(۶۷) سورهٔ ملک مکی است و سی آیه دارد (۳۰)
[سورهٔ ملک (۶۷): آیههای ۱ تا ۱۴]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
تَبَٰرَكَ ٱلَّذِي بِيَدِهِ ٱلۡمُلۡكُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ
پربرکت و پایدار است آنکه فرمانرواییِ هستی به دست اوست و او بر هر چیزی تواناست؛
ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡمَوۡتَ وَٱلۡحَيَوٰةَ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفُورُ
همانکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکردارتر است، و اوست شکستناپذیر بسیار آمرزنده؛
ٱلَّذِي خَلَقَ سَبۡعَ سَمَٰوَٰتٖ طِبَاقٗاۖ مَّا تَرَىٰ فِي خَلۡقِ ٱلرَّحۡمَٰنِ مِن تَفَٰوُتٖۖ فَٱرۡجِعِ ٱلۡبَصَرَ هَلۡ تَرَىٰ مِن فُطُورٖ
همانکه هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید؛ در آفرینشِ خدای رحمان هیچ ناهمگونی و ناهماهنگی نمیبینی، پس بار دیگر بنگر، آیا هیچ رخنهوشکافی میبینی؟
ثُمَّ ٱرۡجِعِ ٱلۡبَصَرَ كَرَّتَيۡنِ يَنقَلِبۡ إِلَيۡكَ ٱلۡبَصَرُ خَاسِئٗا وَهُوَ حَسِيرٞ
سپس بار دیگر دو مرتبه نگاهت را برگردان، نگاهت خوار و ناکام، و در حالی که خسته و درمانده است، به سوی خودت بازمیگردد؛
وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلۡنَٰهَا رُجُومٗا لِّلشَّيَٰطِينِۖ وَأَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِ
و بیگمان ما آسمان نزدیکتر (دنیا) را با چراغهایی آراستیم و آنها را تیرهایی برای راندن شیاطین قرار دادیم و برای آنان عذاب آتش افروخته را آماده ساختیم؛
وَلِلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡ عَذَابُ جَهَنَّمَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ
و برای کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند، عذاب دوزخ خواهد بود و چه بد سرانجامی است!
إِذَآ أُلۡقُواْ فِيهَا سَمِعُواْ لَهَا شَهِيقٗا وَهِيَ تَفُورُ
هنگامی که در آن افکنده شوند، زوزه و نالهٔ هولناکی از آن میشنوند در حالی که پیوسته میجوشد و غلیان میکند؛
تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ ٱلۡغَيۡظِۖ كُلَّمَآ أُلۡقِيَ فِيهَا فَوۡجٞ سَأَلَهُمۡ خَزَنَتُهَآ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ نَذِيرٞ
نزدیک است از شدت خشم پارهپاره شود؛ هر بار که گروهی در آن افکنده میشوند، نگهبانانش از آنان میپرسند: «آیا هشداردهندهای نزد شما نیامد؟»
قَالُواْ بَلَىٰ قَدۡ جَآءَنَا نَذِيرٞ فَكَذَّبۡنَا وَقُلۡنَا مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٍ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ كَبِيرٖ
میگویند: «آری، بیگمان هشداردهندهای بهسوی ما آمد، اما او را دروغگو خواندیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است؛ شما جز در گمراهیِ بزرگی نیستید!»
وَقَالُواْ لَوۡ كُنَّا نَسۡمَعُ أَوۡ نَعۡقِلُ مَا كُنَّا فِيٓ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ
و میگویند: «اگر ما گوش شنوا میداشتیم یا خرد میورزیدیم، در زمرهٔ دوزخیان نبودیم!»
فَٱعۡتَرَفُواْ بِذَنۢبِهِمۡ فَسُحۡقٗا لِّأَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ
پس به گناه خود اعتراف میکنند؛ پس دوری و هلاکت باد بر اهل دوزخ!
إِنَّ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُم بِٱلۡغَيۡبِ لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَأَجۡرٞ كَبِيرٞ
بیگمان، کسانی که در نهان و نادیده از پروردگارشان میترسند، آمرزش و پاداشی بزرگ برای آنان است.
وَأَسِرُّواْ قَوۡلَكُمۡ أَوِ ٱجۡهَرُواْ بِهِۦٓۖ إِنَّهُۥ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ
و سخنِ خود را پنهان دارید یا آن را آشکار کنید، همانا او به رازِ سینهها داناست.
أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ
آیا آنکه آفریده است نمیداند، در حالی که او دقیق و باریکبین (لطیف) و بسیار آگاه (خبیر) است؟
بیان آیات
هدف این سوره، بیانِ ربوبیت فراگیر خدای متعال بر همهٔ جهانیان است؛ در برابر باورِ بتپرستان که گمان میکردند برای هر بخشی از جهان، پروردگاری از فرشتگان یا دیگران هست و خدای متعال تنها پروردگارِ پروردگاران است.
از همین رو، خداوند بسیاری از نعمتهای خویش را در آفرینش و تدبیر برمیشمارد ــ که در معنا دلیلآوردن بر ربوبیت اوست ــ و سخن را با «تبارک» آغاز میکند، که نشاندهندهٔ جوشش فراوان خیرها و برکتها از سوی اوست. همچنین بارها او را با صفت «رحمان» میستاید؛ صفتی که بر گستردگی و فزونیِ رحمت دلالت دارد؛ همان رحمتی که عطایی در پاسخ به نیاز و نداریِ آفریدگان است. در این سوره هشداری نیز هست که به یادآوریِ حشر و برانگیختهشدن در رستاخیز میانجامد.
چکیدهٔ مضامینِ آیات سوره، فراخواندن به یکتاییِ خداوند در پروردگاری (توحید در ربوبیت) و باور به معاد است.
سیاق و آهنگِ آیات سوره گواهی میدهد که این سوره مکی است.
خدای متعال میفرماید: « تَبٰارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »؛ برکتیافتگیِ یک چیز (تبارک) به معنای آن است که خیرها و برکتهای فراوانی از آن پدید آید.
و عبارت « اَلَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ » (آنکه فرمانروایی به دست اوست) به دلیل اطلاقش، هر نوع فرمانروایی و مالکیتی را در بر میگیرد؛ و قرار دادنِ مُلک در دست او، استعارهای کنایی از تسلط کامل او بر جهان و تصرف دلخواهش در آن است، درست همانگونه که انسان بر آنچه در دست دارد مسلط است و به هر سو بخواهد آن را میگرداند. پس خدای متعال ذاتاً مالک همهچیز و از همه جهت است، و نیز مالکِ هر آن چیزی است که دیگران مالک آن هستند.
ازاینرو، توصیف خدای متعال با عبارت «الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ»، گستردهتر از توصیف او با واژهٔ «ملیک» (فرمانروای مقتدر) در آیهٔ «عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» (قمر: ۵۵) است، و صریحتر و رساتر از توصیف او در آیهٔ «لَهُ الْمُلْكُ» (فرمانروایی از آنِ اوست؛ تغابن: ۱) به شمار میرود.
و عبارت « وَ هُوَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » (و او بر هر چیزی تواناست) اشاره به این است که قدرت او به هیچ حد و مرزی محدود نمیشود و پایانپذیر نیست؛ و این نامحدود بودنِ قدرت، با توجه به سیاق کلام، پیامدِ همان فرمانرواییِ مطلق و بیقید است؛ هرچند از نگاه دقیقتر، اطلاق فرمانروایی که از صفات فعل است، خود از آثار و لوازمِ اطلاق قدرت به شمار میرود که از صفات ذات است.
افزون بر این، در این آیه اشارتی است به دلیلی بر امکانِ معاد که در آیات پیشِ رو بیان خواهد شد.
خدای متعال میفرماید: « اَلَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيٰاهَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ »؛ حیات آن است که موجود، دارای درک و اراده باشد؛ و مرگ، نبودِ این حالت است. اما بنا بر آنچه از آموزههای قرآن برمیآید، مرگ در حقیقت انتقال از مرتبهای از مراتب حیات به مرتبهای دیگر است؛ چنانکه پیشتر این نکته از کلام خدای متعال دریافت شد که فرمود: «نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ -إلي قوله- فِي مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ» (ما مرگ را میان شما مقدر ساختیم... تا آنجا که فرمود:... در جهانی که نمیدانید؛ واقعه: ۶۰-۶۱). بنابراین هیچ مانعی ندارد که آفرینش، همانگونه که به زندگی تعلق میگیرد، به مرگ نیز تعلق گیرد.
گذشته از این، حتی اگر مرگ را چنانکه در نگاه عُرف مطرح است امری عدمی بدانیم، باز هم «عدمِ ملکهٔ حیات» (نبودِ زندگی در موجودی که شایستگی آن را دارد) خواهد بود؛ و چنین عدمی بهرهای از وجود دارد که تعلق گرفتنِ آفرینش به آن را درست میسازد، مانند نابینایی در مقایسه با بینایی، و تاریکی در مقایسه با روشنایی.
و عبارت « لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » (تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکردارترید) هدف خدای متعال از آفرینش مرگ و زندگی را بیان میکند. «بلاء» به معنای امتحان و آزمودن است؛ و مقصود این است که آفرینش شما به این صورت که نخست زندگی مییابید و سپس میمیرید، آفرینشی مقدماتی و آزمایشی است تا از میان شما آنکس که عملش نیکوتر است از دیگران بازشناخته و جدا شود. روشن است که امتحان و جداسازی جز برای امری نیست که در آینده به استقبال شما میآید، و آن پاداش و کیفر هر کس بر پایهٔ کردار اوست.
همچنین در این سخن اشاره است به اینکه هدف اصلی و نخستینِ آفرینش، رساندنِ پاداش نیکو به بندگان است؛ زیرا از حُسنِ عمل و تمایزِ نیکوکارترین انسانها سخن به میان آمده است؛ بنابراین نیکوکرداران هدف بنیادین خلقتاند و دیگران به خاطر آنان آفریده شدهاند.
این کلام با جملهٔ « وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ » (و اوست شکستناپذیرِ بسیار آمرزنده) پایان یافته است؛ پس او عزیز و شکستناپذیر است، زیرا فرمانروایی و تواناییِ بیقیدوشرط تنها از آنِ اوست و هیچ چیرهکنندهای بر او چیره نمیشود، و اگر به کسی توان سرکشی داده، تنها برای آزمایش و امتحان است و به زودی از آنان انتقام خواهد گرفت؛ و او غفور است، زیرا در این جهان از بسیاری از بدیهای آنان چشم میپوشد و در آخرت نیز، چنانکه وعده داده است، بسیاری از گناهان را خواهد بخشید.
علاوه بر این، در پایان دادن به آیه با این دو نام گرامی، بیم دادن و امید بخشیدن نهفته است؛ همانگونه که مقتضای دعوت الهی بر آن استوار است.
و بدان که مضمون این آیه صرفاً ادعایی بیدلیل برای القای عقیده نیست، آنگونه که چه بسا گمان شود؛ بلکه مقدمهای است نزدیک به بداهت، یا اساساً بدیهی، که ضرورت برانگیخته شدن برای دریافت پاداش و کیفر را به میان میآورد. زیرا انسانی که در این زندگیِ دنیایی آمیخته با مرگ به سر میبرد، ناگزیر یا به ویژگیِ نیکوکاری آراسته میشود یا به خلاف آن؛ و او از نظر فطرت به ابزارهایی مجهز شده است که اگر عوامل ناگوارِ بیرونی پیش نمیآمد، او را به سوی کردار نیک پیش میراند، بهسوی نیکوکاری میکشاند، و کمتر انسانی پیدا میشود که هیچیک از این دو وصف در او شکل نگیرد، مانند کودکان و کسانی که در حکم آنان هستند (که هنوز به بلوغ فکری و تکلیفی نرسیدهاند).
و وصفی که از وجود یک شیء حاصل میشود و در بیشتر افراد آن جریان مییابد، غایت و هدفِ آفرینش آن است. همانطور که زندگی گیاهی یک درخت وقتی معمولاً به بار دادنِ میوهای معین میانجامد، همان میوه هدف و مقصود از وجودش به شمار میآید، نیکوکاری و شایستگی نیز هدف آفرینش انسان است. همچنین روشن است که اگر شایستگی و کار نیک مطلوب باشد، مطلوبیتش بهخاطر چیز دیگری است، نه بهخاطر خودش؛ آنچه ذاتاً مطلوب است، زندگی پاک و گوارایی است که هیچ کمبودی با آن درنیامیزد و هیچ بیهودگی و گناهی بر آن عارض نگردد. بنابراین آیه در معنای این سخنِ الهی است: «كُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَهُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَهً» (هر نفسی چشندهٔ مرگ است و شما را با بدی و نیکی میآزماییم؛ انبیاء: ۳۵).
خدای متعال میفرماید: « اَلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً » (آنکه هفت آسمان را طبقاتی روی هم آفرید) تا آخر آیه؛ یعنی منطبق بر یکدیگر و لایهلایه بر فراز هم، یا بهطوری که هریک شبیه دیگری است؛ بنا بر احتمالی که داده شده است. پارهای از آنچه میتوانستیم دربارهٔ این موضوع بیان کنیم، در تفسیر سورهٔ فصّلت (حم السجده) گذشت.
و دربارهٔ این سخن که: « مٰا تَريٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمٰنِ مِنْ تَفٰاوُتٍ » (در آفرینشِ خدای رحمان هیچ ناهمگونی و اختلالی نمیبینی)، راغب گفته است: «فَوت» به معنای دور شدنِ چیزی از دسترس انسان است، چندان که درک و دستیابی به آن نشدنی شود. خدای متعال میفرماید: « وَ إِنْ فٰاتَكُمْ شَيْءٌ مِنْ أَزْوٰاجِكُمْ إِلَي الْكُفّٰارِ » (و اگر چیزی از همسرانتان بهسوی کافران رفت و از دست شما بیرون شد؛ ممتحنه: ۱۱).
او میافزاید: و «تفاوت» یعنی ناهمگونی و ناسازگاری در اوصاف، چنانکه گویی وصفِ یکی از آن دو از دیگری فوت میشود و از دست میرود، یا وصف هریک از دیگری پنهان میماند. خدای متعال میفرماید: « مٰا تَريٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمٰنِ مِنْ تَفٰاوُتٍ »، یعنی در آن چیزی که بیرون از مقتضای حکمت باشد وجود ندارد. پایان کلام راغب.
پس مراد از نفی تفاوت، پیوستگی تدبیر جهان و پیوند استوار پدیدهها با یکدیگر از جهت هدفها و فایدههایی است که بر اثر اثرگذاریِ متقابل بر هم پدید میآید. بنابراین، برخورد و کشمکش اسباب گوناگون در آفرینش، مانند کشمکش دو کفهٔ ترازو و درآویختنِ آنها با سنگینی و سبکی و بالا و پایین رفتن است؛ چراکه آن دو در همان حال که با یکدیگر اختلاف دارند، هماهنگ و سازگارند تا صاحب ترازو را به خواستهاش، یعنی سنجش وزن کالای مورد نظر، برسانند.
خداوند اجزای آفرینش را چنان سامان داده که به هدفهای خود برسند، بیآنکه غرض و هدفِ جزئی از آن بهخاطر جزئی دیگر تباه شود و از دست برود، یا وصفی که برای رسیدن به آن غایتِ مطلوب لازم است، در آن جزء نایاب گردد.
خطاب در « مٰا تَريٰ » (نمیبینی)، خطابی همگانی به هر کسی است که توانِ دیدن دارد. اضافه شدنِ آفرینش به نام «الرحمن» اشاره به این دارد که هدف از آن، همان رحمت فراگیر الهی است؛ و نکره آمدنِ « تَفٰاوُتٍ » (هیچ ناهمگونی) در سیاق نفی و در کنار نام « اَلرَّحْمٰنِ » (خدای بخشایندهٔ عام) برای رساندن معنای عمومیت و فراگیری است.
و اینکه میفرماید: « فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَريٰ مِنْ فُطُورٍ » (دوباره نگاه را برگردان، آیا هیچ شکاف و سستیای میبینی؟)؛ «فطور» به معنای اختلال، کاستی و سستی است. مراد از برگرداندن نگاه، دوباره نگریستن است که کنایه از دقت و باریکبینی در نگاه و تعمق در آن است.
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خٰاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ » (سپس بار دیگر نگاه را دو مرتبه برگردان، نگاه در حالی که ناکام و درمانده است، خسته و ناتوان بهسوی تو بازمیگردد). راغب میگوید: «خاسئ» از مادهٔ «خسأ البصر» است؛ یعنی زمانی که چشم از سرِ خواری و ناتوانی بازپس کشد و فروبماند. و نیز گفته است: خاسر (زیاندیده یا خسته) همان شخص ناتوانی است که قوایش از دست رفته و آشکار شده باشد، و به انسان خسته و درمانده، «حاسر» و «محسور» گفته میشود؛ اما «حاسر» به این تصور است که خودِ او نیرویش را فرسوده و کنار زده است، و «محسور» به این تصور است که خستگی او را از پا انداخته است. و سخن خدای عزّوجل: « يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خٰاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ »، هم میتواند به معنای حاسر (ناتوانکنندهٔ خود) باشد و هم به معنای محسور (فرومانده از خستگی). پایان کلام راغب.
و دربارهٔ « كَرَّتَيْنِ » (دو بار)؛ «کَرّة» به معنای بازگشت است و مراد از تثنیه (آوردن صورت دوگانه)، فراوانی و تکرار است. معنای آیه این است: پس نگاهت را بارها و بارها بازگردان تا به چشمانت بازگردد در حالی که فرومانده و شرمسار است، در حالی که خسته و ناتوان گشته و هیچ خلل و شکافی نیافته است.
در این دو آیه اشاره شده است به اینکه نظامی که در جهان هستی جریان دارد، نظامی یگانه، با اجزایی به هم پیوسته و بخشهایی در پیوندِ ناگسستنی با یکدیگر است.
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْيٰا بِمَصٰابِيحَ » (و بهراستی ما آسمان دنیا را با چراغهایی آراستیم) تا پایان آیه. «مصابیح» جمعِ «مصباح» به معنای چراغ است؛ ستارگان به خاطر پرتوافشانی و روشناییبخش بودنشان مصباح نامیده شدهاند، و پیشتر سخنی در این باره در تفسیر سورهٔ حم سجده گذشت.
و این فرمودهٔ او: « وَ جَعَلْنٰاهٰا رُجُوماً لِلشَّيٰاطِينِ »؛ یعنی ستارگانی را که آسمان را با آنها آراستیم، ابزارِ سنگباران و راندن قرار دادیم که هر یک از شیاطین دزدانه گوش فرا دهد، با آنها هدف گرفته میشود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِينٌ» (مگر آنکه دزدانه گوش فرا دهد، که شهابی آشکار او را دنبال میکند؛ حجر: ۱۸)، و میفرماید: «إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَهَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ» (مگر کسی که ناگهان چیزی برباید، که شهابی شکافنده او را دنبال مینماید؛ صافات: ۱۰).
برخی گفتهاند: این جمله دلیل است بر اینکه مراد از ستارگانی که آسمان با آنها زینت یافته، مجموع ستارگان اصلی و شهابهای آسمانی است؛ زیرا ستارگان اصلی از جایگاه خود جدا نمیشوند، و واژههای کوکب و نجم بر شهابها نیز اطلاق میشوند، همانگونه که بر جرمهای اصلی آسمان به کار میروند.
و برخی گفتهاند: از ستارگان، شهابهایی جدا میشوند که مایهٔ راندن شیاطین میگردند؛ اما خودِ ستارگان هرگز از جا کنده نمیشوند، مگر آنگاه که خداوند نابودی آنها را بخواهد.
و این وجه با دیدگاههای علمیِ کنونی سازگارتر است؛ و پیشتر سخنانی دربارهٔ معنای راندن شیاطین با شهابها گذشت.
و این فرمودهٔ او: « وَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰابَ السَّعِيرِ »؛ یعنی برای شیاطین—که همان بدکارانِ جن هستند—عذاب آتشی برافروخته و شعلهور آماده ساختهایم.
خدای متعال میفرماید: « وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ » (و برای کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، عذاب دوزخ است و چه بد بازگشتگاهی است!). چون خداوند شماری از نشانههای ربوبیتش را آورد، به دنبال آن، کسانی را که به ربوبیت او کفر ورزیدند بیم داد؛ و این بر پایهٔ شیوهٔ این سوره است که در آن دلیلها، وعید (وعدهٔ عذاب) و هشدارها به هم آمیختهاند.
و مراد از کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند، هم بتپرستان را در بر میگیرد که ربوبیت او را نسبت به غیرِ معبودان خود نفی میکردند و میگفتند او تنها پروردگارِ معبودان است، و هم منکران مطلق ربوبیت را، و نیز کسانی را که به ربوبیت او باور داشتند ولی میان او و پیامبرانش جدایی افکندند، مانند یهود و نصاری که به برخی از پیامبرانش ایمان آوردند و به برخی کافر شدند.
با این همه، این آیه به این سخن او نیز پیوسته است: « اَلَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيٰاهَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ » (همان که مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکردارترید، و او نیرومندِ آمرزنده است)؛ زیرا در این آیه به برانگیختهشدن و کیفر و پاداش اشاره است، و در عین حال به ماقبل خود نیز پیوند دارد، همچون فراگیر کردنی پس از ویژه کردن.
خدای متعال میفرماید: « إِذٰا أُلْقُوا فِيهٰا سَمِعُوا لَهٰا شَهِيقاً وَ هِيَ تَفُورُ تَكٰادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ » (چون در آن افکنده شوند، از آن نالهای زار و نفسگیر میشنوند در حالی که میجوشد؛ نزدیک است از خشم پارهپاره شود). راغب گفته است: شهیق کشیدهشدنِ زفیر است، و زفیر بیروندادنِ نفس و شهیق فروکشیدنِ آن است. پایان سخن او. و فوران—چنانکه در مجمعالبیان آمده—بالا آمدنِ جوشش است، «تمیز» به معنای پارهپاره شدن و از هم پاشیدن، و «غیظ» شدت خشم است. معنای آیه چنین است: هنگامی که کافران در جهنم افکنده شوند، صدای دمکشیدنی از آن میشنوند—یعنی جهنم آنان را به درون خود فرو میکشد، همانطور که هوا با دم به درون سینه کشیده میشود—و در حالی که با آنان میجوشد و بالا و پایینشان میبرد، نزدیک است از شدت خشم از هم بپاشد.
خدای متعال میفرماید: « كُلَّمٰا أُلْقِيَ فِيهٰا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ » (هر بار که گروهی در آن افکنده شوند، نگهبانانش از آنان میپرسند: آیا هشداردهندهای به سویتان نیامد؟). «فوج»—چنانکه راغب گفته—گروهی است که شتابان میگذرند. و در فرمودهٔ او: « كُلَّمٰا أُلْقِيَ فِيهٰا فَوْجٌ »، اشاره است به اینکه کافران دسته دسته در آتش افکنده میشوند؛ چنانکه این آیه نیز بدان اشاره دارد: «وَ سِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِليٰ جَهَنَّمَ زُمَراً» (و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی دوزخ رانده میشوند؛ زمر: ۷۱)، و اینگونه افکندهشدنشان به سبب پیوستن پیروان به پیشوایانِ خود در گمراهی است؛ همانطور که خدای متعال میفرماید: «وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَليٰ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ» (و ناپاک را برخی بر برخی نهد، پس همه را متراکم سازد و در دوزخ قرار دهد؛ انفال: ۳۷)، و پیشتر ذیل این آیه در سورهٔ انفال توضیحی در این باره گذشت.
«خَزَنه» جمع خازن است و آن نگهدارندهٔ چیزی است که اندوخته شده، و مراد از آنان فرشتگان گماشتهشده بر آتشاند که انواع عذاب آن را تدبیر میکنند؛ خدای متعال میفرماید: «عَلَيْهٰا مَلاٰئِكَهٌ غِلاٰظٌ شِدٰادٌ» (بر آن فرشتگانی خشن و سختگیر گماشته شدهاند؛ تحریم: ۶)، و میفرماید: «وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا سَقَرُ -إلي أن قال- عَلَيْهٰا تِسْعَهَ عَشَرَ وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ النّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِكَهً» (و تو چه دانی سَقَر چیست؟ —تا آنجا که فرمود— بر آن نوزده فرشته گماشته است و ما موکلانِ آتش را جز فرشتگان قرار ندادیم؛ مدثر: ۲۷-۳۱).
معنای آیه این است: هر بار که گروهی از کافران که به سوی دوزخ رانده شدهاند در آن افکنده میشوند، فرشتگانی که موکل بر آتش و نگهبان آن هستند، از روی توبیخ و سرزنش از آنان میپرسند: «آیا هشداردهندهای به سوی شما نیامد؟» و منظور از هشداردهنده، همان پیامبرِ بیمدهنده است.
خدای متعال میفرماید: « قٰالُوا بَليٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنٰا » (گفتند: چرا، بهراستی هشداردهندهای به سوی ما آمد و ما تکذیبش کردیم...) تا آخر آیه، که بازگوییِ پاسخ آنان به پرسش نگهبانان دوزخ است؛ و در آن، هم این حقیقت تصدیق شده است که هشداردهندهای نزدشان آمده بوده و آنان او را به دروغگویی نسبت دادند، و هم اعترافی است به این امر.
و این سخن که « مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ مِنْ شَيْءٍ » (خداوند هیچ چیزی نازل نکرده است) بیانگرِ چگونگیِ تکذیبِ آنان است؛ و همینطور سخن دیگرشان که « إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِي ضَلاٰلٍ كَبِيرٍ » (شما جز در گمراهیِ بزرگی نیستید). برخی گفتهاند: جملهٔ « إِنْ أَنْتُمْ » سخنِ فرشتگان است که پس از شنیدن پاسخ کافران، خطاب به آنان میگویند؛ اما این دیدگاه با سیاق آیات سازگار نیست و دور مینماید. همچنین این احتمال که سخنِ پیامبرانِ تکذیبشده باشد و فرشتگان آن را برای آن کافران نقل کنند، بعید است.
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالُوا لَوْ كُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا كُنّٰا فِي أَصْحٰابِ السَّعِيرِ » (و گفتند: اگر ما گوش فرا میدادیم یا خرد میورزیدیم، در زمرهٔ دوزخیان نمیبودیم). واژهٔ «سمع» (شنیدن) گاه به کار میرود و مراد از آن، دریافت صدا و سخن با اندام شنوایی (گوش) است، و چه بسا مقصود از آن هدفی باشد که خردمندان از شنیدن انتظار دارند؛ یعنی پذیرش و پایبندیِ عملی به مقتضای آن سخن در انجام دادن یا ترک کردن. واژهٔ «عقل» (خردورزی) نیز بر تشخیص خیر از شر و سود از زیان اطلاق میشود، و چه بسا مراد از آن، همان غایت و هدفش باشد؛ یعنی پایبندی به مقتضای آن خرد که همان طلب خیر و سود، و دوری از شر و زیان است. خدای متعال میفرماید: «لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (اعراف: ۱۷۹: دلهایی دارند که با آن درنمییابند، و چشمهایی دارند که با آن نمیبینند، و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند؛ آنان مانند چهارپایانند، بلکه گمراهترند).
بیشترین کسانی که از شنیدن بهره میبرند، تودهٔ مردم هستند؛ زیرا آنان از فهم عمیقِ ریزهکاریهای امور، شناخت حقیقت آنها و راهیابی به مصالح و مفاسد ناتوانند، در حالی که از نیروی تعقل و خردورزیِ مستقل تنها خواص بهرهمند میشوند.
بنابراین، در عبارت « لَوْ كُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ »، مراد از شنیدن، پاسخ مثبت دادن به دعوت پیامبران و پیروی و پایبندی به سخن آنان است؛ پیامبرانی که خیرخواهان و امانتدارانند. و مراد از خردورزی، پایبندی به مقتضای آن حقیقتی است که به سوی آن فرامیخوانند، از طریق درک عقلانیِ آن و پی بردن با استدلال عقل به اینکه این راه، حق است و بر انسان واجب است در برابر حق تسلیم شود.
علت اینکه «شنیدن» پیش از «خردورزی» آمده، این است که بهکارگیریِ شنوایی شیوهٔ تودهٔ مردم است و آنان اکثریت را تشکیل میدهند، در حالی که خردورزیِ عمیق ویژهٔ خواص است و آنان افرادی اندک و انگشتشمارند.
معنای آیه این است: اگر ما در دنیا از پیامبران در پندها و اندرزهایشان فرمان میبردیم، یا برهانِ حق را با عقل درمییافتیم، امروز در میان دوزخیان نمیبودیم؛ همان همدمان آتش که تا ابد در آن ماندگارند.
برخی گفتهاند: این دو با هم آمدهاند؛ زیرا پایه و مدارِ تکلیف شرعی بر دلایل نقلی (شنیداری) و دلایل عقلی استوار است.
خدای متعال میفرماید: « فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحٰابِ السَّعِيرِ » (پس به گناه خود اعتراف کردند؛ پس دوری و هلاکت باد بر اهل دوزخ!). کافران این سخن را که « لَوْ كُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا كُنّٰا فِي أَصْحٰابِ السَّعِيرِ » از سرِ حسرت و پشیمانی بر کوتاهیها و تفریطهای خود در فرمان خدا و بر خیر و نیکیهایی که از دست داده بودند گفتند؛ از این رو اعتراف کردند اعمالی که انجام دادند، پیامدش ورود به آتش بوده است، در حالی که بر آنان واجب بود آن کارها را انجام ندهند؛ و این همان معنای گناه است، پس آنان به گناه خود اعتراف کردند.
علت اینکه واژهٔ «ذنب» (گناه) مفرد آورده شده، به جهت ارادهٔ معنای مصدریِ آن است، چراکه این واژه در اصل مصدر است و مفرد و جمع را در بر میگیرد.
و عبارت « فَسُحْقاً لِأَصْحٰابِ السَّعِيرِ »؛ همانطور که راغب گفته، «سُحق» یعنی خرد و ریزریز کردنِ چیزی، و این سخن نفرینی است بر ضد آنان (یعنی دوری و نابودی باد بر دوزخیان).
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ »؛ چون حال کافران و کیفری را که در برابر کفرشان میبینند بیان کرد، برای کامل شدن تقسیم، حالِ مؤمنان به غیب را در برابر آنان آورد. و از میان ویژگیهایشان «خشیت» (بیم و پروای آمیخته با تعظیم) را برشمرد، زیرا این جایگاه، جایگاه بیمدادن و هشدار است.
و بیم و پروای آنان را خشیتِ به غیب شمرد، چرا که آنچه بدان ایمان آوردهاند، در پشت پردههای غیب نهان است و از چشمشان پوشیده مانده است.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ »؛ این آیه شبههای را برطرف میکند که ممکن بود بر پایهٔ دورپنداری در دلهایشان پیدا شود؛ زیرا خدای متعال سخن را در بیان پروردگاریِ خود بر هر چیز پیش برد، پروردگاریای که رستاخیز و پاداش و کیفر را به دنبال دارد، و فرمانروایی و قدرت مطلق و آفرینش و تدبیر خود را یاد کرد، اما از علم فراگیرش به آنان و احوال و اعمالشان نامی نبرد، در حالی که رستاخیز و پاداش و کیفر بدون این علم سامان نمییابد.
و ممکن بود گمان برند که اعمال با شمارِ فراوان و بیرون از حسابشان، ثبت و ضبطشدنی نیستند، بهویژه آنچه در سینهها پنهان است؛ چرا که انسان همهچیز را با خود میسنجد و در ترازوی توانِ خویش وزن میکند، و خود توانِ شمارش ریزهکاریهای کارها را ندارد، کارهایی که حرکتهایی گوناگون و گذرا هستند، بهویژه کارهای دلها که در گوشهکنارهای درون پنهان شدهاند.
پس این گمان را با این بیان برطرف کرد که آشکار ساختن سخن و پنهانکردنش برای او یکسان است، زیرا او به رازهای درون سینهها داناست. و سیاق آیه گواه است که مراد، یکسان بودنِ نهان و آشکارِ همهٔ کارها نسبت به اوست؛ و اگر پنهان و آشکار کردن سخن را یاد کرد، فقط از آن رو بود که مفهوم نهان و پیدا در آهسته گفتن و بلند گفتن بسیار روشن و نمایان است.
خدای متعال میفرماید: « أَ لاٰ يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ »؛ این پرسش انکاری است و دلیلی بر علم خدای متعال به کارهای آفریدگان، چه آشکار و نهان و چه پوشیده و هویدای آنها به شمار میآید. توضیح آنکه کارهای آفریدگان — و از آن میان کارهای اختیاری انسان — هرچند به فاعلهای خود نسبت داده میشوند، ولی خدای پاک و منزه است که آنها را از مسیر اراده و اختیار انسان و اقتضای دیگر اسباب، اراده میکند و پدید میآورد. پس او خودِ آفریدهها را میآفریند، آثارشان را هرگونه که باشد اندازهگیری میکند، و پیونددهندهٔ میان آنها و آثارشان و رسانندهٔ آنها به این آثار است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «اللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ» (زمر: ۶۲)؛ و میفرماید: «الَّذِي خَلَقَ فَسَوّٰي وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَديٰ» (اعلی: ۲-۳). پس خدای پاک و منزه بر هستیِ هر کس که آفریده و بر اثر او احاطه دارد، و از جملهٔ آثار او، کارهای آشکار و پنهان او و رازگویی و بلندگوییِ اوست؛ و چگونه ممکن است بر او احاطه داشته باشد ولی به او آگاه نباشد؟!
و در این آیه اشارهای است به اینکه حالات و کارهای موجودات بیرون از دایرهٔ آفرینش آنها نیست؛ زیرا خدای متعال با علم خود به «کسی که آفریده»، بر علم خود به جزئیات احوال و کارهای او استدلال کرده است، و اگر حالات و اعمالْ بیرون از هستیِ صاحبان خود بودند، این استدلال تمام نمیشد.
افزون بر این، احوال و اعمالْ از اقتضائات وجودِ صاحبِ خود به شمار میروند، و هر کس هستیِ چیزی به او وابسته باشد، آثار هستیِ آن چیز نیز به او وابسته است.
و عبارت « وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ »؛ یعنی او نافذ در باطن و زوایای پنهان اشیاست و به ریزهکاریهای هستی و آثار آنها کاملاً آگاهی دارد. این جمله، جملهٔ حالیه است و علتِ مضمون پیش از خود را بیان میکند. و این دو نام گرانقدر از نامهای نیکوی الهیاند که آیه برای تأکید بر معنای خود با آنها پایان یافته است.
بحث روایتی
در کتاب «کافی» با سند خود از سفیان بن عُیَینه از امام صادق (ع) روایت شده است دربارهٔ این سخن خدای عزّوجل:
« لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » (تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکردارترید)، فرمود: «منظور این نیست که کدامیک از شما پرکارتر است، بلکه منظور این است که عمل کدامیک از شما درستتر است؛ و درستیِ عمل فقط با پروای الهی، نیت راستین و خشیت (بیم آمیخته با بزرگداشت خدا) به دست میآید.»
سپس فرمود: «نگهداریِ عمل و مراقبت از آن تا اینکه خالص بماند، از خودِ انجامدادنِ عمل دشوارتر است.
بدانید که عمل خالص همان کاری است که نمیخواهی هیچکس جز خداوند تو را بر آن ستایش کند؛ و نیت برتر از عمل است، آگاه باشید که نیت همان حقیقت عمل است.» سپس این سخن الهی را تلاوت فرمود: « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَليٰ شٰاكِلَتِهِ » (بگو هر کس بر پایهٔ ساختار و خوی خویش عمل میکند) [اسراء: ۸۴]، یعنی بر پایهٔ نیت خود.
در «مجمعالبیان» آمده است که ابوقتاده گفت: از پیامبر (ص) دربارهٔ این سخن خدای متعال که میفرماید: « أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » (کدامتان نیکوکردارترید) پرسیدم که مقصود از آن چیست؟ فرمود: خدای متعال میفرماید: «کدامتان از نظر خردورزی برترید.» سپس فرمود: «آنکس که خردش کاملتر، بیم و پروایش از خدا شدیدتر و نگاه و تدبرش در آنچه خدا بدان امر فرموده یا از آن نهی کرده نیکوتر است؛ هرچند اعمال مستحب او کمتر باشد.»
و در همان کتاب، از ابنعمر از پیامبر (ص) روایت شده است که آن حضرت این سخن خدای متعال را تلاوت فرمود: « تَبٰارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ -إلي قوله- أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » (بزرگوار و پربرکت است آنکه فرمانروایی به دست اوست... تا آنجا که میفرماید: تا بیازمایدتان که کدامتان نیکوکردارترید)؛ سپس فرمود: «[یعنی] کدامتان از جهت عقل نیکوتر، در برابر حرامهای الهی پرهیزکارتر و در فرمانبرداری از خدا شتابندهترید.»
و در «تفسیر قمی» دربارهٔ این سخن خدای متعال که میفرماید: « اَلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً » (همان که هفت آسمان را طبقاتی روی هم آفرید) آمده است: یعنی بعضی از آنها روی بعضی دیگر قرار گرفتهاند.
و در همان کتاب دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: « مِنْ تَفٰاوُتٍ » (هیچ ناهمگونی و خللی) آمده است: یعنی از هرگونه تباهی و فساد.
و در همان کتاب دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: « ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ » (سپس بار دیگر نگاهت را برگردان) آمده است: یعنی در باطن و نظام شگفتآورِ آسمانها و زمین بنگر.
و در همان کتاب دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: « بِمَصٰابِيحَ » (با چراغها) آمده است: یعنی با ستارگان.
و در همان کتاب دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: « سَمِعُوا لَهٰا شَهِيقاً » (برای آن بانگی هولناک میشنوند) آمده است: یعنی صدای فروپاشیدن و فروریختن.
و در همان کتاب دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: « تَكٰادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ » (نزدیک است از شدت خشم پارهپاره شود) آمده است: یعنی خشم بر دشمنان خدا.
و در همان کتاب دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ قٰالُوا لَوْ كُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ-مٰا كُنّٰا فِي أَصْحٰابِ السَّعِيرِ » (و گفتند: اگر میشنیدیم یا تعقل میکردیم، در زمرهٔ اهل آتش سوزان نبودیم) آمده است که فرمود:
«آنان بهراستی شنیدند و تعقل کردند، ولی اطاعت نکردند و نپذیرفتند. دلیل بر اینکه شنیدند و تعقل کردند اما نپذیرفتند، این سخن خداست: « فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحٰابِ السَّعِيرِ » (پس به گناه خود اعتراف کردند؛ پس دوری [از رحمت حق] باد بر اهل آتش سوزان!).»
میگویم: مراد امام (ع) این است که نشانگر این مطلب ــ که مقصود از نشنیدن و تعقل نکردن، همان سرپیچی و نپذیرفتن پس از شنیدن و تعقل است ــ این است که خدای متعال این سخنشان را اعتراف به گناه نامیده است؛ و هیچ کاری از فاعلش گناه شمرده نمیشود مگر پس از آنکه زشتی و بدیِ آن را از راه شنیدن یا عقل دریافته باشد.
[سورهٔ ملک (۶۷): آیههای ۱۵ تا ۲۲]
اشاره
هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ ذَلُولٗا فَٱمۡشُواْ فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُواْ مِن رِّزۡقِهِۦۖ وَإِلَيۡهِ ٱلنُّشُورُ
اوست که زمین را برای شما رام گردانید؛ پس در فراز و نشیبهای آن راه بروید و از روزیاش بخورید، و رستاخیز تنها بهسوی اوست.
ءَأَمِنتُم مَّن فِي ٱلسَّمَآءِ أَن يَخۡسِفَ بِكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ
آیا از آن که در آسمان است ایمن شدید که شما را در زمین فرو برد و ناگهان زمین به لرزه درآید؟
أَمۡ أَمِنتُم مَّن فِي ٱلسَّمَآءِ أَن يُرۡسِلَ عَلَيۡكُمۡ حَاصِبٗاۖ فَسَتَعۡلَمُونَ كَيۡفَ نَذِيرِ
یا از آن که در آسمان است ایمن شدید که بادی سنگریزهباران بر شما فرستد؟ پس بهزودی خواهید دانست که بیمدادن من چگونه است!
وَلَقَدۡ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ فَكَيۡفَ كَانَ نَكِيرِ
و بهیقین، کسانی که پیش از آنان بودند نیز [پیامبران را] تکذیب کردند؛ پس عقوبت و انکارِ من چگونه بود؟
أَوَلَمۡ يَرَوۡاْ إِلَى ٱلطَّيۡرِ فَوۡقَهُمۡ صَٰٓفَّٰتٖ وَيَقۡبِضۡنَۚ مَا يُمۡسِكُهُنَّ إِلَّا ٱلرَّحۡمَٰنُۚ إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَيۡءِۭ بَصِيرٌ
آیا به پرندگانی که بالای سرشان بال میگشایند و فرومیبندند ننگریستهاند؟ جز [خدای] رحمان کسی آنها را نگه نمیدارد؛ بیتردید او به هر چیزی بیناست.
أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي هُوَ جُندٞ لَّكُمۡ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِۚ إِنِ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ
یا کیست آن که سپاه شما باشد و شما را در برابر [خدای] رحمان یاری دهد؟ کافران جز در فریبی [بزرگ] نیستند.
أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي يَرۡزُقُكُمۡ إِنۡ أَمۡسَكَ رِزۡقَهُۥۚ بَل لَّجُّواْ فِي عُتُوّٖ وَنُفُورٍ
یا کیست آن که به شما روزی دهد اگر او روزیاش را بازدارد؟ بلکه آنان در سرکشی و گریز پافشاری ورزیدهاند.
أَفَمَن يَمۡشِي مُكِبًّا عَلَىٰ وَجۡهِهِۦٓ أَهۡدَىٰٓ أَمَّن يَمۡشِي سَوِيًّا عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ
آیا کسی که نگونسار بر چهرهاش راه میرود رهیافتهتر است یا آن که راستقامت بر راهی راست گام برمیدارد؟
بیان آیات
در این آیات، بازگشتِ دوباره و چندبارهای است به نشانههای تدبیر الهی که بر ربوبیت خدای متعال دلالت دارند، همراه با هشدار و بیمدادن؛ یعنی کلام الهی: « هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً » (اوست که زمین را برای شما رام گردانید) تا پایان آیه، و کلامش: « أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَي الطَّيْرِ » (آیا به پرندگان ننگریستهاند؟) تا پایان آیه، پس از آیاتی چون: « اَلَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيٰاهَ » (همان که مرگ و زندگی را آفرید)، و: « اَلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ » (همان که هفت آسمان را آفرید)، و: « وَ لَقَدْ زَيَّنَّا » (و همانا آراستیم).
خدای متعال میفرماید: « هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَنٰاكِبِهٰا وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ » (اوست که زمین را برای شما رام گردانید، پس بر شانههای آن راه بروید و از روزیاش بخورید و رستاخیز به سوی اوست). «ذلول» در میان مَرکبها به حیوانی گفته میشود که سواری دادنِ آن آسان باشد، بی آنکه مضطرب گردد و سرکشی کند. «مناکب» جمع «مَنکِب»، پیوندگاهِ میان بازو و شانه است و در اینجا برای سطح زمین به عاریت گرفته شده (استعاره آورده شده) است؛ راغب میگوید:
و استعاره آوردنِ آن برای زمین، مانند استعاره آوردنِ «پشت» برای زمین است در این سخن خدا: « مٰا تَرَكَ عَليٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّهٍ » (فاطر: ۴۵؛ هیچ جنبندهای را بر پشت آن باقی نمیگذاشت). نامگذاری زمین به «ذلول» (رام) و شانه قرار دادنِ پشتِ آن که انسان بر آن آرام گیرد و در آن راه برود، از جهت تسلیم و رامبودنِ زمین در برابر انواع تصرفات انسان است، بی آنکه سرپیچی کند. برای اینکه زمین رام و دارای شانهها دانسته شده، وجوه گوناگونی بیان کردهاند که همگی به همین معنایی که گفتیم بازمیگردد.
امر در جملهٔ « وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ » (و از روزیاش بخورید) برای اباحه (بیان مجاز بودن) است. «نشور» و «نشر» به معنای زندهکردن مرده پس از مرگش است، و ریشهٔ آن از گشودنِ نامه و جامه گرفته شده، آنگاه که پس از درهمپیچیدن، بازشان کنند.
معنای آیه چنین است: اوست که زمین را رام و فرمانبردارِ شما قرار داد تا بتوانید بر پشت آن آرام گیرید و در آن راه بروید و با انواع تلاش و تصرف در آن، از روزیای که خدا برایتان مقدر کرده است بخورید.
و کلام الهی: « وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ »، یعنی بازگشتِ برانگیختنِ مردگان با بیرون کشیدنشان از زمین و زندهکردنشان برای حساب و جزا تنها به سوی اوست. اختصاص یافتنِ بازگشت رستاخیز به خداوند، کنایه از این است که فرمان رستاخیز و زنده کردن در قیامت تنها از آنِ اوست؛ پس او پروردگار شماست که با استقرار بخشیدن به شما بر روی زمین و راهنمایی به نیازهای زندگی، تدبیر حیات دنیاییتان را بر عهده دارد، و فرمان رستاخیز برای حساب و پاداش نیز ویژهٔ اوست.
در اینکه زمینْ رام شمرده شده و بشر بر شانههای آن جای گرفته، اشارهای آشکار به نتیجهٔ پژوهشهای علمی نهفته است؛ نتیجهای متأخر که حاکی از کرویبودن و حرکت سیارهایِ زمین است.
خدای متعال میفرماید: « أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمٰاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذٰا هِيَ تَمُورُ » (آیا از آن کس که در آسمان است ایمن شدهاید که شما را در زمین فرو بَرَد و ناگاه زمین به لرزش و ناآرامی درآید؟). این سخن، هشدار و بیمدادنی است پس از اقامهٔ حجت، و سرزنشی است بر آسانانگاریِ آنان در امر پروردگاری و کوتاهیشان در شکرگزاری بر نعمتهای پروردگارشان، که باید با خضوع در برابر ربوبیت او و رها کردنِ معبودهای همتایِ برساختهشان همراه میبود.
مراد از «مَنْ فِي السَّمٰاءِ» (آن کس که در آسمان است)، فرشتگانِ ساکن در آسماناند که بر رخدادهای هستی گماشته شدهاند، و بازگرداندنِ ضمیر مفرد به «مَنْ» به اعتبار لفظ آن است. «خَسْفُ الأرضِ بقومٍ» به معنای شکافتن زمین و ناپدید ساختنِ آنان در دلِ آن است. «مَوْر» نیز بنا بر آنچه در مجمعالبیان آمده، رفتوآمد و جنبشِ پیاپی همچون حرکت موج است.
و معنای آیه چنین است: آیا در عین کفرتان به پروردگاری خدای متعال، از فرشتگانِ ساکن آسمان که موکل بر ادارهٔ کارهای جهاناند ایمن شدهاید، از اینکه به فرمان خدا زمین را بشکافند و شما را در کام آن فروبرند، و ناگهان زمین با لرزش و زلزلهٔ شدیدش به رفتوآمد و زیرورو شدن بیفتد؟!
و برخی گفتهاند: مراد از «مَنْ فِي السَّمَاءِ» خودِ خدای پاک و منزه است و منظور از بودنش در آسمان، حضورِ سلطنت، تدبیر و فرمان او در آسمان است؛ چرا که محال است خدای متعال در مکان یا جهتی باشد یا جهانی از جهانها او را احاطه کند. این معنا اگرچه به خودیِ خود اشکالی ندارد، اما برخلاف ظاهر آیه است.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمٰاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حٰاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ »؛ واژهٔ «حاصب» به معنای بادی تند است که سنگریزه و سنگ همراه خود میآورد. و معنا چنین است: یا مگر از فرشتگانِ ساکنِ آسمان ایمن گشتهاید از اینکه بادی سنگباران بر سرتان بفرستند؟ همانگونه که بر قوم لوط فرستاد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَيْهِمْ حٰاصِباً إِلاّٰ آلَ لُوطٍ» (قمر: ۳۴: «ما بر سر آنان بادی سنگباران فرستادیم، جز خاندان لوط»).
و این سخن او: « فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ »؛ واژهٔ «نذیر» مصدر و به معنای هشدار و بیمدادن است، و این جمله نتیجه و شاخهای است از آنچه از کلام پیشین فهمیده میشود، یعنی همان کفر آنان به پروردگاریِ خدای متعال و ایمنپنداریشان از عذاب او؛ و معنای آن آشکار است.
و برخی گفتهاند: «نذیر» صفت است و به معنای بیمدهنده، و مقصود از آن پیامبر (ص) است؛ اما این سخن سست و بیاساس است.
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَكَيْفَ كٰانَ نَكِيرِ »؛ منظور از «نکیر» کیفر و دگرگون ساختنِ نعمت، یا انکار است. و این آیه مانند شاهدی است که بر درستیِ آن تهدید و وعیدی که در سخنِ « فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ » بود آورده شده است.
و معنا چنین است: پیش از آنان نیز ملتهای هلاکشده، فرستادگان مرا تکذیب کردند و پروردگاری مرا انکار نمودند؛ پس بنگر کیفر و دگرگون ساختنِ نعمتم بر آنان چگونه بود، یا انکار کردنم بر آنان چطور بود، آنگاه که هلاکشان کردم و ریشهشان را برکندم!
و در این آیه، با آوردنِ عبارت « مِنْ قَبْلِهِمْ » (پیش از آنان)، التفات (چرخش هنریِ کلام) از حالت خطاب به غیبت رخ داده است تا بفهماند که این منکران سقوط کردهاند؛ زیرا به خاطر نادانی، کوتاهی در اندیشیدن به نشانههای پروردگاری و نترسیدن از خشم پروردگارشان، شایستگیِ خطابِ مستقیم و محترمانه را از دست دادهاند؛ از این رو در بیان معارف، روی از سخن گفتن با آنان برتافته و رو به پیامبر (ص) فرموده است.
خدای متعال میفرماید: « أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَي الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صٰافّٰاتٍ وَ يَقْبِضْنَ مٰا يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمٰنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ »؛ منظور از قرار گرفتنِ پرندگان بر فراز آنان، پروازشان در هواست. و «صفیف» در پرنده، بالگشودنِ آن هنگام پرواز است و «قبض»، فروبستن و جمعکردنِ بال در حین پریدن است. صورتِ جمع آمدن در « صٰافّٰاتٍ وَ يَقْبِضْنَ » به این سبب است که منظور از پرنده (الطیر)، فراگیریِ همهٔ جنس آن است.
و این کلام الهی: « مٰا يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمٰنُ » گویی پاسخی است به پرسشی فرضی؛ چنانکه گویی پرسندهای میپرسد:
مقصود از جلب کردنِ توجه آنان به بالگشودن و بالبستنِ پرندگان بر فرازشان چیست؟ پس با این عبارت پاسخ داده شده است که: « مٰا يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمٰنُ » (هیچکس جز خدای رحمان آنها را در آسمان نگاه نمیدارد).
ماندن پرنده در هوا هنگام پرواز بدون آنکه سقوط کند، گرچه به سببهای طبیعی تکیه دارد ــ همانگونه که استقرار انسان بر پهنهٔ زمین، ماندن ماهی در آب و دیگر پدیدههای طبیعی به علتهای طبیعیِ منتهی به خدای متعال وابستهاند ــ اما از آنجا که سبب برخی پدیدهها در نگاه نخست برای انسان آشکار نیست، آدمی با نگریستن به آنها بهآسانی درمییابد که خدای پاک و منزه همان سبب برتری است که پیدایش و هستیِ آنها به او پایان میپذیرد. از همین رو، خدای پاک و منزه در کلام خود با جلب نظرشان به این نشانهها، به آنان هشدار داده و بر یکتاییاش در پروردگاری راهنماییشان کرده است.
در کلام خدای متعال نمونههای فراوانی از این دست آمده است؛ مانند نگهداشتن آسمانها بدون ستون، نگاهداشتن زمین، حفظ کشتیها بر روی آب، و گوناگونیِ میوهها، رنگها و زبانها و مواردی دیگر که سبب طبیعی و نزدیکشان تا اندازهای پنهان است و ذهنِ ساده بهآسانی به وابستگیِ آنها به خدای متعال پی میبرد. سپس اگر با اندکی کوشش فکری به وجود سببهای نزدیکشان نیز آگاه شود، همان نیازمندی را عیناً در خودِ آن سببها میبیند تا اینکه همهچیز به خدای متعال بینجامد: «و اینکه پایانِ [همهچیز] بهسوی پروردگار توست» (نجم: ۴۲).
صاحب کشاف گفته است: «اگر بپرسی: چرا فرمود: «وَ يَقْبِضْنَ» (و بال جمع میکنند) و نفرمود: «و قابضاتٍ»؟ گویم: زیرا اصل در پرواز، گشودن بالهاست؛ چون پرواز در هوا مانند شنا در آب است و اصل در شنا نیز کشیدن و گشودنِ دست و پاست. اما جمعکردن بال، حالتی عارضی بر گشودن است تا با کمکِ آن به حرکت ادامه دهد. بنابراین، حالتی را که عارضی و غیراصل است با واژهٔ فعل آورد تا نشان دهد که پرندگان در اصل بالگشودهاند و گاهی نیز مانند شناگر، بال جمع میکنند». پایان سخن کشاف.
این سخن بر این پایه استوار است که نشانهٔ الهی، مجموعِ عبارتِ « صٰافّٰاتٍ وَ يَقْبِضْنَ » (بالگشودگان و بالجمعکنندگان) یعنی همان پروازکردن باشد؛ اما میتوان چنین برداشت کرد که یک نشانه، سقوطنکردنِ پرندگان در حال بالگشودن است، و نشانهٔ دیگر این است که گاه بال جمع میکنند و در همان حالِ بالجمعکردن نیز فرو نمیافتند.
همچنین لطافتِ یادکردن از پرواز پرنده در هوا، پس از یادآوریِ رامکردن زمین و راهرفتن انسان بر شانههای آن، بر کسی پوشیده نیست.
خدای متعال میفرماید: « أَمَّنْ هٰذَا الَّذِي هُوَ جُنْدٌ لَكُمْ يَنْصُرُكُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ إِنِ الْكٰافِرُونَ إِلاّٰ فِي غُرُورٍ »؛ این آیه نکوهش و سرزنشِ آنان در برگزیدن معبودانی جز خداست تا یاریشان کنند. از این رو، سیاق سخن از غایب به مخاطب برگشت و مستقیماً آنان را خطاب قرار داد تا سرزنش بر ایشان سختتر و سنگینتر شود.
معنای کلام الهی که میفرماید: « أَمَّنْ هٰذَا الَّذِي » این است: بلکه کیست آنکه بتوان به او اشاره کرد و گفت: این همان سپاهی است که اگر رحمان گزند یا عذابی برای شما بخواهد، بهجای او شما را یاری میرساند؟ هرگز جز خدا کسی نیست که در برابر او یاریتان کند. در این سخن، اشارهای است به خطای مشرکان در برگزیدن برخی آفریدگان خدا به خدایی، تا در سختیها یاریشان کنند؛ در حالی که خودِ آنان مملوک خدایند و نه برای خود سودی و زیانی در اختیار دارند و نه برای دیگران.
و چون پاسخی نداشتند، خدای متعال خود پاسخ داد و فرمود: « إِنِ الْكٰافِرُونَ إِلاّٰ فِي غُرُورٍ »؛ یعنی فریب و خودفریبی، کافران را فراگرفته و پوشانده است، تا آنجا که آنچه دربارهٔ خداییِ معبودانشان ادعا میکنند، در نظرشان واقعی جلوه کرده است.
خدای متعال میفرماید: « أَمَّنْ هٰذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ »؛ یعنی بلکه کیست آنکه بتوان به او اشاره کرد که اگر خدا روزیاش را بازدارد، او به جای خدا بنشیند و به شما روزی دهد؟! سپس خدای پاک و منزه خود پاسخ داده و میفرماید: « بَلْ لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ »؛ یعنی حقیقت برایشان روشن شده است، اما آنان با پذیرش و پیروی از حق در برابر آن فروتنی نمیکنند، بلکه در دوری گزیدن و رمیدن از حق زیادهروی کرده و در این کار سرسختی نشان دادهاند.
خدای متعال میفرماید: « أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَليٰ وَجْهِهِ أَهْديٰ أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ ». «إکباب» به معنای به رو درافتادن و به صورت بر زمین افتادن است؛ و صاحب کشاف گفته است: معنای «أکبّ» این است که در حالت سرنگونی درآمد و نگونسار شد.
این پرسش، استفهامی انکاری دربارهٔ یکسان بودن این دو حال است که پس از کشیدهشدن پردهٔ غیبت بر آنان و محرومشدنشان از شرفِ حضور و خطابِ مستقیم—آن هم پس از ریشهدار شدن لجاجت در وجودشان—به کنایه متوجه آنان شده است. مقصود این است که کافران بر اثر لجاجتشان، در سرکشیِ شگفتانگیز و گریزی از حق به سر میبرند و درست مانند کسی هستند که در راهی گام برمیدارد در حالی که به رو افتاده و سرنگون است؛ نه پستی و بلندیهای مسیر را میبیند و نه لغزشگاهها و موانع را. چنین رهرویی هرگز مانند کسی نیست که راستقامت و استوار بر راهی راست گام برمیدارد، جای پای خود و امتداد مسیر پیش رویش را به درستی میبیند و مقصدی را که در پی آن است به روشنی پیش چشم دارد. این کافران نیز در راه زندگی پیش میروند، در حالی که آگاهانه با حق دشمنی میورزند؛ از شناخت آنچه بر آنان لازم است چشم میپوشند و به آنچه باید عمل کنند عمل نمینمایند و در برابر حق سر فرود نمیآورند تا بر کار خویش بینش یابند و راه زندگی را راستقامت بر شاهراهی مستقیم بپیمایند و از هلاکت در امان مانند.
بدین ترتیب روشن شد که آنچه در آیه آمده، مَثَلی همگانی است که حال کافر نادان، لجوج و ادامهدهنده بر جهل خویش را در برابر مؤمنِ صاحببصیرت و جویای حق مجسم میسازد.
بحث روایتی
در «کافی» به سند خود از سعد، از امام باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: «قلبها چهار گونهاند: قلبی که در آن نفاق و ایمان با هم است، قلبی واژگون، قلبی مُهرخورده، و قلبی تابناک و درخشان (أزهر).» پرسیدم: قلبِ أزهر چیست؟ فرمود:
«قلبی است که در آن نوری مانند چراغ میدرخشد.
اما قلب مُهرخورده، قلب منافق است؛ و قلب تابناک، دل مؤمن است که اگر خداوند به او عطا کند سپاس میگزارد و اگر به بلا دچارش سازد صبر پیشه میکند. و اما قلب واژگون، دل مشرک است؛ سپس این آیه را خواند: « أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَليٰ وَجْهِهِ أَهْديٰ-أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ » (آیا کسی که نگونسار بر چهرهاش راه میرود رهیافتهتر است یا آن که راستقامت بر راهی راست گام برمیدارد؟). و اما دلی که در آن ایمان و نفاق هر دو هست، گروهی بودند در طائف؛ پس اگر مرگ یکی از آنان در حال نفاقش درمیرسید هلاک میشد، و اگر در حال ایمانش فرا میرسید نجات مییافت.»
میگویم: این حدیث را در «تفسیر البرهان» نیز از ابنبابویه به سندش از فُضَیل، از سعد خَفّاف، از امام باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: «همانا دلها چهار گونهاند...» و حدیث را تا پایان نقل کرد، جز اینکه در آن آمده است:
«و قلبی تابناک و بسیار روشن (أزهر أنور).»
و این سخن امام که فرمود: «فهم قوم كانوا بالطائف»، مقصود از آن «طائف شیطانی» (وسوسهگرِ گرداگرد چرخندهٔ شیطان) است که چه بسا با انسان تماس پیدا میکند؛ خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّيْطٰانِ تَذَكَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ» (اعراف: ۲۰۱؛ همانا پرهیزگاران هنگامی که وسوسهای از شیطان به آنان میرسد، متذکر میشوند و ناگاه بینا میگردند). بنابراین معنا این است که آنان با وسوسهگری شیطانی زندگی میکنند که گاهبهگاه به سراغشان میآید؛ پس اگر مرگشان فرا رسد در حالی که آن وسوسهگر با آنان است، هلاک میشوند و اگر در حال ایمان مرگشان دررسد، نجات مییابند.
بدان که در اینجا روایاتی هست که آیهٔ « أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَليٰ وَجْهِهِ » را بر کسی که از ولایت علی (ع) و پیروان و دوستدارانش روی برتافته تطبیق میکند؛ و این از باب جَری (تطبیق کلی بر مصداق) است و خدا داناتر است.
[سورهٔ ملک (۶۷)، آیههای ۲۳ تا ۳۰]
اشاره
قُلۡ هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنشَأَكُمۡ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡـِٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ
بگو: اوست که شما را پدید آورد و برایتان گوش و دیدگان و دلها قرار داد؛ چه اندک سپاس میگزارید!
قُلۡ هُوَ ٱلَّذِي ذَرَأَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَإِلَيۡهِ تُحۡشَرُونَ
بگو: اوست که شما را در زمین پراکنده ساخت و تنها بهسوی او گرد آورده میشوید.
وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ
و میگویند: اگر راست میگویید، این وعده چه وقت خواهد بود؟
قُلۡ إِنَّمَا ٱلۡعِلۡمُ عِندَ ٱللَّهِ وَإِنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٞ مُّبِينٞ
بگو: آگاهی از آن تنها نزد خداست، و من فقط بیمدهندهای روشنگرم.
فَلَمَّا رَأَوۡهُ زُلۡفَةٗ سِيٓـَٔتۡ وُجُوهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَقِيلَ هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تَدَّعُونَ
پس چون آن را نزدیک دیدند، چهرههای کسانی که کفر ورزیدند زشت و اندوهناک شد، و گفته شد: این همان چیزی است که آن را فرامیخواندید.
قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِنۡ أَهۡلَكَنِيَ ٱللَّهُ وَمَن مَّعِيَ أَوۡ رَحِمَنَا فَمَن يُجِيرُ ٱلۡكَٰفِرِينَ مِنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ
بگو: به من خبر دهید، اگر خدا مرا و هر که را با من است هلاک کند، یا به ما رحم آورد، چه کسی کافران را از عذابی دردناک پناه میدهد؟
قُلۡ هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ءَامَنَّا بِهِۦ وَعَلَيۡهِ تَوَكَّلۡنَاۖ فَسَتَعۡلَمُونَ مَنۡ هُوَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ
بگو: او همان خدای رحمان است؛ به او ایمان آوردهایم و بر او توکل کردهایم، پس بهزودی خواهید دانست چه کسی در گمراهیِ آشکار است.
قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِنۡ أَصۡبَحَ مَآؤُكُمۡ غَوۡرٗا فَمَن يَأۡتِيكُم بِمَآءٖ مَّعِينِۭ
بگو: به من خبر دهید، اگر آبِ [نوشیدنیِ] شما به زمین فرو رود، چه کسی برایتان آبی روان و گوارا میآورد؟
بیان
اینها آیاتی دیگر است که خدای متعال بهوسیلهٔ آنها حقایقی را به یادشان میآورد که بر یگانگی او در آفرینش و تدبیر دلالت دارد، و با هشدار و ترساندن همراه است؛ و در همان مسیرِ هدف سوره، یعنی یادآوریِ یکتاییِ خداوند همراه با بیمدادن، پیش میرود. با این تفاوت که چون خداوند در آیهٔ پیشین به لجاجت و سرکشیِ آنان در برابر حق اشاره فرمود که: « بَلْ لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ » (بلکه در سرکشی و بیزاری پای فشردند)، سیاق سخن را دگرگون ساخت؛ از خطاب مستقیم به آنان روی گرداند و رو به پیامبر (ص) فرمود و دستور داد خود عهدهدارِ سخن گفتن با آنان شود و نشانههای خدا در آفرینش و تدبیر را که بر یگانگیاش در ربوبیت گواهی میدهد به گوششان برساند، و از عذاب الهی بیمشان دهد؛ و این همان سخن خداوند است که فرمود: « قُلْ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ » تا آخر، « قُلْ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ » تا آخر، « قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ » تا آخر، « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللّٰهُ » تا آخر، « قُلْ هُوَ الرَّحْمٰنُ » تا آخر، و « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُكُمْ غَوْراً » تا آخر.
خدای متعال میفرماید: « قُلْ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَهَ قَلِيلاً مٰا تَشْكُرُونَ »؛ انشا یعنی پدید آوردن چیزی از آغاز و پروراندنِ آن.
لحن سرزنشآمیزی که در پایان آیه با عبارت « قَلِيلاً مٰا تَشْكُرُونَ » (چه اندک سپاس میگزارید!) آمده است، و نظیر آن در چند جای دیگر از کلام الهی، مانند سورهٔ مؤمنون [آیهٔ ۷۸] و سورهٔ سجده [آیهٔ ۹] تکرار شده است، نشان میدهد که پدید آوردن انسان از سوی خدای متعال و مجهز ساختن او به دستگاه حس و اندیشه، از بزرگترین نعمتهای الهی است که اندازه و ارزش آن به سنجش درنمیآید.
منظور از انشای انسان، صرفِ آفرینش او به هر شکلی که باشد نیست؛ بلکه مقصود، آفرینش و پدید آوردن او بدون هیچ پیشینهای در مادهٔ اوست؛ همانگونه که خدای متعال در توصیف آفرینش انسان در مراحل پیاپی به آن اشاره کرده و فرموده است: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَهٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَهً فِي قَرٰارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً -إلي أن قال- ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ» (و به یقین ما انسان را از چکیدهای از گِل آفریدیم؛ سپس او را نطفهای در جایگاهی استوار قرار دادیم؛ آنگاه نطفه را بهصورت علقه درآوردیم و علقه را مضغه ساختیم... تا آنجا که فرمود: سپس او را با آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ مؤمنون: ۱۲ تا ۱۴). پس تبدیل شدنِ تکهگوشت به انسانی شنوا، بینا و متفکر از طریق پیوستن نفس انسانی به آن، آفرینشی دیگر است که با انواع آفرینشهای مادیِ پیشین بر مادهٔ انسان همجنس نیست؛ مراحلی چون برگرفتن آن از خاک، سپس نطفه ساختنش، بعد علقه و آنگاه مضغه شدنش، همگی مراحلی مادی و در پی یکدیگرند، بر خلاف تبدیل شدنش به انسانی با شعور، که هیچ پیشینهای همسان یا همانند ندارد؛ و همین حقیقت، همان «إنشاء» است.
مانند این بیان است سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ مِنْ آيٰاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ إِذٰا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ» (و از نشانههای او این است که شما را از خاکی آفرید، سپس ناگهان شما بشری شدید که [در زمین] پراکنده میشوید؛ روم: ۲۰)؛ به جایگاه کلمهٔ «إذا»ی فجائیه (که دلالت بر ناگهانی بودن و تحول شگرف دارد) بنگرید.
بنابراین، جملهٔ « هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ » (اوست که شما را پدید آورد) اشاره به آفرینشِ بنیادین انسان دارد.
و فرمودهٔ او: « وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَهَ » (و برای شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد) اشاره به مجهز ساختن او به دستگاه حس و اندیشه است. این «جعل» (قرار دادن) نیز از نوعِ انشایی و پدید آوردن است، درست مانند قرار دادن خودِ نفس انسان؛ چنانکه این آیه بدان اشاره دارد: «وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَهَ قَلِيلاً مٰا تَشْكُرُونَ» (و اوست که برای شما گوش و دیدگان و دلها پدید آورد؛ چه اندک سپاس میگزارید! مؤمنون: ۷۸).
پس انسان با ویژگی پدید آمدنش و با دارا بودنِ شنوایی و بینایی، از جماد و گیاه متمایز میشود — و بسنده کردن به گوش و چشم از میان همهٔ حواس، مانند بویایی، چشایی و لامسه، بدان جهت است که این دو حسْ حواس اصلیاند، و بعید نیست که مقصود از گوش و چشم همهٔ حواس ظاهری باشد از باب ذکر جزء و ارادهٔ کل — و با داشتن «فؤاد» که همان نفسِ اندیشهورز است، از دیگر حیوانات امتیاز مییابد.
و این سخن او که: « قَلِيلاً مٰا تَشْكُرُونَ » یعنی بر این نعمتِ بزرگ — یا نعمتهای بزرگ — بسیار اندک سپاسگزاری میکنید. در اینجا «ما» زائده است و «قلیلاً» مفعول مطلق است و تقدیرش «تشكرون شكراً قليلاً» (سپاسی اندک میگزارید) میباشد؛ و گفته شده که «ما» مصدریه است و معنایش «قلیلاً شکرُکم» (سپاسگزاری شما اندک است) خواهد بود.
خدای متعال میفرماید: « قُلْ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ » (بگو: اوست که شما را در زمین پراکند و آفرید، و بهسوی او گردآوری و برانگیخته میشوید). «ذَرء» به معنای آفرینش است، و مقصود از پراکندن و آفریدن آنان در زمین، این است که آنها را وابسته به زمین آفرید؛ ازاینرو کمالشان جز با کارهایی پیوسته به مادهٔ زمینی فراهم نمیشود، از آن رو که خدای متعال زمین را به چیزهایی آراسته است که جان آدمی در این زندگیِ زودگذر به سوی آن کشیده میشود تا نیکوکار از بدکار شناخته شود. خدای متعال میفرماید: «إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَي الْأَرْضِ زِينَهً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَيْهٰا صَعِيداً جُرُزاً» (ما آنچه را بر زمین است زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدامیک نیکوکردارترند؛ و بیگمان ما آنچه را بر آن است، خاکی خشک و بیگیاه خواهیم ساخت؛ کهف: ۷-۸).
و عبارت « وَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ » (و بهسوی او گردآوری میشوید) اشاره به رستاخیز و پاداش، و وعدهای قطعی و تخلفناپذیر است.
خدای متعال میفرماید: « وَ يَقُولُونَ مَتيٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ » (و میگویند: اگر راست میگویید، این وعده کی خواهد بود؟). منظور از این وعده، همان رستاخیزِ وعدهدادهشده است، و این پرسشْ شتابزدگیِ تمسخرآمیزِ آنان را نشان میدهد.
خدای متعال میفرماید: « قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ » (بگو: همانا دانش آن تنها نزد خداست و من فقط بیمدهندهای آشکارم). این پاسخی است به گفتار آنان که میگفتند: « مَتيٰ هٰذَا الْوَعْدُ » (این وعده کی خواهد بود؟) و مانند آن؛ خلاصهٔ پاسخ این است که دانشِ زمان رستاخیز تنها نزد خداست و جز او کسی از آن آگاه نیست، همانطور که فرمود: «لاٰ يُجَلِّيهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ» (هیچکس جز او آن را در هنگامش آشکار نمیسازد؛ اعراف: ۱۸۷)؛ و کار من تنها این است که بیمدهندهای روشنگرم و فرمان یافتهام تا به شما خبر دهم که بهسوی او محشور میشوید، اما اینکه این واقعه چه زمانی رخ میدهد، من دانشی دربارهاش ندارم.
این معنا بر پایهٔ قرار گرفتن آیه در سیاقِ پاسخ به پرسش از زمان حشر است؛ بنا بر این، «ال» در «العلم» برای عهد (اشاره به دانشی مشخص) است و مقصود از آن، آگاهی از زمان حشر خواهد بود. اما اگر بر پایهٔ خودِ جملهٔ « إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ » (دانش تنها نزد خداست)، «ال» برای جنس باشد، معنا چنین است: حقیقت علم تنها نزد خداست و جز به اذن او کسی به چیزی از دانش او احاطه نمییابد؛ همانگونه که فرمود: «وَ لاٰ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ» (بقره: ۲۵۵: و به چیزی از علم او احاطه نمییابند مگر به آنچه خودش بخواهد)، و خدا نخواسته است من از آن چیزی بدانم جز اینکه قطعاً به وقوع میپیوندد و شما را بدان هشدار دهم؛ اما اینکه چه زمانی رخ میدهد، من به آن دانشی ندارم.
خدای متعال میفرماید: « فَلَمّٰا رَأَوْهُ زُلْفَهً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا » (پس چون آن را نزدیک دیدند، چهرههای کسانی که کفر ورزیدند اندوهگین و زشت شد) تا آخر آیه. «زلفة» به معنای نزدیکی است و مقصود از آن «نزدیک» است؛ یا اینکه مانند تعبیر «زید عدل است»، مصدر در معنای وصفی نشسته است. ضمیر در « رَأَوْهُ » (آن را دیدند) به «وعده» بازمیگردد و برخی گفتهاند به «عذاب» راجع است. معنای آیه چنین است:
پس چون آن وعدهٔ یادشده را نزدیک دیدند که بر آنان سایه افکنده است، این صحنه چهرههای کافران را دگرگون و زشت ساخت و در سیمایشان اثر ناامیدی و زیانپذیری آشکار شد.
و این سخن او که: « وَ قِيلَ هٰذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ » (و گفته شد: این همان چیزی است که آن را فرا میخواندید)، گفته شده «تَدْعُونَ» و «تَدَّعُونَ» به یک معناست؛ همانند تَدَّخِرون و تَدَّخِرون (ذخیره میکنید). معنا چنین است: به آنان گفته شد: این همان وعدهای است که جویایش بودید و با گفتن «این وعده چه زمانی است؟» در فرا رسیدنش شتاب میورزیدید. ظاهر سیاق نشان میدهد که گویندگان، فرشتگان به فرمان الهی هستند؛ و برخی گفتهاند گویندگان، خودِ کافرانند که این سخن را به یکدیگر میگویند.
خدای متعال میفرماید: « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللّٰهُ وَ مَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنٰا فَمَنْ يُجِيرُ الْكٰافِرِينَ مِنْ عَذٰابٍ أَلِيمٍ » (بگو: به من خبر دهید، اگر خدا مرا و کسانی را که با من هستند هلاک سازد یا بر ما رحمت آورد، پس چه کسی کافران را از عذابی دردناک پناه میدهد؟). «إِنْ» حرف شرط است و شرطِ آن، جملهٔ « أَهْلَكَنِيَ اللّٰهُ » و جزایش « فَمَنْ يُجِيرُ » تا آخر آیه است. معنا چنین است: به آنان بگو به من خبر دهید، اگر خدا مرا و مؤمنانی را که همراهم هستند نابود سازد، یا بر ما رحمت آورد و نابودمان نکند، چه کسی کافران را پناه میدهد و در امان میدارد—در حالی که شما به خدا کفر ورزیدهاید و سزاوار عذاب دردناک شدهاید—از عذابی دردناک؟ این سخن آنان را تهدیدی قاطع میکند؛ یعنی نابودیِ من و همراهانم، یا بقای ما به رحمت پروردگارم، هیچ سودی برای شما ندارد و مانع از عذابی نخواهد شد که به سبب کفرتان به خدا، قطعاً دامنگیرتان میشود.
گفته شده است: کافرانِ مکه بر ضد پیامبر خدا (ص) و مؤمنان دعای هلاکت میکردند؛ از این رو به پیامبر (ص) فرمان داده شد تا به آنان بگوید: اگر خدای متعال ما را هلاک سازد یا زنده بدارد، کارِ ما با خداست و ما از رحمت او چشمانتظار خیر هستیم؛ اما شما چه خواهید کرد؟ چه کسی شما را در برابر کفرتان به خدا از عذابی دردناک پناه میدهد؟ خدای متعال میفرماید: « قُلْ هُوَ الرَّحْمٰنُ آمَنّٰا بِهِ وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنٰا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ » (بگو: او همان بخشندهای است که به او ایمان آوردیم و بر او توکل کردیم، پس بهزودی خواهید دانست چه کسی در گمراهیِ آشکار است). ضمیر به ذاتی بازمیگردد که پیامبر به یگانگیاش دعوت میکند و آنان علیه پیامبر او را میخوانند. معنا چنین است: بگو آن ذاتی که من شما را به توحیدش فرامیخوانم و شما او را علیه من و همراهانم میخوانید، همان خدای رحمان است که رحمتش همه چیز را فرا گرفته است؛ ما به او ایمان آوردیم و بر او توکل کردیم، بیآنکه به چیزی جز او رو آوریم و تکیه کنیم. پس شما کافران بهزودی خواهید دانست چه کسی در گمراهیِ آشکار است؛ ما یا شما؟ در کشاف آمده است: اگر پرسیده شود: چرا مفعولِ « آمَنّٰا » در پایان آمد، اما مفعولِ « تَوَكَّلْنٰا » پیش افتاد؟ گویم: به این دلیل که آمدنِ «آمنا» کنایهای به کافران بود، چون درست در پیِ یادکرد از آنان آمد؛ گویی گفته شد: ما ایمان آوردیم و مانند شما کفر نورزیدیم. سپس فرمود: و تنها بر او توکل کردیم، نه بر آنچه شما بدان تکیه کردهاید؛ یعنی نیروها و مالهایتان.
خدای متعال میفرماید: « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمٰاءٍ مَعِينٍ » (بگو: به من خبر دهید، اگر آب شما به زمین فرو رود، پس چه کسی برایتان آبی روان و گوارا میآورد؟). «غور» فرو رفتن و ناپدید شدن آب در دل زمین است و مراد از آن، آب فرو رفته است؛ و «معین» آبِ آشکار و روانی است که جاری باشد. معنا چنین است: به من خبر دهید، اگر آبِ شما در زمین فرورود و خشک شود، چه کسی برای شما آبی آشکار و روان خواهد آورد؟
و در این میان روایاتی هست که این آیات را بر ولایت علی (ع) و ستیز با آن تطبیق میکند، که این روایات از باب جری (تطبیق مصداقی در گذر زمان) است و جنبهٔ تفسیری ندارد.