سورهٔ ۴ · جلد ۵ المیزان

تفسیر آیهٔ ۱۵۹ سورهٔ نساء

وإن من أهل الكتب إلا ليؤمنن به قبل موته

سورهٔ ۴ · آیهٔ ۱۵۹

وَإِن مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا لَيُؤۡمِنَنَّ بِهِۦ قَبۡلَ مَوۡتِهِۦۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكُونُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا

و هیچ‌یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان می‌آورد، و او در روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

خدای متعال می‌فرماید: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً» (و هیچ‌کس از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش حتماً به او ایمان می‌آورد، و او در روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود). واژه «إِنْ» حرف نفی است و مبتدا حذف شده که سیاق کلام در فضای نفی بر آن دلالت دارد؛ و تقدیر عبارت چنین است:

«و إن أحد من أهل الكتاب إلا ليؤمنن» (و هیچ فردی از اهل کتاب نیست مگر اینکه قطعاً ایمان می‌آورد). ضمیر در فرموده خدا «بِهِ» (به او) و سخن او «يَكُونُ» (خواهد بود) به عیسی بازمی‌گردد؛ اما درباره ضمیر در عبارت «قَبْلَ مَوْتِهِ» (پیش از مرگش) اختلاف نظر است.

برخی از مفسران گفته‌اند: ضمیر در «قَبْلَ مَوْتِهِ» (پیش از مرگش) به مبتدای مقدّر یعنی «أَحَد» (هیچ‌کس) بازمی‌گردد؛ و معنای آیه چنین است: «و هر فردی از اهل کتاب، پیش از مرگِ خود به عیسی ایمان می‌آورد»؛ به این معنا که اندکی پیش از مرگ و در حال احتضار، برای او آشکار می‌شود که عیسی به‌راستی پیامبر خدا و بندۀ حقیقی او بوده است، هرچند این ایمان سودی به حال او نخواهد داشت. و عیسی در روز قیامت بر همۀ آنان گواه خواهد بود، چه کسانی که ایمانی سودبخش آورده باشند و چه آنان که ایمانی بی‌فایده داشته‌اند، مانند کسی که تنها در آستانۀ مرگش به او ایمان می‌آورد.

مؤیّد این دیدگاه آن است که بازگرداندن ضمیر «قَبْلَ مَوْتِهِ» به عیسی، مبتنی بر روایاتی است که می‌گوید عیسی زنده است و نمرده، و در آخرالزمان فرود می‌آید و در آن هنگام، اهل کتاب اعم از یهود و نصارا به او ایمان می‌آورند؛ اما این سخن موجب تخصیص خوردن (محدود شدنِ) عمومِ کلام الهی در «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ» (و هیچ‌کس از اهل کتاب نیست...) بدون دلیلی معیّن می‌شود. زیرا بر این فرض، مقتضای آیه آن است که تنها اهل کتابِ حاضر در زمان فرود آمدن او از آسمان به وی ایمان بیاورند، نه همۀ آن‌ها؛ در حالی که کسانی از اهل کتاب که میان عروج عیسی و فرودش زیسته‌اند، از دنیا رفته و روزگار فرودش را درک نکرده‌اند؛ و این محدود ساختنِ حکم عامِ آیه بدون دلیلی روشن است.

در مقابل، دیگران گفته‌اند: این ضمیر به عیسی (ع) بازمی‌گردد و مقصود، ایمان آوردنِ اهل کتاب به اوست به هنگامِ فرود آمدنش از آسمان در آخرالزمان، به استناد همان روایتی که پیش‌تر بیان شد.

این مطالبی بود که آنان ذکر کرده‌اند؛ اما آنچه باید در آن تأمل و باریک‌بینی به خرج داد این است که قرار گرفتنِ عبارت «وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً» (و در روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود) در سیاقِ «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً» (و هیچ‌کس از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او ایمان می‌آورد و در روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود)، ظهور در این دارد که عیسی در روز قیامت بر همۀ آنان گواه است، همان‌گونه که همگی پیش از مرگ به او ایمان می‌آورند. و خدای سبحان سخن عیسی را دربارۀ این گواهی به بیانی ویژه بازگو کرده و از زبان او فرموده است: «وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مٰا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» (مائده: ۱۱۷؛ «و تا در میانشان بودم بر آنان گواه بودم، و هنگامی که جان مرا برگرفتی، خود مراقب آنان بودی و تو بر هر چیزی گواهی»).

بنابراین عیسی (ع) گواهی دادن خود را به دوران زندگی‌اش در میان آنان و پیش از برگرفته شدنش محدود ساخته است؛ در حالی که آیۀ حاضر، یعنی فرمودۀ پروردگار:

«وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ» (و هیچ‌کس از اهل کتاب نیست...)

و ادامۀ آیه، بر گواهی او بر همۀ کسانی دلالت دارد که به وی ایمان می‌آورند. پس اگر ایمان‌آورندگان به او همۀ اهل کتاب باشند، لازمه‌اش این است که عیسی وفات نیابد مگر پس از مرگ همۀ آنان؛ و این به همان معنای دوم می‌انجامد که او (ع) هنوز زنده است و بار دیگر به‌سویشان بازمی‌گردد تا به وی ایمان بیاورند. نهایت چیزی که می‌توان گفت این است که هریک از اهل کتاب که بازگشت دوبارۀ او را درک نکند، در هنگام مرگ خود به او ایمان می‌آورد، و هرکس آن دوران را درک کند، چه با اختیار و چه از روی ناچاری به او ایمان خواهد آورد.

افزون بر این، با توجه به جایگاه آیۀ « وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ» (و هیچ‌کس از اهل کتاب نیست مگر اینکه به او ایمان می‌آورد) در سیاقی که قرار گرفته — یعنی پس از آنجا که خدای متعال می‌فرماید: «وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ- إلي أن قال- بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَيْهِ وَ كٰانَ اللّٰهُ عَزِيزاً حَكِيماً» («و او را نکشتند و به صلیب نکشیدند، بلکه امر بر آنان مشتبه شد — تا آنجا که فرمود — بلکه خدا او را به‌سوی خویش بالا برد و خدا همواره شکست‌ناپذیر و سنجیده‌کار است») — مناسب‌تر این است که آیه در مقام بیانِ زنده بودن او و این نکته باشد که او نمرده است؛ زیرا در غیر این صورت، برای بیان ایمان اضطراری اهل کتاب و گواهی دادنِ عیسی بر آنان، هدفی آشکار در این سیاق به چشم نمی‌آید.

بنابراین، آنچه یادآور شدیم تأیید می‌کند که مقصود از ایمان آوردن اهل کتاب پیش از مرگ، ایمان آوردنِ همگیِ آنان به عیسی پیش از مرگِ خودِ آن حضرت (ع) است.

با این حال، در اینجا آیات دیگری نیز هست که خالی از اشاره به خلاف این معنا نیست؛ مانند سخن خدای متعال که می‌فرماید: « إِذْ قٰالَ اللّٰهُ يٰا عِيسيٰ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رٰافِعُكَ إِلَيَّ وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ جٰاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِليٰ يَوْمِ الْقِيٰامَهِ» (آل‌عمران: ۵۵؛ «هنگامی که خدا فرمود: ای عیسی، من تو را برمی‌گیرم و به‌سوی خود بالا می‌برم و از کسانی که کفر ورزیدند پاکت می‌گردانم، و پیروان تو را تا روز قیامت برتر از کافران قرار می‌دهم»)، زیرا دلالت دارد گروهی از کافران به عیسی تا روز قیامت باقی خواهند بود؛ و نیز مانند فرمودۀ خدای متعال که می‌فرماید: «وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَيْهٰا بِكُفْرِهِمْ فَلاٰ يُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِيلاً» (و ادعای آنان که: «دل‌های ما در پوشش است»، بلکه خدا به سبب کفرشان بر دل‌هایشان مُهر زده و در نتیجه جز اندکی ایمان نمی‌آورند)، چراکه ظاهر آیه نشان می‌دهد این کیفر و عذابی حتمی و مقدّر برای آنان است؛ در نتیجه ایمان نخواهد آورد جامعۀ آنان به‌عنوان جامعه‌ای یهودی یا جامعه‌ای از اهل کتاب تا روز قیامت.

