سورهٔ ۵ · جلد ۶ المیزان

تفسیر آیهٔ ۵۶ سورهٔ مائده

ومن يتول الله ورسوله والذين ءامنوا فإن

سورهٔ ۵ · آیهٔ ۵۶

وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ

و هر کس ولایت خدا، پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند بپذیرد [پیروز است]؛ زیرا بی‌تردید تنها حزب خدا پیروز خواهند بود.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

خدای متعال می‌فرماید: «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ » (و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند به سرپرستی بپذیرد، بی‌گمان حزب خدا همان پیروزمندان‌اند). «تولّی» به معنای سرپرست گرفتن است، و «الَّذِينَ آمَنُوا » (کسانی که ایمان آورده‌اند) برای عهد است و مراد از آن همان یادشدگان در آیهٔ پیشین است: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ » تا آخر آیه؛ و کلام الهی: «فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ » (بی‌گمان حزب خدا همان پیروزمندان‌اند) در جایگاه جزا نشسته، در حالی که خودِ جزا نیست، بلکه از قبیلِ نشاندنِ کبرای قیاس به جای نتیجه است تا بر علتِ حکم دلالت کند؛ و تقدیر سخن چنین است: «هر کس آنان را به سرپرستی بپذیرد، پیروز است، زیرا او از حزب خداست و حزب خدا همان پیروزمندان‌اند». پس این تعبیر کنایه از آن است که آنان همان حزب خدا هستند.

و «حزب» بر پایهٔ آنچه راغب گفته، گروهی است که در آن صلابت و سرسختی باشد. و خدای پاک و منزه حزبِ خویش را در جایی دیگر از کلامش ــ با مضمونی نزدیک به این آیه ــ یاد کرده و آنان را به رستگاری ستوده و فرموده است: «لاٰ تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كٰانُوا آبٰاءَهُمْ أَوْ أَبْنٰاءَهُمْ أَوْ إِخْوٰانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمٰانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ -إلي أن قال:- أُولٰئِكَ حِزْبُ اللّٰهِ أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (مجادله: ۲۲؛ «هیچ قومی را نمی‌یابی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشند و با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی ورزیده‌اند دوستی کنند، هرچند پدران، فرزندان، برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ اینانند که در دل‌هایشان ایمان را نگاشته و آنان را با روحی از جانب خود تأیید کرده است ــ تا آنجا که فرمود: ــ آنان حزب خدایند؛ آگاه باشید که همانا حزب خدا همان رستگارانند»).

«فلاح» (رستگاری) به معنای پیروزی و رسیدن به مقصود است که همان چیرگی و دست یافتن بر خواسته می‌باشد؛ و این پیروزی و رستگاری، همان چیزی است که خداوند در زیباترین وعده‌هایش به مؤمنان نوید داده و به رسیدن به آن مژده‌شان داده است؛ خدای متعال می‌فرماید:

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» (مؤمنون: ۱؛ «به‌راستی مؤمنان رستگار شدند»)، و آیات در این باره بسیار است؛ و در همهٔ آن‌ها این واژه مطلق آمده است، پس مقصود، چیرگی مطلق و رستگاریِ نامشروط است؛ یعنی دست یافتن به سعادت، رسیدن به حق، پیروزی بر شقاوت و نابود ساختنِ باطل در دنیا و آخرت؛ در دنیا با زندگی پاکیزه‌ای که در جامعه‌ای شایسته از اولیای خدا، در سرزمینی پاک‌شده از اولیای شیطان و بر پایهٔ تقوا و پرهیزگاری پدید می‌آید، و در آخرت در جوار پروردگار جهانیان.

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بیان

تفسیر آیه‌های ۵۵ و ۵۶ با هم

این دو آیه — چنان‌که می‌بینی — در میان آیاتی قرار گرفته‌اند که از ولایت اهل کتاب و کافران نهی می‌کنند؛ از این‌رو گروهی از مفسران اهل سنت کوشیده‌اند این دو آیه را از نظر سیاق با آیاتِ پیش و پس از خود هم‌راستا بدانند و برای همه، سیاقی یگانه در نظر بگیرند که هدف از آن، بیان وظیفهٔ مؤمنان دربارهٔ ولایتِ اشخاص یعنی ولایتِ نصرت (یاری‌رسانی متقابل) و نهی از ولایتِ یهود، نصارا و کافران است؛ و اینکه ولایت را تنها به خدای پاک و منزه، پیامبرش و آن مؤمنانی منحصر کنند که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند. به پندار آنان، اینان همان مؤمنان راستین‌اند؛ بنابراین منافقان و بیماردلان از دایره بیرون می‌روند و وجوب ولایت تنها برای مؤمنان حقیقی باقی می‌ماند. در نتیجه، این آیه بر مضمونی مانند مجموع این آیات دلالت خواهد کرد: خدای متعال می‌فرماید: «وَ اللّٰهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» (آل‌عمران: ۶۸؛ «و خدا سرپرست مؤمنان است»)، و خدای متعال می‌فرماید: «النَّبِيُّ أَوْليٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (احزاب: ۶؛ «پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است»)، و خدای متعال دربارهٔ مؤمنان می‌فرماید: «أُولٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ» (انفال: ۷۲؛ «آنان اولیا و یاران یکدیگرند»)، و خدای متعال می‌فرماید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» تا پایان آیه (توبه: ۷۱؛ «و مردان باایمان و زنان باایمان، اولیا و یاران یکدیگرند؛ به نیکی فرمان می‌دهند و از ناپسند بازمی‌دارند»). بر این پایه، حاصل آیه آن است که ولایتِ نصرت را برای خدا، پیامبرش و مؤمنان بر دیگر مؤمنان قرار دهد.

آری، تنها اشکال در جملهٔ حالیه‌ای باقی می‌ماند که در پیِ عبارت «وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاهَ » (و زکات می‌دهند) آمده است، یعنی عبارتِ «وَ هُمْ رٰاكِعُونَ » (در حالی که در رکوع‌اند)؛ ولی به ادعای آنان، این اشکال با حمل رکوع بر معنای مجازی‌اش برطرف می‌شود که همانا مفهوم عام است؛ یعنی خضوع در برابر خدای پاک و منزه، یا فرودستی و شکستگیِ حال بر اثر فقر و مانند آن. در این صورت معنای آیه چنین خواهد بود که: سرپرستان و یاران شما یهود و نصارا و منافقان نیستند؛ بلکه سرپرستان شما خدا، پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و در همهٔ این احوال، با فرمان‌برداری و اطاعت در پیشگاه ربوبی خاضعند؛ یا اینکه زکات می‌دهند در حالی که خود فقیر و تنگدستند. این خلاصه‌ای از سخن آنان است.

اما تدبر و دقت‌نظرِ کامل در این دو آیه و آیات پیرامون آن‌ها و سپس در کلیتِ سوره، نتیجه‌ای بر خلاف آنچه گفته‌اند به دست می‌دهد. نخستین بخش از سخن آنان که بطلانش آشکار می‌شود، ادعای وحدت سیاق آیات است و اینکه غرض آیات را پرداختن به مسئلهٔ ولایتِ نصرت و جدا ساختن حق از ناحق در این باره دانسته‌اند. زیرا هرچند مسلم است که این سوره در اواخر حیات پیامبر خدا (ص) و در حجةالوداع نازل شده، اما این نیز مسلم است که همهٔ آیات آن یکباره نازل نشده است؛ در میان آیاتِ سوره، آیاتی هست که بی‌تردید پیش از آن زمان نازل شده‌اند؛ هم مضامین خودِ آن‌ها بر این امر گواهی می‌دهد و هم روایاتِ اسباب نزول آن را تأیید می‌کند. بنابراین، صرفِ قرار گرفتنِ آیه‌ای پس از آیهٔ دیگر یا پیش از آن، هرگز بر وحدت سیاق دلالت ندارد؛ چنان‌که وجود نوعی تناسب میان دو آیه نیز دلیلی بر نزول هم‌زمانِ آن‌ها در یک نوبت یا یگانگیِ سیاقشان نیست.

افزون بر این، آیات پیشین — یعنی این فرمودهٔ الهی: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصٰارَىٰ أَوْلِيٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ» تا آخر آیه («ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یهود و نصارا را اولیای خود مگیرید، که برخی از آنان اولیای برخی دیگرند») — مؤمنان را از ولایت یهود و نصارا نهی می‌کند، و منافقان و بیماردلان را به خاطر شتافتن به سوی آنان و هواداری از ایشان سرزنش می‌نماید؛ بی آنکه کلام به‌هیچ‌وجه به خطاب قرار دادنِ یهود و نصارا و شنواندن سخن به آنان پیوند داشته باشد. این در حالی است که آیاتِ بعدی چنین نیست؛ یعنی این سخن پروردگار:

«يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفّٰارَ أَوْلِيٰاءَ » («ای کسانی که ایمان آورده‌اید! کسانی را که دین شما را به ریشخند و بازی گرفته‌اند — چه از اهل کتاب که پیش از شما بودند و چه کافران — اولیای خود مگیرید»).

«إلخ» (تا پایان آیه)؛ زیرا این آیه از ولایت (هم‌پیمانی و پیوند با) آنان نهی می‌کند و با فرمان به گفتگو با ایشان، به شرح حالشان می‌پردازد و سپس آنان را به نفاق و فسق سرزنش می‌نماید؛ پس هدف در این دو دسته از آیات، یعنی آیات پیشین و پسین، متفاوت است، و با این حال چگونه ممکن است سیاق آن‌ها یکی باشد؟!

افزون بر این، در بررسی آیات پیشین دانستی ــ یعنی فرمودهٔ خدای متعال: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصٰاريٰ أَوْلِيٰاءَ » (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، یهود و نصارا را اولیای خود مگیرید) و آیات پس از آن ــ که ولایتِ نصرت (هم‌پیمانی در یاری متقابل) با سیاق آن آیات سازگار نیست؛ و همچنین ویژگی‌های آیات و پیمان‌های مطرح‌شده در آن‌ها، به‌ویژه این فرمودهٔ خدا: «بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ» (برخی از آنان اولیای برخی دیگرند) و این فرمودهٔ او:

«وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» (و هر کس از شما با آنان پیوند ولایت ببندد، بی‌گمان از خودِ آنان خواهد بود) با ولایتِ نصرت تناسبی ندارد؛ زیرا بستن پیمان ولایتِ نصرت و شرط کردنِ یاری متقابل میان دو گروه، سبب نمی‌شود یکی از آن‌ها به دیگری تبدیل گردد و به او ملحق شود، و نه درست است که نهی از چنین پیمانی بدین صورت تعلیل شود که فلان گروه اولیای یکدیگرند؛ بر خلاف پیمان ولایتِ محبت و دوستی که آمیختگی درونی پدید می‌آورد؛ و پیوند روحی میان دو طرف ایجاد می‌کند، و به هر یک اجازه می‌دهد در شئون حیاتیِ روحی و جسمی دیگری تصرف و نفوذ کند، و موجب همگرایی دو گروه در اخلاق و کردار می‌گردد؛ همگرایی‌ای که ویژگی‌های هویتی و جمعی را از میان می‌برد.

گذشته از این، روا نیست پیامبر (ص) به‌معنای ولایتِ نصرت (یاور بودن)، ولیّ مؤمنان به شمار آید، بر خلاف عکس آن (که مؤمنان یاور پیامبر شمرده شوند)؛ زیرا این یاری‌رسانی که خدای پاک و منزه به آن اهمیت داده و قرآن کریم در آیات فراوانی از آن یاد کرده است، همان یاری‌رسانی در دین است. در این صورت، رواست گفته شود: دین از آنِ خداست، بدین معنا که او پدیدآورندهٔ آن و قانون‌گذارِ احکامش است؛ بنابراین پیامبر (ص) یا مؤمنان و یا هر دوی آنان به یاری دین فراخوانده می‌شوند، یا اینکه در آیینی که خدا تشریع فرموده، یاورانی برای خدا خوانده می‌شوند؛ مانند اینکه خدای متعال می‌فرماید: «قٰالَ الْحَوٰارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ» (حواریون گفتند: ما یاوران خداییم) [صف: ۱۴]، و خدای متعال می‌فرماید: «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ يَنْصُرْكُمْ» (اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری می‌فرماید) [محمد: ۷]، و خدای متعال می‌فرماید:

«وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِيثٰاقَ النَّبِيِّينَ -إلي أن قال: لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» (و آن‌گاه که خدا از پیامبران پیمان گرفت ــ تا آنجا که فرمود: ــ قطعاً به او ایمان آورید و حتماً یاری‌اش کنید) [آل عمران: ۸۱]، و آیاتی بسیار از این قبیل.

و نیز رواست گفته شود: دین از آنِ پیامبر (ص) است، بدین معنا که برای نمونه، آن حضرت دعوت‌کننده به دین و ابلاغ‌کنندهٔ آن است؛ یا اینکه دین از آنِ خدا و پیامبر اوست، به این معنا که قانون‌گذاری از خدا و راهنمایی از پیامبر است؛ از این رو مردم به یاری‌رسانی فراخوانده می‌شوند، یا مؤمنان به‌خاطر یاری‌رسانی ستوده می‌شوند؛ مانند اینکه خدای متعال می‌فرماید: «وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ» (و او را گرامی داشتند و یاری‌اش کردند) [اعراف: ۱۵۷]، و خدای متعال می‌فرماید: «وَ يَنْصُرُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» (و خدا و پیامبرش را یاری می‌کنند) [حشر: ۸]، و خدای متعال می‌فرماید: «وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا» (و کسانی که پناه دادند و یاری کردند) [انفال: ۷۲]، و آیاتی دیگر از این دست.

همچنین رواست گفته شود: دین برای پیامبر (ص) و همهٔ مؤمنان است، بدین معنا که همگی مکلف به احکام آن و عمل‌کننده به آن هستند؛ در این صورت بیان می‌شود که خدای پاک و منزه ولیّ و یاور آنان است؛ مانند اینکه خدای متعال می‌فرماید: «وَ لَيَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ يَنْصُرُهُ» (و بی‌گمان، خدا کسی را که او را یاری کند، یاری می‌فرماید) [حج: ۴۰]، و خدای متعال می‌فرماید: «إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهٰادُ» (ما پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان برمی‌خیزند، قطعاً یاری می‌رسانیم) [غافر: ۵۱]، و خدای متعال می‌فرماید: «وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ» (و یاری‌کردنِ مؤمنان حقی بر عهدهٔ ما بود) [روم: ۴۷]، و آیات بسیار دیگری از این قبیل.

اما به‌هیچ‌وجه روا نیست که دین تنها به مؤمنان نسبت داده شود و آنان اصل و محور دین شمرده شوند و پیامبر (ص) برکنار از آن انگاشته شود، و آن‌گاه آن حضرت در آنچه از آنِ مؤمنان است یاورشان به شمار آید؛ زیرا هیچ کرامت دینی‌ای نیست مگر اینکه پیامبر (ص) به نیکوترین وجه در آن با مؤمنان شریک است و برترین سهم را در آن دارد؛ از همین روست که در سراسر قرآن حتی در یک آیه هم نمی‌یابیم که پیامبر (ص) را یاور مؤمنان شمرده باشد، و حاشا از ساحتِ کلام الهی که در رعایت ادبِ والای خود سهل‌انگاری روا دارد!

و این از استوارترین دلایل است بر اینکه مقصود از ولایتی که در قرآن به پیامبر (ص) نسبت داده شده، همان ولایتِ تصرف (سرپرستی و اولویت در ادارهٔ امور) یا ولایتِ محبت و دوستی است؛ مانند اینکه خدای متعال می‌فرماید: «النَّبِيُّ أَوْلَيٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است):

[احزاب: ۶]، و خدای متعال می‌فرماید: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا » (تنها ولیّ شما خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده‌اند...) (تا پایان آیه)؛ زیرا در اینجا خطاب متوجه مؤمنان است، و چنان‌که دانستی، به‌حساب‌آوردنِ پیامبر (ص) به‌عنوان ولیّ مؤمنان به‌معنای ولایتِ نصرت (یاور بودن برای آنان) هیچ معنایی ندارد.

پس روشن شد که این دو آیه، یعنی این کلام خدای متعال که می‌فرماید: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ » تا پایان دو آیه، با سیاقِ پیش از خود هم‌داستان نیستند، حتی اگر فرض شود که آن سیاق به موضوعِ ولایتِ نصرت (یاری‌رسانی) پرداخته است. و این سخن خدای متعال در پایان آیهٔ دوم تو را نفریبد که می‌فرماید: «فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ » (بی‌گمان حزب خدا پیروزند)؛ چرا که پیروزی، همان‌گونه که با ولایت به معنای نصرت و یاری تناسب دارد، با ولایتِ تصرف (سرپرستی و تدبیر امور) و نیز ولایتِ محبت و دوستی سازگار است، و پیروزیِ دینی که نهایت آرزوی دین‌داران است، از پیوندِ مؤمنان با خدا و پیامبرش — به هر وسیله‌ای که این پیوند برقرار شود و تحقق یابد — حاصل می‌شود. و خدای پاک و منزه با وعدهٔ صریح خویش این نکته را به گوش آنان رسانده، آنجا که فرموده است: «كَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي» (مجادله: ۲۱؛ خدا مقدر کرده است که بی‌گمان من و فرستادگانم پیروز خواهیم شد)، و فرمود: «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ» (صافات: ۱۷۳؛ و به‌راستی وعدهٔ قطعیِ ما از پیش برای بندگانِ فرستاده‌مان رقم خورده است که بی‌تردید آنان یاری‌شدگانند و قطعاً سپاه ما پیروزند).

افزون بر این، روایات از طرق شیعه و اهل‌سنت بسیار فراوان است که این دو آیه دربارهٔ امیرالمؤمنین علی(ع) نازل شده است، آن‌گاه که در حال نماز، انگشتر خود را صدقه داد؛ بنابراین، این دو آیه خاص هستند و عمومیت ندارند، و به‌خواست خدای متعال، نقل بیشتر روایاتی که در این باره وارد شده، در بحث رواییِ آینده خواهد آمد.

و اگر در تفسیر آیه‌ای بر پایهٔ اسبابِ نزولِ مأثور، روی‌گردانی از چنین روایاتی با همهٔ فراوانی و انباشتگی‌شان درست باشد، دیگر تکیه بر هیچ‌یک از اسباب نزولِ نقل‌شده در هیچ آیه‌ای از قرآن صحیح نخواهد بود، و این مطلبی روشن است. از این رو، هیچ دلیلی ندارد که این دو آیه را عام بدانیم و آن‌ها را بر ارادهٔ ولایتِ مؤمنان بر یکدیگر حمل کنیم.

