ذَٰلِكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلۡغَيۡبِ نُوحِيهِ إِلَيۡكَۖ وَمَا كُنتَ لَدَيۡهِمۡ إِذۡ أَجۡمَعُوٓاْ أَمۡرَهُمۡ وَهُمۡ يَمۡكُرُونَ
این از خبرهای غیب است که آن را به تو وحی میکنیم؛ و تو نزد آنان نبودی آنگاه که کار خود را یکی کردند و نیرنگ میورزیدند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
۳. داستان او در تورات کنونی:
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۱۰۲ با هم
اما پروردگار با یوسف بود و لطفش را بر او گسترش داد و او را در چشم رئیس زندان محبوب و گرامی ساخت؛ ازاینرو رئیس زندان، ادارهٔ همهٔ زندانیانی را که در آنجا بودند به دست یوسف سپرد و هر کاری که در آنجا صورت میگرفت، با تدبیر و انجامِ او بود. ادامه در متن کامل
سپس [پاورقی: ۱) فصل ۴۱ از سفر پیدایش (تکوین).] تورات داستان دو یار زندان و خوابهای آن دو و نیز خواب فرعون مصر را بیان میکند؛ خلاصهاش این است که آن دو، رئیس ساقیهای فرعون و رئیس نانوایان او بودند که مرتکب خطایی شدند و فرعون آن دو را در زندانِ رئیس داروغهها نزد یوسف به بند کشید. ادامه در متن کامل
سپس پس از دو سال، فرعون در خواب دید که هفت گاو چاق و خوشسیما از رودی بیرون آمدند و هفت گاو لاغر و زشترو در کرانهٔ رود ایستادند؛ آنگاه گاوهای لاغر، گاوهای چاق را بلعیدند و فرعون از خواب پرید. ادامه در متن کامل
در این هنگام، رئیس ساقیها یوسف را به یاد آورد و او را به فرعون یادآوری کرد و از شگفتیِ تعبیر خواب او سخن گفت. ادامه در متن کامل
هفت گاو نیکو نشاندهندهٔ هفت سالاند و هفت خوشهٔ نیکو نیز هفت سال؛ خوابْ یکی است. ادامه در متن کامل
این همان مطلبی است که به فرعون گفتم؛ خدا آنچه را انجام میدهد به فرعون نشان داده است. ادامه در متن کامل
پس اکنون فرعون باید مردی بینا و کاردان و حکیم بیابد و او را بر ادارهٔ سرزمین مصر بگمارد. ادامه در متن کامل
تورات چنین ادامه میدهد که خلاصهاش این است: فرعون سخن و تعبیر یوسف را بسیار پسندید، او را گرامی داشت و فرمانروایی کشور را در همهٔ امور به او سپرد؛ انگشتریِ پادشاهیاش را به او بخشید، جامههایی از کتان لطیف (بوص) بر تن او کرد، طوقی زرین بر گردنش آویخت، او را بر کالسکهٔ ویژهٔ خود سوار نمود و پیشاپیش او ندا دادند که: «به زانو درآیید و تعظیم کنید!» و یوسف در سالهای فراوانی و سپس در سالهای خشکسالی، امور را به بهترین شیوه تدبیر و اداره کرد. ادامه در متن کامل
سپس [پاورقی: ۱) فصلهای ۴۲ و ۴۳ از سفر پیدایش (تکوین).] تورات چنین آورده است که خلاصهاش این است: هنگامی که خشکسالی و قحطی سراسر سرزمین کنعان را فرا گرفت، یعقوب به فرزندانش فرمان داد به مصر بروند تا آذوقه تهیه کنند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۰۲ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۲۵۰ تا ۲۶۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/102/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « ذٰلِكَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ » (این از خبرهای غیب است که آن را به تو وحی میکنیم، و تو نزد آنان نبودی آنگاه که بر کار خویش همداستان شدند و نیرنگ میکردند). واژۀ «ذلک» (این) اشاره به داستان یوسف (ع) است، خطاب متوجه پیامبر (ص) است، ضمیر جمع به برادران یوسف بازمیگردد و «إجماع» به معنای عزم و تصمیمِ قطعی است.
و عبارت « وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ » (و تو نزد آنان نبودی...)، حال از ضمیر خطاب در « إِلَيْكَ » (به سوی تو) است، و عبارت:
« نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ مٰا كُنْتَ » تا پایان آیه، بیانی برای سخن پیشین است که فرمود: « ذٰلِكَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَيْبِ » (این از خبرهای غیب است). معنای آیه این است که داستان یوسف از خبرهای غیبی است، زیرا ما آن را به تو وحی میکنیم در حالی که تو نزد برادران یوسف نبودی آنگاه که بر کار خود تصمیم قطعی گرفتند و دربارۀ یوسف نیرنگ میورزیدند.