وَقَالُواْ لَوۡ كُنَّا نَسۡمَعُ أَوۡ نَعۡقِلُ مَا كُنَّا فِيٓ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ
و میگویند: «اگر [سخن حق را] میشنیدیم یا خرد میورزیدیم، در زمرهٔ اهل آتش سوزان نبودیم.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۰ و ۱۱ با هم
«آنان شنیدند و فهمیدند، اما اطاعت نکردند و نپذیرفتند؛ و دلیل بر اینکه شنیدند و فهمیدند ولی نپذیرفتند، این سخن اوست: « فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحٰابِ السَّعِيرِ » (پس به گناه خود اعتراف کردند، پس دوری از رحمت باد بر اهل آتش سوزان!)».
میگویم: مراد امام (ع) این است که دلیل بر اینکه مقصود از نشنیدن و نیندیشیدن، فرماننبردن و نپذیرفتن پس از شنیدن و فهمیدن است، این است که خدای متعال این سخنِ آنان را اعتراف به گناه نامیده است؛ و کارِ هیچ فاعلی گناه شمرده نمیشود مگر پس از آنکه با شنیدن یا با عقل، به جهتِ بدی و زشتیِ آن علم داشته باشد.
تفسیر آیهٔ ۱۰ سورهٔ ملک، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۹، صفحهٔ ۳۵۳ تا ۳۵۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/67/10/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالُوا لَوْ كُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا كُنّٰا فِي أَصْحٰابِ السَّعِيرِ » (و گفتند: اگر گوش فرامیدادیم یا تعقل میکردیم، در زمرهٔ اهل آتشِ افروخته نبودیم). واژهٔ «سمع» (شنیدن) گاه بهکار میرود و مقصود از آن، درک صدا و گفتار با حس شنوایی است، و چه بسا بهکار میرود و هدفِ عقلاییِ آن اراده میشود؛ یعنی پایبندی به مقتضای سخن در عمل یا ترکِ عمل. واژهٔ «عقل» نیز بر تشخیصِ خیر از شر و سود از زیان اطلاق میشود؛ و چه بسا مقصود از آن همان غایتِ عقل باشد، یعنی پایبندی به مقتضای آن از طریقِ طلبِ خیر و سود و پرهیز از شر و زیان. چنانکه خدای متعال میفرماید: «لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (اعراف: ۱۷۹؛ دلهایی دارند که با آن نمیفهمند و چشمهایی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند؛ آنان مانند چهارپایانند، بلکه گمراهترند).
بیشترین بهره را از «شنیدن»، عمومِ مردم میبرند؛ زیرا از تعقل در ریزهکاریهای امور، درک حقیقتِ آنها و پیبردن به مصلحتها و مفسدههایشان ناتوانند، و تنها خواص و اندیشمندان هستند که از «عقل» بهرهمند میشوند.
پس در سخنِ آنان که گفتند: « لَوْ كُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ » (اگر گوش فرا میدادیم یا تعقل میکردیم)، مراد از سمع، پذیرشِ دعوت پیامبران و پایبندی به مقتضای سخنِ آن خیرخواهانِ امین است؛ و مراد از عقل، پایبندی به مقتضای آن حقیقتی است که پیامبران بهسویش فرامیخوانند، از طریقِ اندیشیدن در آن و راهیابیِ عقلانی به اینکه آن سخن حق است و بر انسان واجب است در برابر حق فروتن و تسلیم باشد.
علت اینکه «شنیدن» بر «تعقل» مقدم شده، آن است که بهرهگیری از شنیدن، کارِ عموم مردم است که اکثریت را تشکیل میدهند، در حالی که تعقل، کارِ خواص است که افرادی اندکشمارند.
معنای آیه چنین است: اگر در دنیا از پندها و اندرزهای پیامبران پیروی میکردیم یا برهانِ حق را با خرد درمییافتیم، امروز در شمارِ اهل سعیر (همدمان آتش که در آن جاودانند) نبودیم.
برخی نیز گفتهاند: جمعکردن میان سمع و عقل از این رو است که مدارِ تکالیف الهی بر دلایل نقلی و عقلی استوار است.
بحث روایی
و در همان کتاب، دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ قٰالُوا لَوْ كُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ-مٰا كُنّٰا فِي أَصْحٰابِ السَّعِيرِ » (و گفتند: اگر میشنیدیم یا میاندیشیدیم، در میان اهل آتش سوزان نبودیم) فرمود: