سورهٔ ۱۲ · جلد ۱۱ المیزان

تفسیر آیهٔ ۲۲ سورهٔ یوسف

ولما بلغ أشده ءاتينه حكما وعلما وكذلك

سورهٔ ۱۲ · آیهٔ ۲۲

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيۡنَٰهُ حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ

و هنگامی که به کمال رشد و نیرومندی‌اش رسید، به او حکمت و دانشی عطا کردیم؛ و ما نیکوکاران را این‌گونه پاداش می‌دهیم.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

خدای متعال می‌فرماید: « وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنٰاهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ » (و چون به توانمندی و کمال بلوغ خویش رسید، به او حکمت و دانشی بخشیدیم، و نیکوکاران را این‌گونه پاداش می‌دهیم). «بلوغ اَشُدّ» (رسیدن به کمال نیرومندی) آن است که انسان چندان عمر کند که با برطرف شدن آثار خردسالی، نیروهای بدنش استحکام یابد و اندام‌هایش توانمند گردد؛ و این دوره از هجده‌سالگی آغاز می‌شود و تا سن کُهولت (میان‌سالی) ادامه می‌یابد که در آن عقل کامل می‌گردد و رشد به کمال می‌رسد.

ظاهر این است که مراد از «بلوغ اَشُد» (رسیدن به توانمندی کامل)، رسیدن به آغاز سن جوانی است، نه قرار گرفتن در میانهٔ آن و نه رسیدن به پایانش مانند چهل‌سالگی. دلیل بر این مطلب، سخن خدای متعال دربارهٔ موسی(ع) است که می‌فرماید: «وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَويٰ آتَيْنٰاهُ حُكْماً وَ عِلْماً» (قصص: ۱۴)؛ چرا که با عبارت « اِسْتَويٰ » (به کمال رسید) به میانهٔ جوانی دلالت فرموده است؛ و نیز سخن دیگر خدای متعال که می‌فرماید: «حَتّٰي إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَهً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ» (احقاف: ۱۵)؛ زیرا اگر بلوغ اَشُد همان رسیدن به چهل‌سالگی بود، نیازی به تکرار این واژه نبود:

« بَلَغَ » (رسید).

بنابراین، جایی برای سخن برخی نیست که گفته‌اند مراد از بلوغ اَشُدّ، رسیدن به سی‌سالگی یا سی‌وسه‌سالگی است؛ و نیز سخن دیگران که گفته‌اند مراد از آن رسیدن به چهل‌سالگی یعنی سن چهل‌سالگی است، وجهی ندارد. افزون بر این، خنده‌آور است که همسر عزیز در تمام دوران شور جوانی و بهار عمر یوسف خویشتن‌داری کند، تا اینکه وقتی به سن چهل‌سالگی رسید و به پیری نزدیک شد، به او دل ببندد و قصد کام‌جویی از او کند!

و عبارت « آتَيْنٰاهُ حُكْماً » (به او حکم بخشیدیم): حکم ــ چنان‌که از معنای لغوی آن به دست می‌آید ــ سخن قاطع و فیصله‌بخش و برطرف‌کردن شک و تردید از اموری است که پذیرای اختلاف‌اند. لازمهٔ چنین حکمی، درستیِ نظر و داوری در عموم معارف انسانیِ مربوط به مبدأ و معاد، اخلاق نفسانی، و احکام و آداب وابسته به جامعهٔ بشری است.

با توجه به سخن یوسف(ع) به دو هم‌بندش در زندان: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ» (حکم جز برای خدا نیست؛ یوسف: ۴۰) و سخن بعدی‌اش: «قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيٰانِ» (آنچه درباره‌اش نظر می‌خواستید فیصله یافته است؛ یوسف: ۴۱)، دانسته می‌شود این حکمی که به او داده شده بود، همان حکم خدا بود؛ بنابراین حکم او، حکم خدا به شمار می‌رفت. این همان حقیقتی است که ابراهیم(ع) از پروردگارش درخواست کرد، آن‌جا که گفت: «رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصّٰالِحِينَ» (پروردگارا، به من حکمتی عطا کن و مرا به شایستگان ملحق فرما؛ شعراء: ۸۳).

و عبارت « وَ عِلْماً » (و دانشی به او بخشیدیم)؛ این علمِ یادشده که به بخشش الهی منسوب است، از هر نوع و به هر اندازه‌ای که باشد، دانشی است که هیچ نادانی‌ای با آن نمی‌آمیزد؛ چنان‌که حکمِ همراه آن نیز حکمی است که هوای نفس و فریب شیطان بدان راه ندارد. چگونه چنین نباشد، در حالی که بخشندهٔ آن دو، خدای پاک و منزه است و خدای متعال می‌فرماید: «وَ اللّٰهُ غٰالِبٌ» «عَليٰ أَمْرِهِ» (و خدا بر کار خویش چیره است).

(یوسف: ۲۱)؛ و نیز فرمود: «إِنَّ اللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ» (بی‌تردید خدا فرمانش را به انجام می‌رساند؛ طلاق: ۳). پس آنچه از حکم به یوسف داده است، تزلزلِ شک و تردید با آن درنمی‌آمیزد، و آنچه از دانش به او می‌بخشد، قطعاً نادانی نخواهد بود.

سپس روشن است که این بخشش‌های الهی، کارهایی گزاف و بیهوده یا عبث از سوی خدای متعال نیست؛ بنابراین جان‌هایی که چنین حکم و دانشی به آن‌ها عطا می‌شود، با جان‌هایی که در داوریِ خود به خطا می‌روند و در نادانیِ خویش غوطه‌ورند، یکسان نیستند. و خدای متعال می‌فرماید: «وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لاٰ يَخْرُجُ إِلاّٰ نَكِداً» (سرزمین پاکیزه، گیاهش به فرمان پروردگارش بیرون می‌آید، و سرزمینی که ناپاک است، جز گیاهی اندک و بی‌فایده برنمی‌آورد؛ اعراف: ۵۸). اشاره به همین حقیقت است عبارت « وَ كَذٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ » (و ما نیکوکاران را این‌گونه پاداش می‌دهیم)؛ چرا که دلالت دارد این حکم و دانشی که خدا به او ارزانی داشت، دو موهبتِ ابتدایی و بی‌هیچ زمینه و استحقاقی نبود، بلکه پاداشی بود که خدا به سبب نیکوکار بودنش به او عطا فرمود.

و دور نیست که از عبارت « وَ كَذٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ » چنین فهمیده شود که خدای متعال به هر نیکوکاری ــ به تناسب مراتب گوناگون احسانش ــ بهره‌ای از حکم و علم عطا می‌کند که با جایگاه او در احسان همخوانی دارد. و خدای متعال می‌فرماید: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ» (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای خدا پیشه کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش به شما بدهد و نوری برایتان قرار دهد که با آن راه بسپارید؛ حدید: ۲۸)؛ و نیز خدای متعال می‌فرماید: «أَ وَ مَنْ كٰانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّٰاسِ» (آیا کسی که مرده بود و ما زنده‌اش کردیم و برای او نوری قرار دادیم تا در میان مردم با آن راه رود؛ انعام: ۱۲۲).

و این دانشی که در آیه یاد شده، همان تعبیر خواب‌ها (تأویل احادیث) را نیز در بر دارد که خدای پاک و منزه وعدهٔ آموختنش را به یوسف داده بود؛ چراکه این آیه در میان سخن خدای متعال در آیات پیشین که فرمود: « وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ » (و تا به او تعبیر خواب‌ها را بیاموزیم) [یوسف: ۲۱] و کلام او به نقل از یوسف هنگام سخن گفتن با دو هم‌بندش در زندان: « ذٰلِكُمٰا مِمّٰا عَلَّمَنِي رَبِّي » (این از مطالبی است که پروردگارم به من آموخته است) [یوسف: ۳۷] قرار گرفته است؛ پس این نکته را دریاب.

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بیان

تفسیر آیه‌های ۲۲ و ۲۳ با هم

و همین [شهود ولایت و عنایت الهی] بود که مصیبت‌های فرودآمده و رنج‌ها و بلاهای پیاپی را بر او آسان می‌ساخت؛ ازاین‌رو، با وجود همهٔ تلخی‌هایش شکیبایی ورزید و نه لب به شکوه گشود، نه بی‌تابی کرد و نه راه را گم نمود. او بعدها هنگامی که خود را به برادرانش شناساند، به این حقیقت اشاره کرد و فرمود: «إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» (یوسف: ۹۰؛ «بی‌گمان هر کس پروا پیشه کند و شکیبایی ورزد، همانا خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند»).

ازاین‌رو، یوسف(ع) همواره جانش مجذوب صُنع زیبای پروردگارش بود و دلش در اشارات لطیف الهی به ژرفا می‌نگریست؛ و هر روز با دیدن نشانه‌های ولایت و تدبیر الهی بر محبتش افزوده می‌شد و مشاهده می‌کرد که پروردگارش بر هر جانی و آنچه فراهم آورده استوار و ناظر است و بر همه چیز گواهی دارد. بدین‌سان، محبت الهی در جانش ریشه دوانید و شیفتگی و شیداییِ حق در نهانش جای گرفت، تا آنجا که همهٔ همّ و غمش پروردگارش بود و هیچ دغدغه‌ای او را از خدا بازنمی‌داشت و هیچ منصرف‌کننده‌ای حتی برای یک چشم‌برهم‌زدن او را از پروردگارش روی‌گردان نمی‌کرد. این نکته برای هر کس که در گفتگوهای نقل‌شده از او در این سوره درنگ کند، بسیار روشن است؛ مانند سخن او که می‌گوید:

این حال‌وهوای یوسف(ع) بود؛ کالبدی که در پسِ آن چیزی جز محبت الهی وجود نداشت، محبتی که خودِ او را از یادش برده و از هر چیز دیگر منصرف ساخته بود؛ و پیکری که حقیقت و باطنش اخلاص بود، بنده‌ای خالص که خداوند او را ویژهٔ خود گردانیده بود و هیچ‌کس را در او با خویش شریک نساخته بود.

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۲۲ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۱۱۸ تا ۱۲۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/22/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی