ذَٰلِكَ لِيَعۡلَمَ أَنِّي لَمۡ أَخُنۡهُ بِٱلۡغَيۡبِ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي كَيۡدَ ٱلۡخَآئِنِينَ
این [اعتراف] برای آن است که بداند من در نهان به او خیانت نکردم و اینکه خدا نیرنگِ خائنان را به سرانجام نمیرساند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۵۲ و ۵۳ با هم
برخی از مفسران گفتهاند که این آیه و آیهٔ بعد از آن، ادامهٔ سخن همسر عزیز است که گفت: « اَلْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصّٰادِقِينَ » (اکنون حق آشکار شد؛ من از او کام خواستم و او قطعاً از راستگویان است)؛ و سخن دربارهٔ این نظر بهزودی خواهد آمد.
تفسیر آیههای ۵۰، ۵۲ و ۵۳ با هم
از نکتههای لطیفی که در کلام آن حضرت (ع) آمده، تعبیر او از خداوندِ بزرگنام با واژهٔ « رَبِّي » (پروردگارم) است؛ چرا که آن را سه بار تکرار کرده و فرموده است: « إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ » (بیگمان پروردگارم به نیرنگ آنان داناست)، « إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّي » (مگر آنچه را پروردگارم رحم کند) و « إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ » (بیگمان پروردگارم آمرزنده و مهربان است). زیرا این جملهها دربردارندهٔ نوعی نعمتبخشی از سوی پروردگارش نسبت به اوست؛ از این رو با اضافه کردن نام پروردگار متعال به خود، بر او ثنا گفت تا آیین خویش را ابلاغ کند؛ آیینی که همان توحید است با برگزیدن خدای پاک و منزه به عنوان پروردگار و معبود خویش، بر خلاف بتپرستان. اما این سخن او که فرمود: « وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي كَيْدَ الْخٰائِنِينَ » (و اینکه خدا نیرنگ خائنان را هدایت نمیکند) خالی از این انتساب است و به همین سبب، لفظ جلاله را به کار برده است.
تفسیر آیههای ۵۲ و ۵۳ با هم
جمعی از مفسران یادآور شدهاند که این دو آیه، یعنی سخن خدای متعال: « ذٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » (این برای آن است تا بداند من در نهان به او خیانت نکردم) تا پایان، دنبالهٔ سخنان همسر عزیز است. بنا بر این نظر، معنا چنین میشود که همسر عزیز پس از آنکه به گناه خود اعتراف کرد و به راستگویی یوسف گواهی داد، گفت: « ذٰلِكَ » (این)، یعنی اعتراف من به اینکه از او کام خواستم و گواهیام به اینکه او از راستگویان است، « لِيَعْلَمَ » (تا بداند)، هرگاه این سخنم به او برسد، « أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » (که من در غیاب او به وی خیانت نکردهام)، بلکه اعتراف کردم که کامجویی از سوی من بوده و او راست میگفته است؛ « وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي كَيْدَ الْخٰائِنِينَ » (و اینکه خدا نیرنگ خیانتکاران را هدایت نمیکند)، همانطور که نیرنگ مرا نیز به جایی نرساند، آنگاه که با انواع کامجوییها و با چند سال زندان علیه او نیرنگ زدم تا آنکه راستگوییاش را در گفتار و پاکدامنی و بیگناهیاش را آشکار ساخت و مرا در برابر پادشاه و درباریان رسوا کرد، و نیرنگ دیگر زنان را نیز در کامخواهیشان هدایت نکرد؛ « وَ مٰا أُبَرِّئُ نَفْسِي » (و من خود را تبرئه نمیکنم) از بدی به طور مطلق؛ چرا که با زندان علیه او توطئه کردم تا ناچار شود آنچه را فرمان میدهم انجام دهد؛ « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ » (چرا که نفس همواره بسیار به بدی فرمان میدهد، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند؛ بیگمان پروردگارم آمرزنده و مهربان است).
و اما وجه سوم: سخن فرضیِ او که: «و ما أبرئ نفسي فقد خنته بالكيد له بالسجن» (من خود را تبرئه نمیکنم؛ زیرا با توطئه برای به زندان انداختنش، به او خیانت کردم)، همانطور که پوشیده نیست با این گفتهاش که: « لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » (در نهان به او خیانت نکردم) ناسازگار است. افزون بر این، سخنِ « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ » (همانا نفس به بدی فرمان میدهد، مگر آنچه پروردگارم رحم کند؛ بیگمان پروردگارم آمرزنده و مهربان است) با معارف والای توحیدیِ نهفته در آن، شایسته نیست از زنی بتپرست صادر شده باشد که هواهای نفسانی احاطهاش کردهاند.
برخی مفسران برای معنای این دو آیه وجه دیگری ذکر کرده و ضمیر در « لِيَعْلَمَ » (تا بداند) و « لَمْ أَخُنْهُ » (به او خیانت نکردم) را به عزیز مصر، یعنی شوهر زلیخا، بازگرداندهاند؛ گویی او میگوید: آنچه رخ داد، بدان اعتراف کردم تا شوهرم بداند که من به او خیانت نکردم، در عمل، در خلوتهایی که در غیابش با یوسف داشتم خیانتی نکردم؛ و همهٔ آنچه روی داد این بود که من از او کام خواستم ولی او پاکدامنی ورزید و امتناع کرد، در نتیجه آبروی شوهرم محفوظ و شرافتش پاس داشته شد؛ و اگر یوسف را از گناه تبرئه کردم، خود را از آن تبرئه نمیکنم؛ چراکه نفس به بدی فرمان میدهد مگر آنچه پروردگارم رحم کند.
تفسیر آیههای ۵۱ و ۵۲ با هم
اشکال این توجیه آن است که اگر این سخن از زلیخا میبود و میخواست با آن دل شوهرش را به دست آورد و هرگونه بدگمانی را از قلب او بزداید، نتیجهای برعکسِ مقصود میداد؛ زیرا سخن او که: « اَلْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصّٰادِقِينَ » (اکنون حق آشکار شد؛ من از او کام خواستم و بهیقین او از راستگویان است) تنها علم به این میآورد که او از یوسف کام خواسته است، اما گواهیاش بر اینکه یوسف خودداری ورزید و از او اطاعت نکرد، شهادتی به سود خودِ زن است نه به زیانش؛ و این احتمال وجود داشت که او تنها برای خشنودی شوهرش و برطرف کردن شک و تردید او چنین گواهی داده باشد. ازاینرو، اعتراف و گواهی او بهخودیخود موجب یقینِ عزیز به این نمیشد که زلیخا در غیابش به او خیانت نکرده است.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۵۱ تا ۵۳ با هم
پس پادشاه زنان را گرد آورد و گفت: «مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ» (ماجرای شما چه بود هنگامی که از یوسف کام خواستید؟) گفتند: «حَاشَ لِلّٰهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ» (منزه است خدا! ما هیچ بدی و ناپاکی از او ندیدهایم). همسر عزیز گفت: «الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ» (اکنون حقیقت آشکار شد؛ من از او کام خواستم و بیتردید او از راستگویان است). «ذٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَا يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ» (این اعتراف برای آن است که بداند در نهان به او خیانت نکردم و خداوند نیرنگِ خیانتکاران را به مقصد نمیرساند)؛ یعنی اکنون بر او دروغ نمیبندم همانگونه که پیش از این به او دروغ بستم. سپس گفت: «وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي» (و من نفس خود را تبرئه نمیکنم، چراکه نفس قطعاً بسیار به بدی فرمان میدهد مگر آنکه پروردگارم رحم کند).
تفسیر آیههای ۵۲ و ۵۳ با هم
و این سخن او که: «أي لا أكذب عليه الآن كما كذبت عليه من قبل» (یعنی اکنون به او دروغ نمیگویم، همانگونه که پیش از این به او دروغ گفتم)، ظاهر در این است که سخنِ:
« ذٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » (این برای آن است که بداند در نهان به او خیانت نکردهام) [یوسف: ۵۲] تا پایان این دو آیه را از سخنان همسر عزیز دانستهاند؛ و سخن دربارهٔ آن را در بیان گذشته شناختی.
و نیز در کتاب «الدر المنثور»، حاکم در تاریخ خود، ابنمردویه و دیلمی از انس روایت کردهاند که گفت:
پیامبر خدا (ص) این آیه را خواندند: « ذٰلِكَ لِيَعْلَمَ-أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » (این برای آن است که بداند در نهان به او خیانت نکردهام) [یوسف: ۵۲] و فرمودند: هنگامی که یوسف این سخن را گفت، جبرئیل به او گفت: «ای یوسف، قصد و میلت را به یاد آور!» یوسف گفت: «وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي» (و من نفس خود را بیگناه نمیشمارم) [یوسف: ۵۳].
