وَيَوۡمَ نَبۡعَثُ مِن كُلِّ أُمَّةٖ شَهِيدٗا ثُمَّ لَا يُؤۡذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ وَلَا هُمۡ يُسۡتَعۡتَبُونَ
و [یاد کن] روزی را که از هر امتی گواهی برمیانگیزیم؛ آنگاه به کسانی که کفر ورزیدهاند اجازه [سخن گفتن و پوزشخواهی] داده نمیشود و نه از آنان خواسته میشود که رضایت [خدا را] به دست آورند.
تفسیر آیهٔ ۸۴ سورهٔ نحل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۳۱۷ تا ۳۱۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/16/84/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّهٍ شَهِيداً ثُمَّ لاٰ يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ لاٰ هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ» (و روزی که از هر امّتی گواهی برمیانگیزیم؛ سپس به کسانی که کفر ورزیدند رخصت داده نمیشود و نه از آنان خشنودی طلبیده میشود). در مجمع البیان آمده است: زجّاج گفته است: «عتب» به معنای خشم و ناخشنودی است؛ میگویند: «عتب عليه يعتب»، هنگامی که از دست او به خشم آید و دلخور شود. و هرگاه دربارهٔ آنچه از آن دلگیر است با او گفتگو کند، میگویند: «عاتبه» (او را سرزنش کرد و گلایه نمود)، و هنگامی که به خشنود کردن او بازگردد گفته میشود:
«أعتب» (رضایتش را جلب کرد). اسمِ آن «عتبى» است و آن بازگشتِ شخصِ سرزنششده به چیزی است که رضایتِ سرزنشکننده را جلب کند؛ و «استعتبه» یعنی از او خواست که رضایت دهد. پایان سخن زجّاج.
و فرمودهٔ خدا: « وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّهٍ شَهِيداً» (و روزی که از هر امّتی گواهی برمیانگیزیم)؛ سیاق آیه میرساند که مراد از این روز، روز قیامت است، و مقصود از این گواهان که هر یک از میان امّت خود برانگیخته میشوند، گواهان بر اعمال هستند؛ همان کسانی که در دنیا به باطن و حقایق اعمال امّت خویش آگاه شدهاند (تحمّل شهادت کردهاند)، و در قیامت نیز به گواهی فراخوانده میشوند و بر اعمال آنان شهادت میدهند. پیش از این، در تفسیر آیهٔ « لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَي النّٰاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً» (بقره: ۱۴۳؛ تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد) در جلد نخست این کتاب، سخنانی پیرامون معنای این شهادت گذشت.
در الفاظ این آیه هیچ دلالتی نیست بر اینکه مقصود از گواه هر امّت، لزوماً پیامبرِ آن امّت باشد، و نه اینکه مراد از امّت، حتماً امّتِ پیامبر باشد؛ بنابراین ممکن است کسی جز پیامبر از میان امّت او، مانند امام، گواه باشد؛ چنانکه آیهٔ پیشگفتهٔ سورهٔ بقره و فرمودهٔ خدای متعال: « وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَدٰاءِ» (زمر: ۶۹؛ و پیامبران و گواهان را بیاورند) نیز بر این امر دلالت دارد. بر این اساس، مراد از «هر امّت»، امّتِ همان گواهی است که برانگیخته میشود، یعنی مردم روزگار او.
و فرمودهٔ خدا: « ثُمَّ لاٰ يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ لاٰ هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ» (سپس به کسانی که کفر ورزیدند رخصت داده نمیشود و نه از آنان خشنودی طلبیده میشود)؛ یادکردِ برانگیختن گواهانِ امّتها، دلیلی است بر اینکه آنان بر کارهایی که امّتهایشان در دنیا انجام دادهاند شهادت میدهند، و نیز قرینهای است بر اینکه مراد از اجازه ندادن به کافران، این است که به آنان اجازهٔ سخن گفتن داده نمیشود، که بیگمان همان عذرخواهی است؛ و این اجازه نیافتن در سخن گفتن، تنها برای آن است که زمینه برای ادای شهادتِ گواهان آماده شود؛ چنانکه آیات دیگر نیز به همین مطلب اشاره دارند، مانند این فرمودهٔ خدا: « اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَليٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنٰا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ» (یس: ۶۵؛ امروز بر دهانهایشان مُهر مینهیم و دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان گواهی میدهند)، و فرمودهٔ او: « هٰذٰا يَوْمُ لاٰ يَنْطِقُونَ وَ لاٰ يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ» (مرسلات: ۳۶؛ این روزی است که دم برنمیآورند، و به آنان رخصت داده نمیشود تا پوزش خواهند).
گذشته از این، سیاقِ آیهٔ « ثُمَّ لاٰ يُؤْذَنُ» میرساند که مقصود از آنچه بیان شد، نفی هر چارهای است که در آن روز به وسیلهٔ آن بتوان از شر و عذاب در امان ماند؛ و بیان این حقیقت است که در آن روز هیچ راهی برای تدارک و جبران فرصتهای ازدسترفته و اصلاح کارهای تباهشدهشان در دنیا وجود ندارد. و جبران تنها با یکی از دو راه ممکن است: یا عذرخواهی و یا از سر گرفتنِ عمل. دومین راه (یعنی عمل دوباره) را فرمودهٔ « وَ لاٰ هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ» منتفی میداند، و برای راه نخست — یعنی پوزشخواهیِ زبانی — جز فرمودهٔ « ثُمَّ لاٰ يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا » چیزی باقی نمیماند [که ناظر بر نفی آن باشد].
از اینجا آشکار میشود که فرمودهٔ خدا: « وَ لاٰ هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ»، یعنی از آنان خواسته نمیشود که خدا را راضی و خشنود سازند، بیانی است برای اینکه تدارک و جبران آنچه از کف رفته با تجدید عمل و بازگشت به فرمانبرداری و اطاعت، ممکن نیست؛ زیرا آن روز، روز پاداش و کیفر است نه روز کار و عمل، و هیچ راهی برای بازگشتِ قهقرایی آنان به دنیا نیست تا کاری شایسته انجام دهند و بر پایهٔ آن پاداش یابند.
و خدای سبحان این حقیقت را در جایهای دیگر کلام خود با تعبیری دیگر بیان فرموده است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید:
«يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَي السُّجُودِ فَلاٰ يَسْتَطِيعُونَ، خٰاشِعَهً أَبْصٰارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّهٌ وَ قَدْ كٰانُوا يُدْعَوْنَ إِلَي السُّجُودِ وَ هُمْ سٰالِمُونَ» (قلم: ۴۳؛ روزی که کار سخت و دشوار شود و به سجده فراخوانده شوند اما نتوانند، در حالی که دیدگانشان فرو افتاده و خواری و ذلّت آنان را فرا گرفته است، با آنکه پیشتر در تندرستی به سجده فراخوانده میشدند)، و فرمودهٔ او: « وَ لَوْ تَريٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً إِنّٰا مُوقِنُونَ» (سجده: ۱۲؛ و اگر ببینی آنگاه که مجرمان در پیشگاه پروردگارشان سرهای خود را به زیر افکندهاند [و میگویند:] پروردگارا! دیدیم و شنیدیم، پس ما را بازگردان تا کاری شایسته انجام دهیم که ما به یقین رسیدهایم!).