(۷۱) سورهٔ نوح مکی است و بیست و هشت آیه دارد (۲۸)
[سورهٔ نوح (۷۱): آیههای ۱ تا ۲۴]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦٓ أَنۡ أَنذِرۡ قَوۡمَكَ مِن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ
ما نوح را بهسوی قومش فرستادیم که: «قومت را پیش از آنکه عذابی دردناک به سراغشان آید هشدار ده.»
قَالَ يَٰقَوۡمِ إِنِّي لَكُمۡ نَذِيرٞ مُّبِينٌ
گفت: «ای قوم من! بیگمان من برای شما هشداردهندهای روشنگرم؛
أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ
که خدا را بپرستید و از او پروا بدارید و مرا اطاعت کنید؛
يَغۡفِرۡ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمۡ وَيُؤَخِّرۡكُمۡ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمًّىۚ إِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ إِذَا جَآءَ لَا يُؤَخَّرُۚ لَوۡ كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ
تا از گناهانتان بر شما ببخشاید و شما را تا زمانی معین مهلت دهد؛ چراکه اجل الهی چون فرا رسد به تأخیر نمیافتد، اگر میدانستید!»
قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا
گفت: «پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم،
فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا
اما دعوت من جز بر گریزشان نیفزود؛
وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوۡتُهُمۡ لِتَغۡفِرَ لَهُمۡ جَعَلُوٓاْ أَصَٰبِعَهُمۡ فِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَٱسۡتَغۡشَوۡاْ ثِيَابَهُمۡ وَأَصَرُّواْ وَٱسۡتَكۡبَرُواْ ٱسۡتِكۡبَارٗا
و من هر بار که آنان را فراخواندم تا بر ایشان ببخشایی، انگشتان خود را در گوشهایشان نهادند و جامههایشان را به سر و روی خود کشیدند و [بر انکار] پا فشردند و سخت تکبر ورزیدند؛
ثُمَّ إِنِّي دَعَوۡتُهُمۡ جِهَارٗا
سپس من آنان را با صدای بلند دعوت کردم؛
ثُمَّ إِنِّيٓ أَعۡلَنتُ لَهُمۡ وَأَسۡرَرۡتُ لَهُمۡ إِسۡرَارٗا
سپس من هم به صدای بلند و آشکار به سویشان فراخوان دادم و هم در پنهانی و نهان با آنها سخن گفتم.
فَقُلۡتُ ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ إِنَّهُۥ كَانَ غَفَّارٗا
پس گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید، که او همواره بسیار آمرزنده است؛
يُرۡسِلِ ٱلسَّمَآءَ عَلَيۡكُم مِّدۡرَارٗا
تا [بارانِ] آسمان را پیدرپی و فراوان بر شما بباراند،
وَيُمۡدِدۡكُم بِأَمۡوَٰلٖ وَبَنِينَ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ جَنَّٰتٖ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ أَنۡهَٰرٗا
و شما را با داراییها و فرزندان مدد رساند و برایتان باغها پدید آورد و نهرها جاری سازد.
مَّا لَكُمۡ لَا تَرۡجُونَ لِلَّهِ وَقَارٗا
شما را چه شده است که برای خدا به هیچ شکوه و عظمتی باور ندارید؟
وَقَدۡ خَلَقَكُمۡ أَطۡوَارًا
در حالی که او شما را مرحله به مرحله [و در حالتهای گوناگون] آفریده است.
أَلَمۡ تَرَوۡاْ كَيۡفَ خَلَقَ ٱللَّهُ سَبۡعَ سَمَٰوَٰتٖ طِبَاقٗا
آیا ندیدهاید که خدا چگونه هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید؟
وَجَعَلَ ٱلۡقَمَرَ فِيهِنَّ نُورٗا وَجَعَلَ ٱلشَّمۡسَ سِرَاجٗا
و ماه را در میان آنها روشنیبخش ساخت و خورشید را چراغی فروزان قرار داد.
وَٱللَّهُ أَنۢبَتَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ نَبَاتٗا
و خدا شما را از زمین به گونهای شگفت رویانید،
ثُمَّ يُعِيدُكُمۡ فِيهَا وَيُخۡرِجُكُمۡ إِخۡرَاجٗا
سپس شما را به همان بازمیگرداند و دیگر بار شما را [از آن] بیرون میآورد.
وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ بِسَاطٗا
و خدا زمین را برای شما فرشی گسترده ساخت،
لِّتَسۡلُكُواْ مِنۡهَا سُبُلٗا فِجَاجٗا
تا در آن راههایی فراخ بپیمایید.
قَالَ نُوحٞ رَّبِّ إِنَّهُمۡ عَصَوۡنِي وَٱتَّبَعُواْ مَن لَّمۡ يَزِدۡهُ مَالُهُۥ وَوَلَدُهُۥٓ إِلَّا خَسَارٗا
نوح گفت: «پروردگارا، آنان از من نافرمانی کردند و از کسی پیروی نمودند که مال و فرزندش جز بر زیانکاری او نیفزود.
وَمَكَرُواْ مَكۡرٗا كُبَّارٗا
و نیرنگی سخت بزرگ به کار بستند،
وَقَالُواْ لَا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكُمۡ وَلَا تَذَرُنَّ وَدّٗا وَلَا سُوَاعٗا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسۡرٗا
و گفتند: هرگز معبودان خود را رها نکنید؛ بهویژه «وَدّ»، «سُواع»، «یَغوث»، «یَعوق» و «نَسر» را وامگذارید.»
وَقَدۡ أَضَلُّواْ كَثِيرٗاۖ وَلَا تَزِدِ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا ضَلَٰلٗا
و بهراستی گروه بسیاری را گمراه کردند؛ و ستمکاران را جز گمراهی میفزا!»
بیان آیات
این سوره به رسالت نوح (ع) بهسوی قومش، دورنمای دعوت او، سرپیچی و نپذیرفتن آنان، و سپس شکایت نوح به پیشگاه پروردگارش از دست آنان و نفرین بر ایشان اشاره میکند؛ همچنین طلب آمرزش او را برای خود، پدر و مادرش، هر کس که باایمان به خانهاش درآید و همهٔ مردان و زنان باایمان بیان میدارد و در پایان، فرود آمدن عذاب بر آنان و نابود شدنشان از راه غرقشدن را یادآور میشود. این سوره به گواهی سیاق آیاتش، مکّی است.
خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِليٰ قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ »؛ جملهٔ « أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ » تا آخر، بیان و تفسیر رسالت اوست؛ یعنی: به او وحی فرستادیم که قومت را بیم ده و...
این کلام نشان میدهد که قوم نوح به سبب شرک و گناهانشان در معرض عذاب الهی قرار داشتند؛ همانگونه که سخن نقلشده از نوح (ع) در آیهٔ بعد نیز بر این نکته دلالت دارد که فرمود: « اُعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ » (خدا را بپرستید و از او پروا کنید). زیرا «انذار» همان ترساندن و هشدار دادن است، و ترساندن تنها از خطری احتمالی معنا دارد که اگر پروا و پیشگیری نشود، هیچ مانعی جلوگیر آن نخواهد بود. همچنین فرمودهٔ او: « مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ » (پیش از آنکه عذابی دردناک به سراغشان بیاید)، میفهماند که این عذاب رو بهسوی آنان دارد و اگر از آن پروا نکنند، رهایشان نخواهد کرد.
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ يٰا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ »؛ این فراز، بیانِ رساندن رسالت اوست که نخست با جملهٔ « إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ » (من برای شما بیمدهندهای آشکارم) بهصورت کوتاه و کلی، و سپس با فرمودهٔ « أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ » (که خدا را بپرستید...) با جزئیات بیان شده است.
در اینکه قوم را به خود نسبت داد و گفت: «ای قومِ من»، دلسوزی و مهربانیِ خود را آشکار کرد؛ یعنی: شما قوم من هستید، جامعهٔ قومی ما من و شما را در کنار هم گرد آورده است، هرچه به شما آسیب برساند مرا نیز آزرده میکند، و من جز خیر و سعادت شما را نمیخواهم؛ بیگمان من برای شما بیمدهندهای هستم و...
و در سخن او که فرمود: « أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ » (خدا را بپرستید)، دعوتِ آنان بهسوی یگانهپرستی و توحیدِ خدای متعال در عبادت نهفته است؛ زیرا آن قوم بتپرست بودند و بتها را میپرستیدند. مرام بتپرستی هرگز پرستش خدای پاک و منزه را جایز نمیداند، نه بهتنهایی و نه در کنار بتهای دیگر؛ بلکه آنان تنها ارباب و فرشتگانِ تدبیرگرِ نمادین در بتها را با عبادتِ همان بتها میپرستیدند تا شفیعان آنان نزد خدا باشند. اگر آنان پرستش خدای متعال را روا میدانستند، بیتردید او را بهتنهایی میپرستیدند؛ ازاینرو دعوت نوح به عبادت خدا، در حقیقت دعوتِ آنان به یکتاپرستیِ او در عبادت است.
و عبارت « وَ اتَّقُوهُ » (و از او پروا بدارید)، دعوتِ آنان به دوری از گناهان، اعم از کبیره و صغیره است که همان شرک و فروتر از آن است؛ و نیز دعوت به انجام دادن کارهای شایستهای است که ترک آنها نافرمانی به شمار میآید.
و عبارت « وَ أَطِيعُونِ » (و از من اطاعت کنید)، دعوت آنان به فرمانبرداری از خودِ اوست که مستلزم باور به رسالتش و فراگرفتن احکام دینشان از او (علیهالسلام) است؛ یعنی همان تعالیمی که با آنها خدای پاک و منزه پرستیده میشود و روش زندگی قرار میگیرد. پس در عبارت « اُعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ » (خدا را بپرستید و از او پروا دارید و مرا اطاعت کنید)، به اصول سهگانهٔ دین فراخوانده شده است: توحید که با این سخن به آن اشاره شده است:
« اُعْبُدُوا اللّٰهَ » (خدا را بپرستید)، و معاد که پایه و بنیانِ تقواست [پاورقی نویسنده: زیرا اگر معادی در کار نبود که حسابرسی و کیفر و پاداش در آن باشد، تقوای دینی هیچ وجهی نداشت. از مؤلف]، و تصدیق نبوت که با دعوت به فرمانبرداریِ بیقیدوشرط به آن اشاره شده است.
خدای متعال میفرماید: « يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ » (تا برخی از گناهانتان را برای شما بیامرزد). فعل «یغفر» چون در پاسخِ امر آمده مجزوم شده است، و کلمهٔ «مِنْ» چنانکه از سیاق سخن برمیآید، برای تبعیض (بیانِ بخشی از چیزی) است. معنا این است: اگر او را بپرستید، از او پروا کنید و از من فرمان برید، برخی از گناهانتان را میآمرزد، و آن، همان گناهانِ پیش از ایمان است؛ یعنی شرک و گناهان پایینتر از آن. اما گناهانی که هنوز در آینده مرتکب نشدهاند، آمرزش آنها پیش از رخدادن معنا ندارد؛ و نیز وعدهٔ آمرزش آنها در صورت ارتکاب در آینده، یا به ازای هر بار ارتکاب، بیمعناست؛ زیرا این امر سبب لغو شدن تکالیف دینی از طریق لغو کیفرِ نافرمانی از آنها خواهد شد.
این مطلب را ظاهرِ این سخن خدای متعال تأیید میکند: «يٰا قَوْمَنٰا أَجِيبُوا دٰاعِيَ اللّٰهِ وَ آمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ» (ای قوم ما، دعوتکنندهٔ خدا را پاسخ گویید و به او ایمان آورید تا برخی از گناهانتان را بیامرزد؛ احقاف: ۳۱)، و سخن دیگرش: «يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ» (شما را فرامیخواند تا برخی از گناهانتان را بیامرزد؛ ابراهیم: ۱۰) و فرمودهاش: «قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ» (به کافران بگو: اگر دست بردارند، آنچه گذشته است برایشان بخشوده میشود؛ انفال: ۳۸).
اما سخن خدای متعال که در آن مؤمنانِ این امت را خطاب قرار داده است: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَليٰ تِجٰارَهٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنّٰاتٍ» (ای کسانی که ایمان آوردهاید، آیا شما را به تجارتی راه بنمایم که از عذابی دردناک نجاتتان دهد؟ به خدا و پیامبرش ایمان آورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این برایتان بهتر است اگر بدانید. تا گناهانتان را بیامرزد و شما را به بهشتها درآورد؛ صف: ۱۰-۱۲)، این آیه هرچند در آمرزش همهٔ گناهان ظهور دارد، اما آمرزش در آن، مشروط به تداوم ایمان و عمل صالح و استمرار آن دو تا پایان زندگی شده است؛ بنابراین در این آیه نیز آمرزشی در کار نیست که به نافرمانیها و گناهانِ هنوز رخنداده در آینده تعلق گیرد، و نه وعدهای هست که هرگاه گناهی سر زد آمرزیده شود.
برخی مفسران به پشتوانهٔ فراگیریِ آمرزش در آیهٔ سورهٔ صف، تمایل یافتهاند بگویند آنچه به سبب ایمان در این امت بخشیده میشود، همهٔ گناهان است و در دیگر امتها تنها برخی از گناهان؛ همانطور که از سخن نوح به قومش برمیآید: « يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ » (برخی از گناهانتان را برای شما بیامرزد)، و سخن پیامبران در سورهٔ ابراهیم: « يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ » (شما را فرامیخواند تا برخی از گناهانتان را بیامرزد)، و سخن جنیان در سورهٔ احقاف به قومشان: « يٰا قَوْمَنٰا أَجِيبُوا دٰاعِيَ اللّٰهِ وَ آمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ » (ای قوم ما، دعوتکنندهٔ خدا را پاسخ دهید و به او ایمان آورید تا برخی از گناهانتان را بیامرزد).
ایراد این سخن آن است که موضوع آیهٔ سورهٔ صف، غیر از آمرزشِ تنها به سبب ایمانِ آغازین است؛ چنانکه بدان اشاره کردیم. گذشته از این، آیهٔ سورهٔ انفال به صراحت از آمرزشِ گذشته سخن میگوید، در حالی که مخاطب آن، کافران همین امت هستند.
برخی دیگر بر این باور رفتهاند که «مِنْ» در عبارت « مِنْ ذُنُوبِكُمْ »، زائده (حرفی برای تأکید کلام بدون معنای تبعیض) است؛ در حالی که کاربرد «مِنْ» زائده در جملهٔ مثبت ثابت نشده است و از این رو سخنشان ضعیف است. همچنین سخن کسانی که آن را بیانیه دانستهاند، و کسانی که آن را برای ابتدای غایت (آغاز مسافت یا زمان) شمردهاند، در ضعف مانند همان سخن است.
خدای متعال میفرماید: « وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِليٰ أَجَلٍ مُسَمًّي إِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ إِذٰا جٰاءَ لاٰ يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » (و شما را تا سرآمدی معین مهلت دهد؛ قطعاً اجلِ خدا چون دررسد واپس انداخته نشود، اگر میدانستید). معلق ساختن مهلتیافتنِ آنان تا سرآمدی معیّن، بر عبادت خدا، تقوا و اطاعت از پیامبر، نشان میدهد که دو اجل در کار است: یک اجل معیّن و نهایی که اگر دعوت را بپذیرند، خدا آنان را تا آن زمان مهلت میدهد؛ و اجل دیگری که اگر بر کفر پای فشارند، زودتر گریبانشان را میگیرد. همچنین نشان میدهد که اجل مسمّی، دورترین و دیررسترینِ آن دو اجل است.
بنابراین در آیه، وعده به تأخیر انداختنِ [مرگشان] تا سرآمدِ معین (اجل مسمی) در صورت ایمان آوردنِ آنها داده شده است. و در این سخن که: « إِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ إِذٰا جٰاءَ لاٰ يُؤَخَّرُ » (همانا سرآمد الهی هنگامی که فرا رسد، به تأخیر نمیافتد)، دلیل تأخیر تا اجل مسمی در صورت ایمان آوردن بیان شده است؛ زیرا مقصود از «أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ»، هر سرآمدِ حتمی و قضاشده است، چه اجل مسمی باشد و چه غیر مسمی؛ چرا که هیچ بازدارندهای برای قضای خدای متعال و هیچ بازپسزنندهای برای فرمان او نیست.
معنا چنین است: خدا را بپرستید و از او پروا کنید و مرا پیروی نمایید تا خدا [مرگِ] شما را تا سرآمدی معین که دورترینِ آن دو سرآمد است به تأخیر اندازد؛ زیرا اگر چنین نکنید، به سبب کفرتان سرآمدِ غیر معین به سراغتان میآید و مهلت داده نمیشوید، چرا که سرآمد الهی وقتی فرا رسد، به تأخیر نمیافتد. بنابراین، کلام افزون بر وعدهٔ تأخیر تا اجل مسمی در صورت ایمان، تهدید به عذابی زودهنگام در صورت ایمان نیاوردن را نیز در بر دارد.
از آنچه گذشت، نادرست بودن تفسیر برخی روشن شد که «أَجَلَ اللَّهِ» را به اجل غیر مسمی معنا کردهاند؛ و از آن سستتر، تفسیر آن به اجل مسمی است.
برخی نیز یادآور شدهاند که مقصود از «أَجَلَ اللَّهِ»، روز قیامت است. گویا این دسته، اجل مسمی را نیز به روز قیامت تفسیر میکنند؛ که در این صورت معنای آیه به سخنی مانند این برمیگردد: اگر ایمان نیاورید خدا عذاب دنیا را بر شما شتاب میبخشد، و اگر ایمان آورید شما را تا روز قیامت مهلت میدهد، که آن [روز] وقتی فرا رسد به تأخیر نمیافتد.
البته بر تو پوشیده نیست که این معنا با بشارتِ نهفته در کلامِ: « يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ » (از گناهانتان برای شما میآمرزد) سازگاری ندارد.
و عبارت: « لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » (اگر میدانستید)، به آغاز سخن پیوند دارد؛ یعنی اگر میدانستید خدا دو سرآمد دارد و سرآمدِ او وقتی فرا رسد به تأخیر نمیافتد، دعوتم را میپذیرفتید و خدا را میپرستیدید و از او پروا میکردید و مرا پیروی مینمودید. بر این پایه، مفعولِ « تَعْلَمُونَ » حذف شده و سخنِ پیشین بر آن دلالت میکند.
گفته شده است: « تَعْلَمُونَ » مانند فعل لازم به کار رفته و جوابِ «لو» به آغاز کلام وابسته است، و معنا چنین میشود: «اگر اهل دانش بودید، دعوتم را میپذیرفتید و ایمان میآوردید»؛ یا اینکه به پایان کلام وابسته است و معنا این است: «اگر اهل دانش بودید، میدانستید که سرآمد الهی وقتی فرا رسد به تأخیر نمیافتد».
