ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيۡرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُۗ وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّهُدِّمَتۡ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٞ وَصَلَوَٰتٞ وَمَسَٰجِدُ يُذۡكَرُ فِيهَا ٱسۡمُ ٱللَّهِ كَثِيرٗاۗ وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ
همان کسانی که به ناحق از خانههایشان رانده شدند، تنها به این جهت که میگفتند: «پروردگار ما خداست.» و اگر دفع کردنِ برخی از مردم توسط خدا به وسیلهٔ برخی دیگر نبود، صومعهها، کلیساها، کنیسهها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار یاد میشود ویران میشد؛ و قطعاً خدا کسی را که [دین] او را یاری کند، یاری خواهد کرد؛ بیگمان خدا نیرومند و شکستناپذیر است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۴۰ و ۴۱ با هم
و شبیه این سخن، دربارهٔ کلام خدای متعال نیز جاری است که میفرماید: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنّٰاهُمْ فِي الْأَرْضِ » (کسانی که اگر در زمین به آنان توانایی دهیم...) و بلکه در کلام دیگر او که میفرماید: «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ » (کسانی که به ناحق از خانههایشان رانده شدند...)؛ چنانکه در بخش بیان گذشت.
تفسیر آیهٔ ۴۰ سورهٔ حج، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۳۸۴ تا ۳۹۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/22/40/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
«الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ » (همان کسانی که به ناحق از خانههایشان رانده شدند) تا پایان آیه.
خدای متعال میفرماید: «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاّٰ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ » (همان کسانی که به ناحق از خانههایشان رانده شدند، تنها به این جرم که میگفتند: پروردگار ما خداست) تا پایان آیه، جهتِ مظلوم بودنِ آنان را بیان میکند؛ و آن اینکه مشرکان، مؤمنان را بدون هیچ دلیل برحقی که بیرون راندنشان را جایز کند، از خانهوکاشانهشان در مکه بیرون راندند.
البته بیرون کردنِ آنان بدین صورت نبود که مستقیماً بر مرکب نشانده و اخراجشان کنند، بلکه چندان آزارشان دادند و در شکنجه و به فتنه انداختنِ آنان سختگیری کردند که ناچار شدند از مکه هجرت کنند، غربتِ از وطن را به جان بخرند و خانه و داراییشان را رها سازند؛ گروهی به حبشه رفتند و گروهی دیگر پس از هجرت پیامبر (ص) به مدینه کوچیدند. بنابراین، بیرون راندنِ مشرکان، همان وادار ساختنِ مؤمنان به خروج بوده است.
عبارتِ «إِلاّٰ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ » استثنای منقطع است و معنایش این است: لیکن تنها به سبب اینکه میگفتند «پروردگار ما خداست» رانده شدند. در این سخن اشارهای است به اینکه مشرکان در فهم خود چنان منحرف شدند و از حق فاصله گرفتند که گفتارِ گویندهای را که میگوید «پروردگار ما خداست» — با آنکه کلمهٔ حق است — دلیلی دانستند که اخراج او را از خانهاش روا میسازد.
برخی گفتهاند: این استثنا متصل است و مستثنیمنه کلمهٔ «حق» است، و معنا چنین میشود: به ناحق بیرون رانده شدند مگر آن حقی که همان گفتارشان باشد: «پروردگار ما خداست». اما بر تو پوشیده نیست که این برداشت با بافت آیه سازگار نمیآید؛ زیرا آیه در مقام بیان این است که آنان بدون هیچ حقی از خانههایشان بیرون رانده شدند، نه اینکه تنها به سبب این حق رانده شده باشند و نه به حقی دیگر.
وصف کردنِ اهل ایمان به این ویژگی — یعنی رانده شدن از دیار — با اینکه این ویژگی تنها مخصوصِ گروهی از آنان یعنی مهاجران بود، از باب توصیف کل به صفتِ جزء است که با توجه به پیوند و اتحاد میان مؤمنان به کار رفته است؛ چراکه مؤمنان با یکدیگر برادرند و در برابر بیگانگان دستی واحد به شمار میآیند، و توصیف کردنِ امتها و گروهها به وصفِ برخی افراد در قرآن کریم بیرون از شمار است.
و سخن خدای متعال: «وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَوٰاتٌ وَ مَسٰاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللّٰهِ كَثِيراً » (و اگر خدا برخی از مردم را با برخی دیگر دفع نمیکرد، صومعهها، کلیساها، کنیسهها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار یاد میشود ویران میگشت)؛ «صوامع» جمع صومعه است؛ ساختمانی با رأسی نوکتیز که در کوهها و بیابانها میساختند و زاهدان و گوشهنشینان برای عبادت در آن به سر میبردند. «بِیَع» جمع بیعه (به کسر باء)، عبادتگاه یهود و نصاراست. «صلوات» جمع صلاة، نمازگاهِ یهودیان است و نامگذاری مکان به نام خودِ نماز، از باب نامیدن محل به نام حالّ (آنچه در آن جای میگیرد) است؛ چنانکه در سخن خدای متعال: «لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰهَ وَ أَنْتُمْ سُكٰاريٰ -إلي قوله- وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ » (در حال مستی به نماز [نمازگاه/مسجد] نزدیک نشوید... و نه در حال جنابت مگر آنکه رهگذر باشید) نیز از واژهٔ «صلاة» معنای مسجد اراده شده است.
و برخی گفتهاند: «صلوات» معرّبِ (عربیشدهٔ) «صَلوثا» با ثاء سهنقطه و بدون الف مقصوره است که در زبان عبری به معنای نمازگاه است؛ و «مساجد» جمع مسجد، یعنی عبادتگاه مسلمانان است.
این آیه هرچند در جایگاه علّتآوری برای تشریع جنگ و جهاد قرار گرفته، و چکیدهٔ سخن این است که تشریع پیکار فقط برای حفظ جامعهٔ دینی از شرّ دشمنان دین است؛ همانان که در پی خاموش کردن نور خدا هستند، به گونهای که اگر این دفاع نبود، بیگمان پرستشگاههای دینی و شعائر الهی ویران میشد و عبادتها و مناسک برمیافتاد؛
اما مراد از اینکه خداوند برخی از مردم را به وسیلهٔ برخی دیگر دفع میکند، گستردهتر از جنگ است؛ زیرا دفعِ بعضی مردم به دست بعضی دیگر برای دفاع از منافع زندگی و پایدار داشتن سامان معیشت، سنتی فطری و جاری در میان آدمیان است، و سنتهای فطری به خدای متعال بازمیگردد. گواه این مطلب آن است که انسان نیز همچون دیگر موجودات به ابزارها و تواناییهایی مجهز شده است که چیره شدن و دستیازی را برایش آسان میسازد؛ و سپس به اندیشهای مجهز گشته که او را به سوی به کار بستن ابزارهای دفع و دفاع از خویش، یا دفاع از هر شأنی از شئون زندگیاش که قوام حیات و سعادتش بدان وابسته است، رهنمون میشود.
دفع از راه جنگ، واپسین وسیلهای است که اگر راههای دیگر کارساز نیفتد به آن روی آورده میشود؛ درست مانند مَثَلِ «آخرین دارو داغکردن است» (وقتی هیچ درمانی اثر نکند، به ناچار سختترین راه را برمیگزینند). از این رو، در جنگ اقدامی برای نابودی گروهی به خاطر بقای گروهی دیگر، و به جان خریدن سختی برای رسیدن به آسایش نهفته است، که سنتی جاری در جامعهٔ بشری و بلکه در تمام موجوداتی است که از نوعی تشخّص و استقلال برخوردارند.
بنابراین در آیه اشارهای است به اینکه جنگ در اسلام، از شاخههای همین سنتِ جاریِ فطری است؛ یعنی سنتِ دفع کردن مردم یکدیگر را از شئون زندگی خود. و هرگاه همهٔ اینها به خدای پاک و منزه نسبت داده شود، همانا دفع کردن مردم به دست یکدیگر به منظور پاسداری از دین او در برابر تباهی و نابودی خواهد بود.
اینکه تنها ویران شدنِ عبادتگاهها به میان آمده—با اینکه روشن است اگر این دفع و دفاع نبود، اصل دین بر پا نمیماند و همهٔ آثارش محو میشد—از این رو است که این معابد و پرستشگاهها، همان شعائر و نشانههای نمایانگر دین، یادآورِ آن و نگهدارندهٔ سیمای دین در ذهنها هستند.
و این سخن او که: «وَ لَيَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ » (و قطعاً خدا کسی را که او را یاری کند، یاری میرساند؛ چراکه خدا بیگمان نیرومندِ شکستناپذیر است)، سوگندی همراه با تأکیدی بسیار رساست بر اینکه خدای متعال کسی را که با پیکار در راه دفاع از دین الهی او را یاری دهد، حتماً یاری خواهد کرد. و به راستی که خدا وعدهٔ خود را راست گردانید و مسلمانان را در جنگها و پیکارهایشان یاری فرمود؛ آنان را بر دشمنانش چیره ساخت و تا زمانی که او را یاری میکردند، نام و آوازهشان را بلند گردانید.
معنای آیه چنین است: سوگند میخورم که خداوند بیگمان کسی را که با دفاع از دینش او را یاری کند، یاری خواهد کرد؛ چراکه خداوند بس نیرومند است، هیچکس او را ناتوان نمیسازد و چیزی مانعِ خواستهاش نمیشود؛ و شکستناپذیری است بلندمرتبه که کسی به ساحت عزتش راه تجاوز ندارد و هیچ چیز در فرمانروایی و پادشاهیاش همتای او نیست.
از این آیه برمیآید که در شریعتهای پیشین نیز فیالجمله (به طور کلی) حکم دفاعی وجود داشته است، هرچند چگونگی آن بیان نشده باشد.
بحث روایی
و در همان کتاب، ذیل کلام خدای متعال که میفرماید: «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ » (کسانی که از خانههایشان رانده شدند)، آمده است که ابوجعفر [امام باقر] (ع) فرمود:
«این آیه دربارهٔ مهاجران نازل شد و در حق آلمحمد نیز جریان یافت؛ همان کسانی که از خانههایشان رانده شدند و در بیم و وحشت قرار گرفتند.»
میگویم: بر همین معنا (یعنی جریان داشتن آیه و تطبیق آن بر مصادیق) حمل میشود:
آنچه در کتاب «المناقب» از آن حضرت (ع) دربارهٔ این آیه روایت شده است که فرمود: «ما هستیم؛ [این آیه] دربارهٔ ما نازل شده است»؛
و آنچه در «روضهٔ کافی» از آن حضرت (ع) روایت شده است که: «در حق [امام] حسین (ع) جریان یافته است»؛