۞ رَبِّ قَدۡ ءَاتَيۡتَنِي مِنَ ٱلۡمُلۡكِ وَعَلَّمۡتَنِي مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِۚ فَاطِرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَنتَ وَلِيِّۦ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ تَوَفَّنِي مُسۡلِمٗا وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ
پروردگارا، تو بهرهای از پادشاهی به من بخشیدی و مرا از تعبیرِ خوابها آموختی؛ ای آفرینندهٔ آسمانها و زمین، تو در دنیا و آخرت سرپرست و یاورِ منی؛ مرا تسلیمِ خود بمیران و به شایستگان ملحق فرما.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۰۰ و ۱۰۱ با هم
ابوالحسن (ع) پاسخ داد: «امّا سجدهٔ یعقوب و فرزندانش برای یوسف، در حقیقت برای یوسف نبود، بلکه این سجده از سوی یعقوب و فرزندانش فرمانبُرداری از خدا و درودی برای یوسف بود؛ چنانکه سجدهٔ فرشتگان برای آدم نیز برای خودِ آدم نبود، بلکه از سوی آنان فرمانبُرداری از خدا و درودی برای آدم بود. پس یعقوب و فرزندانش، و یوسف نیز همراه آنان، به شکرانهٔ اینکه خداوند پراکندگیشان را به سامان رساند و دور هم گرد آورد، برای خدای متعال سجده کردند. آیا نمیبینی که او [یوسف] در شکرگزاریِ آن هنگام میگوید: «رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ- وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ-أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً-وَ أَلْحِقْنِي بِالصّٰالِحِينَ» (پروردگارا، بهرهای از فرمانروایی به من بخشیدی و از تعبیر خوابها به من آموختی؛ ای پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین، تو در دنیا و آخرت سرپرست منی؛ مرا مسلمان بمیران و به شایستگان ملحق فرما)؟!»؛ تا پایان حدیث.
میگویم: پیشتر در بیان آیات، سخنانی دربارهٔ سجدهٔ آنان برای یوسف گذشت. ظاهر این حدیث آن است که یوسف نیز همچون آنان سجده کرد و بر این امر، به سخن یوسف در مقام شکرگزاری استدلال شده است که فرمود: «رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ...» (پروردگارا، بهرهای از فرمانروایی به من بخشیدی...)؛ امّا دلالت این آیه بر چنین مطلبی مبهم است.
گفت: پس از برادرم دربارهٔ آن پرسیدم، و او فرمود: «امّا سجدهٔ یعقوب و فرزندانش برای یوسف، به شکرانهٔ گرد آمدنِ دوبارهشان برای خدای متعال بود؛ آیا نمیبینی که او در شکرگزاریِ آن هنگام میگوید: « رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ- وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ » (پروردگارا، بهرهای از فرمانروایی به من بخشیدی و از تعبیر خوابها به من آموختی...) تا پایان آیه؟».
۳. داستان او در تورات کنونی:
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۱۰۲ با هم
اما پروردگار با یوسف بود و لطفش را بر او گسترش داد و او را در چشم رئیس زندان محبوب و گرامی ساخت؛ ازاینرو رئیس زندان، ادارهٔ همهٔ زندانیانی را که در آنجا بودند به دست یوسف سپرد و هر کاری که در آنجا صورت میگرفت، با تدبیر و انجامِ او بود. ادامه در متن کامل
سپس [پاورقی: ۱) فصل ۴۱ از سفر پیدایش (تکوین).] تورات داستان دو یار زندان و خوابهای آن دو و نیز خواب فرعون مصر را بیان میکند؛ خلاصهاش این است که آن دو، رئیس ساقیهای فرعون و رئیس نانوایان او بودند که مرتکب خطایی شدند و فرعون آن دو را در زندانِ رئیس داروغهها نزد یوسف به بند کشید. ادامه در متن کامل
سپس پس از دو سال، فرعون در خواب دید که هفت گاو چاق و خوشسیما از رودی بیرون آمدند و هفت گاو لاغر و زشترو در کرانهٔ رود ایستادند؛ آنگاه گاوهای لاغر، گاوهای چاق را بلعیدند و فرعون از خواب پرید. ادامه در متن کامل