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهٰاراً فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعٰائِي إِلاّٰ فِرٰاراً » (گفت: پروردگارا! من قومم را شب و روز فراخواندم، اما دعوتم جز گریز بر آنان نیفزود). گویندهٔ این سخن، نوح(ع) است و آنچه بدان فراخواند، پرستش خدا، پروا از او و پیروی از پیامبرش بود. «دعوت در شب و روز» کنایه از پیوستگیِ آن بدون سستی و کوتاهی است.
و کلام او: « فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعٰائِي إِلاّٰ فِرٰاراً »، یعنی [گریز] از پذیرش دعوتم؛ پس فرار به عنوان استعاره، به معنای سرکشی و سر باز زدن از پذیرش است. نسبت دادنِ افزایش فرار به دعوت او به سبب وجودِ شائبهٔ سببیت در آن است؛ زیرا خیر هنگامی که در جایی ناسازگار فرود آید، آن جایگاه با فسادی که در خود دارد در برابرش مقاومت میکند و آن را فاسد میگرداند، در نتیجه به شر تبدیل میشود. چنانکه خدای متعال دربارهٔ وصف قرآن فرموده است: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاٰ يَزِيدُ الظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً» (و از قرآن آنچه شفا و رحمتی برای مؤمنان است فرو میفرستیم، و ستمکاران را جز زیان نمیافزاید؛ اسراء: ۸۲).
خدای متعال میفرماید: « وَ إِنِّي كُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصٰابِعَهُمْ فِي آذٰانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيٰابَهُمْ » (و من هر بار آنان را فراخواندم تا بر آنان ببخشایی، انگشتانشان را در گوشهایشان نهادند و جامههایشان را بر سر کشیدند...). ذکر آمرزش خدای متعال به عنوان هدف دعوت، در اصل چنین بوده است: «دعوتمشان تا ایمان بیاورند و در نتیجه بر آنان ببخشایی»؛ چرا که غرض، اشاره به این است که نوح در دعوتش خیرخواه آنان بود و جز آنچه مایهٔ خیر دنیا و آخرتشان است چیزی نمیخواست.
و سخنِ او: « جَعَلُوا أَصٰابِعَهُمْ فِي آذٰانِهِمْ » کنایه از سرپیچیِ آنان از شنیدنِ دعوتش است. و عبارتِ: « وَ اسْتَغْشَوْا ثِيٰابَهُمْ »، یعنی سر و روی خود را با لباسهایشان پوشاندند تا مرا نبینند و سخنم را نشنوند؛ که کنایه از نفرت داشتن و گوش نسپردن به سخن اوست.
و کلام او: « وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبٰاراً »، یعنی بر نشنیدن پافشاری ورزیدند و از پذیرش دعوتم خودبزرگبینیِ شگفتآوری نشان دادند.
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهٰاراً » (سپس آنان را با صدای بلند و آشکار دعوت کردم). واژهٔ « ثُمَّ » (سپس) در اینجا برای نشان دادن تأخیر و برتری از نظر رتبهٔ کلام است؛ و «الجهار» یعنی با بالاترین صدا فراخواندن.
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرٰاراً » (سپس هم آشکارا برایشان گفتم و هم پنهانی و در خلوت به رازگویی با آنان پرداختم). اعلان و اسرار روبروی هم قرار دارند، یعنی آشکار کردن و پنهان داشتن؛ و ظاهر سیاق کلام نشان میدهد مرجع ضمیر «لَهُمْ» در هر دو جا یکی است. بنابراین معنا چنین است: «آنان را پنهانی و آشکار فراخواندم؛ گاهی آشکارا و گاهی پنهانی، و در دعوتم از هر شیوهٔ ممکن بهره بردم و در هر مسیری که امیدی به آن بود گام نهادم».
خدای متعال میفرماید: « فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كٰانَ غَفّٰاراً -إلي قوله- أَنْهٰاراً » (پس گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید، چرا که او همواره بسیار آمرزنده است - تا آنجا که فرمود: - و برایتان جویبارها پدید آورد). دستور به استغفار را با این عبارت تعلیل کرده است که: « إِنَّهُ كٰانَ غَفّٰاراً » (زیرا او بسیار آمرزنده است)؛ تا نشان دهد خدای متعال بسیار پرآمرزش است و این بخشایش، افزون بر فراوانیاش از سوی او، سنتی همیشگی برای خدای متعال به شمار میرود.
و عبارت « يُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً » (تا آسمان را پیدرپی و ریزان بر شما فرو فرستد) در جواب امر مجزوم شده است. مراد از آسمان در اینجا ابر است، و «المدرار» یعنی بسیار پرباران و ریزندهٔ پیوستهٔ بارانها.
و عبارت « وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِينَ » (و شما را با اموال و فرزندان یاری و تقویت کند)؛ «إمداد» یعنی پیوند دادنِ کمک و یاری، و آن چیزی است که یاریشونده به وسیلهاش در برآوردن نیاز خود توانمند میشود. اموال و فرزندان نزدیکترین بازوان و ابزارهای اولیهای هستند که جامعهٔ بشری در نیازهای زیستیاش از آنها مدد میگیرد.
و عبارت « وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنّٰاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهٰاراً » (و برای شما باغها قرار دهد و برایتان جویبارها پدید آورد)؛ این دو نیز از گونههای اموال به شمار میروند، اما چون از روشنترین و بنیادیترین نیازهای ضروری زندگی و معیشت هستند، به صورت ویژه یاد شدهاند.
آیات، همانگونه که میبینی، نعمتهای دنیایی را برمیشمارند و از زبان آن حضرت (ع) حکایت میکنند که اگر قومش از پروردگارشان آمرزش بطلبند، نویدِ فراوانیِ نعمتها و ریزشِ پیاپیِ آنها را به ایشان میدهد. پس آمرزش گناهان اثری بسزا در برطرف شدن مصیبتها و کیفرهای همگانی، و گشوده شدن درهای نعمت از آسمان و زمین دارد؛ یعنی ارتباطی ویژه میان شایستگی یا تباهی جامعهٔ بشری با اوضاع عمومی جهان هستی وجود دارد که با زندگی انسان و گوارایی یا تلخیِ زیست او پیوند خورده است.
همانطور که این سخن خدای متعال بر آن دلالت دارد: «ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِي النّٰاسِ» (روم: ۴۱؛ به سبب آنچه دستهای مردم فراهم آورده، تباهی و فساد در خشکی و دریا آشکار شد)؛ و سخنش که میفرماید: «وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَهٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ» (شوری: ۳۰؛ و هر مصیبتی به شما رسد به خاطر کارهایی است که خود انجام دادهاید)؛ و نیز این سخن او: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُريٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بَرَكٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» (اعراف: ۹۶؛ و اگر اهل آبادیها ایمان میآوردند و پروا میکردند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم). در تفسیر این آیات پیشتر مطالبی گذشت که در این مقام نیز سودمند است.