آری، در این روایات اشکال گرفته‌اند — در حالی که با وجود فراوانیِ بسیارشان شایسته نبود در آن‌ها اشکال شود — نخست به این‌که: این روایات با سیاقِ آیات که در ولایتِ نصرت (یاری‌رسانی) ظاهر است منافات دارد، چنان‌که پیش‌تر به آن اشاره شد؛ دوم آن‌که: لازمهٔ آن‌ها به‌کاربردن لفظِ جمع و اراده‌کردنِ فردی یگانه است، چرا که مراد از «الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ» «إلخ» (کسانی که ایمان آورده‌اند، آنان که نماز برپا می‌دارند... تا پایان آیه) بنا بر این فرض، تنها علی(ع) است و قواعدِ لغت با چنین کاربردی سازگار نیست؛ و سوم:

آنان گفته‌اند: پس متعین و لازم است که آیه عام گرفته شود، و برای مقصودی چون قصرِ قلب (دگرگون ساختن باور وارونهٔ مخاطب) یا قصرِ اِفراد (ردّ باور به اشتراک و اثبات انحصار) آورده شده باشد؛ زیرا منافقان در دوستی و هم‌پیمانی با اهل کتاب شتاب می‌ورزیدند و بر آن تأکید می‌کردند؛ پس خدا از این کار نهی فرمود و بیان کرد که سرپرستان و یارانِ آنان تنها خدا، پیامبرش و مؤمنانِ راستین هستند، نه اهل کتاب و منافقان.

اما تدبر در این آیه و آیاتِ نظیر آن، سبب فروریختن و بی‌اعتباریِ همهٔ این وجوهِ یادشده می‌شود:

اما قرار داشتنِ این آیه در سیاقِ ولایتِ نصرت و لزومِ حملِ آن بر این معنا؛ دانستی که این آیات اصلاً برای چنین مقصودی نیامده‌اند، و حتی اگر فرض شود که آیاتِ پیش از این آیه برای بیان مسألهٔ ولایتِ نصرت پشت سر هم آمده‌اند، این آیه در این مقصود با آن‌ها شریک نیست.

ای کاش می‌دانستم اینان دربارۀ آیاتی نظیر این کلام چه می‌گویند که خدای متعال می‌فرماید: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيٰاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ -إلي أن قال:- تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ» (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی مگیرید که با آنان پیوند محبت برقرار سازید... پنهانی به آنان پیام دوستی می‌فرستید؛ ممتحنه: ۱)، در حالی که ثابت و مسلم است که مقصود از آن، حاطب بن ابی‌بلتعه در نامه‌نگاری‌اش به قریش بوده است؟ و نیز این سخن که خدای متعال می‌فرماید: «يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَي الْمَدِينَهِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (می‌گویند: اگر به مدینه بازگردیم، بی‌گمان آن‌که عزیزتر است خوارترین را از آن بیرون خواهد کرد؛ منافقون: ۸)،

در حالی که مسلم است گویندۀ آن، عبدالله بن اُبَیّ بن سَلول [یک نفر] بوده است؟ و کلام دیگر که خدای متعال می‌فرماید: «يَسْئَلُونَكَ مٰا ذٰا يُنْفِقُونَ» (از تو می‌پرسند چه چیزی انفاق کنند؛ بقره: ۲۱۵)، در حالی که پرسش‌کننده یک نفر بود؟ و نیز این سخن که خدای متعال می‌فرماید: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِيَهً» (کسانی که اموالشان را در شب و روز، پنهان و آشکار انفاق می‌کنند؛ بقره: ۲۷۴)، در حالی که در روایات آمده که انفاق‌کننده [یک نفر یعنی] علی یا ابوبکر بوده است؟ و موارد بسیار دیگری از این دست.

و شگفت‌انگیزتر از همه، این سخن است که خدای متعال می‌فرماید: «يَقُولُونَ نَخْشيٰ أَنْ تُصِيبَنٰا دٰائِرَهٌ » (می‌گویند: می‌ترسیم حادثۀ ناگواری به ما برسد؛ مائده: ۵۲)؛ در حالی که بر پایۀ آنچه در سبب نزول آیه روایت کرده و همگان با پذیرش تلقی نموده‌اند، گویندۀ این سخن تنها عبدالله بن اُبَیّ بوده است، و جالب آن‌که این آیه در میان همین آیاتی واقع شده که اکنون مورد بحث است.

اگر گفته شود: این موارد خالی از این نبوده که افرادی هم‌رأی با آنان بوده یا به کارهایشان رضایت داشته‌اند، از این رو خدای متعال از آنان و هر که به آنان ملحق شود با صیغۀ جمع تعبیر آورده است؛ در پاسخ گفته می‌شود: حاصل این سخن، پذیرشِ جوازِ کاربرد صیغۀ جمع برای مفرد به‌خاطر وجود یک نکتۀ بلاغی و مجوّز در زبان عربی است. پس بگذارید آیۀ مورد بحث نیز — یعنی فرمودۀ خدای متعال: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاٰهَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاهَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ » (و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حالی که در رکوع‌اند زکات می‌دهند؛ مائده: ۵۵) — بر همین مجرا روان باشد و آن نکته، اشاره به این حقیقت باشد که انواع کرامت‌های دینی — از جمله ولایتِ یادشده در این آیه — بدون دلیل و به‌گزاف به برخی مؤمنان اختصاص نیافته، بلکه تنها تابعِ پیشگامی در اخلاص و عمل است و نه چیز دیگر.

افزون بر این، بیشتر ناقلانِ این اخبار، صحابۀ پیامبر (ص) و تابعانی هستند که به روزگارِ آنان پیوسته بودند؛ و آنان از گروه عرب‌های اصیل و فصیحی بودند که زبانشان تباه نشده و زبان و گویش‌شان با بیگانگان درنیامیخته بود. اگر این شیوۀ کاربرد [آوردن لفظ جمع برای مفرد] در زبان عربی روا نبود و اهل زبان با آن آشنایی نداشتند، طبع آنان هرگز آن را نمی‌پذیرفت و خودِ آنان برای اشکال‌گرفتن و اعتراض به آن سزاوارتر بودند؛ در حالی که چنین اعتراضی از هیچ‌یک از آنان نقل نشده است.

و اما این سخنِ مخالفان که «صدقه‌دادن انگشتر، زکات نامیده نمی‌شود»، پاسخش این است که تعین‌یافتن لفظ «زکات» در معنای اصطلاحی، در عرفِ متشرعه (اصطلاح مسلمانان دین‌دار) پس از نزول قرآن و با واجب‌شدن و تشریع آن در دین پدید آمد؛ ولی معنایی که لغت به دست می‌دهد، از زکاتِ اصطلاحی در عرف شرع گسترده‌تر است و هنگام کاربردِ مطلق یا در کنار نماز آمدن، هم‌معنای «انفاقِ مال برای رضای خدا» است؛ چنان‌که این مطلب از گزارش‌های قرآن دربارۀ پیامبران گذشته آشکار می‌شود؛ مانند سخن خدای متعال دربارۀ ابراهیم، اسحاق و یعقوب که می‌فرماید: «وَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرٰاتِ وَ إِقٰامَ الصَّلاٰهِ وَ إِيتٰاءَ الزَّكٰاهِ» (و به آنان انجام‌دادن کارهای نیک و برپاداشتن نماز و پرداختن زکات را وحی کردیم؛ انبیاء: ۷۳)، و فرمودۀ خدای متعال دربارۀ اسماعیل: «وَ كٰانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰهِ وَ الزَّكٰاهِ وَ كٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا» (و همواره کسان خود را به نماز و زکات فرمان می‌داد و نزد پروردگارش پسندیده بود؛ مریم: ۵۵)، و فرمودۀ خدای متعال به نقل از حضرت عیسی (ع) در گهواره: «وَ أَوْصٰانِي بِالصَّلاٰهِ وَ الزَّكٰاهِ مٰا دُمْتُ حَيًّا» (و تا زنده‌ام مرا به نماز و زکات سفارش فرمود؛ مریم: ۳۱)؛ و روشن است که در آیین‌های آن پیامبران، زکات مالی به همان معنایی که در اسلام اصطلاح شده است وجود نداشته است.

و نیز مانند این سخن که خدای متعال می‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّٰي وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰي» (به‌راستی رستگار شد آن‌که خود را پاکیزه ساخت، و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد؛ اعلی: ۱۵)، و فرمودۀ خدای متعال: «الَّذِي يُؤْتِي مٰالَهُ يَتَزَكّٰي» (کسی که مال خود را می‌بخشد تا پاکی یابد؛ لیل: ۱۸)، و فرمودۀ خدای متعال: «الَّذِينَ لاٰ يُؤْتُونَ الزَّكٰاهَ وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ كٰافِرُونَ» (همان کسانی که زکات نمی‌پردازند و آنان به آخرت کافرند؛ حم‌السجده [فصلت]: ۷)، و فرمودۀ خدای متعال: «وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكٰاهِ فٰاعِلُونَ» (و کسانی که زکات را می‌پردازند؛ مؤمنون: ۴)، و جز این‌ها از آیاتی که در سوره‌های مکی واقع شده‌اند، به‌ویژه سوره‌هایی که در اوایل بعثت نازل شدند چون سورۀ حم‌السجده و غیر آن، در حالی که هنوز زکات اصطلاحی تشریع نشده بود. پس ای کاش می‌دانستم مسلمانان از این آیات چه برداشتی داشتند دربارۀ واژۀ «زکات»؟

هرگاه ولایت—که همان نزدیکیِ ویژه است—در امور معنوی فرض شود، لازمه‌اش آن است که ولی نسبت به کسی که بر او ولایت دارد، اختیاری دارد که دیگران جز با واسطهٔ او ندارند؛ پس هرگونه تصرف در شئونِ فردِ تحت ولایت که جانشینیِ دیگری در آن روا باشد، تنها ولی جانشین او می‌شود نه کسی دیگر؛ مانند ولیّ میت، چرا که ترکه و مالی را که میت حق داشت بر پایهٔ مالکیت در آن تصرف کند، وارثِ او که ولیّ به شمار می‌رود، حق دارد با ولایتِ ارث در آن تصرف نماید. ولیّ کودک خردسال نیز با ولایت خود، با تدبیر امور مالی کودک در شئون او تصرف می‌کند، و ولیِ یاری‌رسان حق دارد در کار یاری‌شونده با تقویت او در دفاع تصرف کند، و خدای پاک و منزه ولیّ بندگان خویش است که کارشان را در دنیا و آخرت تدبیر می‌کند و ولیّ دیگری جز او نیست؛ و او ولیّ مؤمنان در تدبیر کار دینشان با هدایت، دعوت، توفیق، یاری و جز این‌هاست؛ و پیامبر ولیّ مؤمنان است از آن جهت که حق دارد با تشریع و قضاوت، در میان آنان و به سود و زیانشان حکم کند؛ و حاکم ولیّ مردم است با حکم‌رانی در میان آنان به اندازهٔ گسترهٔ حکومتش؛ و بر همین قیاس است دیگر موارد ولایت مانند ولایت آزادسازی بنده (عِتق)، ولایت هم‌پیمانی (حِلف)، ولایت پناه‌دادن و همسایگی (جِوار)، ولایت طلاق، ولایت پسرعمو، ولایتِ دوستی و محبت، ولایت‌عهدی و مانند این‌ها. و سخن خدا که می‌فرماید: «يُوَلُّونَ الْأَدْبٰارَ » یعنی پشت‌های خود را رو به میدان نبرد قرار می‌دهند [و بدان پشت می‌کنند]؛ و فرمودهٔ او: «تَوَلَّيْتُمْ » یعنی از پذیرش آن روی گرداندید، یعنی با اعراض از آن، خود را در جهتی مخالف آن قرار دادید یا چهره‌هایتان را با روی‌گردانی به سمتی دیگر گرداندید. پس چکیدهٔ معنای ولایت در موارد کاربردش، گونه‌ای نزدیکی است که نوعی حق تصرف و مالکیتِ تدبیر را پدید می‌آورد.

و سیاق کلام در فرمودهٔ خدای متعال: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا » تا آخر آیه، مشتمل بر نکته‌ای است که بر یگانگی معنای ولایت در آن دلالت دارد؛ چرا که در عبارت «اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا » موارد را یکی پس از دیگری شمرده و همه را به واژهٔ «وَلِيُّكُمُ » (سرپرست و صاحب‌اختیار شما) اسناد داده است و ظاهرش این است که ولایت در همهٔ آن‌ها به یک معناست. همچنین فرمودهٔ او در آیهٔ بعد: «فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ » (بی‌تردید حزب خدا همان پیروزمندانند) این نکته را تأیید می‌کند؛ زیرا اشاره دارد یا دلالت می‌کند بر این‌که همهٔ پذیرندگانِ ولایت، به سبب قرار گرفتن زیر چتر ولایتِ الهی، حزب خدا هستند؛ بنابراین، ولایت رسول و مؤمنان نیز دقیقاً از سنخ ولایت خداست.

