و گفت: « إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي » (اگر نیرنگشان را از من نگردانی...)»، نشان میدهد که امام(ع) جملهٔ «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّٰا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» (پروردگارا! زندان برای من دوستداشتنیتر است از آنچه مرا به سوی آن میخوانند) را بخشی از دعا ندانسته است؛ از این رو با آنچه پیشتر در بیان آیه آوردیم مبنی بر اینکه این عبارت دعا نیست، هماهنگ است.