بلکه ظاهر پایان این سخن [عیسی (ع)] که: «وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مٰا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ» (و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم، و هنگامی که مرا برگرفتی، خودت مراقب آنان بودی) نیز همین است؛ چرا که ذیل آن نشان می‌دهد آنان پس از برگرفته‌شدنِ عیسی (ع) همچنان باقی هستند.

اما انصاف این است که آیات با آنچه گذشت ناسازگار نیست؛ زیرا سخن الهی: «وَ جٰاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِليٰ يَوْمِ الْقِيٰامَهِ» (و پیروانت را تا روز قیامت برتر از کافران قرار می‌دهم) بر این دلالت ندارد که آنان با عنوان و صفت اهل کتاب بودن تا روز قیامت باقی می‌مانند.

و همچنین خدای متعال می‌فرماید: « بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَيْهٰا بِكُفْرِهِمْ» (بلکه خدا به‌سبب کفرشان بر دل‌هایشان مهر نهاد ــ تا پایان آیه)، تنها نشان می‌دهد که ایمان همهٔ آنان را فرا نمی‌گیرد، و اگر در برهه‌ای هم ایمان بیاورند، این ایمان تنها اندکی از بسیارِ آنان را در بر می‌گیرد. افزون بر این، عبارتِ « وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ» (و هیچ‌یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش حتماً به او ایمان می‌آورد) اگر هم بر ایمان‌آوردنِ آنان به او پیش از مرگش دلالت کند، فقط بر اصلِ ایمان دلالت دارد؛ اما اینکه این ایمانْ مقبول و اختیاری (غیر اضطراری) باشد، آیه هیچ دلالتی بر آن ندارد.

و همچنین در کلام الهی: «فَلَمّٰا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ» (و چون مرا برگرفتی، خودت مراقب آنان بودی ــ تا پایان آیه)، مرجع ضمیرِ [«عَلَيْهِمْ»] فقط «مردم» است نه اهل کتاب یا مسیحیان؛ به دلیل آنکه خدای متعال در صدر کلام می‌فرماید: «وَ إِذْ قٰالَ اللّٰهُ يٰا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (و چون خدا فرمود: ای عیسی بن مریم، آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به‌جای خدا دو معبود بگیرید؟ ــ تا پایان آیه):

(مائده: ۱۱۶)؛ همچنین این نکته نیز بر این مطلب دلالت دارد که عیسی (ع) از پیامبران اولواالعزم و برانگیخته به‌سوی همهٔ مردم بود، و گواهی او بر اعمالشان، بنی‌اسرائیل، مؤمنان به او و دیگران را نیز در بر می‌گیرد.

کوتاه سخن اینکه آنچه تدبر در سیاق آیات و آیات مرتبط با آن افاده می‌کند، این است که عیسی (ع) نه با قتل یا به‌صلیب‌کشیده‌شدن و نه با مرگ طبیعی در بستر به آن کیفیتی که ما از مصداقش می‌شناسیم، قبضِ روح نشد ــ چنان‌که پیش‌تر به آن اشاره شد ــ و ما در جلد سوم این کتاب، ذیل سخن خدای متعال که می‌فرماید: «يٰا عِيسيٰ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رٰافِعُكَ إِلَيَّ» (ای عیسی، من تو را برمی‌گیرم و به‌سوی خود بالا می‌برم) (آل‌عمران: ۵۵)، تا آنجا که برایمان میسر بود سخن گفته‌ایم.

از سخنان شگفت در این باب، مطلبی است که زمخشری در کشاف آورده است؛ مبنی بر اینکه جایز است مقصود این باشد که از میان همهٔ اهل کتاب هیچ‌کس باقی نمی‌ماند مگر اینکه حتماً به او ایمان می‌آورد، به این صورت که خداوند در آن زمان آنان را در گورهایشان زنده می‌کند و فرودآمدنِ او و علت فرودآمدنش را به آنان می‌شناساند، و آنان در زمانی که ایمانشان سودی به حالشان ندارد به او ایمان می‌آورند؛ و این، سخن گفتن از رجعت (بازگشت به زندگی دنیا) است.