میگویم: این معنا در چند روایت با عبارتهایی نزدیک به هم نقل شده است؛ از جمله در روایت ابنعباس آمده است:
هنگامی که یوسف آن سخن را گفت: «فغمزه جبريل فقال:و لا حين هممت بها؟» (جبرئیل با اشاره به پهلویش زد و گفت: حتی آن زمان که به او میل کردی؟)، و در روایتی از حکیم بن جابر آمده است: «فقال له جبريل:و لا حين حللت السراويل؟» (جبرئیل به او گفت: حتی آن زمان که بند شلوار گشودی؟)، و مانند این در روایتهای دیگری از مجاهد، قتاده، عِکرمه، ضحّاک، ابنزید، سُدّی، حسن، ابنجُرَیج، ابوصالح و دیگران نقل شده است.
تفسیر آیهٔ ۵۲ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۱۹۶ تا ۲۰۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/52/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « ذٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي كَيْدَ الْخٰائِنِينَ » (این از آن رو بود تا بداند که من در غیاب او به وی خیانت نکردهام و اینکه خدا نیرنگ خیانتکاران را به سرانجام نمیرساند). بنا بر آنچه سیاق کلام بر آن دلالت دارد، این سخن از یوسف (ع) است و گویی آن را پس از گواهی زنان بر پاکیِ ساحت او از هر بدی، اعتراف همسر عزیز به گناه، شهادتش بر راستگویی یوسف و حکم پادشاه به بیگناهی او بیان کرده است.
حکایت گفتار (بدون آوردن فعل «گفت»)، در قرآن نظایر فراوانی دارد؛ مانند سخن خدای متعال: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاٰ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ» (پیامبر به آنچه از جانب پروردگارش به سوی او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش ایمان دارند [و میگویند:] «میان هیچیک از فرستادگانش فرق نمیگذاریم»؛ بقره: ۲۸۵) یعنی گفتند: «میان هیچیک فرق نمیگذاریم...»؛ و مانند سخن او: «وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ» (و ماییم که صفکشیدگانیم و ماییم که تسبیحگویانیم؛ صافات: ۱۶۶).
بر این اساس، اشاره در سخن او « ذٰلِكَ » (این)، به بازگرداندنِ فرستاده نزد پادشاه و درخواست داوری از اوست؛ و ضمیر در « لِيَعْلَمَ » (تا بداند) و « لَمْ أَخُنْهُ » (به او خیانت نکردم)، به عزیز بازمیگردد. معنا چنین است: فرستاده را نزد پادشاه بازگرداندم و از او خواستم به این ماجرا رسیدگی کند و به حق داوری نماید، تنها برای اینکه عزیز بداند من در پنهان با کامجویی از همسرش به او خیانت نکردم و نیز بداند که خداوند نیرنگ خائنان را هدایت نمیکند و به هدف نمیرساند.
یوسف (ع) برای کاری که انجام داد — یعنی بازگرداندن فرستاده و درخواست رسیدگی — دو غایت و هدف بیان میکند:
نخست اینکه عزیز بداند او به وی خیانت نکرده است، خاطرش از جانب او آسوده گردد و از دلش دربارهٔ ماجرای او زدوده شود، هرگونه شبهه و تردیدی.
دوم اینکه [پادشاه] بداند فرد خائن هرگز با خیانت به مقصود خود نمیرسد و ناگزیر رسوا خواهد شد؛ این سنتِ الهی است که همواره در میان بندگانش گذشته است و در سنت خدا هرگز دگرگونی نخواهی یافت. زیرا خیانت از جنس باطل است و باطل نمیپاید و حق بیگمان بر آن آشکار و پیروز خواهد شد. اگر خائن به مقصود خود راه مییافت، نه آن زنانی که دستهایشان را بریدند و در پی کامجویی از یوسف برآمدند رسوا میشدند و نه همسر عزیز در آنچه انجام داد و بر آن پافشاری ورزید؛ پس خدا نیرنگ خائنان را به مقصد نمیرساند.
مقصود یوسف (ع) از بیان هدف دوم: « وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي كَيْدَ الْخٰائِنِينَ » (و اینکه خدا نیرنگ خائنان را به مقصد نمیرساند) و یادآوری و آموختن آن به پادشاه، دستیافتن به «لازمِ فایدهٔ خبر» (اثر غیرمستقیم خبررسانی؛ یعنی آگاهی شنونده از اینکه گوینده خود به این حقیقت باور دارد) بود؛ تا پادشاه بداند که یوسف (ع) به این اصل داناست و به حقیقت آن اذعان دارد. بنابراین، وقتی او در نهان به آبروی عزیز خیانت نکرده و اصولاً به هیچ چیز خیانت نمیورزد، سزاوار است که بر همهچیز امین شمرده شود، خواه جان باشد، خواه آبرو و خواه مال.
با این امتیاز آشکار، زمینه برای درخواستی که یوسف در سر داشت آماده میشد؛ همان درخواستی که پس از حاضرشدن نزد پادشاه مطرح کرد و فرمود: « اِجْعَلْنِي عَليٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ » (مرا بر خزانههای این سرزمین بگمار، که من نگهبانی دانا هستم).
این آیه در این معنا ظهور دارد که این پادشاه، کسی غیر از عزیز مصر (همسر آن زن) است؛ همان عزیزی که در این سخن خدا به او اشاره شده است: « وَ أَلْفَيٰا سَيِّدَهٰا لَدَي الْبٰابِ » (و شوهر زن را دمِ در یافتند) و در سخن دیگر: « وَ قٰالَ الَّذِي اشْتَرٰاهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوٰاهُ » (و آن کس که او را از مصر خریده بود، به همسرش گفت: جایگاهش را گرامی بدار).
و این برداشتی بسیار سست و نادرست است. اما دلیل نخست: اگر این سخن: « ذٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » سخن همسر عزیز میبود، شایسته بود در کلام گفته شود: «وَ لِيَعْلَمَ أَنِّي أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ» - به صیغهٔ امر [یعنی: و باید بداند که...] -؛ چرا که واژهٔ « ذٰلِكَ » بنا بر این وجه، اشاره به اعتراف او به گناه و گواهیاش به راستگویی یوسف است؛ پس تعبیر « لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » اگر عنوانی برای همان اعتراف و شهادت باشد که بدان اشاره شده، کلام از فایده تهی میگردد؛ زیرا حاصل معنایش در این صورت چنین خواهد بود: «من تنها از آن رو اعتراف و گواهی دادم تا او بداند که من در غیابش اعتراف و گواهی دادم»! افزون بر اینکه این برداشت، حقیقتِ اعتراف و شهادت را نیز باطل میسازد؛ زیرا دلالت میکند بر اینکه او فقط از این رو اعتراف و گواهی داده تا یوسف آن را بشنود و از آن باخبر گردد، نه برای آشکار کردن حق و بیان حقیقت ماجرا.
و اگر [تعبیر «لم أخنه بالغیب»] عنوانی برای رفتارهای او در تمام طول غیبت یوسف، در مدتی که چند سال در زندان درنگ کرد باشد - به این معنا که: من تنها از آن رو به سود او اعتراف و گواهی دادم تا بداند در طول غیبتش به او خیانت نکردم - در این صورت نیز قطعاً به او خیانت کرده بود؛ زیرا علیه او نیرنگ زد و سبب شد زندانی شود و چند سال در زندان بماند. علاوه بر اینکه اعتراف و گواهی او، به هیچ روی دلالتی بر خیانت نکردنش به یوسف ندارد، و این مطلبی آشکار است.
و اما دلیل دوم: زیرا در این صورت معنایی نخواهد داشت که او بخواهد به یوسف بیاموزد که خداوند نیرنگ خیانتکاران را هدایت نمیکند؛ در حالی که خودِ یوسف در همان نخستین باری که آن زن از او کام خواست، این حقیقت را به یادش آورده و فرموده بود: « إِنَّهُ لاٰ يُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ » (بیگمان ستمکاران رستگار نمیشوند).
بحث روایی
در بیان گذشته گذشت که این روایت و مانندهای آن از خبرهای ساختگی و مخالف نصِ صریح کتاب خداست؛ و حاشا از مقام یوسفِ صدّیق (ع) که در سخن خود بگوید: «لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ» (در نهان به او خیانت نکردم) و دروغ گفته باشد، و سپس با اشاره و کنایهٔ جبرئیل خطای خود را اصلاح کند. صاحب کشاف گفته است: «اهل باطل روایاتی ساختگی به هم بافته و پنداشتهاند هنگامی که یوسف گفت: «أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ» (من در نهان به او خیانت نکردم)، جبرئیل به او گفت: حتی آن زمان که آهنگ او کردی؟ و همسر عزیز به او گفت: حتی آن زمان که بندِ شلوارت را باز کردی ای یوسف؟! و این کارشان به سبب شتاب و حرصِ شدیدشان بر بهتان زدن به خدا و پیامبر اوست.» پایان سخن کشاف.