مَّا لَكُمۡ لَا تَرۡجُونَ لِلَّهِ وَقَارٗا
شما را چه شده است که برای عظمت و بزرگی خدا ارزشی قائل نیستید [و از او پروا ندارید]؟
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۳ و ۱۴ با هم
چکیدهٔ این برهان چنین است: چه چیزی شما را به انکار پروردگاریِ خدای متعال — که الوهیت و شایستگیِ عبادت را در پی دارد — و ناامیدی از ثباتِ ربوبیت او واداشته است؟ در حالی که خود میدانید او شما و جهانی را که در آن زندگی میکنید به مرحلهها و حالتهای گوناگونی آفریده که هرگز از این نظامِ جاری در آن جداشدنی نیست؛ و تدبیر هستی و انسانهای درون آن نیز چیزی جز همین دگرگونیهای آفریدهشده در اجزای جهان و نظام جاری در آن نیست. بنابراین، آفریدگار بودنِ خدای متعال عینِ مالک و مدبر بودنِ اوست؛ پس تنها او پروردگار است و هیچ پروردگاری جز او نیست، از این رو واجب است که فقط او به عنوان معبودِ یکتا برگزیده شود.
تفسیر آیهٔ ۱۳ سورهٔ نوح، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۳۰ تا ۳۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/71/13/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « مٰا لَكُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً » (شما را چه شده است که برای خدا عظمتی باور ندارید؟). این پرسش، استفهام انکاری (پرسشی برای رد و سرزنش) است؛ و «وقار» —چنانکه در مجمعالبیان آمده— به معنای عظمت، و اسمی برگرفته از «توقیر» به معنای تعظیم و بزرگداشت است. «رجاء» (امید) نقطهٔ مقابل خوف و ترس است و عبارت است از گمان داشتن به چیزی که مایهٔ شادمانی است؛ و به گفتهٔ برخی، مراد از آن در این آیه، مطلقِ اعتقاد و باور است؛ و برخی نیز گفتهاند به دلیل پیوستگیِ همیشگی میان امید و بیم، مراد از آن همان ترسیدن است.
و معنا چنین است: چه سببی برای شما رخ داده، در حالی که برای خداوند عظمتی باور ندارید یا از عظمتی برای او بیمناک نیستید که شما را به پرستیدنش وادارد؟
و حق این است که مراد از «رجاء»، همان معنای شناختهشدهاش یعنی نقطهٔ مقابل ترس است، و نفیِ رجاء، کنایه از نومیدی است؛ زیرا بسیار پیش میآید که این تعبیر کنایه از یأس آورده میشود، چنانکه گفته میشود: «لا أرجو فيه خيرا» (امیدی به خیری در او ندارم، یعنی از اینکه خیری در او باشد ناامیدم). و «وقار» به معنای ثبات، پایداری و استقرار است و ریشهٔ اصلی معنای آن همین است، چنانکه در مجمعالبیان نیز بدان تصریح شده است؛ و وقارِ خدای متعال، همان ثبات و استقرار او در مقام ربوبیت (پروردگاری) است که الوهیت و معبود بودنش را در پی دارد.
گویی بتپرستان پروردگاری را میجستند که در ربوبیت (پروردگاری) ثبات و استواری داشته باشد تا او را بپرستند، اما از خدای متعال ناامید شدند و دیگری را پرستیدند؛ و ماجرا واقعاً از همین قرار است، چرا که آنان بر این باورند که عقل و فهم ما به ذات خداوند احاطه پیدا نمیکند، پس هیچ راهی برای توجه عبادی به سوی او وجود ندارد؛ از سوی دیگر، عبادت ادای حق ربوبیت است که تدبیر امور جهان بر آن متفرع و وابسته است، و تدبیر امور عالم نیز به گروههای گوناگون فرشتگان و جن واگذار شده است؛ بنابراین، آنان پروردگاران ما هستند که واجب است عبادتشان کنیم تا شفیعان ما نزد خدا باشند، اما خود خدای متعال جز آفرینش کاری ندارد، یعنی او تنها پدیدآورندهٔ پروردگاران و زیردستان آنان است، بیآنکه تدبیری در دست داشته باشد.
این آیه، یعنی سخن خدای متعال: « مٰا لَكُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً » (شما را چه شده که برای خدا به ثبات و عظمتی در پروردگاری امید ندارید؟)، و آیاتی که در پی آن تا پایان هفت آیه میآیند، برای اثبات ثبات و استقرار خدای متعال در ربوبیت آورده شدهاند و برهانی قاطع در ردّ بافتههای آنان هستند؛ بافتههایی که برای اثبات وجوب عبادتِ غیر خدا، از فرشتگان و جز آنان، سرهم کرده بودند به این بهانه که تدبیر جهان به آنها واگذار شده است؛ و با این بیان روشن میشود که توجه عبادی به درگاه خدای متعال کاملاً ممکن است.
از این طریق، درستیِ توجه به درگاه خدای متعال با عبادت روشن میشود؛ چرا که ما او را با صفات بزرگوارانهاش چون آفرینش، روزیبخشی، رحمت و دیگر صفات فعلیاش میشناسیم، پس میتوانیم با همین صفاتی که از او میشناسیم به سویش روی آوریم [یادداشت علامه: ۱) دلیل اینکه او را با صفات فعلیاش در نظر گرفتیم این است که به بتپرستان نسبت دادهاند که آنان صفات ذاتی خدا را منکرند و آن را به نفی نقایص تفسیر میکنند؛ یعنی زنده، توانا و دانا بودنِ او از دیدگاه آنان بدین معناست که او مرده، ناتوان و نادان نیست؛ گذشته از این، خود این آیات نیز او را با صفات فعلی توصیف کردهاند. از مؤلف].
بحث روایی
و در «تفسیر قمی»، در روایت ابوالجارود از امام باقر (علیهالسلام) دربارهٔ سخن خدای متعال: « لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً » آمده است که فرمود: «لا تخافون لله عظمه» (از بزرگی و عظمت خدا بیمی به دل راه نمیدهید).
میگویم: این معنا از طریقهای اهل سنت نیز از ابنعباس روایت شده است.