خدای متعال میفرماید: « مٰا لَكُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً » (شما را چه شده است که برای خدا هیچ وقار و عظمتی قائل نیستید و بدان امید یا باوری ندارید؟). این جمله پرسشی انکارآمیز است؛ و «وقار» - چنانکه در مجمعالبیان آمده - به معنای عظمت و اسمی برگرفته از توقیر (بزرگداشت) است. «رجاء» (امید داشتن) در برابر خوف است و عبارت است از گمان داشتن به چیزی که در آن شادمانی هست؛ و گفته شده که مراد از آن در این آیه، مطلقِ اعتقاد و باور است. برخی نیز گفتهاند به دلیل همراهی و پیوستگی میان امید و بیم، مراد از آن در اینجا همان خوف و بیم داشتن است.
بنابراین معنا چنین میشود: چه دلیلی برای شما پیش آمده در حالی که برای خدا هیچ عظمتی باور ندارید یا از عظمتی برای او بیمناک نیستید که شما را به پرستش او وادارد؟
حق آن است که مراد از «رجاء» همان معنای شناختهشدهاش یعنی نقطهٔ مقابل خوف است، و نفیِ امید، کنایه از یأس و ناامیدی به شمار میرود؛ چرا که بسیار پیش میآید از نبود امید، یأس اراده شود؛ مثلاً میگویند: «لا أرجو فيه خيراً» یعنی از این که خیری در او باشد ناامیدم. «وقار» در اصل به معنای ثبوت، پایداری و استقرار است؛ چنانکه در مجمعالبیان به این ریشه تصریح شده است. وقار خدای متعال نیز همان پایداری و استواری او در ربوبیت است که اله بودن و شایستگیِ معبود واقع شدنش را در پی دارد.
گویی بتپرستان در پی پروردگاری بودند که جایگاهی استوار در پروردگاری داشته باشد تا او را بپرستند، اما از خدای متعال ناامید شدند و به پرستش دیگران روی آوردند. و واقعاً هم چنین است؛ زیرا آنان بر این باورند که خرد ما به ذات پاک او دست نمییابد، پس راهی برای رویکرد عبادی به سوی او وجود ندارد؛ از سوی دیگر، عبادت پرداختنِ حقِّ ربوبیت است و تدبیر امور نیز از همین ربوبیت سرچشمه میگیرد، و چون تدبیر امور جهان به گروههای گوناگون فرشتگان و جن واگذار شده است، پس آنان پروردگاران ما هستند که باید پرستیده شوند تا شفیعان ما نزد خدا باشند. اما خود خدای متعال تنها کارش آفرینش است؛ یعنی پدید آوردن این پروردگاران و زیردستانشان با هم، بیآنکه تدبیر جهان بر عهدهٔ او باشد.
این آیه، یعنی سخن خداوند که « مٰا لَكُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً » (شما را چه شده است که برای خدا شکوه و پایگاهی باور ندارید؟) و هفت آیهٔ پس از آن، برای اثبات ثبوت و استواری ربوبیت خدای متعال آورده شدهاند و برهانی کوبنده در ردّ آن بافتههایی هستند که برای وجوب پرستش غیر خدا، از فرشتگان و جز آنان، به انگیزهٔ نسبت دادن تدبیر جهان به ایشان سر هم کرده بودند؛ و از این راه، امکانِ رویکرد عبادی به سوی خدای متعال روشن میشود.
خلاصهٔ برهان این است: چه چیز شما را واداشت که ربوبیت خدای متعال را—که الوهیت و معبود بودن را در پی دارد—انکار کنید و از ثبوت و استواری این مقام برای او ناامید شوید؟ در حالی که خود میدانید او شما و جهانی را که در آن زندگی میکنید در مراحلی گوناگون آفریده است؛ آفرینشی که هرگز از این نظام حاکم بر جهان جدا نیست. تدبیر هستی و انسانهای درون آن نیز چیزی جز همین دگرگونیهای پدیدآمده در اجزای جهان و نظام جاری در آن نیست. بنابراین آفریدگار بودن خدای متعال همان مالک بودن و مدبّر بودن اوست؛ پس تنها او پروردگار است و پروردگاری جز او نیست، و واجب است که فقط او معبود گرفته شود.
بدین ترتیب، درستی روآوردنِ عبادی به سوی خدای متعال روشن میشود؛ زیرا ما او را با صفات کریمهاش مانند آفرینندگی، روزیبخشی، مهرورزی و دیگر صفات فعلیاش میشناسیم، پس میتوانیم با همین صفاتی که از او میشناسیم به سویش رو کنیم. [پاورقی: و اینکه به صفات فعلی استناد کردیم از آن روست که به مشرکان نسبت دادهاند که آنان صفات ذاتی خدا را انکار میکنند و آنها را با نفی کاستیها توضیح میدهند؛ پس زنده، توانا و دانا بودن خدا نزد ایشان یعنی او مرده و ناتوان و نادان نیست؛ گذشته از این، خود این آیات نیز او را با صفات فعلی وصف میکنند. مؤلف.]
خدای متعال میفرماید: « وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوٰاراً » (در حالی که شما را مرحلهبهمرحله و در گونههای مختلف آفرید). این جمله حال است برای فاعل « لاٰ تَرْجُونَ »، و «أطوار» جمعِ «طور» است و طور یعنی اندازهٔ شیء و حالتی که بر آن قرار دارد.
چکیدهٔ معنا این است: شما هیچ پایگاه و ثبوتی برای پروردگاریِ خدا باور ندارید، در حالی که او شما را مرحلهبهمرحله پدید آورد؛ مراحلی پیدرپی که یکی پس از دیگری میآیند. هر یک از شما را نخست خاکی آفرید، سپس نطفه، آنگاه علقه (خونبسته)، سپس مضغه (پارهگوشت)، آنگاه جنین، سپس کودک، آنگاه جوان و بعد پیر. همچنین کلّ جامعهٔ شما را با افرادی گوناگون پدید آورد؛ در نرینگی و مادینگی، رنگها، چهرهها، توانمندی و ناتوانی، و جز آن. آیا این جز همان تدبیر است؟ پس اوست که کار شما را تدبیر میکند و همو پروردگار شماست.
خدای متعال میفرماید: « أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً » (آیا ندیدید که چگونه خدا هفت آسمان را لایهلایه و هماهنگ آفرید؟). مطابقهٔ آسمانهای هفتگانه با یکدیگر یا به معنای قرار گرفتن برخی بر فراز برخی دیگر است، یا به معنای هماهنگی و همسانی آنهاست، بنا بر همان دو احتمالی که پیشتر در تفسیر آغاز سورهٔ ملک گذشت.
مراد از دیدن در اینجا دانستن است؛ و توصیف آسمانهای هفتگانه—در حالی که سخن در جایگاه برهانورزی است—نشان میدهد که آنان هفتگانه بودن آسمانها را قبول داشتند و میپذیرفتند، از این رو با همان باور پذیرفتهشدهشان بر آنان دلیل آورده است.
به هر روی، آمدن سخن از آسمانهای هفتگانه در کلام نوح(ع) گواه آن است که این آموزه از دیرباز سینه به سینه از پیامبران(ع) به یادگار مانده بوده است.
خدای متعال میفرماید: « وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً » (و ماه را در میان آنها تابشی روشن و خورشید را چراغی درخشان نهاد). همانطور که سیاق آیات گواهی میدهد، این بیان برای آشکار کردن تدبیر الهی دربارهٔ انسان با ریزش نعمتها بر اوست، تا پروردگاریِ خدا ثابت شود و پرستش او واجب گردد.
بر این پایه، چراغ بودنِ خورشید یعنی روشناییبخش بودنِ آن برای جهانِ ما، که اگر نبود در تاریکی محض فرو میرفتیم؛ و نور بودنِ ماه یعنی روشن کردن زمین ما با نوری برگرفته از خورشید، زیرا خود ماه خودبهخود روشناییبخش نیست تا چراغ شمرده شود.
اما اینکه آسمانها ظرفِ ماه قرار گرفتهاند در آیهٔ « وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً » (و ماه را در میان آنها نوری نهاد)، همانگونه که گفتهاند، مقصود قرار داشتنِ ماه در قلمروِ آن آسمانهاست، هرچند تنها در یکی از آنها باشد؛ چنانکه میگویی: «در این خانهها چاهی هست»، گرچه چاه تنها در یکی از آنها باشد؛ چرا که آنچه در یکی از آنهاست، گویی در میان همهٔ آنهاست. یا چنانکه میگویی: «به سراغ قبیلهٔ بنیتمیم رفتم»، حال آنکه نزد برخی از آنان رفتهای.
خدای متعال میفرماید: « وَ اللّٰهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبٰاتاً »؛ یعنی شما را رویاندنی مانند گیاه رویانید، و این از آن روست که آفرینش انسان به عناصر زمینی منتهی میشود که با ترکیبی ویژه پدید آمدهاند؛ به وسیلهٔ همین عناصر تغذیه میکند، رشد مییابد و همانندِ خود را پدید میآورد، و این حقیقتِ گیاه است. پس سخن به شیوهٔ بیان حقیقت و بدون تشبیه و استعاره آورده شده است.
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهٰا وَ يُخْرِجُكُمْ إِخْرٰاجاً ». بازگرداندن در زمین با میراندن و در گور نهادن است، و بیرون آوردن برای کیفر و پاداش در روز قیامت خواهد بود. ازاینرو، این آیه و آیهٔ پیش از آن در معنا بسیار نزدیکاند به سخن خدای متعال که فرمود: «فِيهٰا تَحْيَوْنَ وَ فِيهٰا تَمُوتُونَ وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ» (اعراف: ۲۵: «در آن زندگی میکنید و در آن میمیرید و از آن بیرون آورده میشوید»).
در سخنِ « وَ يُخْرِجُكُمْ »، بهجای آنکه بفرماید «ثم یخرجکم» (سپس شما را بیرون میآورد)، اشارهای است به اینکه بازگرداندن و بیرونآوردن گویی یک کار و صنعِ پیوستهاند و بازگرداندن، مقدمهای برای بیرونآوردن است؛ و انسان در هر دو حالِ بازگردانده شدن و بیرون آمدن در سرای حقیقت است، همانگونه که در دنیا در سرای فریب به سر میبرد.
خدای متعال میفرماید: « وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسٰاطاً »؛ یعنی زمین را برای شما چون فرشی گسترده قرار داد تا جنبوجوش و جابهجایی از سویی به سوی دیگر و کوچیدن از سرزمینی به سرزمین دیگر برایتان آسان گردد.
خدای متعال میفرماید: « لِتَسْلُكُوا مِنْهٰا سُبُلاً فِجٰاجاً ». «سبل» جمع «سبیل» به معنای راه است و «فجاج» جمع «فج» به معنای راه گشاده است، و گفته شده یعنی راهی که میان دو کوه قرار دارد.
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً ». این بازگشتِ نوح (ع) به شکایت از قومش نزد پروردگار است، پس از آنکه تفصیل دعوت خویش و سخنانی را که به ایشان ابلاغ کرده بود، از آیهٔ « ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهٰاراً » تا پایان آن آیات یادآور شد.
شکایت پیشین او نیز سخنش بود که فرمود: « فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعٰائِي إِلاّٰ فِرٰاراً »؛ پس از آنکه با سخنِ « رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهٰاراً » به اجمال از دعوت خود خبر داد.
در این آیه دلالتی است بر اینکه بزرگان و مرفهانِ سرکش از قوم او (ع) مردم را از وی بازمیداشتند و به نافرمانی و آزار او برمیانگیختند.
و معنای این فرموده که « لَمْ يَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً » — با آنکه در سخنِ پیشین خود، مال و فرزند را از نعمتها برشمرده بود — این است که مال و فرزند، که از نعمتهای تو هستند و شکرگزاری از آنها بر آنان واجب بود، جز بر کفرشان نیفزود و همین امر، برایشان زیاندیدگی و محرومیت از رحمتت را در پی آورد.
خدای متعال میفرماید: « وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبّٰاراً ». «کُبّار» صیغهٔ مبالغه از کِبَر (بزرگی) است و یعنی مکری بسیار بزرگ ورزیدند.
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالُوا لاٰ تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لاٰ تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لاٰ سُوٰاعاً وَ لاٰ يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً ». این سخن، سفارش آنان به چنگزدن به خدایانشان و رها نکردنِ پرستش آنهاست.
و «وَدّ»، «سُواع»، «یَغوث»، «یَعوق» و «نَسر»، پنج مورد از معبودهای آنان بودند که توجه و اهتمام فراوانی به پرستش آنها داشتند؛ از همین رو، با اینکه ابتدا به طور مطلق به نگهداشتن همهٔ خدایان سفارش کردند، نام این پنج بت را جداگانه و به صورت ویژه آوردند. شاید هم آغاز کردن نامها با «وَدّ» و آوردن «لا»ی تأکید نفی پیش از «سُواع» و «یَغوث»، به این جهت بوده است که نزد قوم نوح، این چند بت از «یَعوق» و «نَسر» شأن و اهمیت بزرگتری داشتهاند؛ و خداوند داناتر است.
خدای متعال میفرماید: « وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِينَ إِلاّٰ ضَلاٰلاً »؛ ضمیر در « أَضَلُّوا » (بسیاری را گمراه کردند)، به سران و بزرگانی بازمیگردد که مردم از پیشان میرفتند؛ و این مطلب تأیید میکند که سخن دربارهٔ هم آنان است، همانها که پیشتر دربارهشان فرمود: « وَ مَكَرُوا » (و نیرنگی زدند) و « وَ قٰالُوا لاٰ تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ » (و گفتند: هرگز خدایان خود را وامگذارید). برخی نیز گفتهاند ضمیر به بتها بازمیگردد و گمراهکننده همان بتها بودهاند، ولی این برداشت بعید مینماید.
و این سخن که: « وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِينَ إِلاّٰ ضَلاٰلاً »، نفرین نوح علیه ستمگران است که برایشان سردرگمی و گمراهی بیشتر میخواهد؛ و مقصود از آن، گمراهی کیفرگونه است، نه گمراهی آغازین. بنابراین، خواستهٔ او از خدا این است که آنان را به سزای کفر و نافرمانیشان برساند؛ افزون بر آنکه به زودی نفرین او به هلاکت و نابودی آنان نیز حکایت خواهد شد.
بحث روایتی
در کتاب «نهجالبلاغه» آمده است: «و خدای پاک و منزه استغفار را سببی برای فراوانی روزی و مهربانی به بندگان قرار داد؛ پس خدای پاک و منزه فرمود: « اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كٰانَ غَفّٰاراً- يُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِينَ » (نوح: ۱۰-۱۲: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است؛ تا باران آسمان را پیدرپی بر شما فروفرستد و شما را با داراییها و فرزندان یاری دهد). پس خدای رحمت کند کسی را که به پیشواز توبهٔ خود برود، از خطای خویش پوزش خواهد و پیش از فرا رسیدن مرگش شتاب ورزد!». میگویم: روایاتی که دلالت دارند آمرزشخواهی مایهٔ گشایش روزی و افزونی فرزندان است و این نکته را از همین آیات برداشت کردهاند، فراوان است.
و در کتاب «الخصال»، از امام علی (ع) در حدیث اربعمائه (چهارصد سفارش به اصحاب) روایت شده که فرمود: «أَكْثِرِ الِاسْتِغْفَارَ تَجْلِبِ الرِّزْقَ»؛ «بسیار استغفار کن تا روزی را به سوی خود بکشانی».
و در کتاب «تفسیر القمی»، در روایتی از ابوالجارود، از امام باقر (ع) دربارهٔ سخن خدای متعال: « لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً » آمده است که فرمود: «لَا تَخَافُونَ لِلَّهِ عَظَمَةً»؛ «از بزرگیِ خداوند نمیهراسید».
میگویم: همین معنا از طرق اهل سنت نیز از ابنعباس روایت شده است.
و در همان کتاب، در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) دربارهٔ سخن خدای متعال: « سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً » آمده است که فرمود: «يَقُولُ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»؛ «یعنی هر یک برفراز دیگری است».
و در همان کتاب، دربارهٔ سخن خدای متعال: « رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي-وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً » آمده است: «اتَّبَعُوا الْأَغْنِيَاءَ»؛ «فرمود: از توانگران و ثروتمندان پیروی کردند».
و در کتاب «الدر المنثور»، بخاری، ابنمنذر و ابنمردویه از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: «صَارَتِ الْأَصْنَامُ وَ الْأَوْثَانُ الَّتِي كَانَتْ فِي قَوْمِ نُوحٍ فِي الْعَرَبِ بَعْدُ»؛ «همان بتها و تندیسهایی که در قوم نوح بودند، بعدها در میان عرب رواج یافتند».
«أَمَّا وَدٌّ فَكَانَتْ لِكَلْبٍ فِي دَوْمَةِ الْجَنْدَلِ، وَ أَمَّا سُوَاعٌ فَكَانَتْ لِهُذَيْلٍ، وَ أَمَّا يَغُوثُ فَكَانَتْ لِمُرَادٍ ثُمَّ لِبَنِي غُطَيْفٍ عِنْدَ سَبَإٍ، وَ أَمَّا يَعُوقُ فَكَانَتْ لِهَمْدَانَ، وَ أَمَّا نَسْرٌ فَكَانَتْ لِحِمْيَرَ لِآلِ ذِي الْكَلَاعِ»؛ «اما «وَدّ» به قبیلهٔ کلب در دومةالجندل رسید، «سُواع» به قبیلهٔ هُذَیل تعلق گرفت، «یَغوث» از آنِ قبیلهٔ مُراد و سپس بنیغُطَیف در سرزمین سبأ شد، «یَعوق» به قبیلهٔ هَمدان رسید، و «نَسر» به قبیلهٔ حِمیَر و خاندان ذوالکلاع اختصاص یافت».
«و اینها نامهای مردانی شایسته از قوم نوح بودند؛ چون از دنیا رفتند، شیطان به قومشان وسوسه کرد که در جاهایی که آنان مینشستند تندیسهایی برپا دارید و آنها را به نامهای ایشان بنامید. آنان نیز چنین کردند، و آن بتها پرستیده نشدند تا آنکه آن نسل از میان رفت و دانش دینی فراموش شد؛ پس از آن بود که پرستیده شدند».
میگویم: شاید مقصود از رسیدن بتهای قوم نوح به عرب، این باشد که آنچه نزد عرب بود در نامها یا در اوصاف و نامها با بتهای قوم نوح هماهنگ بوده است؛ وگرنه انتقال عین همان بتها و تندیسها به عرب، بسیار بعید است.
این ماجرا در «علل الشرائع» نیز به سند او از امام جعفر بن محمد (ع) همانند همین روایت نقل شده است.
در «روضهٔ کافی» به سند او از مفضل از امام صادق (ع) در ضمن حدیثی آمده است: «نوح کشتی خود را در مسجد کوفه با دست خویش ساخت؛ چوبها را از دوردست میآورد تا آنکه کار کشتی به پایان رسید».
مفضل گفت: پس آن حضرت به سمت چپ خویش نگریست و با دستش به جای خانهٔ داریان — که همان جای خانهٔ ابنحکیم است و امروزه کنار فرات قرار دارد — اشاره کرد و به من فرمود: «ای مفضل، بتهای قوم نوح یعنی یغوث و یعوق و نسر، در همینجا برپا شده بودند».
[سورهٔ نوح (۷۱): آیههای ۲۵ تا ۲۸]
اشاره
مِّمَّا خَطِيٓـَٰٔتِهِمۡ أُغۡرِقُواْ فَأُدۡخِلُواْ نَارٗا فَلَمۡ يَجِدُواْ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَنصَارٗا
آنان به سزای گناهانشان غرق شدند، سپس به آتشی درآورده شدند، و برای خود در برابر خدا یارانی نیافتند.
وَقَالَ نُوحٞ رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا
و نوح گفت: پروردگارا، هیچیک از کافران را بر روی زمین بر جای مگذار!
إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواْ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاْ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا
چرا که اگر آنان را واگذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز نسلی گناهکار و سراپا ناسپاس پدید نمیآورند.
رَّبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيۡتِيَ مُؤۡمِنٗا وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِۖ وَلَا تَزِدِ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا تَبَارَۢا
پروردگارا، مرا و پدر و مادرم را، و هر که باایمان به خانهام درآید، و همهٔ مردان و زنان مؤمن را بیامرز، و ستمکاران را جز هلاکت میفزای!
بیان
این آیات بیانگر هلاکت قوم نوح و ادامهٔ دعای آن حضرت علیه ایشان است.
خدای متعال میفرماید: « مِمّٰا خَطِيئٰاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نٰاراً » (از پی گناهانشان غرق شدند و به آتشی درآورده شدند) تا آخر آیه؛ حرف «مِنْ» برای آغاز غایت است که با توجه به این مورد، معنای علّت و سبب را میرساند، و « مِمّٰا » (از آنچه/ به سبب) دارای «ما»ی زایده است تا بزرگی و اهمیت خطایا را تأکید و بزرگنمایی کند. «خطیئات» همان نافرمانیها و گناهان است، و نکره آمدن «نار» (آتش) برای نشان دادن عظمت و هولناکی آن است.
معنای آیه چنین است: به سبب نافرمانیها و گناهانشان با طوفان غرق شدند و سپس در آتشی درآورده شدند — یعنی خدا آنان را وارد آتشی کرد — که اندازهٔ عذابش به سنجش درنمیآید. از زیباییها و لطایف نظم این آیه، جمع بستن میان غرق شدن در آب و وارد شدن در آتش است.
مراد از آتش، آتش برزخ است که بزهکاران در فاصلهٔ میان مرگ تا رستاخیز بدان عذاب میشوند، نه آتش آخرت؛ و این آیه از دلایل وجود برزخ به شمار میرود، زیرا مقصود این نیست که غرق شدند و در قیامت به آتش درخواهند آمد. به این سخن نیز نباید اعتنا کرد که گفتهاند: رواست مقصود از آن آتش آخرت باشد.
و سخن خدای متعال: « فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْصٰاراً » (و برای خود در برابر خدا یارانی نیافتند)؛ یعنی یارانی که در دفع هلاکت و عذاب، یاریشان کنند. این تعبیر کنایه و طعنی به بتها و معبودانِ آنان است.
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَي الْأَرْضِ مِنَ الْكٰافِرِينَ دَيّٰاراً » (و نوح گفت: پروردگارا، بر روی زمین از کافران هیچ جنبندهای را بر جای مگذار). «دیّار» به معنای ساکن خانه است. این آیه ادامهٔ نفرین و دعای آن حضرت علیه کافران است، و گویی سخن خدا: « مِمّٰا خَطِيئٰاتِهِمْ أُغْرِقُوا » (از پی گناهانشان غرق شدند...) جملهای معترضه است که میان دو بخش دعا قرار گرفته تا اشاره کند که آنان به سبب گناهانی که نوح برشمرد هلاک شدند، و نیز مقدمهای برای درخواست هلاکت از سوی او باشد؛ تا بدین وسیله روشن شود که غرق شدنشان در پاسخ به دعای او بود و اینکه عذاب، همهٔ آنان را تا واپسین نفر فرا گرفت.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبٰادَكَ وَ لاٰ يَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً كَفّٰاراً » (چرا که اگر آنان را واگذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز بدکارِ بسیار ناسپاس نمیزایند). این آیه دلیلِ درخواست نابودی همگانیِ آنان را بیان میکند؛ به این معنا که در ماندن آنها هیچ سودی نیست، نه برای دیگران که مؤمنان باشند، چرا که گمراهشان میکنند، و نه در فرزندانی که به دنیا میآورند، زیرا جز گناهکاری بسیار ناسپاس به دنیا نخواهند آورد. «فجور» به معنای گناه و نافرمانی بسیار زشت، و «کفّار» کسی است که در کفر و ناسپاسی زیادهروی میکند.
و نوح(ع) این ویژگیهایی را که دربارهٔ آنان برشمرد، از وحی الهی دریافت کرده بود؛ همانگونه که پیشتر در تفسیر داستان نوح در سورهٔ هود گذشت.
خدای متعال میفرماید: « رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوٰالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ » (پروردگارا، مرا و پدر و مادرم را و هر کس را که باایمان به خانهٔ من درآید و همهٔ مردان و زنان باایمان را بیامرز).
تا آخر آیه؛ مراد از کسی که باایمان وارد خانهٔ او شده، مؤمنان از قوم خودِ او هستند، و مراد از مردان و زنان مؤمن، همهٔ مؤمنان تا روز قیامتاند.
و سخن خدای متعال: « وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِينَ إِلاّٰ تَبٰاراً » (و ستمکاران را جز هلاکت میفزای)؛ «تَبار» به معنای هلاکت است، و ظاهر آن است که مقصود از «تبار»، چیزی است که عذاب آخرت را در پی دارد و آن همان گمراهی است، به همراه هلاکت دنیا با غرق شدن؛ و هر دوی اینها پیشتر در دعای او آمده بود. این دعا واپسین سخنی است که از آن حضرت در قرآن کریم نقل شده است.