و خدای پاک و منزه برای خود از ولایت، ولایت تکوینی را یاد کرده است؛ همان ولایتی که تصرف در هر چیز و تدبیر کار آفرینش را به هر گونه که بخواهد و به هر کیفیتی که اراده کند، برای او نافذ و محقق می‌سازد. خدای متعال می‌فرماید: «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيٰاءَ فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِيُّ» (شوری: ۹؛ آیا به جای او اولیا و سرپرستانی برگزیده‌اند؟ پس تنها خدا سرپرست و ولیّ راستین است) و می‌فرماید: «مٰا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاٰ شَفِيعٍ أَ فَلاٰ تَتَذَكَّرُونَ» (سجده: ۴؛ برای شما جز او هیچ سرپرست و شفاعت‌کننده‌ای نیست، آیا پند نمی‌گیرید؟) و می‌فرماید: «أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَهِ» (یوسف: ۱۰۱؛ تو در دنیا و آخرت ولیّ و کارسازِ منی) و می‌فرماید: «فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِيٍّ مِنْ بَعْدِهِ» (شوری: ۴۴؛ پس برای او بعد از خدا هیچ سرپرستی نخواهد بود). و در معنای همین آیات است فرمودهٔ او: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (ق: ۱۶؛ و ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم)، و فرمودهٔ او: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال: ۲۴؛ و بدانید که خدا میان آدمی و دل او حائل می‌شود).

و چه بسا ولایت یاری و نصرت نیز که خدا برای خود یاد کرده است به همین باب ملحق شود؛ در آنجا که می‌فرماید: «ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ مَوْلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكٰافِرِينَ لاٰ مَوْليٰ لَهُمْ» (محمد: ۱۱؛ این بدان سبب است که خدا مولا و کارسازِ مؤمنان است و کافران هیچ مولایی ندارند)، و فرمودهٔ او: «فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ مَوْلاٰهُ» (تحریم: ۴؛ پس بی‌گمان خدا خودْ مولای اوست)، و در معنای همین است فرمودهٔ او: «وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ» (روم: ۴۷؛ و یاریِ مؤمنان حقّی بر عهدهٔ ما بود).

بحث روایی

تفسیر آیه‌های ۵۵ و ۵۶ با هم

در کتاب «کافی»، از علی بن ابراهیم، از پدرش، از ابن ابی‌عمیر، از عمر بن اُذَینه، از زراره، فُضَیل بن یسار، بُکَیر بن اَعیَن، محمد بن مسلم، بُرَید بن معاویه و ابوالجارود، همگی از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: خدای عزّوجلّ پیامبرش را به ولایت علی فرمان داد و بر او نازل کرد: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا-اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاٰهَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاهَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ » (همانا ولیّ شما تنها خدا و پیامبر او و کسانی هستند که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانی که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند)، و ولایت اولی‌الامر (صاحبان امر) را واجب فرمود، ولی مردم ندانستند که آن چیست؛ پس خداوند به محمد (ص) دستور داد تا ولایت را برایشان تبیین کند، همان‌گونه که نماز، زکات، روزه و حج را برای آنان تبیین فرمود.

چون این دستور از جانب خدا به پیامبر خدا (ص) رسید، سینهٔ آن حضرت تنگ شد و بیم آن داشت که مردم از دینشان برگردند و او را تکذیب کنند؛ پس سینه‌اش به تنگی آمد و با پروردگار عزّوجلّ خود راز گفت. آن‌گاه خدای عزّوجلّ به او وحی فرمود: «يٰا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ-وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّٰاسِ» (ای پیامبر! آنچه را از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده ابلاغ کن، و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده‌ای؛ و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه می‌دارد [مائده: ۶۷]). پس پیامبر فرمان خدای عزّ ذکرُه را آشکار ساخت و در روز غدیر خم برای [اعلام] ولایت علی (ع) به پا خاست و ندا داد: «الصَّلاةَ جامِعَة» (نماز برپاست، گرد آیید!) و به مردم دستور داد که حاضران به غایبان برسانند.

عمر بن اذینه می‌گوید: همهٔ آنان به‌جز ابوالجارود گفتند که امام باقر (ع) فرمود: و این واجب، آخرین فریضه بود و ولایت، آخرینِ واجبات شمرده می‌شد؛ پس خدای عزّوجلّ نازل فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي » (امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم [مائده: ۳]). امام باقر (ع) فرمود: خدای عزّوجلّ می‌فرماید: پس از این، فریضه‌ای بر شما فرو نمی‌فرستم؛ چراکه واجبات را برای شما کامل گردانیده‌ام.

آن‌گاه پیامبر (ص) فرمود: «علی پس از من ولیّ و سرپرست شماست.» گفتند: به پروردگاریِ خدا، پیامبریِ محمد و به ولایت علی بن ابی‌طالب راضی و خشنودیم. پس خدای عزّوجلّ نازل فرمود: «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا-فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ » (و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند به ولایت بپذیرد [پیروز است]، چراکه حزب خدا بی‌گمان هم آنان پیروزمندانند)، تا پایان حدیث.

نسبت دادن شأن نزولِ آیه‌ای که دربارهٔ علی (ع) نازل شده به همهٔ امامان (ع)، از آن روست که آنان اهل یک خاندانند و حقیقت امر و هدایتشان یکی است.

و در تفسیر ثعلبی آمده است: ابوالحسن محمد بن قاسم فقیه به ما خبر داد و گفت: عبدالله بن احمد شعرانی برای ما حدیث کرد و گفت: ابوعلی احمد بن علی بن رزین به ما خبر داد و گفت: مظفر بن حسن انصاری برای ما حدیث کرد و گفت: سَریّ بن علی ورّاق برای ما حدیث کرد و گفت: یحیی بن عبدالحمید جِمّانی از قیس بن ربیع، از اَعمَش، از عبایة بن رِبعی روایت کرد که گفت: عبدالله بن عباس — رضی الله عنه — در حالی که کنار چاه زمزم نشسته بود و می‌گفت «پیامبر خدا فرمود»، برای ما روایت کرد که در این هنگام مردی با عمامه‌ای بر سر وارد شد؛ پس چنان شد که ابن‌عباس نمی‌گفت «پیامبر خدا فرمود»، مگر اینکه آن مرد نیز می‌گفت «پیامبر خدا فرمود».

ابن‌عباس به او گفت: تو را به خدا سوگند می‌دهم، تو کیستی؟ گفت: عمامه را از چهره‌اش کنار زد و گفت: ای مردم! هر که مرا می‌شناسد که شناخته است، و هر که مرا نمی‌شناسد بداند که من جُندَب بن جُناده، از حاضران در نبرد بدر، یعنی ابوذر غِفاری هستم؛ با این دو گوش خود از پیامبر خدا شنیدم — وگرنه هر دو کر باد! — و با این دو چشم خود او را دیدم — وگرنه هر دو کور باد! — که می‌فرمود:

«علي قائد البرره و قاتل الكفره،منصور من نصره،مخذول من خذله» (علی پیشوای نیکوکاران و نابودکنندهٔ کافران است؛ هر کس او را یاری کند یاری می‌شود، و هر کس دست از یاری‌اش بکشد خوار و بی‌یاور می‌ماند.)