در این هنگام، رئیس ساقیها یوسف را به یاد آورد و او را به فرعون یادآوری کرد و از شگفتیِ تعبیر خواب او سخن گفت. ادامه در متن کامل
هفت گاو نیکو نشاندهندهٔ هفت سالاند و هفت خوشهٔ نیکو نیز هفت سال؛ خوابْ یکی است. ادامه در متن کامل
این همان مطلبی است که به فرعون گفتم؛ خدا آنچه را انجام میدهد به فرعون نشان داده است. ادامه در متن کامل
پس اکنون فرعون باید مردی بینا و کاردان و حکیم بیابد و او را بر ادارهٔ سرزمین مصر بگمارد. ادامه در متن کامل
تورات چنین ادامه میدهد که خلاصهاش این است: فرعون سخن و تعبیر یوسف را بسیار پسندید، او را گرامی داشت و فرمانروایی کشور را در همهٔ امور به او سپرد؛ انگشتریِ پادشاهیاش را به او بخشید، جامههایی از کتان لطیف (بوص) بر تن او کرد، طوقی زرین بر گردنش آویخت، او را بر کالسکهٔ ویژهٔ خود سوار نمود و پیشاپیش او ندا دادند که: «به زانو درآیید و تعظیم کنید!» و یوسف در سالهای فراوانی و سپس در سالهای خشکسالی، امور را به بهترین شیوه تدبیر و اداره کرد. ادامه در متن کامل
سپس [پاورقی: ۱) فصلهای ۴۲ و ۴۳ از سفر پیدایش (تکوین).] تورات چنین آورده است که خلاصهاش این است: هنگامی که خشکسالی و قحطی سراسر سرزمین کنعان را فرا گرفت، یعقوب به فرزندانش فرمان داد به مصر بروند تا آذوقه تهیه کنند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۰۱ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۲۴۸ تا ۲۶۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/101/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ » (پروردگارا، تو بهرهای از پادشاهی به من بخشیدی و از تعبیر خوابها به من آموختی...) تا پایان آیه. هنگامی که یوسف (ع) پروردگارش را ستایش کرد و ناگواریها و بلاهایی را که از او دور کرده بود برشمرد، بر آن شد تا نعمتهای ایجابی و ثابتی (نعمتهای بخشیدهشده در برابر بلاهای برطرفشده) را که بدو اختصاص داده بود نیز یاد کند؛ در این حال، محبّت الهی در جانش شعلهور شد و به سبب آن از غیر خدای متعال برید. از این رو، خطاب به پدرش را رها کرد و از او و دیگران روی گرداند و متوجّه پروردگارش شد و خدای عزّ اسمه را مخاطب ساخت و گفت: « رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ » (پروردگارا، تو بهرهای از پادشاهی به من بخشیدی و از تعبیر خوابها به من آموختی).
و این سخن او که: « فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَهِ » (ای آفریننده آسمانها و زمین، تو سرپرست و صاحباختیار من در دنیا و آخرتی)، رویگردانی از مرتبه پیشین و اوج گرفتن در ستایش است؛ و بازگشتِ یوسف (ع) به یادکردِ اصلِ ولایت الهی است، پس از آنکه برخی از جلوههای آشکار آن را برشمرد؛ جلوههایی همچون بیرون آوردنش از زندان، آوردنِ خاندانش از صحرانشینی، بخشیدنِ پادشاهی به او و آموختنِ تعبیر خوابها به وی. چراکه خدای پاک و منزه، هم در امور ریز و هم در کارهای بزرگ، پروردگار است، و در دنیا و آخرت، در هر دو، سرپرست و صاحباختیار است.
سرپرستی و ولایت خدای متعال—یعنی برپادارنده و تدبیرکننده بودنِ او نسبت به هر چیز در ذات، صفات و افعالش—سرچشمهاش این است که خود او همه موجودات را پدید آورده و از نهانگاه عدم آشکار ساخته است؛ پس او پدیدآورنده آسمانها و زمین است. و از همین روست که دلهای اولیای خدا و بندگانِ مخلَصش از راه این نام به سوی او توجّه مییابند؛ نامی که بر وجود داشتنِ ذات الهی برای خود و پدیدآوردنِ دیگران توسط او دلالت دارد؛ خدای متعال میفرماید: «قٰالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللّٰهِ شَكٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (پیامبرانشان گفتند: آیا در خدا، پدیدآورنده آسمانها و زمین، شکی هست؟؛ ابراهیم: ۱۰).
از این رو، یوسف (ع)—که از مخلَصین (بندگانِ برگزیده و پاکگردانیدهشده برای خدا) است—در یادکردِ ولایت الهی، سخن را با همین نام آغاز کرد و گفت: « فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَهِ » (ای پدیدآورنده آسمانها و زمین، تو در دنیا و آخرت سرپرست منی)؛ یعنی من به تمام معنا تحت سرپرستی تو هستم، بیآنکه در آفرینش خویش نقشی داشته باشم یا در ذات، صفات و رفتارهایم از خود استقلالی داشته باشم، و بیآنکه برای خود صاحب هیچ سود، زیان، مرگ، زندگی یا رستاخیزی باشم.
و این سخن او که: « تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصّٰالِحِينَ » (مرا مسلمان بمیران و به شایستگان ملحق فرما)، از آن روست که چون یوسف (ع) در پیشگاه پروردگارِ باعزت، غرق در بندگی و فروتنی شد و به ولایت و سرپرستیِ خداوند بر خود در دنیا و آخرت گواهی داد، مانند بندهای تحت سرپرستی از مولایش خواست که او را چنان قرار دهد که مقتضای ولایتش در دنیا و آخرت است؛ یعنی تسلیم و اسلام، تا زمانی که در دنیا زنده است، و ورود در جمع شایستگان در آخرت. زیرا کمالِ بندۀ مملوک در آن است که تا زنده است در کارهای اختیاریاش تسلیم خواستِ پروردگارش باشد و آنچه را او ناپسند میدارد و بدان خشنود نیست آشکار نسازد، و در آنچه خارج از اختیار بنده است، شایستۀ قرب مولایش و سزاوار بخششهای والای او باشد. و این همان درخواست یوسف (ع) است که در دنیا اسلام و در آخرت ورود به جمع شایستگان را خواست؛ و این همان چیزی است که خدای پاک و منزه به جدش ابراهیم (ع) عطا فرمود: «وَ لَقَدِ اصْطَفَيْنٰاهُ فِي الدُّنْيٰا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِينَ إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِينَ» (و همانا ما او را در دنیا برگزیدیم و او در آخرت قطعاً از شایستگان است، آنگاه که پروردگارش به او فرمود: تسلیم شو، گفت: در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم؛ بقره: ۱۳۱).
و این اسلامی که یوسف (ع) درخواست کرد، والاترین درجات و بالاترین مراتب تسلیم و اسلام است؛ یعنی تسلیمِ محض بودن در برابر خدای پاک و منزه. به این صورت که بنده برای خود و آثار وجودیِ خویش هیچگونه استقلالی نبیند، تا جایی که هیچ چیزی از وجودش و صفاتش و کارهایش او را از پروردگارش بازندارد و غافل نسازد. و این حالت هنگامی که به خدای متعال نسبت داده شود، همان خالص ساختن بنده برای خویش خواهد بود.
از آنچه گذشت روشن میشود که سخن او: « تَوَفَّنِي مُسْلِماً » (مرا مسلمان بمیران)، درخواستی برای تداوم اخلاص و پایداری اسلام تا پایان زندگی است؛ به بیانی دیگر، مسلمان زیستن تا زمانی که خداوند جانش را بگیرد. پس این سخن کنایه از آن است که خدا او را تا پایان عمر بر اسلام استوار بدارد، نه اینکه فقط در لحظۀ مرگ مسلمان بمیرد هرچند پیش از آن مسلمان نبوده باشد، و نه درخواست مرگ در حال اسلام، بهگونهای که معنایش این باشد: «من مسلمانم، پس جانم را بگیر».
بدین ترتیب نادرستی سخنی که از شماری از مفسران گذشته نقل شده روشن میشود که پنداشتهاند عبارت « تَوَفَّنِي مُسْلِماً » (مرا مسلمان بمیران) دعایی برای درخواست مرگ از خدای پاک و منزه است؛ تا آنجا که برخی از آنان گفتهاند: هیچیک از پیامبران از خدا درخواست مرگ نکرد و آرزوی مرگ ننمود مگر یوسف (ع).