در معنای آیه، وجوهِ نادرست دیگری نیز وجود دارد:

یکی از آنها سخنی است که از زَجّاج برمی‌آید؛ مبنی بر اینکه ضمیر عبارتِ «قَبْلَ مَوْتِهِ» (پیش از مرگش) به فردِ اهل کتاب بازمی‌گردد، و معنای فرمودهٔ الهی: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ» (و هیچ‌یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش حتماً به او ایمان می‌آورد) این است که همهٔ آنان می‌گویند: عیسی همان کسی است که در آخرالزمان ظهور می‌کند و ما به او ایمان می‌آوریم.

این معنایی سخیف (بسیار سست و بی‌اساس) است؛ زیرا آیات برای بیان ادعای آنان مبنی بر کشتن و به‌صلیب‌کشیدنِ عیسی (ع) و ردّ بر آنان بیان شده است، نه برای بیان کفر ورزیدنشان به او؛ و این موضوع هیچ ارتباطی با اعتراف آنان به ظهور «مسیح» در آخرالزمان ــ که کار قوم بنی‌اسرائیل را زنده کند ــ ندارد تا کلام با آن پایان یابد.

افزون بر این، اگر مراد از آیه چنین چیزی بود، نیازی به ذکر عبارتِ « قَبْلَ مَوْتِهِ» (پیش از مرگش) نبود، زیرا بدون آن نیز نیاز برطرف می‌شد؛ همچنین نیازی به عبارتِ «وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً» (و روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود) نمی‌بود، زیرا بر این فرض، سخنی زاید و بی‌فایده به شمار می‌رفت.

از جملهٔ این دیدگاه‌ها، نظری است که برخی مطرح کرده‌اند؛ اینکه مراد از آیه چنین است: «و إن من أهل الكتاب إلا ليؤمنن بمحمد قبل موت ذلك الكتابي» (هیچ‌یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگِ آن فردِ اهل کتاب، قطعاً به محمد ایمان می‌آورد).

این دیدگاه نیز در سستی مانند نظر پیشین است؛ زیرا در سخنانِ گذشته هیچ یادی از حضرت محمد (ص) به میان نیامده است تا ضمیر به او بازگردد، و سیاق کلام نیز بر چنین معنایی دلالت ندارد؛ بنابراین سخنی بی‌دلیل است. آری، این معنا در پاره‌ای از روایات آمده است و در بحث رواییِ آینده از نظرتان خواهد گذشت، اما چنان‌که اشاره خواهیم کرد، آن روایات از باب جَری (تطبیق مفهوم آیه بر مصداق‌های دیگر) است و این امر در روایات فراوان رخ می‌دهد، چنان‌که بر هر پژوهشگری در این زمینه پوشیده نیست.

بحث روایی

در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال که می‌فرماید: « وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ-إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ» (و هیچ‌یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش حتماً به او ایمان می‌آورد) (تا آخر آیه)، آمده است: پدرم از قاسم بن محمد، از سلیمان بن داوود مِنقَری، از ابوحمزه، از شَهر بن حَوشَب برایم نقل کرد که گفت: حَجّاج به من گفت: ای شهر! آیه‌ای در کتاب خدا مرا درمانده کرده است. گفتم:

«ای امیر! کدام آیه است؟» گفت: این سخن خدا: « وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ»؛ به خدا سوگند من دستور می‌دهم گردن یهودی یا نصرانی را بزنند، سپس با چشمم به او خیره می‌شوم و نمی‌بینم که لب‌هایش را تکان دهد تا اینکه بی‌جان می‌شود [پس چگونه پیش از مرگ ایمان می‌آورد؟] گفتم: خدا کار امیر را به صلاح آورد، این آیه چنان که تأویل کرده‌ای نیست. گفت: پس چگونه است؟ گفتم: عیسی پیش از روز قیامت به دنیا فرود می‌آید و هیچ پیرو آیینی، از یهودی و غیر آن، باقی نمی‌ماند مگر اینکه پیش از مرگِ عیسی به او ایمان می‌آورد، و عیسی پشت سر مهدی نماز می‌گزارد. حجاج گفت: وای بر تو! این را از کجا آورده‌ای و از که شنیده‌ای؟ گفتم: محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب(ع) [امام باقر(ع)] این را برایم روایت کرد. حجاج گفت: به خدا سوگند آن را از سرچشمه‌ای زلال آورده‌ای!

در کتاب «الدر المنثور» آمده است: ابن‌منذر از شَهر بن حَوشَب روایت کرده که گفت: حجاج به من گفت:

«ای شهر! آیه‌ای در کتاب خداست که هرگاه آن را می‌خوانم، در دلم شبهه و اشکالی پیش می‌آید. خدای متعال می‌فرماید: « وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ»، در حالی که اسیرانی را نزد من می‌آورند و گردنشان را می‌زنم، ولی نمی‌شنوم چیزی بگویند!» گفتم: این آیه به غیر معنای درستش برایت مطرح شده است؛ نصرانی وقتی جانش درمی‌آید، فرشتگان از پیش‌رو و پشت‌سر بر او می‌زنند و می‌گویند: «ای پلید! همان مسیح که می‌پنداشتی خودِ خدا یا پسر خدا یا سومی از سه تا است، بندهٔ خدا و روح و کلمهٔ اوست.» پس او در وقتی که ایمانش سودی ندارد، ایمان می‌آورد. و یهودی نیز هنگامی که جانش درمی‌آید، فرشتگان از پیش‌رو و پشت‌سر بر او می‌زنند و می‌گویند: «ای پلید! همان مسیح که گمان می‌کردی او را کشته‌ای، بندهٔ خدا و روح اوست.» پس او نیز زمانی به او ایمان می‌آورد که دیگر ایمان فایده‌ای ندارد؛ و چون هنگام فرود آمدن عیسی فرارسد— زندگانِ اهل کتاب به او ایمان می‌آورند، همان‌طور که مردگانشان به او ایمان آوردند. حجاج گفت: این را از کجا گرفته‌ای؟ گفتم: از محمد بن علی. گفت: بی‌گمان آن را از معدن و سرچشمه‌اش برگرفته‌ای. شهر می‌گوید: به خدا سوگند جز ام‌سلمه کسی این را برایم نگفته بود، ولی خواستم حجاج را به خشم آورم.

می‌گویم: و سیوطی آن را به‌طور خلاصه از عبد بن حمید و ابن‌منذر نیز روایت کرده که از شهر بن حوشب، و او از محمد بن علی بن ابی‌طالب—که همان ابن‌حنفیه است—نقل کرده است. و ظاهر امر این است که شهر از «محمد بن علی» روایت کرده و سپس راویان در این‌که مقصودْ ابن‌حنفیه است یا امام باقر(ع)، اختلاف کرده‌اند. و این روایت—چنان‌که می‌بینی—مؤید همان مطلبی است که پیش‌تر در بیان معنای آیه آوردیم.

و در همان کتاب آمده است که احمد، بخاری، مسلم و بیهقی در «الاسماء و الصفات» روایت کرده‌اند که پیامبر خدا(ص) فرمود: «چگونه خواهید بود آن‌گاه که پسر مریم در میان شما فرود آید، در حالی که پیشوای شما از خودِ شما باشد؟»

و در همان کتاب آمده است که ابن‌مردویه از ابوهریره روایت کرده که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود: «نزدیک است که پسر مریم به عنوان داوری دادگر در میان شما فرود آید؛ دجال را بکشد، خوک را نابود کند، صلیب را بشکند، جزیه را بردارد و مال و ثروت را فراوان سازد، و سجده تنها برای خداوند، پروردگار جهانیان، باشد. و اگر می‌خواهید این آیه را بخوانید: « وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ»—یعنی پیش از مرگِ عیسی بن مریم». سپس ابوهریره این آیه را سه بار تکرار می‌کرد.

می‌گویم: روایات دربارهٔ فرود آمدن عیسی(ع) هنگام ظهور مهدی(ع)، هم از راه‌های اهل‌سنت و هم از راه‌های شیعه به نقل از پیامبر و امامان اهل‌بیت او—که درود و سلام بر آنان باد—مستفیض (فراوان و بسیار) است.

و در تفسیر عیاشی از حارث بن مغیره از امام صادق(ع) دربارهٔ سخن خدا: « وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ-قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً» (و هیچ‌یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او ایمان می‌آورد و روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود) روایت شده که فرمود: مراد [از ضمیر در «به» و «یکون»]، پیامبر خدا(ص) است.

می‌گویم: هرچند ظاهر این روایت با ظاهر سیاق آیاتی که به ماجرای عیسی(ع) می‌پردازند ناسازگار می‌نماید، اما ممکن است مقصود از آن، بیان «جَرْيِ قرآن» (انطباق آیات بر مصادیق جاری در گذر زمان) باشد؛ به این معنا که پس از مبعوث‌شدن پیامبر خدا(ص) و آوردن کتاب و شریعتی ناسخ شریعت عیسی، بر هر اهل‌کتابی واجب بود که به آن حضرت ایمان آورد و در پرتوِ ایمان به ایشان، به عیسی و پیامبران پیش از او نیز مؤمن شود. ازاین‌رو، اگر برای نمونه هنگام احتضار (جان‌دادن) حقانیت رسالت عیسی پس از بعثت پیامبر خدا، محمد(ص) برای یک اهل‌کتاب آشکار گردد، این امر تنها در ضمنِ آشکارشدن حقانیت رسالت محمد(ص) برایش رخ می‌دهد. پس ایمانِ هر اهل‌کتابی به عیسی(ع) تنها در صورتی ایمان شمرده می‌شود که در اصل به محمد(ص) و در پیِ آن به عیسی(ع) به‌تبعیت ایمان آورَد. بنابراین، پس از بعثت، آن کسی که در حقیقت هر اهل‌کتابی به او ایمان می‌آورد و در روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود، محمد(ص) است؛ و اگر عیسی(ع) نیز چنین باشد، هیچ منافاتی با یکدیگر ندارد. روایت بعدی نیز از ظهوری در این معنا خالی نیست.

و در همان کتاب، از ابن‌سنان از امام صادق(ع) دربارهٔ سخن خداوند پیرامون عیسی: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ-قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً» روایت شده است که فرمود: «ایمان اهل‌کتاب تنها به محمد(ص) است».

و در همان کتاب، از جابر از امام باقر(ع) دربارهٔ سخن خداوند: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلاّٰ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ-قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً» روایت شده است که فرمود: «هیچ‌کس از پیروانِ همهٔ ادیان، از پیشینیان و پسینیان، نمی‌میرد مگر آنکه پیامبر خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) را چنان‌که بحق هستند می‌بیند».

می‌گویم: این‌که روایت یادشده از باب جَرْی (تطبیق بر مصداق) باشد روشن‌تر است؛ گذشته از این، روایت صراحتی در این ندارد که سخن امام(ع) ناظر به تفسیر و تطبیق مستقیم آیه باشد، بلکه این احتمال وجود دارد که سخنی در ذیل گفتگو دربارهٔ آیه بوده است، و برای این شیوه نظایری در روایات هست.

و در همان کتاب، از مفضل بن عمر روایت شده است که گفت: از امام صادق(ع) دربارهٔ سخن خداوند: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ» پرسیدم؛ پس فرمود: «این آیه به‌ویژه دربارهٔ ما نازل شده است؛ هیچ مردی از فرزندان فاطمه نمی‌میرد و از دنیا بیرون نمی‌رود مگر آنکه به امام و امامت او اقرار می‌کند، همان‌گونه که فرزندان یعقوب به یوسف اقرار کردند آن‌گاه که گفتند: « تَاللّٰهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّٰهُ عَلَيْنٰا» (به خدا سوگند که خداوند تو را بر ما برتری داده است)».

می‌گویم: این روایت، خبر واحد (روایتی غیرمتواتر) و مرسل (روایتی با سند ناقص و افتادگی در راویان) است؛ و به همین معنا روایاتی در ذیل سخن خدای متعال نقل شده است: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتٰابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَيْرٰاتِ بِإِذْنِ اللّٰهِ ذٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ» (فاطر: ۳۲: «سپس این کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیدیم به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان به خویشتن ستمکارند و برخی میانه‌رو، و برخی به اذن خدا در کارهای نیک پیشتازند؛ این همان برتری بزرگ است») که ان‌شاءالله تعالی سخن دربارهٔ آن را به‌طور کامل در جای خود خواهیم آورد.

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بیان

تفسیر آیه‌های ۱۵۸ و ۱۵۹ با هم

گذشته از همه این‌ها، آیه بعد نیز از اشاره یا دلالت بر زنده بودنِ آن حضرت (ع) و وفات نیافتنِ او تا کنون خالی نیست.

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۱۵۹ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۱۳۴ تا ۱۴۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/159/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی