وَمَا جَعَلۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةٗۖ وَمَا جَعَلۡنَا عِدَّتَهُمۡ إِلَّا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ لِيَسۡتَيۡقِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ وَيَزۡدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِيمَٰنٗا وَلَا يَرۡتَابَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَلِيَقُولَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ وَٱلۡكَٰفِرُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلٗاۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُۚ وَمَا يَعۡلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَۚ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكۡرَىٰ لِلۡبَشَرِ
و ما نگهبانانِ آتش را جز فرشتگان قرار ندادیم، و شمارِ آنان را جز آزمایشی برای کسانی که کفر ورزیدند ننهادیم، تا اهل کتاب به یقین برسند، و بر ایمانِ کسانی که ایمان آوردهاند افزوده شود، و اهل کتاب و مؤمنان تردید نکنند، و تا بیماردلان و کافران بگویند: «خداوند از این وصف [یا مثالِ شگفت] چه خواسته است؟» اینگونه خداوند هر که را بخواهد گمراه میسازد و هر که را بخواهد هدایت میکند، و لشکریان پروردگارت را جز خودِ او کسی نمیداند، و این جز تذکری برای انسانها نیست.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۸ تا ۳۱ با هم
در این آیات، هشداری سخت و تهدیدی کوبنده به طعنهزنندگان بر قرآن آمده است؛ همان کسانی که به آن تهمت جادو زدند و برخی از حقایقِ بیانشده در آن را به بادِ مسخره گرفتند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۳۱ سورهٔ مدثر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۸۵ تا ۹۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/74/31/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ النّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِكَهً » (و ما نگهبانان آتش را جز فرشتگان قرار ندادیم...) تا پایان آیه. سیاق آیه گواهی میدهد که مشرکان دربارهٔ شمارِ بیانشده برای نگهبانان دوزخ در آیهٔ پیشین گفتوگو کردند و در پی آن، این آیه نازل شد؛ و آنچه در روایات دربارهٔ سبب نزول آمده نیز این نکته را تأیید میکند که بهزودی در بحث روایی آینده خواهد آمد.
پس این سخن خدا که: « وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ النّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِكَهً »، مراد از «اصحاب النار» (نگهبانان دوزخ) همان خازنانِ گماشته بر آن هستند که عهدهدار عذابکردن مجرمان در آتشند؛ چنانکه آیهٔ « عَلَيْهٰا تِسْعَهَ عَشَرَ » (بر آن نوزده تن گماشته است) این معنا را میرساند، و سخنِ پس از آن نیز که میفرماید: « وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَهً » (و شمار آنان را جز آزمایشی قرار ندادیم...) بر این حقیقت گواه است.
حاصل معنا این است: ما آنان را فرشتگانی قرار دادیم که بر انجام آنچه بدان فرمان یافتهاند توانایی دارند؛ چنانکه خدای متعال فرموده است:
«عَلَيْهٰا مَلاٰئِكَهٌ غِلاٰظٌ شِدٰادٌ لاٰ يَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مٰا يُؤْمَرُونَ» (تحریم: ۶)؛ «بر آن فرشتگانی خشن و سختگیر گماشته شدهاند که خدا را در آنچه به آنان فرمان داده نافرمانی نمیکنند و آنچه را بدان مأمور میشوند انجام میدهند.»
بنابراین، آنان از جنس بشر نیستند تا مجرمان امید داشته باشند که در برابرشان ایستادگی کنند و تاب هماوردی با آنان را بیاورند.
و این سخن خدا که: « وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلَّذِينَ كَفَرُوا »؛ «فتنه» به معنای محنت و آزمایش است. مفسران گفتهاند مراد از جعل (قرار دادن)، جعل از جهت خبر دادن است نه جعل تکوینی؛ ازاینرو معنا چنین است: «و ما از شمار آنان که نوزده تن است خبر ندادیم مگر برای آنکه آزمایشی برای کافران باشد»، و بخش پایانی سخن نیز این برداشت را تأیید میکند:
«لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ»؛ «تا اهل کتاب یقین پیدا کنند...»
... تا پایان آیه.
و این سخن خدا که: « لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ »؛ «استیقان» به معنای یافتن یقین در دل و جان است؛ یعنی تا اهل کتاب یقین کنند قرآنی که بر تو نازل شده حق است، زیرا میبینند آنچه ما از شمارِ نگهبانان آتش خبر دادهایم با آنچه در کتابِ نزد خودشان آمده سازگار و موافق است.
و این سخن خدا که: « وَ يَزْدٰادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمٰاناً » (و تا کسانی که ایمان آوردهاند بر ایمانشان بیفزایند)؛ یعنی به سبب آنکه میبینند اهل کتاب این حقیقت را تصدیق میکنند، بر ایمان مؤمنان افزوده شود.
و سخن خدای متعال که: « وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكٰافِرُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً » (و تا کسانی که در دلهایشان بیماری است و کافران بگویند: خدا از این مَثَل چه منظوری داشته است؟)، «لام» در « لِيَقُولَ » برای بیان عاقبت است، بر خلاف «لام» در « لِيَسْتَيْقِنَ » که برای بیان هدف و غایت است؛ و تفاوت در این است که گفتار آنان:
که « مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً » (خدا از این مَثَل چه میخواهد؟)، کوچکشمردن و ریشخند است و این کفر شمرده میشود، و کفر نمیتواند هدفِ کارِ خدای سبحان باشد مگر به شکل تبعی و عارضی (بالعَرَض)، بر خلاف یقینیافتن که از جنس ایمان است؛ و چه بسا تفاوتِ این دو معنا سبب شده است که «لام» در عبارت « وَ لِيَقُولَ » تکرار شود.
مفسران، « اَلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ » (کسانی را که در دلهایشان بیماریِ شک و انکار است) به منافقان تفسیر کردهاند، و کافران را به کسانی از مشرکان و غیر آنان تفسیر کردهاند که کفر خود را آشکار میکردند.
و مقصودشان از سخن: «مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً» (خدا از این مَثَل چه خواسته است؟)، تحقیر و مسخرهکردن بود و با کلمهٔ «هذا» (این) به سخن خدای متعال اشاره میکردند که فرمود: « عَلَيْهٰا تِسْعَهَ عَشَرَ » (بر آن نوزده [فرشته] گماشته شده است). واژهٔ «مَثَل» در اینجا به معنای «وصف» است؛ و معنا این است: مقصود او از وصفکردنِ نگهبانان دوزخ به اینکه نوزده نفرند چیست؟ زیرا این تعدادِ اندک چگونه توانایی دارند که بیشترِ انس و جن را عذاب کنند؟!
تکملهای بر سخنان گذشته دربارهٔ نفاق
برخی گفتهاند: سخن خدای متعال که « وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ » (و تا کسانی که در دلهایشان بیماری است بگویند...) تا آخر آیه، با توجه به اینکه تمام سوره مکی است و نفاق تنها در مدینه پدید آمد، در واقع خبری غیبی از رخدادهایی است که پس از هجرت واقع خواهد شد. پایان سخن او.
اما اینکه تمام سوره مکی است، از طریق نقل قطعی است و حتی ادعای اجماع مفسران بر آن شده است؛ و آنچه از مقاتل نقل شده که بخشِ « وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ النّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِكَهً » تا آخر آیه مدنی است، از طریق روایات و نقل ثابت نشده است؛ و بر فرض ثبوت نیز سخنی نظری و اجتهادی است که بر پایهٔ پیدایش نفاق در مدینه استوار شده و این آیه را بازگوکنندهٔ آن دانسته است.
و اما ماجرای پیدایش نفاق در مدینه، برخی بر آن پافشاری کرده و استدلال آوردهاند که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و مسلمانان پیش از هجرت، چنان از قدرت، نفوذ کلام و گشایش مالی برخوردار نبودند که مردم از آنان حساب ببرند یا امیدی به بهرهمندی از خیر آنان داشته باشند تا به ناچار از آنان تقیه و پروا کنند و به دروغ ایمان نشان دهند و در عین پنهانداشتن کفر، خود را به جمع آنان بچسبانند؛ بر خلاف وضعیتشان در مدینه پس از هجرت.
ولی این دلیل تمام نیست؛ همانطور که در تفسیر سورهٔ منافقون در گفتاری پیرامون نفاق یادآور شدیم، انگیزههای نفاق منحصر در ترس، تقیه یا بهرهبردن از مالی آماده و نقد نیست، بلکه از انگیزههای آن میتواند طمع در سودی دیررس باشد، و از انگیزههای دیگر، تعصب و پشتیبانی خویشاوندی، یا عادت و همراهی ظاهری، و اموری جز اینهاست.
و هیچ دلیلی نیست که همهٔ این انگیزهها از تکتک کسانی که پیش از هجرت در مکه به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) ایمان آوردند منتفی بوده باشد؛ چنانکه دربارهٔ برخی نقل شده که ایمان آوردند و سپس بازگشتند، یا با شک و تردید ایمان آوردند و سپس حالشان نیکو شد.
افزون بر این، خدای متعال میفرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَ لَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي» «صُدُورِ الْعٰالَمِينَ وَ لَيَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنٰافِقِينَ» (عنکبوت: ۱۱): «و از مردم کسی هست که میگوید: به خدا ایمان آوردهایم؛ پس چون در راه خدا آزار بیند، شکنجهٔ مردم را مانند عذاب خدا قرار میدهد؛ و اگر پیروزیای از سوی پروردگارت بیاید، بیتردید میگویند: ما با شما بودیم! آیا خدا به آنچه در سینههای جهانیان است داناتر نیست؟! و مسلماً خدا کسانی را که ایمان آوردهاند میشناسد و بیتردید منافقان را نیز خواهد شناخت».
و این دو آیه در سورهای مکی، یعنی سورهٔ عنکبوت آمده است و هر دو به روشنی بر وجود نفاق در آنجا گواهی میدهند. حتی اگر از مکی بودن این سوره نیز صرفنظر کنیم، دربرداشتن سخن از آزار دیدن در راه خدا و شکنجه و آزمون (فتنه)، راستترین گواه بر نزول این دو آیه در مکه است؛ زیرا در مدینه آزار دیدن در راه خدا و فتنهای در کار نبود. همچنین اینکه آیه دربردارندهٔ این سخن است که: « وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ » (...و اگر یاری و پیروزیای از جانب پروردگارت برسد...) دلیلی بر مدنی بودن آیه نیست؛ چرا که نصرت و پیروزی، مصادیق دیگری جز فتحِ زودهنگام [در جنگ] نیز دارد.
و این احتمال که مراد از فتنه، رویدادهای پس از هجرت در مکه باشد، به این استدلال آسیبی نمیزند؛ زیرا کسانی که پس از هجرت در مکه دستخوش فتنه و شکنجه شدند، همان کسانی بودند که پیش از هجرت به پیامبر (ص) ایمان آورده بودند، هرچند آزار دیدنشان پس از آن رخ داده باشد.
و بر همین معنا باید حمل شود این سخن که خدای متعال میفرماید: «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللّٰهَ عَليٰ حَرْفٍ فَإِنْ أَصٰابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَهٌ انْقَلَبَ عَليٰ وَجْهِهِ» (حج: ۱۱؛ «و از مردم کسی هست که خدا را در حاشیه [و با تزلزل] میپرستد؛ پس اگر خیری به او برسد بدان آرامش مییابد و اگر فتنهای [و آسیبی] به او رسد، روی برمیگرداند»)، در صورتی که مراد از فتنه، شکنجه و عذاب باشد، هرچند این سوره مدنی باشد.
بیان
و این سخن خدای متعال که: « كَذٰلِكَ يُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ يَشٰاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشٰاءُ » (اینگونه خدا هر که را بخواهد گمراه میسازد و هر که را بخواهد هدایت میکند)، اشاره با «كَذٰلِكَ» (اینگونه) به مضمون این سخن است که: « وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَهً » (و ما شمارِ آنان را جز برای آزمایش و فتنهانگیزی قرار ندادیم...).
و این سخن خدای متعال که: « وَ مٰا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاّٰ هُوَ » (و سپاهیان پروردگارت را جز او کسی نمیداند)، خدای متعال علمی را که نفی فرموده، به خودِ «جنود» (سپاهیان؛ یعنی همان گروههای سرسخت و نیرومندی که آنان را واسطههای اجرای فرمانهایش آفریده است) وابسته کرده است، نه فقط به تعدادشان. ازاینرو، این تعبیر با رها و مطلق بودنش میفهماند که آگاهی از حقیقت آنان، ویژگیهای آفرینش، تعدادشان، کارهایی که انجام میدهند و باریکهراههای حکمت در همهٔ این امور، ویژهٔ خدای متعال است و هیچکس در آن با او شریک نیست. بنابراین، هیچکس حق ندارد شمارِ آنان را کم بشمارد یا زیاد بداند، یا دربارهٔ چیزی از ویژگیهایشان خرده بگیرد در حالی که به آن نادان است.
و این سخن خدای متعال که: « وَ مٰا هِيَ إِلاّٰ ذِكْريٰ لِلْبَشَرِ » (و آن جز پندی برای آدمیان نیست)، ضمیر «هِيَ» (آن) به سخن پیشین بازمیگردد که فرمود: « عَلَيْهٰا تِسْعَهَ عَشَرَ » (بر آن نوزده [نگهبان] گماشته شده است)، و مؤنث آمدن ضمیر به سبب مؤنث بودن خبر (ذکری) است. معنا این است که آدمیان راهی به شناخت سپاهیان پروردگارت ندارند، و ما از نگهبانان دوزخ فقط بدان سبب خبر دادیم که تعدادشان نوزده نفر است تا پندی برای آنان باشد و از آن عبرت و اندرز گیرند.
و گفته شده است: ضمیر به «جنود» (سپاهیان) بازمیگردد؛ و گفته شده: به «سقر»؛ و گفته شده: به این سوره؛ و نیز گفته شده: به آتش دنیا بازمیگردد. و این سخن، سستترینِ این اقوال است.
و در این آیه دلالتی هست بر اینکه خطابهای قرآن برای عموم بشر است.