[ابوذر ادامه داد:] بدانید که من روزی از روزها با پیامبر خدا نماز ظهر گزاردم. نیازمندی در مسجد درخواست کمک کرد، اما کسی چیزی به او نداد. آن نیازمند دستش را به سوی آسمان برداشت و گفت: «بار خدایا، گواه باش که من در مسجد پیامبر خدا درخواست کمک کردم و هیچ‌کس چیزی به من نداد!» علی در حال رکوع بود؛ پس با انگشت کوچکِ دست راست خود — که در آن انگشتری داشت — به او اشاره کرد. نیازمند پیش آمد و انگشتر را از انگشتش برگرفت، و این ماجرا پیش چشم پیامبر (ص) رخ داد. هنگامی که پیامبر از نمازش فارغ شد، سر به سوی آسمان برداشت و گفت: «اللَّهُمَّ مُوسَى سَأَلَكَ فَقَالَ: رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي، وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي، وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي، وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي، وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي» (طه: ۲۵-۳۲: بار خدایا، موسی از تو درخواست کرد و گفت: پروردگارا، سینه‌ام را گشاده گردان، کارم را آسان ساز، گره از زبانم بگشای تا سخنم را بفهمند، و برای من وزیری از خاندانم قرار ده: هارون برادرم را؛ پشتم را به او محکم کن و او را در کارم شریک گردان)؛ «فَأَنْزَلْتَ عَلَيْهِ قُرْآنًا نَاطِقًا: سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ، وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآيَاتِنَا» (قصص: ۳۵: پس قرآنی گویا بر او نازل کردی که: به‌زودی بازویت را به برادرت نیرومند می‌سازیم و برای هر دوی شما برتری و قدرتی قرار می‌دهیم تا با معجزات و نشانه‌های ما هرگز به شما دست نیابند).

«اللهم و أنا محمد نبيك و صفيك،اللهم و اشرح لي صدري و يسر لي أمري، و اجعل لي وزيرا من أهلي عليا اشدد به ظهري» (بار خدایا، من نیز محمّد، پیامبر و برگزیدهٔ توأم؛ خدایا، سینه‌ام را گشاده دار، کارم را برایم آسان کن، و از خاندانم علی را وزیر و یاورم قرار ده و پشتم را به او محکم ساز.)

و در کتاب «الجمع بين الصّحاح الستّة» نوشتهٔ زَرین، در جزء سوم ذیل تفسیر سورهٔ مائده، دربارهٔ این کلام خدای متعال که می‌فرماید: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ » (تا آخر آیه؛ مائده: ۵۵)، از صحیح نسائی به نقل از ابن‌سلام آمده است:

سپس بلال برای نماز ظهر اذان گفت و مردم برای نماز برخاستند؛ جمعی در سجده و جمعی در رکوع بودند که نیازمندی آمد و درخواست کمک کرد. علی در حالی که در رکوع بود، انگشترش را به او داد. آن نیازمند پیامبر خدا (ص) را باخبر ساخت و پیامبر خدا (ص) این آیات را بر ما تلاوت فرمود: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا-اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاٰهَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاهَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ- وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا-فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ » (مائده: ۵۵-۵۶: جز این نیست که سرپرست شما تنها خدا، پیامبر او و مؤمنانی هستند که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند. و هر کس ولایت خدا، پیامبر او و مؤمنان را بپذیرد، [پیروز است؛ زیرا] بی‌گمان حزب خدا همان پیروزمندانند).

و در کتاب «مناقب» ابن‌مَغازِلیِ شافعی، در تفسیر این سخن خدای متعال که می‌فرماید: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ » (تا آخر آیه؛ مائده: ۵۵)، آمده است: محمد بن احمد بن عثمان به ما خبر داد و گفت: ابوبکر احمد بن ابراهیم بن شاذانِ بزّاز با اجازهٔ نقل به ما خبر داد و گفت: حسن بن علی عَدَوی برای ما حدیث کرد و گفت: سلمة بن شبیب برای ما حدیث کرد و گفت: عبدالرزاق برای ما حدیث کرد و گفت: مجاهد از ابن‌عباس به ما خبر داد که دربارهٔ این فرمودهٔ خدای متعال:

«در چه حالی آن را به تو بخشید؟» گفت: «در حالی که در رکوع بود به من داد.» پس پیامبر(ص) تکبیر گفت و سپس تلاوت فرمود: «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ-(وَ الَّذِينَ آمَنُوا)فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ » (و هر کس خدا و پیامبرش [و مؤمنان] را به سرپرستی برگزیند، [پیروز است،] چراکه بی‌گمان حزب خدا همواره غالب‌اند [مائده: ۵۶]). آن‌گاه حسان بن ثابت شروع به سرودن کرد و گفت:

«أَبَا حَسَنٍ تَفْدِيكَ نَفْسِي وَ مُهْجَتِي» (ای اباالحسن، جان و خونِ دلم فدای تو باد!).

«و كل بطيء في الهدي و مسارع»؛ و جانِ هر کس که در راه هدایت کندرو یا پرشتاب است!

«أ يذهب مدحي و المحبين ضائعا»؛ آیا ستایش من و دیگر دوستداران تباه می‌شود،

«و ما المدح في ذات الإله بضائع؟»؛ در حالی که ستایش در راه ذات خدا هرگز تباه نمی‌شود؟

«فأنت الذي أعطيت إذ كنت راكعا»؛ تو همان کسی هستی که در حال رکوع بخشش کردی،

«فدتك نفوس القوم يا خير راكع»؛ جان‌های این قوم فدایت باد ای بهترین رکوع‌کننده!

«بخاتمك الميمون يا خير سيد»؛ با بخشیدنِ انگشتر پربرکتت ای بهترین سرور،

«و يا خير شار ثم يا خير بائع»؛ و ای بهترین خریدار و ای بهترین فروشنده!

«فأنزل فيك الله خير ولاية»؛ پس خداوند بهترین ولایت را دربارهٔ تو نازل فرمود،

«و بينها في محكمات الشرائع»؛ و آن را در احکام استوار شرایع آشکار ساخت.

و حموینی با سند خود از ابوهدبه ابراهیم بن هدبه روایت کرده است که گفت: انس بن مالک به ما خبر داد:

«أن سائلا أتى المسجد و هو يقول: من يقرض الملي الوفي؟ و علي راكع يقول بيده خلفه للسائل: أن اخلع الخاتم من يدي، قال: فقال النبي ص: يا عمر وجبت، قال:»؛ نیازمندی به مسجد آمد و می‌گفت: «کیست که به آن بی‌نیازِ وفادار وام دهد؟» و علی در حال رکوع با دست خود از پشت سر به سائل اشاره کرد که: «انگشتر را از دستم بیرون بکش». راوی گوید: پیامبر (ص) فرمود: «ای عمر، واجب شد!» [عمر] گفت:

«بأبي و أمي يا رسول الله ما وجبت؟ قال(ص): وجبت له الجنة، و الله ما خلعه من يده حتى خلعه من كل ذنب و من كل خطيئة.»؛ «پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، چه چیزی واجب شد؟» فرمود: «بهشت بر او واجب شد؛ به خدا سوگند آن را از دستش بیرون نیاورد مگر آنکه خداوند او را از هر گناه و خطایی پیراست.»

و از همان کتاب، با سندش از زید بن علی بن الحسین، از پدرش، از جدش روایت شده که گفت: شنیدم عمار یاسر (که خدا از او خشنود باد) می‌گفت: سائلی نزد علی بن ابی‌طالب ایستاد، در حالی که او در نماز مستحب به رکوع رفته بود. علی انگشترش را درآورد و به آن سائل داد. سائل نزد پیامبر خدا (ص) آمد و این ماجرا را به اطلاع ایشان رساند. پس این آیه بر پیامبر (ص) نازل شد: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا-اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاٰهَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاهَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ » (تنها سرپرست شما خداست و پیامبرش و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانی که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند). پیامبر خدا (ص) آن را تلاوت فرمود و سپس فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه» (هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست).

و از حافظ ابونعیم، از ابوزبیر، از جابر (که خدا از او خشنود باد) روایت است که گفت: عبدالله بن سلام آمد و همراهش گروهی بودند که شکایت می‌کردند از زمان مسلمان‌شدنشان، مردم از آن‌ها دوری می‌کنند. پیامبر خدا (ص) فرمود: «سائلی را نزد من بیاورید». پس وارد مسجد شدیم و نیازمندی به ایشان نزدیک شد. پیامبر به او فرمود: «آیا کسی چیزی به تو داده است؟» گفت: «آری، از کنار مردی در حال رکوع گذشتم و او انگشترش را به من داد». پیامبر فرمود: «برو و او را به من نشان بده». جابر گفت: پس رفتیم و دیدیم علی ایستاده است. سائل گفت: «همین شخص بود». پس نازل شد: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ » (تنها سرپرست شما خدا و پیامبر اوست).

و از همان کتاب، از موسی بن قیس حضرمی، از سلمة بن کهیل روایت است که گفت: علی در حالی که در رکوع بود انگشترش را صدقه داد، پس نازل شد: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ » (الآیة ) (تنها سرپرست شما خدا و پیامبر اوست... تا آخر آیه).

و از همان کتاب، از عوف بن عبید بن ابی‌رافع، از پدرش، از جدش [ابورافع] روایت است که گفت: بر پیامبر خدا (ص) وارد شدم، در حالی که خوابیده بود و به ایشان وحی می‌شد؛ و ناگهان ماری را در گوشهٔ خانه دیدم. خوش نداشتم وارد شوم و ایشان را بیدار کنم؛ از این رو میان ایشان و مار دراز کشیدم تا اگر گزندی پیش آید، به من برسد نه به ایشان. پیامبر بیدار شد در حالی که این آیه را تلاوت می‌کرد:

«إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ » (تنها سرپرست شما خدا و پیامبر اوست).

[ابورافع] گفت: پیامبر فرمود: «الحمد لله» (سپاس خدای را)، و به کنار من آمد و فرمود: «چرا اینجا دراز کشیده‌ای؟» گفتم: به خاطر این مار. فرمود: «به سوی آن برو و آن را بکش». پس من آن را کشتم.

سپس دستم را گرفت و فرمود: «ای ابورافع، پس از من گروهی خواهند بود که با علی می‌جنگند؛ پیکار با آنان حقّی بر عهدهٔ خداست (تکلیفی الهی است). پس هر کس نتوانست با دست با آنان بجنگد، با زبانش بجنگد، و هر کس نتوانست با زبان بجنگد، با دلش [نفرت بورزد و مخالفت کند]؛ و فراتر از این، [مرتبه‌ای از ایمان] نیست».

می‌گویم: روایت‌ها دربارهٔ نزول این دو آیه در داستانِ صدقه‌دادنِ انگشتر بسیار است. ما چند مورد از آن‌ها را از کتاب «غاية المرام» بحرانی آوردیم، و این روایات در کتاب‌هایی که او از آن‌ها نقل کرده نیز موجود است؛ و ما تنها به آن‌هایی بسنده کردیم که لحن و تعبیرشان در بازگویی ماجرا تفاوتی داشت.

و گروهی از صحابه در نقل آن اشتراک دارند، مانند ابوذر، ابن‌عباس، انس بن مالک، عمار، جابر، سلمة بن کهیل، ابورافع و عمرو بن عاص؛ و نیز [امام] علی و [امام] حسین، و همچنین [امامان] سجاد، باقر، صادق، هادی و دیگر امامان اهل‌بیت (ع).

پیشوایان تفسیر روایی (مأثور) مانند احمد، نسائی، طبری، طبرانی، عبد بن حمید و دیگر حافظان و پیشوایان حدیث نیز بر نقل این روایت بدون رد و انکار همداستان شده‌اند؛ و متکلمان نیز صدور روایت را مسلّم دانسته‌اند، و فقیهان آن را در بحثِ نماز ذیل مسئلهٔ «فعل کثیر» (کار بسیار در نماز) و در مسئلهٔ «هل تسمي صدقه التطوع زكاه» (آیا صدقهٔ مستحب، زکات نامیده می‌شود؟) آورده‌اند. استوانه‌های ادبیات از میان مفسران، مانند زمخشری در «الکشاف» و ابوحیان در تفسیر خود، و نیز راویان و ناقلانی که اهل زبان عربی بوده‌اند، در درستیِ انطباق آیه بر این روایت هیچ مناقشه‌ای نکرده‌اند.

بنابراین به سخن برخی اعتنایی نمی‌شود که گفته‌اند: حدیث نزول آیه در داستان انگشتر، ساختگی و بربافته است؛ و برخی مانند شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه زیاده‌روی کرده و مدعی اجماع علما بر ساختگی بودن این روایت شده‌اند! این از شگفت‌آورترین ادعاهاست؛ در حالی که در بیان گذشته دانستی که حقیقت در این باره چیست.

این آیه در جاهای دیگر المیزان

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۵۶ سورهٔ مائده، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۶، صفحهٔ ۵ تا ۲۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/5/56/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی